تبليغاتX
مطالب جالب از قرآن و کتابهای اسلامی

رجب و درهای گشوده آسمان

 آنچه در رجب المرجب بوقوع پیوسته است

ماه رجب

 امام کاظم علیه السلام می‌فرمایند،‌ رجب نام رودی است در بهشت که آب آن از شیر سفید‌تر است و از عسل شیرین تر و چون بنده‌ای در این ماه روزه بگیرد خداوند از آن نهر بدو می‌نوشاند.

در حکایت دیگری آن امام همام می‌فرماید: رجب ماه عظیمی است که خدای بزرگ در آن ماه حسنات را دو چندان می‌فرماید و گناهان را از بین می‌برد، پس هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد به اندازه راه یکسال از جهنم دور می‌گردد و چنانچه سه روز روزه گیرد بهشت بر او واجب خواهد گشت.

پیامبر اکرم می‌فرمایند ماه رجب شهر الله الاصم است؛  بدین سبب نام او را اصم نهاده‌‌اند که هیچ ماهی به پایه او در عظمت نمی‌رسد و در بلندای مرتبه استوار است.

جاهلان جاهلیت نیز بر رجب حرمت می‌نهادند و اسلام حرمت آن را افزون نمود، آن گرامی می‌فرمود: رجب ماه خداست شعبان ماه من است و رمضان ماه امت من است، پس هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می‌گردد و مستحق رضوان الهی خواهد شد.

روزه ماه رجب؛  عضب الهی را خاموش سازد و خداوند دری از درهای جهنم را به آن کس که که در ماه رجب روزه بگیرد خواهد بست و اگر کسی به اندازه تمام دنیا طلا انفاق نماید، برتر از یک روز روزه آن نخواهد بود و هر گاه شب شود، دعایش مستجاب خواهد بود.

 

معنای رجب

راستی رجب المرجب یعنی چه ؟ از آن رو به این ماه رجب می‌گویند که به تنهایی مقام بلند و با عظمتی دارد و از آن سو بدان مرجب می‌گویند که علاوه بر این که خود  ماه با عظمتی است و اصالتاً دارای عظمت رتبه است؛ چون عظمت او با ایام الهی دیگری که در این ماه مبارک حادث گردیده در آمیخته "مرجب"  نیز نام گرفته است.

 

لیلة الرغائب چه شبی است؟

لیلة الرغائب از بوستان های بزرگ رجب المرجب است، رغائب جمع رغیبه است یعنی بخششی بزرگ و شب رغائب، یعنی شب بخشش‌های بزرگ و آن اولین شب جمعه هر ماه رجب است، پیامبر گرامی فرمودند؛ از آن شب غافل نشوید که فرشتگان آن را لیلة الرغائب نامیده‌اند! چرا که چون پاسی از شب گذشت، هیچ فرشته‌ای نیست مگر این که در کنار کعبه مشرفه آید و آنگاه خدای بزرگ نظر رحمت بر آنان اندازد و بفرماید: ای فرشتگانم هر چه خواهید به شما عطا نمایم، فرشتگان در پاسخ گویند بارالها از تو می‌‌خواهیم روزه‌داران این ماه را ببخشایی، خدای بزرگ در پاسخ فرماید: بخشیدم.

لیلة الرغائب از بوستان های بزرگ رجب المرجب است، رغائب جمع رغیبه است یعنی بخششی بزرگ و شب رغائب، یعنی شب بخشش‌های بزرگ و آن اولین شب جمعه هر ماه رجب است، پیامبر گرامی فرمودند؛ از آن شب غافل نشوید که فرشتگان آن را لیلة الرغائب نامیده‌اند!

بزرگی و عظمت ماه رجب

رجب ماهی است که اگر هیچ اتفاقی در آن نمی‌افتاد؛ نیز ویژگی خود را از دست نمی‌داد اما حوادث تلخ و شیرین روزگاران مقدس بر عظمت این ماه افزوده است که اشارت به آنان خالی از لطف نیست.
گل

 

ولادت امام باقر العلوم علیه السلام 

غره این ماه با ولادت سراسر سعادت اختر پنجم آسمان ولایت؛ عالم آل محمد، امام محمد باقر علیه السلام، مصادف است. همو که در حادثه کربلا 4 ساله بود و حضرت ختمی مرتبت صلوات الله علیه و آله در بیانی که جابر بن عبدالله انصاری، آن صحابی با وفا نقل می‌نماید به او سلام ‌رسانیده  و در آن حکایت حضرت رسالت پناه نام تمامی اوصیاء خویش را بیان می‌فرماید.

 

حکایت ملاقات جابر با امام باقر(علیه السلام)

در حکایتی است که جابر بن عبدالله انصاری در مسجد مدینه می‌نشست و پاسخ پرسش‌های دینی مردمان را می‌داد و هر از گاهی چند با صدایی ضعیف لرزان و بلند می‌فرمود یا باقرالعلم، اهل مدینه گفتند که او هرم (پیر) گردیده و هذیان می‌گوید، گفت که نه والله من عبث(بیهوده) نمی‌گویم، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) به من فرمود که "ای جابر به زودی مردی از اهل بیت مرا خواهی دید که نام او نام من و شمائل او چون روی زیبای من است که دانش را می‌شکافد و لطایف علم را از نهانخانه آشکار خواهد کرد" و من از هنگامی که پیامبر چنین فرموده تا به امروز منتظر دیدن روی او هستم و بدین سبب است که بی‌اختیار نام او را فریاد می‌زنم، می‌گویند اتفاقاً روزی گذر جابر به کوی و برزن های مدینه افتاد و هنگامی که به خانه امام سجاد(علیه السلام) رسید، خردسالی را دید که چهره‌اش آشنا می‌نمود و شمایلش بوی نبوی داشت او را به نزد خویش طلبید و گفت: بزرگ زاده؛ نام مقدست چیست؟ آن کودک در پاسخ فرمود من محمد بن ‌علی ‌بن الحسین بن علی ابن ابیطالب (علیهم السلام) هستم، آنگاه جابر سر مبارک حضرتش را بوسه زد و گفت پدر و مادرم فدای تو باد، که جدت حضرت ختمی مرتبت به تو سلام رسانده است.

 

روشندلی جویای خورشید  

در نقلی دیگر آمده که جابر بن عبد الله انصاری(ره) در اواخر عمر نابینا گردید و چون در کوچه‌های مدینه گام بر می‌داشت، بزرگ زاده‌ای بدو سلام کرد، جابر از نامش جویا شد و او گفت من محمد فرزند علی فرزند حسین فرزند علی امیرالمؤمنین هستم، جابر حضرت را به نزد خود طلبید و او را بوسید و گفت بابن رسول الله؛ ان رسول الله یقرئک السلام یعنی ای پسر پیامبر گرامی؛ به درستی که نیای بزرگت پیامبر اسلام بر تو درود فرستاده است، امام در پاسخ فرمودند و علی رسول الله السلام و رحمة الله و برکاته امام در پاسخ فرمودند درود ما و بخشایش و برکات گسترده خدا بر آن پیامبر بزرگ .

 

زاده خورشید و ماه

باقر العلوم (علیه السلام) اولین امامی است که زاده دو هاشمی است پدرش که زین العباد فرزند امام حسین (علیه السلام) است و مادر گرامیش، ام عبدالله فرزند امام مجتبی (علیه السلام) است او وارث همه قداست‌هاست و مفخر هاشمیان، فاطمیان و علویان است.
عبدالله پسرعطا می‌گوید: هرگز دانشمندان را نزد کسی چنان حقیر و کوچک نیافتم که نزد امام باقر. حکم بن عتیبه که در چشم مردمان جایگاه ویژه علمی داشت در پیشگاه قدسی او چون کودکی در برابر آموزگار بود.‌ جابربن یزید جعفی که از بزرگان اصحاب آن امام همام است ، در هنگام روایت از امام باقر(علیه السلام) می‌گوید وصی الاوصیاء و وارث علوم الانبیاء محمد بن علی بن الحسین مرا چنین روایت کرد.

"باقر"  نامی بازمانده از تورات

پیامبر گرامی در روایتی که جابر بن عبد الله انصاری راوی آن بوده است فرمود: باقر نامی است که در تورات از آن یاد شده و آن کلمه یعنی شکافنده دانش ها، آن امام بزرگ حقیقتاً شکافنده علوم بود و دانش را از نهانخانه آشکار ساخت و چنان شد که دانشمند خاندان پیامبر نا گرفت، چونان که جابر انصاری در وصف دانشش ‌گوید: گواهی می‌دهم که تو در کودکی از دانشی خدادای برخوردار بودی .

 

باقر العلوم در کلام بزرگان

عبدالله پسرعطا می‌گوید: هرگز دانشمندان را نزد کسی چنان حقیر و کوچک نیافتم که نزد امام باقر. حکم بن عتیبه که در چشم مردمان جایگاه ویژه علمی داشت در پیشگاه قدسی او چون کودکی در برابر آموزگار بود.‌ جابربن یزید جعفی که از بزرگان اصحاب آن امام همام است ، در هنگام روایت از امام باقر(علیه السلام) می‌گوید وصی الاوصیاء و وارث علوم الانبیاء محمد بن علی بن الحسین مرا چنین روایت کرد.

 

پسر عمر خطاب و نوگل بوستان علوی

جالب است که مردی از عبدالله پسر عمر بن خطاب پرسشی پرسید عبدالله در جواب در ماند و با انگشت امام باقر را که کودکی خردسال بود نشان داد و گفت از این کودک بپرس و پاسخش را نیز برای من آر؛ آن مرد به نزد امام رفت و پاسخ قانع کننده و وزینی گرفت و پاسخ را به سوی عبدالله آورد، عبدالله تا پاسخ را شنید گفت اینان خاندانی هستند که دانششان خدادادی است.

گل

حلم امام باقر(علیه السلام) و مرد شامی

در خبر است که مردی شامی،  همواره به منزل امام می‌آمد و حضرتش را دشنام می‌داد اما امام جز با مدارا و متانت پاسخ به او نداد، مرد شامی علت رفت و شد خود را نیز بیان فصیح و زبان بلیغ امام برمی‌شمرد و به حضرتش می‌گفت چون خوب سخن می‌گویی و ادیب هستی نزد تو می‌آیم.

مدتی گذشت و مرد شامی مریض شد و مرگ را رویاروی خویش دید و در همان سکرات حتمیه، وصیت کرد که چون درگذشتم ابوجعفر امام باقر(علیه السلام) بر پیکرم نماز بخواند.

شب به نیمه رسید و حال زارش آماده کوچیدن گردید و خلاصه دار دنیا را وداع گفت، صبح هنگام بود که اهل او در مسجد شدند و خدمت امام رسیدند و حضرت را از مضمون وصیت اخبار نمودند، حضرت مشغول تعقیب نماز بود و ذکر می‌گفت، به آنان فرمود او نمرده است بروید و  شتاب نکنید، تا من نزد شما بیایم.

از وقایع دیگری که در این ماه بزرگ به وقوع پیوست شهادت امام هادی علیه السلام در روز سوم این ماه است و شیعه هنوز داغدار مصیبت هتک حرمت حرم شریف آن امام همام و فرزند برومندش می باشد. مصیبتی سخت، جانکاه و مالامال از بغض و کینه نسبت به دشمنان اهل بیت علیهم السلام.

پس حضرتش برخواست وضو و طهارت را تجدید فرمود و دو رکعت نماز خواند و دست‌ها را به دعا برداشت، سپس به سجده رفت تا آفتاب برآمد، آنگاه به خانه مرد شامی؛ نزول اجلال فرمود و بر بالین او نشست و صدایش زد وی پاسخ سلام امام را داد حضرتش او را  نشانید و پشتش را به دیوار تکیه داد و شربتی طلبید و به دهان وی ریخت و به بستگانش فرمود غذای سرد به او بخورانند و خود بازگشت، دیری نپائید که مرد شامی شفا یافت و به نزد امام آمد و عرض کرد، گواهی می‌دهم که تو حجت خدا بر مردمانی.

 

مهارت امام در تیراندازی

آورده‌اند که هشام خلیفه بناحق اموی حضرت باقر العلوم و فرزندش صادق آل محمد(صلی الله علیه و آله) را به شام طلبید تا آزارشان دهد، در این سفر بی‌حرمتی‌ها به حضرتش روا داشت و در بارگاه ستمکارنه اش، از حضرت باقر خواست تا تیر به کمان نهد و همراه امویان حاضر در مجلس تیراندازی فرماید و از این راه نیز به سخره حضرت اشتغال ورزد ، حضرت که در بدو امر، استنکاف می‌فرمود، لاجرم تیر و کمان را بستاند و نه تیر به هدف پرتاب نمود و هر تیر بر روی تیر دیگر فرو می‌نشست و موجب شگفتی حاضران گردید و هشام از فرط ناخشنودی بستوه آمده بود، به امام عرض کرد پسر عمو نمی دانستم چنین مهارتی در پرتاب تیر داری .

 

ضرب سکه های اسلامی به فرمان امام باقر(علیه السلام)

ضرب سکه‌های اسلامی در زمان عبدالملک مروان به دستور و راهنمایی امام باقر صورت گرفت، پیش از آن، ضرب این سکه‌ها در بلاد باختر، توسط رومیان صورت می‌گرفت امام دستور دادند سکه‌هایی ضرب شود که در یک روی آن سوره توحید و در روی دیگر آن نام پیامبر درج گردد و هر ده درهم، هفت مثقال شود از سه نوع سکه و نیز فرمان داد تا شهری که در آن سکه می‌زنند و همچنین تاریخ ضرب را بر روی سکه‌ها درج نمایند.

 

شهادت امام ابو الحسن علی بن محمد هادی نقی (علیهماالسلام)

از وقایع دیگری که در این ماه بزرگ به وقوع پیوست شهادت امام هادی علیه السلام در روز سوم این ماه است و شیعه هنوز داغدار مصیبت هتک حرمت حرم شریف آن امام همام و فرزند برومندش می باشد. مصیبتی سخت، جانکاه و مالامال از بغض و کینه نسبت به دشمنان اهل بیت علیهم السلام.

آن گرامی نیز سراسر زندگیش مبارزه و مجاهده و بردباری در راه خدا بود تا درخت مشکفام ولایت و توحید در سایه این مجاهدتها تنومندتر گردید آن امام همام در نیمه ذی الحجه سال 212 هجری قمری در محلی به نام "صریا"  در اطراف مدینه؛ جهان را منور به نور وجود خویش گردانید ، او ابوالحسن علی بن محمد مشهور به هادی و نقی است که در هشت سالگی به منصب الهی امامت نائل گردید، آنان که امام را دیده‌اند نقل کرده‌اند: آن گرامی قامتی متوسط سیمایی سپید، آمیخته به سرخی و چشمهایی درشت، ابرویی گشاده و چهره‌ای شاداب و دلگشا داشت و زندگی آن امام همام همگام با خلافت ناحق 7 خلیفه عباسی بود و در زمان متوکل امام را به دستور آن طاغوت از مدینه به سامرا تبعید کردند و در زمان معتز عباسی به شهادت رسید و شهادت حضرت در روز سوم رجب سال 254 هجری قمری در سن 42  بوده  است، درود پیوسته  خدا بر او باد.

راستی رجب المرجب یعنی چه ؟ از آن رو به این ماه رجب می‌گویند که به تنهایی مقام بلند و با عظمتی دارد و از آن سو بدان مرجب می‌گویند که علاوه بر این که خود  ماه با عظمتی است و اصالتاً دارای عظمت رتبه است؛ چون عظمت او با ایام الهی دیگری که در این ماه مبارک حادث گردیده در آمیخته "مرجب"  نیز نام گرفته است.

میلاد با سعادت نهمین اختر آسمان امامت دهم ماه رجب

اما اتفاق فرخنده و میمون دیگری که در دهم این ماه و به سال 195 هجری قمری رخداد، میلاد امام نهم شیعیان است و حضرت ابوجعفر محمد بن علی مشهور به جواد و تقی پای ذی جود خویش به عرصه وجود نهاد.

نام مادر گرامیش سبیکه بود که حضرت امام رضا علیه السلام پدر گرامی امام جواد نام او را خیزران نهاد، آن بانوی گرامی از خاندان ماریه قبطیه همسر گرامی رسول خداست.

 

ارسال درود حضرت موسی بن جعفر بر مادر حضرت جواد الائمه (علیه السلام)

در خبر است که قبل از این که این بانوی بزرگ به منزل امام علی بن موسی الرضا راه یابد امام موسی بن جعفر جد گرامی حضرت جواد الائمه خصوصیات او را بیان فرموده بود و توسط یزید بن سلیط بر او درود فرستاده بود و تا در زمانی که امام موسی بن جعفر(ع) در قید حیات نبودند به آن بانوی بزرگ درود رساند. زندگی آن حضرت از ابتدا و حتی در اقوام شیعه و نزدیکان حضرتش با فراز و نشیب‌هایی روبرو بوده است که اشارت به برخی آنها نیازمند مجال دیگری است، آورده‌اند در همان حداثت سنی که به امامت رسید با بیان مسائل و پاسخ به معضلات علم، موجب شگفتی دوست و ناآشنا می‌گردید.

 

قضیه ازدواج امام جواد با دختر مامون عباسی

مأمون عباسی پس از آن که حضرت امام رضا را به شهادت رساند از شورش علویان بیم داشت و حکومت خویش را در بوته براندازی می دید، لاجرم به حیله‌ای دیگر متوسل شد و دختر خود  "ام فضل"  را در کابین نکاح حضرت جواد الائمه درآورد این اتفاق یکسال پس از شهادت حضرت امام رضا رخداد. معتصم عباسی با توطئه‌ای از پیش تعیین شده، امام جواد را در سال 220 مسموم نمود و به شهادت رساند و حضرت در قبرستان قریش بغداد که هم اکنون کاظمین نام دارد در کنار جد گرامی خویش حضرت موسی بن جعفر علیهم السلام در دل خاک آرمید.

 

گل

ولادت خورشید تابناک هستی مولی المتقین در دل کعبه  

مهمترین رخداد این ماه که حقیقت آن را دو چندان نموده است ولادت بهترین اوصیاء و دومین اختر آسمان ولاء و انگیزه دیگر آفرینش، حضرت اسد الله الغالب امیر المؤمنین امام علی ابن ابی‌طالب علیهماالسلام است که زبان‌ها از بیان وصفش الکنند و قلم‌ها همه شکسته،‌ بدان سان که در وصف او شافعی که پیشوای سنی مذهبان است گفته «و مات الشافی و لیس یدری علیا ربه ام ربه الله» مرگ شافعی فرا رسید و نفهمید علی پروردگار اوست یا خدای بزرگ .

علی نخستین کسی است که دعوت پیامبر را لبیک گفت و اسلام خویش را آشکار ساخت .

علی قهرمان نام آور معرکه بدر است.

علی بود که در رزمگاه احد در کنار پیامبر جانفشانی کرد و زخمهای بسیار بر پیکر مبارکش رسید.

علی نام آور جنگ خیبر است.

علی پهلوان بزرگ حرب خندق است.

علی جانفشان شب مبیت.

علی همسر زهراای بتول .

 علی باب حسن و حسین دو جوان بهشتی و دو سبط پیامبر گرامی اسلام .

علی پدر زینب .

علی بت شکن همه عصرها و نسل‌ها.

علی آزادی بخش دلها از قفس بندگی هواهای نفسانی و شیطانی.

علی آقا، علی مولا، علی مظلوم ، علی عالم، علی اعلم، علی حیدر، علی کرار، علی غالب، علی هادی، علی ابو الایتام .

مالک پیشوای دیگر اهل سنت خطاب به امام علی ابن ابیطالب می‌گوید: «اباحسن لو کان حبک مدخلی جهنم کان الفوز عند حجیهما»؛ ای ابوالحسن اگر دوستی تو مرا به جهنم می‌برد حتماً نائل شدن به فوز عظیم در کنار زبانه های آتش جهنم است.»

در وصف او حقیقتاً زبان قاصر است و ناتوان و هر چه بگوئیم بر غبار معرفت او افزون خواهد شد تنها باید بگوئیم که علی علی است و فاطمه فاطمه است.

مهمترین رخداد این ماه که حقیقت آن را دو چندان نموده است ولادت بهترین اوصیاء و دومین اختر آسمان ولاء و انگیزه دیگر آفرینش، حضرت اسد الله الغالب امیر المؤمنین امام علی ابن ابی‌طالب علیهماالسلام است که زبان‌ها از بیان وصفش الکنند و قلم‌ها همه شکسته.

شهادت ابوالائمه الشهداء حیدر کرار علی عالی (علیه السلام)

حضرتش در 13 رجب ده سال قبل از بعثت پیامبر در خانه کعبه از فاطمه بنت اسد زاده شد و در دامان پیامبر اسلام از ارکان بلند توحید گردید، آن حضرت 63 سال درازای عمر شریفش بود و مدت امامتش حدود سی سال و خلافت ظاهریش حدود 5 سال است، آن امام بزرگ به ضرب اشقی الاشقیا ابن ملجم مرادی در سحر 19 رمضان سال 40 هجری قمری توسط ضربتی مسموم که بر سر مبارکش فرود آمد مجروح گردیدند و در سحرگاه  21 ماه مبارک رمضان به شهادت نائل و به خدای کعبه سوگند که رستگار شدند  و در غربت و مظلومیت، دل خاک را به وجود مبارک خویش معطر گرداندند و به لقاء رب شتافتند و فائز شدند و در وادی غری و نجف اشرف، تشنگان وادی توحید و ولایت از سرچشمه سراسر عظمت و پر تلاطم او در همیشه تاریخ سیر آب می‌شوند.

 

زینب دختر فاطمه و علی به سوی خدا پر می کشد

رخداد تلخ دیگر این ماه، وفات پیام آور کربلا حضرت زینب کبرا سلام الله علیها است. حضرت زینب در سال ششم هجری قمری پس از صلح حدیبیه و ? سال بعد از تولد حضرت امام  حسین  متولد شد.

 

ازدواج حضرت زینب

این بانوی بزرگ اسلام، پس از آن که به سن ازدواج رسید، به همسری برادرزاده رسول گرامی اسلام، عبدالله فرزند شهید بزرگ اسلام، جعفربن ابیطالب، همو که همراه با ملائکه به اسمانها پر کشید و به جعفر طیار معروف گردید، درآمد. حضرت زینب پس از واقعه کربلا، پس از چند روز توقف در دمشق، همراه سایر زنان و کاروان اسرای کربلا به مدینه بازگشت.

