بر اساس آيات قرآن مجيد و معارف اهل بيت ، براى گناهان در دنيا و آخرت آثار سويى است كه اگر گنهكار از گناهانش توبه نكند ، بدون ترديد گرفتار آن آثار سوء خواهد شد .
بَلَى مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (بقره ( 2 ) : 81) .
آرى ، آنان كه به تحصيل گناه برخاستند و گناه سراسر وجودشان را پوشاند ، اصحاب آتشند ، و در آن هميشگى و جاودانه خواهند بود .
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالاَْخْسَرِينَ أَعْمَالاً * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً * أُولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بَآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلاَ نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْناً (كهف ( 18 ) : 103 ـ 105) .
به مردم بگو : شما را خبر دهم كه زيانكارترين مردم چه كسانى هستند ، آنان كه تمام كوشش و تلاششان در زندگى دنيا نابود شده ، ولى خيال مى كنند عمل نيك انجام مى دهند .
اينان مردمى هستند كه به آيات پروردگارشان و لقاى او كافر شدند ، به اين خاطر اعمالشان تباه شد ، لذا در قيامت بر آنان ميزانى به پا نمى كنيم (ميزان براى كسانى برپا مى شود كه اعمال قابل سنجيدن داشته باشند ، اين آلودگان عاصى و خائنان بى پروا ، چون عمل و سعيشان نابود شده ، ميزانى براى آنها برپا نمى شود ) .
فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ . . . (بقره ( 2 ) : 10) .
اينان را در دل ، بيمارى نفاق است ، خداوند بر اين بيمارى مى افزايد و براى ايشان است عذاب دردناك .
فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ . . . (مائده ( 5 ) : 53) .
آنان كه در دل ، بيمارى نفاق دارند مشاهده مى كنى به سوى دشمنان خدا ، يهود و نصارى مى شتابند .
وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ . . . (توبه ( 9 ) : 125) .
و اما آنان كه در دل ، بيمارى نفاق دارند آلودگى بر آلودگى اينان اضافه مى شود .
إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَاراً وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيراً (نساء ( 4 ) : 10) .
همانا كسانى كه اموال ايتام را به ستم مى خورند ، جز اين نيست كه هم اكنون آتش مى خورند ، و به زودى وارد آتش سوزان مى شوند .
گروهى از محققين بر اساس اين آيه ى شريفه و آيات ديگرى كه از نظر معنا همانند اين آيه هستند ، عقيده دارند جريمه ى گنهكار در روز قيامت همان گناه اوست ، به اين معنا كه اين گناه گنهكار است كه در قيامت به صورت عذاب دردناك ظهور مى كند و گنهكار را براى ابد اسير خود نموده و او را شكنجه مى دهد .
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً أُولئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ * أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلاَلَةَ بِالهُدَى وَالْعَذَابَ بِالمَغْفِرَةِ فَمَا أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ (بقره ( 2 ) : 174 ـ 175) .
آنان كه آنچه را خداوند از كتاب نازل نموده ، كتمان مى نمايند و آن را در برابر بهاى اندكى مى فروشند ، جز آتش چيزى نمى خورند ، خداوند در قيامت با آنان سخن نمى گويد ، و آنان را تزكيه از گناه و آلودگى نمى نمايد ، و براى آنان عذاب
دردآورى است .
اينان كسانى هستند كه گمراهى را با هدايت ، و عذاب را با مغفرت مبادله كرده اند ، و چه اندازه در برابر عذاب خدا طاقت دارند ؟!
مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَاد اشْتَدَّتْ بِهِ الِّريحُ فِي يَوْم عَاصِف لاَّ يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلَى شَيْء ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ (ابراهيم ( 14 ) : 18) .
اعمال مردمى كه به پروردگارشان كافر شدند ، به مانند خاكسترى در برابر تندبادى در يك روز طوفانى است ، آنها قدرت ندارند كمترين چيزى از آنچه انجام داده اند به دست آورند ، و اين گمراهى دورى است !
از اينگونه آيات استفاده مى شود ، كه آثار سوء گناه كه خيلى بيش از اينهاست عبارت است از :
همنشينى با آتش در قيامت ، جاودانه بودن در عذاب ، زيان و خسارت در دنيا و آخرت ، نابود شدن همه ى تلاش و كوشش انسان ، حبط اعمال در محشر ، برپا نشدن ترازوى سنجش در قيامت ، اضافه شدن گناه بر اثر عدم توبه ، شتاب به سوى دشمنان خدا ، قطع رابطه ى حق با انسان ، تزكيه نشدن در قيامت ، تبديل هدايت به گمراهى ، مبادله ى عذاب با مغفرت .
حضرت سجاد (عليه السلام) در روايتى مفصل به آثار سوء گناهان به اين صورت اشاره مى فرمايند :
گناهانى كه نعمت ها را تغيير مى دهند : تجاوز به حقوق مردم ، كناره گرفتن از عادت خير ، از بين رفتن نيكى به مردم ، كفران نعمت ، ترك شكر .
گناهانى كه موجب ندامت و حسرت است : قتل نفس ، ترك صله ى رحم ، واگذاشتن نماز تا از دست رفتن وقت ، ترك وصيت ، باز نگرداندن حقوق مالى
مردم ، منع زكات تا رسيدن مرگ و لال شدن زبان .
گناهانى كه باعث زوال نعمت است : عصيان عارف به ستم ، تعدى به مردم ، استهزاء افراد ، خوار نمودن انسانها .
گناهانى كه نعمت ها را دفع مى كند و نمى گذارد به انسان برسد : اظهار احتياج ، خواب ثلث اول شب تا از دست رفتن نماز ، خواب صبح تا ضايع شدن نماز ، كوچك شمردن نعمت ، شكايت از حضرت حق .
گناهانى كه باعث پرده درى است : شرابخوارى ، قمار بازى ، دلقك بازى ، كار لغو ، شوخى ، گفتن عيوب مردم ، همنشينى با مى خواران .
گناهانى كه سبب نزول بلا و حادثه است : نرسيدن به داد اندوهگين ، ترك يارى ستمديده ، ضايع كردن امر به معروف و نهى از منكر .
گناهانى كه موجب پيروزى دشمنان است : ظلم آشكار ، اظهار معاصى ، مباح شمردن حرام ، سرپيچى از خوبان ، اطاعت از بدكاران .
گناهانى كه باعث مرگ زودرس است : قطع رحم ، سوگند دروغ ، گفتار كذب ، زنا ، بستن راه مسلمين ، ادعاى امامت به ناحق .
گناهانى كه سبب قطع اميد است : يأس از رحمت ، نااميدى شديد از لطف خدا ، تكيه بر غير حق ، تكذيب وعده ى پروردگار .
گناهانى كه موجب تاريكى هواست : سحر و كهانت ، ايمان به تأثير ستارگان ، تكذيب قدر ، عقوق والدين .
گناهانى كه علت برداشته شدن پرده ى حرمت است : وام گرفتن به نيت پس ندادن ، اسراف در خرج ، بخل بر زن و فرزند و ارحام ، بداخلاقى ، كم صبرى ، به كار گرفتن بى حوصلگى ، خود را به تنبلى زدن ، سبك شمردن اهل دين .
گناهانى كه مورث رد شدن دعاست : نيت بد ، زشتى باطن ، دورويى با برادران دينى ، باور نداشتن به اجابت دعا ، به تأخير انداختن نماز تا از بين رفتن وقت ،
ترك تقرب به حق با روى گرداندن از كار خير و صدقه ، ناسزا گفتن و فحش در كلام .
گناهانى كه سبب حبس باران مى شود : ستم قاضيان در احكام ، شهادت ناحق ، كتمان شهادت ، منع زكات و قرض ، سنگدلى نسبت به نيازمندان و تهيدستان ، ستم بر يتيم و نيازمند ، راندن سائل ، و رد كردن تهيدست در شب تار .
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در رابطه با گناهان مى فرمايند :
لَو لَمْ يَتَوَعَّدِ اللهُ عَلى مَعْصِيَتِهِ لَكَانَ يَجِبُ اَنْ لاَ يُعْصى شُكْراً لِنِعَمِهِ .
اگر خداوند بر عصيان بندگانش نسبت به خود وعده ى عذاب نداده بود ، هر آينه واجب بود به خاطر شكر نعمتهايش معصيت نشود !
