تبليغاتX
مطالب جالب از قرآن و کتابهای اسلامی


بر اساس آيات قرآن مجيد و معارف اهل بيت ، براى گناهان در دنيا و آخرت آثار سويى است كه اگر گنهكار از گناهانش توبه نكند ، بدون ترديد گرفتار آن آثار سوء خواهد شد .


 بَلَى مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (بقره ( 2 ) : 81) .


آرى ، آنان كه به تحصيل گناه برخاستند و گناه سراسر وجودشان را پوشاند ، اصحاب آتشند ، و در آن هميشگى و جاودانه خواهند بود .


 قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالاَْخْسَرِينَ أَعْمَالاً * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً * أُولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بَآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلاَ نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْناً (كهف ( 18 ) : 103 ـ 105) .


به مردم بگو : شما را خبر دهم كه زيانكارترين مردم چه كسانى هستند ، آنان كه تمام كوشش و تلاششان در زندگى دنيا نابود شده ، ولى خيال مى كنند عمل نيك انجام مى دهند .



اينان مردمى هستند كه به آيات پروردگارشان و لقاى او كافر شدند ، به اين خاطر اعمالشان تباه شد ، لذا در قيامت بر آنان ميزانى به پا نمى كنيم (ميزان براى كسانى برپا مى شود كه اعمال قابل سنجيدن داشته باشند ، اين آلودگان عاصى و خائنان بى پروا ، چون عمل و سعيشان نابود شده ، ميزانى براى آنها برپا نمى شود ) .


 فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ . . . (بقره ( 2 ) : 10) .


اينان را در دل ، بيمارى نفاق است ، خداوند بر اين بيمارى مى افزايد و براى ايشان است عذاب دردناك .


 فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ . . . (مائده ( 5 ) : 53) .


آنان كه در دل ، بيمارى نفاق دارند مشاهده مى كنى به سوى دشمنان خدا ، يهود و نصارى مى شتابند .


وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ . . . (توبه ( 9 ) : 125) .


و اما آنان كه در دل ، بيمارى نفاق دارند آلودگى بر آلودگى اينان اضافه مى شود .


 إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَاراً وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيراً (نساء ( 4 ) : 10) .


همانا كسانى كه اموال ايتام را به ستم مى خورند ، جز اين نيست كه هم اكنون آتش مى خورند ، و به زودى وارد آتش سوزان مى شوند .


گروهى از محققين بر اساس اين آيه ى شريفه و آيات ديگرى كه از نظر معنا همانند اين آيه هستند ، عقيده دارند جريمه ى گنهكار در روز قيامت همان گناه اوست ، به اين معنا كه اين گناه گنهكار است كه در قيامت به صورت عذاب دردناك ظهور مى كند و گنهكار را براى ابد اسير خود نموده و او را شكنجه مى دهد .


 إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً أُولئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ * أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلاَلَةَ بِالهُدَى وَالْعَذَابَ بِالمَغْفِرَةِ فَمَا أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ (بقره ( 2 ) : 174 ـ 175) .


آنان كه آنچه را خداوند از كتاب نازل نموده ، كتمان مى نمايند و آن را در برابر بهاى اندكى مى فروشند ، جز آتش چيزى نمى خورند ، خداوند در قيامت با آنان سخن نمى گويد ، و آنان را تزكيه از گناه و آلودگى نمى نمايد ، و براى آنان عذاب


دردآورى است .


اينان كسانى هستند كه گمراهى را با هدايت ، و عذاب را با مغفرت مبادله كرده اند ، و چه اندازه در برابر عذاب خدا طاقت دارند ؟!


 مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَاد اشْتَدَّتْ بِهِ الِّريحُ فِي يَوْم عَاصِف لاَّ يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلَى شَيْء ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ (ابراهيم ( 14 ) : 18) .


اعمال مردمى كه به پروردگارشان كافر شدند ، به مانند خاكسترى در برابر تندبادى در يك روز طوفانى است ، آنها قدرت ندارند كمترين چيزى از آنچه انجام داده اند به دست آورند ، و اين گمراهى دورى است !


از اينگونه آيات استفاده مى شود ، كه آثار سوء گناه كه خيلى بيش از اينهاست عبارت است از :


همنشينى با آتش در قيامت ، جاودانه بودن در عذاب ، زيان و خسارت در دنيا و آخرت ، نابود شدن همه ى تلاش و كوشش انسان ، حبط اعمال در محشر ، برپا نشدن ترازوى سنجش در قيامت ، اضافه شدن گناه بر اثر عدم توبه ، شتاب به سوى دشمنان خدا ، قطع رابطه ى حق با انسان ، تزكيه نشدن در قيامت ، تبديل هدايت به گمراهى ، مبادله ى عذاب با مغفرت .


حضرت سجاد (عليه السلام) در روايتى مفصل به آثار سوء گناهان به اين صورت اشاره مى فرمايند :


گناهانى كه نعمت ها را تغيير مى دهند : تجاوز به حقوق مردم ، كناره گرفتن از عادت خير ، از بين رفتن نيكى به مردم ، كفران نعمت ، ترك شكر .


گناهانى كه موجب ندامت و حسرت است : قتل نفس ، ترك صله ى رحم ، واگذاشتن نماز تا از دست رفتن وقت ، ترك وصيت ، باز نگرداندن حقوق مالى


مردم ، منع زكات تا رسيدن مرگ و لال شدن زبان .


گناهانى كه باعث زوال نعمت است : عصيان عارف به ستم ، تعدى به مردم ، استهزاء افراد ، خوار نمودن انسانها .


گناهانى كه نعمت ها را دفع مى كند و نمى گذارد به انسان برسد : اظهار احتياج ، خواب ثلث اول شب تا از دست رفتن نماز ، خواب صبح تا ضايع شدن نماز ، كوچك شمردن نعمت ، شكايت از حضرت حق .


گناهانى كه باعث پرده درى است : شرابخوارى ، قمار بازى ، دلقك بازى ، كار لغو ، شوخى ، گفتن عيوب مردم ، همنشينى با مى خواران .


گناهانى كه سبب نزول بلا و حادثه است : نرسيدن به داد اندوهگين ، ترك يارى ستمديده ، ضايع كردن امر به معروف و نهى از منكر .


گناهانى كه موجب پيروزى دشمنان است : ظلم آشكار ، اظهار معاصى ، مباح شمردن حرام ، سرپيچى از خوبان ، اطاعت از بدكاران .


گناهانى كه باعث مرگ زودرس است : قطع رحم ، سوگند دروغ ، گفتار كذب ، زنا ، بستن راه مسلمين ، ادعاى امامت به ناحق .


گناهانى كه سبب قطع اميد است : يأس از رحمت ، نااميدى شديد از لطف خدا ، تكيه بر غير حق ، تكذيب وعده ى پروردگار .


گناهانى كه موجب تاريكى هواست : سحر و كهانت ، ايمان به تأثير ستارگان ، تكذيب قدر ، عقوق والدين .


گناهانى كه علت برداشته شدن پرده ى حرمت است : وام گرفتن به نيت پس ندادن ، اسراف در خرج ، بخل بر زن و فرزند و ارحام ، بداخلاقى ، كم صبرى ، به كار گرفتن بى حوصلگى ، خود را به تنبلى زدن ، سبك شمردن اهل دين .


گناهانى كه مورث رد شدن دعاست : نيت بد ، زشتى باطن ، دورويى با برادران دينى ، باور نداشتن به اجابت دعا ، به تأخير انداختن نماز تا از بين رفتن وقت ،


ترك تقرب به حق با روى گرداندن از كار خير و صدقه ، ناسزا گفتن و فحش در كلام .


گناهانى كه سبب حبس باران مى شود : ستم قاضيان در احكام ، شهادت ناحق ، كتمان شهادت ، منع زكات و قرض ، سنگدلى نسبت به نيازمندان و تهيدستان ، ستم بر يتيم و نيازمند ، راندن سائل ، و رد كردن تهيدست در شب تار .


اميرالمؤمنين (عليه السلام) در رابطه با گناهان مى فرمايند :


لَو لَمْ يَتَوَعَّدِ اللهُ عَلى مَعْصِيَتِهِ لَكَانَ يَجِبُ اَنْ لاَ يُعْصى شُكْراً لِنِعَمِهِ .


اگر خداوند بر عصيان بندگانش نسبت به خود وعده ى عذاب نداده بود ، هر آينه واجب بود به خاطر شكر نعمتهايش معصيت نشود !


بنابراين بياييد از باب تقدير و تشكر از نعمتهاى حضرت حق ، كه احدى را قدرت شمارش آن نيست ، از هرگونه معصيت و گناهى خوددارى كنيم ، و نسبت به گذشته ى زشت خود ، در مقام عذرخواهى و توبه و ندامت برآييم ، كه اينگونه حركت باعث مغفرت و رحمت ، و غرق شدن در لطف و عنايت حضرت محبوب است .


توبه آغوش رحمت
تاليف: استاد حسين انصاريان

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 18:6 توسط کامبیز |

مقوله «پوشش» و «استتار بدن» به عنوان جزء جدايي ناپذير حيات انساني، امري كاملا مشهود و بي نياز از تعديل است. براي «پوشش» و «لباس» كاركردهايي در دو حوزه «فردي» و «اجتماعي» قابل تصور است: الف: كاركردهاي فردي؛ همچون پاسخگويي به نياز فطري «خود استتاري» و تأمين امنيت در برابر گرما و سرما. ب: كاركردهاي اجتماعي؛ از جمله كاركردهاي اجتماعي «پوشش» و «لباس» هويت بخشي آن است، چراكه نوع پوشش نشان دهنده سنت ها، ارزش ها و باورهاي يك جامعه است.
اسلام در باب «حجاب» كه از ضروريات آن است دستوراتي درباره الگوي پوشش و حدود آن صادر كرده؛ براي مثال، فرد مسلمان از پوشيدن لباس هاي شهرت و تفاخر نهي شده و در مقابل استفاده از مقنعه هاي بزرگ و روسري سفارش شده است. علاوه بر باورهاي ديني عوامل ديگري همچون شرايط جغرافيايي و موقعيت اجتماعي - اقتصادي افراد در نوع پوشش آنها مؤثر مي باشد.در پايان اين مقاله به انواع الگوهاي رايج پوشش زنان در بازار مصرف پرداخته شده است.

مقولة پوشش و لباس از جملة مسائلي است كه همواره انسان در زندگي با آن در ارتباط بوده و بعنوان يك نياز ضروري و جزء جدائي ناپذير حيات خود، به آن نگريسته است. اين تعلق و نياز به پوشش و استتار بدن، در طول تاريخ بشري و در ميان ملل و اقوام مختلف وجود داشته و امري كاملاً مشهود و بي نياز از تعريف است.(1) مسئلة ديگر اينكه مقوله پوشش ولباس او ويژگيهاي منحصر بفرد انسان است، لذا اين امر در ميان ساير موجودات و از جمله حيوانات وجود ندارد و حيوانات با استفاده از قابليتهاي فيزيكي اندام بدن خود از جمله پوست بدن، مو و پشم يا پر در پرندگان از خود در شرايط متنوع جوي و محيطي محافظت مي كنند.
لباس در زندگي امروزة انسانها كاركردهاي گسترده و متنوعي دارد. از جمله كاركردهاي فردي اين مقوله، پاسخگوئي به نياز فطري خود استتاري است. براساس اين نياز، انسان در هر شرايطي حتي در محيطي كه كسي نباشد، تمايل دروني به برخورداري از حداقل ميزان پوشش دارد و از برهنگي مي پرهيزد.(2) همچنين تأمين امنيت فردي از جهت محافظت بدن از گرما و سرما و شرايط متنوع جوي (آفتاب شديد، باد و باران)، گزند حشرات موذي و جلوگيري از تحريك هوسبازان براي هرگونه اقدام احتمالي، عامل مهمي براي رعايت پوشش در محيط خارج از خانه محسوب مي شود.
پوشش و بهره گيري از لباس به نياز طبيعي خودآرائي و زيبائي دوستي انسان نيز پاسخ مي دهد.(3) تنوع الگوهاي پوششي در ميان افراد و نيز زيبائيها و جذابيتهاي بكار رفته در لباسها مؤيد اين مسئله، مي باشد. افراد با توجه به سلايق، انگيزه ها و فرهنگ حاكم بر محيط، در انتخاب شكل، رنگ و جنس لباس مورد علاقه خود اعمال نظر مي كنند و با جلوه گري از طريق آن به حس خودآرائي و زيبائي دوستي درونشان پاسخ مي دهند. متأسفانه امروزه با زياده روي در پرداختن به اين امر، جنبه هاي منفي پوشش در قالب تجمل گرائي، مدپرستي و خودنمائي نمود بيشتري يافته است كه مي توان گفت علت اصلي آن غفلت از خودآرائي دروني و تهذيب نفس است. در سورة اعراف به اين مهم اشاره شده است: «يا بني آدم قد انزلنا اليكم لباسايواري سواتكم و ريشا و لباس التقوي ذلك خير...» اي فرزندان آدم ما لباسي كه ستر عورات شما كند و جامه هاي زيبا و نرم براي شما فرستاديم و بر شما باد به لباس تقوا كه اين تقوا كه اين نيكوترين جامه شماست.(4)

از سوي ديگر كاركردهاي اجتماعي لباس را نمي توان ناديده گرفت. امروزه لباس هويت خاصي را به افراد و حتي جوامع بخشيده است.(5) الگوهاي مختلف پوشش ضمن ايجاد شخصيت و منزلت فردي مي توانند بيانگر سنتها، ارزشها و نوع فرهنگ حاكم بر جوامع باشند.(6) مهمتر از همه، لباس امروزه نماد فرهنگي جوامع و جزئي از پيكرة آن محسوب مي شود تا جائيكه با هنجارها و ارزشهاي حاكم بر جوامع گره خورده و بعنوان يكي از ابزار مهم در جهت شناسائي فرهنگهاي مختلف و حتي تحول در ساختار فرهنگي يك جامعه بكار گرفته مي شود. از اين رو بسياري از قدرتهاي استعماري، از اين حربه براي نفوذ فرهنگي در ملتها و در نهايت سلطة همه جانبه بر آنها استفاده مي كنند. واقعة كشف حجاب در دوران رضا خان پهلوي و تلاش اروپائيان براي ترويج فرهنگ ابتذال در ايران از طريق ارائه الگوهاي ضداخلاقي پوشش غربي در پيش از انقلاب گواه بر اين مدعاست.
پس از اين توضيح بايد گفت، تمام اديان الهي بويژه دين مبين اسلام، به مسئلة پوشش بعنوان يك نياز طبيعي و ارزش، توجه خاصي نموده و ابعاد معنوي آن را نيز مطرح كرده اند كه ديدگاه اسلام در اين رابطه منحصر بفرد است. دين اسلام با توجه به امتياز انسان نسبت به ساير موجودات در همة احكام و تعاليم خود نيازهاي مادي و معنوي و ويژگيهاي متعالي او را در نظر گرفته است. بر اين اساس احكام اسلام در پرهيز از اختلاط نامشروع ميان زن و مرد و رعايت حدود شرعي در اين رابطه مطابق با مصالحي است كه در زندگي فردي و اجتماعي انسان وجود دارد و مي تواند منجر به سعادت و تكامل مادي و معنوي او شود.
مسئلة پوشش زنان در احكام و تعاليم دين اسلام از اهميت خاصي برخوردار است كه در كنار مباجث و موضوعات مربوط به روابط ميان زنان و مردان و مسائل شرعي آن مطرح مي شود. بطور كلي معيارهاي مطلوب پوشش زن مسلمان در اسلام را مي توان در كلمه «حجاب» خلاصه كرد. امروزه به زني كه در انجام وظايف شرعي خود كوتاهي كرده و پوشش اسلامي را رعايت نكند، بد حجاب يا بي حجاب گويند. كلمه حجاب، در لغت به معناي پرده افكندن و حائل قراردادن ميان دو چيز است و امروزه به پوشش ظاهري زنان اطلاق مي شود.(7)
البته در آيات و روايات به معناي نخست اشاره شده و كلمه حجاب در معناي دوم بكار نرفته است. در داستان حضرت سليمان، غروب خورشيد اينگونه توصيف مي شود:« حتي توارث بالحجاب» يعني تا آن وقتي كه خورشيد در پشت پرده مخفي شد.(8) همچنين در سورة احزاب آمده است: « ... و اذا سالتموهن متاعا فسئلوهن من وراء الحجاب ...» اگر از آنها متاع و كالاي مورد نياز مطالبه كنيد از پشت پرده از آنها بخواهيد.(9)
البته لازم بذكر است علاوه بر معناي لغوي و اصطلاحي كلمه «حجاب» تعابير مختلفي نسبت به آن ذكر شده است كه به اختصار به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
الف عفاف ذهن: نپروراندن ذهنيت گناه و معصيت در ذهن و پرهيز از فكر و خيالات باطل از توصيه هاي اسلام است. چرا كه مقدمه و زمينه ساز سقوط انسان در ورطة گناه و ارتباط نامشروع، ذهنيت سازي آن است. همان طور كه در احاديث آمده است، برخي افراد بدون آنكه مرتكب عمل زشت زنا شوند، در خود ذهنيت زنا را مي پرورانند و در فضاي روحي زنا بسر مي برند.

ب- عفاف نگاه: از دستورات مؤكد اسلام رعايت نگاه و پرهيز از نظر كردن به نامحرم است. چرا كه بيشترين تأثير منفي را بر دل مي گذارد. با توجه به اهميت مسأله، خداوند در سورة نور مي فرمايد: «و قل للمومنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكي لهم ان الله خبير بما يصنعون» به مؤمنان بگو چشمهاي خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگيرند و دامان خود را حفظ كنند، اين كار براي آنها پاكيزه تر است خداوند از آنچه انجام مي دهند آگاه است.(10) همچنين در حديثي پيامبر فرمود: «النظره سهم مسموم من سهام ابليس» نگاه به نامحرم همچون تيري است كه شيطان به قلب انسان مي زند.(11)
ج عفاف گفتار: فقهاي اسلامي تأكيد د ارند كه براي زن جايز نيست صداي خود را بگونه اي خوش آهنگ، نازك و ملايم جلوه دهد كه موجب تحريك نامحرم شود. علاوه بر اين در برخورد با نامجرم از بيان كلمات و الفاظ احساسي و تحريك كننده بپرهيزد و در گفتار جديت نشان دهد تا افراد ضعيف الايمان و بيماردلان سوءاستفاده نكنند. با توجه به اهميت مسئله، قرآن كريم خطاب به همسران پيامبر فرمود: «فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض و قلن قولا معروفا» با صداي نرم، بگونه هوس انگيز سخن نگوئيد كه بيماردلان در شما طمع نكنند بلكه به خوبي و شايسته سخن بگوئيد.(12)
د عفاف در تعاملات رفتاري (در برخورد حسي): اسلام هر گونه ارتباط و برخورد حسي ميان زن و مرد اجنبي را حرام كرده است. لذا مرد نمي تواند با هيچ عضوي از اعضاء خود با عضوي از اندام بدن زن نامحرم تماس حاصل نمايد. از اين رو مصافحه (دست دادن)، بوسيدن و لمس كردن اعضاء بدن زن نامحرم حرام است. امام صادق (ع) مي‌فرمايد: «ما من احد الا و يصيب خطا من الزنا، زنا العينين النظر و زنا الفم القبله و زنا اليدين اللمس» هيچكس نيست مگر اينكه دچار بهره اي از گناه زنا مي شود. زناي چشمها نگاه به نامحرم است و زناي دهان بوسيدن نامشروع و زناي دستها تماس دستها با بدن نامحرم است.(13)
هـ‌- عفاف در رفتار و معاشرت: زن مسلمان علاوه بر پوشش ظاهري بايد در نوع حركات، برخوردها و حتي راه رفتن نيز زمينة سوءاستفاده افراد اجنبي و هوسباز را از ميان ببرد. برخوردهاي سنگين توأم با متانت، شرم و حيا، تواضع و وقار، كم گوئي و پرهيز از گشاده روئي مفرط، برخوردهاي جلف، معاشرت دوستانه و اختلاط با مرد بيگانه بر يك زن مسلمان لازم است. در سورة نور آمده است: «و لا يضربن أرجلهن ليعلم ما يخضعن من زينتهن»‌نبايد زنان هنگام راه رفتن پاي خود را بر زمين بكوبند تا زينت پنهانشان دانسته شود.(14)
و عفاف در زينت: زن مسلمان بايد علاوه بر پوشش اعضاء و اندام خود، هر نوع زيور و زينت را از معرض ديد نامحرمان پنهان سازد و از هرگونه آرايش و خودنمائي در بابر افراد بيگانه و اجنبي بپرهيزد تا زمينه جلب توجه و تحريك آنان فراهم نشود. با توجه به اهميت مسئله در سوره نور خداوند مي فرمايد: «و قل للمؤمنات يغضفن من ابصارهن و يحفظن فروجهن و لايبدين زينتهن الا ما ظهر منها...» (اي رسول ما) زنان مؤمنه را بگو تا چشمها و فروج و اندامشان را محفوظ دارند و زينت و آرايش خود را جز آنچه قهراً ظاهر مي‌شود، در برابر بيگانه آشكار نسازند. (15)

ي
عفاف در پوشش: حكم وجوب حجاب زن در برابر نامحرم يكي از احكام مسلم اسلام است كه در بارة آن ترديدي نيست . در قرآن كريم روايات و احكام فقهي به اين مسئله و كيفيت آن اشاره شده است. لذا علاوه بر تعابير ذكر شده در مقوله حجاب، زن مسلمان مهم تر از همه بايد حدود شرعي را در پوشش ظاهري خود رعايت كند واندام بدن را از معرض ديد ديگران پنهان سازد.

بطور كلي تمامي مباحث مطرح شده در باب حجاب و پوشش اسلامي زنان به دو محور اساسي باز مي گردد: نخست رعيات حد پوشش به معناي حفظ عورت وديگري پرهیز از خودآرائي نامشروع است.
اسلام از زنان خواسه است كه حدود پوشش اسلامي را به منظور حفظ عورت خود رعايت كنند با توجه به روايات و تفاسير آيات قرآن كريم، عورت زن، تمامي اعضاء بدن او بجز قرص صورت و دو كف دست مي باشد و لذا الگوي پوششي مورداستفاده زنان بايد بگونه اي باشد كه بتواند اين حدود را تأمين كند. در سورة نور آمده است: «و قل للمومنات يعضفن من ابصارهن و يحفظن فروجهن و لايبدين زينتهن الا ما ظهر منها...»‌به زنان مؤمنه بگو چشمهاي خود را فروبندند و عورتهاي خود را پوشيده نگاه دارند و زينتهاي خود را جز آن مقداري كه ظاهر است آشكار ننمايند. (16)
در تفسير استثناء آيه «الا ما ظهر منها» يعني آن مقداري كه زنان در پوشش خود مي توانند آشكارنمايند، به احاديث متعددي استناد شده است. از آن جمله در حديثي پيامبر در برخورد با اسماء دختر ابوبكر مي فرمايد: «يا اسماء! ان المراه اذا بلغت الحيض لم تصلح ان يري منها الا هذا وهذا و أشار الي كفه و وجهه» اي اسماء همين كه زن به حد بلوغ رسيد سزاوار نيست چيزي از بدن او ديده شود مگر اين و اين و اشاره فرمود به چهره و قسمت مچ به پايين دستش.(17)

علاوه بر اين، پوشش زنان ضمن تأمين حدود پوشش اسلامي ، بايد بتواند برجستگيهاي اندام بدن را نيز بپوشاند و بعبارتي گشاد باشد و از سوي ديگر بدن نما نباشد يعني پارچه آن از زير اندام بدن را نمايان نسازد.
در مسئله دوم ضمن تأكيد بر آراستگي و خودآرائي مشروع زنان در برابر محارم به ويژه همسر، اسلام از آنان خواسته است تا از خودآرائي نامشروع در برابر نامحرمان و در محيط اجتماع بپرهيزند وزيور وزينت خود را جز در برابر محارم آشكار نكنند واز هر عاملي كه موجب تحريك و جلب توجه نامحرمان شود دوري كنند. مظاهر خودآرائي زنان عبارتند از:
الف زيور آلات زنانه اعم از گردنبند (سينه گردن) ، گوشواره، خلخال، بازوبند، دست برنجي، تاج و ... «.... و لايبدين زينتهن الا ما ظهر منها...» زينتهاي خود را (از جمله زيورآلات) جو آن مقداري كه آشكار است ظاهر ننمايند.(18)
ب آرايش نمودن، سر، صورت، دستها و پاها و... اعم از سرمه زدن، رنگ مو، آرايش صورت، خضاب كردن دست، ابرو گرفتن، لك زدن ناخنها و ...
«... و لا تبرجن تبرج الجاهليه الاولي ...»‌و هرگز مانند دورة جاهليت نخستين آرايش و خودآرائي نكنيد.(19)