در واقعه شهدای حره در سال?? هجری و شهادت عده ای از مسلمانان توسط یزید بن معاویه و یا سال قحطی مدینه، همراه با شوهر خود عبدالله بن جعفر که در دمشق زمین‌هایی داشت به این شهر مهاجرت و در ?? رجب همان سال در آنجا درگذشت.

 

مزار حضرت  زینب(سلام الله علیها)

روستایی که  مزار حضرت  زینب(سلام الله علیها) در آن روستا قرار دارد، در گذشته به راویه و اکنون به زینبیه مشهور است. در حال حاضر این قریه به شهر متصل و در هفت کیلومتری شرق دمشق قدیم به طرف فرودگاه واقع می‌باشد.

در خیابان اصلی این شهرک از دور، گنبد و ماذنه‌های مقبره او دیده می‌شود. گنبد ساختمان طلائی است و در سمت شرقی و غربی آن دو مناره کاشی کاری شده قرار دارد.

در مدخل در غربی مزار حضرت زینب(سلام الله علیها) و سمت راست آن داخل اتاق کوچکی سه مقبره دیگر وجود دارد که یکی از آنها مقبره آیت الله سید حسین یوسف مکی عاملی متوفی ???? و دیگری محسن امین عاملی، صاحب تالیف معروف اعیان الشیعه و سومین آنها نیز دختر میرزا تقی بهبهانی می‌باشد.

فضای مزار حضرت زینب(سلام الله علیها) و صحن آن بصورت مربع مستطیل می‌باشد که شبستان و گنبد و حرم در وسط آن قرار گرفته و دارای چهار در ورودی می‌باشد سقف شبستان و مقبره از سه قسمت تشکیل شده که به صورت پله‌ای بر روی هم قرار دارند و گنبد نیز در وسط آن قرار یافته‌است. بر روی این گنبد جملاتی از قرآن نوشته شده و طلاکاری آن در سالهای اخیر به وسیله ایرانیان  انجام شده ‌است.

در سمت شرق مجموعه، مصلای زینبیه به همت مرحوم آیت الله فهری زنجانی نماینده حضرت امام خمینی در سوریه ساخته شده و مراسم نماز جماعت، دعای کمیل و نمازجمعه در آن برقرار می‌گردد. این شبستان بسیار بزرگ می‌باشد. مساحت کل مجموعه حدود ده هزار متر مربع است. در مقبره جمعا ??? اتاق وجود دارد که ?? اتاق آن در صحن بزرگ و بقیه در صحن دوم و حسینیه‌های اطراف است. 

و بدینسان محمد به پیامبری مبعوث شد و دگرباره رجب، مرجب گردید و عظیم معظم و آن سان بود که تشنگان چشمه های معرفت و معنویت با آوازی بلند گفتند که (این الرجبیون) و ما در انتظار ظهور وارث بعثت رجب و والی ولایت توحید، چشم هایمان سفید شد و بازهم انتظار .

مزار حضرت زینب(سلام الله علیها) در وسط حرم با ضریحی نقره‌ای و اطراف آن هشت ستون کاشی کاری شده که گنبد بر آن استوار گردیده است، وجود دارد. دیوارهای مقبره تا نصف آن سنگ سفید و بقیه آئینه کاری بوده و نمونه ای از هنر و معماری ایرانی اسلامی است. بنای داخل و خارج ساختمان و همچنین مناره‌ها و گنبد از حدود بیست سال پیش است ولی توسعه‌های اطراف صحن و تزئینات آنها همگی از سوی جمهوری اسلامی انجام شده‌است.

 

نگرشى بر زندگى امام كاظم علیه السلام

شهادت امام موسی کاظم علیه السلام

از دیگر رخدادهای تلخ این ماه بزرگ شهادت حضرت امام موسی بن جعفر در زندان سندی بن شاهک است. امام موسی کاظم علیه السلام در تاریخ 7 صفر 128 و یا 129 قمری در ابواء در سرزمینی بین مکه و مدینه پای به عرصه وجود نهادند و به دنیا آمدند، مادر گرامیش حمیده اهل اندلس و یا اسپاینا فعلی است دختر صاعد بربری معروف به مصفا، آن امام همام 5 و یا 7 سال در زندان بغداد به دستور هارون الرشید محبوس بودند و در روز جمعه 7 صفر و یا 25 رجب المرجب سال 183 هجری قمری  به شهادت رسیدند ، مدت خلافتشان از سال 148 تا 183 یعنی 23 سال و دو ماه و 18 روز می باشد پس از شهادت و تشییع در بغداد در باب التین بغداد و کاظمین فعلی در دل خاک آرمیدند به فدای او باد وجود نالایقم .

در خبر است که ابو علی شقیق بن ابراهیم ادهم بلخی ازدی از عرفای نامدار شیعه چنین حکایت کرده است: سال 149 هجری از بلخ آهنگ سفر قبله نمودم به قادسیه رسیدم، دیدم کاروانی عازم سفر مکه است با آنان همسفر شدم در میان قافله نگاهم به سیمای جوانی افتاد که مرا شیفته خویش ساخت، چهره‌اش زرد و گندمگون، جامه‌ای پشمینه بر دوش داشت و شالی بر شانه وی آمیخته بود، نعلینی در پایش بود و از کاروان کناره می‌گرفت، با خود گفتم این جوان از فرقه صوفیه است و داب آنان بر این است که همواره چنیند، گفتم نزد وی روم و او را سرزنش کنم، به سوی او روان شدم، وقتی به چند قدمی وی رسیدم نگاه بلندی کرد و گفت: "یا شقیق اجتنبو کثیراً من الظن ان بعض الظن اثم"؛ یعنی ای شقیق بلخی از بسیاری گمانها بپرهیز بدرستی که برخی از گمانها گناهند.

این جمله را فرمود و رفت، از گفته او سخت مات و مبهوت شدم گفتم عجیب است آنچه در ضمیر داشتم او هویدا ساخت و پرده برداشت و نام مرا نیز ذکر کرد! این جوان کسی نیست مگر از مردان خدا و از بندگان صالح و از شش ابرار روزگار می‌باشد، دنبال او رفتم هرچند قدم بر می‌داشتم به گرد پای او نمی‌رسیدم ناگاه از نظرم ناپدید شد و دیگر او را ندیدم.

رو به سوی کعبه می‌رفتیم تا به منزل واقصه رسیدیم ناگاه دیدم همان جوان در حال نماز است، از شدت ترس از خدا تمام اعضای بدنش می‌لرزد و اشک از دیدگانش جاری بود. گفتم این همان گم شده من است که دنبالش بودم گفتم بروم از او معذرت بخواهم. صبر کردم تا نمازش را تمام نمود، آنگاه خدمت او بار یافتم و او خطاب به من فرمود: "یا شقیق انی لخفار لمن تاب و آمن و عمل صالحاً ثم اهتدی"؛ یعنی ای شقیق هر آینه من بسیار بخشنده‌ام هر آن کس را که توبه نموده و پشیمان شود و ایمان آورد و عمل نیک انجام دهد سپس هدایت را قبول نماید.

 

جریان بالا آمدن دلو از چاه

این جمله را که گفت به راه خود ادامه داد، با خود گفتم این جوان باید از ابدال و زاهدان نمونه روزگار باشد که باز مرا به اسم خواند در حالی که من در بلخم و او عرب است و آنچه در دلم بود برملا ساخت، تا اینکه بار سوم او را در منزل «زباله» در راه مکه دیدم در حالی که دلوی در دست داشت و لب چاهی ایستاده بود می‌خواست آب بکشد ناگاه دلو از دستش به داخل چاه افتاد دیدم سر به آسمان برداشت و این شعر را زمزمه می کرد: انت ربی اذا ظمئت الی الماء و قوتی اذا اردت طعاماً: تو پروردگار منی آن هنگام که تشنه آب باشم و توان من آن هنگام که قوتی بخواهم خدا این دلو را به من بازگردان.

 این خاندان خاندانی هستند که دانش‌هایشان وصل به منبع لایزال الهی است کرامتشان از کرم او آمده است، آنانند که ریشه‌های کرامتند و خزانه‌های غنی علم و دانش، در خاندان آنان است که فرشتگان الهی آمد و شد داشته‌اند و همه این فضائل محموده و حضائل ستوده  از بعثت نبی اکرم آغاز گردیده  که آن روز نیز بیست و هفتمین روز همین ماه مبارک یعنی رجب المرجب  است .

شقیق می‌گوید به خدا سوگند دیدم آن چاه جوشیدن گرفت آمد و آمد تا به چاه رسید، جوان دست انداخت و دلو خود را برداشت پر از آب کرد و وضو گرفت چهار رکعت نماز بجای آورد، شگفت آورتر اینکه به جانب تل ریگی رفت و مقداری از آن ریگها را برداشت و در دامن کوهی انداخت دیدم آب جریان پیدا کرد و بیاشامید نزدیک رفتم، سلام کردم او جواب سلامم را داد، عرض کردم از آنچه خدا به تو رحمت کرده قطره‌ای به من نیز عنایت فرما، آنگاه فرمود ای شقیق همیشه رحمت خداوند در ظاهر و باطن با ما بوده، پس به پروردگارت خوش بین باش  .

سپس دلو را به من داد. مقدار آبی آشامیدم، دیدم از شهد شیرین‌تر است به خدا سوگند که تا آن وقت، شربتی شیرین‌تر و لذیذتر و خوشبوتر از آن نیاشامیده بودم، تا چند روز دیگر میل به آب و غذا نداشتم.

دیگر آن جوان برومند و بزرگوار را ندیدم، تا وارد سرزمین مکه شدم، نیمه شبی او را در قبه السراب مشغول نماز دیدم در حالی که پیوسته اشک می‌ریخت و ناله می‌کرد و باخشوع تمام نماز می‌خواند تا اینکه صبح صادق رسید، آنگاه روی سجاده نشست، همواره تسبیح خدا می‌گفت، نماز صبح را خواند و پس از آن هفت بار به گرد خانه خدا شد، نماز خواند و بیرون رفت و من او را تعقیب می‌کردم، دیدم اطراف او را انبوهی از غلامان ، ندیمان و مردان گرفته‌اند، در شگفت شدم که آن جوان آرام اینهمه خدم و حشم دارد از شخصی پرسیدم مگر این جوان کیست که اینهمه کرامت دارد و گرداگرد او مردانی انبوهند آن شخص گفت او موسی ابن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی ابن ابیطالب علیهم السلام  است. گفتم این عجایب خاطراتی که من از او دیدم اگر از کسی دیگر ظهور و بروز می‌کرد هرگز قبول نمی‌کردم ولی آنچه از این جوان سرزده است شگفتی ندارد.

بلی این خاندان خاندانی هستند که دانش‌هایشان وصل به منبع لایزال الهی است کرامتشان از کرم او آمده است، آنانند که ریشه‌های کرامتند و خزانه‌های غنی علم و دانش، در خاندان آنان است که فرشتگان الهی آمد و شد داشته‌اند و همه این فضائل محموده و حضائل ستوده  از بعثت نبی اکرم آغاز گردیده  که آن روز نیز بیست و هفتمین روز همین ماه مبارک یعنی رجب المرجب  است .

 

و اینک بعثت بزرگترین پیامبر الهی و خاتم پیام آوران پیشین

حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) 40 سال در میان اجتماعی بی‌سرپرست و لجام گسیخته می‌زیست که آثار تمدن و انسانیت در آن به چشم نمی‌خورد و این آشفتگی روح لطیفش را می‌آزرد.

محمد در آن ظلمت سرا جز جهالت چیزی نمی‌دید، چون به کعبه می‌شد به جای پرستش خدا پرستش بتها را می‌دید، زنان در نازل ترین مراتب انسانیت، مردان در پست‌ترین پله‌های مروت، تهیدستان در تنگدستی کشنده و محمد بر همه این بی‌سامانی‌ها اندوهگین و فقط به کوه حرا می‌رفت و با حزن به نظاره آثار رحمت خدا می‌نشست و به آفرینش آفریدگار و آفریدگان چشم می‌دوخت.

روزی در کوه حرا بود که ناگهان فرشته وحی بر او نازل شد و گفت بخوان. محمد گفت چه بخوانم و به حالتی شگفت فرو رفت. دوباره همان صدای آشنا بلندتر گفت بخوان ای محمد و در مرتبه سوم تکرار کرد بخوان بنام پروردگارت که آفرید، آفرید انسان را از خون بسته شده، بخوان و خداوند تو از همه کریمتر است خدایی که نوشتن را تعلیم داد و به انسان آنچه نمی‌دانست آموخت شور و هیجان زاید الوصفی سراسر وجودش را فرا گرفت زیرا که با عالم ‌بالا و با ملکوت اعلی خو گرفته بود و هیچ اضطرابی در قاموس وجودش مفهوم نداشت هر چه بود اطمینان و آرامش بود.

    و بدینسان محمد به پیامبری مبعوث شد و دگرباره رجب، مرجب گردید و عظیم معظم و آن سان بود که تشنگان چشمه های معرفت و معنویت با آوازی بلند گفتند که (این الرجبیون) و ما در انتظار ظهور وارث بعثت رجب و والی ولایت توحید، چشم هایمان سفید شد و باز هم انتظار .

بر تمام رهروان و منتظران بدرود 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 18:11 توسط کامبیز |

آژیر خطر ابلیس

شیطان

از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند:

وقتی که این آیه بر پیامبر نازل شد:" والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم ومن یغفر الذنوب الا الله ولم یصروا علی ما فعلوا وهم یعلمون"(135/آل عمران) (1)

ابلیس(پدر شیطانها) سخت ناراحت گردید. بالای کوهی در مکه به نام "ثور" رفت و آژیر خطرش بلند شد و همه یارانش را به تشکیل انجمن خود دعوت نمود. همه ی بچه شیطانها جمع شدند. ابلیس، نزول آیات فوق را به اطلاع آنان رساند و اظهار نگرانی کرد واز آنها کمک خواست.

یکی از یاران او گفت:

من با دعوت نمودن انسانها از این گناه به آن گناه، اثر این آیه را خنثی می کنم.

ابلیس سخن او را نپذیرفت. دیگری پیشنهادی شبیه به اولی کرد ولی باز مورد پذیرش ابلیس قرار نگرفت.

تا اینکه از میان شیطانها، شیطان کهنه کاری به نام "وسواس خناس" گفت:

پیشنهاد من این است که فرزندان آدم را با وعده ها و آرزوهای طولانی آلوده به گناه می کنم (و می گویم که الان برای توبه کردن زود است و فرصت توبه بسیار است) وقتی که مرتکب گناه شدند خدا را فراموش کرده و بازگشت به سوی خدا (=توبه) از خاطر آنان محو می گردد.

ابلیس گفت:

مرحبا! راه همین است. سپس این ماموریت را تا پایان دنیا به او سپرد.(2)

-------------------------------------

پی نوشت ها:

1- آل عمران/135،(و آنها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند یا به خود ستم کنند به یاد خدا می افتندو برای گناهان خود طلب امرزش می کنند- و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟- وبر گناه اسرار نمی ورزند با اینکه می دانند.

2- ر.ک: داستانهای صاحبلان، 1/151-150ف به نقل از امالی صدوق، وسائل الشیعه11/353، باب 85، ج7.

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 12:22 توسط کامبیز |

بیوگرافی شیطان

شیطان

شیطان، نخستین كسى بود كه بعضى كارها را مرتكب شد و پیش از او كسى آنها را انجام نداده بود. و آنها از این قرارند:

- اولین كسى كه قیاس نمود و خود را از حضرت آدم علیه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاك در حالى كه آتش از خاك بالاتر است .(1)

- اولین كسى كه در پیشگاه با عظمت الهى تكبر نمود و به دستور خالق خود عمل نكرد.(2)

- اولین كسى كه كه معصیت و نافرمانى خدا را كرد و آشكارا با او مخالفت نمود.(3)

- اولین كسى كه به دروغ گفت : خدا گفته از این درخت نخورید، چون درخت جاوید است و اگر كسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا شریك مى شود.(4)

- اولین كسى كه كه قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصیحت مى كنم .(5)

شیطان اولین كسى است كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت

- اولین كسى كه نماز خواند و یك ركعت آن چهار هزار سال طول كشید.(6)

- اولین كسى كه كه غنا و آواز خواند، همان زمانى كه آدم علیه السلام از درخت نهى شده خورد.(7)

- اولین كسى كه نوحه خواند و گریست ؛ چون او را به زمین فرستادند، به یاد بهشت و نعمتهاى آن نوحه و گریه كرد.

- اولین كسى كه لواط كرد آنگاه که به میان قوم لوط آمد.(8)

- اولین كسى كه دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم علیه السلام را با آن در آتش اندازند.

- اولین كسى كه دستور ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان داد، براى این كه موهاى اضافى پاى بلقیس پادشاه سبا را از بین ببرند.(8)

- اولین كسى كه دستور ساختن شیشه را داد تا حضرت سلیمان علیه السلام آن را روى خندق گذارد و بلقیس را آزمایش كند.(9)

- اولین كسى كه عبادت و بندگى او، فرشتگان را به تعجب در آورد!

- اولین كسى كه به خداى خود اعتراض كرد.(10)

- اولین كسى كه شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق كرد.(11)

- اولین كسى كه كه سحر و جادو كرد و آن دو را به مردم یاد داد.(12)

- اولین كسى كه براى زیبایى ، زلف گذاشت .(13)

اولین كسى كه شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق كرد.

- اولین كسى كه نقاشى كرد و چهره كشید.(14)

- اولین كسى كه آتش حسدش شعله ور شد.(15)

- اولین كسى كه به ناحق مخاصمه و جدال كرد.

- اولین كسى كه خداى تعالى به او لعنت نمود( و از ناراحتى فریاد كشید.(16)

- اولین كسى كه به خدا كفر ورزید.(17)

- اولین كسى كه گریه دروغى نمود.(18)

- اولین كسى كه عبادت و خلقت خود را ستود.

- اولین كسى كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت .(19)

-----------------------------------------

پی نوشت ها:

1-اعراف (7)، آیه 12.

2-تفسیر قمى ، ص 32، بحار، ج 60، ص 274؛ المیزان ، ج 8، ص 59.

3- حجر(15)، آیه 31.

4- طه (20)، آیه 20.

5- اعراف (7)، آیه 21.

6- نهج البلاغه ، خطبه قاصعه .

7- تفسیر عیاشى ، ج 1، ص 4، بحار، ج 60، ص 199، 219.

8-علل الشرایع ، ج 2، ص 233، بحار، ج 93، ص 306.

9- بحار، ج 14، ص 112.

10- سوره نمل ، آیه 44.

11- كتاب سلیم بن قیس .

12- بقره (2)، آیه 102.

13- كتاب ابلیس ، ص 164 و 165.

14- مكاسب ، شیخ انصارى ، مكاسب محرمه .

15- در المنثور، ج 1، ص 51؛ خصال ، ج 1، ص 50؛ بحار، ج 60، ص 222 و 281.

16- ص (38)، آیه 78.

17- ص (38)، آیه 74.

18- تفسیر عیاشى ، ج 1، ص 40؛ خصال ؛ ج 1، ص 50؛ بحار، ج 60؛ ص 199، 219.

19- مائده (5)، آیه 89.

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 12:16 توسط کامبیز |

يازده عمل شيطان کوب

شيطان

روزي پيامبر(ص) شيطان را در مسجد الحرام ديد، پيش او رفت و گفت: «اي نفرين شده، چرا ناراحتي؟».

شيطان گفت: «از دست تو و امت تو ناراحتم».

حضرت فرمود:«چرا از من ناراحتي؟»

شيطان گفت: «چون اين همه تلاش مي‌كنم كه مردم را گمراه كنم،ولي تو در قيامت از آنها شفاعت مي‌كني و تمام زحمات مرا به هدر مي‌دهي،به همين جهت با تو دشمنم و از تو بدم مي‌ايد».

حضرت فرمود: «از دست امتم چرا ناراحتي؟»

شيطان گفت: امت تو خصوصياتي دارند كه امتهاي ديگر ندارند:

اول: وقتي به هم مي‌رسند،سلام مي‌كنند؛سلامي كه اسم خداست و من از اين اسم مي‌ترسم.

دوم : چون همديگر را مي‌بينند،به يكديگر دست مي‌دهند و تا دست‌هايشان از هم دور نشده است، گناهانشان بخشيده مي‌شود.

در ميان نمازها،به نماز صبح خيلي سفارش شده و دليل آن اين است كه در هنگام شب،فرشتگان شب،نزد انسان هستند و اعمال شب را مي‌نويسند و هنگامي كه اذان صبح را مي‌دهند،جاي خود را به فرشتگان روز مي‌دهند.پس اگر نماز صبح را بخوانيم،در دو پرونده ثبت مي‌شود؛

سوم: وقتي غذا مي‌خورند،«بسم الله…» مي‌گويندو اين باعث مي‌شود، ديگر نتوانم غذا بخورم و گرسنه بمانم.

چهارم:بعد از غذا خوردن«الحمدلله» مي‌گويند.

پنجم:هر زمان كه نام تو آورده شود،بلند صلوات ختم مي‌كنند و آنقدر ثواب آن زياد است كه من فرار مي‌كنم.

ششم: زماني كه مي خواهند كاري كنند،«ان شاء الله» مي‌گويند و به همين دليل،من ديگر نمي‌توانم در كارهايشان مداخله كنم و آنها را بر هم زنم.

هفتم: آنهاصدقه مي‌دهند وبه اين وسيله،هم گناهانشان آمرزيده مي‌شود و هم هفتاد نوع بلا را از خود دور مي‌كنند.نبي اكرم(ص) فرمودند:«وقتي انسان دستش را به منظور خارج كردن صدقه،در جيبش فرو مي‌برد،هفتاد شيطان دست او را مي‌گيرند؛ تا او را منصرف نمايند و نگذارند كه او صدقه بدهد».

هشتم:قرآن مي‌خوانند و در خانه‌اي كه قرآن خوانده مي‌شود،ديگر جايي براي من نمي‌ماند؛زيرا در آن خانه ملائك رفت و آمد دارند.

نهم:مرا زياد لعنت مي‌كنند و وقتي مرا لعنت مي‌كنند،يك زخم بر بدنم مي‌افتد و تا زماني كه همان شخص را به گمراهي نكشانم، آن خوب نمي‌شود.

دهم:وقتي گناهي مرتكب مي‌شوند،سريع‌تر توبه مي‌كنند و زحمات مرا به هدر مي‌دهند.

يازدهم: بعد از عطسه كردن، «الحمدلله»مي‌گويند.