بنابراين بياييد از باب تقدير و تشكر از نعمتهاى حضرت حق ، كه احدى را قدرت شمارش آن نيست ، از هرگونه معصيت و گناهى خوددارى كنيم ، و نسبت به گذشته ى زشت خود ، در مقام عذرخواهى و توبه و ندامت برآييم ، كه اينگونه حركت باعث مغفرت و رحمت ، و غرق شدن در لطف و عنايت حضرت محبوب است .
توبه آغوش رحمت
تاليف: استاد حسين انصاريان
چه تا به حال این دسته از گناهان را انجام داده باشید و چه خیال آن را در سر بپرورانید، هدف ما در این مقاله ترغیب شما به ترک این اعمال است. برای این منظور، در اینجا به چند نمونه از عواقب و نتایج این گناهان اشاره می کنیم:
گناهان جنسی جسم فرد را آلوده کرده و توانایی آن برای انجام مقاصد الهی را از بین می برد. گناه جنسی از این نظر مستثنی است که ما آن را بر علیه جسم خود انجام میدهیم. جسم ما معبد روح الهی است. وقتی ما از جسممان برای گناهان جنسی استفاده می کنیم، به پاكي آن تجاوز کرده و آن معبد را ویران می کنیم. همچنین آن افرادی که با آنها این گناه را انجام می دهیم را نیز آلوده می کنیم. فقدان احترام به جسممان (و خداوند) رابطه ی ما با خدا را از بین می برد.
گناهان جنسی روح خداوندی را اندوهگین می کند. هر گناهی که انجام میدهیم باعث اندوهگین شدن روح خداوندی می شود و آتش روح مقدس را در زندگی ما خاموش می کند. هرچه این آتش را بیشتر فرو بنشانیم، همانقدر از نیکی و درستکاری فاصله خواهیم گرفت.
ارتکاب به گناهان جنسی دژ محکمی برای شر و شیطان در زندگی فرد خواهد ساخت. وقتی ما مرتباً مرتکب گناه می شویم، دژ محکمتری برای شیطان در زندگی خود بر پا خواهیم کرد. هرچه بیشتر تن به شهوت و هوس دهیم، کنترل آنها بر روی ما بیشتر خواهد شد، تا آنجا که ما را بنده ی خود خواهند کرد. این دژ محکم بسیار مستحکم خواهد بود، چون جسم، روح و روان ما را درگیر خود کرده است. خوشبختانه دین، راه های زیادی برای ویران کردن این دژ محکم پیش پای ما قرار داده است.
با ارتکاب به گناهان جنسی نفرینی پشت سرتان خواهد بود، از طرف همسر یا فرزندانتان. گناه جنسی به شیطان این امکان را می دهد که ما و نسل های بعد از ما را با نفرین، ذلیل خود کند. بی بندوباری جنسی، زنا، طلاق، نازایی، و سایر مشکلات را گاهاً می توان از نتایج گناه های جنسی دانست.
گناهان جنسی پایگاهی به ارواح شیطانی برای تاثیرگذاردن بر شما را میدهد. كتب آسماني مثال های زیادی از گناه های جنسی و عواقب حتمی آن در اختیار ما می گذارند و احتمالاً مشهورترین این گناهان، گناه داوود با بنت شیبا (مادر حضرت سلیمان) بوده است. زنای او با بنت شیبا و قتل شوهر او منجر به نزاع خانوادگی، مرگ پسرش و ایجاد فرصت برای دشمنان برای کفرگویی شد.
گناه جنسی پریشانی روحی در بر خواهد داشت. با دنبال کردن لذتهاي ناشی از گناه و نادیده گرفتن وجدان خود برای تشخیث خوبی از بدی، پریشانی و آشفتگی روحانی در بر خواهد داشت. هر چه بیشتر به دنبال گناه و فساد باشید، وجدانتان کدرتر خواهد شد. یک وجدان کدر باعث می شود که بیشتر درمعرض دروغ های شیطان قرار بگیریم که باعث دورتر شدن ما از خداوند یکتا می شود. و این مسئله به جایی میرسد که ما دیگر کارهای خود را گناه تلقی نخواهیم کرد و توانایی ما برای توبه و اصلاح شدن کمتر می شود.
گناه جنسی پریشانی احساسی به دنبال خواهد داشت. رابطه ی جنسی، تعهد و پیوستگی احساسی با شریک جنسی ایجاد می کند. قدرت این تعهدها بر حسب نوع رابطه متفاوت است. خداوند این پیوستگی و تعهد جنسی را برای همسران ایجاد کرده است. اگر این تعهد و پیوستگی با کسی غیر از همسر فرد ایجاد شود، آشفتگی و پریشانی احساسی ایجاد خواهد شد. این آشفتگی به صورت های مختلف نمایان می شود. در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم:
خطر آشفتگی احساسی به اندازه ای است که می تواند فرد را از تجربه ی صمیمیت با همسر خود و خداوند باز دارد. همچنین آشفتگی جنسی می تواند مثل یک نفرین عمل کند و اعتیاد جنسی و سایر کشمکش ها را به دنبال آورد.
گناه جنسی خاطره هایی ماندنی ایجاد خواهد کرد. خاطره های روابط جنسی با کمک هورمون های مخصوص که طی انگیختگی های جنسی تولید می شود، در مغز فرد ایجاد می شوند. شیطان از این خاطره ها برای محکوم کردن و نگاهداشتن فرد در اسارت شهوت استفاده می کند. این خاطره ها ممکن است باعث ایجاد مشکل در روابط جنسی فرد با همسر خود شود. در اینجا برخی نمونه ها آورده شده است:
اما اگر به دین رو آوریم، توانایی برای از یاد بردن تجربیات پست را پیدا خواهیم کرد، خواهیم توانست فکر و روانمان را شستشو داده و دوباره کنترل امور زندگی خود را در دست گیریم.
گناه جنسی باعث به دنیا آمدن فرزندان ناخواسته می شود. گناه جنسی باعث پایین آوردن ارزش انسان به صورتی می شود که فرزندان انسان آشغال شناخته شوند. کودکانی که از این روابط به دنیا می آیند، در خانه هایی زندگی خواهند کرد که هیچ سایه ی پدر یا مادر مهربانی بالای سر آنها نخواهد بود.
گناه جنسی فرد را در معرض ابتلا به بیماری های مسری جنسی خواهد گذارد. بیماری های مسری جنسی بسیاری وجود دارد که بسیاری از آنها علائم بسیار ناخوشایند و نامطبوعي را به دنبال خواهند داشت. بدترین این بیماری ها، ایدز، حتی منجر به مرگ نیز می شود.
گناه جنسی از بین برنده ی ازدواج و خانواده خواهد بود. زنا معمولاً باعث از بین رفتن ازدواج و خانواده ها می شود. وقتی زنجیر وفاداری پاره شود، زن و شوهر، آسیب های احساسی، روحی، و حتی گاهي جسمی را تحمل خواهند کرد. برای تعمیر این شکاف، درمان های اساسی مورد نیاز است. خاطره هایی که طی برهم خوردن ازدواج ها ایجاد می شودف تا آخر عمر با او می مانند و نسل های بعد را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد. دیدن تصاویر و فیلم های شهوت انگیر و مستهجن نیز به اندازه ی زنای واقعی، گناه آلود و زیاد آور است و خطای آن نیز نباید دست کم گرفته شود.
گناه جنسی باعث بی بندوباری اخلاقی و انحراف جنسی خواهد شد. گناه جنسی معمولاً آتش تیز از شهوت در ذهن فرد ایجاد خواهد کرد. اگر پیوسته آن آتش را شعله ورتر کند، فرد هرچه بیشتر و بیشتر به اعماق فساد و تباهی فرو خواهد رفت. از این وضعیت به افراط در هر نوع ناپاکی نیز اشاره می شود که رفته رفته هوت و هوس فرد را بشتر خواهد کرد .
انسان براى زندگى فردى و اجتماعى خود، نياز به آشنايى و شناخت قوانين و مقرراتى دارد كه او را از رسيدن به مسير تكامل و سعادت باز مىدارد. قرآن عواملى را كه موجب ركود شخصيت و مانع حركت وى به سوى كمال مىگردد، تحت عنوان «محرمات» ذكر مىكند و انسان را از ارتكاب آنها برحذر مىدارد.
كشتن فرزند
وَ لَا تَقْتُلُواْ أَوْلَدَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئاً كَبِيراً(1).
فرزندان خود را از بيم فقر و بىچيزى مكشيد. ما، همشما را روزى مىدهيم و هم ايشان را. كشتنشان خطاى بسيار بزرگى است.