ج
استعمال عطر: پيامبر فرمود: «اذا تطيب المراه لغير زوجها فانما هو نار» زني كه خود را براي ديگران خوشبو كند، او خود آتش است و ننگ محسوب ميشود.(20)
د پوشيدن لباسهاي فاخر، زننده و زينتي كه باعث جلب توجه شود: پيامبر فرمود: «ويل للمراه من الاحمر ين الذهب و المعصفه» واي بر زنان از دو سرخي طلا و جامه زيبا (كه هر دو زينت بوده و موجب فتنه هستند)
امام راحل (ره) در توضيح المسائل مي فرمايد: «نگاه كردن به صورت و دستهاي زن نامحرمي كه صورت ودستهايش را بزك كرده و زينت نموده اگرچه از روي لذت نباشد و ترس افتادن به گناه نيز نباشد، ‌حرام است.»(21)
علاوه بر معيارها و احكام مطرح شده در حدود پوشش اسلامي، برخي از مصاديق پوشش زنان در قالب آيات و روايات بيان شده است كه از آن جمله مي توان به «جلباب» ، «خمار» و «سراويل» اشاره كرد. در سوره نور از زنان خواسته شده است كه از پوشش «خمار» بدرستي استفاده كنند : «و ليضربن بخمرهن علي جيوبهن...»(22) ‌روسري هاي خود را بر سينه خود افكنند (تا گردن و سينه با آن پوشيده شود). معناي خُمر در اين آيه «روسري» است.(23)
همچنين در سورة احزاب شكل ديگري از پوشش به زنان معرفي مي شود: «يدنين عليهن من جلا بيهن...» يعني جلبابهاي خود را بر خويش افكنند.(24) «جلباب» در اين آيه بنابر تفاسير، نوعي مقنعه است كه از روسري بزرگتر و از چادر كوچكتر مي باشد و سر وسينه زن را با پوشش وسيع خود مي پوشاند.(25)
دربارة استفاده از شلوار نيز پيامبر فرمود: «اللهم اغفر للسرولات» يعني خدا رحمت كند زناني را كه شلوار مي پوشند.(26)
همچنين در حديث ديگري فرمودند: «أيها الناس! إتخذوا السراويلات فإنما من أسترتيابكم، حصنوا إذا خرجتم» اي مردم! شلوارها را براي پوشش برگيريد زيرا آنها پوشاننده ترين لباسها است و بوسيله آن حجاب زنان خود را هنگام خروج از خانه حفظ كنيد.(27)
معافيت هاي پوششي در زنان
علاوه بر احكام حدود پوشش زنان مسلمان در برابر افراد نامحرم، احكام ديگري نيز وجود دارد كه نوعي معافيت را در حدود پوشش بيان مي كند. بخشي از معافيتها در پوشش مربوطه به گروه خاصي از بانوان است. از آن جمله پوشش زنان سالمند و نيز كنيزان.
در حديثي از امام رضا (ع) آمده است: «سألته عن الرجل يحل له ان يتطر إلي شعر اخت امرأته؟ فقال لا الا أن تكون من القواعد. قلت له: أخت امرأته و الغريبه سواء؟ قال: نعم، قلت: فما لي من النظر اليه منها؟ فقال: شعرها و زراعها» از امام سؤال شد: آيا جايز است به موي خواهر زن نگاه كرد؟ فرمود: نه مگر اينكه از قواعد باشد. سؤال شد: آيا خواهر زن و زن غريبه فرقي ندارد و مثل هم مي باشند؟ فرمود: بله، سؤال شد: نگاه به چه عضوي از قواعد جايز است؟ فرمودند: موي سر و ساعدوي.(28)
در بارة پوشش كنيزان در حديثي از امام صادق (ع) آمده است: «علي الصبي اذا احتلم الصيام و علي الجاريه اذا حاضت الصيام و الخمار الا ان تكون مملوكه فانه ليس عليها خمار الا أن تحب أن تختم و عليها الصيام» پسر وقتي محتلم مي شود روزه بر او واجب است و دختر هنگامي كه عادت مي شود روزه و روسري بر او واجب است اما بر كنيز روسري واجب نيست مگر اينكه خودش تمايل به پوشاندن سر داشته باشد، لكن روزه بر او واجب است.(29)
اما بخش ديگر معافيتها، مربوط به حدود پوشش عموم زنان در برابر ديگر افراد است كه به مصاديق آن با استناد به آيات و روايات اشاره مي كنيم:
حدود پوشش در برابر محارم سببي و نسبي (اعم از شوهر، پدرشوهر، پسر همسر، پدر و بالاتر، پسر شامل نوة پسري يا دختري و پائين تر، برادر پسر برادر و پسر خواهر.)
خداوند در اين باره مي فرمايد: «... و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهم او آبائهن او آباء بعولتهن او ابنائهن او ابناؤ بعولتهن او اخوانهن او بني اخوانهن او بني اخواتهن او نسائهن او ما ملكته ايمانهن او التابعين غير اولي الاربه نت الرجال او الطفل الذين لم يظهر علي عورات النساء ...» زنان بايد زينت خود را آشكار نسازند مگر براي شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا بردارنشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان همكيششان يا طفيليان و افراد تابعي كه تمايلي به زن ندارند يا كودكاني كه از امور جنسي مربوط به زنان ناتوانند.(30)
طبق آنچه كه در ادامة آيه بيان شده است، پوشش زنان در برابر چهار گروه از افراد كه در حكم محارم هستند نيز از معافيتهائي برخوردار است كه عبارتند از: زنان هم كيش و مسلمان، اطفال غيرمميز يا نابالغ، تابعين، يعني افرادي كه يا ديوانه و ابله بوده و نياز به ولي داشته باشند و از امور جنسي چيزي نفهمند. يا پيرمرداني كه به حدي از پيري رسيده اند كه نياز به ولي و سرپرست داشته و ديگر از تمايل و توان جنسي برخوردار نباشند و گروه آخر، مملوكان و بردگان كه پوشش زن مسلمان در برابر آنها ساده تر و آسانتر از ديگر افراد است. لازم بذكر است زنان غير از اين گروه افراد كه نامبرده شد، در برابر غيرمحارم شامل مردان اجنبي و نامحرم، مردان غيراجنبي و نامحرم و زنان غيرمسلمان بايد پوشش كامل خود را رعايت كند.
«حدود پوشش در برابر زنان غيرمسلمان»: دربارة لزوم رعايت پوشش زنان مسلمان در برابر زنان غيرمسلمان به بيان يك حديث مستند اكتفا مي كنيم: از امام صادق نقل شده است كه آن حضرت فرمود: «لاينبغي للمرأه ان تنكشعه بين يدي اليهوديه و النصرانيه فانهن يصفن ذلك لازواجهن» زن مسلمان نبايد مقابل زن يهودي و نصراني خود را برهنه كند زيرا آنان صفات زنان مسلمان را نزد شوهرانشان بيان مي كنند.(31)
در باب معافيتهاي پوشش بايد افزود، ميزان معافيتها بشكلي، محدود و معين شده است و لذا زن مسلمان جز در برابر شوهر خود، حق برهنه شدن در برابر ديگر افراد را ندارد و تنها در آشكار نمودن سر و سينه، دست و ساعد و نيز بخشي از پاها اختيار دارد.
پوشش و مسأله خواستگاري
پوشش در برابر خواستگار نيز از معافيتهائي برخوردار است كه البته اين معافيتها مشروط است. اما راحل(ره) در اين باره مي فرمايد: «كسي كه مي‌خواهد با دختر يا زني ازدواج كند، نگاه به چهره، مو و مواضع زينت او بلكه ساير قسمتهاي بدن او غير از عورتين تا حدي كه او را بشناسد جايز است، مشروط به اينكه:
الف احتمال بدهد كه نگاه او موجب شناخت بيشتر خواهد شد.
ب احتمال توافق براي ازدواج باشد.
ج ازدواج فعلي او جايز باشد.(32)
پس از بيان مباحث و معيارهاي اصلي پوشش اسلامي زنان، به مواردي نيز اشاره مي كنيم كه استفادة از آنها در احكام و تعاليم ديني مذموم بوده و نهي شده اند.
يكي از اين موراد، استفاده از لباس شهرت است. پوشيدن لباسي كه در شأن كسي نباشد و موجب شهرت كاذب و انگشت نما شدن او شود و استفادة از آن از نظر رنگ، شكل، جنس يا نحوة دوخت خارج از عرف جامعه باشد، لباس شهرت تلقي مي شود.
امام صادق در اين باره مي فرمايد: « ان الله يبغض شهره اللباس» خداوند دشمن كسي است كه به واسطه لباس انگشت نما شود.(33)
لباس شهرت بر سه قسم است:
الف لباس كمياب، منحصر بفرد و غيرمتعارفي كه با الگوهاي رايج جامعه سازگاري ندارد.
ب
لباسي كه استفاده از آن در ميان كفار، مشركان و دشمنان اسلام رايج است. حضرت علي (ع) در اين باره مي فرمايد: «لاتزال هذه الامه بخير مالم يلبسوا لباس العجم و يطعموا اطعمه العجم فاذا فعلوا ذلك ضربهم الله بالذل» حال اين امت هميشه نيكو خواهد بود تا زماني كه لباس بيگانگان را نپوشند و غذاهاي آنان را نخورند و آن زمان كه لباس و غذاي بيگانگان را مصرف نمودند خداوند آنها را ذليل خواهد كرد.(34)
ج همانند سازي زن و مرد به يكديگر در لباس: پيامبر فرمود: «لعن الله الرجل يلبس لبسه المرأه و المرأه تلبس لبس الرجل» خدا لعنت كند مردي را كه لباس زن بپوشد و زني كه لباس مرد را بپوشد.(35)
از ديگر مواردي كه در اسلام نسبت به آن نهي شده است، پوشيدن لباس تفاخر مي باشد. لباس تفاخر، لباس مجلل، گرانقيمت و غيرمتعارفي است كه براي فخرفروشي و تكبرورزي در ميان مردم پوشيده مي شود. اين نوع لباس تقويت كننده صفت خودكامگي در انسان است كه حاكمان و سلاطين جور و نيز ثروتمندان دنيا پرست از آن بهره مي‌گرفته اند. پيامبر فرمود: « من لبس ثوباً فاختال فيه حسف الله به من سفير جهنم» كسي كه لباس بپوشد و در آن لباس تكبر ورزد، خداوند او را به گوشه اي از جهنم فرو برد.(36)
استفاده از لباسهاي مصور و نقش دار نيز در احاديث نهي شده است چرا كه موجب كم شخصيتي فرد مي‌شود.
توازن بين پوشش اسلامي و شخصيت زن مسلمان
بطور كلي توصيه هاي اسلام در خصوص پوشش زنان مسلمان از ويژگيها و امتيازات خاصي برخوردار است كه تأمين كنندة شخصيت و منزلت وجودي زن مي‌باشد. بخشي از اين توصيه‌ها و احكام مربوط به رعايت حدود پوشش اسلامي كه پوشش تمام اندام بدن زن به غير از صورت و كفين دست را در بر مي گيرد و نيز پرهيز از خودآرائي و جلوه گيري نامشروع بويژه در برابر نامحرمان، مي‌باشد. علاوه بر اين، تعاليم اسلامي توصيه به استفاده از جلباب و خمار براي پوشش سرو سينه، شلوار براي پوشش پاها و لباسهاي گشاد و تمام قد براي پوشش اندام بدن مي‌كنند. بكارگيري رنگهاي روشن و در عين حال سنگين و غيرزننده كه موجب جلب توجه نشود، پارچه‌هائي با جنس طبيعي از جمله پنبه و كتان تهيه شده باشند، پارچه‌هاي نرم و لطيف و در عين حال غيرنازك كه بدن نما نباشند از ديگر توصيه‌هاي اسلام در خصوص پوشش زنان است. البته بايد گفت كه بكارگيري شكل و مدل، رنگ و جنس لباسها در شرايط متنوع محيطي و در ميان اقوام و قبائل مختلف با هم متفاوت است لذا يك تعريف جامع و مشخصي را براي الگوي پوشش تمامي زنان مسلمان نمي توان ارائه كرد. ليكن به لحاظ اهميت و حساسيت اين مسئله، اسلام قواعد كلي را براي تبيين الگوي مناسب پوشش زنان ارائه نموده است كه اين الگوها تأثير عميق و گسترده اي را بر فرهنگ پوشش بانوان ايراني داشته است.
در بخش دوم مبحث به مسائلي همچون رابطه فرهنگ و لباس، رابطه لباس غربي با فرهنگ غربي، لباس و سرمايه داري، پديدة مد در لباس، عوامل مؤثر بر الگوي پوشش و شرايط فعلي بازار مصرف و الگوهاي رايج پوشش زنان مي پردازيم.
نوع لباس، نمادي از فرهنگ جامعه
لباس فراتر از يك نياز طبيعي در زندگي انسان، امروزه بعنوان نمادي از فرهنگ جامعه محسوب مي شود. كه اين نماد و شاخص فرهنگي در قالب خرده فرهنگها و سنتهاي قومي و قبيله اي بيشتر تجلي مي كند به گونه اي كه براي بازشناسي و تمايز فرهنگهاي مختلف از يكديگر مي توان از الگوي پوشش آنان بهره گرفت. در گذشته و در ميان قبائل، نوع لباس افراد، نشانگر تعلق آنها به قوم يا قبيلة خاصي بوده است. لباس علاوه بر كاركردهاي فردي، پيامدهاي اجتماعي گسترده و عميقي نيز به همراه دارد. لباس در ميان افراد جامعه نوعي منزلت و شخصيت اجتماعي را بوجود مي آورد و در ابعاد منفي ايجاد تفاخر و چشم هم چشمي مي كند.
همچنين اين مقوله يك ابزار مهم در جهت نفوذ فرهنگي در جوامع محسوب مي شود كه قدرتهاي سلطه طلب و استعمارگر از اين اهرم بنحو گسترده اي براي نفوذ فرهنگي در جوامع و گسترش ابتذال و بي بندوباري استفاده مي كنند. تاريخ چهل ساله گذسته ايران بويژه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي گواه بر اين مدعا است. بكارگيري گستردة ژورنالهاي خارجي كه الگوهاي پوشش غربي را ترويج مي كنند در طراجي و توليد لباسهاي زنانه نيز در همين راستا صورت مي گيرد.

در كنار مسئله تأثير متقابل فرهنگ و لباس بر يكديگر، اثرگذاري اصول و ارزشهاي اسلامي را بر الگوي پوشش زنان ايراني نمي توان ناديده گرفت. پايبندي زنان ايراني به باورهاي ديني و اصول ارزشي اسلام موجب شده است در كنار سلايق فردي، هنجارها و خواستهاي عرفي و عوامل تجاري از جمله تبليغات، قيمت، مد و ...، تعاليم ديني بيشترين تأثير را بر فرهنگ مصرف پوشاك زنان داشته باشد. باورهاي ديني به دليل عموميت داشتن در ميان افراد، قرار گرفتن در اعماق فكر و جان آدمي و نيز تأثير گسترده و عميق بر ابعاد مختلف زندگي انسان، از اهميت دو چندان برخوردار است. عوامل تجاري در يك فرآيند مقطعي و محدود مي توانند بر الگوي مصرف تأثير گذار باشند اما هيچگاه همانند انگيزه هاي ناشي از باورهاي اصيل ديني نمي توانند پايدار باشند.
البته علاوه بر الگوي پوششي اسلام براي زنان، عوامل متعدد ديگري نيز بر فرهنگ مصرفي پوشاك زنان تأثير داشته است كه از آن جمله به عوامل جغرافيائي، اقليمي، فرهنگ، آداب و رسوم، برهة تاريخي و زماني، موقعيت اجتماعي و جايگاه طبقاتي افراد، شرايط اقتصادي، شرايط سني و جنسي افراد، سياست و تكنولوژي مي توان اشاره كرد.
ارتباط مقولة لباس و فرهنگ را از جهت ديگري نيز مي توان بررسي كرد و آن ارتباط لباس و پوشش غربي با فرهنگ غربي است. در يك بررسي دقيق مي توان دريافت ريشة اصلي الگوي فعلي پوشش غربي كه مروج ابتذال و بي بندو باري در جوامع بظاهر متمدن و پيشرفته مي باشد،به نوع باورها و اعتقادات آنان باز مي گردد. در بينش غربي، بر پاية اصل انسان محوري، تمامي فعاليتها و امكانات موجود، بايد در جهت كاميابي و لذت جوئي هر چه بيشتر انسان صرف شود و لذا اندام بدن زن بصورت يك اهرم مؤثر در جهت ارضاء شهوات و نفسانيات بكار گرفته مي شود. از اين رو اين اهرم هر چه ساده تر و بهتر بايد در اختيار مرد قرار گيرد. پوشش زنان غربي عموماً شامل لباسهاي كوتاه، تنگ و بدن نما مي شود كه جلوة بيشتري به اندام زن مي بخشد و زمينه لذت جوئي مرد را بيشتر فراهم مي كند.
لباس و مقوله وابستگي اقتصادي
اثرات لباس در مقوله هاي اقتصادي نيز قابل توجه است. ارتباط تنگاتنگ لباس با فرهنگ جامعه و وابستگي اقتصادي آن بر صاحبان قدرت و سرمايه، متأسفانه لطمات بسياري به الگوي مناسب و مطلوب پوشش در جامعه وارد نموده است. بسياري از سرمايه داران ضمن ناآشنائي نسبت به معيارهاي اسلامي و عدم پايبندي به آنها، تنها هدف خود را كسب سود و منفعت قرار داده اند و لذا براي دستيابي به آن از هيچ تلاشي فروگذار نيستند. از اين رو مشاهده مي شود ارزشهاي والاي ديني و فرهنگي جامعه قرباني مطامع اقتصادي سرمايه داران مي گردد. براي زير پا گذاشتن اصول و ارزشها، استفاده از الگوهاي پوشش غربي، ماركها و مدلهاي خارجي بهترين ابزار و وسيله است. لذا طراحان لباس بويژه در عرصة پوشاك زنانه، با حمايت مالي قدرتهاي سرمايه اي استفاده از ژورنالهاي خارجي را براي طراحي و توليد لباس در دستور كار خود قرار مي دهند.
مسئله ديگر در مقولة لباس پديدة مدگرائي است. اين پديده كه ساخته و پرداختة فرهنگ غربي است، موجب تجمل گرائي، مصرف گرائي مفرط، تفاخر و چشم هم چشمي، تزلزل شخصيت و اشتغالات نامطلوب ذهني در فرد مي شود و الگوهاي كاذب و ضدارزشي را ترويج مي دهد.
بسياري از سرمايه داران در عرصه پوشاك براي نيل به اهداف اقتصادي خود از پديدة مد بعنوان يك اهرم مناسب براي جلب مشتري و فروش بيشتر استفاده مي كنند. ارائه الگوهاي جديد و جذاب در مقاطع زماني معين كه عموماً بصورت تقليدي و در قالبهاي ضدارزشي و غربي ارائه مي شوند، نظر خريداران را به خود جلب مي كند.
براي معرفي يك الگوي جديد بعنوان مد در جامعه و جلب نظر افراد براي استفاده از آن، تبليغات بعنوان يك ابزار مؤثر و كارآمد بكارگرفته مي شود. معرفي الگوها و قالبهاي جديد پوشش از طريق رسانه ها و وسايل ارتباط جمعي از جمله راديو و تلويزيون، اينترنت و بويژه ماهواره ها و شبكه هاي خارجي، همچنين ارائه مدلهاي جديد لباس در مجلات و نشريات بويژه زنانه، تبليغ از طريق پوسترها و تراكتهاي تبليغاتي، عرضه عمدة الگوهاي جديد در فروشگاههاي بزرگ و مراكز عمدة فروش همراه با تبليغ و عرضه در ويترين، طراحي مدلهاي جدي با استفاده از ژورنالهاي خارجي و بكارگرفتن الگوها و مدلهاي نو و جذاب از سوي افراد سرشناس و مورد علاقه مردم بويژه بازيگران در فيلمهاي سينمائي و تلويزيون و نيز ورزشكاران از جمله عوامل مد شدن لباس و پوشش خاصي در جامعه است.
البته گاهي دست اندركاران و سياستگذاران توليد و عرضه پوشاك براي مد شدن يك الگو، ابتدا آن را بصورتي محدود و با قيمتهاي بالا در ميان اقشار مرفه جامعه، ترويج و ارائه مي كنند. برخورداري محدود گروهي از افراد جامعه از اين الگو، نوعي امتياز فردي و اجتماعي را در ميان افراد بوجود مي آورد و علاقمندي ساير اقشار جامعه را براي برخورداري از آن مدل جديد بيشتر مي كند. اين زمينه مناسب موجب مي شود عرضه كنندگان در فرصت زماني مناسب الگوي مربوطه را بصورت انبوه و در قيمتهاي متعادل در اختيار جامعه قرار دهند و اين امر موجب مد شدن الگو در ميان افراد جامعه شود. بهر حال با وجود فوايد اقتصادي مدگرائي براي صاحبان قدرت و سرمايه، اين پديده پيامدهاي منفي و زيانباري از نظر فرهنگي براي جامعه دارد.
در پايان اين مقاله به الگوهاي رايج پوشش زنان در بازار مصرفي مي پردازيم:
بطور كلي الگوهاي پوشش زنان به سه بخش تقسيم مي شوند:
الف قالبها و الگوهاي متعارف و مشترك پوشش ظاهري زنان.
ب مدلها و طرحهاي متنوع و متغير كه در قالب الگوهاي مشترك بكار گرفته مي شوند.

ج
مدلها و طرحهائي كه در شرايط خاص محيطي بكار گرفته مي شوند.

قالبها و الگوهاي مشترك پوشش ظاهري زنان با توجه به هويت فرهنگي جامعه ما كاملاً تعريف شده اند و مصاديق آن محدود است و استفاده از آنها در نقاط شهري و مناطق غيربومي متداول مي باشد. اين الگوها عبارتند از:
1- چادر 2- مانتو 3- مقنعه 4- روسري 5- شلوار 6- جوراب 7- كفش در هر يك از اين قالبها و الگوهاي متعارف و مشترك با توجه به شرايط زماني و مكاني، مدلها و طرحهاي متنوع و گسترده اي بكار گرفته مي شود كه بعنوان نمونه به برخي از اين مدلها مي توان اشاره كرد: چادر شامل دو مدل چادر معمولي و چادر عربي، همچنين چادر ساده يا طرح دار با جنسهاي پارچه اي متنوع مي شود.

مدل مانتوها از تنوع بسياري برخوردار است كه بعنوان نمونه با مانتوهاي راسته (كوتاه يا بلند) مانتو كلوش. مانتو فون، كمركرستي، كيمونوئي، يقه دار يا بدون يقه، ساده يا پيله دار، چاك دار يا بدون چاك، مانتو خفاشي، باراني و روپوشهاي ساده و معمولي مي توان اشاره كرد.

روسري ها از تنوع چنداني برخوردار نيستند و عمدتاً در قواره هاي 120،100،90 سانتي به فروش مي رسند. تنوع جنسي روسري ها بيشتر شامل كرپ خاوياري، ژورژت داخلي و خارجي با درصد مواد پلي ملر بالاست. البته امروزه استفاده از روسري هاي نخي سبك و نيز روسري هاي سيلك هندي نيز درميان بانوان متداول شده است.
مقنعه ها شامل دو نوع مقنعة پفي و مقنعة چانه دار مي شود.
شلوارهاي زنانه از نظر مدل، تنوع نسبتاً زيادي دارند كه از آن جمله عبارتند از: شلوارهاي معمولي پارچه اي بلند، شلوارهاي كشي و استرج، شلوارهاي ساق جورابي، پيله دار گشاد، شلوارهاي ميني، لي اعم از گشاد و تنگ، چاك دار يا بدون چاك و...
جورابهاي زنانه نيز شامل دو مدل جورابهاي شاق كوتاه و ساق بلند يا شلواري مي باشد. بخش سوم مدلها و طرحهائي كه در شرايط خاصي محيطي بكار گرفته مي شوند كه از جمله آنها مي توان به لباسهاي محلي مربوط به قبائل مختلف و نقاط بومي و روستائي، لباسهاي مجلسي اعم از ميهمانيها، جشن و عروسي يا عزاداري، لباسهاي شغلي در برخي محيط هاي كاري همچون مدارس و بيمارستانها و لباسهاي زيرپوش و راحتي كه بيشتر در درون خانه استفاده مي شوند، اشاره كرد.
پی نوشتها
1 - حداد عادل، غلامعلي، فرهنگ برهنگي و رهنگي فرهنگي، ص 64
2 مجموعه مقالات پوشش زن و عفاف، سازمان تبليغات اسلامي
3 ماهنامه صنعت نساجي، ص 122
4 سوره نور، آيه 26
5 كمپ، استورات، روانشاسي اجتماعي، سال 1369
6 مجموعه مقالات پوشش و عفاف، سازمان تبليغات اسلامي
7 مطهري، مرتضي، مسئله حجاب، ص 63
8 سوره ص، آيه 32
9 سوره احزاب، آيه 54
10 سوره نور، آيه 30
11 بحار الانوار، ج 4، ص 311
12 سوره احزاب، آيه 32
13- وسائل الشيعه، ج 14، ص 138
14 سوره نور، آيه 31
15 همان
16 همان
17 سنن ابي داود، ج2، ص 383
18 سوره نور، آيه 31
19 سوره احزاب، آيه 32
20 نهج الفصاحه، ص 36
21 اما خميني (ره)، توضيح المسائل ، ص 365
22 سوره نور، آيه 30
23 التحقيق في الكلمات القرآن، ج 3، ص 129
24 سوره احزاب، آيه 59
25 مصباح المنير و لسان العرب، ج 2، ص 317
26 ميزان الحكمه، ج2، ص 25
27 همان
28 وسائل الشيعه، ج 3، ص 25
29 همان، باب 29، حديث 1
30 سوره نور، آيه 30
31 وسائل الشيعه، ج 14، ابواب مقدمات نكاح، باب 48، حديث 1
32 عروه الوثقي، كتاب النكاح، مسئله 35، ص 329
33 وسائل الشيعه، ج 3، احكام الملابس، باب 12، حديث 2
34 همان، ص 356
35 ميزان الحكمه، ج 5، ص 18
36 وسائل الشيعه، ج 3، ص 368 مقدمه
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 18:0 توسط کامبیز |

گناه جنسی نتایج و عواقبی را به دنبال خواهد داشت که تاثیر عمیقی بر ما میگذارد. دیدن تصاویر، فیلم ها و سايتهاي مستهجن و شهوت انگیز، یکی از انواع گناه های جنسی است که از روی هوس و شهوت انجام می گیرد. عواقب ناشی از این عمل ممکن است به راحتی از بین نرود، اما اگر پشیمان شده و توبه کنید، خداوند شما را خواهد آمرزید.

 

چه تا به حال این دسته از گناهان را انجام داده باشید و چه خیال آن را در سر بپرورانید، هدف ما در این مقاله ترغیب شما به ترک این اعمال است. برای این منظور، در اینجا به چند نمونه از عواقب و نتایج این گناهان اشاره می کنیم:

 

گناهان جنسی جسم فرد را آلوده کرده و توانایی آن برای انجام مقاصد الهی را از بین می برد. گناه جنسی از این نظر مستثنی است که ما آن را بر علیه جسم خود انجام میدهیم. جسم ما معبد روح الهی است. وقتی ما از جسممان برای گناهان جنسی استفاده می کنیم، به پاكي آن تجاوز کرده و آن معبد را ویران می کنیم. همچنین آن افرادی که با آنها این گناه را انجام می دهیم را نیز آلوده می کنیم. فقدان احترام به جسممان (و خداوند) رابطه ی ما با خدا را از بین می برد.

 

گناهان جنسی روح خداوندی را اندوهگین می کند. هر گناهی که انجام میدهیم باعث اندوهگین شدن روح خداوندی می شود و آتش روح مقدس را در زندگی ما خاموش می کند. هرچه این آتش را بیشتر فرو بنشانیم، همانقدر از نیکی و درستکاری فاصله خواهیم گرفت.

 

ارتکاب به گناهان جنسی دژ محکمی برای شر و شیطان در زندگی فرد خواهد ساخت. وقتی ما مرتباً مرتکب گناه می شویم، دژ محکمتری برای شیطان در زندگی خود بر پا خواهیم کرد. هرچه بیشتر تن به شهوت و هوس دهیم، کنترل آنها بر روی ما بیشتر خواهد شد، تا آنجا که ما را بنده ی خود خواهند کرد. این دژ محکم بسیار مستحکم خواهد بود، چون جسم، روح و روان ما را درگیر خود کرده است. خوشبختانه دین، راه های زیادی برای ویران کردن این دژ محکم پیش پای ما قرار داده است.

 

با ارتکاب به گناهان جنسی نفرینی پشت سرتان خواهد بود، از طرف همسر یا فرزندانتان. گناه جنسی به شیطان این امکان را می دهد که ما و نسل های بعد از ما را با نفرین، ذلیل خود کند. بی بندوباری جنسی، زنا، طلاق، نازایی، و سایر مشکلات را گاهاً می توان از نتایج گناه های جنسی دانست.

 

گناهان جنسی پایگاهی به ارواح شیطانی برای تاثیرگذاردن بر شما را میدهد. كتب آسماني مثال های زیادی از گناه های جنسی و عواقب حتمی آن در اختیار ما می گذارند و احتمالاً مشهورترین این گناهان، گناه داوود با بنت شیبا (مادر حضرت سلیمان) بوده است. زنای او با بنت شیبا و قتل شوهر او منجر به نزاع خانوادگی، مرگ پسرش و ایجاد فرصت برای دشمنان برای کفرگویی شد.

 

گناه جنسی پریشانی روحی در بر خواهد داشت. با دنبال کردن لذتهاي  ناشی از گناه و نادیده گرفتن وجدان خود برای تشخیث خوبی از بدی، پریشانی و آشفتگی روحانی در بر خواهد داشت. هر چه بیشتر به دنبال گناه و فساد باشید، وجدانتان کدرتر خواهد شد. یک وجدان کدر باعث می شود که بیشتر درمعرض دروغ های شیطان قرار بگیریم که باعث دورتر شدن ما از خداوند یکتا می شود. و این مسئله به جایی میرسد که ما دیگر کارهای خود را گناه تلقی نخواهیم کرد و توانایی ما برای توبه و اصلاح شدن کمتر می شود.

 

گناه جنسی پریشانی احساسی به دنبال خواهد داشت. رابطه ی جنسی، تعهد و پیوستگی احساسی با شریک جنسی ایجاد می کند. قدرت این تعهدها بر حسب نوع رابطه متفاوت است. خداوند این پیوستگی و تعهد جنسی را برای همسران ایجاد کرده است. اگر این تعهد و پیوستگی با کسی غیر از همسر فرد ایجاد شود، آشفتگی و پریشانی احساسی ایجاد خواهد شد. این آشفتگی به صورت های مختلف نمایان می شود. در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم:

  • رویاها و افکار مکرر درمورد عشق های قبلی.
  • ناتوانی در برقراری صمیمیت احساسی با همسر.
  • پشیمانی و تلخی نسبت به افرادی که در رابطه های قبلی به فرد صدمه زده اند.
  • مقایسه همسر با افراد قبلی در رابطه ی جنسی.
  • درک اشتباه از عشق واقعی.
  • بی بندوباری و بی قیدی جنسی، در تلاش برای یافتن عشق و صمیمیت واقعی.

 

خطر آشفتگی احساسی به اندازه ای است که می تواند فرد را از تجربه ی صمیمیت با همسر خود و خداوند باز دارد. همچنین آشفتگی جنسی می تواند مثل یک نفرین عمل کند و اعتیاد جنسی و سایر کشمکش ها را به دنبال آورد.

 

گناه جنسی خاطره هایی ماندنی ایجاد خواهد کرد. خاطره های روابط جنسی با کمک هورمون های مخصوص که طی انگیختگی های جنسی تولید می شود، در مغز فرد ایجاد می شوند. شیطان از این خاطره ها برای محکوم کردن و نگاهداشتن فرد در اسارت شهوت استفاده می کند. این خاطره ها ممکن است باعث ایجاد مشکل در روابط جنسی فرد با همسر خود شود. در اینجا برخی نمونه ها آورده شده است:

 

  • تجربه های جنسی فرد با همسرش با افکار مربوط به عشق های قبلی و یا تصویر مستهجنی که فرد مشاهده کرده است، خراب می شود.
  • از شریک های جنسی قبلی بت خواهد ساختبه خصوص وقتی در زندگی زناشویی خود با مشکل مواجه شود.
  • از عملکرد جنسی همسر خود ناراضی خواهد بود.
  • مغر او برای ارضاء شهوات خود به جای نشان دادن عشق واقعی، به رابطه ی جنسی رو خواهد آورد.
  • اگر همسرش راضی به انجام آنچه او سابقاً در رابطه های جنسی خود تجربه نموده و یا در فیلم های مستهجن مشاهده کرده است، نشود، خشمناک و عصبانی خواهد شد.

 

اما اگر به دین رو آوریم، توانایی برای از یاد بردن تجربیات پست را پیدا خواهیم کرد، خواهیم توانست فکر و روانمان را شستشو داده و دوباره کنترل امور زندگی خود را در دست گیریم.

 

گناه جنسی باعث به دنیا آمدن فرزندان ناخواسته می شود. گناه جنسی باعث پایین آوردن ارزش انسان به صورتی می شود که فرزندان انسان آشغال شناخته شوند. کودکانی که از این روابط به دنیا می آیند، در خانه هایی زندگی خواهند کرد که هیچ سایه ی پدر یا مادر مهربانی بالای سر آنها نخواهد بود. 

 

گناه جنسی فرد را در معرض ابتلا به بیماری های مسری جنسی خواهد گذارد. بیماری های مسری جنسی بسیاری وجود دارد که بسیاری از آنها علائم بسیار ناخوشایند و نامطبوعي را به دنبال خواهند داشت. بدترین این بیماری ها، ایدز، حتی منجر به مرگ نیز می شود.

 

گناه جنسی از بین برنده ی ازدواج و خانواده خواهد بود. زنا معمولاً باعث از بین رفتن ازدواج و خانواده ها می شود. وقتی زنجیر وفاداری پاره شود، زن و شوهر، آسیب های احساسی، روحی، و حتی گاهي جسمی را تحمل خواهند کرد. برای تعمیر این شکاف، درمان های اساسی مورد نیاز است. خاطره هایی که طی برهم خوردن ازدواج ها ایجاد می شودف تا آخر عمر با او می مانند و نسل های بعد را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد. دیدن تصاویر و فیلم های شهوت انگیر و مستهجن نیز به اندازه ی زنای واقعی، گناه آلود و زیاد آور است و خطای آن نیز نباید دست کم گرفته شود.