حضرت فرمودند: عطسه از طرف خدا و خميازه از طرف شيطان است. وقتي كسي عطسه كرد،بايد الحمدلله بگويد و حق مسلمان بر گردن ديگري است كه اگر كسي را ديد كه عطسه مي‌كند،بگويد يرحمكم الله .زماني كه انسان نماز مي‌خواند، شيطان از او دور مي‌شود و به ويژه،اگر سجده نمازش طولاني شود،شيطان،از روي ناراحتي فرياد مي‌كشد. حضرت امام صادق(ع) فرمودند: « هر كس نماز نخواند،از شيطان پست‌تر و خبيث‌تر است، چون شيطان يك خطا كرد و آن هم اينكه بر آدم سجده نكرد،ولي انساني كه نماز نخواند،برخدا سجده نكرده است».

از پيامبر(ص) روايت شده است:«هر كس، بعد از نماز،تسبيحات حضرت زهرا(س)(34 مرتبه الله اكبر، 33 مرتبه الحمدلله، 33 مرتبه سبحان اللّه) را،در حالي كه آنها را با انگشتان دست مي‌شمارد،بر زبان جاري سازد، همان دستهايش او را روز قيامت شفاعت مي‌كنند.

حضرت محمد(ص) فرمودند:«مجوز عبور از پل صراط نماز است».و نيز فرمودند:«اگر نماز مؤمن قبول شود،بقيه اعمال او نيز مورد قبول درگاه الهي مي‌باشد،ولي اگر نمازش قبول نشود،بقيه اعمالش نيز قبول نخواهد شد».در ميان نمازها،به نماز صبح خيلي سفارش شده و دليل آن اين است كه در هنگام شب،فرشتگان شب،نزد انسان هستند و اعمال شب را مي‌نويسند و هنگامي كه اذان صبح را مي‌دهند،جاي خود را به فرشتگان روز مي‌دهند.پس اگر نماز صبح را بخوانيم،در دو پرونده ثبت مي‌شود؛ فرشتگان شب آن را به عنوان آخرين عمل و فرشتگان صبح، آن را به عنوان اولين عمل در پرونده خود ثبت مي‌كنند و همچنين،از امام صادق(ع) نقل شده است: از صفات مؤمن اين است كه بسم الله الرحمن الرحيم را در نماز بلند مي‌گويد. اگر آن را بلند نگوييم،شيطان تا پايان نماز ،بر روي شانه انسان مي‌نشيند و انسان را وسوه مي‌كند و نيز فرمودند:«هر كس،بعد از تكبير نماز و(قبل از شروع سوره حمد) اعوذ بالله من الشيطان الرجيم را بگويد، به اندازه هر مويي كه در بدن او وجود دارد، هزار حسنه براي او مي‌نويسند» .

از پيامبر(ص) روايت شده است:«هر كس، بعد از نماز،تسبيحات حضرت زهرا(س)(34 مرتبه الله اكبر، 33 مرتبه الحمدلله، 33 مرتبه سبحان اللّه) را،در حالي كه آنها را با انگشتان دست مي‌شمارد،بر زبان جاري سازد، همان دستهايش او را روز قيامت شفاعت مي‌كنند. انجام اين عمل با تربت كربلا نيز، در مفاتيح الجنان،سفارش شده و ثواب زيادي براي آن ذكر شده است.

منبع: مجله بشارت، شماره 65

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 20:12 توسط کامبیز |

مراد از شهر حصين
شعيب حداد، نقل مى كند كه شنيدم كه امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: حديث ما سخت است و كسى توان حمل آن را ندارد، جز ملكى مقرب يا پيامبرى ، مرسل ، يا بنده اى كه خداوند قلبش را براى ايمان امتحان كرده و يا.
پرسيدم : شهر حصين چيست ؟
فرمود: قلب مجتمع

منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 17:37 توسط کامبیز |

یاران سبزپوش دجال در حدیث

 روایتی وجود دارد در کتاب شریف بحارالانوار در مورد یاران دجال که یکی از نشانه های آنان شال سبز است که آن را نشان خود می دانند، به احتمال زياد دجال و ياران وي، براي فريب مردم از اين نماد و نشانه اهل بيت (ع) استفاده خواهند كرد.

 بستن نماد اهل بيت به دست يك پسر توسط يك دختر! در جمع حاميان ميرحسين موسوي

 

 

... براساس روايتي منسوب به امام علي(ع) بيشتر ياران «دجال» كه به جنگ و ستيز با حضرت ولي عصر(عج) خواهد پرداخت، از افراد ناصالح و آلوده خواهند بود و آنان شال و ردايي سبز رنگ بر سر و شانه هاي خود خواهند افكند:

« الا و ان اكثر اشياعه... و اصحاب الطيالسة الخضر.» بحار الانوار، ج52، ۱۹۳

بسياري از ياران دجال كساني هستند كه شال سبز(يا لباس) بر سر و شانه هاي خود افكنده اند.

 

(امام علی ع :غالب یاران دجال و دشمنان حضرت مهدی در آخر زمان شال سبز بر سر و گردنشان دارند)

 

براي كسب اطلاعات بيشتر علمي در اين زمينه بد نيست از سايت "حوزه" اين مطلب را بخوانيد كه: "با توجه به معنای لغوی «دجال‏» ، مقصود از آن نام شخص معینی نیست; بلکه هر کسی که با ادعاهای پوچ و بی‏اساس و با تمسک به انواع اسباب حیله‏گری و نیرنگ در صدد فریب مردم باشد، دجال است؛ بر این اساس، دجال‏ها متعدد خواهند بود . وجود روایاتی که در آن سخن از دجال‏های متعدد رفته است، این احتمال را تقویت می‏کند; مانند: «قال رسول الله (ص): یکون قبل خروج الدجال نیف علی سبعین رجالا;  پیش از خروج دجال، بیش از هفتاد دجال خروج خواهند کرد»"  

 و امروز در خيابان‌هاي تهران نماد حاميان ميرحسين موسوي رنگ سبز است؛ حجاب اين سبز پوشان و درگيري‌هاي خياباني كه اين سبزپوشان در شهر درست می کنند ما را وادار مي‌كند تا علي‌رغم ميل باطنيمان شباهت‌هايي در بين آن‌چه در شهر مي‌بينيم و احوالات دجال ايجاد نماييم اما من بازهم نمي‌توانم باور كنم! و نمی خواهم؛

 در اين‌جا قضاوتي نمي‌كنم و تنها دو مطلب را در كنار هم به شما عرضه مي‌كنم. اميدوارم تهمت "تمهت زدن" را بنده ندهيد. ظاهر شخص آقاي موسوي بد نيست  و  همچنين ظاهر برخی صحبت‌هايشان زيبا و اسلامي است(و برخی دیگر مانند تهمت "دروغ" به آقای احمدی نژاد زشت و غیراسلامی) اما از پشت پرده چه كس خبر دارد؟ من و شما نمي‌دانيم، احتياط شرط عقل است و من تنها يك "نگراني"‌ام را در اين‌جا مطرح كردم. ان شاء الله  که چنین نباشد. (در بخش نظرات برخي دوستان انتقاداتي نموده‌اند؛ شايد آنان درست مي‌گويند)

اكنون سوال از آقاي موسوي اين است كه: آيا صحنه‌هايي كه اين روزها در خيابان‌ها و برخي مكان‌هاي استقبال و ستادهاي شما در حال وقوع است با كدام يك از منطق و سيره و روش اجدادمان قابل جمع است؟  چرا تاکنون تذکری به طرفدارانتان در این زمینه نداده اید؟ 

  راستي كه شما جمله "اميد فردا، فرزند زهرا" را يكي از شعارهاي خود انتخاب كرديد، چگونه حاضر شديد در يكي از نشرياتتان شهادت مظلومانه مادر سادات را "وفات" بخوانيد؟ براي جلب آراي چه كساني؟ به چه قيمتي؟ 

شال و سربند و كلاهي سبز بر سرهايشان

مانتوهاي سبز تنگ و نيمه بر اندامشاننماد سبز براي...  (!)   --   سوء استفاده‌ها براي رسيدن به قدرت تا كجا؟

با همايش‌هاي خود خون در دل مولا كنند

اينچنين تبليغ رنگ سبز سيدها كنند!

موسوي، اين‌گونه خواهي دولتي احيا كني؟

اين‌چنين تو همرهي با حضرت زهرا(س) كني؟

 

بازي با نماد اهل بيت(عليهم السلام)

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 10:59 توسط کامبیز |

1 . امیرالمومنین علی (ع) :

کرم خداوند با حکمت او تضاد پیدا نمی کند ؛ از اینروست که هر دعایی مستجاب نمیشود.

                                                       غررالحکم . ح 3764

2 . امام سجاد (ع) :

 دعای مومن از سه حال خارج نیست ؛ یا برایش ذخیره میگردد ، یا در دنیا برآورده میشود ، یا بلایی را که میخواهد به او برسد دفع می کند.

                                                     بحارالانوار . ج 75 . ص 138

3 . امام صادق (ع) :

سلیمان بن داود (ع) به سبب بهره ای که از دنیا داشت ، آخرین پیامبری است که وارد بهشت میشود.

                                                       بحارالانوار . ج 14 . ص 74

4 . پیامبر اکرم (ص) :

همنشین خوب بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از همنشین بد است.

                                                       بحارالانوار . ج 71 . ص 189

5 . امام علی (ع) :

با روی خوش کسی را رد کنی بهتر از این است که وعده طولانی دهی.

                                                        غررالحکم . ح 8637 . ص 38

6 . امام باقر (ع) :

از ظلم کردن به کسی که در مقابل تو یاوری جز خداوند ندارد ، سخت دوری کن.

                                                         کافی . ج 2 . ص 33

7 . پیامبر اکرم (ص) :

ایمان به حرف و ادعا و آرزو نیست ، بلکه ایمان آن است که خالصانه در دل و جان قرار گیرد و اعمال هم آن را تائید کند.

                                                         میزان الحکمه . ج 1 .ص 360

8 . امام صادق (ع) :

بدخوئی چون سرکه که عسل را خراب می کند عمل را تباه می سازد.

                                                        کافی . ج 2 . ص 32

9 . امام صادق (ع) :

هر که میخواهد بداند چه منزلتی نزد خدا دارد ، بنگرد منزلت خداوند نزدش چگونه است.

                                                         بحارالانوار . ج 68 . ص 156

10 . پیامبر اکرم (ص) :

براستی که من از فتنه و آزمایش راحتی بر شما بیمناکترم تا آزمایش سختی ؛ شما به آزمایش سختی امتحان شدید و صبر کردید اما دنیا شیرین و خوش منظر است.

                                                        الترغیب و الترهیب . ج 1 . ص 184

11 . امام باقر (ع) :

خداوند برای دلها و بدنها کیفرهایی قرار داده است ، تنگی در معیشت ، سستی در عبادت و به هیچ بنده ای کیفری بدتر از قساوت قلب نچشانده است.

                                                        بحارالانوار . ج 75 . ص 176

12 . امام صادق (ع) :

هر که تو را گرامی داشت تو نیز او را گرامی بدار و هر که به تو بی احترامی کرد خودت را در مرتبه او قرار نده.

                                                        بحارالنوار . ج 71 . ص 167

13 . پیامبر اکرم (ص) :

اگر میخواهی گرامیت دارند نرم خو باش و اگر میخواهی خوارت کنند درشتی کن.

                                                        تحف العقول . ص 58

14 . امام صادق (ع) :

مومن کسی است که درآمدش پاک و حلال باشد ، زیادی مالش را انفاق کند و زیادی کلامش را نگه دارد.

                                                       کافی . ج 2 . ص 235

15 . امام علی (ع) :

هرگاه از کاری ترسیدی خود را در آن بینداز ؛ زیرا ترس از آن کار از خود کار بزرگتر است.

                                                         بحارالانوار . ج 68 . ص 262

16 . امام باقر (ع) :

محبوبترین اعمال نزد خداوند متعال ، کاری است که در آن مداومت ورزی ، هرچند اندک باشد.

                                                        کافی . ج 3 . ص 274

17 . امام هادی (ع) :

اعتبار مردم در دنیا به مال است و در آخرت به عمل.

                                                        کافی . ج 75 . ص 370

18 . پیامبر اکرم (ص) :

خداوند به مردی که از محرومیت خود از حج شکایت داشت فرمود : بر تو باد شرکت در نماز جمعه که حج مستمندان است.

                                                        میزان الحکمه .ج 1 . ص 360

19 . پیامبر اکرم (ص) :

بهترین صدقه ایثار شخصی تنگدست است به فقیری در نهان.

                                                       مستدرک الوسایل . ج 7 . ص 21

20 . امام حسین (ع) :

هر که با نافرمانی خود در پی کاری رود ، آنچه را امید میدارد بیشتر از دست میدهد و از آنچه میترسد زودتر گرفتارش میشود.

                                                      کافی . ج 2 . ص 373

21 . امام علی (ع) :

ایمان هیچ بنده ای راستین نمی شود ، مگر آنکه اعتمادش به آنچه نزد خداست از اعتمادش به آنچه در دست خود است بیشتر باشد.

                                                      شرح نهج البلاغه . ج 19 . ص 216

22 . امام علی (ع) :

سرآغاز نادانی ، دشمنی با مردم است.

                                                     غررالحکم . ح 5247

23 . پیامبر (ص) :

هر که از خدا صادقانه شهادت مسئلت کند ؛ خداوند او را به جایگاه شهیدان میرساند ، حتی اگر در بستر بمیرد.

                                                     بحارالانوار . ج 67 . ص 201

24 . پیامبر اکرم (ص) :

هر که مومنی را اندوهگین کند ، در مقابل همه دنیا را به او بدهد کفاره گناهان او نبوده و پاداشی بر کار خود نمی بیند.

                                                     مستدرک الوسایل .ح 10336

25 . پیامبر اکرم (ص) :

هر که با نگاهش مومنی را بترساند ، خداوند در روزی که سایه رحمتی جز سایه او نیست ؛ او را بترساند.

                                                    مستدرک الوسایل . ح 10511

26 . امام علی (ع) :

هیچ چیز مانند صبر و شکیبایی نیست که عاقبتی نیک و دلپذیر داشته باشد و بی ادبی را دفع کند و در رسیدن به مقصود هم یاری رساند.

                                                   میزان الحکمه . ج 1 . ص 96

27 . پیامبر اکرم (ص) :

 شما با دارایی خود نمی توانید دل همه مردم را بدست آورید ؛ پس دلشان را با اخلاقتان بدست آورید.

                                                   بحارالانوار . ج 68 . ص 383

28 . امام علی (ع) :

چقدر بین این دو کار تفاوت است : کاری که لذت و خوشی آن برود و کیفر آن بر جای ماند و کاری که رنج آن بگذرد و پاداشش بماند.

                                                نهج البلاغه . حکمت 121

29 . امام صادق (ع) :

دوست ندارم جوانی از شما را جز در یکی از دو حال ببینم ، یا عالم شده و یا در حال کسب علم.

                                             بحارالانوار . ج 1 . ص 170

30 . پیامبر اکرم (ص) :

مبادا ظلم کنید که دلهای شما را ویران میکند.

                                             مستدرک الوسایل . ج 12 . ص 10

 

31 . امام صادق (ع) :

هر که ما را پس از مردنمان زیارت کند گویی ما را هنگام زنده بودنمان زیارت کرده است.

                                                                      مستدرک الوسایل . ج 10 . ص 18

32 . رسول اکرم (ص) :

اگر خدا دری از شکر بر روی بنده باز کند ، در فزونی نعمت را بر او نمی بندد.

                                                                     کافی . ج 2 . ص 9

33 . امام علی (ع) :

از خطا و لغزشهای دیگران چشم بپوش تا بلندمرتبه گردی.

                                                                    غررالحکم و دررالکلم. ح4566

34 . امام علی (ع) :

حرص زدن روزی را زیاد نمی کند ولی قدر و منزلت را پایین می آورد.

                                                                  غررالحکم . ح 6615

35 . پیامبر اکرم (ص) :

برای هر حاجتی  حتی بند کفشتان دست دعا بسوی خداوند بلند کنید زیرا  تا او کاری را آسان نکند آن کار آسان و برآورده نشود.

                                                               مستدرک الوسایل . ج 5 . ص 172

36 . امام علی (ع) :

هرگاه به تو خوبی شد آنرا بگو و هروقت تو خوبی کردی آن را فراموش کن.

                                                            

                                                             مستدرک الوسایل . ج 12 . ص 36

37 . امام علی (ع) :

فرصت زود گذر است و دیریاب.

                                                            مستدرک الوسایل . ج12 . ص 9

38 . پیامبر اکرم (ص) :

هر کس بتواند کار حرامی را انجام دهد ولی آن را فقط بخاطر ترس از خدا رها کند خداوند در همین دنیا بهتر از آن را به او عوض دهد.

                                                              منتخب میزان الحکمه . ح 1517

39 . علی (ع) به کسی که گفته بود من از نماز شب محروم شده ام فرمود :

تو کسی هستی که گناهانت تو را به بند کشیده اند.

                                                             تهذیب الاحکام . ج 2 . ص 121

40 . پیامبر اکرم (ص) :

آنچه مردم را هلاک می کند عجله است و اگر مردم در کارهایشان درنگ میکردند هیچ کس هلاک نمیشد.

                                                           وسائل الشیعه . ج 27 . ص 128

 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:55 توسط کامبیز |

این هم سایت ماسارو

شکل بلوری آب

در ذیل نکاتی از کتاب به همراه تطبیق آن با برخی از آیات و روایات و اشعار فارسی می آید . این نوشته هیچ گونه نظمی ندارد و صرفاً برای استفاده خودم تهیه شده است اما  شاید برای شما نیز مفید باشد . خواندن این کتاب را توصیه می کنم .

این دانشمند ژاپنی بر اثر آزمایشاتی که روی آب انجام داده است ، ثابت می کند که :

1.        آب بر اثر موسیقی تغییر شکل می دهد . ( شکل بلوری اش تغییر می کند )

2.        آب بر اثر دعا تغییر شکل می دهد . تاثیرات  دعا از راه دور و نزدیک ، دعای فردی و جمعی را بررسی می کند .

3.        تاثیر نوشته ها را بر روی آب بررسی می کند . جالب اینجاست که نوشته ها به زبان های مختلف تغییرات متفاوتی را ایجاد می کنند .

4.        واقع شدن آب در کنار گل و گیاه در شکل بلوری آن تاثیر می گذارد .

5.        حال که دو سوم بدن انسان آب تشکیل داده است ، ببینید چه تغییراتی در بدن انسان ایجاد می شود .

6.        خانمی ایرانی بنام حمیده بیطرف نیز مشابه این آزمایشات را انجام داده است که می توانید با نام " شهادت آب " آن را جستجو کنید .

7.        قسمت هایی از فیلم این دانشمند ژاپنی در سایت یوتیوپ آمده است که می توانید با نام masaru  جستجو کنید .

 

هدو : انرژی نامحسوسی است که در همه جیز و همه کس وجود دارد .

هر آنچه در عالم وجود دارد ، در فرکانسی مخصوص به خود مرتعش می شود . بنابر این اگر شما هدوی خوشحالی از خودتان ساطع کنید ، مطمئن باشید که کائنات شادمانه در برابر شما واکنش نشان می دهد .

در کتاب قبلی ام توضیح دادم که چطور در سه ظرف شیشه ای برنج ریختم و به یکی از آنها گفتم " احمق " به دیگری گفتم " متشکرم " و دیگری را نادیده گرفتم . برنجی که عبارت متشکرم را شنیده بود ، تخمیر شد و رایحه ای خوب از خود متصاعد کرد . برنجی که به آن " احمق " گفته شده بود ، سیاه و فاسد شد و برنجی که نادیده گرفته شده بود ، سیاه شد و بویی ناخوشایند از خود متصاعد کرد .

من این سه ظرف را به مدرسه ای ابتدایی بردم و قرار شد دانش آموزان به آنها بگویند " متشکرم " طولی نکشید که برنج هر سه ظرف تخمیر شدو بویی خوش از خود متصاعد کرد ، حتی برنجهایی که فاسد شده بود .

این قضیه ثابت می کند حتی چیزی که در حال تخریب و مرگ است می تواند با دریافت توجه و افکار مثبت و کلمات مهر آمیز ، دوباره جان بگیرد .

این آزمایش را روی گیاه نیز امتحان کرده اند که نتیجه مشابه در پی داشته است .

( شاعر ایرانی چه خوش گفته است :

از محبت خارها، گل مي شود                 وز محبت سرکه ها، مل مي شود.

از محبت تلخ ها، شيرين شود                 وز محبت مسها، زرين شود.

از محبت دار، تختي مي شود                  وز محبت بار، بختي مي شود.

از محبت نار، نوري مي شود                   وز محبت ديو، حوري مي شود.

از محبت سنگ، روغن مي شود               بي محبت موم، آهن مي شود.

از محبت نيش، نوشي مي شود              وز محبت شير، موشي مي شود.

از محبت مرده، زنده مي شود                  وز محبت شاه،بنده مي شود.

  

از دست انسان های خشن و عصبی گل و گیاه خوبی به عمل نمی آید .

بچه نیاز به محبت دارد والا پژمرده می شود و کاملاً مشخص است .

 

کلمات و افکار ما طول موجی را ایجاد می کند که می تواند خود را با هر چیزی در کائنات میزان کند . کلمات و افکار ما می تواند در یک لحظه به هر جا برود و به هر کسی برسد .

شاید شما خواب کسی را دیده و بعداً فهمیده باشید که مرده است یا یاد کسی می کنید و او بلافاصله به شما زنگ می زند .( دل به دل راه دارد )( دوستی می گفت مادر زن من هرگاه پسرش بناست از سفر برگردد مرتب پلک می زند و می گوید بله پسرم در راه است ) ( نقل می کنند آقای گنجی واعظ معروف قم شبی روی منبر می گوید وای پسرم . پسرم توی کوچه زمین خورد . بعد می بینند بله همین طور است ) اینها اثرات همین قاعده است .  

آب کلر دار تشکلیل بلور نمی دهد اما بر اثر فرستادن پیام متشکرم از سراسر ژاپن آب خالص شده تشکیل بلور می دهد . افکار بعد زمان و مکان را نمی شناسند .