زنا
وَ لَا تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَحِشَةً وَ سَآءَ سَبِيلاً(2).
و به زنا نزديك مشويد. زنا، كارى زشت و شيوهاى بسيار زننده و ناپسند است.
سرقت
وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَآءً بِمَا كَسَبَا نَكَلاً مِّنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ(3).
دست مرد دزد و زن دزد را به كيفر كارى كه كردهاند ببريد. اين عقوبتى است از جانب خدا، كه او پيروزمند و حكيم است.
ربا
يَأيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ذَرُواْ مَا بَقِىَ مِنَ الرِّبَواْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ فَإِن لَّم تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ(4).
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خدا بترسيد، و اگر ايمان آوردهايد، از ربا هر چه باقى ماندهاست، رها كنيد و هر گاه چنين نكنيد بدانيد كه با خدا و رسول او به جنگ برخاستهايد.
كم فروشى
وَيْلٌ لِّلْمُطَفِّفِينَ * الَّذِينَ إذا اكْتَالُواْ عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ* وَ إِذَا كَالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ(5).
واى بر كم فروشان! آنان كه چون از مردم، پيمانه مىستانند آن را پر مىكنند و چون براى مردم وزن مىكنند از آن مىكاهند.
قتل نفس
وَ لَا تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِى حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِ(6).
كسى را كه خدا كشتنش را حرام كرده است مكشيد. مگر به حق.
مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِى الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً(7).
هر كس انسانى را نه به قصاص قتل كسى يا ارتكاب فسادى بر روى زمين بكشد، چناناست كه همه مردم را كشته باشد.
وَ مَن يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُّتَعَمِّداً فَجَزآؤُهُ جَهَنَّمُ خَلِداً فِيهَا وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِيماً(8).
و هر كس مؤمنى را به عمد بكشد، كيفر او جهنم است كه همواره در آن خواهد بود و خدا بر او خشم گيرد و لعنتش كند و برايش عذابى بزرگ آماده سازد.
اختلاس
فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَ الْمِيزَانَ وَ لَا تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشيَآءَهُمْ(9).
در پيمانه و ترازو خيانت مكنيد و به مردم كم مفروشيد.
حيف و ميل كردن مال يتيم
وَ لَا تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولاً(10).
جز به وجهى نيكوتر، به مال يتيم نزديك مشويد تا آنگاه كه به حد بلوغ و رشد برسد و به عهدخويش وفا كنيد كه بازخواست خواهيد شد.
وَ لَا تَأْكُلُوهَآ إِسْرَافاً وَ بِدَاراً أَن يَكْبَرُواْ(11).
و از بيم آنكه مبادا [يتيمان] به سن رشد رسند و بزرگ شوند، اموالشان را به ناحق و شتاب مخوريد.
خيانت به امانت
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّه وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمَاناتكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون(12).
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، مىدانيد كه نبايد به خدا و پيامبر خيانت كنيد و نيز نبايد به امانت خيانت ورزيد.
اذيّت مؤمن
وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُواْ بُهْتَناً وَ إِثْماً مُّبِيناً(13).
و كسانى كه مردان مؤمن و زنان مؤمن را بى هيچ گناهى كه كرده باشند مىآزارند، تهمت و گناه آشكارى را بر دوش مىكشند.
ظلم و ستم
وَ مَن يَظْلِم مِّنكُمْ نُذِقْهُ عَذَاباً كَبِيراً(14).
و هر كسى از شما كه ستم كند عذابى بزرگ مىچشانيم.
إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ يَبْغُونَ فِى الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(15).
ملامت در خور كسانى است كه به مردم ستم مىكنند و به ناحق در روى زمين سركشىمىكنند. براى آنهاست عذابى دردآور.
همكارى در گناه
وَ لَا تَعَاوَنُواْ عَلَى الْإثْمِ وَ الْعُدْوَنِ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ(16).
در گناه و تجاوز همكارى نكنيد و از خداى بترسيد كه او به سختى عقوبت مىكند
او ميگويد: عمران دانههاى اين تغيير را پاشيد، اما هنگامى كه رابطهى ما قطع شد خود دين، نيرويي براى حركت به او داد. او همچنين اضافه ميكند: كسانى كه ايمان ميآوردند، بايد تبعيض را هم از جانب كساني كه مسلمان به دنيا آمدهاند و هم از طرف كسانى كه مسلمان نيستند، تحمل كنند.
ازدواج موقت:
· پیامبر اعظم (ص) می فرمایند : ای جوان ازدواج کن وزنامکن ، زیرا زنا ایمان را از قلب تو بیرون می برد .
· مردان مجرد نیز نباید در آن واحد ، بیش از حد زوجه موقت اختیار کنند ، چون در صورتی که حق زوجه موقت پایمال شود ( نزدیکی با زوجه موقت بیش از 4 ماه ترک شود ) بر مرد گناه نوشته خواهد شد .
· پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند : دو نفری که ازدواج موقت می نمایند هنگامی که با هم صحبت می کنند ، کلام آنها تسبیح خداوند است و هنگامی که دست همدیگر را گرفتند ، گناهانشان از میان انگشتانشان فرو می ریزد . هنگامی که یکی از آنان دیگری را می بوسد ، خداوند برای هر بوسه ، ثواب یک حج و عمره را می دهد و هنگامی که از هم جدا می شوند خداوند برای هردوی آنان به هر لذت و شهوتی که برده اند ، حسنه ای به بزرگی کوههای بسیار بلند در نامه عملشان می نویسد و هنگامی که بلند شده و غسل کردند ، خداوند گناهان آنها را می بخشد و آبی بر مویی از موهایشان مرور نمی کند ، مگر اینکه خداوند برای هر یک از آنها ده ثواب نوشته و ده گناه محو کرده و ده درجه بالا می برد . پس پیامبر (ص) فرمودند : و برای هرکسی که پیوند بین آنها را ایجاد کرده باشد ، همین ثواب ها خواهد بود . و در ادامه فرمودند یک درهم ( خرج برای ) متعه ، از هزار درهمی که در راه خدا خرج شود برتر است ، به خدا سوگند که متعه برتر است و آن چیزی است که قرآن درباره آن سخن گفته و سنت بر آن جاری شده است .
· پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : هرکس یکبار در زندگی خود متعه کند ، درجه اش به مانند درجه حسن مجتبی (ع) خواهد بود ، و هر کس دوبار متعه کند ، درجه اش به مانند حسین سید الشهدا (ع) خواهد بود و هرکس سه بار این کار را انجام دهد ، به درجه علی مرتضی (ع) نایل می آید و هرکس چهار بار متعه بگیرد ، درجه اش همانند من خواهد بود .
· در حدیثی از امام باقر (ع) نقل شده که از حضرت سوال کردند : آیا بر کسی که ازدواج موقت میکند ثوابی هم می دهند ؟ و آن حضرت در پاسخ فرمودند :هر گاه کسی به خاطر رضایت خدا و مخالفت با تحریم کننده آن . زنی را به عقد موقت خود درآورد . به خاطر هر کلمه ای که با آن زن سخن بگوید . برایش حسنه نوشته می شود . دستش را به سوی او دراز نمی کند مگر اینکه خداوند به خاطر آن ثوابی برای او ثبت می کند . واگر به او نزدیک شد خداوند به میمنت آن . گناهی از او می بخشد . پس اگر غسل جنابت نمود . به عدد موهای بدنش که آب غسل از روی آن جریان پیدا می کند خداوند . گناه از او می بخشد راوی با تعجب می پرسد : به تعداد موها؟حضرت فرمودند : بله به تعداد موها.
· حضرت امام موسی کاظم (ع) می فرمایند : نسبت به متعه گرفتن اصرار نکنید و از زنان دائم خود رویگردان نشوید تا آنها از شما بیزاز شوند و نفرین کنند به کسی که امر به متعه نموده است و او را لعنت کنند .
ازدواج موقت برای مردی که زوجه دائم سالم و در دسترس دارد ، جائز نیست
بررسی گناهان کبیره
إن تَجتَنِبوُا کَبَآئِرَ مَا تُنهَونَ عَنهُ نُکَفِّر عَنکُم سَیئَاتِکُم
وَ نُدخِلکُم مُّد خَلاً کَریمًا
( ای اهل ایمان ) چنانچه از گناهان بزرگی ( گناهان کبیره ) که شما را از آن نهی
کرده اند دوری گزیرنید ما از گناهان دیگر شما در گذریم و شما
را در دو عالم به مقامی نیکو و رتبه بلند برسانیم.