 

گناه جنسی باعث بی بندوباری اخلاقی و انحراف جنسی خواهد شد. گناه جنسی معمولاً آتش تیز از شهوت در ذهن فرد ایجاد خواهد کرد. اگر پیوسته آن آتش را شعله ورتر کند، فرد هرچه بیشتر و بیشتر به اعماق فساد و تباهی فرو خواهد رفت. از این وضعیت به افراط در هر نوع ناپاکی نیز اشاره می شود که رفته رفته هوت و هوس فرد را بشتر خواهد کرد .

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 12:51 توسط کامبیز |

انسان براى زندگى فردى و اجتماعى خود، نياز به آشنايى و شناخت قوانين و مقرراتى دارد كه او را از رسيدن به مسير تكامل و سعادت باز مى‏دارد. قرآن عواملى را كه موجب ركود شخصيت و مانع حركت وى به سوى كمال مى‏گردد، تحت عنوان «محرمات» ذكر مى‏كند و انسان را از ارتكاب آنها برحذر مى‏دارد.

كشتن فرزند


وَ لَا تَقْتُلُواْ أَوْلَدَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئاً كَبِيراً(1).
فرزندان خود را از بيم فقر و بى‏چيزى مكشيد. ما، هم‏شما را روزى مى‏دهيم و هم ايشان را. كشتنشان خطاى بسيار بزرگى است.

زنا


وَ لَا تَقْرَبُواْ الزِّنَى‏ إِنَّهُ كَانَ فَحِشَةً وَ سَآءَ سَبِيلاً(2).
و به زنا نزديك مشويد. زنا، كارى زشت و شيوه‏اى بسيار زننده و ناپسند است.

سرقت


وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَآءً بِمَا كَسَبَا نَكَلاً مِّنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ‏(3).
دست مرد دزد و زن دزد را به كيفر كارى كه كرده‏اند ببريد. اين عقوبتى است از جانب خدا، كه او پيروزمند و حكيم است.

ربا


يَأيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ذَرُواْ مَا بَقِىَ مِنَ الرِّبَواْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ فَإِن لَّم تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ‏(4).
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا بترسيد، و اگر ايمان آورده‏ايد، از ربا هر چه باقى مانده‏است، رها كنيد و هر گاه چنين نكنيد بدانيد كه با خدا و رسول او به جنگ برخاسته‏ايد.

كم فروشى


وَيْلٌ لِّلْمُطَفِّفِينَ * الَّذِينَ إذا اكْتَالُواْ عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ* وَ إِذَا كَالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ‏(5).
واى بر كم فروشان! آنان كه چون از مردم، پيمانه مى‏ستانند آن را پر مى‏كنند و چون براى مردم وزن مى‏كنند از آن مى‏كاهند.

قتل نفس


وَ لَا تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِى حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِ‏(6).
كسى را كه خدا كشتنش را حرام كرده است مكشيد. مگر به حق
.
مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِى الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً(7).
هر كس انسانى را نه به قصاص قتل كسى يا ارتكاب فسادى بر روى زمين بكشد، چنان‏است كه همه مردم را كشته باشد
.
وَ مَن يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُّتَعَمِّداً فَجَزآؤُهُ جَهَنَّمُ خَلِداً فِيهَا وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِيماً(8).
و هر كس مؤمنى را به عمد بكشد، كيفر او جهنم است كه همواره در آن خواهد بود و خدا بر او خشم گيرد و لعنتش كند و برايش عذابى بزرگ آماده سازد.

اختلاس


فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَ الْمِيزَانَ وَ لَا تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشيَآءَهُمْ‏(9).
در پيمانه و ترازو خيانت مكنيد و به مردم كم مفروشيد.

حيف و ميل كردن مال يتيم


وَ لَا تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ حَتَّى‏ يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولاً(10).
جز به وجهى نيكوتر، به مال يتيم نزديك مشويد تا آن‏گاه كه به حد بلوغ و رشد برسد و به عهدخويش وفا كنيد كه بازخواست خواهيد شد
.
وَ لَا تَأْكُلُوهَآ إِسْرَافاً وَ بِدَاراً أَن يَكْبَرُواْ(11).
و از بيم آن‏كه مبادا [يتيمان‏] به سن رشد رسند و بزرگ شوند، اموالشان را به ناحق و شتاب مخوريد.

خيانت به امانت


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّه وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمَاناتكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون‏(12).
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، مى‏دانيد كه نبايد به خدا و پيامبر خيانت كنيد و نيز نبايد به امانت خيانت ورزيد.

اذيّت مؤمن


وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُواْ بُهْتَناً وَ إِثْماً مُّبِيناً(13).
و كسانى كه مردان مؤمن و زنان مؤمن را بى هيچ گناهى كه كرده باشند مى‏آزارند، تهمت و گناه آشكارى را بر دوش مى‏كشند.

ظلم و ستم


وَ مَن يَظْلِم مِّنكُمْ نُذِقْهُ عَذَاباً كَبِيراً(14).
و هر كسى از شما كه ستم كند عذابى بزرگ مى‏چشانيم
.
إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ يَبْغُونَ فِى الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ‏(15).
ملامت در خور كسانى است كه به مردم ستم مى‏كنند و به ناحق در روى زمين سركشى‏مى‏كنند. براى آنهاست عذابى دردآور.

همكارى در گناه


وَ لَا تَعَاوَنُواْ عَلَى الْإثْمِ وَ الْعُدْوَنِ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ‏(16).
در گناه و تجاوز همكارى نكنيد و از خداى بترسيد كه او به سختى عقوبت مى‏كند

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 12:47 توسط کامبیز |

با سلام این حکمت ها از ۳۶۰ تا فقط ۵۰ تاشو ما گذاشتیم اگر بقیه را میخواهید به اینجا بروید www.balagheh.net
حكمت 1روش برخورد با فتنه ها(اخلاقى ، سياسى)
قَال َ[عليه السلام] كُنْ فِى الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَيُحْلَبَ.

درود خدا بر او ، فرمود: در فتنه ها چونان شتر دو ساله باش، نه پشتى دارد كه سوارى دهد و نه پستانى تا او را بدوشند.


حكمت 2شناخت ضد ارزش ها (اخلاقى)
وَ قَالَ [عليه السلام] أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ وَ رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ وَ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ .

و درود خدا بر او، فرمود : آن كه جان را با طمع ورزى بپوشاند خود را پُست كرده ، و آن كه راز سختى هاى خود را آشكار سازد خود را خوار كرده ، و آن كه زبان را بر خود حاكم كند خود را بى ارزش كرده است.


حكمت 3شناخت ضد ارزش ها(اخلاقى)
وَ قَالَ [عليه السلام] الْبُخْلُ عَارٌ وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ وَ الْفَقْرُ يُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ وَ الْمُقِلُّ غَرِيبٌ فِى بَلْدَتِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : بْخل ننگ و ترس نقصان است . و تهيدستى مرد زيرك را در برهان كُند مى سازد و انسان تهيدست در شهر خويش نيز بيگانه است.


حكمت 4ارزش هاى اخلاقى و ضد ارزش ها(اخلاقى ، تربيتى)
وَ قَالَ [عليه السلام] الْعَجْزُ آفَةٌ وَ الصَّبْرُ شَجَاعَةٌ وَ الزُّهْدُ ثَرْوَةٌ وَ الْوَرَعُ جُنَّةٌ وَ نِعْمَ الْقَرِينُ الرِّضَى .

و درود خدا بر او ، فرمود : ناتوانى ، آفت و شكيبايى ، شجاعت و زُهد ، ثروت و پرهيزكارى ، سپرِ نگه دارنده است : و چه همنشين خوبى است راضى بودن و خرسندى .


حكمت 5شناخت ارزش هاى اخلاقى (اخلاقى،سياسي،اجتماعى)
وَ قَالَ [عليه السلام] الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِيمَةٌ وَ الْآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ وَ الْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ .

و درود خدا بر او ، فرمود : دانش، ميراثى گرانبها ، و آداب ، زيورهاى هميشه تازه ، و انديشه ، آيينه اى شفاف است.


حكمت 6ارزش هاى رازدارى و خوشرويي (اخلاقى،سياسي،اجتماعى)
وَ قَالَ [عليه السلام] صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُيُوبِ وَ رُوِيَ أَنَّهُ قَالَ فِى الْعِبَارَةِ عَنْ هَذَا الْمَعْنَى أَيْضاً الْمَسْأَلَةُ خِبَاءُ الْعُيُوبِ وَ مَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السَّاخِطُ عَلَيْهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : سينه خردمند صندوق راز اوست و خوشرويى وسيله دوست يابى ، و شكيبايى ، گورستان پوشاننده عيب هاست . و يا فرمود : پرسش كردن وسيله پوشاندن عيب هاست ، و انسان از خود راضى ، دشمنان او فراوانند.


حكمت 7ايثار اقتصادى و آخرت گرايي (اخلاقى ، اقتصادى)
وَ قَالَ [عليه السلام] وَ الصَّدَقَةُ دَوَاءٌ مُنْجِحٌ وَ أَعْمَالُ الْعِبَادِ فِى عَاجِلِهِمْ نُصْبُ أَعْيُنِهِمْ فِى آجَالِهِمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : صدقه دادن دارويى ثمر بخش است ، و كردار بندگان در دنيا ، فردا در پيش روى آنان جلوه گر است.


حكمت 8شگفتى هاى تن آدمي (علمى ، فيزيولوژى انسانى)
وَ قَالَ [عليه السلام] اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ يَنْظُرُ بِشَحْمٍ وَ يَتَكَلَّمُ بِلَحْمٍ وَ يَسْمَعُ بِعَظْمٍ وَ يَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از ويژگى هاى انسان در شگفتى مانيد ، كه : با پاره اى " پى " مى نگرد ، و با " گوشت " سخن مى گويد . و با " استخوان " مى شنود ، و از " شكافى " نَفس مى كشد!!(1)


حكمت 9شناخت ره آورد اقبال و ادبار دنيا (اجتماعي، سياسى)
وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَيْرِهِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : چون دنيا به كسى روى آورد ، نيكى هاى ديگران را به او عاريت دهد ، و چون از او روى برگرداند خوبى هاى او را نيز بربايند.


حكمت 10روش زندگى با مردم (اخلاقى، اجتماعى)
وَ قَالَ [عليه السلام] خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : با مردم آن گونه معاشرت كنيد ، كه اگر مْرديد بر شما اشك ريزند، و اگر زنده مانديد ، با اشتياق سوى شما آيند.


حكمت 11روش برخورد با دشمن (سياسى ، اخلاقى)
وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اگر بر دشمنت دست يافتى ، بخشيدن او را شكرانه پيروزى قرار ده.


حكمت 12آيين دوست يابي (اخلاقى، اجتماعي، تربيتى)
وَ قَالَ [عليه السلام] أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الْإِخْوَانِ وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : ناتوان ترين مردم كسى است كه در دوست يابى ناتوان است ، و از او ناتوان تر آن كه دوستان خود را از دست بدهد.


حكمت 13روش استفاده از نعمت ها (اخلاقى ، معنوى)
وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا وَصَلَتْ إِلَيْكُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّكْرِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : چون نشانه هاى نعمت پروردگار آشكار شد، با ناسپاسى نعمت ها را از خود دور نسازيد.


حكمت 14روش برخورد با خويشاوندان (اخلاقى ، معنوى)
وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ ضَيَّعَهُ الْأَقْرَبُ أُتِيحَ لَهُ الْأَبْعَدُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى را كه نزديكانش واگذارند ، بيگانه او را پذيرا مى گردد.


حكمت 15روش برخورد با فريب خوردگان (اخلاقى ، اجتماعى)
وَ قَالَ [عليه السلام] مَا كُلُّ مَفْتُونٍ يُعَاتَبُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هر فريب خورده اى را نمى شود سرزنش كرد.(2)


حكمت 16شناخت جايگاه جبر و اختيار (اعتقادى ، معنوى)
وَ قَالَ [عليه السلام] تَذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِيرِ حَتَّى يَكُونَ الْحَتْفُ فِى التَّدْبِيرِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كارها چنان در سيطره تقدير است كه چاره انديشى به مرگ مى انجامد.(3)


حكمت 17 ضرورت رنگ كردن موها (بهداشتى ، تجمل و زيبايى)
وَ سُئِلَ [عليه السلام] عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ ص غَيِّرُوا الشَّيْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ فَقَالَ ع إِنَّمَا قَالَ ص ذَلِكَ وَ الدِّينُ قُلٌّ فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَارَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : (از امام پرسيدند كه رسول خدا (ص) فرمود : موها را رنگ كنيد و خود را شبيه يهود نسازيد يعنى چه ؟ فرمود) پيامبر (ص) اين سخن را در روزگارى فرمود كه پيروان اسلام اندك بودند، اما امروز كه اسلام گسترش يافته ، و نظام اسلامى استوار شده ، هر كس آن چه را دوست دارد انجام دهد.


حكمت 18ره آورد شوم فرار از جنگ (سياسى ، اخلاقى ، نظامى)
وَ قَالَ [عليه السلام] فِى الَّذِينَ اعْتَزَلُوا الْقِتَالَ مَعَهُ خَذَلُوا الْحَقَّ وَ لَمْ يَنْصُرُوا الْبَاطِلَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : (درباره آنان كه از جنگ كناره گرفتند) حق را خوار كرده ، باطل را نيز يارى نكردند. (4)


حكمت 19ره آورد شوم هوا پرستى (اخلاقى)
وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ جَرَى فِى عِنَان أَمَلِهِ عَثَرَ بِأَجَلِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : آن كس كه در پى آرزوى خويش تازد ، مرگ او را از پاى در آورد.


حكمت 20 روش برخورد با جوانمردان (اخلاقى ، اجتماعى)
وَ قَالَ [عليه السلام] أَقِيلُوا ذَوِى الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ فَمَا يَعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلَّا وَ يَدُ اللَّهِ بِيَدِهِ يَرْفَعُهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از لغزش جوانمردان در گذيريد، زيرا جوانمردى نمى لغزد جز آن كه دست خدا او را بلند مرتبه مى سازد.


حكمت 21ارزش ها و ضد ارزش ها (اخلاقى)
وَ قَالَ [عليه السلام] قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ وَ الْحَيَاءُ بِالْحِرْمَانِ وَ الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ .

و درود خدا بر او ، فرمود: ترس با نا اميدى ، و شرم با محروميت همراه است ، و فرصت ها چون ابرها مى گذرند ، پس فرصت هاى نيك را غنيمت شماريد.


حكمت 22روش گرفتن حق (اخلاقى ، سياسى)
وَ قَالَ [عليه السلام] لَنَا حَقٌّ فَإِنْ أُعْطِينَاهُ وَ إِلَّا رَكِبْنَا أَعْجَازَ الْإِبِلِ وَ إِنْ طَالَ السُّرَى .

قال الرضى و هذا من لطيف الكلام و فصيحه و معناه أنا إن لم نعط حقنا كنا أذلاء و ذلك أن الرديف يركب عجز البعير كالعبد و الأسير و من يجرى مجراهما.
و درود خدا بر او ، فرمود : ما را حقّى است اگر به ما داده شود ، و گرنه بر پشت شتران سوار شويم و براى گرفتن آن برانيم هر چند شب رُوى به طول انجامد.(5)


حكمت 23ضرورت عمل گرايى (اخلاقى ، اجتماعى)
وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه كردارش او را به جايى نرساند ، افتخارات خاندانش او را به جايى نخواهد رسانيد.


حكمت 24روش يارى كردن مردم (اخلاقى ، اجتماعى)
وَ قَالَ [عليه السلام] مِنْ كَفَّارَاتِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ إِغَاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفِيسُ عَنِ الْمَكْرُوبِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از كفّاره گناهان بزرگ ، به فرياد مردم رسيدن ، و آرام كردن مصيبت ديدگان است.


حكمت 25ترس از خدا در فزونى نعمت ها (اخلاقى)
وَ قَالَ [عليه السلام] يَا ابْنَ آدَمَ إِذَا رَأَيْتَ رَبَّكَ سُبْحَانَهُ يُتَابِعُ عَلَيْكَ نِعَمَهُ وَ أَنْتَ تَعْصِيهِ فَاحْذَرْهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اى فرزند آدم ! زمانى كه خدا را مى بينى كه انواع نعمت ها را به تو مى رساند تو در حالى كه معصيت كارى ، بترس.


حكمت 26رفتار شناسى ( و نقش روحيات در تن آدمى )(علمى،اخلاقى)
وَ قَالَ [عليه السلام] مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِى فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه چيزى را در دل پنهان نكرد جز آن كه در لغزش هاى زبان و رنگ رخسارش ، آشكار خواهد گشت.(6)


حكمت 27روش درمان دردها (بهداشتى ، درمانى)
وَ قَالَ [عليه السلام] امْشِ بِدَائِكَ مَا مَشَى بِكَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : با درد خود بساز ، چندان كه با تو سازگار است .


حكمت 28 برترين پارسايي (اخلاقى ، معنوى)
وَ قَالَ [عليه السلام] أَفْضَلُ الزُّهْدِ إِخْفَاءُ الزُّهْدِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : برترين زهد ، پنهان داشت زهد است !


حكمت 29ضرورت ياد مرگ(اخلاقى)
وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا كُنْتَ فِى إِدْبَارٍ وَ الْمَوْتُ فِى إِقْبَالٍ فَمَا أَسْرَعَ الْمُلْتَقَى .

و درود خدا بر او ، فرمود : هنگامى كه تو زندگى را پْشت سر مى گذارى و مرگ به تو روى مى آورد، پس ديدار با مرگ چه زود خواهد بود .


حكمت 30پرهيز از غفلت زدگى (اخلاقى ، اعتقادى)
وَ قَالَ [عليه السلام] الْحَذَرَ الْحَذَرَ فَوَاللَّهِ لَقَدْ سَتَرَ حَتَّى كَأَنَّهُ قَدْ غَفَرَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هشدار ! هشدار ! به خدا سوگند ، چنان پرده پوشى كرده كه پندارى تو را بخشيده است !


حكمت 31معرفة اقسام الايمان 
وَ سُئِلَ [عليه السلام] عَنِ الْإِيمَانِ فَقَالَ الْإِيمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّبْرِ وَ الْيَقِينِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ وَ الصَّبْرُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اجْتَنَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِى الدُّنْيَا اسْتَهَانَ بِالْمُصِيبَاتِ وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَى الْخَيْرَاتِ وَ الْيَقِينُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ وَ تَأَوُّلِ الْحِكْمَةِ وَ مَوْعِظَةِ الْعِبْرَةِ وَ سُنَّةِ الْأَوَّلِينَ فَمَنْ تَبَصَّرَ فِى الْفِطْنَةِ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ وَ مَنْ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ عَرَفَ الْعِبْرَةَ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ فَكَأَنَّمَا كَانَ فِى الْأَوَّلِينَ وَ الْعَدْلُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى غَائِصِ الْفَهْمِ وَ غَوْرِ الْعِلْمِ وَ زُهْرَةِ الْحُكْمِ وَ رَسَاخَةِ الْحِلْمِ فَمَنْ فَهِمَ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ وَ مَنْ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ صَدَرَ عَنْ شَرَائِعِ الْحُكْمِ وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ يُفَرِّطْ فِى أَمْرِهِ وَ عَاشَ فِى النَّاسِ حَمِيداً وَ الْجِهَادُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الصِّدْقِ فِى الْمَوَاطِنِ وَ شَنَآنِ الْفَاسِقِينَ فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ الْكَافِرِينَ وَ مَنْ صَدَقَ فِى الْمَوَاطِنِ قَضَى مَا عَلَيْهِ وَ مَنْ شَنِئَ الْفَاسِقِينَ وَ غَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ وَ أَرْضَاهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ الْكُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى التَّعَمُّقِ وَ التَّنَازُعِ وَ الزَّيْغِ وَ الشِّقَاقِ فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ يُنِبْ إِلَى الْحَقِّ وَ مَنْ كَثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ عَنِ الْحَقِّ وَ مَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَةُ وَ حَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّيِّئَةُ وَ سَكِرَ سُكْرَ الضَّلَالَةِ وَ مَنْ شَاقَّ وَعُرَتْ عَلَيْهِ طُرُقُهُ وَ أَعْضَلَ عَلَيْهِ أَمْرُهُ وَ ضَاقَ عَلَيْهِ مَخْرَجُهُ وَ الشَّكُّ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى التَّمَارِى وَ الْهَوْلِ وَ التَّرَدُّدِ وَ الِاسْتِسْلَامِ
فَمَنْ جَعَلَ الْمِرَاءَ دَيْدَناً لَمْ يُصْبِحْ لَيْلُهُ وَ مَنْ هَالَهُ مَا بَيْنَ يَدَيْهِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَ مَنْ تَرَدَّدَ فِى الرَّيْبِ وَطِئَتْهُ سَنَابِكُ الشَّيَاطِينِ وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَكَةِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ هَلَكَ فِيهِمَا
قال الرضى و بعد هذا كلام تركنا ذكره خوف الإطالة و الخروج عن الغرض المقصود فى هذا الكتاب.

و درود خدا بر او ، فرمود : (از ايمان پرسيدند ، جواب داد)
1ـ شناخت پايه هاى ايمان : ايمان بر چهار پايه استوار است : صبر ، يقين ، عدل و جهاد . صبر نيز بر چهار پايه قرار دارد . شوق ، هراس ، زهد و انتظار. آن كس كه اشتياق بهشت دارد ، شهوت هايش كاستى گيرد ، و آن كس كه از آتش جهنّم مى ترسد ، از حرام دورى مى گزيند ، و آن كس كه در دنيا زهد مى ورزد ، مصيبت را ساده پندارد ، و آن كس كه مرگ را انتظار مى كشد در نيكى ها شتاب مى كند . يقين نيز بر چهار پايه استوار است : بينش زيركانه ، دريافت حكيمانة واقعيت ها ، پند گرفتن از حوادث روزگار ، و پيمودن راه درست پيشينيان . پس آن كس كه هوشمندانه به واقعيت ها نگريست ، حكمت را آشكارا بيند ، و آن كه حكمت را آشكارا ديد ، عبرت آموزى را شناسد ، و آن كه عبرت آموزى شناخت گويا چنان است كه با گذشتگان مى زيسته است . و عدل نيز بر چهار پايه بر قرار است : فكرى ژرف انديش ، دانشى عميق و به حقيقت رسيده ، نيكو داورى كردن و استوار بودن در شكيبايى . پس كسى كه درست انديشد به ژرفاى دانش رسيد و آن كس كه به حقيقت دانش رسيد ، از چشمة زلال شريعت نوشيد ، پس كسى كه شكيبا شد در كارش زياده روى نكرده با نيكنامى در ميان مردم زندگى خواهد كرد . و جهاد نيز بر چهار پايه استوار است : امر به معروف ، نهى از منكر ، راستگويى در هر حال ، و دشمنى با فاسقان . پس هر كس به معروف امر كرد ، پشتوانه نيرومند مؤمنان است ، و آن كس كه از زشتى ها نهى كرد ، بينى منافقان را به خاك ماليد ، و آن كس كه در ميدان نبرد صادقانه پايدارى كند حقّى را كه بر گردن او بوده ادا كرده است ، و كسى كه با فاسقان دشمنى كند و براى خدا خشم گيرد ، خدا هم براى او خشم آورد ، و روز قيامت او را خشنود سازد .
2ـ شناخت اقسام كفر و ترديد : و كفر بر چهار ستون پايدار است : كنجكاوى دروغين.(7) ستيزه جويى و جُدُل ، انحراف از حق و دشمنى كردن . پس آن كس كه دنبال توهم و كنجكاوى دروغين رفت به حق نرسيد . (8) و آن كس كه به ستيزه جويى و نزاع پرداخت از ديدن حق نابينا شد ، و آن كس كه از راه حق منحرف گرديد ، نيكويى را زش ، و زشتى را نيكويى پنداشت و سر مست گمراهى ها گشت ، و آن كس كه دشمنى ورزيد پيمودن راه حق بر او دشوار و كارش سخت ، و نجات او از مشكلات دشوار است . و شك چهار بخش دارد : جدال در گفتار ، ترسيدن ، دو دل بودن ، و تسليم حوادث روزگار شدن . پس آن كس كه جدال و نزاع را عادت خود قرار داد از تاريكى شُبهات بيرون نخواهد آمد و آن كس كه از هر چيزى ترسيد همواره در حال عقب نشينى است ، و آن كس كه در ترديد و دودلى باشد زير پاى شيطان كوبيده خواهد شد ، و آن كس كه تسليم حوادث گردد و به تباهى دنيا و آخرت گردن نهد ، و هر دو جهان را از كف خواهد داد .(سخن امام طولانى است چون در اين فصل ، حكمت هاى كوتاه را جمع آورى مى كنم از آوردن دنباله سخن خوددارى كردم ).


حكمت 32ارزش و والايى انجام دهندة كارهاى خير (اخلاقى)
وَ قَالَ [عليه السلام] فَاعِلُ الْخَيْرِ خَيْرٌ مِنْهُ وَ فَاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : نيكو كار، از كار نيك بهتر و بدكار از كار بد بدتر است .


حكمت 33اعتدال در بخشش و حسابرسى (اخلاقى ، اجتماعى ، اقتصادى)
وَ قَالَ [عليه السلام] كُنْ سَمْحاً وَ لَا تَكُنْ مُبَذِّراً وَ كُنْ مُقَدِّراً وَ لَا تَكُنْ مُقَتِّراً .

و درود خدا بر او ، فرمود : بخشنده باش اما زياده روى نكن ، در زندگى حسابگر باش اما سخت گير مباش.


حكمت 34راه بى نيازى (اخلاقى)
وَ قَالَ [عليه السلام] أَشْرَفُ الْغِنَى تَرْكُ الْمُنَى .

و درود خدا بر او ، فرمود : بهترين بى نيازى ، ترك آرزوهاست.

حكمت 35ضرورت موقعيت شناسى (اخلاقى ، اجتماعى)
وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ أَسْرَعَ إِلَى النَّاسِ بِمَا يَكْرَهُونَ قَالُوا فِيهِ بِمَا لَا يَعْلَمُونَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى در انجام كارى كه مردم خوش ندارند، شتاب كند ، دربارة او چيزى خواهند گفت كه از آن اطلاعى ندارند.


حكمت 36آرزوهاى طولانى و بزهكاري (اخلاقى)
وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ أَطَالَ الْأَمَلَ أَسَاءَ الْعَمَلَ .

و دورد خدا بر او ، فرمود : كسى كه آرزوهايش طولانى است كردارش نيز ناپسند است .


حكمت 37ضرورت ترك آداب جاهلي (اخلاقى)
وَ قَالَ [عليه السلام] وَ قَدْ لَقِيَهُ عِنْدَ مَسِيرِهِ إِلَى الشَّامِ دَهَاقِينُ الْأَنْبَارِ فَتَرَجَّلُوا لَهُ وَ اشْتَدُّوا بَيْنَ يَدَيْهِ فَقَالَ
مَا هَذَا الَّذِى صَنَعْتُمُوهُ فَقَالُوا خُلُقٌ مِنَّا نُعَظِّمُ بِهِ أُمَرَاءَنَا فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا يَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُكُمْ وَ إِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ فِى دُنْيَاكُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِى آخِرَتِكُمْ وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ وَ أَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّارِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : ( در سر راه صفّين دهقانان شهر انبار (9) تا امام را ديدند پياده شده و پيشاپيش آن حضرت مى دويدند فرمود چرا چنين مى كنيد؟ گفتند عادتى است كه پادشاهان خود را احترام مى كرديم، فرمود) به خدا سوگند كه اميران شما از اين كار سودى نبردند، و شما در دنيا با آن خود را به زحمت مى افكنيد ، و در آخرت دچار رنج و زحمت مى گرديد، وچه زيانبار است رنجى كه عذاب در پى آن باشد ، و چه سودمند است آسايشى كه با آن ، امان از آتش جهنم باشد.


حكمت 38ارزش ها و آداب معاشرت با مردم (اخلاقى، اجتماعي، تربيتى)
وَ قَالَ [عليه السلام] لِابْنِهِ الْحَسَنِ [عليه السلام] يَا بُنَيَّ احْفَظْ عَنِّى أَرْبَعاً وَ أَرْبَعاً لَا يَضُرُّكَ مَا عَمِلْتَ مَعَهُنَّ إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ وَ أَكْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ وَ أَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ وَ أَكْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُقِ يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرَّكَ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْبَخِيلِ فَإِنَّهُ يَقْعُدُ عَنْكَ أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَيْهِ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْفَاجِرِ فَإِنَّهُ يَبِيعُكَ بِالتَّافِهِ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ كَالسَّرَابِ يُقَرِّبُ عَلَيْكَ الْبَعِيدَ وَ يُبَعِّدُ عَلَيْكَ الْقَرِيبَ .

به فرزندش امام حسن [عليه السلام] فرمود : پسرم ! چهار چيز از من يادگير (در خوبى ها ) ، و چهار چيز به خاطر بسپار (هشدارها)، كه تا به آن ها عمل مى كنى زيان نبيني:
الف ـ خوبى ها
1 ـ همانا ارزشمند ترين بى نيازى عقل است . 2 ـ و بزرگ ترين فقر بى خردى است . 3 ـ و ترسناك ترين تنهايى خود پسندى است . 4 ـ و گرامى ترين ارزش خانوادگى ، اخلاق نيكوست.
ب ـ هشدار ها
1 ـ پسرم ! از دوستى با احمق بپرهيز ، چرا كه مى خواهد به تو نفعى رساند اما دچار زيانت مى كند.
2 ـ از دوستى با بخيل بپرهيز ، زيرا آنچه را كه سخت به آن نياز دارى از تو دريغ مى دارد.
3 ـ و از دوستى با بدكار بپرهيز، كه با اندك بهايى تو را مى فروشد.
4 ـ و از دوستى با دروغگو بپرهيز كه به سراب ماند: دور را به تو نزديك ، و نزديك را دور مى نماياند.