(شعر مولوی :

نطق اب و نطق حاک و نطق گل

 

هست محسوس حواس اهل دل

 

جمله درات زمین و اسمان

 

با تو میگویند روزان و شبان

 

ما سمعیم و بصیریم و هشیم

 

با شما نامجرمان ما خاموشیم)

(

·         تُسَبِّحُ لَهُ اَلسَّموَاتُ السَّبْعُ وَالاَْرْضُ وَمَنْ فیهِنَّ وَ اِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ اِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلکِنْ لاَتَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ اِنَّهُ کانَ حَلیما غَفُورا (الاسراء 17/44)

اَلَمْ تَرَاَنَّ اللّه‏َ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السّمواتِ وَمَنْ فِی الاَْرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ والنُّجُومُ وَالْجِبالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوابُّ وَکَثیرٌ مِنَ النّاسِ (الحج 22/18)

اَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّه‏َ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمواتِ وَالاَْرْضِ وَالطّیْرُ صافّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَتَسْبیحَهُ (النور 24/41) )

 

 

 

داشتن قلبی شاکر راهی است به سوی خوشحالی

 

چرا مردم به دنبال خوشحالی هستند ؟ چون آدمها به ذات لایتناهی متصل هستند . اما بسیاری مرتکب اشتباه می شوند و فکر می کنند خوشحالی در ثروت و ... است . ما هرگز خوشحالی واقعی را پیدا نمی کنیم مگر با ذات لایتناهی یکی شویم ، و این مستلزم بالا بردن میزان شعور و آگاهی مان است .

( در مورد آیت الله بهجت آمده است که اگر مسرت و خوشی ایشان را به همه عالم تقسیم کنند همه خوشحال و شادان می شوند . و این می تواند شاهد عینی گفته بالا باشد . )

مشکل خواسته های ما نیست مشکل وقتی ایجاد می شود که بشر برده امیال خودش می شود . جامع مدرن بشر را سیری ناپذیر کرده است . برای رهایی از ایمیال بی پایان و پیدا کردن خوشحالی باید قلبی شاکر داشته باشیم .

 

 

دنیای نامرئی هدو

 

ما می توانیم با منجمد کردن آب در دمای 25 درجه زیر صفر بلور های آب را که در شرایط مختلف تغییر شکل می دهند را ببینیم .

برای درک هدو ، لازم است از سه واژه عمده سر دربیاوریم :

فرکانس :

کل کائنات در فرکانسی مخصوص و منحصر به فرد در ارتعاش است . این واقعیت به راحتی مورد تایید مکانیک کوانتومی است . تمام کلمات و طرح ها ونقش ها فرکانس مخصوص به خود دارند . از این رو برخی نابینایان می توانند رنگ یک چیز را از لحاظ پررنگی و کم رنگی را تشخیص دهند .

گزارش شده است افرادی که قدرت روحی دارند می توانند با چشمان بسته و صرفاً با لمس کلمات ، آن را بخوانند و عده ای هم نامه داخل نامه را می تواننند بخوانند . از این رو آب می تواند هدوی منبع را احساس و آن را حفظ کند .

طنین افکنی :

طنین افکنی زمانی امکان پذیر می شود که یک فرستنده اطلاعاتی وجود داشته باشد و یک گیرنده اطلاعاتی .

وقتی ارتعاشات همخوان باشند ، طنین افکنی رخ می دهد . اگر شما به کسی احساس مثبتی دارید طرف مقابل نیز چنین احساسی دارد و همین طور برعکس . ( به قول معروف : دل به دل راه دارد )

همانندی :

همه چیز از اجزای همانند هم تشکیل یافته اند . و مولکول های آب بلور شش ضلعی را تشکلیل می دهند که پایدارترین شکل است . ( خانه زنبور عسل نیز شش ضلعی است و اخیراً  آهن های ساختمان را زنبوری می کنند )

جنبه دیگر هدو سلاست و جریان است . همه چیز ناپایدار است و هیچ چیز ابدی نیست . گردش و جریان ، قانون طبیعت است . آغاز دستیابی به خوشحالی ، صلح و ...با جریان و گردش است که آب راه را به ما نشان می دهد  .

 

در آزمایش هایی که روی آب راکد سد ها و آب رود خانه ها انجام داده اند ، آزمایش نشان می دهند که آب راکد شکل بلوری را تشکیل نمی دهد ولی آبی که در جریان است شکل خوبی دارد و این نشان می دهد که حیات در حرکت و جاری شدن است و انسان که هفتاد درصد آن از آب است ، اگر می خواهد حیات داشته باشد و شاداب باشد باید حرکت داشته باشد .

این دانشمند توصیه می کند که برای شاداب بودن به آب جاری نگاه کنید ولو آب در ظرفشویی . نگاه به آب باعث شادابی و خوشحالی می شود .

حال نگاه کنید به روایات :

 امام كاظم عليه‏السلام : «ثَلاثَةٌ يَجْلُونَ البَصَرَ اَلنَّظَرُ اِلَى الْخُضْرَةِ وَالنَّظَرُ اِلَى الْماءِ الجارى وَالنَّظَرُ اِلَى الْوَجْهِ الْحَسَنِ؛ سه چيز نور چشم را زياد مى‏كند: نگاه كردن به سبزه، نگاه كردن به آب روان و نگاه كردن به صورت زيبا.»

اینکه ما می گوییم مثلاٌ تهرانی ها جوان می مانند به چه دلیل است . به خاطر این است که اهل تفریح و گشت و گزار هستند ولی ما می گوییم که هیچ جا نوروزبهتر از خانه خودمان نیست . تهرانی ها واجب می دانند که نوروز به مسافرت بروند . خوب نتیجه نیز همین می شود که می بینیم .

به زن حامله می گویند : نگاه به بچه من کن بچه ات خوشکل شود .

استحباب نگه داشتن حیوانات اهلی در خانه

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏63 291

1 وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْهُ ع قَالَ الطِّيبُ نُشْرَةٌ وَ الْعَسَلُ نُشْرَةٌ وَ الرُّكُوبُ نُشْرَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَى الْخُضْرَةِ نُشْرَةٌ «1»

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏73 322

ل، الخصال الطَّالَقَانِيُّ عَنِ الْعَدَوِيِّ عَنْ صُهَيْبِ بْنِ عَبَّادٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ النُّشْرَةُ فِي عَشَرَةِ أَشْيَاءَ فِي الْمَشْيِ وَ الرُّكُوبِ وَ الِارْتِمَاسِ فِي الْمَاءِ- وَ النَّظَرِ إِلَى الْخُضْرَةِ وَ الْأَكْلِ وَ الشُّرْبِ- وَ الْجِمَاعِ وَ السِّوَاكِ وَ غَسْلِ الرَّأْسِ بِالْخِطْمِيِّ- وَ النَّظَرِ إِلَى الْمَرْأَةِ الْحَسْنَاءِ وَ مُحَادَثَةِ الرِّجَالِ «3»

2- همان: تا امام ششم كه فرمود نشاط در ده چيز است، راه رفتن، سوارى، و آب تنى و نگاه بر سبزه و خوردن، و نوشيدن، و نگاه بر زن زيبا، و جماع، و مسواك كردن، و گفتگو با مردان.

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏73 324 باب

9 جُنَّةُ الْأَمَانِ، رَأَيْتُ فِي بَعْضِ كُتُبِ أَصْحَابِنَا مَا مُلَخَّصُهُ أَنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَى النَّبِيِّ ص وَ قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ص- إِنِّي كُنْتُ غَنِيّاً فَافْتَقَرْتُ وَ صَحِيحاً فَمَرِضْتُ- وَ كُنْتُ مَقْبُولًا عِنْدَ النَّاسِ فَصِرْتُ مَبْغُوضاً- وَ خَفِيفاً عَلَى قُلُوبِهِمْ فَصِرْتُ‏

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏73، ص: 324

ثَقِيلًا- وَ كُنْتُ فَرْحَانَ فَاجْتَمَعَتْ عَلَيَّ الْهُمُومُ- وَ قَدْ ضَاقَتْ عَلَيَّ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَ أَجُولُ طُولَ نَهَارِي فِي طَلَبِ الرِّزْقِ فَلَا أَجِدُ مَا أَتَقَوَّتُ بِهِ- كَانَ اسْمِي قَدْ مُحِيَ مِنْ دِيوَانِ الْأَرْزَاقِ- فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ ص يَا هَذَا لَعَلَّكَ تَسْتَعْمِلُ مُثِيرَاتِ الْهُمُومِ فَقَالَ وَ مَا مُثِيرَاتُ الْهُمُومِ- قَالَ لَعَلَّكَ تَتَعَمَّمُ مِنْ قُعُودٍ أَوْ تَتَسَرْوَلُ مِنْ قِيَامٍ- أَوْ تَقْلِمُ أَظْفَارَكَ بِسِنِّكَ أَوْ تَمْسَحُ وَجْهَكَ بِذَيْلِكَ- أَوْ تَبُولُ فِي مَاءٍ رَاكِدٍ أَوْ تَنَامُ مُنْبَطِحاً عَلَى وَجْهِكَ- الْخَبَر

در يكى از كتاب ياران خودمان ديدم كه بطور خلاصه گفته: مردى نزد پيغمبر (ص) آمد و گفت: يا رسول الله من توانگر بودم و فقير شدم، و تندرست بودم و بيمار شدم، و پيش مردم محبوب بودم و مبغوض شدم و نزد آنها بى‏ارزش شدم و بر آنها گرانبارم و شادمان بودم نگرانيها مرا در ميان گرفتند، و زمين باين گشادى بر من تنگ شده و در همه‏ روز بدنبال روزيم (1) و قوتى بدست نيارم، گويا نامم از دفتر ارزاق محو شده، پيغمبر (ص) فرمود: اى شخص حاضر شايد غم‏آورها برانگيزى، گفت: آنها چه باشند؟ فرمود: شايد نشسته عمامه بندى، و ايستاده پيراهن پوشى، يا ناخنهايت را با دندانت بچينى، يا رويت را با دامنت خشك كنى، يا در آب ايستاده بشاشى، يا بر روى شكم بخوابى، تا آخر خبر.

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏73 324 باب 63

وَجَدْتُ بِخَطِّ الشَّيْخِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْجُبَعِيِّ نَقْلًا مِنْ خَطِّ الشَّهِيدِ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُمَا قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لِعُمَرَ بْنِ يَزِيدَ إِذَا لَبِسْتَ ثَوْباً جَدِيداً- فَقُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ تَبْرَأُ مِنَ الْآفَةِ- وَ إِذَا أَحْبَبْتَ شَيْئاً فَلَا تُكْثِرْ ذِكْرَهُ فَإِنَّ ذَلِكَ مِمَّا يَهُدُّهُ- وَ إِذَا كَانَ لَكَ إِلَى رَجُلٍ حَاجَةٌ فَلَا تَشْتِمْهُ مِنْ خَلْفِهِ- فَإِنَّ اللَّهَ يَرْفَعُ ذَلِكَ فِي قَلْبِه‏

(3) 1- از خط شهيد تا امام ششم (ع) بعمر بن يزيد فرمود: چون جامه نو پوشيدى بگو:

لا اله الا الله محمد رسول الله‏

تا از آفت بدور باشى، و چون چيزى را دوست دارى بسيار نامش را مبر كه دوستى را براندازد، و چون بكسى نياز دارى پشت سرش دشنامش مده كه خدا آن را بدلش ميرساند.

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏73 324 باب 64

1 كِتَابُ صِفَاتِ الشِّيعَةِ، لِلصَّدُوقِ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ خَالِدٍ الْكِنَانِيِّ قَالَ اسْتَقْبَلَنِي أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع وَ قَدْ عَلَّقْتُ سَمَكَةً بِيَدِي- قَالَ اقْذِفْهَا- إِنِّي لَأَكْرَهُ لِلرَّجُلِ السَّرِيِّ أَنْ يَحْمِلَ الشَّيْ‏ءَ الدَّنِيَّ بِنَفْسِهِ- ثُمَّ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ أَعْدَاؤُكُمْ كَثِيرٌ- عَادَاكُمُ الْخَلْقُ يَا مَعْشَرَ الشِّيعَةِ- فَتَزَيَّنُوا لَهُمْ مَا قَدَرْتُمْ عَلَيْهِ «1»

(5) 1- كتاب صفات الشيعه صدوق ره: تا عبد الله بن خالد كنانى كه امام كاظم رو در رو به بمن رسيد و من يك ماهى بدستم آويخته بودم فرمود: آن را بينداز من بد دارد مرد بزرگوارى چيز پستى را خودش ببرد سپس فرمود: شما مردمى باشيد كه دشمنهاى بسيار داريد. اى گروه شيعه مردم با شما دشمنى كنند و تا توانيد در نزد آنها آراسته و آبرومند باشيد.

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏73 322 باب 62

أَقُولُ وَ قَدْ رُوِيَ فِي بَعْضِ الْكُتُبِ عَنِ الْأَئِمَّةِ ع أَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّ أَحَدَ عَشَرَ شَيْئاً تُورِثُ الْغَمَّ الْمَشْيَ بَيْنَ الْأَغْنَامِ- وَ لُبْسَ السَّرَاوِيلِ قَائِماً وَ قَصَّ شَعْرِ اللِّحْيَةِ بِالْأَسْنَانِ- وَ الْمَشْيَ عَلَى قِشْرِ الْبِيضِ وَ اللَّعِبَ بِالْخُصْيَةِ- وَ الِاسْتِنْجَاءَ بِالْيَمِينِ‏ وَ الْقُعُودَ عَلَى عَتَبَةِ الْبَابِ- وَ الْأَكْلَ بِالشِّمَالِ وَ مَسْحَ الْوَجْهِ بِالْأَذْيَالِ- وَ الْمَشْيَ فِيمَا بَيْنَ الْقُبُورِ وَ الضَّحِكَ بَيْنَ الْمَقَابِر

يازده چيز غم آرند، راه رفتن ميان گوسفندان، و ايستاده پيراهن پوشيدن، و موى ريش با دندان چيدن، و روى پوست تخم مرغ راه رفتن، و با خايه بازى كردن، و با دست راست كون شستن و نشستن بر آستانه در، و خوردن با دست چپ، و خشك كردن رو با دامن، و راه رفتن ميان گورها، و خنديدن در گورستان‏

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏73 322 باب 62

و اعلم أنه قد ورد و اشتهر أيضا أن المشي بين المرأتين و كذا الاجتياز بينهما و خياطة الثوب على البدن و التعمم قاعدا و البول في الماء راكدا و البول في الحمام و النوم على الوجه منبطحا تورث الغم و الهم و لعل في بعض هذه المذكورات نوع كلام ثم إن المشهور بين الناس أن الجلوس على عتبة الباب تورث وقوع التهمة عليه كما سبق و قد مر أيضا في الرواية أنه يورث الفقر فلا تغفل‏

بدان كه وارد است و شهرت دارد نيز كه راه رفتن ميان دو زن و گذر در آن و دوختن جامه بر تن، نشسته عمامه بسر بستن، و شاشيدن در آب ايستاده و در حمام و خوابيدن بر روى شكم غم و هم آرند و بسا در برخى از آنچه ذكر شد جاى سخن باشد، و ميان مردم مشهور است كه نشستن بر آستان در تهمت آورد چنانچه گذشت.

 

 

آزمایش ها نشان می دهد که اگر گلی را در کنار آبی قرار دهند بلور های آب به شکل آن گل می شود . اگر شما گل را در آب قرار دهید ارتعاشات گل روی آب اثر می گذارد و اثر شفا بخشی می دهد . عطر گل اثر شفابخشی دارد . در برخی ادیان معتقدند هفت جای بدن مرکز دریافت نیروهای نامرئی است . عطر هر گلی اثر خاص خود را دارد . گلها اثر شفا بخشی خاصی دارند .

حال نگاه کنید به روایات :

عطر در شارب از اخلاق پيامبر است و احترام بدو فرشته مأمور به اعمال انسان است.

پیامبر اکرم (ص): بوی خوش

امام صادق (ع) : نماز کسی که خوشبو باشد بهتر است از هفتاد نماز که بی بوی خوش باشد.

 را ترک نکنید که ملائکه بوی خوش را می بویند و در هر روز جمعه البته ترک مکن و هر چه صرف نمایی در بوی خوش اسراف نیست .

امام صادق (ع): هر که در هر روز بوی خوش بر خود بمالد تا شب عقلش با او باشد .

 

انواع مختلف رایحه درمانی به شرح زیر است:

▪ رفع ترس و كابوس های شبانه: بابونه رومی، اسطوخودوس، انواع رز، چوب صندل و بهار نارنج

▪ ضعف مدیریتی و عدم توانایی در انجام كارها: پونه، رزماری، بادرنجبویه، انواع نعناع و زنجبیل

▪ شك و تردید: لیمو، گریپ فروت، انواع نعناع و چوب سرو

▪ رفع اختلالات خلق و خوی: ریحان، شمعدانی، گل طاووسی، یاسمن، كاكائو، بابونه رومی، نرگس، انواع رز و اسطوخودوس

▪ بهبود علائم سندرم پیش از قاعدگی: وانیل، انواع رز و بادرنجبویه

▪ وسواس: بابونه رومی، بهارنارنج و زنبق

▪ درمان بی خوابی: مشك، شمعدانی، گل پرتقال، ملیسا، چوب صندل و بابونه

▪ رفع استرس و اضطراب: پونه كوهی، انواع بابونه، چوب رز، درخت سدر، دارچین، چوب صندل، یاسمن، لانگ ای لانگ و عطر برگاموت.

▪ كاهش علائم افسردگی: بابونه رومی، ریحان، شمعدانی، گریپ فروت، انواع اسطوخودوس، ملیسا و بهارنارنج

▪ كمك به افزایش حافظه: انواع مركبات، ریحان، نعناع، پونه وحشی، فلفل قرمز و چوب سرو

▪ سردمزاجی: انواع رز، شمعدانی، لانگ ای لانگ و یاسمن

▪ درمان كمرویی: روغن یاس، بهارنارنج و مرزنگوش

▪ حواس پرتی: عطر لیمو، ریحان و ملیسا

▪ درمان سردرد: بابونه رومی، انواع اسطوخودوس و رز

▪ رفع افسردگی پس از زایمان: رز، چوب صندل، بهارنارنج و لانگ ای لانگ

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 10:28 توسط کامبیز |

- ...ان اميرالمؤمنين‏عليه السلام  قال عَلى منبر الكوفة...: واعلموا ان الارض لا تخلو من حجة للّه و لكن اللّه سيعمى خلقه منها بظلمهم و جورهم و اسرافهم على انفسهم [1][23]

... مفضل‏بن عمر از امام صادق‏عليه السلام  روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: روزى اميرالمؤمنين‏عليه السلام  در بالاى منبر مسجد كوفه فرمودند: ...اى مردم! بدانيد زمين هرگز از حجت خدا (امام معصوم) خالى نخواهد ماند. اما خداوند متعال به زودى مردم را به خاطر ظلم و ستم و همينطور اسرافى كه درحق خودشان انجام مى‏دهند از ديدن حجت الهى محروم خواهد كرد. [يعنى مردم به جهت اعمال خودشان در آينده از ديدن امام معصوم محروم خواهند شد]


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 16:42 توسط کامبیز |

اهميت علم
به اين روايت امام ملك و ملكوت ، صادق آل محمد صلى الله عليه وآله كه آنرا ثقه الاسلام كلينى در اصول كافى آورده است التفات بفرماييد:
من تعلم العلم و عمل به و علم لله دعى فى ملكوت السماوات عظيما فقيل : تعلم لله و عمل لله و علم لله ؛
كسى كه براى خدا علم را فرا گرفت و بدان عمل كرد و براى خدا به ديگران تعليم داد، در ملكوت آسمانها بزرگ خوانده مى شود.
با اينكه ملكوت عالم ، خود عظيم است ، چنانكه صيغه مبالغه ملكوت مشعر بدان است ، و اصل و روح و نگهدار اين نشاءت است و اين نشاءت ظل آن است ، رتبت و درجت چنين شخصى بدان حد است كه در آن چنان ملكوت به بزرگى و آقايى ياد مى شود.

منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 16:40 توسط کامبیز |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
از جمله جاهايى كه شيطان هنگام گفتن ((بسم الله )) از انسان دور مى شود.
1- در گذشته بيان شد كه شياطين در اموال و اولاد انسان شركت مى كنند. اگر كسى بخواهد شيطان از او دور شود، و در امور زندگى او شركت نكند يك راه دارد و آن گفتن ((بسم الله )) و نام خدا را بر زبان آوردن است ؛ زيرا شيطان از اسم خدا مى ترسد. رواياتى كه در اين باره از پيامبر و امامان عليه السلام نقل شده : مى آوريم تا انسان در تمام كارهاى خود نام خدا را ببرد و به ياد او باشد.
اگر كسى مى خواهد شيطان در اولاد او شركت نكند، بايد موقع جماع نام خدا را ببرد تا او فرار كند.
امام صادق عليه السلام فرمود: وقتى كسى مى خواهد پهلوى عيال خود رود نام خدا را بر زبان آورد و ((بسم الله )) بگويد؛ زيرا اگر بدون نام خدا مشغول شود و صاحب فرزند گردد شيطان در او شركت كرده ، دليل آن هم اين كه او دشمن ما خانواده خواهد بود.
ابو بصير از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه آن حضرت فرمود: انسان وقتى مى خواهد با عيال خود هم بستر شود و نشست جايى كه بايد بنشيند،شيطان هم براى همان عمل حاضر مى شود. اگر انسان ((بسم الله )) بگويد؛ شيطان از او دور مى شود. ولى اگر مشغول عمل شد و نام خدا را نبرد شيطان هم آلت خود را داخل مى كند. پس عمل از هر دو و نطفه از يك نفر آنها است .
ابوبصير عرض كرد: جانم به فدايت ، از كجا شناخته مى شوند؟ امام فرمود: به دوستى و دشمنى ما.
(474)
2- امام محمد باقر عليه السلام فرمود: وقتى كسى لباس خود را عقب مى زند براى بول كردن يا عريان مى شود براى حمام رفتن ، بايد ((بسم الله )) بگويد. چون وقتى ((بسم الله )) گفت ، شيطان چشم خود را مى بندد و از او دور مى شود.
3. حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم ضمن حديثى فرمودند: وقتى يكى از شما به منزل رسيد بايد ((بسم الله )) بگويد، تا شيطان فرار كند.
(475)
4. على بن اسباط گويد: امام رضا عليه السلام به من فرمود: وقتى براى سفر يا غير آن از منزل بيرون مى روى بگو:
((بسم الله امنت بالله توكلت على الله ما شاء الله ، لا حول و لا قوه الا بالله ))
زيرا اگر شيطان با تو ملاقات كرد ملائكه با تازيانه بر سر و صورت او مى زنند و مى گويند: بر او راهى ندارى ؛ چون او نام خدا را برد و ايمان به او آورد و بر او توكل نمود.
5. حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: اگر كسى از شما موقع وضو نام خدا را بر زبان جارى نكند، شيطان در وضو او شركت مى كند و اگر انسان هنگام خوردن و آشاميدن و لباس پوشيدن ((بسم الله )) نگويد، شيطان در آن كارها شركت مى كند.
(476)
6. ابوحمزه ثمالى مى گويد: على بن حسين عليه السلام به من فرمود:اى ثمالى ! هنگامى كه وقت نماز برسد، شيطان مى آيد و روى شانه مى نشيند و مى گويد: آيا نام خدا را برده اى ؟ اگر بگويد: بلى از او دور مى شود و اگر بگويد: خير، بر شانه او مى نشيند تا اين كه نماز خوانده شود و مردم پراكنده گردند.
ابوحمزه ثمالى مى گويد: عرض كردم : آيا آنها قرآن نمى خوانند؟ آن حضرت فرمودند: چرا ولى آن چه تو فكر مى كنى نيست .اى ثمالى ! مراد بلند گفتن ((بسم الله الرحمن الرحيم )) است كه شيطان را دور مى كند.
(477)
7. از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده : اگر انسان هنگام سوار شدن ((بسم الله )) بگويد، ملكى پشت سر او سوار مى شود و از او محافظت مى كند، تا زمانى كه پياده شود. و اگر سوار شد و ((بسم الله )) نگفت ، شيطان پشتش سوار مى شود و به او مى گويد: آواز بخوان . اگر گفت : من آواز ندارم و نمى توانم بخوانم به او مى گويد: مست و بى حال شو. او مست مى شود، تا وقتى پياده شود
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 19:34 توسط کامبیز |

 

به نام خدا

روزی رسول خدا ( ص ) از مسجد خارج شد و شیطان را دید که کنار درب مسجد ایستاده است. حضرت به او فرمود: چرا در اینجا ایستاده ای؟ شیطان گفت: خدا مرا آورده است! حضرت فرمود: برای چه؟ جواب داد: برای اینکه هر چه بخواهی از من بپرسی و من نیز از روی صدق و راستی جواب دهم . حضرت فرمد : چرا امتم را از نماز جماعت منع می کنی؟

شیطان گفت: هر گاه امت تو به قصد نماز جماعت از خانه بیرون می روند، تب شدیدی بر من عارض می شود و آن تب بر طرف نمی شود  تا هنگامی که نمازگزاران از هم جدا شوند!