( سورة النساء 31 )
1_ شرک 21_ کم فروشی
2_ یأس از رحمت خدا 22_ ربا خواری
3_ ریا 23_ خوردن مال یتیم
4_ قتل نفس 24_ خیانت به امانت
5_ کبر و غرور 25_ اسراف
6_ غضب 26_ کفران نعمت
7_ حسد 27_هوای نفس
8_ تهمت 28_شراب خواری
9_غیبت 29_قمار بازی
10_ فحش و دشنام 30_ سحر و جادو
11_ دروغ 31_ عاق والدین
12_ کتمان حق 32_ قطح رَحِم
13_ نمیمه (سخن چینی) 33_ ترک نماز
14_ سو ء ظن 34_ ترک زکات
15_ عهد و پیمان شکنی 35_ فرار از جهاد
16_ ظلم و ستم 36_ استخفاف حج
17_ حرام خواری 37_ زنا
18_ خوردن خون 38_لواط
19_ خوردن میته 39_ مساحقه
20_خوردن گوشت خوک 40_ استمناء
بزرگترین گناه کبیره: اینکه یک انسان به دنیا بیاید ، از دنیا برود و هیچ چیز از قوانین حاکم بر جهان هستی و فلسفه خلقت نفهمد.
1_شرک:
إنَّ اللهَ لا یَغفِرُأن یُشرَکَ بهِ وَ یَغفِرُ مَادُونَ ذَالِکَ لِمَن یَشَآءُ
وَ مَن یُشرک باللهِ فَقَد ضَلَّ ضَلَلا بَعِیدًا
خدا هر که را به او شرک آرد نخواهد بخشید و مادون شرک گناهان دیگر را هر که را مشیتش تعلق گیرد میبخشد و هر که را به خدا شرک آرد سخت گمراه شده و از ( راه نجات و سعادت ) دور افتاده است.
( سورة النساء 116 )
2_یأس از رحمت خدا:
وَ لا تَیأسُوا مِن رَوحِ اللهِ إنَّهُ لا یَیأسُ مِن رَوحِ اللهِ إلَّا القَومُ الکافِرونَ
مایوس نشوید از رحمت خدا، زیرا نا امید از رحمت خدا
نمی شود مگر کسی که کافر است.
( سورة یوسف 86 )
3_ریا:
قالَ عَلِیٌّ(ع):
ثَلاثُ عَلاماتٍ لِلمُرائِی: یَنشَطُ إذا رَأی النّاسَ وَ یَکسَلُ إذا کانَ وَحدَهُ
وَ یُحِبُّ أن یُحمَدَ جَمیع اُمُورهِ
حضرت علی(ع) فرموده: ریا کار سه علامت دارد: موقعیکه مردم را می بیند با نشاط و پر تحرک میشود، وقتی تنها می ماند کاهل و بی رغبت می گردد، و دوست دارد در تمام اعمالی که انجام می دهد، مورد تحسین و ستایش باشد.
( کافی،ج 2،ص 295 )
قالَ رسول الله(ص):
لا یَقبَلُ اللهُ عَمَلاً فیهِ مِقدارُ ذَرّةٍ مِن ریاءٍ
پیامبر اکرم فرمود: خداوند، عملی را که در آن به اندازه ذره ای ریا باشد، قبول نمی کند.
( محجة البیضاء،ج 6،ص 140 )
4_قتل نفس:
وَ لا تَقُتُلوا النَّفسَ الَّتِی حَرَّمَ اللهُ إلَّا بالحَقِّ وَ مَن قُتِلَ مَظلُومَا
فَقَد جَعَلنَا لِوَلِیِّهِ سُلطَنَا فَلا یُسرف فّّی القَتلِ إنَّهُ کَانَ مَنصُورَا
و هرگز نفس محترمی که خدا قتلش را حرام کرده مکشید، مگر آنکه به حکم حق مستحق قتل شود و کسی که خون مظلومی را به ناحق بریزد ما به ولی او حکومت و تسلط بر قاتل دادیم پس در مقابل انتقام آن ولی در قتل و خونریزی اسراف نکند که او از جانب ما مؤید و منصور خواهد بود.
( سورة اسراء 33)
5_کبر و غرور:
وَ لا تَمِش فِی الأرض مَرَحًا إنَکَ لَن تَخرقَ الأرضَ وَ لَن تَبلُغَ الجبَالَ طُولا
و هرگز در زمین به کبر و غرور و گام بر مدار و نخوت مفروش که به نیرو زمین
را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.
( سورة اسراء 37 )
6_غضب:
قالَ عَلِیٌّ(ع):
الغَضَبُ نارٌ مُوقَدَةٌ مَن کَظَمَهُ أطفَأها وَ مَن أطلَقَهُ کانَ أوَّلُ مُحتَرَق بها
حضرت علی(ع) فرموده: عضب، آتشی است مشتعل. کسی که آن را در باطن خویش
محبوس دارد با این عمل شراره اش را فرو نشانده است و آن کس که آزادش گذارد،
خود اول کسی است که در شعله آن می سوزد.
( مسترک،ج 2،ص 346)
7_حسد:
قالَ الباقر(ع):
إنَّ الحَسَدَ لَیَأکُلُ الإیمانَ کَما تَأکُلُ النّارُ الحَطَبَ
امام باقر(ع) فرموده: بی گمان، حسد ایمان را می خورد، همان طور که آتش هیزم را.
( کافی،ج 2،ص 306 )
قالَ عَلِیٌّ(ع):
الحاسِدُ یَری أنَّ زَوالَ النِّعمَةِ عَمَّن یَحسُدُهُ نِعمَةٌ عَلَیهِ
حضرت علی(ع) فرموده: حسود از نعمتی که محسود در اختیار دارد آنقدر
ناراحت است که زوال او را برای خود نعمتی به حساب می آورد.
( فهرست موضوعی غرر،ص 67 )
8_تهمت:
مَن بَهَتَ مُؤمِنًا أو مُؤمِنَةً أو قالَ فیهَ ما لَیسَ فیهَ أقامَهُ تَعالی یَومَ
القِیامَةِ عَلی تَلًّ مِن نار حَتی یَخرُجَ مِمّا قالَ فیهُ
کسی که به مرد یا زن با ایمان تهمت بزند و یا دربازه او چیزی بگوید که
در او نیست، خداوند در روز قیامت او را بر تلی از آتش قرار می دهد
تا از مسئولیت آنچه گفته است درآید.
( سفینة البحار،ج 1،ص 111 )
وَ مَن یَکسَب خَطِیئَةً أو إثمَاثُمَّ یَرمِ بهِ بَریئَا فَقَدِ احتَمَلَ بُهتَنَا وَ إثمَا مُّبینَا
و هر کس خطا یا گناهی از و سر زند و تهمت به دیگری بندد مرتکب بهتان و
گناه بزرگ آشکاری ( گناه کبیره ) شده است.
( سورة النساء 112 )
9_غیبت:
...وَ لا یَغتَب بَّعضُکُم بَعضًا أیُحِبُّ أحَدُکُم أن یَأکُلَ لَحمَ أخِیهِ
مَیتَا فَکَرِهتُمُوهُ وَاتَّقَوا اللهَ إنَّ اللهَ تَوَّابُ رَّحِیمُ
...و غیبت یکدیگر را نکنید، آیا شما دوست می دارید گوشت برادر مرده خو را خورید البته کراهت و تفرت از آن دارید و از خدا بترسید (و توبه کنید) که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است.
( سورة الحجرات 12 )
مَن اغتابَ مُسلِماً لَم یَقبَل اللهُ صَلوتَهُ وَ لا صِیامَهُ أربَعینَ یُوماً وَ لَیلَةً إلّا أن
یَغفِرَ لَهُ صاحِبُهُ وَ قالَ مَنِ اغتابَ مُسلِماً فی شَهرِ
رَمضانً لًم یُوجَر عَلی صیامِهِ
کسی که غیبت مسلمانی را بکند نماز و روزه چهل شبانه روزش قبول نمی شود، مگر اینکه شخص غیبت شده راضی شود، وکسی که در ماه رمضان غیبت کند پاداشی به روزه اش داده نمی شود.