حكمت 39جايگاه واجبات و مستحبات (عبادت ، معنوى)
وَ قَالَ [عليه السلام] لَا قُرْبَةَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِضِ .

و دورد خدا بر او ، فرمود : عمل مستحب(10)، انسان را به خدا نزديك نمى گرداند، اگر به واجب زيان رساند.


حكمت 40راه شناخت عاقل و احمق(اخلاقى)
وَ قَالَ [عليه السلام] لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ

قال الرضى و هذا من المعانى العجيبة الشريفة و المراد به أن العاقل لا يطلق لسانه إلا بعد مشاورة الروية و مؤامرة الفكرة و الأحمق تسبق حذفات لسانه و فلتات كلامه مراجعة فكره و مماخضة رأيه فكأن لسان العاقل تابع لقلبه و كأن قلب الأحمق تابع للسانه .
و درود خدا بر او، فرمود : زبان عاقل در پْشت قلب اوست ، و قلب احمق در پْشت زبانش قرار دارد.(11)
(اين سخنان ارزشمند و شگفتى آور است ، كه عاقل زبانش را بدون مشورت و فكر و سنجش رها نمى سازد . اما احمق هر چه بر زبانش آيد مى گويد بدون فكر و دقت ، پس زبان عاقل از قلب او و قلب احمق از زبان او فرمان مى گيرد).


حكمت 41راه شناخت عاقل و احمق(اخلاقى)
و قد روى عنه [عليه السلام] هذا المعنى بلفظ آخر و هو قوله
قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِى فِيهِ وَ لِسَانُ الْعَاقِلِ فِى قَلْبِهِ

و معناهما واحد .
و درود خدا بر او ، فرمود : قلب احمق در دهان او ، و زبان عاقل در قلب او قرار دارد .


حكمت 42بيمارى و پاك شدن گناهان (اخلاقى ، معنوى)
وَ قَالَ [عليه السلام] لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ فِى عِلَّةٍ اعْتَلَّهَا جَعَلَ اللَّهُ مَا كَانَ مِنْ شَكْوَاكَ حَطّاً لِسَيِّئَاتِكَ فَإِنَّ الْمَرَضَ لَا أَجْرَ فِيهِ وَ لَكِنَّهُ يَحُطُّ السَّيِّئَاتِ وَ يَحُتُّهَا حَتَّ الْأَوْرَاقِ وَ إِنَّمَا الْأَجْرُ فِى الْقَوْلِ بِاللِّسَانِ وَ الْعَمَلِ بِالْأَيْدِى وَ الْأَقْدَامِ وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يُدْخِلُ بِصِدْقِ النِّيَّةِ وَ السَّرِيرَةِ الصَّالِحَةِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ الْجَنَّةَ
قال الرضى و أقول صدق ع إن المرض لا أجر فيه لأنه ليس من قبيل ما يستحق عليه العوض لأن العوض يستحق على ما كان فى مقابلة فعل الله تعالى بالعبد من الآلام و الأمراض و ما يجرى مجرى ذلك و الأجر و الثواب يستحقان على ما كان فى مقابلة فعل العبد فبينهما فرق قد بينه ع كما يقتضيه علمه الثاقب و رأيه الصائب .

و درود خدا بر او به يكى از يارانش كه بيمار بود فرمود : خدا آنچه را كه از آن شكايت دارى ( بيمارى ) موجب كاستن گناهانت قرار داد ، در بيمارى پاداشى نيست اما گناهان را از بين مى برد ، آن ها را چونان برگ پاييزى مى ريزد و همانا پاداش در گفتار به زبان ، و كردار با دست ها و قدم هاست ، و خداى سبحان به خاطر نيت راست ، و درون پاك ، هركس از بندگانش را كه بخواهم وارد بهشت خواهد كرد .
مى گويم : ( راست گفت امام على [عليه السلام] " درود خدا بر او باد " كه بيمارى پاداشى ندارد ، بيمارى از چيزهائى است كه استحقاق عُوُض دارد ، و عوض در برابر رفتار خداوند بزرگ است نسبت به بندة خود ، در نا ملايمات زندگى و بيمارى ها و همانند آن ها ، اما اجر و پاداش در برابر كارى است كه بنده انجام مى دهد. پس بين اين دو تفاوت است كه امام [عليه السلام] آن را با علم نافذ و رأى رساى خود ، بيان فرمود .


حكمت 43الگوهاى انسانى (فضائل اخلاقى يكى از ياران) (اخلاقى ، تاريخى)
وَ قَالَ [عليه السلام] فِى ذِكْرِ خَبَّابِ بْنِ الْأَرَتِّ يَرْحَمُ اللَّهُ خَبَّابَ بْنَ الْأَرَتِّ فَلَقَدْ أَسْلَمَ رَاغِباً وَ هَاجَرَ طَائِعاً وَ قَنِعَ بِالْكَفَافِ وَ رَضِيَ عَنِ اللَّهِ وَ عَاشَ مُجَاهِداً .

در ياد يكى از ياران ،" خباب بن أرت" فرمود : خدا خباب بن أرت (12) را رحمت كند ، با رغبت مسلمان شد و از روى فرمانبردارى هجرت كرد ، و با قناعت زندگى گذراند ، و از خدا راضى بود، و مجاهد زندگى كرد.


حكمت 44ارزش آخرت گرايى (اخلاقى)
وَ قَالَ [عليه السلام] طُوبَى لِمَنْ ذَكَرَ الْمَعَادَ وَ عَمِلَ لِلْحِسَابِ وَ قَنِعَ بِالْكَفَافِ وَ رَضِيَ عَنِ اللَّهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : خوشا به حال كسى كه به ياد معاد باشد ، براى حسابرسى قيامت كار كند ، با قناعت زندگى كند ، و از خدا راضى باشد.


حكمت 45 راه شناخت مؤمن و منافق ( اخلاقى ، انسان شناسى ، سياسى)
وَ قَالَ [عليه السلام] لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفِى هَذَا عَلَى أَنْ يُبْغِضَنِى مَا أَبْغَضَنِى وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ يُحِبَّنِى مَا أَحَبَّنِى وَ ذَلِكَ أَنَّهُ قُضِيَ فَانْقَضَى عَلَى لِسَانِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ ص أَنَّهُ قَالَ يَا عَلِيُّ لَا يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ وَ لَا يُحِبُّكَ مُنَافِقٌ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اگر با شمشيرم بر بينى مؤمن بزنم كه دشمن من شود ، با من دشمنى نخواهد كرد ، و اگر تمام دنيا را به منافق ببخشم تا مرا دوست بدارد ، دوست من نخواهد شد و اين بدان جهت است كه قضاى الهى جارى شد ، و بر زبان پيامبر اُمى (ص) گذشت كه فرمود :
" اى على ! مؤمن تو را دشمن نگيرد ، و منافق تو را دوست نخواهد داشت ."


حكمت 46 ارزش پشيمانى و زشتى غرور زدگى (اخلاقى)
وَ قَالَ [عليه السلام] سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ .

دورد خدا بر او ، فرمود : گناهى كه تو را پشيمان كند بهتر از كار نيكى است كه تو را به خود پسندى وا دارد.


حكمت 47 شناخت ارزش ها (اخلاقى)
وَ قَالَ [عليه السلام] قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ وَ صِدْقُهُ عَلَى قَدْرِ مُرُوءَتِهِ وَ شَجَاعَتُهُ عَلَى قَدْرِ أَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَيْرَتِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : ارزش مرد به اندازة همت اوست ، و راستگويى او به ميزان جوانمردى اش ، و شجاعت او به قدر ننگى است كه احساس مى كند ، و پاكدامنى او به اندازة غيرت اوست .


حكمت 48رازدارى و پيروزى (اخلاقى ، سياسى)
وَ قَالَ [عليه السلام] الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَ الْحَزْمُ بِإِجَالَةِ الرَّأْيِ وَ الرَّأْيُ بِتَحْصِينِ الْأَسْرَارِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : پيروزى در دور انديشى ، و دور انديشى در به كار گيرى صحيح انديشه ، و انديشه صحيح به راز دارى است.


حكمت 49 شناخت بزرگوار و پُست فطرت (اخلاقى، اجتماعى)
وَ قَالَ [عليه السلام] احْذَرُوا صَوْلَةَ الْكَرِيمِ إِذَا جَاعَ وَ اللَّئِيمِ إِذَا شَبِعَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از يورش بزرگوار به هنگام گرسنگى ، و تهاجم انسان پُست به هنگام سيرى ، بپرهيز.


حكمت 50راه جذب دلها (اخلاقى ، اجتماعى)
وَ قَالَ [عليه السلام] قُلُوبُ الرِّجَالِ وَحْشِيَّةٌ فَمَنْ تَأَلَّفَهَا أَقْبَلَتْ عَلَيْهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : دل هاى مردم گريزان است ، به كسى روى آورند كه خوشرويى كند .


+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 14:12 توسط یزدان |

عقيده شخصى من اين است که [حضرت] محمد(ص) در ميان مشاهيرعالم بزرگ ترين انسانى است که با يک مرام عالى تمام هم خود را مصروف اين داشت که شرک و بت پرستى را از ريشه منهدم ساخته و به جاى آن افکار بلند اسلام را برقرار سازد و او خدمت وافر و نمايانى که از اين راه به نوع بشر نموده خدمتى است که من آن را ستايش نموده و سر تعظيم فرود مى آورم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 13:56 توسط یزدان |

پاپ شنوده‏ سوم، رهبر مسيحيان ارتدكس قبطى که دورادور به  تحقيق در امورمسلمانان خاورميانه اشتياق دارد اخيرا"در مصر (كه حدود 7 درصد جمعيت آن را قبطي‏ها تشكيل مي‏دهند) اسلام را جامع ارزش‏هاى مومنان خواند و گفت: قبطي‏ها در سايه‏ى حاكميت شريعت اسلامي، وضعيت بهتر و امنيت بيشترى دارند و در گذشته نيز هنگامى كه حكم شريعت اسلام حاكم بود، حال و وضع مناسبى داشتند. اما اميدواريم كه در سايه‏ي اين حكم اسلامى كه «لهم مالنا و عليهم ما علينا» (آنان، يعنى اهل كتاب، حقوق و وظايفى مشابه حقوق و وظايف ما دارند) زندگى كنيم.

همچنين از راه‏حل‏هايى كه فقه اسلامى براى مشكلات خانواده و از جمله قانون «خلع» عرضه كرده، استقبال كرد و گفت: به رغم مخالفت‏هاى تعصب‏آميزى كه طلاق خلع را، صرفا به دليل منشأ اسلامى آن رد مي‏كند، قانون خلع از ابتدا در شريعت اسلام وجود داشته است و به مقتضاى آن، زن حق دارد بنا به اسبابى كه دادگاه روشن مي‏شود، خواهان جدايى از همسرش شود كه يكى از اين اسباب، ناممكن بودن ادامه‏ى زندگي زناشويى است؛ در حالى كه قانون اسلام به زن مسلمان حق استفاده از اين قانون را مي‏دهد، و از اين نظر، چرا زن مسيحي از آن استفاده نكند؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 13:55 توسط یزدان |

درباره امام زمان (عج)

اما مسيح ناجى ، در نزد شيعيان معروف و مشهور است. او ملقب به مهدى بود – يکى از القاب شرف در آغاز کار – ولى ديرى نپاييد که اين عنوان مخصوص آن ناجى از اهل بيت شد. البته اعتقاد به ظهور مهدى و انتظار او در بدو امر مختص به آل بيت نبود و فکر مهدى منتظر چنان در بين اهالى سنت شيوع يافت که ياد بود مهدى هاى ديگر را مانند سفيانى و قحطانى و ديگران به کلى از لوح خاطر آنها زدود و بدون شک پيشگويى راجع به اين امر و انتظار ظهور ايشان از نفوس مسلمانان بيرون نرفته است.
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 13:52 توسط یزدان |

استفان پيبر جوان 19 ساله اتريشى كه براى يك سفر 25 روزه تفريحى به ايران سفر كرده، در جريان اين سفر و براساس علاقه قبلى خود به دين مبين اسلام مشرف شد.

استفان كه اكنون نام علي را براى خود برگزيده است، روز چهارشنبه در گفت‌وگو باخبرنگار ايرنا، گفت: در 13 سالگى با ديدن يك خواب دچار تحولى درونى شده و به مطالعه و بررسى اديان مختلف الهى علاقه‌مند شده‌است.

وى افزود: در همين ارتباط با مطالعه كتب‌هاى موجود در اتريش در زمينه دين اسلام و همچنين مطالعه قرآن كه به زبان آلمانى ترجمه شده، به دين اسلام با توجه به ويژگيها و شرايط آن علاقه شديدى پيدا كردم.

اين گردشگر تازه مسلمان شده سپس اظهار داشت: شش سال به بررسى و مطالعه اديان مختلف الهى پرداختم و در نهايت دين اسلام را به عنوان كاملترين و برترين دين الهى و آسمانى دريافتم.

وى در خصوص ميزان شناخت خود از دين اسلام گفت: براساس مطالعاتى كه دراين زمينه داشتم، اسلام را دينى با ويژگي‌ها و مشخصات منحصربفردى مي‌دانم كه برابرى، برادرى، مساوات، عدالت و حق و حقيقت از جمله مشخصه‌هاى اصلى اين دين الهى است.

به گفته على استفان ، دين اسلام به عنوان دين برتر از سوى عيسي(ع) به پيروان خود بشارت داده شده و اين نشانه برترى و كامل بودن اين دين نسبت به ساير اديان است.

وى افزود: حضرت محمد(ص) پايه‌گذار دين اسلام است و انسانى مهربان، امين و حامى محرومان و مظلومان بوده است.

وى كه در طول سفر خود به شهرهاى مشهد و قم سفر كرده و با يكى از مراجع تقليد نيز ديدارى داشته است، گفت: شهرهاى مذهبى داراى ويژگيهاى خاصى هستند به ويژه در صحن مرقد مطهر امام رضا(ع)، انسان دنيا را فراموش كرده و شور و شوق عجيبى به انسان دست مي‌دهد.

اين گردشگر اتريشى علت انتخاب نام على براى خود را، شناخت از امام اول شيعيان با توجه به مطالعاتى كه داشته عنوان كرد و افزود: از نظر من امام علي(ع) شخصيتى عادل، عالم، باتقوى و رئوف بوده كه فرزندان بزرگ و مهربانى داشته است.

على استفان گفت: من در تشرف به دين اسلام راه صحيح را انتخاب كرده‌ام و هيچگاه از اين انتخاب پشيمان نخواهم شد.

وى ادامه داد: اسلام از نظر من دين داراى وحى و الهى است و دينى با ارزش، بخشنده و بزرگ است، چراكه هر مسلمان چه سياه، سفيد، هندو و با هر فرقه‌اى از نظر اسلام داراى ارزش است و اسلام كسى را بر كسى برتر نمي‌داند مگر در داشتن دين و عدالت.

وى اظهار داشت: اسلام دينى جامع و اجتماعى است و در اين دين بيشتر شاهد كارهاى اجتماعى و مشاركتى هستيم.

على استفان در پايان با بيان اينكه علاقه زيادى براى تشرف به مكه و زيارت خانه خدا دارد، اظهار اميدوارى كرد كه در آينده زمينه براى زندگى و حضور بيشتر در كشور ايران برايش فراهم شود.

وى در اين گفت‌وگو با آشنايى اندكى كه با زبان فارسى و عربى پيدا كرده است، با لهجه‌اى شيرين شهادتين را خواند.
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 13:45 توسط یزدان |

جاناتان برت پسر شاهزاده برت و اما كلارك نوه دخترى نخست‏وزير انگليس هربرت اسكويس، تنها دو تن از چهارده هزار انگليسي‏اند كه به اسلام گرويده‏اند. در اولين تحقيق جدى كه روى اين موضوع كه توسط روزنامه‏ى «ساندى تايمز» در فوريه گذشته انجام گرفت، مشخص شد عده‏اى از مشهورترين مالكان و شخصيت‏هاى مهم و افرادى از خانواده‏هاى ثروتمند انگليسى پس از اين كه از ارزش‏هاى غربى زده شده بودند، به اسلام گرويده‏اند. مطالعه جديد درباره‏ي يحيى برت «جانات برت سابق»، فرزند لرد برت رييس سابق شبكه‏ى بي. بي. سي  در انگلستان اولين اطلاعات قابل اعتماد از ورود مسيحيان به دين اسلام را به دست مي‏دهد. آمارها نشانگر آن است كه تا كنون 14200 نفر از سفيدپوستان انگليس مسلمان شده‏اند. يحيى مي‏گويد: ابتدا بايد شخصيت‏هاى روحانى درباره‏ى اسلام صحبت كنند تا بتوانيم آن را بپذيريم و همچنين بايد كساني باشند كه بتوانند به طور كامل يك زبان بيگانه را به زبان محلي ما ترجمه كنند. وى اضافه مي‏كند: تصاويرى كه توسط جنبش‏هاى سياسى اسلام عرضه مي‏شوند، سيماي جذابى ندارند. اما آنچه مرا به اسلام آوردن تشويق كرد، ژرف‏نگري، تعادل و منطقى بود كه در اين دين و شيوه‏ي زندگى مسلمانان ديده مي‏شد. در همين زمان، متوجه شديم كه اما كلارك، نوه‏ى دخترى بزرگ نخست‏وزير سابق انگليس نيز به اسلام گرويده است. كلارك نوه‏ى هربرت اسكويس يعنى همان كسى است كه انگليس را وارد جنگ جهانى اول كرد. شواهد نشان مي‏دهند كه اسلام به طور رسمي، پذيرشى عام از سوى همگان پيدا كرده است. حتي اين مسئله در قلب دستگاه حكومتى نيز ديده مي‏شود. ملكه‏ى انگليس به تازگى ترتيبى داده تا كارمندان مسلمان كاخ بوكينگ‏هام به مرخصى بروند و در نماز جمعه مساجد شركت كنند. گروهى ديگر از اين افراد از طريق دوستان خود با اسلام آشنا شده و به آن گرويده‏اند. كريستين بيكر كه زمانى با شخصى به نام عمران خان دوست بوده، ادعا مي‏كند كه از طريق دوست خود با مذهب آشنا شده اما پس از اين كه از هم جدا شده‏اند به اسلام گرويده است.

او مي‏گويد: عمران دانه‏هاى اين تغيير را پاشيد، اما هنگامى كه رابطه‏ى ما قطع شد خود دين، نيرويي براى حركت به او داد. او همچنين اضافه مي‏كند: كسانى كه ايمان مي‏آوردند، بايد تبعيض را هم از جانب كساني كه مسلمان به دنيا آمده‏اند و هم از طرف كسانى كه مسلمان نيستند، تحمل كنند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 13:41 توسط یزدان |


به گزارش شیعه نیوز به نقل از ابنا، در یک تحقیق که از سوی دکتر «سید مرعی»، استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه الازهر صورت گرفت ، مشخص شد بیش از ده هزار سایت اینترنتی موجود است که سعی بر مخدوش دادن دین مبین اسلام و حمله به این دین آسمانی دارد. نتایج این تحقیق همچنین از سرمایه گذاری یک میلیارد دلاری صاحبان این سایتها برای حمله به اسلام حکایت دارد. دکتر مرعی ضمن ابراز تاسف از حجم تبلیغات منفی سایتهای اینترنتی جهان بر ضد اسلام ، خاطرنشان کرد: تنها 200 سایت فعال اینترنتی وجود دارد که به شکل جدی اسلام و تعالیم آن را تبلیغ و تبیین می کند. وی در ادامه با تاکید بر اینکه تلاش برای دفاع از اسلام ناچیز و اندک است اظهار داشت: در کل جهان اسلام میزان سرمایه گذاری بر این امر مهم یعنی دفاع از اسلام در سایتهای اینترنتی از مرز یک میلیون دلار تجاوز نمی کند. گفتنی است، در بخش دیگری از این تحقیق به فعالیت سازمانهای صهیونیستی برای نشر افکار ضد اسلامی اشاره شده است.
تحلیل ابنا:
هر از چند گاهی محتوای فکری اسلام در عرصه‌های اعتقادی و احکام و مفاهیم انسانی و شخصیت حضرت محمد(ص) مورد اهانت و حملات خدشه دار کننده ابزارهای رسانه‌ای و فیلم‌های غربی قرار می‌گیرند. و این علاوه بر اقدامات مراکز پژوهشی و دستگاههای اطلاعاتی برای برنامه‌ریزی در جهت نشان دادن تصویری شبهه‌ناک و خدشه‌آلود از اسلام می‌باشد. اغلب سایتهای ضد اسلامی که در خبر فوق بالغ بر 10 هزار پایگاه تخمین زده شده است با سوء‌استفاده از گروه اندکی تندرو و افراطی سعی بر مخدوش جلوه دادن اسلام و حمله به این دین مبین دارند. آنان با تعمیم دادن رفتار گروهی محدود از وابستگان به اسلام به همه اسلام و مسلمین سعی دارند که اسلام را دین خشونت و ترور نشان دهند. جالب توجه این است که این حملات فقط به بعضی از ابزارهای رسانه‌ای و هنری محدود نمی‌شود بلکه حتی بعضی از سیاسیون غربی را نیز شامل می‌گردد. هدف آن‌ها این است که علیه مسلمانان دست به تحریک بزنند و آنان را از محل زندگی‌شان خصوصاً در اروپا طرد کنند.
برای مثال می‌توان به نماینده پارلمان هلند اشاره کرد: نماینده پارلمان هلند از طریق تولید فیلم به حمله علیه قرآن کریم پرداخت. او از مسلمانان خواست که اگر می‌خواهند در هلند باقی بمانند باید نیمی از قرآن را کنار بگذارند. چرا که به گمان او قرآن اساس شرارت است و بیش از این او از دولت هلند خواست که قرآن کریم مثل بعضی از کتابهای نازی‌ها ممنوع شود.‌ همچنین است موج گسترده‌ای که به دلیل چاپ تصاویر موهن به ساحت مقدس رسول گرامی اسلام به وجود آمد. پس ضرورتی که بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود این است که تولیدات رسانه‌ای خصوصا اینترنتی به گسترده‌ترین شکل آن به راه افتد و به صورتی کارآمد با مفاهیم اسلامی متمدنانه افکار عمومی غرب مورد خطاب قرار گیرد و اسلام به عنوان دینی گشوده بر تمام ادیان و شریک در کاروان تمدن بشری که دست به تجاوزگری نمی‌زند و فقط هنگامی که مورد تعدی واقع شود به جهاد دفاعی دست می‌زند، معرفی شود. همچنین ضرورت دارد مسلمانان آگاه به اقدامات فردی دست زنند و روابط گسترده‌ای را با اندیشمندان غربی و مراکز پژوهشی و آموزشی و جریانهای فعّال در عرصه سیاسی غرب برقرار سازند تا راه بر کسانی ببندند که سعی دارند افکار عمومی غرب را در قبال مسائل اسلامی گمراه کنند.
منبع خبر: ابنا
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:23 توسط کامبیز |

ازدواج موقت:

·    پیامبر اعظم (ص) می فرمایند : ای جوان  ازدواج کن وزنامکن ، زیرا زنا ایمان را از قلب  تو بیرون می برد .

·    مردان مجرد نیز نباید در آن واحد ، بیش از حد زوجه موقت اختیار کنند ، چون در صورتی که حق زوجه موقت پایمال شود ( نزدیکی با زوجه موقت بیش از 4 ماه ترک شود ) بر مرد گناه نوشته خواهد شد .

 

·    پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند : دو نفری که ازدواج موقت می نمایند هنگامی که با هم صحبت می کنند ، کلام آنها تسبیح خداوند است و هنگامی که دست همدیگر را گرفتند ، گناهانشان از میان انگشتانشان فرو می ریزد . هنگامی که یکی از آنان دیگری را می بوسد ، خداوند برای هر بوسه ، ثواب یک حج و عمره را می دهد و هنگامی که از هم جدا می شوند خداوند برای هردوی آنان به هر لذت و شهوتی که برده اند ، حسنه ای به بزرگی کوههای بسیار بلند در نامه عملشان می نویسد و هنگامی که بلند شده و غسل کردند ، خداوند گناهان آنها را می بخشد و آبی بر مویی از موهایشان مرور نمی کند ، مگر اینکه خداوند برای هر یک از آنها ده ثواب نوشته و ده گناه محو کرده و ده درجه بالا می برد . پس پیامبر (ص) فرمودند : و برای هرکسی که پیوند بین آنها را ایجاد کرده باشد ، همین ثواب ها خواهد بود . و در ادامه فرمودند یک درهم ( خرج برای ) متعه ، از هزار درهمی که در راه خدا خرج شود برتر است ، به خدا سوگند که متعه برتر است و آن چیزی است که قرآن درباره آن سخن گفته و سنت بر آن جاری شده است .

·        پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : هرکس یکبار در زندگی خود متعه کند ، درجه اش به مانند درجه حسن مجتبی (ع) خواهد بود ، و هر کس دوبار متعه کند ، درجه اش به مانند حسین سید الشهدا (ع) خواهد بود و هرکس سه بار این کار را انجام دهد ، به درجه علی مرتضی (ع) نایل می آید و هرکس چهار بار متعه بگیرد ، درجه اش همانند من خواهد بود .

 

·    در حدیثی از امام باقر (ع) نقل شده که از حضرت سوال کردند : آیا بر کسی که ازدواج موقت میکند ثوابی هم می دهند ؟ و آن حضرت در پاسخ فرمودند :هر گاه کسی به خاطر رضایت خدا و مخالفت با تحریم کننده آن . زنی را به عقد موقت خود درآورد . به خاطر هر کلمه ای که با آن زن سخن بگوید . برایش حسنه نوشته می شود . دستش را به سوی او دراز نمی کند مگر اینکه خداوند به خاطر آن ثوابی برای او ثبت می کند . واگر به او نزدیک شد خداوند به میمنت آن . گناهی از او می بخشد . پس اگر غسل جنابت نمود . به عدد موهای بدنش که آب غسل از روی آن جریان پیدا می کند خداوند . گناه از او می بخشد راوی با تعجب می پرسد : به تعداد موها؟حضرت فرمودند : بله به تعداد موها.

 

·    حضرت امام موسی کاظم (ع) می فرمایند : نسبت به متعه گرفتن اصرار نکنید و از زنان دائم خود رویگردان نشوید تا آنها از شما بیزاز شوند و نفرین کنند به کسی که امر به متعه نموده است و او را لعنت کنند .

  • حضرت امام رضا (ع) می فرمایند : متعه حلال است برای کسی که خداوند متعال بوسیله زوجه دائم او را بی نیاز نکرده باشد و یا از حضور نزد زوجه اش غایب باشد .

 

  • علی بن یقطین که در دربار هارون الرشید کار می کند و وضع مالی خوبی هم دارد ، با وجود اینکه زوجه دائم دارد و در مسافرت به سر نمی برد ، هوس گرفتن متعه نموده ، از امام هفتم (ع) در این باره سوال می کند .حضرت امام موسی کاظم (ع) می فرمایند : ترا با متعه چه کار ؟ تو که زوجه دائمی در اختیار داری !
  • وای بر مردی که با  زیاده روی درازدواج موقت حق زن دائم خود را پایمال کند

 

ازدواج موقت برای مردی که زوجه دائم سالم و در دسترس دارد ، جائز نیست

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 10:19 توسط کامبیز |

بررسی گناهان کبیره

 

إن تَجتَنِبوُا کَبَآئِرَ مَا تُنهَونَ عَنهُ نُکَفِّر عَنکُم سَیئَاتِکُم

 

وَ نُدخِلکُم مُّد خَلاً کَریمًا

 

( ای اهل ایمان ) چنانچه از گناهان بزرگی ( گناهان کبیره ) که شما را از آن نهی

کرده اند دوری گزیرنید ما از گناهان دیگر شما در گذریم و شما

را در دو عالم به مقامی نیکو و رتبه بلند برسانیم.

( سورة النساء 31 )

 

1_ شرک                                                            21_ کم فروشی

2_ یأس از رحمت خدا                                           22_ ربا خواری

3_ ریا                                                                23_ خوردن مال یتیم

4_ قتل نفس                                                       24_ خیانت به امانت

5_ کبر و غرور                                                       25_ اسراف

6_ غضب                                                            26_ کفران نعمت

7_ حسد                                                            27_هوای نفس

8_ تهمت                                                            28_شراب خواری

9_غیبت                                                             29_قمار بازی

10_ فحش و دشنام                                              30_ سحر و جادو

11_ دروغ                                                            31_ عاق والدین

12_ کتمان حق                                                    32_ قطح رَحِم

13_ نمیمه (سخن چینی)                                     33_ ترک نماز

14_ سو ء ظن                                                     34_ ترک زکات

15_ عهد و پیمان شکنی                                       35_ فرار از جهاد

16_ ظلم و ستم                                                  36_ استخفاف حج

17_ حرام خواری                                                  37_ زنا

18_ خوردن خون                                                  38_لواط

19_ خوردن میته                                                  39_ مساحقه

20_خوردن گوشت خوک                                        40_ استمناء

 

 

بزرگترین گناه کبیره: اینکه یک انسان به دنیا بیاید ، از دنیا برود و هیچ چیز از قوانین حاکم بر جهان هستی و فلسفه خلقت نفهمد.