حضرت پرسید : چرا امتم را از دعا و طلب علم منع می کنی؟

شیطان جواب داد: به این سبب که وقتی آنان در طلب علم می روند یا دعا می کنند، حالت کری و کوری به من دست می دهد تا زمانی که دست از دعا بر دارند.

حضرت فرمود: چرا آنان را از خواندن قرآن منع می کنی ؟

جواب داد: چون وقتی آنان قرآن می خوانند ، من همانند سرب آب می شوم!

پیامبر فرمود : چرا امتم را از جهاد منع می کنی ؟

شیطان گفت: زمانی که آنان برای جهاد از خانه خارج می شوند، بندی برپاهایم می بندند تا وقتی که آنان از جهاد برگردند. وقتی که آنان به قصد چج از خانه خارج شوند، مرا در غفل و زنجیر می کنند  تا وقتی که حج تمام شود و هرگاه قصد صدقه دارند، اره بر سرم می گذارند و مرا مانند چوب اره می کنند

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 19:31 توسط کامبیز |

امام صادق عليه السلام فرمود:
آثار نماز شب عبارتند از:
چهره را نيكو مى كند.
اخلاق را زيبا مى كند.
انسان را خوشبو مى كند.
روزى را مقدّر مى سازد.
باعث اَداء قرض مى شود.
غم و غصّه را از بين مى برد.
چشم را روشنى مى بخشد
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 19:5 توسط کامبیز |

پس از زایمان آمنه، حوریان بهشتی کودک را در پارچه ای پیچیده در برابر آمنه نهادند و به

آسمان بازگشتند تا بشارت ولادت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به ملائکه برسانند.

جبرئیل
و میکائیل* دو ملک متقرب خداوند به صورت دو جوان وارد خانه آمنه شدند. در دست

 جبرئیل ظرف بزرگی از طلا و با میکائیل آبریزی از عقیق سرخ بود پس جبرئیل بدن حضرت

محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را شست و شو می داد و میکائیل بر آن آب می ریخت پس از

 پایان شستشو در چشمان کودک سرمه کشیدند و بر سر او ماده ای ساخته شده از مشک و عنبر و کافور قرار دادند.
پس ملائکه هفت آسمان به دیدار حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) آمدند و گروه گروه بر او سلام کردند.

·         میکائیل یکی از چهار فرشته مقرب خداست که مأمور روزی رساندن به مخلوقات است .

منابع:

·         بحارالانوار، ج15، ص 288 --- الفضائل


امام صادق علیه السلام
معجزاتی را که هنگام ولادت پیامبر اکرم آشکار شد، چنین بر می‌شمارد:

1- ابلیس
از ورود به آسمان های هفتگانه محروم شد.
2-
شیاطین دور شدند.
3-
تمامی بت ها در بتکده به صورت بر زمین افتادند.
4- ایوان کسری شکست و چهارده کنگره‌ی آن سقوط کرد.
5-
آب دریاچه ساوه خشک شد.
6-
سرزمین خشک سماوه، آب پیدا کرد.
7-
آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد.
8-
نوری از سرزمین حجاز بر آمد تا به مشرق رسید.
9-
کاهنان عرب علوم خود را فراموش کردند.
10-
سحر ساحران باطل شد.

استحیائیل ــ یکی از فرشتگان بزرگ خدا ــ در شب تولد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر کوه ابوقبیس ایستاد و با صدایی بلند گفت:« ای مردم مکه! به خدا و فرستاده او و نوری که با او فرو فرستاده‌ایم ایمان بیاورید

منابع:

·         بحارالانوار، ج15، ص257 --- امالی صدوق

پس از به دنیا آمدن حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم، شبانگاهان نور از سیمای او

ساطع شد. این نور چنان در فضا گسترده شد که خانه‌ی همه‌ی مکّیان را روشن کرد.


عبدالمطلب
می‌گوید: پس از زایمان آمنه، به دیدار او و فرزندش رفتم. سیمای محمد همانند ماه تمام، می‌درخشید.

منابع:

·         بحارالانوار، ج15، ص289 ---الفضائل

·         همان ص290 --- الفضائل


امام صادق علیه السلام ماجرای ولادت پیامبر اکرم را از زبان آمنه چنین نقل می‌فرماید:


به خدا سوگند، فرزندم با دستان خود بر زمین فرود آمد. آن‌گاه سر به سوی آسمان بلند کرد و

به آن نگریست. نوری از من ساطع شده بود که همه چیز در پرتوش نورانی بود. شنیدم که

منادی صدا زد: « تو بزرگترین مرد جهان را به دنیا آوردی

و نیز نقل کرده اند:
آمنه صدایی شنید که می گفت: « تو باردار بزرگ این امت هستی. پس وقتی فرزندت متولد

می‌شود بگو: « اعیذه بالواحد شرّ کل حاسد » ( او را از گزند همه‌ی حسودها به خدای یگانه

می‌سپارم ) سپس او را محمد نام بگذار

منابع:

·         بحارالانوار، ح15، ص258

·         سیرةالنبویه، ج1، ص166

·         الکامل، ج1، ص294

·         بحارالانوار، ج15، ص261 --- احتجاج

·         بحارالانوار، ج15، ص297، ح35 --- العدد

آمنه در اتاقی تنها، بر مرگ همسر خود، عبدالله، می‌گریست که ناگهان درد زایمان او را فرا

گرفت. خواست از اتاق خارج شود ولی در باز نشد. برگشت و در حالی‌که درد می کشید بر

تنهایی خویش گریست. ناگاه دید که سقف خانه گشوده شد و چهار حوری بهشتی از آن فرود

آمدند. صورت‌های آنان چنان نورانی بود که خانه از پرتو آنان روشن شد.
آنها به آمنه گفتند:« نترس، و از چیزی بیمناک نباش. ما آمده‌ایم در زایمانت کمک کنیم.» سپس در چهار طرفش نشستند.
چشمان آمنه آرام به خواب رفت و وقتی چشم گشود که حضرت محمد صلی الله علیه و آله

 را در کنار خویش دید، در حالی که پیشانی بر زمین نهاده بود، سجده می‌کرد، انگشت اشاره خود را به آسمان بلند کرده بود و اشاره به وحدانیت خداوند (لا اله الا الله) می‌فرمود

·         منابع: بحارالانوار، ج15، ص287 --- الفضائل

 

خداوند در شب تولد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم به جبرئیل امر فرمود چهار

پرچم بهشتی به زمین فرود آورد. جبرئیل پرچم اول را که پرچمی سبز بود و بر آن با خطی

سفید نوشته شده بود « لا اله الا الله، محمد رسول الله »، بر کوه قاف نهاد و پرچم دیگر را بر

کوه ابوقبیس. این پرچم دو شعبه داشت که بر یکی نگاشته بود:« گواهی بر وحدانیت خداوند » ( شهادة ان لا اله الا الله ) و بر شعبه دیگرش « دینی جز دین محمد بن عبدالله نیست.» ( لا دین الا دین محمد بن عبدالله )

پرچم سوم را بر بام مسجد الحرام نصب کرد که بر یک تکه آن نوشته بود:« خوشا آنان که بر

خدا و محمد صلی الله علیه و آله وسلم ایمان آوردند.» ( طوبی لمن آمن بالله و بمحمد ) و بر

دیگری نوشته بود:« وای بر آنان که به محمد صلی الله علیه و آله وسلم نگروند و یک حرف از

 آنچه را که از نزد خداوند آورده است رد کنند.» ( ویل لمن کفر به ورد علبه حرفاً مما یاتی به

من عند ربه ) و پرچم چهارم را بر ضریح بیت المقدس نهاد که بر آن به خط سیاه در سطر اول

نوشته بود:« پیروز، جز خدا نیست.» ( لا غالب الا الله ) و در سطر دوم:« نصرت و یاری تنها

برای خدا و محمد صلی الله علیه و آله وسلم است.» ( النصرلله و لمحمد صلی الله علیه و آله وسلم )

منابع:

·         بحارالانوار، ج15، ص289 --- الفضائل

 

        

+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 18:10 توسط کامبیز |

حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند :

« روزی من و پدرم به مسجد رفتیم و میان قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و منبرش، به عده ای از اصحاب او برخورد کردیم. به آنان نزدیک شدیم، پدرم به آنها سلام کرد و فرمود: به خدا قسم! بو و جان های شما را دوست دارم. پس با پرهیزگاری و جهاد با نفس به این محبت و رابطه کمک کنید و بدانید که ولایت و دوستی ما جز با دوری از گناه و پرهیزگاری و تلاش در راه حق، به دست نمی آید. هر کس از عده ای پیروی کند، باید مانند آنها رفتار نماید. شما شیعه و حزب و یاران خدا هستید، پیشی گیرندگان اول و آخرید، در دنیا برای محبت ما و در آخرت برای وارد شدن به بهشت، سبقت گیرنده هستید.

بهشت را به ضمانت خدا و رسولش برای شما ضمانت کردم، شما و زنانتان پاک هستید. هر زن مؤمنی حوری است و هر مرد مؤمنی راستگو و صدیق است.

امیرالمؤمنین علیه السلام، بارها به غلامش قنبر فرمود : بر شما بشارت و مژده باد، خوش حال باشید که به خدا قسم! رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا در گذشت، در حالی که بر تمامی امّتش، جز شیعیان خشمناک و غضبناک بود.

بدانید! برای هر چیز شرفی است و شرف دین شیعه است.

بدانید! برای هر چیز آقایی و سروری است و سَرور مجالس، جایگاه شیعیان می باشد.

بدانید! برای هر چیز رهبری است و رهبر زمین ها، آن زمینی است که شیعه در آن ساکن باشد.

 بدانید! برای هر چیز تمایلی است و تمایل به دنیا، خانه ای است که شیعه ی ما در آن ساکن باشد.

به خدا قسم! اگر کسی از شما بر روی زمین نبود، مخالفین شما ابداً از خوبی بهره ای نمی بردند؛ آنان در آخرت نصیبی ندارند. هر کس که دشمن ما و شما باشد، اگر در عبادت و انجام اعمال نیک پر تلاش باشند، مشمول این آیه {عاملة الناصبة تصلی ناراً حامیة} (کسانی که پیوسته عمل می کنند و خسته می شوند و در آتش سوزان وارد می گردند.) است.

اگر کسی از مخالفان برای شما دعا کند، دعای او درباره ی شما به استجابت خواهد رسید و اگر کسی از شما، حاجتی بخواهد و یا دعایی کند، صد برابر برای آن خواهد بود.

اگر کسی از شما، کار نیکی کند، زیادی جزای آن را نمی توان شمرد و اگر کسی از شما، کار بدی کند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، از تبعات و آثار آن، جلو گیری می کند.

به خدا سوگند! روزه دار شما در باغ های بهشت قدم بر می دارد و ملائکه او را به پیروزی و رستگاری مژده می دهند، تا افطار کند. حج کننده و عمره گزارنده ی شما از خواص درگاه حق به حساب می آید و یقینا همگی شما از اهل دعوت و ولایت خدا هستید و ترس و اندوهی بر شما نمی باشد، تمام شما در بهشت هستید، پس در انجام کار های نیک از یکدیگر سبقت بگیرید.

به خدا قسم! پس از ما، کسی به پروردگار عالم، نزدیک تر از شما نیست. چقدر خداوند به شما نیکی کرده است، اگر چنین نبود، در کارها عاجز و ناتوان می شدید و دشمنانتان شما را سرزنش می کردند و مردم این را امری بزرگ می پنداشتند. فرشتگان با شما رو به رو می شدند و سلام می کردند.

امیرالمؤمنین علیه السلام، فرمود : دوستان ما در حالی از قبر هایشان بر انگیخته می شوند که همه ی مردم ترسان و ناراحتند، و آنان ترس و ناراحتی ای ندارند.» (فضائل الشیعه، حدیث هشتم)

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 17:56 توسط کامبیز |

روش آشنایی و آداب خواستگاری* خواستگاری از نگاه اهل بیت

- اهمیت وساطت در ازدواج

امام حسین علیه السلام فرمودند:«کسی که مجردی را تزویج نماید و امکان ازدواج او را فراهم کند, از کسانی است که خداوند به آنان نظر می کند.

قال امیرالمؤمنین علیه السلام : افضل الشفاعات ان تشفع بین اثنین فی نکاح یجمع الله بینهما.

حضرت امیر فرمودند: از بهترین شفاعتها، شفاعت بین دو نفر در امر ازدواج است تا این که خداوند آنان را مجذوب یکدیگر گرداند[1.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم : آن کس که زمینه ی ازدواج را برای جوان عزبی فراهم کند از کسانی است که خداوند در روز واپسین به او نظر رحمت می کند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: هر کس در تزویج زن و مرد مؤمن بکوشد, خدا آنها را با یکدیگر جمع کند, به هر گامی  که بر می دارد یا کلمه ای که در این راه می گوید خداوند ثواب یک سال عبادت را به او می بخشد[2.

امام صادق علیه السلام در نامه ای به نجاشی حاکم اهواز نوشتند: هر کس به برادر مؤمن خود زنی دهد که مونس تنها یی و یاور زندگی و مایه ی آسایش وی باشد, خداوند حوری بهشتی نصیب او فرماید , او را با کسانی که دوست می دارد (از  اهل بیت پیامبر (ص) و برادر مومن ) مأنوس گرداند و آنان را نیز با وی انس دهد[3.

حضرت علی علیه السلام فرمودند: بهترین میانجیگری و  وساطت در امر ازدواج است[4].

امام صادق علیه السلام فرمودند : من زوج اعزبأ کان ممن ینظر الله الیه یوم القیامه .

امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کس عزبی را زن دهد , خداوند در روز قیامت به او به دیده ی  لطف بنگرد[5]. 

قال موسی بن جعفر علیه السلام : ثلاثه یستظلون بظل  عرش الله یوم القیامه یوم لا ظل الا ظله رجل زوج اخا المسلم او اخدمه ام کتم له سرا»

امام کاظم علیه السلام فرمودند: سه کس در روز قیامت، روزی که سایه و پناهی جز سایه ی خداوند نیست, در سایه و پناه خدا هستند از جمله کسی که برادر مسلمانش را زن دهد, کسی که به برادر مسلمانش خدمت کند, کسی که سر برادر مسلمانش را بپوشاند[6]. 

قال الامام الصادق علیه السلام : اربعه ینظر الله الیهم یوم القیامه: من اقال  نادما اوغاث لهفاناو اعتق نسمه او زوج عزبا.

امام صادق علیه السلام فرمود: چهار کس در قیامت مورد نظر پروردگارند:

1-      آن که چون طرف معامله پشیمان شود, معامله را برگرداند .

2-      کسی که غم از دلی بر گیرد .

3-      کسی که برده ای را آزاد کند.

4-      کسی که بی همسران  را به ازدواج درآورد[7.

 

-  دقت در انتخاب

امام صادق علیه السلام فرمودند: انظر این تضع نفسک و من تشرکه فی مالک و تطلعه علی دینک و سترک

ببین جان خودت را پیش چه کسی قرار می دهی و ببین چه کسی را در مالت شریک می کنی و ببین چه کسی را به دین و اسرار خود و امانت زندگی خود مطلع می کنی.

پیامبر اسلام (ص) فرمود: زن گردنبدی است , بنابراین دقت کن که چه چیزی را می خواهی به گردن خود بیندازی مواظب باش گریبانگیر کسی نشوی که سبب بدبختی و ذلت تو را فراهم آورد[8 .

پیامبر (ص): هر یک ازشما دقت کنید که دختر معصوم و نورچشمی خود را در اختیار چه کسی قرار می دهد و این دختر به بردگی چه شخصی در می آید[9؟!

در انتخاب همسر باید دقت کرد زیرا همسر امروز مادر فردای فرزندان تو است .

پیامبر (ص) فرمودند:«برای محل پرورش فرزند خود زنی را پیدا کنید که شایسته ی آن باشد[10».

 

- عشق های دروغین و زودگذر

امام علی علیه السلام: هر که به چیزی عاشق شود چشم بصیرت او کور گشته و قلبش بیمار می شود, پس او با دیدگانی که دقیق نمی بیند, می نگرد و با گوشهایی که خوب نمی شنود, می شنود, همانا شهوت عقل او را می سوزاند و دنیا قلبش را می میراند... (نهج البلاغه ص 159)

امام علی علیه السلام: هر که به چیزی عشق ناروا ورزد , نابینایش می کند و قلبش را بیمار کرده با چشمی بیمار می نگرد و با گوشی بیمار می شنود , خواهشهای نفس پرده ی عقلش را دریده, دوستی دنیا دلش را میرانده است . شیفته بی اختیار دنیا و برده ی آن است و برده ی کسانی است که چیزی از دنیا را در دست دارند[11.

 

- انتخاب از روی هوس

پیامبر خدا (ص) فرمود: ان الخوف ما اتخوف علی امتی بعدی هذه المکاسب المحرمه والشهوه الخفیه الریا.

دشوارترین چیزی که بعد از خودم بر امتم می ترسم, کسب های حرام و شهوت های پنهان و ریا است .

 

- سهولت در خواستگاری

 قال رسول الله (ص) : ان من یمن المرأه تیسیر خطبتها.

پیامبر (ص) فرمودند: از نشانه های برکت زن آن است که خواستگاریش بی تکلف و آسان انجام گیرد      [12.

- زمان خواستگاری

 حضرت امیر المومنین ( علیه السلام ) می فرمایند : « یوم الجمعه یوم خطبه و نکاح »

 « روز جمعه ، روز خواستگاری و ازدواج است » [13]

 

- شیوه خواستگاری

حضرت امیر المومنین ( علیه السلام ) می فرمایند  : « اظهروا  النکاح  و اخفوا الخطبه »

« مراسم ازدواج را آشکار برگزار کنید و خواستگاری را پنهان » [14]

 

- دعای قبل از خواستگاری

از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که هرگاه کسی اراده ی خواستگاری نماید, دو رکعت نماز بگزارد و حمد الهی گوید و ین دعا بخواند:

«اللهم انی ارید ان اتزوج فقدر من النار اعفهن فرجا واحفظن لی فی نفسها و ما لی , و اوسعهن رزقا و اعظمهن برکه فقدر لی ولدا طیبا تجعله خلفا صالحا فی حیوتی و بعد موتی»

 

- دیدار قبل از وصلت

از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند: آیا مرد می تواند به سوی زنی که می خواهد او را تزویج کند, نظر نماید ؟

فرمودند : اشکالی ندارد مادامی که قصدش لذت بردن نباشد و تنها به نیت اطلاع و آگاهی از شکل او باشد [15

رسول اکرم (ص) فرمود: دیدن زن قبل از ازدواج باعث امید و سازش و توافق بیشتر است[16 .

عن الصادق (ع) قال : لا بأس بان ینظر الرجل الی المرأه اذا اراد ان یتزوجها, ینظر الی خلفها و الی وجهها.

امام صادق (ع) فرمودند: مانعی ندارد که مرد قامت و صورت زنی را که قصد ازدواج با او را دارد, ببیند [17][

عن محمد بن مسلم قال : سألت ابا جعفر (ع) عن الرجل یرید ان یتزوج المرأه اینظر الیها؟ قال نعم انما یشتریها باعلی الثمن.

محمد بن مسلم می گوید از امام باقر علیه السلام پرسیدم: مردی که می خواهد با زنی ازدواج کند آیا حق دارد او را ببیند؟

امام علیه السلام فرمود: آری , چون در برابر آن بهای سنگینی می پردازد[18.

قال علی (ع) اذا اراد احدکم ان یتزوج فلیسأل عن شعرها کما یسأل عن وجها فان الشعر احد الجمالین.

حضرت علی علیه السلام فرمود: هر وقت یکی از شما بخواهد ازدواج کند از اوصاف موی سر زن نیز سوال کند همچنان که از چگونگی رخسار او می پرسد . چون که موی زن یکی از دو زیبایی (مو و صورت) اوست [19.

مغیره بن شعبه زنی را خواستگاری کرده بود پیامبر (ص) فرمود: اگر قبلا او رامی دیدی امید سازش و توافق بیشتر بود [20.

از حضرت صادق (ع) پرسیدند: مرد جایز است قبل از ازدواج زن را به دقت ببیند , پشت سر و صورتش را نگاه کند؟ فرمود: آری مانعی ندارد که زن مورد نظر را از پشت سر یا جلوی رو ببیند[21.

 

- اهمیت تحقیق در ازدواج

تا کسی را خوب نیازمودی به آن اطمینان نکن [22.