( بحار،ج 16،ص 179 )
10_فحش دشنام:
قالَ مُوسَی بنِ جَعفَر(ع):
إنَّ اللهَ حَرَّمَ الجَنَّةَ عَلی کُلِّ بَذِیًّ قَلیل الحَیاءِ لا یُبالی ما قالَ وَ ما قیلَ فیهِ
حضرت موسی بن جعفر(ع) فرموده: خداوند بهشت را حرام نموده بر کسانی که دارای زبانی فحاش اند و حیای آنها کم است، باک ندارند از اینکه خودشان چه می گویند
و باک ندارند که درباره آنها چه گفته می شود.
( تحف العقول،ص 394 )
11_دروغ:
قالَ عَلِیٌّ(ع):
اَلکَلامُ فی وِثاقِکَ ما لم تَتَکَلَّمَ بِهِ فَأذا تَکَلَّمتَ بِهِ صِرتَ فی وثاقِهِ
حضرت علی(ع) فرموده: تا سخن نگفته ای واقعیت های تو در اختیارت قرار دارد ولی وقتی سخن گفتی تو در بند کلمات و سخنان خود در می آیی.
( نهج البلاغه عبده، ج 4، ص 46 )
12_کتمان حق:
قالَ عَلِیٌّ(ع):
اِصبر عَلی مَرارَةِ الحَقِّ وَ إیّاکَ أن تَنخَدِعَ لِحَلاوَةِ الباطِل
حضرت علی(ع) فرموده: با تلخی حق بساز و سختی آن را تحمل کن، بپرهیز از اینکه شیرینی باطل، اغفالت کند و راه حق را ترک گویی
و برای همیشه بدبخت و سیه روز شوی.
( فهرست موضوعی غرر،ص 74 )
13_نمینه (سخن چینی):
وَ یَقطَعُونَ ما أمَرَ اللهُ بهِ أن یُوصَلَ وَ یُفسِدونَ فی الارض
اُولئِکَ لَهُم اللَّعنَةُ وَ لَهُم سُوءُ الدّار
و کسانی که قطع می کنند آنچه را خداوند امر به وصل آن فرموده و در زمین فساد می کنند، برای ایشان است دوری از رحمت خداوند و بر ایشان بدی سرای آخرت است یعنی عذاب اخروی.
( سورة الرعد 25 )
14_سوء ظن:
مَن لَم یُحسِن ظَنَّهُ استَوحَشَ مِن کُلِّ اَحَدٍ
کسی که گمان بد داشته باشد، از همه کس می ترسد و وحشت دارد.
( غررالحکم،ص 697 )
15_عهد و پیمان شکنی:
قالَ سَلمانِ فارسی:
تَهلِک هذِهِ الاُمَّةُ بِنَقضِ مَواثیقِها
هلاکت این امت به خاطر پیمان شکنی هایشان خواهد بود.
( مجمع البیان )
16_ظلم و ستم:
وَ مَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللهِ فَأولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ
آن کس که از حدود خداوند تجاوز کند و به تندروی یا کند روی گرایش یابد ظالم و ستمکار است.
( سورة بقره 229 )
17_حرام خواری:
یأیُّها الَّذِینَ ءَامَنُوا لَا تَأکُلُوا أموَ لَکُم بَینَکُم بِابطِلِ إلّآ أن
تَکُونَ تِجَرَةً عَن تَرَاض مِّنکُم
ای اهل ایمان مال یکدیگر را به ناحق نخورید مگر آنکه تجارتی از روی رضا و رغبت کرده و سودی برید.
( سورة النساء 29 )
18، 19، 20_ خوردن خون، میته و گوشت خوک:
أنَّما حَرَّمَ عَلَیکُمُ المَیتَهَ وَ الدَّمَ وَ لَحمَ الخِنزیر وَ ما اُهِلَّ بهِ لِغَیر اللهِ فَمَنِ
اضطُرَّ غَیرَ بَاغ وَلاعَادِ فَلَا إثمَ عَلَیهِ إن اللهَ غَفُورُ رَّحِیمٌ
خداوند تنها گوشت مردار و خون و گوشت خوک و هر ذبیحه را که به اسم غیر خدا کشته شده باشند پس هر کس که به خوردن آنها محتاج و مضطر شود در صورتیکه به آن تمایل نداشته و از اندازه سدّرمق نیز تجاوز نکند گناهی بر او نخواهد بود که به قدر احتیاج صرف کند که محققاً خدا در حق خلق آمرزنده و مهربان است.
( سورة بقره 173 )
21_کم فروشی:
وَیلُ لِّلمُطَفِّفِینَ * الَّذِینَ إذَا اکتَالُوا عَلَی النَّاس یَستَوفُونَ * وَ إذَا کَالُوُهم
اُو وَّزَنُوهُم یُخسِرَونَ * اَلا یَظُنُّ أولَئِکَ أنَّهُم مَّبعُثُونَ * لِیَوم عَظِیم
وای بر کم فروشان، آنها که به هنگام خرید حق خود را به طور کامل گیرند و به هنگام
فروش از کیل و وزن کم می گذارند، آیا آنها گمان نمی کنند که در روز عظیمی
برانگیخته خواهند شد، که آن بسیار روز بزرگیست.
( المطففین 5-1 )
22_ربا خواری:
یَأیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا لاتُأکُلُوا الّربَوا أضعَفَا مُّضَعَفَةَ وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ
ای کسانی که به دین اسلام گرویده اید ربا مخورید که دایم بهره بر سرمایه افزایید تا چند برابر شود از خدا بترسید و ترک این عمل زشت کنید باشد که سعادت و رستگاری یابید.
( سورة آل عمران 130 )
أنَّما حَرَّم اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ الرِّبا لِکَیلا یَمتَنِعَ النّاسُ مِن اصطِناع المَعرُوفِ
خداوند ربا را حرام کرده تا مردم از کار نیک امتناع نورزند.
( سورة آل عمران 2 )
23_خوردن مال یتیم:
ألَم یَجِدکَ یَتِیماَ فَئَاوَی * وَ وَجَدَکَ ضآلّا فَهَدَی * وَ وَجَدَکَ عَآئِلَا فَأغنَی *
فَأمَّا الیَتِیمَ فَلَا تَقهَر * وَ أمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنهَر * وَ أمَّا بنِعمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّث
آیا خدا تو را یتیم نیافت که در پناه خود جای داد؟ * و تو را گمشده یافت و هدایت کرد *و باز تو را فقیر یافت و توانگر کرد * پس تو هم یتیم را هرگز میازار * و فقیر و گدای سائل هیچ از درت به زجر مران * و اما نعمت پروردگارت را بر امت بازگو.
( سورة الضحی 11-6 )
24_خیانت به امانت:
یَعلَمُ خائِنَةَ الأعیُن وَ ما تُخفِی الصُدُورُ
خداوند به آنچه که در سینه ها پنهان است و به چشمان خیانتکار آگاه است.
( سورة غافر 19 )
25_اسراف:
کُلُوا وَ اشرَبُوا وَ لا تُسرِفُوا إنَّهُ لا یُحِبُّ المُسرفِینَ
بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید که خدا مسرفان را دوست نمی دارد.
( سورة الاعراف 31 )
26_کفران نعمت:
قالَ عَلِیُّ بن مُوسَی الرِّضا(ع):
مَن لَم یَشکُرِ المُنعِمَ مِنَ المَخلُوقینَ لَم یَشکُر اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ
امام رضا(ع) فرموده: کسی که شکر نعمت مخلوق خدا را ادا نکند،
شکر خداوند خالق را ادا ننموده و بجا نیاورده.
( میزان الحکمه،ج 5،ص 153 )
27_هوای نفس:
قالَ الباقِر(ع):
لا فَظیلَةَ کَالجهادِ وَ لا جهادَ کَمُجاهَدَةِ الهَوی
امام باقر(ع) فرموده: هیچ فضیلتی بقدر جهاد ارزش معنوی نداردو هیچ
جهادی همانند مجاهده در راه غلبه بر هوای نفس نیست.
( مستدرک،ج 2،ص 271 )
28، 29_شراب خواری و قماربازی:
یَسألُونَکَ عَن الخَمر وَ المَیسِر قُل فیهما إثمٌ کَبیرٌ وَ
مَنافِعُ لِلنّاس وَ إثمُهُما أکبَرُ مِن نَفعِهما
ای پیغمبر از تو حکم شراب و قمار می پرسند بگو در این دو کار گناه بزرگی است و سودهایی برای مردم ولی زیان گناه آن دو بیش از منفعت آن است.