 

1_شرک:

 

إنَّ اللهَ لا یَغفِرُأن یُشرَکَ بهِ وَ یَغفِرُ مَادُونَ ذَالِکَ لِمَن یَشَآءُ

 

وَ مَن یُشرک باللهِ فَقَد ضَلَّ ضَلَلا بَعِیدًا

 

خدا هر که را به او شرک آرد نخواهد بخشید و مادون شرک گناهان دیگر را هر که را مشیتش تعلق گیرد میبخشد و هر که را به خدا شرک آرد سخت گمراه شده و از ( راه نجات و سعادت ) دور افتاده است.

( سورة النساء 116 )

2_یأس از رحمت خدا:

 

وَ لا تَیأسُوا مِن رَوحِ اللهِ إنَّهُ لا یَیأسُ مِن رَوحِ اللهِ إلَّا القَومُ الکافِرونَ

 

مایوس نشوید از رحمت خدا، زیرا نا امید از رحمت خدا

نمی شود مگر کسی که کافر است.

( سورة یوسف 86 )

3_ریا:

 

قالَ عَلِیٌّ(ع):

ثَلاثُ عَلاماتٍ لِلمُرائِی: یَنشَطُ إذا رَأی النّاسَ وَ یَکسَلُ إذا کانَ وَحدَهُ

 

وَ یُحِبُّ أن یُحمَدَ جَمیع اُمُورهِ

 

حضرت علی(ع) فرموده: ریا کار سه علامت دارد: موقعیکه مردم را می بیند با نشاط و پر تحرک میشود، وقتی تنها می ماند کاهل و بی رغبت می گردد، و دوست دارد در تمام اعمالی که انجام می دهد، مورد تحسین و ستایش باشد.

( کافی،ج 2،ص 295 )

قالَ رسول الله(ص):

لا یَقبَلُ اللهُ عَمَلاً فیهِ مِقدارُ ذَرّةٍ مِن ریاءٍ

 

پیامبر اکرم فرمود: خداوند، عملی را که در آن به اندازه ذره ای ریا باشد، قبول نمی کند.

( محجة البیضاء،ج 6،ص 140 )

4_قتل نفس:

 

وَ لا تَقُتُلوا النَّفسَ الَّتِی حَرَّمَ اللهُ إلَّا بالحَقِّ وَ مَن قُتِلَ مَظلُومَا

 

فَقَد جَعَلنَا لِوَلِیِّهِ سُلطَنَا فَلا یُسرف فّّی القَتلِ إنَّهُ کَانَ مَنصُورَا

 

و هرگز نفس محترمی که خدا قتلش را حرام کرده مکشید، مگر آنکه به حکم حق مستحق قتل شود و کسی که خون مظلومی را به ناحق بریزد ما به ولی او حکومت و تسلط بر قاتل دادیم پس در مقابل انتقام آن ولی در قتل و خونریزی اسراف نکند که او از جانب ما مؤید و منصور خواهد بود.

( سورة اسراء 33)

5_کبر و غرور:

 

وَ لا تَمِش فِی الأرض مَرَحًا إنَکَ لَن تَخرقَ الأرضَ وَ لَن تَبلُغَ الجبَالَ طُولا

 

و هرگز در زمین به کبر و غرور و گام بر مدار و نخوت مفروش که به نیرو زمین

را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.

( سورة اسراء 37 )

6_غضب:

 

قالَ عَلِیٌّ(ع):

الغَضَبُ نارٌ مُوقَدَةٌ مَن کَظَمَهُ أطفَأها وَ مَن أطلَقَهُ کانَ أوَّلُ مُحتَرَق بها

 

حضرت علی(ع) فرموده: عضب، آتشی است مشتعل. کسی که آن را در باطن خویش

محبوس دارد با این عمل شراره اش را فرو نشانده است و آن کس که آزادش گذارد،

خود اول کسی است که در شعله آن می سوزد.

( مسترک،ج 2،ص 346)

7_حسد:

 

قالَ الباقر(ع):

إنَّ الحَسَدَ لَیَأکُلُ الإیمانَ کَما تَأکُلُ النّارُ الحَطَبَ

 

امام باقر(ع) فرموده: بی گمان، حسد ایمان را می خورد، همان طور که آتش هیزم را.

( کافی،ج 2،ص 306 )

قالَ عَلِیٌّ(ع):

الحاسِدُ یَری أنَّ زَوالَ النِّعمَةِ عَمَّن یَحسُدُهُ نِعمَةٌ عَلَیهِ

 

حضرت علی(ع) فرموده: حسود از نعمتی که محسود در اختیار دارد آنقدر

ناراحت است که زوال او را برای خود نعمتی به حساب می آورد.

( فهرست موضوعی غرر،ص 67 )

8_تهمت:

 

مَن بَهَتَ مُؤمِنًا أو مُؤمِنَةً أو قالَ فیهَ ما لَیسَ فیهَ أقامَهُ تَعالی یَومَ

 

القِیامَةِ عَلی تَلًّ مِن نار حَتی یَخرُجَ مِمّا قالَ فیهُ

 

کسی که به مرد یا زن با ایمان تهمت بزند و یا دربازه او چیزی بگوید که

در او نیست، خداوند در روز قیامت او را بر تلی از آتش قرار می دهد

تا از مسئولیت آنچه گفته است درآید.

( سفینة البحار،ج 1،ص 111 )

 

وَ مَن یَکسَب خَطِیئَةً أو إثمَاثُمَّ یَرمِ بهِ بَریئَا فَقَدِ احتَمَلَ بُهتَنَا وَ إثمَا مُّبینَا

 

و هر کس خطا یا گناهی از و سر زند و تهمت به دیگری بندد مرتکب بهتان و

گناه بزرگ آشکاری ( گناه کبیره ) شده است.

( سورة النساء 112 )

9_غیبت:

 

...وَ لا یَغتَب بَّعضُکُم بَعضًا أیُحِبُّ أحَدُکُم أن یَأکُلَ لَحمَ أخِیهِ

 

مَیتَا فَکَرِهتُمُوهُ وَاتَّقَوا اللهَ إنَّ اللهَ تَوَّابُ رَّحِیمُ

 

...و غیبت یکدیگر را نکنید، آیا شما دوست می دارید گوشت برادر مرده خو را خورید البته کراهت و تفرت از آن دارید و از خدا بترسید (و توبه کنید) که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است.

( سورة الحجرات 12 )

 

مَن اغتابَ مُسلِماً لَم یَقبَل اللهُ صَلوتَهُ وَ لا صِیامَهُ أربَعینَ یُوماً وَ لَیلَةً إلّا أن

 

یَغفِرَ لَهُ صاحِبُهُ وَ قالَ مَنِ اغتابَ مُسلِماً فی شَهرِ

 

رَمضانً لًم یُوجَر عَلی صیامِهِ

 

کسی که غیبت مسلمانی را بکند نماز و روزه چهل شبانه روزش قبول نمی شود، مگر اینکه شخص غیبت شده راضی شود، وکسی که در ماه رمضان غیبت کند پاداشی به روزه اش داده نمی شود.

( بحار،ج 16،ص 179 )

10_فحش دشنام:

 

قالَ مُوسَی بنِ جَعفَر(ع):

 

إنَّ اللهَ حَرَّمَ الجَنَّةَ عَلی کُلِّ بَذِیًّ قَلیل الحَیاءِ لا یُبالی ما قالَ وَ ما قیلَ فیهِ

 

حضرت موسی بن جعفر(ع) فرموده: خداوند بهشت را حرام نموده بر کسانی که دارای زبانی فحاش اند و حیای آنها کم است، باک ندارند از اینکه خودشان چه می گویند

و باک ندارند که درباره آنها چه گفته می شود.

( تحف العقول،ص 394 )

11_دروغ:

 

قالَ عَلِیٌّ(ع):

اَلکَلامُ فی وِثاقِکَ ما لم تَتَکَلَّمَ بِهِ فَأذا تَکَلَّمتَ بِهِ صِرتَ فی وثاقِهِ

 

حضرت علی(ع) فرموده: تا سخن نگفته ای واقعیت های تو در اختیارت قرار دارد ولی وقتی سخن گفتی تو در بند کلمات و سخنان خود در می آیی.

( نهج البلاغه عبده، ج 4، ص 46 )

12_کتمان حق:

 

قالَ عَلِیٌّ(ع):

اِصبر عَلی مَرارَةِ الحَقِّ وَ إیّاکَ أن تَنخَدِعَ لِحَلاوَةِ الباطِل

 

حضرت علی(ع) فرموده: با تلخی حق بساز و سختی آن را تحمل کن، بپرهیز از اینکه شیرینی باطل، اغفالت کند و راه  حق را ترک گویی

و برای همیشه بدبخت و سیه روز شوی.

( فهرست موضوعی غرر،ص 74 )

13_نمینه (سخن چینی):

 

وَ یَقطَعُونَ ما أمَرَ اللهُ بهِ أن یُوصَلَ وَ یُفسِدونَ فی الارض

 

اُولئِکَ لَهُم اللَّعنَةُ وَ لَهُم سُوءُ الدّار

 

و کسانی که قطع می کنند آنچه را خداوند امر به وصل آن فرموده و در زمین فساد می کنند، برای ایشان است دوری از رحمت خداوند و بر ایشان بدی سرای آخرت است یعنی عذاب اخروی.

( سورة الرعد 25 )

14_سوء ظن:

 

مَن لَم یُحسِن ظَنَّهُ استَوحَشَ مِن کُلِّ اَحَدٍ

 

کسی که گمان بد داشته باشد، از همه کس می ترسد و وحشت دارد.

( غررالحکم،ص 697 )

15_عهد و پیمان شکنی:

 

قالَ سَلمانِ فارسی:

تَهلِک هذِهِ الاُمَّةُ بِنَقضِ مَواثیقِها

 

هلاکت این امت به خاطر پیمان شکنی هایشان خواهد بود.

( مجمع البیان )

16_ظلم و ستم:

 

وَ مَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللهِ فَأولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ

 

آن کس که از حدود خداوند تجاوز کند و به تندروی یا کند روی گرایش یابد ظالم و ستمکار است.

( سورة بقره 229 )

17_حرام خواری:

 

یأیُّها الَّذِینَ ءَامَنُوا لَا تَأکُلُوا أموَ لَکُم بَینَکُم بِابطِلِ إلّآ أن

 

تَکُونَ تِجَرَةً عَن تَرَاض مِّنکُم

 

ای اهل ایمان مال یکدیگر را به ناحق نخورید مگر آنکه تجارتی از روی رضا و رغبت کرده و سودی برید.

( سورة النساء 29 )

18، 19، 20_ خوردن خون، میته و گوشت خوک:

 

أنَّما حَرَّمَ عَلَیکُمُ المَیتَهَ وَ الدَّمَ وَ لَحمَ الخِنزیر وَ ما اُهِلَّ بهِ لِغَیر اللهِ فَمَنِ

 

اضطُرَّ غَیرَ بَاغ وَلاعَادِ فَلَا إثمَ عَلَیهِ إن اللهَ غَفُورُ رَّحِیمٌ

 

خداوند تنها گوشت مردار و خون و گوشت خوک و هر ذبیحه را که به اسم غیر خدا کشته شده باشند پس هر کس که به خوردن آنها محتاج و مضطر شود در صورتیکه به آن تمایل نداشته و از اندازه سدّرمق نیز تجاوز نکند گناهی بر او نخواهد بود که به قدر احتیاج صرف کند که محققاً خدا در حق خلق آمرزنده و مهربان است.

( سورة بقره 173 )

21_کم فروشی:

 

وَیلُ لِّلمُطَفِّفِینَ * الَّذِینَ إذَا اکتَالُوا عَلَی النَّاس یَستَوفُونَ * وَ إذَا کَالُوُهم

 

اُو وَّزَنُوهُم یُخسِرَونَ * اَلا یَظُنُّ أولَئِکَ أنَّهُم مَّبعُثُونَ * لِیَوم عَظِیم

 

وای بر کم فروشان، آنها که به هنگام خرید حق خود را به طور کامل گیرند و به هنگام

فروش از کیل و وزن کم می گذارند، آیا آنها گمان نمی کنند که در روز عظیمی

برانگیخته خواهند شد، که آن بسیار روز بزرگیست.

( المطففین 5-1 )

22_ربا خواری:

 

یَأیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا لاتُأکُلُوا الّربَوا أضعَفَا مُّضَعَفَةَ وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ

 

ای کسانی که به دین اسلام گرویده اید ربا مخورید که دایم بهره بر سرمایه افزایید تا چند برابر شود از خدا بترسید و ترک این عمل زشت کنید باشد که سعادت و رستگاری یابید.

( سورة آل عمران 130 )

 

أنَّما حَرَّم اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ الرِّبا لِکَیلا یَمتَنِعَ النّاسُ مِن اصطِناع المَعرُوفِ

 

خداوند ربا را حرام کرده تا مردم از کار نیک امتناع نورزند.

( سورة آل عمران 2 )

23_خوردن مال یتیم:

 

ألَم یَجِدکَ یَتِیماَ فَئَاوَی * وَ وَجَدَکَ ضآلّا فَهَدَی * وَ وَجَدَکَ عَآئِلَا فَأغنَی *

 

فَأمَّا الیَتِیمَ فَلَا تَقهَر * وَ أمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنهَر * وَ أمَّا بنِعمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّث

 

آیا خدا تو را یتیم نیافت که در پناه خود جای داد؟ * و تو را گمشده یافت و هدایت کرد *و باز تو را فقیر یافت و توانگر کرد * پس تو هم یتیم را هرگز میازار * و فقیر و گدای سائل هیچ از درت به زجر مران * و اما نعمت پروردگارت را بر امت بازگو.

( سورة الضحی 11-6 )

24_خیانت به امانت:

 

یَعلَمُ خائِنَةَ الأعیُن وَ ما تُخفِی الصُدُورُ

 

خداوند به آنچه که در سینه ها پنهان است و به چشمان خیانتکار آگاه است.

( سورة غافر 19 )

25_اسراف:

 

کُلُوا وَ اشرَبُوا وَ لا تُسرِفُوا إنَّهُ لا یُحِبُّ المُسرفِینَ

 

بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید که خدا مسرفان را دوست نمی دارد.

( سورة الاعراف 31 )

26_کفران نعمت:

 

قالَ عَلِیُّ بن مُوسَی الرِّضا(ع):

 

مَن لَم یَشکُرِ المُنعِمَ مِنَ المَخلُوقینَ لَم یَشکُر اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ

 

امام رضا(ع) فرموده: کسی که شکر نعمت مخلوق خدا را ادا نکند،

شکر خداوند خالق را ادا ننموده و بجا نیاورده.

( میزان الحکمه،ج 5،ص 153 )

27_هوای نفس:

 

قالَ الباقِر(ع):

لا فَظیلَةَ کَالجهادِ وَ لا جهادَ کَمُجاهَدَةِ الهَوی

 

امام باقر(ع) فرموده: هیچ فضیلتی بقدر جهاد ارزش معنوی نداردو هیچ

جهادی همانند مجاهده در راه غلبه بر هوای نفس نیست.

 ( مستدرک،ج 2،ص 271 )

28، 29_شراب خواری و قماربازی:

 

یَسألُونَکَ عَن الخَمر وَ المَیسِر قُل فیهما إثمٌ کَبیرٌ وَ

 

مَنافِعُ لِلنّاس وَ إثمُهُما أکبَرُ مِن نَفعِهما

 

ای پیغمبر از تو حکم شراب و قمار می پرسند بگو در این دو کار گناه بزرگی است و سودهایی برای مردم ولی زیان گناه آن دو بیش از منفعت آن است.

( سورة بقره 219 )

30_سحر و جادو:

 

و پیروی کردند سخنانی را که دیو و شیاطین در ملک سلیمان (به افسون و جادوگری) می خواندند و هرگز سلیمان به خدا کافر نگشت لیکن دیوان همه کافر شدند و سحر به مردم می آموختند و آنچه را به دو فرشته هاروت و ماروت در بابل نازل شده یاد می دادند و آن دو مَلِک به هیچ کس چیزی نمی آموختند مگر آنکه می گفتند که کار ما فتنه و امتحان است مبادا کافر شوی و دیوان به مردم چیزی که میان زن و شوهر جدایی افکند می آموختند و به خلق زیان می رسانید و سود نمی بخشید و محققاً میدانستند که هر که چنین کند در عالم آخرت هرگز بهره ای نخواهد یافت و آنان به بهای نفوس خود زشت ترین متاع را خریده اند اگر می دانستند.

( سورة بقره 102 )

31_عاق والدین:

 

وَ وَصَّینَا الانسَنَ بولِدَیهِ إحسِناً حَمَلَتهُ اُمُّهُ کُرهَا وَ وَضَعَتهُ کُرهَا وَ حَملُهُ

 

وَ فِصَلُهُ ثَلَثُونَ شَهرًا حَتَّی إذَا بَلَغَ أشُدَّهُ وَ بَلَغَ أربَعِینَ سَنَةَ

 

و ما انسان را به احسان در حق پدر و مادر سفارش کردیم. مادر با رنج و زحمت بار حمل کشید و باز با درد و مشقت وضع حمل نمود و سی ماه تمام مدت حمل و شیرخواری بود تا وقتی که طفل به حد رشد رسید. آدمی

چهل ساله گشت (و عقل و کمال یافت).

( سورة الاحقاف 15 )

32_قطع رَحِم:

 

قالَ الباقر(ع):

 

صِلَةُ الأرحام تُزَکَّی الأعمالَ وَ تَدفَعُ البَلوی وَ تُنمِی الأموالَ وَ

 

تُنسِیءُ لَهُ فِی عُمُرهِ وَ تُوَسَّعُ فِی رزقِهِ وَ تُحَبَّبُ فِی

 

أهل بَیتهِ فَلیَتَّق اللهَ وَ لیَصِل رَحِمَهُ

 

امام باقر(ع) فرموده: صله رحم کارها را پاکیزه و بلا را دفع و اموال را افزون کند،

عمر را زیاد و روزی را فراخ کرده، محبوبیت خانوادگی آورد،

پس تقوای الهی داشته و رحم خود را پیوند کنید.

( اصول کافی،ج 3،ص 223 )

قالَ ملا احمد نراقی:

مُروُّا الأقاربَ أن یَتَزاوَرُوا وَ لایَتَجاوَرُوا

 

مرحوم ملا احمد نراقی فرموده: امر کنید خویشاوندان را که

به دیدن یکدیگر روند، اما با هم همسایگی نکنند.

( معراج السعادة )

33_ترک نماز:

 

فِی جَنَّتِ یَتَسَآءَلُونَ * عَن المُجرمِینَ * مَا سَلَکَکُم فِی سَقَرَ * قَالُوا لَم

 

نَکُ مِنَ المُصَلِّینَ * وَ لَم نَکُ نُطعِمُ المِسکِینَ *

 

 وَ کُنَّا نَخُوضُ مَعَ الخَائِضینَ * وَ کُنَّا نُکَذِّبُ بیَومِ الدِّین

 

بهشتایان از دوزخیان می پرسند: چه چیز شما را به دوزخ کشانید، جهنمایان در پاسخ گویند: ما از نماز گزاران نبودیم، و مسکینی را طعام ندادیم، و ما با اهل باطل به بطالت پرداختیم، و ما روز جزا را تکذیب کردیم.

( سورة المدثر 46-40 )

34_ترک زکات:

 

قالَ الصّادِقُ(ع):

مَن مَنَعَ قیراطاً مِنَ الزَّکوةِ فَلَیسَ هُوَ بمُؤمِن، وَ لا مُسلِم، وَ لا کَرامَةَ

 

امام صادق(ع) فرموده: کسی که یک قیراط از زکات را نپردازد،

نه مؤمن است و نه مسلمان و ارزشی ندارد.

( وسائل،ج 8،ص 11 )

35_فرار از جهاد:

 

و چون به آنها گفته شد بیایید در راه خدا جهاد کنید عذر آوردند که اگر ما به فنون جنگی

دانا بودیم از شما تبعیت نموده و به کارزار می آمدیم، اینان با آنکه دعوی مسلمانی دارند به کفر نزدیکترند تا به ایمان، به زبان چیزی اظهار می کنند که در دل خلاف آن پنهان داشته اند و خدا بر آنچه پنهان می دارند آگاه تر از خود آنهاست.

( سورة آل عمران 167 )

36_استخفاف حج:

 

امام صادق(ع) فرموده: کسی که بمیرد در حالیکه سالم و مالدار بوده، یعنی میتوانسته حج کند، و حج نکند تا بمیرد، پس از کسانی است که خداوند می فرماید:

او را در قیامت کور محشور می کنیم تا از دیدین راه حق نابینا گردد.

( وسائل،ج 8،ص 18 )

37_زنا:

 

الزّانِیَةُ وَ الزّانی فَاجلِدُوا کُلُّ واحِد مِنهُما مِأةَ جَلدَة وَ لا تَأخُذکُم بهما رَأفَةٌ فِی دین

 

اللهِ إن کُنتُم تُؤمِنُونَ باللهِ وَ الیَوم الاخِر وَ لیَشهَد عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ المُؤمِنینَ

 

به زنا دهنده و مرد زناکار صد تازیانه بزنید و اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید،

در مجازات آن دو، رأفت و مهربانی پیشه نسازید و باید عده ای از

مؤمنان شاهد کیفر و مجازات آنها باشند.

( سورة النور 2 )

38، 39_لواط و مساحقه:

 

قالَ رسول الله(ص):

 

لَعَنَ اللهُ المُتَشَبِّهینَ مِن الرِّجالِ بالنِّساءِ وَ المُتَشَبِّهاتِ مِنَ النِّساءِ بالرِّجالِ

 

پیامبر اکرم(ص) فرموده: لعنت خدا بر آن مردانی باد که خود را شبیه زنان

میسازند و لعنت خدا بر زنانی باد که خود را شبیه مردان می کنند.

( وسائل،ج 14،ص 255 )

40_استمناء:

 

فَمَن ابتَغی وَراءَ ذلِکَ فَاُولئِکَ هُمُ العادُونَ

 

هر کس غیر از طریق ازداج (جهت بهره گیری جنسی) راه دیگری را طلب کند، تجاوزگر است.

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 10:17 توسط کامبیز |

۱-در سوره مومنون در صفات مومنان"والذین هم عن اللغو معرضون" یعنی مومنان کسانی هستند که از کار بیهوده پرهیز میکنند. 

۲-"و اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما..."  "بگو آنچه نزد خدا است‏بهتر از لهو و تجارت است..." كاروانى از تجار وارد مدينه شد، و آن روز روز جمعه بود، و مردم در نماز جمعه شركت كرده‏بودند.رسول خدا(ص)مشغول خطبه نماز بود.كاروانيان به منظور اعلام‏آمدن خود، طبل و دائره كوبيدند، مردم داخل مسجد، نماز و رسول خدا(ص) را رها نموده، به طرف كاروانيان متفرق شدند.اين آيه شريفه بدين مناسبت نازل شد. وبنا بر اين منظور از"لهو"همان استعمال طبل و دائره و ساير آلات طرب به منظور جمع شدن‏مردم است.

۳-در احادیث آمده که در آخرالزمان خواننده ها مشهورتر از علما خواهند بود.

۴-در حدیثی از امام معصوم(ع) آمده که خداوند عذابهای سختی برای نوازندگان برخی آلات موسیقی و صاحبان غنا(آوازه خوانی) فراهم آورده است.

۵-در احادیث دیگر امامان(ع) از شنیدن آواز کنیزان و نیز نواختن آلات لهو و ورود آلات لهو به خانه نهی کرده اند.

از آیه اول نتیجه میگیریم اگر گوش دادن به موسیقی کار بیهوده باشد و هدف وقت گذرانی باشد میتواند حرام باشد.

از آیه دوم میتوان نتیجه گرفت اگر موسیقی مانع انجام واجبات یا سست شدن در واجبات یا ترک محرمات باشد و انسان را از خیری باز دارد حرام است.

از آیه سوم میتوان فهمید اگر موسیقی مانع کسب علم یا فکر کردن که برتر از ۷۰ سال عبادت است باشد حرام است.

از آیات بعدی میتوان فهمید چون موسیقی به خودی خود هیچ بار معنایی نداشته و وقت انسان را تلف میکند و هیچ انسان را به فکر کردن هم وا نمیدارد حرام است.این درباره نواختن موسیقی که مشخص شد باید ترک شود ولی درباره گوش دادن به موسیقی اگر برای آن موسیقی معنای خوبی در نظر بگیریم مانند اشعاری که حافظ و مولانا در عشق به خداوند دارند و سایر اشعار عارفانه که میتوانیم از اشعار خوانندگان برداشت کنیم و یا اشعاری باشد که علم به انسان میآموزد و یا دروصف اولیا و امامان(ع) باید به حکم مرجع تقلید خود مراجعه کرده و حرم و یا حلیت گوش دادن به آن را جویا شویم ولی اینکه به قصد عشقهای زمینی و یا اشعاربیهوده ای به قصد تفریح گوش دهین به حکم آیات و روایات بالا حرام است و کسیکه تا بهحال به این قصد گوش میداده اگر توبه نکند از عذاب الهی ایمن نخواهد بود.درضمن نهی از منکر نوازندگانموسیقی به شکلی که آنها را در نواختن آلات موسیقی تشویق نکنیم لازم است .

 

 

 

 

بر طبق روایات اهل بیت (ع) یکی (۱) از عواملی که باعث قطع شدن رابطه معنوی انسان با خدای تعالی می شود گناه نمودن است .در نتیجه موسیقی و آوازه خوانی که یکی از گناهان کبیره در شرع مقدس اسلام است نیز چنین تاثیری دارد . وکسانی که دائما با این امور سر و کار دارند یا به آنها گوش می دهند عاقبت کارشان به جائی خواهد رسید که از دشمنان خدا و اهل بیت خواهند شد (البته اگر توبه نکنند و به سوی خدا بازگشت ننمایند )برای مثال خدای عظیم در سوره روم آیه 10می فرمایند:عاقبت آن کسانی که عمل کردند گناهان را این شد که ایشان تکذیب نمودند آیات خدا و گفتار پیامبران و استهزا می نمودند انبیاء ما را.

در روز عاشورا موقعی که برای آخرین بار امام حسین (ع) می خواستند به میدان بروندامام سجاد (ع) پیش ایشان آمدند و فرمودند پدر جان آیا شما خودتان را برای این مردم معرفی ننموده اید که فرزند رسول خدا (ص) و فاطمه زهرا (س) هستید .امام (ع) در پاسخ فرمودند:چرا فرزندم من سی بار خودم را برای این مردم معرفی کردم ولی این مردم از بس با گوشهای خود صداهای حرام شنیده اند که دیگر موعظه های من در ایشان اثری ندارد . و وقتی من می خواهم برایشان صحبت کنم با حالت تمسخر دست در دهان می گردانند.

نتیجه کل اینکه:صوت موسیقی که از صداهای حرام است گوش حق پذیر انسان را کر می سازد و مداومت بر این امور کار را به جائی می رساند که اگر برای مثال امام حسین (ع)هم شخص را موعظه کند برای شخص که به این امور اشتغال دارد سودبخش نیست.مگر آنکه لطف خدا شامل حال او شود . لذا به خاطر همین مطلب است که ما در احادیث مر بوط به حضرت صاحب (عج) می خوانیم یکی از اولین گروهی که به جنگ با حضرت می روند اهل ساز موسیقی و آوازه خوانی هستند.


2.بی غیرتی یکی دیگر از آسیب های موسیقی به نهاد انسان

یکی دیگر از بیماریهایی روحی که به مرور زمان و به تدریج در روان افرادی که اهل موسیقی هستند رسوخ می نماید مرض بی غیرتی و بی ناموسی است که در این زمینه :پیشوا و امام ششم شیعیان حضرت امام جعفر صادق (ع)فرموده اند:کسی که چهل روز در خانه اش صوت موسیقی و آواز خوانی پخش شود و مردمان بر او وارد شوند .شیطان تمام اعضای خود را به بدن او مسح می نماید پس غیرت به کلی از آن مرد بر طرف گرددتا به حدی که اگر با زنش در مقابل خودش فعل قبیحی کنند او بدش نمی آید و صفت غیرت و حیاء به کلی از آن مرد برطرف شود.

برای نمونه و تایید این کلام اعجاب انگیز امام صادق (ع) ما صدق این مطلب را در مجالس موسیقی و رقص که در کشور های غربی برگزار می شود می بینیم که چگونه این افراد وحشی که با لکه دار کردن نام تمدن در این گونه شب نشینی ها زنان خود را در دامن این و آن می بینند و از این کار هم بسیار لذت می برند و این گونه افراد با به وجود آوردن چنین جنایات انسانی و بی غیرتی جالب است که خود را روشنفکر هم می دانند اما کاری می کنند که خیلی از حیوانات هم زیر بار آنها نمی روند. آری همسر خود را در آغوش این و آن می اندازند و قبل از هر چیز خود را به ناموس فروشانی مثل خود معرفی می نمایند.لذا اگر ما دقیقا این مسائل را ریشه یابی کنیم میبینیم تمام این بی غیرتی ها به موسیقی و مطربی ربط دارد . زیرا افیون موسیقی چنان تصرفاتی در عقل و اخلاق انسان می نماید که انسان برای لحظه ای شادی و عیش ناموسش را فدا می کند. در نتیجه ما که نام خود را شیعه و پیرو اهل بیت (ع) گذار ده ایم باید بیش از پیش قدر دان نعمت ولایت اهل بیت (ع) و گفتار اعجاب انگیز ایشان باشیم که هزاران سال قبل از ما انجام این امورات را نهی کرده اند و با عمل کردن به دستورات ایشان نشان دهیم که به گفتار ایشان احترام می گذاریم.