گفتار, ظاهر و برخورد خوب تو را فریب ندهد[23.

ضرورت تحقیق از خانواده : طبق حدیثی از رسول گرامی اسلام (ص) فرمودند:

هنگام انتخاب همسر به وضعیت اخلاقی و رفتاری برادر و خواهرهایش بنگرید, زیرا که زنان همانند برادر و خواهرهایش فرزند می آورند [24.

 

- اهمیت گفتگوی دختر و پسر برای انتخاب همسر

امیرالمؤمنین علی (ع) : ما أضمر احد شیئا الا ظهر فی فلتات لسانه و صفحات وجهه.

انسان هر چه را در دل و درونش پنهان کند, از لغزشهای زبان و حالتهای چهره اش آشکار می شود[25. خود را بیش از آنچه که هستند معرفی نکنند.

رسول اکرم (ص) :«حسن السوال نصف العلم»

«خوب پرسیدن نصف آگاهی است».

«لا عقل لمن یتجاوز حد و قدره».

«آن کس که از حد خود تجاوز کند بی خرد است.»

 

- مشورت

امام صادق علیه السلام به شخصی فرمودند : هر گاه تصمیم گرفتی, کاری انجام دهی کسی را در آن دخالت نده و با کسی مشورت نکن تا این که نخست با خدای خود مشورت کنی . آن مرد گفت :

چگونه با خدای خود مشورت کنم؟ حضرت فرمودند: صد مرتبه می گویی ای خدا از تو درخواست خیر می کنم سپس با افراد مشورت می کنی زیرا خداوند خیر و صلاح تو را به زبان کسی که خود دوست دارد جاری می گرداند و مشاور تو را راهنمایی می کند[26.

پیامبر (ص) : هیچ کس به مشورت با دیگری نپرداخت مگر این که به راه درست راهنمایی شد[27.

امام علی (ع): هیچ پشتیبانی همچون مشاوره و مشورت کردن نیست[28.

وظیفه ی مشاور : و حق المستشیر ان علمت ان له رأیا أشرت علیه و ان لم تعلم ارشدته الی من یعلم .

و حق کسی که در موضوعی خواستار نظر مشورتی تو است این است که اگر در مسأله مورد نظرش چیزی می دانی با محبت و یکرنگی دانسته ی خود را در اختیارش گذاری و اگر چیزی نمی دانی او را به کسی که داناست و لیاقت مشورت دارد , راهنمایی کنی[29.

 

- خودت انتخاب کن

شخصی از امام صادق (ع) سوال کرد: من می خواهم با زنی ازدواج کنم ولی پدر و مادرم مایلند با دیگری ازدواج کنم. امام (ع) فرمود: با زنی ازدواج کن که خودت مایل هستی , و زنی که پدر و مادرت (بدون رضایت تو) انتخاب کرده اند, رها کن[30.

 

- تصمیم گیری

امام علی (ع) فرمودند: التدبیر قبل العمل یومن العثار: یعنی عاقبت اندیشی درست پیش از عمل از لغزشها جلوگیری می کند[31

 

-تفکر

«بالفکر تنجلی غیاهب الامور»

«تاریکی ها و گره کارها با فکر، روشن و باز می شوند».

حضرت علی (ع) :«اذ اقدمت الفکر فی افعالک حسنت عواقبک و فعالک»

هر گاه فکر را در کارهایت به کار بندی, آن کارها نیکو به انجام می رسد».

حضرت علی (ع) :«الفکر فی الامر قبل ملابسته یومن الزلل».

پیش از دست زدن به هر کاری اندیشیدن، انسان را از لغزش ایمن می دارد»[32.

رسول خدا (ص) می فرماید : «تو را سفارش می کنم وقتی که می خواهی به کاری همت بگماری به سرانجام آن بیندیش , اگر پایانش درست و نیکوست , با آن موافقت کن و اگر در آن انحراف و کجی می بینی , از آن درگذر[33 .

 

- استخاره

«الاستخاره بالاستشاره» «استخاره به مشورت کردن با دیگران (افراد صالح و خیرخواه) است [34.

 



 


1– تهذیب، ج ،7 ص، 405

2- وسایل الشیعه، ج 4، ص،270

۳- مستدرک الوسائل , باب المقدمات, ب 12

4- همان: /14/173

 5 - بحارالانوار, ج 102, ص، 222

6- وسایل الشیعه, ج 20, ص 46

7- وسایل الشیعه, ج 20 ص 46

8- وسایل الشیعه , ج 14, ص 228

9-همان, ج 14 ص 52

10- حلیه المتقین , ص 120

11-نهج البلاغه- محمد دشتی – خطبه 109, ص 205

12- کنز العمال ج 16, ص 322, ح 4721

 13- بحار الانوار ، ج 103 ، ص 273 ، ح 25

14- ترجمه میزان الحکمه ، ج 5 ، ص 2272 ، ح 7923

15- فروع کافی

16-همان

17-وسایل الشیعه, ج 20 , ص 88

18 - همان

19- من لا یحضره الفقیه, ج 3, ص 254

20- وسایل الشیعه – باب 36- ح 13- ابواب مقدمات نکاح

 21- همان ، ج 3

22 - غرر الحکم

23 - بحارالانوار, 103, 86

24- وسایل الشیعه, ج 14,ص 28

25- نهج البلاغه, صبحی صالح, حکمت26

26- مکارم الاخلاق, ص 172

27- الحیاه , ج 1, ص 165

28- همان

 29 - ترجمه و شرح حال رساله الحقوق امام سجاد (ع) محمد سپهری,ص 170.

 30- تهذیب الاحکام, ج 7, ص 392

31 - نهج الفصاحه، ج 1, ص83

 32 - غرر الحکم و درر الکلم, عبدالواحد امدی , ترجمه محمد علی انصاری , ج1

 33- سفینه البحار, ج 1- ص 429

 34- بحارالانوار,ج 91, ص 252

منبع:http://www.ezdevajasan.ir/Default.aspx?tabid=637

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 16:44 توسط کامبیز |

دستور عملي براي شيعيان؛ برگرفته از زندگي امام صادق(ع)

1 - انفاق
هشام بن سالم مي‏گويد: امام صادق‏ عليه السلام ‏هنگامي كه تاريكي شب فرا مي‏رسيد، انباني ‏از نان و گوشت و پول را بر مي‏داشت و بر دوش‏ مي‏نهاد و به سوي نيازمندان شهر مدينه ‏مي‏شتافت و آن‏ها را ميانشان تقسيم مي‏كرد. آن‏ها او را نمي‏شناختند. زماني كه امام‏صادق ‏عليه السلام رحلت كرد و آن انفاق‏هاي شبانه‏ ادامه پيدا نكرد، نيازمندان فهميدند كه چه‏كسي هرشب به آن‏ها غذا و پول مي‏داد.

2 - دوري از بخل
فضل بن ابي قره مي‏گويد: امام صادق‏عليه السلام را ديدم كه از اول شب تا صبح، خانه خدا را طواف كرد و اين دعا را خواند: خدايا! مرا از شر بخل نفسم برهان! گفتم: به فدايت ‏شوم! از شما غير از اين دعا را نشنيدم؟ فرمود: چه چيزي بدتر از بخل‏ نفس! بعد آيه «و من يوق شح نفسه...» را خواند.

3 - دعا هنگام پيشآمد ناگوار
امام صادق‏عليه السلام هر گاه به پيشآمد ناگواري ‏بر مي‌خورد، زنان و اطفال را جمع مي‏كرد و دعا مي‏كرد و آن‏ها آمين مي‏گفتند.

4 - سجده بر تربت‏ حسيني
امام صادق ‏عليه السلام جز بر تربت ‏حسيني سجده‏ نمي‏كرد.

5 - در نياميختن روزه با لذت
امام صادق‏ عليه السلام هنگامي كه روزه مي‏گرفت، ريحان را بو نمي‏كرد. از او علت اين امر را پرسيدند. فرمود: من دوست ندارم كه روزه‏ام‏ را با لذت درهم آميزم.

6 - زيارت اميرالمؤمنين(‏ع)
از صفوان جمال روايت‏شده است: با امام‏صادق ‏عليه السلام وارد كوفه شديم. امام فرمود: اي‏صفوان! شتر را بخوابان، كه اين جا نزديك‏ قبر جدم، اميرالمؤمنين‏ عليه السلام است. امام فرود آمد، غسل كرد، جامه را تغيير داد، پا را برهنه ‏نمود و فرمود: تو نيز چنين كن. به جانب نجف‏ رفتيم. فرمود: گام‏ها را كوتاه بردار و سر را به‏ زير انداز. خداوند متعال براي هر گام كه ‏برداري، صد هزار حسنه مي‏نويسد، صدهزارگناه را محو مي‏كند، صدهزار درجه مي‏بخشد،صد هزار حاجت را بر مي‏آورد و ثواب هر صديق و شهيد را براي تو مي‏نويسد. آن‏حضرت با دل آرام، تن آرام، تسبيح، تهليل و تنزيه به جلو مي‏رفت، تا رسيديم به تل‏ها... بر سر قبر رسيد و اشك بر گونه‌هايش جاري شد و گفت: «انالله و انا اليه راجعون‏»؛ آن گاه‏ بر اميرالمؤمنين ‏عليه السلام سلام كرد.

7 - زيارت حسيني
امام صادق‏عليه السلام در مسجد حنانه - كه از مساجد شريفه، نجف اشرف است- امام ‏حسين ‏عليه السلام را به گونه‏اي خاص - كه در مفاتيح ‏الجنان ذكر شده است- زيارت كرد و سپس‏ چهار ركعت نماز خواند.

8 - دعا هنگام سفر
امام صادق‏ عليه السلام هنگام سفر اين دعا رامي‏خواند: خدايا! راه را بر ما بگشاي و گزارش ما را نيكوگردان و عافيت ما را بزرگ‏ ساز.
امام صادق‏عليه السلام نيز هنگام سفر هفت‏بار تسبيح ‏مي‏كرد، هفت‏بار حمد خدا مي‏نمود و هفت ‏بار لااله الا الله مي‏گفت.

9 - صدقه
امام صادق‏ عليه السلام شكر را صدقه مي‏داد. از آن‏ حضرت سؤال شد: آيا شما شكر را صدقه‏ مي‏دهيد؟ فرمود: بلي. هيچ چيز نزد من ‏دوست‌داشتني‏تر از شكر نيست. من دوست‏ دارم كه محبوب‏ترين چيز را صدقه دهم.

10 - حضور قلب در نماز
ابوايوب مي‏گويد: امام باقر و امام صادق ‏عليهما السلام آن گاه كه به نماز مي‏ايستادند، رنگ چهره آنان تغيير مي‏كرد؛ گاه سرخ مي‏شد و گاه زرد. گويا با كسي كه او را مي‏بينند، سخن مي‏گويند.



+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 12:43 توسط کامبیز |

بسم الله الرحمن الرحیم

آموزش صحیح خواندن نماز از امام صادق علیه السلام

اکنون به حدیثی که شیعه امامیه نقل کرده ‏اند می پردازیم:
حماد بن عیسی از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود:

((ما اقبح بالرجل ان یاتی علیه ستون سنة او سبعون سنة فما یقیم صلاة واحدة بحدودها تامة!))

چه زشت است برای مرد که شصت یا هفتاد سال از سن او گذشته و یک نماز با تمام حدود آن اقامه نکرده باشد.
حماد می گوید: با این سخن، احساس حقارتی به من دست‏ داد، از این رو گفتم: فدایت شوم! نماز با تمام حدود آن را به من بیاموز.

((فقام ابوعبداللّه مستقبل القبلة منتصبا فارسل یدیه جمیعا علی فخذیه قد ضم اصابعه و قرب بین قدمیه حتی کان بینهما ثلاثة ‏اصابع مفرجات، و استقبل باصابع رجلیه (جمیعا) لم یحرفهماعن القبلة بخشوع و استکانة، فقال: اللّه اکبر، ثم قرا الحمد بترتیل و قل هو اللّه احد، ثم صبر هنیئة بقدر ما تنفس و هو قائم، ثم قال: اللّه اکبر و هو قائم، ثم رکع و ملاکفیه من رکبتیه مفرجات و رد رکبتیه الی خلفه حتی استوی ظهره، حتی لوصبت [صب] علیه قطرة ماء او دهن لم تزل لاستواء ظهره و تردد رکبتیه الی خلفه و نصب عنقه، و غمض عینیه ثم سبح ثلاثا بترتیل و قال: سبحان ربی العظیم و بحمده، ثم استوی قائما، فلما استمکن من القیام، قال:
سمع اللّه لمن حمده، ثم کبر و هو قائم و رفع یدیه حیال وجهه و سجد و وضع یدیه الیالارض قبل رکبتیه و قال: سبحان ربی الاعلی و بحمده ثلاث مرات و لم یضع شیئا من بدنه علی شیء منه و سجد علی ثمانیة اعظم: الجبهة، و الکفین و عینی الرکبتین، و انامل ابهامی الرجلین، و الانف، فهذه السبعة فرض، و وضع الانف علیالارض سنة و هو الارغام، ثم رفع راسه من السجود فلما استوی جالسا، قال: اللّه اکبر، ثم قعد علی جانبه الایسر و وضع ظاهر قدمه الیمنی علی باطن قدمه الیسری و قال:
استغفر اللّهربی و اتوب الیه، ثم کبر و هو جالس و سجد الثانیة و قال کما قال فی الاولی و لم یستعن بشیء من بدنه علی شیء منه فی رکوع و لاسجود و کان مجنحا و لم یضع ذراعیه علی الارض، فصلی رکعتین علی هذا. ثم قال: یا حماد هکذا صل و لا تلتفت و لا تعبث بیدیک و اصابعک و لا تبزق عن یمینک و لا(عن) یسارک و لابین یدیک، ))

پس امام صادق علیه السلام برخاست و مقابل قبله راست ایستاد و دو دستش را بر ران هایش گذاشت. انگشتان دست را به هم چسبانده، پاها را به هم نزدیک کرد، به طوری که فاصله بین آن‏ها به اندازه سه انگشت باز بود. تمام انگشتان پاها را باخضوع و خشوع رو به قبله قرار داد، آن گاه گفت: اللّه اکبر، سپس سوره حمد و توحید را با ترتیل قرائت کرد، آن گاه در حالی که ایستاده بود، مقدار کمی به اندازه یک نفس کشیدن صبر کرد و گفت: اللّه اکبر، پس از آن، به رکوع رفته، تمام کف دستانش را با انگشتان باز روی زانوانش قرار داد و زانوانش را به عقب راند، به گونه‏ ای که پشتش صاف شد، چنان که اگر قطره‏ای آب یا روغن روی آن ریخته می شد، به سبب صاف ‏بودن کمر و تمایل زانوها به عقب، حرکت نمی کرد و گردنش را کشید و چشمانش را بست، سپس سه بار با ترتیل گفت:«سبحان ربی العظیم و بحمده»بعد بلند شد و وقتی به خوبی ایستاد، گفت: «سمع اللّه لمن حمده‏»، سپس ایستاده تکبیر گفت و دستانش را تا مقابل صورت بالا برد و سجده کرد و دستانش را قبل از زانوان بر زمین نهاد و سه بار گفت:«سبحان ربی الاعلی و بحمده‏» و در حال سجده فقط هشت موضع از بدنش را بر زمین قرار داد: پیشانی، دو کف دست، دو زانو، دو انگشت بزرگ پاها، بینی که از این هشت موضع، هفت موضع اول واجب و قراردادن بینی بر زمین که به آن ‏ارغام (بینی به خاک مالیدن) می گویند، مستحب است. آن گاه‏ سر از سجده برداشت و چون راست شد، گفت: «اللّه اکبر» سپس بر طرف چپ بدن نشست و روی پای راست را بر کف پای چپ قرار داده، گفت: «استغفراللّه ربی و اتوب الیه‏» و در همان حالی که هنوز نشسته بود، تکبیر گفت و به سجده دوم رفت و آنچه را در سجده اول گفته بود، در این سجده هم گفت. نه در رکوع و نه در سجده هیچ قسمتی از بدنش را تکیه گاه قسمت دیگر آن قرار نداد و در این دو حال، دستانش از بدن باز بود و در سجده، آرنج‏هایش را بر زمین نگذاشت و به همین ترتیب، دو رکعت نماز خواند، سپس فرمود: ای حماد! اینچنین نماز بخوان و هنگام نماز به اطرافت نگاه و با دستان و انگشتانت بازی مکن و به اطرافت آب دهان نینداز.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 20:35 توسط کامبیز |

امام صادق ع :كسي كه بعدازنمازصبح ومغرب هفت باربگويد  :     بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيم‏  خداوندهفتادنوع بلا راازاودفع مي نمايد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 20:32 توسط کامبیز |

بازخوانی فرازهایی از زندگی فاطمه‏ی زهرا علیهاالسلام به مناسبت میلاد آن بانوی نور

ا. آشوری
باز امشت قدسیان سرمست بوی مکّه‏اند شب نشینان فلک در گفتگوی مکّه‏اند
می‏رسد انسیه‏ی حورا که حوران بهشت هر طرف دامن کشان مشتاق بوی مکّه‏اند
از گریبان سحر خورشید عصمت می‏دمد زین جهت ذرّات عالم رو به سوی مکّه‏اند
کهکشان‏ها در طواف کعبه‏اند امشب زشوق تا سحر منظومه‏ها تسبیح گوی مکّه‏اند
مهبط وحی و نبوت پر شد از عطر بهشت زین سبب گلواژه‏ها در جستجوی مکّه‏اند
با وجود زهره‏ی زهرا چه جای حیرت است مریم و حوّا اگر مهمان کوی مکّه‏اند
در شب میلاد کوثر از شعف کرّوبیان در نماز عشق و مستی رو به روی مکّه‏اند
یازده کوکب که از دامان او برخاستند آبروی آفرینش آبروی مکّه‏اند(1)


تولد نور


امام صادق علیه‏السلام می‏فرمود: «وقتی خدیجه علیهاالسلام پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را به همسری برگزید، زنان مکّه به دلیل دشمنی با آن حضرت، از او دور شدند، آنان نه تنها به خدیجه علیهاالسلام سلام نمی کردند؛ حتّی از رفت و آمد زنان دیگر هم جلوگیری می‏نمودند. به این ترتیب وحشتی عجیب بر وجود خدیجه مستولی شد؛ البته او بیشتر از این می‏ترسید که به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آسیبی برسانند.

وقتی خدیجه به فاطمه حامله شد، فاطمه در شکم مادر با او سخن می‏گفت و مونس مادر بود و او را به صبر توصیه می‏فرمود امّا خدیجه این حالت را از پیامبر مخفی می‏داشت تا آن که روزی حضرت داخل شد و شنید که خدیجه با کسی سخن می‏گوید. حضرت به اطراف نگریست؛ امّا کسی را ندید، پرسید:, ای خدیجه! با چه کسی سخن می‏گویی؟، خدیجه در پاسخ به کودکی که در شکم داشت، اشاره کرد و پاسخ داد:, فرزندی که در شکم دارم، با من سخن می‏گوید و مونس من است.، حضرت فرمود:,در همین لحظه جبرییل به من خبر داد که این فرزند دختر است. او و نسل او طاهر، بابرکت و خجسته است و خداوند نسل مرا از او به وجود خواهد آورد. از نسل او امامان دین متولّد می‏شوندو حق تعالی بعد از قطع وحی، آن‏ها را جانشین خود در زمین قرار می‏دهد.،

خدیجه علیهاالسلام همواره در چنین حالتی بود تا آن که موعد ولادت فرا رسید و درد زایمان را احساس کرد. شخصی را نزد زنان قریش و فرزندان هاشم فرستاد که به سوی او بشتابند؛ امّا همان فرستاده بازگشت و چنین جواب آورد که:, تو به حرف ما گوش ندادی و به همسری یتیم عبدالله درآمدی؛ مردی که فقیر است و دارایی ندارد. حالا ما نیز به سخن تو گوش نمی‏دهیم و به خانه‏ات نمی‏آییم.، شنیدن این پیغام، خدیجه را به شدت اندوهگین کرد؛ امّا در همان لحظات غم و اندوه به یک باره چهار زن گندمگون بلند بالا را دید که پیش رویش ایستاده‏اند. خدیجه از مشاهده‏ی آنان ترسید؛ امّا یکی از آن بانوان گفت:, ای خدیجه! نترس ما فرستاده‏ی پروردگار و پشتیبان تو هستیم. من ساره همسر ابراهیم خلیل، دومی آسیه دختر مزاحم، رفیق تو و همسر شوهرت در بهشت، سومی مریم دختر عمران و چهارمی کلثوم خواهر موسی بن عمران هستیم. خداوند ما را فرستاد تا در وقت ولادت، نزد تو باشم و تو را کمک کنیم.، بعد از این گفت وگو بانوان اطراف حضرت خدیجه را گرفتند و فاطمه پاک و پاکیزه به دنیا آمد.

هنگامی که فاطمه متولّد شد، نوری از او ساطع شد چنان که خانه‏های مکّه را روشن کرد و در مشرق و مغرب جایی نماند که از آن نور، روشن نشود. ده نفر از حورالعین به آن خانه وارد شدند، هر یک دو ظرف پر از آب کوثر به دست داشتند. بانویی که پیش روی خدیجه بود، فاطمه را برداشت و با آب کوثر غسل داد. او لباس سفیدی را که از شیر سفیدتر و از مشک و عنبر خوشبوتر بود، بیرون آورد، فاطمه را در یک پارچه پیچید و پارچه دیگر را مقنعه‏ی او کرد. آن گاه با او سخن گفت. فاطمه فرمود:

, اشهد ان لا اله الا الله و انَّ ابی رسول الله سید الانبیاء و ان بَعْلی سید الاوصیاء ووُلدی سادَةُ الأسباط؛ گواهی می‏دهم به یگانگی خدا و این که پدرم رسول الله، بهترین پیامبران و همسرم بهترین جانشین پیامبران و فرزندانم بهترین فرزندزاده‏های پیغمبران هستند.، آن گاه به یکایک آن بانوان سلام کرد و هر یک را به اسم صدا زد. آن زنان نیز شادی کردند و حوری‏های بهشتی خندان شدند و به یکدیگر بشارت دادند. اهل آسمان‏ها نیز ولادت سیده‏ی زنان عالمیان را به یکدیگر بشارت دادند. در آن لحظه، نور روشنی در آسمان پیدا شد که تا آن روز چنان نوری دیده نشده بود. این بار بانوان رو به خدیجه کردند و گفتند:, این دختر را بگیر که پاک کننده، پاک شده (طاهر و مطهر) و با برکت است. خداوند به او و نسل او برکت داده است.،

خدیجه آغوش گشود و چون کودک دلبندش در دامن او جای گرفت، خوشحالی از سیمایش نمودار شد و سینه‏اش را در دهان فرزندش جای داد.(2) و این چنین بود که فاطمه علیهاالسلام دختر رسالت در سال پنجم بعثت، بیستم جمادی الثانی به دنیا آمد.(3)

پاکیزه نسب (پیوند آسمانی)

فاطمه علیهاالسلام در خانه‏ی پدری متولّد شد که خود بهترین مربی و راهنمای بشریّت و از حیث کمالات شخصیتی اشرف انسان‏ها بود؛ اما مادرش خدیجه بانویی پاکدامن و دختر خُویلد بود. خدیجه علیهاالسلام از دوران طفولیّت تجربیات گرانسنگی اندوخته بود، او با ترتیب دادن کاروان‏های تجارتی به کسب درآمد می‏پرداخت و با مدیریّت قوی و به دور از رباخواری که رسم زمانه بود به تجارت مضاربه‏ای روی آورده بود. برخی معتقدند قبل از روی آوردن به تجارت با عقیق بن خالد مخزومی و بعد از مرگ او با ابن هالة بن منذر اسدی ازدواج کرد و از وی صاحب فرزندی به نام هند شد.(4)

نسبا و اعظمهم شرفا و اکثرهم مالاً.(5)

برمی‏دارد.