( سورة بقره 219 )
30_سحر و جادو:
و پیروی کردند سخنانی را که دیو و شیاطین در ملک سلیمان (به افسون و جادوگری) می خواندند و هرگز سلیمان به خدا کافر نگشت لیکن دیوان همه کافر شدند و سحر به مردم می آموختند و آنچه را به دو فرشته هاروت و ماروت در بابل نازل شده یاد می دادند و آن دو مَلِک به هیچ کس چیزی نمی آموختند مگر آنکه می گفتند که کار ما فتنه و امتحان است مبادا کافر شوی و دیوان به مردم چیزی که میان زن و شوهر جدایی افکند می آموختند و به خلق زیان می رسانید و سود نمی بخشید و محققاً میدانستند که هر که چنین کند در عالم آخرت هرگز بهره ای نخواهد یافت و آنان به بهای نفوس خود زشت ترین متاع را خریده اند اگر می دانستند.
( سورة بقره 102 )
31_عاق والدین:
وَ وَصَّینَا الانسَنَ بولِدَیهِ إحسِناً حَمَلَتهُ اُمُّهُ کُرهَا وَ وَضَعَتهُ کُرهَا وَ حَملُهُ
وَ فِصَلُهُ ثَلَثُونَ شَهرًا حَتَّی إذَا بَلَغَ أشُدَّهُ وَ بَلَغَ أربَعِینَ سَنَةَ
و ما انسان را به احسان در حق پدر و مادر سفارش کردیم. مادر با رنج و زحمت بار حمل کشید و باز با درد و مشقت وضع حمل نمود و سی ماه تمام مدت حمل و شیرخواری بود تا وقتی که طفل به حد رشد رسید. آدمی
چهل ساله گشت (و عقل و کمال یافت).
( سورة الاحقاف 15 )
32_قطع رَحِم:
قالَ الباقر(ع):
صِلَةُ الأرحام تُزَکَّی الأعمالَ وَ تَدفَعُ البَلوی وَ تُنمِی الأموالَ وَ
تُنسِیءُ لَهُ فِی عُمُرهِ وَ تُوَسَّعُ فِی رزقِهِ وَ تُحَبَّبُ فِی
أهل بَیتهِ فَلیَتَّق اللهَ وَ لیَصِل رَحِمَهُ
امام باقر(ع) فرموده: صله رحم کارها را پاکیزه و بلا را دفع و اموال را افزون کند،
عمر را زیاد و روزی را فراخ کرده، محبوبیت خانوادگی آورد،
پس تقوای الهی داشته و رحم خود را پیوند کنید.
( اصول کافی،ج 3،ص 223 )
قالَ ملا احمد نراقی:
مُروُّا الأقاربَ أن یَتَزاوَرُوا وَ لایَتَجاوَرُوا
مرحوم ملا احمد نراقی فرموده: امر کنید خویشاوندان را که
به دیدن یکدیگر روند، اما با هم همسایگی نکنند.
( معراج السعادة )
33_ترک نماز:
فِی جَنَّتِ یَتَسَآءَلُونَ * عَن المُجرمِینَ * مَا سَلَکَکُم فِی سَقَرَ * قَالُوا لَم
نَکُ مِنَ المُصَلِّینَ * وَ لَم نَکُ نُطعِمُ المِسکِینَ *
وَ کُنَّا نَخُوضُ مَعَ الخَائِضینَ * وَ کُنَّا نُکَذِّبُ بیَومِ الدِّین
بهشتایان از دوزخیان می پرسند: چه چیز شما را به دوزخ کشانید، جهنمایان در پاسخ گویند: ما از نماز گزاران نبودیم، و مسکینی را طعام ندادیم، و ما با اهل باطل به بطالت پرداختیم، و ما روز جزا را تکذیب کردیم.
( سورة المدثر 46-40 )
34_ترک زکات:
قالَ الصّادِقُ(ع):
مَن مَنَعَ قیراطاً مِنَ الزَّکوةِ فَلَیسَ هُوَ بمُؤمِن، وَ لا مُسلِم، وَ لا کَرامَةَ
امام صادق(ع) فرموده: کسی که یک قیراط از زکات را نپردازد،
نه مؤمن است و نه مسلمان و ارزشی ندارد.
( وسائل،ج 8،ص 11 )
35_فرار از جهاد:
و چون به آنها گفته شد بیایید در راه خدا جهاد کنید عذر آوردند که اگر ما به فنون جنگی
دانا بودیم از شما تبعیت نموده و به کارزار می آمدیم، اینان با آنکه دعوی مسلمانی دارند به کفر نزدیکترند تا به ایمان، به زبان چیزی اظهار می کنند که در دل خلاف آن پنهان داشته اند و خدا بر آنچه پنهان می دارند آگاه تر از خود آنهاست.
( سورة آل عمران 167 )
36_استخفاف حج:
امام صادق(ع) فرموده: کسی که بمیرد در حالیکه سالم و مالدار بوده، یعنی میتوانسته حج کند، و حج نکند تا بمیرد، پس از کسانی است که خداوند می فرماید:
او را در قیامت کور محشور می کنیم تا از دیدین راه حق نابینا گردد.
( وسائل،ج 8،ص 18 )
37_زنا:
الزّانِیَةُ وَ الزّانی فَاجلِدُوا کُلُّ واحِد مِنهُما مِأةَ جَلدَة وَ لا تَأخُذکُم بهما رَأفَةٌ فِی دین
اللهِ إن کُنتُم تُؤمِنُونَ باللهِ وَ الیَوم الاخِر وَ لیَشهَد عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ المُؤمِنینَ
به زنا دهنده و مرد زناکار صد تازیانه بزنید و اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید،
در مجازات آن دو، رأفت و مهربانی پیشه نسازید و باید عده ای از
مؤمنان شاهد کیفر و مجازات آنها باشند.
( سورة النور 2 )
38، 39_لواط و مساحقه:
قالَ رسول الله(ص):
لَعَنَ اللهُ المُتَشَبِّهینَ مِن الرِّجالِ بالنِّساءِ وَ المُتَشَبِّهاتِ مِنَ النِّساءِ بالرِّجالِ
پیامبر اکرم(ص) فرموده: لعنت خدا بر آن مردانی باد که خود را شبیه زنان
میسازند و لعنت خدا بر زنانی باد که خود را شبیه مردان می کنند.
( وسائل،ج 14،ص 255 )
40_استمناء:
فَمَن ابتَغی وَراءَ ذلِکَ فَاُولئِکَ هُمُ العادُونَ
هر کس غیر از طریق ازداج (جهت بهره گیری جنسی) راه دیگری را طلب کند، تجاوزگر است.
۱-در سوره مومنون در صفات مومنان"والذین هم عن اللغو معرضون" یعنی مومنان کسانی هستند که از کار بیهوده پرهیز میکنند.
۲-"و اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما..." "بگو آنچه نزد خدا استبهتر از لهو و تجارت است..." كاروانى از تجار وارد مدينه شد، و آن روز روز جمعه بود، و مردم در نماز جمعه شركت كردهبودند.رسول خدا(ص)مشغول خطبه نماز بود.كاروانيان به منظور اعلامآمدن خود، طبل و دائره كوبيدند، مردم داخل مسجد، نماز و رسول خدا(ص) را رها نموده، به طرف كاروانيان متفرق شدند.اين آيه شريفه بدين مناسبت نازل شد. وبنا بر اين منظور از"لهو"همان استعمال طبل و دائره و ساير آلات طرب به منظور جمع شدنمردم است.
۳-در احادیث آمده که در آخرالزمان خواننده ها مشهورتر از علما خواهند بود.
۴-در حدیثی از امام معصوم(ع) آمده که خداوند عذابهای سختی برای نوازندگان برخی آلات موسیقی و صاحبان غنا(آوازه خوانی) فراهم آورده است.
۵-در احادیث دیگر امامان(ع) از شنیدن آواز کنیزان و نیز نواختن آلات لهو و ورود آلات لهو به خانه نهی کرده اند.
از آیه اول نتیجه میگیریم اگر گوش دادن به موسیقی کار بیهوده باشد و هدف وقت گذرانی باشد میتواند حرام باشد.
از آیه دوم میتوان نتیجه گرفت اگر موسیقی مانع انجام واجبات یا سست شدن در واجبات یا ترک محرمات باشد و انسان را از خیری باز دارد حرام است.
از آیه سوم میتوان فهمید اگر موسیقی مانع کسب علم یا فکر کردن که برتر از ۷۰ سال عبادت است باشد حرام است.