3.رابطه موسیقی با زنا و فحشاء
یکی دیگر از اثرات مهلک موسیقی و آوازه خوانی بر روان انسان تحریک او به سوی فحشاء و زنا می باشد. که در این رابطه رسول اکرم (ص) فرموده اند : موسیقی مقدمه نزدیکی زن و مرد از راه نامشروع هست . و نیز فرموده اند موسیقی نردبان زنا می باشد . منبع:مستدرک جلد 13باب 78حدیث 14

و علت این امر به خاطر آن است که نوای آلات موسیقی با مختل نمودن افکار و روان انسان خود به خود نیروی هوسرانی و شهوت رانی را در انسان ازدیاد می بخشد و صفت حیاء و غیرت را از انسان سلب می کند و کسی که غیرت و حیاء نداشته باشد دست به هر کاری می زند چون شخص مومن به خدا غیور است و به قول مولا علی (ع) که میفرمایند مومن غیور است و به ناموس کسی تجاوز نمی کند چون ناموس دیگران را مانند ناموس خود می داند. ولی چون همانطور که اشاره کردیم افرادی که دائم با وسائل و آلات موسیقی و آوازه خوانی سر و کار دارند یا به آنها گوش فرا می دهند از طرفی نیروی شهوت در آنها تحریک می شود و از طرفی غیرت آز آنها گرفته می شود و شخص بی ناموس هم باک ندارد که به ناموس دیگری تجاوز کند یا به ناموس او تجاوز شود.


4.کسانی که با موسیقی سر و کار دارند از روح انسانی خارج می شوند

یکی دیگر از مضرات موسیقی برای روان و جان انسان این است که آدمی هنگامی که به موسیقی و مطربی مشغول است از حال انسانی خارج می شود و شروع به حرکاتی می کند که در خور و رفتار او نیست. ثانیا از هدف مقدس و الهی که برای آن خلق شده یعنی اصلاح حیات اخروی و یاد خدای متعال غافل می شود و امیر المومنین (ع) چه زیبا فرموده اند : موسیقی افسون انسانهاست . برای مثال یک مار را که در لانه اش است در نظر بگیرید . وقتی که شخصی با فلوت شروع به آهنگ زدن می کند مار خود به خود و بدون اختیار از لانه اش بیرون می آید و در آن لحظه دیگر یک مار نیست بلکه برده و ذلیل در دست انسان است . انسان هم وقتی که به موسیقی و مطربی اشتغال پیدا می کند همین گونه دیگر شخصیت انسانی بلکه یک شخص ذلیل در نزد نفس اماره اش و شیطان می باشد


5.بدترین اثر موسیقی بر روان انسان غفلت از یاد خدا

یک دیگر از اثرات سوء موسیقی بر روان انسان ها ایجاد غفلت از یاد خدا و آخرت می باشد . و این غفلت از یاد خدا مقدمه و باعث هر جنایت و خطائی می گردد . زیراهر کس اگر بخواهد خطائی بکند اول باید از یاد خدا غافل شود و بهترین چیزی که انسان را از یاد خدا غافل می سازد همین موسیقی ها و مطربی ها است مثلا یک شخص اگر بخواهد آدمکشی کند اول باید از یاد خدا غافل شود و بعد برود آدم کشی کند و موید سخنان بالا این حدیث از حضرت صادق (ع) که می فرمایند: از جمله گناهان کبیره اشتغال به موسیقی و آوازه خوانی است که انسان را از یاد خدا باز می دارد و او را در ارتکاب محرمات بی باک و بی پروا می سازد.

منبع: وسائل الشیعه کتاب تجارت باب 100

نمونه دیگر در روایات ما برای تایید سخن بالا درباره شان نزول آیه 11سوره جمعه است که خدای عظیم در آن می فرماید : <<چون بینند این مردم سخن لهوی را متفرق شوند و تو را وا گذارند ای پیغمبر و به سوی آن روند>>که در کتب تفسیر معتبر شان نزول این آیه را این چنین می خوانیم:در روز جمعه پیامبر اکرم <ص> در نماز جمعه برای مردم مشغول سخنرانی بودند ناگهان کاروانی از تجار شام وارد مدینه شدند که مردم در مسجد نزد رسول خدا هستند پس ایشان برای بازار گرمی طبق رسمی که داشتند شروع به نواختن طبل و سنج نموده و مردم را برای خرید کالاهایشان دعوت نمودند. پس مردمی که در مسجد نزد رسول خدا (ص) حضور داشتند با شنیدن صدای طبل و سنج تجار رسول خدا (ص) را رها نمودند و به بازار رفتند و این آیه نازل گشت.

حال خوانندگان گرامی خود قضاوت کنند. وقتی که مردم با شنیدن صدای طبل و سنجی مجلس رسول خدا (ص) را وا می نهند وای به حال تاثیر موسیقی های امروزی در نهاد و روح انسانی از لحاظ غفلت از یاد خدا و آخرت.


6.موسیقی در نهاد انسان تولید نفاق می نماید
اما یکی دیگر از بیماریهای مهلکی که موسیقی و مطربی بر روح انسانی وارد می سازند تولید بیماری نفاق می باشد. که درباره این مطلب احادیث فراوانی داریم که به چند مورد از آنها اشاره می نمائیم :

امام صادق (ع):گوش دادن به موسیقی و آوازه خوانی نفاق و دوروئی را در دل انسان می رویاند. همانگونه که آب سبزه کنار جوی را می رویاند.

منبع:وسائل الشیعه کتاب تجارت باب 101

امام صادق (ع):موسیقی مورث کفر است و نیز فرمود موسیقی آشیانه نفاق می باشد.

منبع:عین الحیوه صفحه 231

و علت اصلی این نفاق و کفر به خاطر آن است که چون موسیقی و آوازه خوانی از حرامهای الهی می باشند و در شرع اسلام از گناهان کبیره اند کسانی که با این امور سر و کار دارند هر دفعه که به سراغ آنها می روند به راحتی دارند بزرگترین معاصی را انجام می دهند و ذره ذره این معصیتها که بر روی هم انباشته می شوند قلب سلیم و ملکوتی شخص را می میراند و کار به جائی می رسد که شخص به خدای تعالی کافر می شود تائید کننده این سخنان ما نیز حدیث زیر است.

حضرت باقر (ع):وقتی انسان مرتکب گناهی می شود یک نقطه سیاه در دل او پدیدار می گردد . اگر توبه کند آن سیاهی پاک می شود و اگر گناه را تکرار کند آن سیاهی هم بیشتر می شود . به طوری که همه قلبش را فرامی گیرد و بعد از آن هرگز رستگار نخواهد شد.

منبع:اصول کافی جلد 4 باب گناهان

و ما می توانیم به وضوح این نفاق را در اهل موسیقی مشاهده کنیم .مثلا درباره همین مساله موسیقی و آواز خوانی که این همه حرمت در اسلام دارد امروزه می بینیم اهل موسیقی و مطربی به هیچ وجه زیر بار حرام بودن آن نمی روند. وچنان درباره آن فعالیت می کنند که اگر این امور از چیزهای حلال در اسلام بود بیش از این نمی توانستند تبلیغ کنند.و این گونه رفتارها نهایت رسوخ کفر و نفاق در وجود اهل موسیقی و مطربی را می رساند که به راحتی حرام های الهی را حلال می کنند و زیر بار دستور قرآن و ائمه (ع) نمی روند.


7.موسیقی و مطربی باعث قساوت قلب می گردند
یکی دیگر از اثرات شوم موسیقی بر روان انسانها پدید آوردن بیماری قساوت قلب در انسان می باشد. و موید این کلام حدیثی از رسول خدا (ص)است که میفرمایند:گوش دادن به صداهای طرب انگیز و موسیقی و آواز خوانی دل انسان را می میراند. منبع:نصایح صفحه 145

به عبارت دیگر افرادی که مداومت دارند بر گوش دادن به موسیقی و مطربی قلبشان مریض می گردد. و نتیجه این سختی و قساوت قلب این می شود که دیگر موعظه و پند در این قلوب اثر نمی کند. زیرا بر طبق آیات قرآن اثر گناهکاری قساوت قلب است.

سوره بقره آیه 74:<<قلوب افراد گناهکار مانند سنگ است یا سخت تر از سنگ . زیرا برخی از سنگها از میانشان آب بیرون می آید یا از ترس خدا از بلندی ها فرو می افتد .ولی قلوب افراد گناهکار به قدری سخت است که دیگر چیزی از پندها و موعظه های الهی در آن اثر نمی نماید>>و نشانه و علامت این بیماری آن است که این گونه افراد وقتی در مجلسی قرار می گیرند که در آن سخن از خدا و قرآن و یاد مرگ و آخرت است. اهل موسیقی حالشان بد می شود و دوست دارند زود از این گونه مجالس خارج شوند و بر عکس اگر در جایی باشند که سخن از دنیا و سرگرمیهای گمرا ه کننده باشد .به اشتیاق بر آن توجه می کنند و دوست ندارند که تمام شود و باز تایید کننده سخنان فوق آیه 6 و7 سوره لقمان است که در آیه 6 در مورد اهل موسیقی و مطربی توضیح می دهد که ما در اولین حدیث از چهل حدیث موسیقی آن را بیان کردیم . وبلافاصله در آیه 7 که مورد بحث ماست می فرماید:<<و چون خوانده شود بر اهل موسیقی و مطربی آیات و گفتار ما دوری گزینند و روی برگردانند ایشان و تکذیب آن گفتار نمایند مانند کسی که آن را نشنیده و گویا در گوشهای ایشان سنگینی است از شنیدن آیات ما پس مژده بده به ایشان عذابی دردناک را>>.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 16:43 توسط کامبیز |

پيامبر اكرم : هرگاه ده خصلت در امت من پديد آيد، خداوند متعال ايشان را به ده چيز كيفر دهد.


1 - هر گاه دعا كم كنند، بلاء نازل گردد.


2 - هر گاه صدقه ندهند، بيماري فراوان مي شود.


3 - هر گاه زكات نپردازند، حيوانات تلف مي شود.


4 - هر گاه حكام ستم كنند، باران نيايد و خشكسالي خواهد شد.


5 - هر گاه زنا شيوع يابد، مرگ زودرس و نابهنگام فراوان شود.


6 - هر گاه ربا خواري زياد شود، زلزله بسيار به وقوع پيوندد.


7 - هر گاه بر خلاف احكام الهي حكومت كنند، دشمن بر آنها تسلط مي يابد.


8 - هر گاه پيمان خود را نقض كنند، به قتل و خونريزي گرفتار شوند.


10 - هر گاه كم فروشي و گران فروشي كنند، به قحطي و كمبود ارزاق مبتلا گردند.


سپس اين آيه را تلاوت فرمود:


ظَهَرَ الفَسادُ فِي البَرِّ وَ البَحرِ بِما كَسَبَت اَيدِي الناسِ لِيُذيقَهُم بَعضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُم يَرجِعُونَ.


فساد در خشكي و دريا به سبب اعمال زشت مردم پديد مي آيد، زيرا خداوند مي خواهد كيفر بعضي از اعمالي را كه مرتكب گشته اند در همين دنيا به آنان بچشاند، تا شايد عبرت بگيرند وبه راه راست و مسير درست برگردند.


امام باقر عليه السلام مي فرمايد:


ما من نكبة تصيب العبد الا بذنب.


هيچ مصيبتي به انسان نمي رسد مگر به سبب گناهي كه مرتكب شده است .

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 20:0 توسط کامبیز |

حضرت امام صادق عليه السلام به يكى از يارانش فرمود:

 

 

1.     هرگاه ديدى : حق بميرد و طرفدارنش نابود شوند.

2.     و ديدى كه : ظلم همه جا را گرفته .

3.     و ديدى كه : قرآن فرسوده شده و درست معنى نمى شود.

4.     و ديدى كه : دين همچون ظرف تو خالى ، و بى محتوا شده است .

5.     و ديدى كه : طرفداران حق بر طرفداران باطل فائق شده اند.

6.     و ديدى كه : كارهاى بد آشكار شده و از آن نهى نمى شود و بدكاران بازخواست نمى شوند.

7.     و ديدى كه : چنان فسق و فجور آشكار شده كه مردان به مردان و زنان به زنان اكتفاء مى كنند.

8.     و ديدى كه : افراد با ايمان سكوت كرده و سخنشان را نمى پذيرند.

9.     و ديدى كه : شخص بدكار، دروغ گويد، و كسى دروغ و نسبت نارواى او را رد نمى كند.

10. و ديدى بچه ها، بزرگان را تحقير كنند.

11. و ديدى كه : قطع پيوند خويشاوندى شود.

12. و ديدى كه : بدكار را ستايش كنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد.

13. و ديدى نوجوانان پسر، همان كنند كه زنان مى كنند.

14. و ديدى كه : زنان با زنان ازدواج نمايند.

15. و ديدى كه : مداحى دروغين از اشخاص ، زياد شود.

16. و ديدى كه : انسانها اموال خود را در غير اطاعت خدا مصرف مى كنند و كسى مانع نمى شود.

17. و ديدى كه : افراد با ديدن كار و تلاش نامناسب مؤمنين ، به خدا پناه مى برند.

18. و ديدى كه : همسايه به همسايه خود اذيت مى كند و از آن جلوگيرى نمى شود.

19. و ديدى كه : كافر به خاطر سختى مؤمن ، شاد است .

20.  و ديدى كه : شراب را آشكارا مى آشامند و براى نوشيدن آن كنار هم مى نشينند و از خداوند متعال نمى ترسند.

21.       و ديدى : كسى كه امر به معروف مى كند خوار و ذليل است.

22.       و ديدى آدم بدكار در آنچه آن را خدا دوست ندارد، نيرومند و مورد ستايش است .

23.       و ديدى راه نيك بسته و راه بد باز است .

24.       و ديدى خانه كعبه تعطيل شده ، و به تعطيلى آن استوار داده مى شود.

25.       و ديدى كه : انسان به زبان مى گويد ولى عمل نمى كند.

26.   و ديدى كه : مردان از مردان و زنان از زنان لذت مى برند، (يا مردان خود را براى مردان ، و زنان خود را زنان فربه مى كنند(

27.       و ديدى كه : زندگى مرد از راه لواط و زندگى زن از راه زنا تاءمين مى شود.

28.       و ديدى كه : زنان همچون مردان براى خود مجالس (نامشروع ) تشكيل مى دهند.

29.       و ديدى كه : زن براى زنا با مردان، با شوهر خود همكارى كمك مى كنند.

30.       و ديدى كه : بيشترين مردم و بهترين خانه ها كه زنان را بر بدكارى كمك مى كنند.

31.       و ديدى كه : مؤمن ، خوار و ذليل شمرده شود.

32.       و ديدى كه : بدعت و زنا آشكار شود.

33.       و ديدى مردم به شهادت ناحق اعتماد كنند.

34.       و ديدى كه : حلال ، حرام شود و حرام ، حلال گردد.

35.       و ديدى كه : دين براساس ميل اشخاص معنى شود و كتاب خدا و احكامش تعطيل گردد.

36.       و ديدى كه : جرئت بر گناه آشكار شود، و ديگر كسى براى انجام آن منتظر تاريكى شب نگردد.

37.       و ديدى مؤمن نتواند نهى از منكر كند مگر در قلبش .

38.       و ديدى كه : ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد.

39.       و ديدى كه : سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور شوند.

40.       و ديدى كه : واليان در قضاوت رشوه بگيرند.

41.       و ديدى كه : پستهاى مهم واليان براساس مزايده است نه براساس ‍ شايستگى .

42.       و ديدى كه : مردم را از روى تهمت و يا سوءظن بكشند.

43.       و ديدى كه : مرد بخاطر همبسترى با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد.

44.       و ديدى كه : مرد از بدكارگى همسرش نان مى خورد.

45.       و ديدى كه : زن بر شوهر نيست انجام مى دهد، و به شوهرش خرجى مى دهد.

46.   و ديدى كه : مرد همسر و كنيزش را كرايه مى دهد و به غذاى پست (كه از اين راه بدست مى آورد) خشنود است .

47.       و ديدى كه : سوگندهاى دروغ به خدا بسيار گردد.

48.       و ديدى كه : آشكارا قمار بازى مى شود.

49.       و ديدى كه : مشروبات الكلى بطور آشكار بدون مانع خريد و فروش مى شود.

50.       و ديدى كه : زنان مسلمان خود را به كافر مى بخشند

51. و ديدى كه : كارهاى زشت آشكار شده و هر كس از كنار آن مى گذرد مانع آن نمى شود.

52. و ديدى كه : مردم محترم، توسط كسى كه مردم از سلطنتش ترس دارند، خوار شوند.

53. و ديدى كه : نزديكترين مردم به فرمانداران آنانى هستند كه به ناسزاگوئى به ما خانواده عصمت عليهم السلام ستايش شوند.

54. و ديدى كه : هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده و شهادتش را قبول نمی کنند.

55. و ديدى كه : در گفتن سخن باطل و دروغ، با همديگر رقابت كنند.

56. و ديدى كه : شنيدن سخن حق بر مردم سنگين است ولى شنيدن باطل برايشان آسان است .

57. و ديدى كه : همسايه از ترس زبان بد همسايه، او را احترام مى كند.

58. و ديدى كه : حدود الهى تعطيل شود و طبق هوى و هوس عمل شود.

59. و ديدى كه : مسجدها طلاكارى (زينت داده ( شود.

60. و ديدى كه : راستگوترين مردم نزد آنها مفتريان دروغگو است .

61. و ديدى كه : بدكارى آشكار شده و براى سخن چينى كوشش مى شود.

62. و ديدى كه : ستم و تجاوز شايع شده .

63. و ديدى كه : غيبت، سخن خوش آنها گردد، و بعضى بعض ديگر را به آن بشارت دهند.

64. و ديدى كه : حج و جهاد براى خدا نيست .

65. و ديدى كه : سلطان به خاطر كافر، شخص مؤمن را خوار كند.

66. و ديدى كه : خرابى بيشتر از آبادى است .

67. و ديدى كه : معاش انسان از كم فروشى بدست مى آيد.

68. و ديدى كه : خونريزى آسان گردد.

69. و ديدى كه : مرد بخاطر دنيايش رياست مى كند.

70. و ديدى كه : نماز را سبك شمارند.

71. و ديدى كه : انسان ثروت زيادى جمع كرده ولى از آغاز آن تا آخر زكاتش را نداده است .

72. و ديدى كه : قبر مرده ها را بشكافند و آنها را اذيت كنند.

73. و ديدى كه : هرج و مرج بسيار است .

74. و ديدى كه : مرد روز خود را مستى به شب مى رساند و شب خود را نيز به همين منوال به صبح برساند و هيچ اهميتى به برنامه مردم ندهد.

75. و ديدى كه : با حيوانات آميزش مى شود.

76. و ديدى كه : مرد به مسجد (محل نماز) مى رود وقتى برمى گردد لباس در بدن ندارد (لباسش را دزديده اند. و شاید منظور، کفش نمازگزاران باشد)

77. و ديدى كه : حيوانات همديگر را بدرند.

78. و ديدى كه : دلهاى مردم، سخت و ديدگانشان خشك و ياد خدا برايشان گران است .

79. و ديدى كه : بر سر كسبهاى حرام آشكارا، رقابت كنند.

80. و ديدى كه : نماز خوان براى خودنمائى نماز مى خواند.

81. و ديدى كه : فقيه براى دين، فقه نمى آموزد و طالب حرام، ستايش و احترام مى گردد.

82. و ديدى كه : مردم در اطراف قدرتمندانند.

83. و ديدى كه : طالب حلال، مذمت و سرزنش مى شود و طالب حرام ستايش و احترام مى گردد.

84. و ديدى كه : در مكه و مدينه كارهائى مى كنند كه خدا دوست ندارد و كسى از آن جلوگيرى نمى كند، و هيچ كس بين آنها و كارهاى بدشان مانع نمى شود.

85. و ديدى كه : آلات موسيقى و لهو در مدينه و مكه آشكار گردد.

 - و ديدى كه : مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهى از منكر كند ولى ديگران او را از اين كار بر حذر مى دارند.

 

         

 

87- و ديدى كه : مردم به همديگر نگاه مى كنند، (به اصطلاح چشم و هم چشمى مى كنند) و از مردم بدكار پيروى نمايند.

87- و ديدى كه : راه نيك خالى و راه رونده ندارد.

88- و ديدى كه : مرده را مسخره كنند و كسى براى او اندوهگين نشود.

89- و ديدى كه : سال به سال بدعت و بديها بيشتر شود.

90- و ديدى كه : مردم و جمعيتها جز از سرمايه داران پيروى نكنند.

91- و ديدى كه : به فقير چيزى دهند كه برايش بخندند ولى در راه غير خدا ترحم كنند.

92- و ديدى كه : علائم آسمانى آشكار شود و كسى از آن نگران نشود.

93- و ديدى كه : مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسى بجا مى آورند و كسى از ترس مردم از آن جلوگيرى نمى كند.

94- و ديدى كه : انسان در راه غير خدا بسيار خرج كند ولى در راه خدا از اندك هم مضايقه دارد.

95- و ديدى كه : عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هيچ احترامى براى آنها قائل نيستند، بلكه نزد فرزند از همه بدترند.

96- و ديدى كه : زنها بر مسند حكومت بنشينند، و هيچ كارى جز خواسته آنها پيش نرود.

97- و ديدى كه : پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، و پدر و مادرش را نفرين كند و از مرگشان شاد گردد.

98- و دیدى كه : اگر روزى بر مردى بگذرد ولى او در آن روز گناه بزرگى مانند بدكارى، كم فروشى، و زشتى انجام نداده، ناراحت است .

99- و ديدى كه : قدرتمندان ، غذاى عمومى مردم را احتكار كنند.

100- و ديدى كه : اموال حق خويشان پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم (خمس) در راه باطل تقسيم گردد، و با آن قماربازى و شرابخوارى شود.

101- و ديدى كه : به وسيله شراب، بيمار را مداوا كنند، و براى بهبودى بيمار آن را تجويز نمايند.

102- و ديدى كه : مردم در مورد امر به معروف و نهى از منكر و ترك دين بى تفاوت و يكسانند.

103- و ديدى كه : سر و صداى منافقان بر پا است ولى سر و صداى حق طلبان خاموش است .

104- و ديدى كه : براى اذان و نماز مزد مى گيرند.

105- و ديدى كه : مسجدها پر است از كسانى كه از خدا نترسند و غيبت هم نمايند.

106- و ديدى كه : شرابخوار مست، پيش نماز مردم شود.

107- و ديدى كه : خورندگان اموال يتيمان ستوده شوند.

108- و ديدى كه : قاضيان برخلاف دستور خداوند قضاوت كنند.

109- و ديدى كه : استانداران از روى طمع، خائنان را امين خود قرار دهند.

110- و ديدى كه : فرمانروايان، ميراث (مستضعفان) را در اختيار بدكاران از خدا بى خبر قرار دهند.

111- و ديدى كه : بر روى منبرها از پرهيزكارى سخن مى گويند ولى گويندگان آن پرهيزكار نيستند.

112- و ديدى كه : صدقه را با وساطت ديگران بدون رضاى خدا و بخاطر درخواست مردم بدهند.

113- وقتى كه ديدى : وقت (اول) نمازها را سبك بشمارند.

114- و ديدى كه : هم و هدف مردم، شكم و شهوتشان است .

115- و ديدى كه : دنيا به آنها روى كرده .

116- و ديدى كه : نشانه هاى برجسته حق، ويران شده است

 


علائم اصلی (حتمی و غیر حتمی) ظهور به صورت تیتر وار:

 

1. خروج سفیانی

2. خسف در بیداء

3. خروج یمانی

4. قتل نفس زکیه

5. صیحه آسمانی

6. خروج دجال

7. درآمدن پرچم های سیاه از خراسان

8. خسوف و کسوف

9. فراگیر شدن جهان از ظلم و جور

10. زمینه سازان

11. باران های پیاپی

12. جنگ های خونین

13. طلوع خورشید از مغرب


                                                  حوادث پيش از ظهور  

 

 ((خروج سفيانى)) و ((فرو رفتن سپاه سفيانى به زمين)):

از علاماتى كه پيشوايان معصوم ما بر آن بسيار تاكيد كرده و صريح و روشن بيان فرموده‏اند خروج سفيانى است ((سفيانى)) طبق پاره‏اى از روايات مردى اموى و از نسل يزيد بن معاوية بنى ابى سفيان و از پليدترين مردم است نامش ((عثمان بن عنبسه)) است و با خاندان نبوت و امامت و شيعيان دشمنى ويژه‏اى دارد سرخ چهره و كبود چشم و آبله رو و بدمنظر و ستمگر و خيانتكار است در شام (سابق كه مشتمل بر دمشق و فلسطين و اردن و حمص و قنسرين است) قيام و به سرعت پنچ شهر را تصرف مى‏كند و با سپاهى بزرگ به سوى كوفه در عراق مى‏آيد و در شهرهاى عراق و يويژه نجف و كوفه جنايات بزرگى مرتكب مى‏شود و سپاهى ديگر به مدينه در عربستان مى‏فرستد سپاه سفيانى در مدينه به قتل و غارت مى‏پردازند و از آنجا به سوى مكه مى‏روند و سپاه سفيانى در بيابانى ميان مدينه و مكه به فرمان خداى متعال به زمين فرو مى‏روند آنگاه امام قائم (عليه السلام) پس از جرياناتى از مكه به مدينه و از مدينه به سوى عراق و كوفه مى‏آيد و سفيانى از عراق به شام و دمشق فرار مى‏كند و امام سپاهى را به تعقيب او روانه مى‏فرمايد كه سرانجام او را در بيت المقدس هلاك كرده و سرش را جدا مى سازد.

((خروج سيد حسنى))

بنابر روايات ائمه عليهم السلام سيد حسنى مردى از بزرگان شيعيان است كه در ايران و از ناحيه ((ديلم و قزوين)) (كوهستانهاى شمالى قزوين كه يك قسمت آن ديلمان نام دارد) خروج و قيام مى‏كند. مردى خداجو و بزرگوار است كه ادعاى امامت و مهدويت نمى‏كند و فقط مردم را به اسلام و روش ائمه معومين (عليه السلام) دعوت مى‏نمايد و كارش بالا مى‏گيرد و پيروان بسيار پيدا مى كند و از محل خود تا كوفه را از ظلم و جور و فسق و فجور پاك مى‏سازد و مطاع و رئيس است و مانند سلطان عادلى حكومت مى‏كند و هنگامى كه با سپاهيان و ياران خود در كوفه است‏به او خبر مى‏دهند كه امام قائم (عليه السلام) با ياران و پيروان خود به نواحى كوفه آمده است‏سيد حسنى با لشكريان خود با امام عليه السلام ملاقات مى‏كند امام صادق عليه السلام فرموده‏اند: كه سيد حسنى امام را مى‏شناسد اما براى انكه به ياران و پيروان خود امامت و فضايل امام را ثابت كند آشنائى خود را آشكار نمى‏سازد و از امام مى‏خواهد كه دلائل امامت و مواريثى كه از پيامبران نزد اوست ارائه دهد و امام عليه السلام ارائه مى‏فرمايد و معجزاتى آشكار مى‏فرمايد و سيد حسنى با امام بيعت مى‏كند و پيروان او نيز با امام بيعت مى‏كنند بجز گروهى حدود چهار هزار نفر كه نمى‏پذيرند و به امام (ع) نسبت‏سحر و جادوگرى مى‏دهند و امام (عليه السلام) پس از سه روز موعظه و نصيحت چون نمى‏پذيرند و ايمان نمى‏آورند دستور قتل آنان را صادر مى‏فرمايد و همه آنان به فرمان امام كشته مى‏شوند. 

 نداى آسمانى

يكى ديگر از علامات مشهور، نداى آسمانى است و آن چنان است كه پس از ظهور امام غائب در مكه بانگى بسيار مهيب و رسا از آسمان شنيده مى‏شود كه امام را با اسم و رسم و نسب به همگان معرفى مى‏كند و اين ندا از آيات الهى است در اين ندا به مردم توصيه مى‏شود كه با امام بيعت كنيد تا دايت‏يابيد و مخالفت‏حكم او را ننماييد كه گمراه مى‏شويد .

و نداى ديگرى قبل از ظهور صورت مى‏گيرد كه براى تثبيت‏حقانيت‏حضرت على (عليه السلام) و شيعيان او خواهد بود. .

 ((نزول عيسى مسيح (ع) و اقتداى او به حضرت مهدى (عليه السلام))):

در پاره‏اى از روايات نزول عيسى مسيح (عليه السلام) از آسمان و اقتداى او در نماز به حضرت مهدى عليه السلام جزو امورى كه همراه ظهور آن حضرت صورت مى‏گيرد ذكر شده است رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به دختر خويش فاطمه زهرا سلام الله عليها فرمودند: (و منا و الله الذى لا اله الا هو مهدى هذه الامة الذى يصلى خلفه عيسى بن مريم))  (و به خدائى كه پروردگارى جز او نيست‏سوگند كه مهدى اين امت از ما است همان كه عيسى بن مريم پست‏سر او نماز مى‏خواند).

علائم و نشانه‏هاى ديگرى نيز در كتابها جمع‏آورى شده‏است اما آيا اين علائم همه واقع مى‏شوند يا ممكن است در آنها تغييراتى بوجود آيد موضوعى است كه در جاى خود بررسى و مقرر شده و فرموده‏اند علائم بر دو قسم است‏حتمى و غير حتمى و آنچه حتمى است واقع مى‏شود.