کمالات روحی و عقلی و حسن ظاهر وی سبب شد گروه زیادی از مردان همچون عقبة بن ابی معیط، صلت بن شهاب، ابوجهل و ابوسفیان اندیشه‏ی همسری‏اش را در سر بپرورانند؛ اما خدیجه همه‏ی این درخواست‏ها را رد کرد. او در بخشی از گفت وگوی خود با «ورقة بن نوفل اسد بن عبدالعزی» پسر عمویش، نیافتن شخص مورد نظر را دلیل عدم تمایل به ازدواج می‏دانست. خدیجه بر آیین حنیف ابراهیم باقی بود و از همین رو اوقاتی از روز را با علمای مذهبی به گفت وگو می‏گذراند و از سخنان و معارف آنان بهره می‏برد. در این نشست‏ها گاه صحبت از ظهور پیامبری از قریش به میان می‏آمد که خدیجه را سخت به فکر فرو می‏برد.

روزی همراه گروهی از زنان با یکی از علمای یهود گفت وگو می‏کرد که رهگذری جوان و بلند قامت توجّهشان را جلب کرد. عالم یهودی از خدیجه خواست او را به مجلس خود دعوت کند و او نیز رهگذر را به منزل آورد. عالم یهودی از جوان خواست که کتف خود را نشان دهد. رهگذر گونه پیراهنش را کنار زد. او به دقّت نگریست. درخشش نور نبوّت را که در کتاب‏هایشان بشارت داده بودند. در کتف او دید و گفت:, این مُهر پیامبری است.، خدیجه بعد از سؤال از دلیل عالم یهودی و دریافت پاسخ، گفت:, اگر عموهایش این جا بودند، اجازه نمی‏دادند تو چنین کاری انجام دهی. زیرا به شدّت از وی مراقبت می‏کنند.، عالم یهودی سخنانش را پی‏گرفت و گفت:, این جوان با زنی از قریش که بزرگ قبیله‏ی خود است ازدواج می‏کند... .، خدیجه یک بار نیز در خواب دید خورشید بالای مکه چرخید و در خانه‏اش فرود آمد. او این خواب را با پسرعمویش «ورقة» که مسیحی بود در میان گذاشت. وی که با کتب آسمانی آشنایی داشت در پاسخ گفت:, با مردی بزرگ و صاحب شهرت جهانی ازدواج خواهی کرد.،

این شواهد خدیجه را به فکر انداخت و او نتیجه گرفت که باید با شیوه‏ای عاقلانه گمشده‏اتش را به سوی خود بکشاند. پس شخصی را نزد محمّد فرستاد و پیام داد که با مقداری از اموال او به تجارت بپردازد. خدیجه شرح موفّقیّت محمّد در تجارت را توسط غلام خود شنید و به این ترتیب جوانه‏ی مهر او را به دل نشاند. چنان که خود تقاضای ازدواج کرد و گفت:, ای پسر عمو! من به خاطر خویشاوندی، شرافت نسب تو در میان مردم، امانت، خوش اخلاقی و راستگویی‏ات به تو تمایل پیدا کرده‏ام.،

محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله پیشنهاد خدیجه را پذیرفت و عمویش ابوطالب را از آنچه رخ داده بود، آگاه کرد. ابوطالب نزد «عمر بن اسد» عموی خدیجه رفت و تقاضای ازدواج کرد و به این ترتیب خورشید مکّه که بیست وپنج سال از عمرش می‏گذشت (15 سال قبل از بعثت) با خدیجه ازدواج کرد.

خدیجه بارها علاقه‏اش به محمّد امین را به اثبات رساند و البته در کنار این، تلخی‏هایی را نیز به جان خرید.

زنان آن روزگار عموما با مفاهیم چون خوش رفتاری، راستگویی و امانتداری بیگانه بودند، لذا فلسفه ازدواج خدیجه با یتیم عبدالله را نمی‏توانستند درک کنند. از این رو لب به طعنه می‏گشودند و خواسته و ناخواسته سرور زنان را در اندوه فرو می‏بردند تا جایی که روابط خود را با او قطع کردند. خدیجه علیهاالسلام در مقام تذکّر به زنان قریش، بزرگ بانوان را گردآورد و گفت: «از زنان عرب شنیده‏ام شوهران شما بر من خرده می‏گیرند که چرا با محمّد وصلت کرده‏ام؟ اینک از شما می‏پرسم آیا مانند محمّد در جمال، خوش رفتاری، ویژگی‏های پسندیده و فضل و شرف در اصل و نسب در مکّه و غیر آن سراغ دارید؟» و به این ترتیب ثبات خود را در مسیری که برگزیده بود به طور مستدل به آنان اطلاع داد.

شکوفه‏ی خدیجه

روایات فراوان و گوناگونی در باب چگونگی حمل، دوران حمل و ... از سوی معصومان علیهم‏السلام نقل شده است که همه حکایت از اهمیّت موضوع تولد کوثر رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دارند.

تنها به تعدادی از این روایات اشاره می‏کنیم.

پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در جمع یارانی چون حضرت علی علیه‏السلام عمار، حمزه و... نشسته بود که ناگهان فرشته وحی بر او نازل شد و پیام آورد که چهل شبانه روز از خدیجه دوری کن. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به این دستور عمل کرد و به غار حرا رفت.

حضرت در این دوره‏ی چهل روزه، روزها را به روزه و شب‏ها را به نیایش گذراند. به خدیجه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نیز پیام فرستاد که «نیامدن من نه از روی بی‏مهری که به حکم وظیفه و تکلیف الهی است».

به تدریج آخرین شب میقات فرا رسید هنگام افطار غذایی بهشتی برایش نازل شد و حضرت با آن افطار کرد و دیگر بار برای عبادت برخاست.

امّا فرمان الهی چنین رسید که:

«به سمت خانه برو و با خدیجه باش» و این چنین بود که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به سوی خانه آمد و نور فاطمه در دامان خدیجه جای گرفت.(6) رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله خود در موقعیت‏های مختلف از نحوه‏ی شکل‏گیری نور فاطمه علیهاالسلام سخن می‏گفت و از تمام آن‏ها به یک حقیقت واحد؛ یعنی، آسمانی بودن فاطمه تأکید می‏نمود.(7)

نذر خدیجه

هنگامی که خدیجه علیهاالسلام فاطمه علیهاالسلام را باردار بود، مانند «حنّه» مادر مریم علیهاالسلام چنین نذر کرد:

«خدایا من از مادر مریم بهترم و محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، شوهرم، از عمران، شوهر مادر مریم، برتر است. این کودکی را که در رحم دارم، برای تو «مُحَرَّر» کردم.» به این معنا که: آزادش کردم پس از رشد تا آخر عمر در خدمت مسجد و دین بماند و از عبادت کنندگان مسجد شود. جبرییل از طرف خداوند بر پیامبر نازل شد و عرض کرد: «به خدیجه بگو. خداوند فرمود:, «لا اعتاقَ قَبْلَ المُلکِ. خَلّی بَینی و بین صَفِیّتی فَاِنّی اَمْلکُها و هی اُمُّ الائمةِ و عَتیقی من النارِ؛ آزاد کردن قبل از ملکیت روا نیست. این فرزندِ برگزیده‏ام را به من واگذار. او مملوکه‏ی من و مادر امامان است و من او را از آتش آزاد کرده‏ام.»،(8) و البته این چنین مهر و علاقه‏ی مادری به واگذاری فرزندش جهت خدمت و بندگی خدا، خود گویای بعدی دیگر از فضایل بی‏کران خدیجه‏ی کبری است.

مونس مادر

همان گونه که شکل‏گیری وجود فاطمه علیهاالسلام شگفت‏انگیز است، دوران حمل او نیز قضایای عجیبی را در پی‏داشت که سخن گفتن او با مادر از جمله‏ی این شگفتی‏هاست. از جمله زمانی که کفّار از پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله خواستند ماه را دو نیم کند، خدیجه از چنین درخواست عجیبی هراسان شده بود و در دل احساس ناراحتی می‏کرد. او با خود گفت: «زهی تأسف برای کسانی که محمّد را تکذیب می‏کنند، با این که او از طرف پروردگارم فرستاده شده است.»

در این لحظات که خدیجه علیهاالسلام دلشوره عجیبی داشت به ناگاه فاطمه لب به سخن گشود ـ خدیجه با تمام وجود صدای او را شنید که ـ می‏گفت:

, ای مادر! نترس و محزون نباش خدا با پدر من است.،(9)

نامگذاری

روایات فراوان حکایت از آن دارند که نام آسمانی «فاطمه» از سوی خداوند متعال برای دختر رسول‏الله علیهاالسلام انتخاب شد و حضرت محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بر این اساس نام او را فاطمه نهاد تا همه بدانند او از بدی‏ها برکنار است،(10) شیعیان راستین او در پناهش از آتش جهنّم محفوظ می‏مانند،(11) به سبب او، طمع دشمنان اسلام از وراثت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله قطع می‏شود(12) و دانش همراه شیر به او ارزانی می‏گردد.(13)

خود چسباندم، جبرییل به من گفت:

, خداوند می‏فرماید این سیب را بخور.، وقتی سیب را پاره کردم، نوری از آن برخاست که من ترسیدم.

جبرییل پرسید:, چرا نمی‏خوری؟ بخور و نترس. این نور کسی است که نام او در آسمان منصوره است و در زمین فاطمه.، من از علّت آن پرسیدم، گفت:

, چون در زمین شیعیانش را از آتش جهنم و دشمنانش را از محبت خود قطع کرده و در آسمان دوستداران خود را یاری می‏کند. چنان که خدا می‏فرماید:, یومئذٍ یفرح المؤمنون، بنصرالله ینصره من یشاء.،(14)

شد.»(15)

پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله القاء شد.

او نام دخترش را فاطمه گذاشت. حضرت می‏فرماید: «وقتی حضرت «سیدة النساء» متولّد شد خداوند فرشته‏ای را فرستاد، او بر زبان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله جاری گردانید که آن حضرت را فاطمه بنامد. پس به فاطمه خطاب کرد که: تو را به علم بریدم از جهل و تو را بریدم از حائض شدن... .»(16)

نام‏ها و القاب فاطمه علیهاالسلام

نام‏ها و القاب فاطمه علیهاالسلام هر یک بیان کننده‏ی گوشه‏ای از شخصیت نورانی او هستند، از این روی می‏توان آشنایی با این نام‏ها را سرفصل و منبعی مختصر و مطمئن برای شناخت همه جانبه‏ی او دانست. در این بخش برخی از نام‏ها و القاب او را برمی‏شمریم.

سیدة (بانو)، انیسه حوراء (انسان بهشتی)، نوریه (موجودی از نور)، حانیه (دلسوز فرزندان)، عذراء (دوشیزه)، کریمه (بزرگوار)، رحیمه (با محبت)، شهیده (شهید شده ـ گواه)، عفیفه (پاکدامن)، قانعه (قانع ـ کم توقع)، رشیده (به حد رشد رسیده)، شریفه (شرافتمند)، حبیبه (دوست)، محرّمه (گرامی)، صابره (پایدار)، سلیمه (بی‏عیب)، مکرّمه (بزرگوار)، صفیّه (برگزیده)، عالمه (دانشمند)، علیمه (دانا)، معصومه (بی‏گناه)، مغصوبه (حقش غصب شده)، مظلومه، میمونه (با برکت)، منصوره (یاری شده)، محتشمه (با احترام)، جمیله، جلیله، معظّمه، حاملة البلوی بغیر شکوی (بلاکش بی‏شکایت)، حلیفة العبادة و التقوی (قسم خورده پرستش و پرهیزکاری)، حبیبة الله، بنت الصفوة (دختر برگزیده)، رکن الهدی (پایه هدایت)، آیة النبوّة، شفیعة العصاة (شفاعت کننده‏ی گناهکاران)، أمّ الخیره (مادر نیکوکاران)، تفّاحة الجنة (سیب بهشتی)، مطهره، سیدة النساء، بنت المصطفی، صفوة ربها (برگزیده‏ی پروردگار)، موطن الهدی (جایگاه هدایت)، قرّة العین المصطفی (نور چشم پیامبر)، بضعة المصطفی (پاره‏ی تن پیامبر)، مهجة قلب المصطفی، بقیة المصطفی (بازمانده پیامبر)، حکیمه، فهمیه، محزونه، مکروبه (دل شکسته)، علیله (بیمار)، عابده، زاهده، قوامه (شب زنده‏دار)، باکیه (گریه کننده)، بقیة النبوة، صوّامه (بسیار روزه‏گیر)، عطوفه، رئوفه، حنّانه (غمخوار و با محبت)، برّه (نیکوکار)، شفیعه، انّانه (دردمند)، والدة السبطین (مادر دو نواده پیامبر)، دوحة النبی (شاخسار پیامبر)، نور سماوی (نور آسمانی)، زوجة الوصی (همسر جانشین پیامبر)، بدر تمام (ماه شب چهارده)، غرّة غرّاء (سپیدروی نورانی)، روح ابیه، درّة بیضا (گوهر تابناک)، واسطة قلادة الوجود (حلقه اتصال زنجیره هستی)، درّة بحر الشرف و الجود (درّ دریای شرف و سخاوت)، ولیّة الله (دوست خدا)، سرّالله، امینة الوحی (امین وحی الهی)، عین الله (دیده‏ی خدایی)، مکینة فی عالم السماء (دارنده‏ی جایگاه در عالم آسمان)، جمال الآباء (موجب زیبایی پدران)، شرف الابناء، درّة بحر العلم و الکمال، جوهرة العزّة و الجلال، قطب رحی المفاخر السّنیة (چرخ آسیای افتخارات والا)، مجموعة المآثر العلیة (گرد آورنده‏ی یادگارهای برین)، مشکوة نور الله (چراغدان نور خدا)، زجاجة (شیشه نور خدا)، کعبة امال اهل الحاجة، لیلة القدر، لیلة مبارکة، ابنة من صلّت به الملائکه، قرار قلب امّها، عالیة المحل (بلند جایگاه)، سرّ العظمة، مکسورة الضلع (پهلو شکسته)، رفیض الصدر (سینه شکسته)، مغصوبة الحق، خفیّ القبر، مجهولة القدر، ممتحنه (آزمایش شده)، المظلوم زوجها، المقتول ولدها و کوثر.(17)

از چشمه‏ی نور

در این بخش به تعدادی از القابی که براساس نزول آیات قرآن به حضرت فاطمه اعطا شده است می‏پردازیم.

1 ـ کوثر

«انّا اعطیناک الکوثر. فصلّ لربّک وانحر. انّ شانئک هوالابتر»

زمانی که پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دو تن از فرزندان پسر خود (عبدالله ـ قاسم) را از دست داد، دشمنان او لب به کنایه و شماتت گشودند. از جمله عاص بن وائل،(18) حضرت را «ابتر» (مقطوع النسل) خواند، چنین شماتتی برای پیامبر سخت آزار دهنده بود، لذا خداوند به وسیله‏ی نزول سوره‏ی کوثر پیامبرش را خشنود کرد. برای «کوثر» بیست وپنج معنا ذکر کرده‏اند و علامه‏ی طباطبایی معتقد است با توجّه به معنای آخرین آیه که دشمن پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را ابتر معرفی می‏کند، فقط «کثرت نسل پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله » منظور خواهد بود.(19)

می‏مانند...»(20)

2 ـ مطهره

«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»(21)

(22) (23)

فرمود.»(24)

3 ـ محبوبه

«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا ان الله غفور شکور»(25)

بندگان است»

محی الدین عربی در تفسیر آیه می‏نویسد: «معنای آیه به طور کلی نفی پاداش خواستن است. زیرا ثمره‏ی دوستی و محبت اهل بیت نصیب دوستداران آنان است، روشن است که محبت اقتضای تناسب روحانی بین محب و محبوب دارد و سبب حشر آنان با یکدیگر است... بنابراین دوستدار آنان جز کسی که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند نیست، چرا که اگر محبوب خدا نبودند، رسول الله هم آنان را دوست نمی‏داشت. مراد از اهل بیت همان چهار نفری هستند که در روایت ذکر شده‏اند.»(26) سپس روایت ابن عباس را ذکر می‏کند که از رسول خدا پرسیدیم: «قربی» که دوست داشتن‏شان بر ما واجب شده چه کسانی هستند؟ فرمود: «علی، فاطمه و دو فرزندش»(27)

فرمود.»(28)

4 ـ برّ (نیکوکار)

«ان الابرار یشربون من کأس، کان مزاجها کافورا، عینا یشرب بها عبادالله یفجّرونها تفجیرا. یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شرّه مستطیرا و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا»(29)

خود نذر می‏کردی!،

علی، فاطمه (بنابر قولی حسن و حسین) و فضه نذر کردند که اگر آن دو شفا یابند، سه روز روزه بگیرند. چندی نگذشت که آن دو شفا یافتند. خانواده نیز به نذر خود عمل کرد و چون در منزل چیزی نبود، علی علیه‏السلام سه مَن جو قرض کرد. فاطمه یک سوم آن را آسیاب کرد «به تعداد اعضای خانواده نان پخت؛ امّا لحظه‏ی افطار مسکینی آمد و تقاضای نان کرد. آن‏ها نیز نان خود را به او دادند. روز دوم یتیم و روز سوم نیز اسیری آمد و آنان باز طعام خود را به آن‏ها دادند و خود با آب افطار کردند. روز بعد علی علیه‏السلام دست فرزندانش را گرفت و نزد رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله رفت. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله مشاهده کرد که آنان از شدت گرسنگی بر خود می‏لرزند. فرمود: چقدر ناراحت شدم که شما را این گونه دیدم. آن گاه برخاست و به همراه آنان به خانه‏ی دخترش فاطمه آمد. فاطمه را دید که از شدت گرسنگی شکمش به پشت چسبیده ولی با این حال در محراب عبادت است. در این لحظه جبرییل نازل شد و گفت:, بگیر ای محمد! خداوند تو را درباره‏ی خاندانت تبریک می‏گوید و آن گاه حضرت را به خواندن آیاتی از سوره دهر واداشت.،(30)

5 ـ بحر

«مرج البحرین یلتقیان * بینهما برزخ لایبغیان»(31)

بر یکدیگر سرکشی نمی‏کنند.»(32)

فاطمه دانسته‏اند.(33)

6 ـ مشکوة

«الله نور السموات والارض مثل نوره کمشکوة فیها مصباح* المصباح فی زجاجة* الزجاجة کانّها کوکب دری یوقد من شجرة مبارکة زیتونة لاشرقیه ولاغربیة...»(34)

شمرده‏اند.(35)

7 ـ ذریه

«والذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرّة اعین واجعلنا للمتّقین اماما»(36)

علی است.»(37)

8 ـ سیدة النساء

«فمن حاجّک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین»(38)

شأن نزول این آیه چنین است که:

مسیحیان نجران که عیسی را فرزند خدا می‏دانستند و تولّد فرزند را بدون پدر باور نمی‏کردند، به سخنان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله درباره‏ی تولّد حضرت عیسی ایراد می‏گرفتند. پس از لجاجت آن‏ها دستور مباهله نازل شد.

و پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «طرفین دست به سوی آسمان بلند کنیم و از خدا بخواهیم حق را پیروز و باطل را ریشه کن کند.

پس از قرار مباهله، اسقف نجران به نمایندگانش رو کرد و گفت:, اگر دیدید محمد تنها با فرزندان و اهل بیت خود آمد،، مباهله نکنید، همین طور هم شد و روز موعود همه پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را به همراه فاطمه، علی، حسن و حسین علیهم‏السلام دیدند. پیامبر فرمود:, اللهم هؤلاء اهلی.

سپس به آن‏ها گفت:, وقتی دعا کردم. آمین بگویید.، رئیس گروه

نجرانی‏ها وقتی آن‏ها را شناخت به همراهانش گفت: «ای جماعت نصاری، صورت‏هایی را می‏بینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از زمین برکند، به دعای آنان این کار را می‏کند. با اینان مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و تا روز قیامت دیگر هیچ نصرانی روی زمین نخواهد ماند.»(39)

نظر دارند.(40)

(41)

بود:

«ابنتی فاطمه سیدة نساء العالمین؛

دخترم فاطمه بانوی زنان عالم است.»(42)

دوران زندگی

دوران کوتاه زندگی فاطمه زهرا علیهاالسلام را می‏توان به ترتیب زیر ترسیم کرد (بر اساس سال بعثت)


واقعه سال سن فاطمه
1 تولد فاطمه علیهاالسلام 20 جمادی الثانی، پنجم بعثت تولد
2 محاصره‏ی شب سال هفتم بعثت 2 ساله
3 وفات ابوطالب وخدیجه سال دهم بعثت 5 ساله
4 هجرت به مدینه سال سیزدهم بعثت 8 ساله
5 ازدواج حضرت زهرا علیهاالسلام سال شانزدهم بعثت 11 ساله
6 وفات پیامبر سال بیست و سوم بعثت 18 ساله
7 شهادت فاطمه 75 روز بعد از رحلت پیامبر 18 سال و...