از آیات بعدی میتوان فهمید چون موسیقی به خودی خود هیچ بار معنایی نداشته و وقت انسان را تلف میکند و هیچ انسان را به فکر کردن هم وا نمیدارد حرام است.این درباره نواختن موسیقی که مشخص شد باید ترک شود ولی درباره گوش دادن به موسیقی اگر برای آن موسیقی معنای خوبی در نظر بگیریم مانند اشعاری که حافظ و مولانا در عشق به خداوند دارند و سایر اشعار عارفانه که میتوانیم از اشعار خوانندگان برداشت کنیم و یا اشعاری باشد که علم به انسان میآموزد و یا دروصف اولیا و امامان(ع) باید به حکم مرجع تقلید خود مراجعه کرده و حرم و یا حلیت گوش دادن به آن را جویا شویم ولی اینکه به قصد عشقهای زمینی و یا اشعاربیهوده ای به قصد تفریح گوش دهین به حکم آیات و روایات بالا حرام است و کسیکه تا بهحال به این قصد گوش میداده اگر توبه نکند از عذاب الهی ایمن نخواهد بود.درضمن نهی از منکر نوازندگانموسیقی به شکلی که آنها را در نواختن آلات موسیقی تشویق نکنیم لازم است .
بر طبق روایات اهل بیت (ع) یکی (۱) از عواملی که باعث قطع شدن رابطه معنوی انسان با خدای تعالی می شود گناه نمودن است .در نتیجه موسیقی و آوازه خوانی که یکی از گناهان کبیره در شرع مقدس اسلام است نیز چنین تاثیری دارد . وکسانی که دائما با این امور سر و کار دارند یا به آنها گوش می دهند عاقبت کارشان به جائی خواهد رسید که از دشمنان خدا و اهل بیت خواهند شد (البته اگر توبه نکنند و به سوی خدا بازگشت ننمایند )برای مثال خدای عظیم در سوره روم آیه 10می فرمایند:عاقبت آن کسانی که عمل کردند گناهان را این شد که ایشان تکذیب نمودند آیات خدا و گفتار پیامبران و استهزا می نمودند انبیاء ما را.
در روز عاشورا موقعی که برای آخرین بار امام حسین (ع) می خواستند به میدان بروندامام سجاد (ع) پیش ایشان آمدند و فرمودند پدر جان آیا شما خودتان را برای این مردم معرفی ننموده اید که فرزند رسول خدا (ص) و فاطمه زهرا (س) هستید .امام (ع) در پاسخ فرمودند:چرا فرزندم من سی بار خودم را برای این مردم معرفی کردم ولی این مردم از بس با گوشهای خود صداهای حرام شنیده اند که دیگر موعظه های من در ایشان اثری ندارد . و وقتی من می خواهم برایشان صحبت کنم با حالت تمسخر دست در دهان می گردانند.
نتیجه کل اینکه:صوت موسیقی که از صداهای حرام است گوش حق پذیر انسان را کر می سازد و مداومت بر این امور کار را به جائی می رساند که اگر برای مثال امام حسین (ع)هم شخص را موعظه کند برای شخص که به این امور اشتغال دارد سودبخش نیست.مگر آنکه لطف خدا شامل حال او شود . لذا به خاطر همین مطلب است که ما در احادیث مر بوط به حضرت صاحب (عج) می خوانیم یکی از اولین گروهی که به جنگ با حضرت می روند اهل ساز موسیقی و آوازه خوانی هستند.
2.بی غیرتی یکی دیگر از آسیب های موسیقی به نهاد انسان
یکی دیگر از بیماریهایی روحی که به مرور زمان و به تدریج در روان افرادی که اهل موسیقی هستند رسوخ می نماید مرض بی غیرتی و بی ناموسی است که در این زمینه :پیشوا و امام ششم شیعیان حضرت امام جعفر صادق (ع)فرموده اند:کسی که چهل روز در خانه اش صوت موسیقی و آواز خوانی پخش شود و مردمان بر او وارد شوند .شیطان تمام اعضای خود را به بدن او مسح می نماید پس غیرت به کلی از آن مرد بر طرف گرددتا به حدی که اگر با زنش در مقابل خودش فعل قبیحی کنند او بدش نمی آید و صفت غیرت و حیاء به کلی از آن مرد برطرف شود.
برای نمونه و تایید این کلام اعجاب انگیز امام صادق (ع) ما صدق این مطلب را در مجالس موسیقی و رقص که در کشور های غربی برگزار می شود می بینیم که چگونه این افراد وحشی که با لکه دار کردن نام تمدن در این گونه شب نشینی ها زنان خود را در دامن این و آن می بینند و از این کار هم بسیار لذت می برند و این گونه افراد با به وجود آوردن چنین جنایات انسانی و بی غیرتی جالب است که خود را روشنفکر هم می دانند اما کاری می کنند که خیلی از حیوانات هم زیر بار آنها نمی روند. آری همسر خود را در آغوش این و آن می اندازند و قبل از هر چیز خود را به ناموس فروشانی مثل خود معرفی می نمایند.لذا اگر ما دقیقا این مسائل را ریشه یابی کنیم میبینیم تمام این بی غیرتی ها به موسیقی و مطربی ربط دارد . زیرا افیون موسیقی چنان تصرفاتی در عقل و اخلاق انسان می نماید که انسان برای لحظه ای شادی و عیش ناموسش را فدا می کند. در نتیجه ما که نام خود را شیعه و پیرو اهل بیت (ع) گذار ده ایم باید بیش از پیش قدر دان نعمت ولایت اهل بیت (ع) و گفتار اعجاب انگیز ایشان باشیم که هزاران سال قبل از ما انجام این امورات را نهی کرده اند و با عمل کردن به دستورات ایشان نشان دهیم که به گفتار ایشان احترام می گذاریم.
3.رابطه موسیقی با زنا و فحشاء
یکی دیگر از اثرات مهلک موسیقی و آوازه خوانی بر روان انسان تحریک او به سوی فحشاء و زنا می باشد. که در این رابطه رسول اکرم (ص) فرموده اند : موسیقی مقدمه نزدیکی زن و مرد از راه نامشروع هست . و نیز فرموده اند موسیقی نردبان زنا می باشد . منبع:مستدرک جلد 13باب 78حدیث 14
و علت این امر به خاطر آن است که نوای آلات موسیقی با مختل نمودن افکار و روان انسان خود به خود نیروی هوسرانی و شهوت رانی را در انسان ازدیاد می بخشد و صفت حیاء و غیرت را از انسان سلب می کند و کسی که غیرت و حیاء نداشته باشد دست به هر کاری می زند چون شخص مومن به خدا غیور است و به قول مولا علی (ع) که میفرمایند مومن غیور است و به ناموس کسی تجاوز نمی کند چون ناموس دیگران را مانند ناموس خود می داند. ولی چون همانطور که اشاره کردیم افرادی که دائم با وسائل و آلات موسیقی و آوازه خوانی سر و کار دارند یا به آنها گوش فرا می دهند از طرفی نیروی شهوت در آنها تحریک می شود و از طرفی غیرت آز آنها گرفته می شود و شخص بی ناموس هم باک ندارد که به ناموس دیگری تجاوز کند یا به ناموس او تجاوز شود.
4.کسانی که با موسیقی سر و کار دارند از روح انسانی خارج می شوند
یکی دیگر از مضرات موسیقی برای روان و جان انسان این است که آدمی هنگامی که به موسیقی و مطربی مشغول است از حال انسانی خارج می شود و شروع به حرکاتی می کند که در خور و رفتار او نیست. ثانیا از هدف مقدس و الهی که برای آن خلق شده یعنی اصلاح حیات اخروی و یاد خدای متعال غافل می شود و امیر المومنین (ع) چه زیبا فرموده اند : موسیقی افسون انسانهاست . برای مثال یک مار را که در لانه اش است در نظر بگیرید . وقتی که شخصی با فلوت شروع به آهنگ زدن می کند مار خود به خود و بدون اختیار از لانه اش بیرون می آید و در آن لحظه دیگر یک مار نیست بلکه برده و ذلیل در دست انسان است . انسان هم وقتی که به موسیقی و مطربی اشتغال پیدا می کند همین گونه دیگر شخصیت انسانی بلکه یک شخص ذلیل در نزد نفس اماره اش و شیطان می باشد
5.بدترین اثر موسیقی بر روان انسان غفلت از یاد خدا
یک دیگر از اثرات سوء موسیقی بر روان انسان ها ایجاد غفلت از یاد خدا و آخرت می باشد . و این غفلت از یاد خدا مقدمه و باعث هر جنایت و خطائی می گردد . زیراهر کس اگر بخواهد خطائی بکند اول باید از یاد خدا غافل شود و بهترین چیزی که انسان را از یاد خدا غافل می سازد همین موسیقی ها و مطربی ها است مثلا یک شخص اگر بخواهد آدمکشی کند اول باید از یاد خدا غافل شود و بعد برود آدم کشی کند و موید سخنان بالا این حدیث از حضرت صادق (ع) که می فرمایند: از جمله گناهان کبیره اشتغال به موسیقی و آوازه خوانی است که انسان را از یاد خدا باز می دارد و او را در ارتکاب محرمات بی باک و بی پروا می سازد.