در پاره‏اى روايات فرموده‏اند حتى حتميات هم ممكن است تغيير يابد و آنچه تغيير پذير نيست چيزهايى است كه خداى متعال وعده فرموده و خداوند خلف وعده نمى‏فرمايد ((ان الله لا يخلف الميعاد)) 

بديهى است رواياتى كه محتومات را نيز قابل تغيير مى‏داند حالت انتظار را در جامعه شيعه قوى‏تر مى‏سازد تا هميشه منتظر باشند و خود را آماده سازند زيرا ممكن است علائم واقع نشده باشد و در عين حال آنحضرت ظهور نمايد.

 

 


                                                علائم ظهور در خطبه افتخاریه

در خطبه افتخاريّه اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام براي ظهور حضرت مهدي‌عجل‌الله‌تعالي‌فرجه ، ده علامت ، ذكر شده عبارتند از :

 

 

علامت اول : تحريف رأيات؛

 

   يعني مبدّل كردن پرچم‌ها و تعويض آن در كوچه‌هاي كوفه؛ آمده است اين علامت نشان‌دهنده وقوع حوادث ناخوشايند در عراق و قتل و كشتار مردم در اين سرزمين و حكومت كردنِ اراذل و اوباش بر جان و مال و ناموس مردم اين سامان است؛ و منظور از تحريف رأيات كنايه از تغيير قوانين اسلام و ظهور كفر و تسلط اجانب بر سرنوشت مردم عراق و نابسامانيهاي اخلاقي و اجتماعي و مفاسد بيش از حد و اندازه در اين سرزمين اسلامي است؛ چرا كه تحريف به معنيِ تعويض و جابجا كردن است.

 

   « راغب اصفــهاني » در « مفردات » در معنايِ كلمه « تحريف » از ماده « حرف » چنين مي نويسد : « تحريف الشي‌‌‌‌‌‌‌‌ء » برگرداندنِ شكل و حالت چيزي است؛ مثل « تحريف القلم » يعني تراشيدن قلم و تغيير شكل دادن آن .

 

علامت دوم : تعطيل شدن مساجد در عراق به مدت چهل شب يا چهل شبانه‌روز؛

 

   ظاهراً اين تعطيليِ مساجد نيز در عراق بر اثر شدّت جنگ و حملات ايرانيان ( سيّدِ حسني‌ ) به داخلِ خاك عراق و هجوم به شهرهاي عمده و مركزي آن كشور مي‌باشد ؛ و يا بر اثر فشارِ مردم به دولتِ وقت و هرج و مرج موجود در عراق كه حكّام درمانده بغداد براي جلوگيري از اغتشاش و تظاهرات مردم و فشاري كه بر آنها وارد مي‌شود مانند هر دولت درمانده ديگري براي نجات خود حكومتِ نظــامي اعلام مي‌نمايند تا بدينوسيله جلوي رفت و آمد مردم را بگيرند لذا مساجد به تعطيلي كشيده مي‌شود .

 

علامت سوم : جلوگيري از حج و ممانعت از زيارت بيت‌الله‌الحرام؛

 

   جلوگيري از حج و ممانعت از زيارت بيت‌الله‌الحرام به جهت عدم امنيت و اختلاف دولتها و ناامن بودن راههاست كه در اينصورت كسي به حج نخواهد رفت و پيامبر‌صلي‌الله‌عليه‌وآله درباره برخي از علائم ظهور و ناامني‌ راهها فرموده‌اند : « ... و راهها قطع و ناامـن مي‌شود و برخي بر برخي يورش مي‌برند؛ نه كبير بر صغير ترحّم كند و نه صغير بر كبير توفير نمايد؛ در آن هنــگام خداوند مهدي‌عليه‌السلام را كه از نهمين صلب حسين‌عليه‌السلام است برمي‌انگيزد ... »

 

 

علامت چهارم : خسف زمين خراسان؛ 

 

   « خسف » به معني نگونسار شدن و واژگون گرديدن و فرورفتن و فروبردن زمين است اهل خود را ؛ قرآن مجيد درباره « قارون » مي‌فرمايد : « فَخسفنا بِه وَ بِدارِه الارَض1 » : « ما قارون و خانه‌اش را به زمين فرو برديم . »

 

   البته تصوّر معنايِ فرورفتن به زمين كه قارون به آن دچار شده و كفّار نيز بدان تهديد شده‌اند بسيار طبيعي و آسان است؛ زمين به دستور خداوند مي‌لرزد و در اثر آن دهان مي‌گشايد و هر چه را كه بخواهد در خود فرو مي‌برد. در مورد « خسف زمين خراسان » نيز چنين است ، ممكن است زمين‌لرزه شود و زمين گروهي را در خود فرو برد و البته تا كنون چندين مرتبه زلزله‌هاي عظيم و بزرگي روي داده و زمين ده‌ها و صدها هزار نفر را در خود فرو برده است.

 

    اما مقصود از « خراسان » شهرهاي ايران است نه خودِ خراسان؛ زيرا اگر به احاديثِ حضرات معصومين‌عليهم‌السلام خوب بنگريم ، مي‌بينيم كه در بعضي جاها ايران را « مشرق » نامبرده‌اند و در جاهاي ديگر عين آن حديث را بيان كرده‌اند و لفظِ « خراسان » را به كار برده‌اند.

 

   جهانگردِ ناميِ قرن ششم « ياقوت حموي » در كتاب معروف خود به نامِ « معجم البلدان » درباره سرزمينِ خراسان چنين مي‌نويسد : « خراسان سرزمين وسيع و پهناوري است كه نخستين نقطة مرزي آن متصل به عراق است و آخرين نقطة مرزي آن تا حدود هندوستان مي‌رسد و داراي شهرهاي عمده و بزرگي است كه از آن جمله است : نيشابور ، هرات و مرو؛ و اين سه از شهرهاي بزرگ خراسان محسوب مي‌شود؛ و بلخ و طالقان و نسا و آبيورد و سرخس ، همه آباديها و شهرهايي است كه در فواصل ميان شهرهاي نامبرده قرار دارند تا برسد به نهر جيحون؛ همه و همه جزء سرزمين خراسان است . »

 

پس مشخص شد كه منظور از « خسف خراسان » خودِ خراسان نيست؛ بلكه مي‌تواند در هر يك از شهرهاي ايران واقع ‌شود.

 

پي‌نوشتها :1. سورة قصص ـ آية 81

  

 

علامت پنجم : وقوع « قذف » در سرزمين خراسان؛

 

   چنانچه توضيح داديم مقصود از « خراسان » ، خودِ « خراسان » نيست؛ مراد از آن ، مملكتِ ايران است و امّا « قذف » ، يعني : « انداختن چيزي و رها كردن آن . »

 

     در قــرآن كريم ، در سـرگذشت حضرت موسي‌ علي‌نبيناوآله‌وعليه‌السلام ، مي‌خوانيم كه خداوند به مادر موسي‌عليه‌السلام وحي نمود : « أنِ أقذِ فيهِ فِي التّابوت فَأقذِ فيهِ فِي اليمّ 1  » : « مــوسي را در تابوت (صندوق) بگذار و آنرا به دريا بينداز. » آنچه معلوم است اينكه مــراد از « انداختــن » ، انداختنِ معمـــــولي نيست ، زيــــرا در آيــاتِ قـــرآن محــلّي يافــت نمـــي‌شــــود كــه مـــــُراد از « قــذف» يعنـــــي « انداختــن » ، انداختنِ معمولي باشد و همچنين در آيات قرآن نمي‌توان موردي پيدا كرد كه مراد از « انداختن » ، انداختنِ غيرمحسوس باشد بلكه در هر موردي كه كلمه « قَذَف» به كار رفته به معنـــي « انداختنِ محســــوس » به كار رفته است؛ چه انداختنِ ظاهري و مادّي و چه معنوي بوده باشد؛ بنابــراين ترديدي نيست كه وقــوعِ« قَذَف» در سرزمينِ « خراسان » (يعني ايران) ، « قَذَفِ» معمولي نيست بلكه مراد از آن « پرتاب كردن و رها كردن چيزي است كه هم شامل قذف است و هم مشمولِ خسف» ؛ با توجه به اين بيان ، دور نيست كه وقوعِ « قَذَف» كنايه از پرتابِ موشكها و خراب شدن برخي از شهرها و پريشان شدن مردم آن شهرها و متفرّق شدن آنها يعني اشاره به جنگي باشد كه به ايران موشك پرتاب مي‌شود و هشت سال دفاع مقدس دور از اين مطلب نمي‌تواند باشد؛ و الله اعلم .

 

علامت ششم : طلوع ستاره‌ی دنباله‌دار ؛

 

   از اين خطبــه ، در مــورد « طلـوع ستاره دنباله‌دار » چنين برداشت مي‌شود كه مراد از آن ستاره ، ستاره دنباله‌داري كه مردم بايد آن را در آسمان مشاهده كننــد ، نيست . بلكــه منظور از اين ستــاره ، چنانكه از خطبــه ديگرِ حضرت‌عليه‌السلام استفاده مي‌شود اين است كه طلوع ستاره دنباله‌دار كنايه از قيامِ شخص و ظهور انساني پيش از قيام حضرت قائم‌عليه‌السلام است ؛ زيرا اولاً : ستارگان دنباله‌دار كه در گذشته طلوع كرده‌اند فراوان بوده و معلوم نيست كه مراد از اين ستاره دنباله‌دار ، به چه كيفيتي است؛ و ثانياً : در برخي از روايات كه از حضــرات معصومين‌علهيم‌السلام رسيده ، چنين آمده است كه : « وَ طُلُوعُ الكَوكَب المُذَنّب يَفزَعُ العَرَب » : « و طلوع ستارة دنباله‌دار كه عرب را به وحشت مي‌اندازد » و معلوم است كه طلوع ستــاره به تنهايي چيزي نيست كه باعث وحشت و اضطراب اعراب گردد ، بلكه مسلّم است كه اين وحشت ، بر اثر جنگ و آشوب و پي‌آمـــدهاي آن است و در آينده خطبه‌اي از امير‌المؤمنين‌ ، علي‌عليه‌السلام ، بيان مي‌كنيم كه از آن خطبـــه معلوم مي‌شود كه طلـــوع ستـــاره دنبالـــه‌دار اشاره به همـــان قيـــامِ « سيـّدِ هاشمــيِ خــراساني » و يــا « سيّدِ حسني » معروف و دنباله او كنايه از كثرت سپاه و انبوه لشكريان اوست و مــاه تابان ، وجود مقدس حضرت حجة بن الحســـن العسگري‌ارواحنافداه مي‌باشد؛ و وحشتِ عرب و اضطراب آنها ممكن است همين باشد كه آن ستارة دنباله‌دار يعني « سيّد هاشميِ خراساني » يا « سيّد حسني » در هنگامِ لشگركشي به عراق به خاطر نبرد با سفياني موجب

وحشت و اضطراب اعراب مي‌شود .

 

علامت هفتم : نزديک شدن ستاره‌ها به يکديگر؛

 

   تشخيص و شناخت اين علامت مربوط به منجّمين و ستاره‌شناسان است و از علم نجوم معلوم مي‌شود. اين علامت هم دلايلي دارد كه بر اهل آن پوشيده نيست .

 

منابع :

دارالسلام عراقي

يوم الخلاص ـ جلد دوم

زمينه‌سازان ظهور

رسالت مهدي‌عليه‌السلام

 

پي‌نوشت‌ها :

1 . سورة طه ـ آية 39

 .

 

 

 

علامت هشتم : هرج و مرج در دنيا ؛

 

   يعني هركس ، هر كاري كه دلش خواست انجام دهد و دادخواه و فريادرسي نباشد. مرحوم سيد بن طاووس‌رحمة‌الله‌عليه ، در كتاب « الملاحم و الفتن » در حديثي از پيغمبر‌اكرم‌صلي‌الله‌عليه‌وآله روايت كرده است كه آن حضرت فرمود : قبل از قيامتِ صغري ، يعني پيش از ظهور حضرت‌عليه‌السلام ، هرج است؛  گفتند : يا رسول‌الله! هرج چيست ؟ فرمود : كشتن ؛ گفتـند : يارسول‌الله! بيشتر از زمان فعلي ما كشته مي‌شوند؟ فرمود : منظور نَه اين است كه شما را كفار مي‌كشند ، بلكه به جايي مي‌رسد كه انسان همسايه و برادر و پسر عموي خود را مي‌كشد ؛ پرسيدند : يا رسول‌الله! آيا عقل ندارند؟ فرمود : عقل مردم در آن زمان (در اثر هواهاي نفساني) گرفته مي‌شود و بجاي عقلا افرادي مي‌نشينند كه گمان مي‌كنند كسي هستند و شخصيتي دارند.

 

علامت نهم : قتل و كشتار و خونريزي بسيار؛

 

  مردم دنيا با خيالات فاسد و طمع بستن به دنيايِ ماديِ دو روزه و رسيدن به قدرت و يا به واسطه پيدايش بدعتها و احزاب و اختلافِ مذاهب و درگيري احزاب و دشمني با همديگر و به راه انداختن فتنه‌ها و جنگ‌ها ، يكديگر را به قتل ميرسانند.

 

 

علامت دهم : نهب و غارت اموال ؛

 

   برخي از مردم بر برخي ديگر يورش برند و با زور و قلدري اموال يكديگر را غارت نمايند؛ و يا دولتهاي جور به جان يكديگر بيفتند و براي تأمين مصالح كشور خود مردم را غارت كنند؛ و از سخن حضرت‌عليه‌السلام كه فرموده است « قتل و نهب » ، چنين استفاده مي‌شود كه قتل و كشتار بوسيله شعله‌ور شدن آتش جنگ ؛ و غارت اموال به سبب همان تأمين مخارج جنگ است كه دولتها بناچار براي اينكه عقب نيفتند و در جنگ شكست نخورند ، مالياتي را بر دوش ملتها مي‌گذارند و از اين طريق بودجه هنگفتي را به خاطر هزينه‌هاي جنگي وضع مي‌نمايند و اموال مردم به غارت مي‌رود .

 

    آري سپس وقتي ايـن علائم ده‌گانه تمام شد ، آنگاه قائم‌عليه‌السلام به حق قيام مي‌كند و دشمنان خدا را به قتل مي‌رساند و زمين را به خواست خدا پر از عدل و داد مي‌نمايد ؛ ان شاء ‌الله تعالي و جَعلنا مِن انصارِه وَ اعوانِه .

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 19:53 توسط کامبیز |

گفت‌وگو با دكتر علي‌اكبر افراسياب‌پور
كشتي نوح در ايران پيدا شد
قبر حضرت نوح در زاگرس است

 

عليرضا بهداد
نوح دستور داد كه شما مومنان به كشتي درآييد تا به نام خدا كشتي هم روان شود و هم به ساحل نجات رسد كه خداي من البته صاحب مغفرت و رحمت است. (41)

 

و آن كشتي به دريا با امواجي مانند كوه در گردش بود در آن حال نوح از راه شفقت فرزندش را ندا كرد اي پسر تو هم به اين كشتي در آي و با كافران همراه مباش. (42) آن پسر نااهل پاسخ داد كه من به زودي بر فراز كوه روم كه از خطر هلاكم نگه دارد، نوح گفت: اي پسر امروز هيچ كس از قهر خدا به لطف او نجات نيابد اين بگفت و موج ميان آنها جدايي افكند پسر با كفار غرق شد. (43) و به زمين خطاب شد كه آب را فرو بر و به آسمان خطاب شد باران را قطع كن و آب به يك لحظه خشك شد و حكم انجام يافت و كشتي بر كوه جودي قرار گرفت و فرمان هلاك ستمكاران در رسيد. (44) و نوح به درگاه خدا عرض كرد: پروردگارا فرزند من اهل بيت من است (كه وعده لطف دادي) و وعده عذاب تو هم حتمي است كه قادرترين حكم‌فرماياني. (45) خدا به نوح خطاب كرد كه فرزند تو هرگز با تو اهليت ندارد زيرا او را عملي بسيار ناشايست است پس تو از من تقاضاي امري كه هيچ از حال آن آگاه نيستي مكن من تو را پند مي‌دهم و از مردم جاهل مباش. (46) نوح گفت: بار الها پناه مي‌برم به تو كه ديگر چيزي كه نمي‌دانم تقاضا نكنم و اكنون اگر مرا نبخشي و ترحم ننمايي من از زيانكارانم. (47) به نوح خطاب شد كه از كشتي فرود آي كه سلام ما و بركات و رحمت ما بر تو و بر آن امم كه هميشه با تواند. و به امت‌هايي كه (ستمگر شوند) پس از آنكه بهره از دنيا دهيم آنان را عذاب دردناك خواهيم كرد. (48) اين از اخبار غيب است پيش از آنكه ما به تو وحي كنيم و قومت هيچ از آن آگاه نبوديد پس تو در طاعت حق صبر كن كه عاقبت اهل تقوي نيكو است. سوره هود


اولين بار (1379) در مقاله "نوح و نوحاوند" ادعا كردم توفان نوح مقابل رشته كوه‌هاي زاگرس آرام شده و كشتي نوح در كوه "سركشتي" به گل نشسته است. همان گونه كه گمان مي‌بردم برخي از صاحب‌نظران اين ادعا را مغاير اسناد تاريخي دانستند و نتيجه برخورد دوستان اين شد تا اين فرضيه در داخل كشور نتيجه‌اي ندهد. بنابراين مقاله را به بنياد نوح‌شناسي آمريكا فرستادم. چندي بعد گروهي سه نفره از آمريكا به ايران آمدند. با يكي از آنها به كوه "سركشتي" رفتم و منطقه را نشانشان دادم. در آنجا سنگ‌هاي بسيار عجيبي را پيدا كرديم كه مانند حلقه‌هاي زنجير بود و همچنين قبرهايي مربوط به پيش از اسلام. دو قبر در بالاي كوه "سركشتي" وجود دارد كه به اعتقاد من يكي قبر نوح و ديگري احتمالا قبر حضرت آدم است. 
چندي پيش يكي از دوستان فصلنامه‌اي در اختيارم گذاشت كه در اين فصلنامه مقاله‌اي جالب نظرم را جلب كرد.
"نوح و نوحاوند" عنوان آن مقاله بود. دكتر علي‌اكبر افراسياب‌پور، نويسنده مقاله، عضو هيات علمي دانشگاه شهيد رجايي تهران مدعي شده كه توفان نوح در ايران پايان يافته و كشتي او در زاگرس به گل نشسته است.
اسناد و مداركي كه نگارنده در اين مقاله ارائه كرده و به نظرم بسيار محكم بود. به قدري از اين موضوع شگفت‌زده شدم كه از طريق همان دوست توانستم با دكتر افراسياب‌پور قراري بگذارم.
قرارمان مي‌شود ساعت 10 صبح روز يكشنبه 21 بهمن ماه 1386، آپارتمان شخصي دكتر در منطقه قنات‌كوثر.

سال 1362 كه از جبهه برگشتم در صدا و سيماي مركز لرستان مشغول كار شدم. برنامه‌اي راديويي داشتم كه بايد درباره زندگي ايلات و عشاير استان پژوهش مي‌كردم. طي اين پژوهش متوجه شدم كوهي به نام "سركشتي" در سمت نورآباد و نهاوند قرار دارد. شنيدن اين نام برايم بسيار جالب بود؛ چراكه در آن منطقه نه دريايي است و نه راهي كه با دريا ارتباط داشته باشد، اما اينكه "سركشتي" از كجا آمده بود آغازي شد بر مطالعاتم.
 رشته تحصيلي‌تان چيست؟
كارشناسي فلسفه دارم، اما دوره دكتراي خود را در گرايش عرفان گذرانده‌ام.  12 جلد كتاب تاليف كرده‌ام و 54مقاله داخلي و خارجي چاپ شده دارم.
 پس شما هم چيزي از نوح در ايران نشنيده بوديد؟
خير،‌ اما تصميم گرفتم مطالعاتم را درباره رشته‌كوه‌هاي زاگرس ادامه دهم. در قلب رشته‌كوه زاگرس، كوهي به نام "گرين" قرار گرفته است.  اين كوه از شمال نهاوند شروع و تا شمال غرب اين شهر ادامه دارد. رود معروف "گاماسياب" كه سرچشمه رود كرخه است از اين كوه سرچشمه مي‌گيرد. با مطالعاتي كه انجام دادم به اسناد و مداركي پي بردم كه در آنها گفته شده بود "نهاوند" همان "نوح،‌آب‌، بند" است و به علت كثرت استفاده طي سال‌هاي دور از "نوح آب‌بند" به "نهاوند" تغيير يافته است.
 چگونه امكان دارد در منطقه‌اي كه دريايي ندارد و از هر دو طرف به كوه مشرف است، توفاني رخ داده باشد؟
اگر به رشته‌كوه زاگرس توجه كنيد،‌ متوجه خواهيد شد كه اين رشته‌كوه مانند ديواري است كه هر دوطرف آن دشت قرار دارد شكل اين رشته‌كوه به خوبي نشان مي‌دهد كه اگر در منطقه بين‌النهرين توفاني روي داده باشد اين كوه آن را مهار كرده است چون اصلي‌ترين ديواره‌اي است كه مي‌تواند از سر راه آن توفان قرار گرفته باشد.
همان گونه كه گفتم كوه‌ گرين در قلب زاگرس قرار گرفته است.  ارتفاع همه قله‌هاي زاگرس نزديك به هم است. در سلسله‌كوه‌هاي گرين كوهي قرار دارد به نام "سركشتي"، اين كوه 2هزار و 80 متر ارتفاع دارد. با بررسي ميداني در اين كوه متوجه شدم بالاي آن دو قبر خيلي قديمي قرار گرفته است كه هم‌اكنون به عنوان امامزاده "باباي بزرگ" مورد زيارت مردم قرار مي‌گيرد.
در فرهنگ ايراني فقط دو پيامبر را به نام باباي بزرگ مي‌دانند يكي نوح و ديگري آدم.
‌يعني الان آن قبر زيارتگاه است؟
بله،  از روزگاران دور مردم منطقه نهاوند و نورآباد براي زيارت، پا به اين منطقه مي‌گذاشته‌اند.
 در قرآن آمده كه كشتي نوح بر كوه جودي قرار گرفته است، شما مدعي هستيد كه "گرين" همان‌ "جودي" است؟
آيه 44 سوره نوح اشاره مي‌كند "و به زمين خطاب شد كه آب را فرو بر و به آسمان خطاب شد باران را قطع كن و آب به يك لحظه خشك شد و حكم انجام يافت و كشتي بر كوه جودي قرارگرفت و فرمان هلاك ستمكاران در رسيد"
مي‌بينيد كه قرآن اشاره مي‌كند كه جودي محل به گل نشستن كشتي نوح است. با گسترش پژوهش‌ها متوجه شدم طايفه‌اي به نام جودي و جودكي آن منطقه زندگي مي‌كنند. هم‌اكنون هم افراد زيادي در سراسر ايران نام خانوادگي "جودي" يا "جودكي" را دارند.
آيا به غير از مشاهده‌هاي جنابعالي، اسناد تاريخي ديگري وجود دارد كه در آن به وجود قبر نوح در نهاوند اشاره كند؟
بله، اسناد تاريخي بسياري وجود دارد.  ابن‌فقيه همداني در سال 290قمري (1200سال پيش) در كتاب "البلدان" (به زبان عربي و چاپ 1885 اروپا) صفحه 237 نوشته است: "نهاوند از ساخته‌هاي نوح (ع) است و به آن نوح آوند گفته‌اند."
ياقوت حموي متوفي 624 قمري در كتاب معجم‌البلدان صفحه 361آورده است: "نهاوند را به اين دليل نهاوند گفته‌اند كه از ساخته‌هاي نوح (ع)  است"

ابي‌الفداء متوفي 732 در كتاب تقويم البلدان چاپ پاريس صفحه 417 يادآور مي‌شود: "نهاوند شهري از سرزمين كوهستان است كه نوح آن را بنا كرده است."

زكريا قزويني در سال 674 قمري در كتاب آثار البلاء صفحه 545 مي‌نويسد: "نهاوند از بناهاي نوح نبي(ع) است. اصلش نوح آوند بوده است" در كتاب مجمل‌التواريخ تاليف سال 530 قمري صفحه 186 مي‌خوانيم:
"نوح پيغامبر شهر را بنا كرد به نام خويش "نوح آوند" و آن نهاوند است.

ابن اثير در جلد سوم كتاب خود صفحه 335 مي‌آورد:
"نهاوند شهري است از بلاد جبل گويند آن را نوح بنا كرده است" در كتاب عجايب‌المخلوقات (سال 555 ق)كه اروپايي‌ها آن را قبول دارند. در جلد 3 صفحه 275 آمده است: "نهاوند شهري قديم است كه آن را نوح بنا كرد. آن را نوح آوند گويند."
خلف تبريزي در سال 1062 در كتاب برهان قاطع صفحه 1173 مي‌نويسد: "نهاوند: نوح‌(ع) باني آن شهر بوده و‌آن را نوح‌آوند مي‌گفته‌اند يعني
"نوح تخت" و "نوح مسند". پايتخت نوح بوده و آوند به معني تخت و مسند هم آمده است و به كثرت استعمال نهاوند شده است."
مي‌بينيد كه وجود قبر نوح و آرام گرفتن كشتي اين پيامبر در ايران نه تنها حرفي امروزي نيست بلكه سخني تاريخي است و مانند اين جملات در كتاب‌هاي زياد ديگري نيز آمده كه شرح آن در اين گفت‌و گو نمي‌گنجد.
سال 79 نسخه‌اي از مقاله‌ را براي بنياد نوح‌شناسي آمريكا فرستادم چون در داخل كشور كسي به اين موضوع اهميت نداد.
پس از اينكه مقاله را به آمريكايي‌ها دادم گروهي سه‌نفره براي بررسي موضوع به ايران آمدند. با يكي از آنها به منطقه رفتيم. از منطقه فيلمبرداري كردند. سنگ‌هاي عجيبي در منطقه پيدا كرديم؛ مانند حلقه‌هاي زنجير و قبرهايي مربوط به دوران پيش از اسلام. به اتفاق با 15 تن از پيرمردهاي اطراف كه مصاحبه كرديم همگي آنها مي‌گفتند نام اين كوه سركشتي است و اجداد ما گفته‌اند قبر نوح اينجاست. جالب اينكه تا 80 كيلومتر آن سوتر از منطقه افراد بومي همين نكته را نيز مي‌گفتند.
به غير از آمريكايي‌ها گروهي ديگر از منطقه بازديد داشته‌اند؟
بله، چند ماه بعد از بازديد آمريكايي‌ها يك گروه انگليسي از منطقه بازديد كرد.
شما به آنها اطلاع‌داديد؟

نمي‌دانم چگونه متوجه شدند، اما ظاهرا با صرف‌ هزينه‌هاي زيادي منطقه را مورد بازديد قرار دادند و قرار است طي ماه‌هاي آينده دوباره به نهاوند بروند.
ظاهرا كشورهاي ديگري هم مدعي نوح هستند!

هم‌اكنون شش كشور عراق، سوريه، تركيه، آذربايجان، ايران و يمن مدعي هستند كه كشتي نوح در آنجا آرام گرفته است. بدون هيچ تعصبي خدمتان مي‌گويم كه اسناد و مدارك ايران بسيار قوي‌تر از ساير كشورها است.
اگرچه معتقدم اسناد و مدارك ايراني‌ها بسيار قوي‌تر است اما باز تاكيد مي‌كنم كار علمي تعصب‌بردار نيست و هر كس سند و دلايل ارائه دهد بايد حرف او را پذيرفت و نبايد فراموش كنيم درباره امور باستاني نمي‌توان به قطعيت صحبت كرد.

 منابعي كه ارائه داديد عمدتا عربي بود، آيا منابع ديگري هم وجود دارد؟
يكي از جغرافي‌دانان به نام پاپلي‌ يزدي در كتاب فرهنگ آبادي‌ها صفحه 8 درباره كوه سركشتي نوشته است: "سركشتي محل به گل نشستن كشتي نوح است و در غرب منطقه دلفان رشته كوهي است مربوط به دوران اول و دوم. مرحوم حاج‌حيدر كه كهن‌سال‌ترين مرد قبيله بود درباره وجه تسميه اين كوه گفت: پس از فرو نشستن توفان نوح، كشتي نوح بر بالاي اين كوه به گل نشست و از حركت باز ايستاد."
اهل حق كه گروهي از درويشان قديمي غرب ايران هستند براي گنبد "باباي بزرگ" (همان قبر نوح) احترام خاصي قائل هستند و قرن‌ها است كه به صورت كاروان از استان‌هاي كردستان، كرمانشاه و لرستان به زيارت آن مي‌روند.
هنري راولينسون دانشمند آشورشناس در سال 1838 نوشته است: در 25ماه مه به كوه زيباي "چهل نابالغان" رسيديم كه از طرف غرب به يك سلسله كوه مرتفع به نام سركشتي مي‌رسد. لر, ها معتقدند كشتي نوح پس از توفان در آن جا به گل نشسته است."
 ادعاي اينكه قبر نوح در ايران است از لحاظ اقتصادي چه چيزي در بر دارد؟
شما توجه كنيد پس از مطرح شدن اين فرضيه چند گروه باستان‌شناس معتبر پاي به كشورمان گذاشته‌اند. جاي تعجب است چنين موضوع مهمي براي برخي از مسوولان اصلا جالب نبوده ! اما كشورهاي ديگر كه خدمتتان گفتم: با وجود اينكه اسناد و مدارك ضعيف‌تري دارند با استفاده از تبليغات فراوان و حمايت دولت‌هايشان، توانسته‌اند توريست‌هاي زيادي را جمع كنند.
 آرام شدن توفان نوح در ايران را از چه جنبه‌هايي بررسي كرديد؟
از سه جنبه علمي و تاريخي، اسطوره‌اي و داستاني و ديني و مذهبي اين توفان را بررسي كرده‌ام. از هر سه جنبه مي‌توان ثابت‌ كرد هزاران سال پيش توفاني رخ داده است.
همه فرهنگ‌ها به نوعي داستان نوح را شنيده‌اند و آن را باور دارند. سال 1891 پژوهشگري به نام "اندري" ماجراي توفان نوح را با روايت‌هاي مختلف گردآوري كرده است. 68 روايت محلي، 13 روايت در آسيا، 4 روايت در اروپا، 5 روايت در آفريقا.
ويلكاكس يكي از باستان‌شناساني است كه در منطقه بين‌النهرين پژوهشي انجام داده و فرضيه‌اي را عنوان مي‌كند كه براساس آن طغيان رود فرات منشا توفان نوح بوده است. آب بالا آمده و كوهستان زاگرس را فراگرفته و زاگرس همچون سدي جلوي اين آب ايستاده است.
 توفان نوح چند سال پيش رخ داده است؟
نمي‌توان در مورد وقوع اين توفان عدد ‌داد اما اگر بخواهيم حدودي سال وقوع توفان نوح را بگوييم مي‌توان گفت حدود 4هزار سال پيش اين توفان رخ داده است.
 چگونگي وقوع اين توفان مشخص نيست؟
تورات معتقد است توفان 350سال طول كشيد. قرآن در چهار سوره هود، نوح، مومنون و اعراف در خصوص توفان نوح سخن به ميان آورده اما هيچ اشاره‌اي به سال نمي‌كند.
 گفتيد كه دو قبر را در بالاي كوه سركشتي پيدا كرده‌ايد. يكي از آنها قبر نوح است و قبر دوم مربوط به كيست؟
حدس مي‌زنم يكي از نزديكان نوح باشد ضمن اينكه بعيد هم نيست قبر حضرت آدم در آن جا باشد. 
به اطلاع خوانندگان محترم مي‌رسانيم اصل مقاله جناب آقاي دكتر افراسياب‌پور در دفتر روزنامه دنیای اقتصاد جهت ارائه به هموطنان موجود است.