دوره‏ی کودکی (قبل از هجرت)

این دوره همزمان با اوج دعوت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و از طرف دیگر فشارهای مشرکان مکه بود. زیرا حدود یک سال از دعوت علنی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏گذشت و مشرکان به دلیل رویکرد طبقه‏ی فقیر به پیامبر، بی‏اندازه به خشم آمده بودند. ما در صفحات تاریخ موارد زیادی از این آزار و اذیت‏ها را می‏یابیم که گاه در حضور فاطمه‏ی زهرا علیهاالسلام انجام می‏شده است که یک نمونه ذکر می‏شود.

عبدالله بن مسعود می‏گوید: «هیچ وقت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را ندیده بودم که به قریش نفرین کند، مگر یک روز که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در حال نماز بود و یک عده از قریش نشسته بودند و نزدیک آن‏ها

بچه دان شتری افتاده بود. آن‏ها با خود گفتند آیا کسی می‏تواند این بچه دان شتر را بردارد و بر پشت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بگذارد. یکی از آن جمع برخاست و بچه دان را برداشت و بر پشت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله انداخت. در این لحظه پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در حال سجده بود. فاطمه علیهاالسلام خود را به پدر رساند و آن را از پشت پدر برداشت و سر و صورت او را تمیز کرد.

صحنه‏ی غمباری بود و پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله چنان از این بی‏حرمتی غمگین شد که بعد از نماز عرض کرد: «خدایا! خودت به حساب این‏ها برس» آن گاه یک به یک اهانت کنندگان را اسم برد و فرمود: «خدایا! بر توست جزای عتبه فرزند ربیعه، خدایا! بر توست جزای شیبه فرزند ربیعه، خدایا! خودت کار ابوجهل را تمام کن. خدایا! خودت به حساب عقبه فرزند ابی معیط برس. خدایا! خودت ابیّ بن خلف و امیّة بن خلف را نابود فرما.»

ابن مسعود در ادامه می‏گفت: دعای پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به اجابت رسید و در جنگ بدر همه‏ی این افراد به دست پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و علی علیه‏السلام کشته شدند. جنازه‏های آن‏ها را بعد از قتل به چاه ریختند و ابیّ و امیه چون قوی هیکل بودند، ابتدا پیکرشان را قطعه قطعه کردند، سپس در چاه انداختند.(43)

می‏گذراند.

او هنوز کودکی 2 ساله بود که واقعه‏ی تلخ شُعب ابی‏طالب علیه‏السلام را نیز تجربه کرد. براساس ای واقعه که به ابتکار ابوسفیان در جلسه‏ی مشورتی دار الندوه اتخاذ شد، آنان تعهد نامه‏ای در سال هفتم هجری نوشتند که به موجب آن قرار شد؛ هیچ نوع مواد غذایی به محمّد و پیروانش نفروشند؛ هیچ چیز از آن‏ها نخرند؛ هیچ نوع معامله‏ای ننمایند؛ با آنان معاشرت و رابطه‏ای نداشته باشند؛ به آن‏ها دختر ندهند؛ از آنان دختر نگیرند؛ و در هر حادثه‏ای که روی داد به طرفداری از مخالفان آنان برخیزند. جمعیّت حاضر بعد از امضای تعهدنامه برخاستند و به سوی کعبه رفتند. ورقه‏ی تعهد را در داخل کعبه نهادند و در برابر بت‏ها قسم یاد کردند که به پیمان وفادار بمانند. این پیمان موجب شد حتّی به مسلمانان آذوقه هم نفروشند. و عرصه را چنان برایشان تنگ کردند که آنان ناچار شدند، از مکّه خارج شوند و در درّه‏ای به نام شعب ابوطالب پناه گیرند.

ابوطالب، خدیجه، فاطمه و ... نیز در بین این جمع بودند.

دوستان ابوطالب و خدیجه برایشان به طور مخفیانه غذا می‏آوردند و پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله این آذوقه را بین اصحاب تقسیم می‏کرد. این سکونت اجباری سه سال طول کشید و البته در تمام سختی‏ها و گرفتاری‏ها فاطمه‏ی کوچک نیز همراه پدر و شریک سختی‏های او بود.(44)

وفات مادر

به فاصله‏ای اندک از پایان محاصره‏ی شعب ابوطالب عموی پیامبر و خدیجه همسر او وفات یافتند و به این ترتیب فاطمه در پنج سالگی مادر خود را از دست داد. آری آن شب دیگر چشمان مهربان خدیجه نمی‏توانست چشم معصوم فاطمه را ببیند، به همین جهت بانوان حاضر او را بیرون بردند و سرانجام اولین بانوئی که اسلام را پذیرفت درگذشت.

امام صادق علیه‏السلام می‏فرمود: «وقتی خدیجه از دنیا رفت، فاطمه نزد پدر آمد او که مضطرب بود، پرسید:, مادرم کجاست؟، حضرت به او جواب نداد؛ اما فاطمه دست بردار نبود و پشت سرهم از مادر می‏پرسید. از اهل خانه نیز سراغ مادرش را می‏گرفت. در آن حال جبرییل از جانب خداوند نازل شد و به پیامبر گفت:, پروردگارت امر می‏کند به فاطمه سلام برسان و بگو مادر تو در خانه‏ای از خانه‏های بهشت است که از نی ساخته شده است و نی‏ها را در طلا نصب کرده‏اند، ستون‏های آن از یاقوت سرخ است و در میان قصر آسیه زن فرعون و مریم دختر عمران هستند.،

و این چنین بود که قلب فاطمه آرام گرفت و گفت:, حق تعالی سالم از نقص و عیب است و سلامتی‏ها از اوست و سلام‏ها به او برمی‏گردد.»(45)،

مصیبت‏ها را این گونه نقل می‏کند:

«پس از رحلت ابوطالب روزی یکی از سفیهان جلوی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را گرفت و مقداری خاک بر سرش ریخت.

رسول خدا هم چنان که خاک‏ها روی سرش بود به خانه آمد. در این وقت یکی از دختران ـ که فاطمه بود ـ برخاست و خاک‏ها را از سر و روی پدر پاک کرد و آن گاه گریست. رسول خدا او را دلداری داد و فرمود:, دخترکم گریه نکن، خدا پدرت را محافظت خواهد کرد.،(46)

پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به مدینه هجرت کرد.

حضرت بعد از خروج خود از مکه به علی علیه‏السلام پیام فرستاد که فاطمه علیهاالسلام و تعدادی از زنان را به مدینه بیاورد و مسلمانان را نیز به هجرت دعوت کند. وقتی پیام رسید، فاطمه علیهاالسلام همراه فاطمه بنت اسد وفاطمه بنت زبیر با کمک علی سوار بر اشتران عازم مدینه شدند.

البته در مسیر راه کفّار راه را بر کاروان بستند امّا علی با رشادت یکی از مهاجمان را به هلاکت رساند و به این ترتیب کاروان سلامت به منزل رسید.(47)

فاطمه بعد از هجرت

ازدواج با علی علیه‏السلام

در این دوره پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله با ام سلمه ازدواج کرد و سرپرستی و تربیت فاطمه علیهاالسلام را به او سپرد ولی فاطمه نوری الهی بود که خود به دیگران نور می‏بخشید، ام سلمه می‏گوید: «به خدا قسم من از او ادب می‏آموختم و او را نیازی به آموختن آداب از من نبود و همه چیز را بهتر از من و دیگران می‏دانست.»(48)

(49)

محرم سال سوم هجری دانسته‏اند.(50)

خواستگاران فاطمه علیهاالسلام

انس بن مالک می‏گوید:

«روزی عبدالرحمن بن عوف زهری و عثمان بن عفّان که در بین اصحاب رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از همه مشهورتر بودند، نزد حضرت آمدند عبدالرحمن عرض کرد: , یا رسول‏الله! دخترت را به همسری من در آور، من مهریه او را صد ناقه‏ی سیاه کبود چشم که همگی از شتران باردار مصری هستند، همراه با ده هزار دینار قرار می‏دهم.،

عثمان هم گفت:

, من نیز به همان اندازه مهریه قرار می‏دهم به علاوه من پیش از عبدالرحمن اسلام آورده‏ام.،

رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از سخنان آن دو ناراحت شد و... به عبدالرحمن فرمود:

, تو اموال خود را به رخ من می‏کشی.»(51) عمر و ابوبکر هم از خواستگاران فاطمه بودند که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در پاسخ آنان فرموده بود: اختیار او در دست خداوند است.(52)

خواستگاری علی علیه‏السلام از

ابوبکر و عمر و سعد بن معاذ در مسجد بودند که سخن از ازدواج فاطمه علیهاالسلام به میان آمد. ابوبکر گفت:

, بزرگان قریش از او خواستگاری کرده‏اند ولی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله جواب داده که امر او با پروردگار است. اگر بخواهد او را تزویج خواهد کرد. ولی این علی پیرامون خواستگاری تا به حال چیزی نگفته است. کسی هم به علی پیشنهادی نکرده است. فکر می‏کنم چیزی جز تنگدستی مانع تقاضای او نیست و البته می‏دانم خدا و پیامبر هم فاطمه را فقط برای او نگاه داشته‏اند.، ابوبکر به عمر و سعد بن معاذ گفت:, برخیزید به نزد علی برویم و از او بخواهیم به خواستگاری برود و اگر تنگدستی را بهانه کرد، ما کمکش می‏کنیم.، سعد بن معاذ گفت: , بسیار درست گفتی.،

آن گاه برخاستند و به خانه‏ی علی علیه‏السلام رفتند امّا او را در خانه‏اش نیافتند. در آن موقع روز علی علیه‏السلام شتر خود را برای آب کشی به باغ مردی از انصار برده بود تا اجرتی بگیرد. آن‏ها نیز به باغ رفتند و خدمت او رسیدند. ابوبکر گفت:, ای علی هیچ ویژگی وجود ندارد که تو در آن از همه پیشی نگرفته باشی، رابطه‏ی تو با پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله هم از جهت خویشاوندی، همنشینی دائمی، نصرت و یاری و روابط معنوی معلوم است. همه‏ی بزرگان فاطمه را خواستگاری کرده‏اند ولی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله هیچ یک را نپذیرفت و فرمود امر او با پروردگار است. پس چه مانعی وجود دارد که نمی‏توانی خواستگاری کنی؟ من گمان دارم خدا و حضرت، او را برای تو نگاه داشته‏اند.،

امام با شنیدن این جملات متأثر شد و گفت:... کیست که فاطمه را نخواهد امّا به خاطر تنگدستی از اظهار تمایل خود شرم دارم. آن گروه به هر صورت بود او را راضی کردند. علی علیه‏السلام شتر خود را گشود و به خانه آورد.

آن گاه نعلین پوشید و راهی منزل رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شد. تا علی در زد، ام سلمه پرسید: کیستی؟ امّا قبل از آن که علی جواب دهد، پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود:, ای ام سلمه! برخیز و در را باز کن. او مردی است که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند.،

ام سلمه پرسید:, پدر و مادرم فدای تو باد! کیست که تو در حق او چنین می‏گویی، با این که او را هنوز ندیده‏ای.،

حضرت فرمود:, ساکت باش ای ام سلمه! که این مردی است که سفاهت ندارد و زود از جا به در نمی‏رود.

این برادر و پسر عم من و محبوب‏ترین خلق خدا به سوی من است.،

ام سلمه می‏گفت:, من برجستم تا

زود در را باز کنم که لباسم به پایم پیچید و چیزی نمانده بود که به زمین بخورم. وقتی در را باز کردم علی علیه‏السلام را دیدم. از حیا و شرم سر به زیر افکنده بود.

بعد از درخواست پیامبر پیرامون حاجت خود گفت:, پدر و مادرم فدای تو باد. می‏دانی یا رسول‏الله که وقتی من کودک بودم مرا از عموی خودت ابوطالب و فاطمه بنت اسد گرفتی. از غذای خود به من دادی و با آداب خود مرا تربیت کردی؛ نسبت به من از پدر و مادر مهربانتر بودی؛ حق تعالی مرا به برکت تو هدایت کرد و .... یا رسول‏الله به درستی

که تو ذخیره‏ی من در دنیا و آخرت هستی. به آن کرامت‏ها که حق تعالی به برکت تو نسبت به من کرده می‏خواهم همسر و خانه داشته باشم و نزد شما برای خواستگاری آمده‏ام.،

ام سلمه گفت در این هنگام چهره‏ی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از شنیدن آن سخنان شکفته شد و با تبسّم به او گفت:, آیا خود چیزی داری که او را به تو تزویج کنم؟، حضرت پاسخ داد:, پدر و مادرم فدایت، به خدا سوگند چیزی از دارایی من از شما پنهان نیست، شمشیری دارم و زرهی و شتری که با آن آب می‏کشم و مالک چیز دیگری نیستم.، رسول خدا فرمود:, شمشیر تو برای جهاد و شتر برای آب کشی نخلستان و رفع نیاز اهل خود و سفر لازم است. تو را به زره تزویج کردم و به آن راضی هستم. ای علی! می‏خواهی بشارتی به تو بدهم. علی علیه‏السلام عرض کرد:, بلی یا رسول الله.، پیامبر فرمود:, بشارت باد بر تو به درستی که خداوند فاطمه را به تو تزویج کرد در آسمان پیش از آن که من او را به تو در زمین تزویج کنم. ... .»(53)

برد.(54)

فاطمه و زندگی مشترک

همان گونه که ازدواج فاطمه و علی بر پایه‏ی ملاک‏های انسانی و کمالات آسمانی شکل گرفت، ادامه و قوام زندگی آن دو نیز خود حکایت از ایثار و گذشت و فداکاری و خداجویی آن دو دارد. در این بخش به برخی از ارزش‏ها در زندگی مشترک حضرت زهرا علیهاالسلام اشاره می‏کنیم:

1 ـ رضایت شوهر

امیرمؤمنان علیه‏السلام می‏فرمود: «تا فاطمه زنده بود کاری نکردم که او را به خشم آورد و بر هیچ کاری او را مجبور نکردم. او نیز هیچ گاه مرا به خشم نیاورد و در هیچ کاری از من نافرمانی نکرد. به راستی هر وقت به او نظر می‏کردم، غم و اندوهم برطرف می‏شد.»(55)

2 ـ تقسیم کار

حضرت علی علیه‏السلام و فاطمه علیهاالسلام نزد پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آمدند و تقاضا کردند کارهای خانه و زندگی را برای هریک معین کند. حضرت، کارهای داخلی منزل را برای فاطمه علیهاالسلام و بیرون از خانه را برای علی علیه‏السلام تعیین کرد. حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: «فقط خدا می‏داند که من چه قدر خوشحالم از این که رسول خدا مرا مأمور به کارهایی نکرد که فقط از عهده مردان بر می‏آید.»(56) در عمل نیز چنین شد. امام صادق می‏فرمود:

«رسم این بود که علی آب و هیزم می‏آورد و فاطمه آرد آسیاب می‏کرد... .»(57)

3 ـ ساده زیستی

سلمان از ملاحظه‏ی لباس‏های ساده و کم قیمت و کهنه‏ی زهرا علیهاالسلام تعجب کرد.

حضرت زهرا علیهاالسلام به نزد رسول خدا رفت و فرمود:

«یا رسول الله! سلمان از لباس من تعجّب کرده است. سوگند به خدایی که تو را به حق مبعوث کرد، من و علی پنج سال است که چیزی نداریم به جز پوست قوچی که روزها شترمان روی آن علف می‏خورد و شب آن را فرش خود می‏کنیم و نیز بالش ما چرمی است که اطرافش از لیف خرما درست شده است.»(58)

و اما سلمان خود می‏گوید:

«روزی حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را دیدم که چادری وصله‏دار و ساده بر سر دارد. در شگفت ماندم و گفتم: عجبا! دختران پادشاه ایران و قیصر روم به کرسی‏های طلایی می‏نشینند و پارچه‏های زربفت به تن می‏کنند و این دختر رسول خداست که نه چادرهای گران قیمت بر سر دارد و نه لباس‏های زیبا. فاطمه در جوابم فرمود:

, ای سلمان! خدای بزرگ لباس‏های زینتی و تختهای طلایی را برای ما در روز قیامت ذخیره کرده است.»،(59)

4 ـ تحمل سختی کار

روزی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به خانه حضرت فاطمه آمد، او را دید که لباسی از پشم شتر دارد و با دست آسیاب را می‏گرداند و در همان حال فرزند خود را شیر می‏دهد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله با دیدن این وضع، متأثر شد و گریست و فرمود: «ای دخترگرامی امروز تلخی‏های دنیا را برای شیرینی‏های آخرت بچش.

فاطمه فرمود:, یا رسول‏الله! حمد می‏کنم خدا را بر نعمت‏هایش و شکر می‏کنم بر کرامت‏هایش. آن گاه این آیه نازل شد. «و لسوف یعطیک ربّک فترضی» حق تعالی در قیامت آن قدر به تو خواهد داد که راضی شوی.(60) ـ (61)

پی‏نوشت‏ها:


1 ـ محمدجواد غفورزاده (شفق).

2 ـ امالی شیخ صدوق، ص 475.

3 ـ اصول کافی، ج 1، ص 457، (به سال تولد به نقل از روایت امام باقر علیه‏السلام ) و کشف الغمّه، ج 2، ص 76. شیخ طوسی و اکثر محقّقان بیستم جمادی الثانی دانسته‏اند و در روز جمعه سال دوم بعثت، سال پنجم، پنج سال پیش از بعثت و ... نیز نقل کرده‏اند ولی نظریه‏ی قوی همان روایت امام باقر و صادق علیهماالسلام است.

4 ـ برخی معتقدند وی دوشیزه بود که با پیامبر ازدواج کرد. بحارالانوار، ج 8، باب زنان پیامبر از احمد بلاذری، خدیجه، علی محمد علی دخیل، دکتر فیروز حریرچی، ص 11.

5 ـ تاریخ خمیس، ج 1، ص 263.

6 ـ بحارالانوار، ج 16، ص 78؛ عوالم، ج 16، ص 15. برای مطالعه‏ی بیشتر به زندگی حضرت خدیجه علیهاالسلام در ماهنامه‏ی فرهنگ کوثر، ش اول، نوشته‏ی نگارنده مراجعه کنید.

7 ـ در طول سال‏های حیات پیامبر، همچنین بعد از رحلت وی فاطمه علیهاالسلام بارها به این سخنان استشهاد می‏کرد ولی مخالفان هرگز پرده‏ی غفلت را از دیده‏ی خود کنار نزدند.

8 ـ ریاحین الشریعة، ج 2، صص 255 و 256.

9 ـ روض الفائق. ص 214 نقل از 360 داستان از فضایل مصائب ... عباس عزیزی، موضوع سخن گفتن حضرت زهرا را چند تن از محدّثان اهل سنّت نیز نقل کرده‏اند از جمله حسن بن مولوی در تجهیز الجیش، عبدالرحمن صغوری، علامه قندوزی و ... برای اطلاع بیشتر به احقاق الحق رجوع شود.

10 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 10.

11 ـ همان، صص 12 و 14.

12 ـ همان، ص 13.

13 ـ همان، ص 13.

14 ـ سوره‏ی روم، آیات 4 و 5؛ معانی الاخبار، ص 396.

15 ـ علل الشرایع، ص 178.

16 ـ همان، ص 179.

17 ـ فاطمه زهرا. شادمانی دل پیامبر، صص 286 ـ 290.

18 ـ الدر المنثور، ج 6، ص 402.

19 ـ المیزان، ج 7، ص 370.

20 ـ تفسیر کبیر، فخر رازی، ج 32، ص 122.

21 ـ احزاب/ 33.

22 ـ بحار الانوار، ج 17، ص 359.

23 ـ البرهان ـ علامه سید هاشم حسینی بحرانی، ج 3، ص 38.

24 ـ تفسیر کبیر، ج 8، ص 85.

25 ـ شوری/ 23.

26 ـ تفسیر القرآن الکریم، ج 2، ص 433.

27 ـ کشاف، ج 4، ص 219.

28 ـ مجمع البیان، ج 5، ص 29.

29 ـ دهر/ 5 ـ 8.

30 ـ الغدیر، ج 3، ص 107 به بعد، علامه امینی نام 34 نفر از اهل سنت را که با تفاوت‏های اندک این شأن نزول را نقل کرده‏اند، می‏نویسد.

31 ـ الرحمن/19 و 20.

32 ـ تفسیر البرهان، ج 4، ص 265.

33 ـ همان.

34 ـ نور/35.

35 ـ تفسیر برهان، ج 3،ص 136.

36 ـ فرقان/ 74 و شواهد التنزیل، ج 1، ص 539.

37 ـ تأویل الآیات الظاهرة، ص 381.

38 ـ آل عمران/ 61.

39 ـ تفسیر کبیر، ج 8، ص 85.

40 ـ نور الثقلین، ج 1، ص 349، ح 163.

41 ـ کلمه‏ی جمع (ابناء، نساء، انفس) اگر اضافه شود (به ضمیر نا اضافه شده‏اند) شامل تمامی افراد می‏شود.

42 ـ بحار الانوار، ج 43، ص 22.

43 ـ ذخایر العقبی، ص 47 و صحیح مسلم، ج 3، ص 167؛ بحارالانوار، ج 18، ص 188.

44 ـ خرایج، ج 1، ص 80.

45 ـ خرایج، ج 2، ص 529؛ بحارالانوار، ج 43، ص 28.

46 ـ نقل از زندگانی حضرت فاطمه و دختران آن حضرت، سید هاشم رسولی محلاتی، ص 23؛ سیره‏ی ابن هشام، ج 1، ص 416.

47 ـ بحار الانوار، ج 19، ص 115.

48 ـ بحار الانوار، ج 43، ص 10.

49 ـ علل الشرایع، ص 183.

50 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 92. برای آگاهی بیشتر به کشف الغمه، ج 1، ص 374 و امالی طوسی، ص 43 مراجعه کنید.

51 ـ دلایل الامامة، صص 12 و 13.

52 ـ انشراح نور، صص 5 و 6.

53 ـ کشف الغمه، ج 1، ص 363.

54 ـ امالی طوسی، ص 40، در روایتی دیگر هست که وقتی پیامبر خواست حضرت زهرا را به علی تزویج کند، نظر فاطمه علیهاالسلام را جویا شد (تفسیر قمی، ج 2، ص 336.)

55 ـ بحار الانوار، ج 43، ص 134؛ قرب الاسناد، ص 52.

56 ـ ناسخ التواریخ، حالت فاطمه علیهاالسلام ، ص 417.

57 ـ فضائل الزهرا، ص 77.

58 ـ عوالم المعارف، ج 11، ص 130.

59 ـ تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 594.

60 ـ ضح/5.

61 ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 390.

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 21:26 توسط کامبیز |