 

 


 

منبع :

روزنامه دنیای اقتصاد

گروه روزنه

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 19:39 توسط کامبیز |

{ يا أيها الناس إن وعد الله حق فلا تغرنكم الحيوة الدنيا ولايغرنكم بالله الغرور* إن الشيطن لكم عدو فأتخذوه عدوا إنما يدعوا حزبه ليكونوا من أصحب السعير } (فاطر 6-5 )

(ای مردم وعده‌ی خدا حق است. پس زندگی دنیا شما را گول نزند و شیطان شما را فریب ندهد. بدون شک شیطان دشمن شماست, پس شما هم او را دشمن بدارید. او پیروان خود را فرا می‌خواند تا از ساکنان آتش سوزان جهنم شوند.)

برادر و خواهر مسلمان، ابلیس به عنوان دشمن قسم خورده‌ی ما است:
{لأغوينهم أجمعين * إلا عبادك منهم المخلصين} (ص 83-82)
([شيطان] گفت پس به عزت تو سوگند كه همگى را از راه به در مى‏برم (82) مگر آن بندگان پاكدل تو را)

و تا دم مرگ و بر پا شدن قیامت، تمام سعی و کوشش خویش را برای گمراه نمودن انسان به کار می‌برد و برای رسیدن به هدف خویش یعنی همراهی در جهنم از هیچ وسیله‌ای دریغ نمی‌کند و بدون شک انسان را یکباره به کفر و شرک و بدعت دعوت نمی‌دهد, بلکه قدم به قدم و پله به پله وارد می شود. تا زمانی که انسان را در ورطه هلاکت بیندازد.

لذا برای آشنا شدن با راه‌های فریب شیطان, نجات از آن و همچنین برای تشخیص میزان ایمان خود, مراتب فریب شیطان را بیان می‌کنیم.

مراتب اغوای شیطان:

1) کفر و شرک
2) بدعت
3) گناهان کبیره
4) گناهان صغیره
5) مشغول کردن به کارهای مباح
6) مشغول کردن به عمل نیکی که ارزش کمتری دارد.

مرحله‌ی اول (کفر و شرک):

این مرحله عبارت است از, کشاندن انسان به کفر و شرک، و دشمنی با خدا و رسولش و اگر شیطان در این مرحله موفق شد و توانست به هدف خود برسد، چنین انسانی را جزو سربازان و لشکریان خود می‌گرداند، و در این صورت او یکی از جانشینان و مبلغان فعال شیطان برای فریب دیگر انسانها می‌شود.

عَنْ مَعْقَلِ ابْنِ یسارِرضی الله عنه یقولْ : اِنْطََلَقتُ مَعَ أبِی بَکرِ الصِّدِّیقِ‌ رضی الله عنه إلَى النَّبِی صلی الله علیه وسلم فَقَالَ یا أبا بَکر لِلشِِّرک فِیکم أخْفَى مِنْ دَبِیبِ النَّملِ فَقَالَ أبُوبکر وَهَلِ الشِّرک إلا مَنْ جَعَلَ مَعَ اللهِ اِلهاً آخَر قالَ النَّبِی صلی الله علیه وسلم وَالَّذِی نَفْسِی بِیدِه لِلشِرک أخفَى مِنْ دَبِیبِ النَّملِ ألا أدُلُّک عَلَى شَیءٍ إذَا قُلتَهُ ذَهَبَ عَنک قَلِیلَهُ وَکثِیرَهُ قَالَ: قُلْ اَللَّهُمَّ إنِّی أعُوذُ بِک أنْ أُشرِک بِک وَأنَا أعلَمُ وَأستَغفِرُک لِمَا لَا أعلَمُ

از معقل بن یسار رضی الله عنه روایت است که گفت: همراه ابوبکر صدیق رضی الله عنه نزد رسول الله صلی الله عیه وسلم رفتم. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: ای ابوبکر شرک در میان شما همچون راه رفتن مورچه مخفی است. ابوبکر گفت: آیا شرک غیر از این است که برای خداوند شریکی قرار دهیم؟ پیامبر صلی الله عیه وسلم فرمودند: قسم به خدایی که جانم در دست اوست شرک در میان شما از راه رفتن مورچه هم مخفی‌تر است. آیا تو را بر چیزی راهنمایی نکنم که اگر آن را بگویی شرک کوچک و بزرگ از تو دور می‌گردد. گفت: بگو « اَللَّهُمَّ إنِّی أعُوذُ بِک…» خدایا پناه می‌برم به تو از اینکه شرک بیاورم در حالی که می‌دانم، و از تو طلب آمرزش می کنم به خاطر آنچه که نمی‌دانم.

اما اگر شیطان نا امید شد و نتوانست او را در این مرحله فریب دهد، از مرحله‌ی دوم استفاده می‌کند. و به درجه‌ی کمتر رو می‌آورد.

مرحله‌ی دوم (بدعت):

بدعت عمل و رفتاری است مخالف با دعوت پیامبران، و فراخوانی است بسوی آنچه که مخالف با احکام و دستوراتی است که پیامبران آورده‌اند، زیرا در نظر شیطان بدعت از گناه و نافرمانی محبوب‌تر است، به خاطر اینکه در گناه و نافرمانی زیان به خود انسان بر می‌گردد ولی در بدعت ضرر آن متوجه دین می‌شود، دروازه‌ی کفر و شرک است.

عَنْ أنَسِ ابْن ِمَالِك رضي الله عنه قَالْ, قَالَ رَسُولُ اللهِ صلي الله عليه وسلم :«إنَّ الله َحَجَبَ التَوبَةَ عَنْ كُلِّ صَاحِبِ بِدْعَةِ حَتَّى يَدَعَ بِدْعَتَهُ»

از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که گفت: رسول الله صلی الله عیه وسلم فرمودند:خداوند پرده‌ای بین قبول توبه هر بدعت گذار گذاشته است تا دست از بدعت خویش بردارد.

اگر شیطان در این مرحله هم ناکام ماند و موفق به فریب انسان نگردید، به این خاطر که آن فرد از جمله کسانی بود که مورد فضل خدا قرار گرفته بود، به طوری که سخت دشمن بدعت و بدعت سازان، و مخالف با گمراهی افراد گمراه بود، برای فریب او به مرحله‌ی سوم رو می‌آورد.

مرحله‌ی سوم (گناهان کبیره):

این مرحله عبارت است از: سوق دادن انسان به طرف گناهان کبیره بر حسب اختلاف انواع آن‌ها، مسلماً شیطان بسیار حریص و علاقمند است که مؤمن مرتکب گناهان کبیره شود به ویژه وقتی که شخص مؤمن، عالمی باشد که از او پیروی می‌شود، پس شیطان سخت می‌کوشد که او را مرتکب گناهان کبیره سازد، تا اینکه مردم از او متنفر شده و از گرد او پراکنده شوند، آنگاه گناهان و نافرمانیهایش را برای مردم فاش می‌نماید.

سپس در میان آنان فردی را به عنوان نماینده‌ی خود تعیین و مأمور می‌کند تا گناهان و لغزش‌های این شخص [عالم یا داعی] را اشاعه و گسترش دهد، و آن فرد به خیال خود این کار را برای خدمت دین و به خاطر تقرب جستن به خدا انجام می‌دهد، در حالی که او نماینده‌ی شیطان است، و بیچاره درک نمی‌کند:

{إن اللذين يحبون أن تشيع الفاحشة في اللذين آمنوا لهم عذاب أليم في الدنيا والآخرة والله يعلم وأنتم لا تعلمون} (نور19)

آنان که دوست دارند اعمال زشت در حق مؤمنان اشاعه یابد، در دنیا و آخرت دچار عذاب سختی خواهند شد و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.

با توجه به معنای آیه کسانی که شامل این‌گونه عذاب می‌گردند می‌توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد:

الف : کسانی که پخش و اشاعه‌ی گناهان را دوست دارند, عذاب شدید مذکور در آیه شامل آنها می‌شود.
ب : کسانی که مسئولیت پخش کردن گناهان و لغزش‌ها را به عهده دارند. که عذاب آنها بدون شک بسیار شدید‌تر از گروه نخست است. و شکی نیست در اینکه مسئولیت اینگونه افراد صرفاً برای دور ساختن مردم از افراد عالم و آگاه، و استفاده ننمودن از رهنمودهای خیرخواهانه‌ی آنهاست.

و این امری است واضح، زیرا کسانی که با گناه، به خود ظلم کنند، اگر از عمل خود پشیمان شوند و توبه کنند، قطعاً خداوند توبه ایشان را می‌پذیرد و گناهان ایشان را تبدیل به حسنات می‌کند.

اما گناه این طایفه ظلمی به مؤمنان است چون آبرو و حیثیت آنان را جستجو کرده و قصد رسوا ساختن آنها را دارند و مسئولیت اشاعه‌ی اعمال زشت و ناپسند را بر عهده گرفته‌اند، در حالی که خداوند ناظر اعمال ایشان است و به هر نوع فریب و به هرگونه دسیسه وتوطئه‌ی شیطان و شیطان صفتان آگاه است.

اگر شیطان در این مرحله نیز ناتوان ماند و موفق نشد، به مرحله‌ی چهارم روی می‌آورد.

مرحله‌ی چهارم (گناهان صغیره):

گناهانی هستند که هر گاه تکرار شوند و جمع گردند شخص را نابود می‌کنند.

عَنْ سَهْلِ ابْنِ سَعْدٍ رضي الله عنه قَالْ, قَالَ رَسُولُ اللهِ صلي الله عيه وسلم «إيَّاكُمْ وَ مُحَقِّرَاتِ الذُّنُوبِ فَإنَّمَا مَثَلُ مُحَقِّرَاتِ الذُّنُوبِ كَمَثلِ قومٍ نَزَلُوا بَطْنِ وَادٍ فَجَاءَ ذَا بِعُودٍ وَ جَاءَ ذَا بِعَودٍ حَتَّى حَمَلوا مَا أنْضَجُوا بِهِ خُبْزَهُم وَ إنَّ مُحَقِّرَاتِ الذُّنُوبِ مَتَى يُؤخَذُ بِهَا صَاحِبَها تُهْلِكْهُ»

از سهل ابن سعدرضی الله عنه روایت است که پیامبرصلی الله عیه وسلم فرمودند: از گناهان صغیره بپرهیزید، چرا که گناهان صغیره به مانند گروهی هستند که وارد دره‌ای می‌شوند و هر کدام هیزمی بیاورد تا آنها را روی هم گذاشته و بوسیله‌ی آن نان و غذا بپزند بی‌گمان گناهان صغیره(همینطور هستند) هرگاه شخص مرتکب آنها شود( و آنها را تکرار کند و روی هم جمع شوند) او را نابود و هلاک خواهند کرد.

مثال دیگر گناهان صغیره همانند قطره‌های آبی است که قطره قطره روی تخته سنگ بزرگی چکیده و به مرور زمان آن را سوراخ می‌کند، گناه صغیره نیز ایمان را در قلب مؤمن سوراخ و نابود می‌کند.
توجه اصرار بر گناه صغیره می‌تواند آن را مبدل به گناه کبیره کند.

اگر شیطان در این مرحله نیز نتوانست شخص را فریب دهد، به مرحله‌ی پنچم روی می‌آورد.

مرحله‌ی پنچم (مشغول کردن به کارهای مباح):

در این مرحله شیطان شخص را به کارهای مباح که نه ثوابی و نه عقابی در بر دارند مشغول می‌سازد و نتیجه‌ی آن از دست دادن ثوابی است که شخص با مشغول شدن به آنها از دست می‌دهد (مانند: زیاد خوابیدن، خوردن، حرف زدن، شوخی کردن، تماشا کردن، شب بیداری بی فایده و اسراف در لباس و غیره…).

پس اگر شخص مسلمان در این مرحله تسلیم شیطان نشد و گول او را نخورد، برای وقت خود ارزش قائل شده و در حفظ آن بسیار حریص شد، در پرهیز از اتلاف وقت خیلی جدی بود، در این صورت شیطان به سراغ مرحله‌ی ششم می‌رود.

مرحله‌ی ششم (مشغول کردن به عمل نیکی که ارزش کمتری دارد):

مشغول کردن فرد به کار خوب از خوب‌تر، به عبارت دیگر اگر دو عمل نیک وجود داشته باشد به گونه‌ای که یکی از آن دو، نیک و دیگری نیک‌تر و دارای ثواب بیشتری باشد، در این هنگام شیطان عمل خوب و نیک را در نظر او زیباتر جلوه می‌دهد و او را تشویق و وادار به انجام دادنش می‌کند تا اینکه او را از انجام عملی که دارای ثواب بیشتری است باز دارد و از ثواب آن بی‌نصیب نماید (همانند: تلاوت قرآن به جای جواب دادن به اذان و یا تلاوت قرآن در هنگام وجود کسب علم دین و …) .

در واقع افراد کمی هستند که به این نیرنگ شیطان پی برده و آن را درک می‌کنند، زیرا شخص مسلمان بعید می داند که این امر خیر از شیطان باشد می‌گوید: حتماً این امر خیر از جانب خداست و علم و آگاهیش به این نمی‌رسد که شیطان به هفتاد در از درهای خیر دستور می‌دهد. تا اینکه به یک در شر برسد و خیر و ثوابی که انسان با وارد شدن به این در شر از دست می‌دهد بیشتر، و مهم تر و با برکت‌تر از آن هفتاد در است، و انسان چنین چیزی را درک نمی‌کند مگر بوسیله‌ی نوری که خداوند در دل او بیندازد. و این نور ایجاد نمی‌گردد مگر اینکه در تمام امور از رسول الله صلی الله علیه وسلم تبعیت کند وعنایت و توجه خاص به مراتب و منازل اعمال نزد خداوند داشته باشد، و اعمالی که مورد خشنودی و رضایت خدا است انجام دهد.

بدیهی است که این تبعیت و مراتب را کسی بجز وارثان و جانشینان پیامبر صلی الله علیه وسلم در میان امت و خلفای او در روی زمین درک نمی‌کند. زیرا که بیشتر مردم نسبت به این امور، بی‌خبرند و اصلاً تصور آنها را نمی‌کنند، مگر بندگانی که خداوند بخواهد آنان را مورد فضل و رحمت خود قرار دهد.

اگر جوان مؤمن و مسلمان در این شش مرحله فریب نخورد و شیطان را خسته و ناامید گردانید و شیطان نتوانست بر او از درون غلبه کند. از خارج, لشکریان و طرفداران جن و انسان‌های شیطان صفت خود را با انواع اذیت، آزار، مسخره و دادن القابی مانند متشدد، تندرو، ملا و … و با تکفیر و بدعت و ترس بر او مسلط می‌سازد تا اینکه او را گمنام و ناتوان و عاجز و مشغول به دفاع از خود سازد، تا دیگران از او استفاده نبرند.

اما مسلمان راستین و دعوتگر واقعی فریب این توطئه‌های باطل‌گویان را نمی‌خورد و از تسلط شیاطین انس و جن مصون و سرافراز بیرون می‌آید و هرگز از تبلیغ خود آرام نمی‌گیرد. بلکه در چنین موقعیتی است که لباس جنگ و مبارزه را بر تن می‌کند و در مقابل آنان به جهاد و مبارزه خود ادامه می‌دهد. تا زمانی که به لقاء الله بپیوندد. و آیه ی زیر همیشه ورد زبانش است {حسبی الله لا إله إلا هو علیه توکلت وهو رب العرش العظیم} (توبه 129)

گناهان، بلاها و مصیبت‌های فراوانی به دنبال دارد که به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم.

1) محروم شدن از رزق و روزی یا از بین رفتن و زوال نعمت.
2) مورد لعنت خدا و رسول الله صلی الله علیه وسلم قرار گرفتن.
3) بدنبال داشتن گناهان دیگر و محروم ماندن از طاعت خداوند، زیرا هر گناه، گناهی دیگر را بدنبال می‌آورد.
4) ضعیف شدن اراده‌ی خیر.
5) انس و الفت گرفتن با گناه.
6) از بین رفتن ارزش انسان نزد پروردگار، به قول معروف از چشم خدا می‌افتد.
7) احساس ذلت و خواری نزد خدا و بندگان خدا و خاصتاً بندگان صالح می کند، به گفته ی یکی از سلف: من معصیت می‌کنم و نتیجه آن‌را در اخلاق و رفتار با همسر یا حیوانم می‌بینم.
8) ضعیف شدن حافظه و محروم شدن از علم.
9) از دست دادن حیا و غیرت.
10) فراموش نمودن خدا.
11) از دست دادن شخصیت.

«يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ بِرَحْمَتِكَ أَسْتَغِيثُ، وَأَصْلِحْ لِي شَأْنِي كُلَّهُ، وَلَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً»
ای زنده‌ی پایدار با رحمتت از تو طلب کمک می‌نمایم تمام امور مرا اصلاح کن و مرا به اندازه‌ی یک چشم به هم زدن به خودم واگذار نکن.

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 22:0 توسط یزدان |

زنا به رابطه جنسی نامشروع و خارج از پیمان ازدواج و زناشویی گفته می‌شود. بعبارتی دیگر زنا به نزديكی بین زن و مرد بدون ازدواج رسمی اطلاق می‌شود. در گفتار عامیانهٔ امروزی، مردی که مرتکب زنا شده است را زانی، و زن زناکار را زانیه می‌خوانند. در تمدن‌های بزرگ گذشته نظیر ایران باستان - روم - یونان - شبهه جزیره عربستان در دوره جاهلیت پیش از اسلام، برای زنا تعاریف، تعابیر و حدود متفاوتی وجود داشته است. امروزه نیز در فرهنگ‌ها و ادیان و ملل مختلف برخوردهای متفاوتی با رابطهٔ جنسی خارج از ازدواج می‌شود.

 ادیان ابراهیمی

در ادیان بزرگ ابراهیمی نظیر یهودیت ، مسیحیت ، اسلام و دین بهائی حدود، تعاریف، قوانین و مجازاتهای متفاوتی برای زنا در نظر گرفته شده است. اما در اکثر آنان از زنا به‌عنوان عملی زشت و گناهی کبیره یاد شده است.

 اسلام

در اسلام ، زنا از گناهان بزرگ است و در شریعت ممنوع گشته است . در قرآن نیز آیاتی وجود دارند که شان نزول آنها درباره تحریم زنا میباشد که به طور خاص میتوان به سوره نساء آیات 15،16،22،24،25 ، سوره مائده آیه 5 ، سوره اسراء آیه 32 ، سوره نور آیات 2،3،8 و سوره فرقان آیه 68 ، اشاره نمود . کوتاه ترین آیه قرآنی که در آن بصورت مختصر و مفید نسبت به حرام بودن زنا اشاره شده است ، در سوره اسراء آیه 32 میباشد .

   
زنا
سوره اسراء آیه 32 : و نزديک زنا نشويد، که کار بسيار زشت، و بد راهى است!
   
زنا


در فرقه ها و مذاهب مختلف اسلامی احادیث و روایات بسیاری در باب تحریم زنا و آثار سوء زنا بر جامعه وجود دارد .امام رضا عليه السلام نیز در باب آثار سوء زنا بر جامعه اینگونه میفرمایند: زنا ، به علّت مفاسدى كه در بردارد ، مانند : قتل نفس ، از بين رفتن و مخدوش شدن اصل و نسب ، ترك تربيت كودكان ، تباه شدن موضوع ارث و ميراث و امثال اين مفاسد ، حرام شده است. در حدیثی از امام علی نیز اشاره شده است .

   
زنا
امام على عليه السلام : غيرتمند ، هرگز زنا نمى‏كند
   
زنا


انواع زنا در اسلام

زنا دارای موارد مختلفی است که برای هر کدام از آنها کیفرها و حدود جداگانه ای در اسلام وجود دارد .

  • زنای با محارم
  • زنای به عنف
  • زنای غیر محصنه
  • زنای محصنه
زنای با محارم

زنای با محارم به معنای آن است که مثلاً یک مرد با يكی از زنهايی كه جزو محارم نسبی وی هستند و ازدواج کردن با آنان حرام است ، زنا کند . محارم نسبی مانند: مادر ، خواهر ، دختر ، دختر خواهر ، دختر برادر ، عمه و يا خاله .

مجازات زنای با محارم كيفر آن بنابر نظر بعضی از فقها اعدام است، ولی مفاد بعضی از روايات اين است كه با شمشير يك ضربه به گردن او بزنند و اگر زنده ماند او را در حبس نگه دارند تا بميرد، واحوط رعايت اين دستور است . حکم اعدام در زنا با زنانی كه بواسطه شير خوردن محرم شده اند يا به سبب ازدواج محرم شده اند - مانند مادر زن - محل اشكال است، ولی نسبت به زن پدر جاری است . همچنين در اين حكم فرقی نمی كند كه مرد زنا كننده مجرد باشد و یا متاهل . در زنای با محارم در صورتی كه زن به انجام عمل زنا راضی بوده ، آن زن نیز اعدام می‌شود .

زنای به عنف

زنای به عنف به معنای آن است که مثلاً زنی به عمل زنا راضی نباشد و مرد با زور و ارعاب و تهديد با او زنا كند ( زور گیری )

مجازات زنای به عنفكيفر آن برای مرد زنا كننده اعدام است، هرچند احوط آن است كه يك شمشير به گردن او بزنند، گرچه نميرد.

زنای غیر محصنه

زنای غیر محصنه به زنایی گفته می‌شود که شخص زناکار ( زن یا مرد ) فاقد همسر و مجرد باشد و به اختيار خود زنا كرده باشد . به زبان ساده تر به زنای شخص مجرد ، زنای غیر محصنه گفته می‌شود .

مجازات زنای غیر محصنه در این نوع از زنا ، كيفر شخص زناکار درمرتبه اول يكصد ضربه شلاق است ، و اگر سه مرتبه زنا كند و در هر مرتبه حد خورده باشد، كيفر او در مرتبه چهارم اعدام است . مرد را در حالی شلاق میزنند که ایستاده باشد، و نبايد ضربات شلاق بر سر و صورت و عورت او وارد شود . اگر مرد را هنگام زنا برهنه يافته اند ، جزعورت بقيه بدن او باید برهنه باشد و اگر با لباس يافته اند بنابراحتياط به هر نحو كه او را يافته اند شلاق خواهد خورد . زن را در حالی شلاق میزنند كه نشسته باشد و بدن او با لباس پوشيده باشد، و از شلاق زدن به سر و صورت او خود داری نمايند.

زنای محصنه

زنای محصنه به معنای آن است که شخص زنا کننده دارای همسر دائمی باشد به گونه ای كه هرگاه بخواهد با همسر خود نزديكی كند مانعی در كار نباشد و با اين حال تن به زنا داده باشد . به زبان ساده تر اگر یک فرد متاهل زنا کند ، به زنای آن شخص زنای محصنه گفته می‌شود .

مجازات زنای محصنهکیفر آن در مورد مرد زناکاری که متاهل است ، اگر پيرمرد است ابتدا يكصد ضربه شلاق و سپس سنگسار است، و اگر جوان است فقط او را سنگسار می‎كنند و بنابراحتياط واجب شلاق نزنند، در مورد زن متاهل نیز همین حکم جاری است . اگر مردى كه متاهل است و زن او در اختيار اوست اما هنوز با او سکس نكرده ، اگر این مرد با زنى زنا كند او را صد ضربه شلاق مى زنند و سر او را هم مى تراشند و به مدت يكسال او را از شهرش تبعيد مى كنند. ولى برای زن زنا کار حكم تراشيدن سر و تبعيد جارى نيست .

راه های اثبات زنا در اسلام

در اسلام بطور کلی دو راه برای اثبات زنا وجود دارد 1-اقرار طرفین 2-شهادت چهار نفر شاهد .اگر چنانچه زنای محصنه یک شخص به‌وسیله هر یک از راه های فوق ثابت شود ، آنگاه مجازات سنگسار در حق شخص زنا کار ، با توجه به اینکه زنای وی به‌وسیله کدامیک از راههای فوق ثابت شده باشد متفاوت خواهد بود

  • 1- اقرار طرفین زنا كننده كه بالغ و عاقل و آزاد است در حال اختيار و بدون ارعاب و ترس چهار مرتبه و بنابراحتياط در چهارجلسه اعتراف كند كه زنا كرده است .
اگر زنای محصنه از راه اقرار شخص زنا کار ثابت شودو شخص زناکار هنگام سنگسار از گودال فرار کرد ، دیگر او را به گودال برنمیگردانند ، حتی بنابراحتياط اگر يك سنگ هم به او نخورده باشدنبايد او را بازگردانند .
  • 2- شهادت چهار نفر شاهد چهار مرد عادل به ديدن عمل شهادت دهند، و اگر سه مرد و دو زن عادل يا دو مرد و چهار زن عادل هم شهادت دهند كافی است و زنا ثابت می‎شود .
اگر زنای محصنه از راه شهادت شهود ثابت شود ، آنگاه اگر هنگام سنگسار از گودال فرار کرد ، فرار وی فایده ندارد و او را باید به گودال برگردانند و آنقدر سنگسار شود تا بمیرد .

 دین بهائی

بهاءالله شارع دین بهائی در کتاب اقدس (ام‌الکتاب دین بهائی) نفوس انسانی را از اعمالی که خلاف عفت و عصمت باشد شدیدا منع نموده و می‌گوید:

   
زنا
قد حُرِِّمُ علیکم القتل و الزنا
   
زنا


یعنی به تحقیق حرام شد بر شما قتل و زنا را در کنار قتل در آثار خود یاد می‌کند. و همچنین با بیان لا تکونوا فی هیماء الشهوات من الهائمین یعنی نباشید در بیابانهای شهوت از سرگردانان، پیروان دین بهائی را راهنمائی می‌کند.

در متون بهائی، داشتن عفت و عصمت، بهتر از صدها هزار سال عبادت ذکر شده است.[۱]

بیت العدل اعظم مرجع حاضر دین بهائی، عفت و عصمت را یکی از خطیرترین و برجسته‌ترین مفاهیمی ذکر می‌کنند که در این دورانِ انحطاط و بی بندوباری نامحدود، با آن مواجه هستیم و به بهائیان عالم دستور می‌دهند که بایستی نهایت سعی و جهد خود را، در جهت ارتفاع و ارتقاء موازین و معیارهای دین بهائی، مبذول کنند. [۲]

در صورتیکه زنا از سوی فرد بهائی صورت گیرد احکام جزایی برای مرتکبین در نظر گرفته شده‌است، در کتاب اقدس آمده است قد حَکَمَ الله لِکل زانٍ و زانیةٍ دیةٍٍ مسلمةٍ الی بیت العدل و هی تسعة مثاقیل من الذهب و ان عاد مرة اخری عودوا بضعف الجزاء هذا ما حکم به مالک الاسماء یعنی حکم کرد خداوند از برای هر زانی و زانیه، دیه مسلمی به بیت العدل و آن عبارت از نه مثقال طلا است و اگر دفعه دیگر تکرار شود جزا دو برابر میگردد این است آنچه را که حکم کرد به آن مالک اسماء. لازم به ذکر است که این حکم، حکمی علاوه بر عقوبت اخروی این عمل است.

در الواح بهائی ذکر شده‌است که زناکار در درگاه احدیت مطرود و مردود است و حتی در مواردی بیان محرومیت ابدی از ترقی روح شده‌است. ولی در قصاص حکومتی و سیاسی چنین امری صادر نشده‌است زیرا حکومت الان در جهان، در جمیع دنیا به زانی ابدا تعرض نمی‌کنند و نمی‌نمایند. بهائیان معتقدند جز به اقرار طرفین، زنا ثابت نگردد همچنین نمی‌توان مقدار مجازات مالی زناکار در دین بهائی را نسبت به اهمیت کم زنا در دین بهائی دانست. بلکه بهائیان معتقدند، در کتاب اقدس بر قرار گرفتن حکم زنا در کنار حکم قتل، به زشتی عمل زنا حتی در حد عمل قتل اهمیت داده شده‌است. [۳]

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 21:56 توسط یزدان |