منبع: وسائل الشیعه کتاب تجارت باب 100
نمونه دیگر در روایات ما برای تایید سخن بالا درباره شان نزول آیه 11سوره جمعه است که خدای عظیم در آن می فرماید : <<چون بینند این مردم سخن لهوی را متفرق شوند و تو را وا گذارند ای پیغمبر و به سوی آن روند>>که در کتب تفسیر معتبر شان نزول این آیه را این چنین می خوانیم:در روز جمعه پیامبر اکرم <ص> در نماز جمعه برای مردم مشغول سخنرانی بودند ناگهان کاروانی از تجار شام وارد مدینه شدند که مردم در مسجد نزد رسول خدا هستند پس ایشان برای بازار گرمی طبق رسمی که داشتند شروع به نواختن طبل و سنج نموده و مردم را برای خرید کالاهایشان دعوت نمودند. پس مردمی که در مسجد نزد رسول خدا (ص) حضور داشتند با شنیدن صدای طبل و سنج تجار رسول خدا (ص) را رها نمودند و به بازار رفتند و این آیه نازل گشت.
حال خوانندگان گرامی خود قضاوت کنند. وقتی که مردم با شنیدن صدای طبل و سنجی مجلس رسول خدا (ص) را وا می نهند وای به حال تاثیر موسیقی های امروزی در نهاد و روح انسانی از لحاظ غفلت از یاد خدا و آخرت.
6.موسیقی در نهاد انسان تولید نفاق می نماید
اما یکی دیگر از بیماریهای مهلکی که موسیقی و مطربی بر روح انسانی وارد می سازند تولید بیماری نفاق می باشد. که درباره این مطلب احادیث فراوانی داریم که به چند مورد از آنها اشاره می نمائیم :
امام صادق (ع):گوش دادن به موسیقی و آوازه خوانی نفاق و دوروئی را در دل انسان می رویاند. همانگونه که آب سبزه کنار جوی را می رویاند.
منبع:وسائل الشیعه کتاب تجارت باب 101
امام صادق (ع):موسیقی مورث کفر است و نیز فرمود موسیقی آشیانه نفاق می باشد.
منبع:عین الحیوه صفحه 231
و علت اصلی این نفاق و کفر به خاطر آن است که چون موسیقی و آوازه خوانی از حرامهای الهی می باشند و در شرع اسلام از گناهان کبیره اند کسانی که با این امور سر و کار دارند هر دفعه که به سراغ آنها می روند به راحتی دارند بزرگترین معاصی را انجام می دهند و ذره ذره این معصیتها که بر روی هم انباشته می شوند قلب سلیم و ملکوتی شخص را می میراند و کار به جائی می رسد که شخص به خدای تعالی کافر می شود تائید کننده این سخنان ما نیز حدیث زیر است.
حضرت باقر (ع):وقتی انسان مرتکب گناهی می شود یک نقطه سیاه در دل او پدیدار می گردد . اگر توبه کند آن سیاهی پاک می شود و اگر گناه را تکرار کند آن سیاهی هم بیشتر می شود . به طوری که همه قلبش را فرامی گیرد و بعد از آن هرگز رستگار نخواهد شد.
منبع:اصول کافی جلد 4 باب گناهان
و ما می توانیم به وضوح این نفاق را در اهل موسیقی مشاهده کنیم .مثلا درباره همین مساله موسیقی و آواز خوانی که این همه حرمت در اسلام دارد امروزه می بینیم اهل موسیقی و مطربی به هیچ وجه زیر بار حرام بودن آن نمی روند. وچنان درباره آن فعالیت می کنند که اگر این امور از چیزهای حلال در اسلام بود بیش از این نمی توانستند تبلیغ کنند.و این گونه رفتارها نهایت رسوخ کفر و نفاق در وجود اهل موسیقی و مطربی را می رساند که به راحتی حرام های الهی را حلال می کنند و زیر بار دستور قرآن و ائمه (ع) نمی روند.
7.موسیقی و مطربی باعث قساوت قلب می گردند
یکی دیگر از اثرات شوم موسیقی بر روان انسانها پدید آوردن بیماری قساوت قلب در انسان می باشد. و موید این کلام حدیثی از رسول خدا (ص)است که میفرمایند:گوش دادن به صداهای طرب انگیز و موسیقی و آواز خوانی دل انسان را می میراند. منبع:نصایح صفحه 145
به عبارت دیگر افرادی که مداومت دارند بر گوش دادن به موسیقی و مطربی قلبشان مریض می گردد. و نتیجه این سختی و قساوت قلب این می شود که دیگر موعظه و پند در این قلوب اثر نمی کند. زیرا بر طبق آیات قرآن اثر گناهکاری قساوت قلب است.
سوره بقره آیه 74:<<قلوب افراد گناهکار مانند سنگ است یا سخت تر از سنگ . زیرا برخی از سنگها از میانشان آب بیرون می آید یا از ترس خدا از بلندی ها فرو می افتد .ولی قلوب افراد گناهکار به قدری سخت است که دیگر چیزی از پندها و موعظه های الهی در آن اثر نمی نماید>>و نشانه و علامت این بیماری آن است که این گونه افراد وقتی در مجلسی قرار می گیرند که در آن سخن از خدا و قرآن و یاد مرگ و آخرت است. اهل موسیقی حالشان بد می شود و دوست دارند زود از این گونه مجالس خارج شوند و بر عکس اگر در جایی باشند که سخن از دنیا و سرگرمیهای گمرا ه کننده باشد .به اشتیاق بر آن توجه می کنند و دوست ندارند که تمام شود و باز تایید کننده سخنان فوق آیه 6 و7 سوره لقمان است که در آیه 6 در مورد اهل موسیقی و مطربی توضیح می دهد که ما در اولین حدیث از چهل حدیث موسیقی آن را بیان کردیم . وبلافاصله در آیه 7 که مورد بحث ماست می فرماید:<<و چون خوانده شود بر اهل موسیقی و مطربی آیات و گفتار ما دوری گزینند و روی برگردانند ایشان و تکذیب آن گفتار نمایند مانند کسی که آن را نشنیده و گویا در گوشهای ایشان سنگینی است از شنیدن آیات ما پس مژده بده به ایشان عذابی دردناک را>>.
پيامبر اكرم : هرگاه ده خصلت در امت من پديد آيد، خداوند متعال ايشان را به ده چيز كيفر دهد.
1 - هر گاه دعا كم كنند، بلاء نازل گردد.
2 - هر گاه صدقه ندهند، بيماري فراوان مي شود.
3 - هر گاه زكات نپردازند، حيوانات تلف مي شود.
4 - هر گاه حكام ستم كنند، باران نيايد و خشكسالي خواهد شد.
5 - هر گاه زنا شيوع يابد، مرگ زودرس و نابهنگام فراوان شود.
6 - هر گاه ربا خواري زياد شود، زلزله بسيار به وقوع پيوندد.
7 - هر گاه بر خلاف احكام الهي حكومت كنند، دشمن بر آنها تسلط مي يابد.
8 - هر گاه پيمان خود را نقض كنند، به قتل و خونريزي گرفتار شوند.
10 - هر گاه كم فروشي و گران فروشي كنند، به قحطي و كمبود ارزاق مبتلا گردند.
سپس اين آيه را تلاوت فرمود:
ظَهَرَ الفَسادُ فِي البَرِّ وَ البَحرِ بِما كَسَبَت اَيدِي الناسِ لِيُذيقَهُم بَعضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُم يَرجِعُونَ.
فساد در خشكي و دريا به سبب اعمال زشت مردم پديد مي آيد، زيرا خداوند مي خواهد كيفر بعضي از اعمالي را كه مرتكب گشته اند در همين دنيا به آنان بچشاند، تا شايد عبرت بگيرند وبه راه راست و مسير درست برگردند.
امام باقر عليه السلام مي فرمايد:
ما من نكبة تصيب العبد الا بذنب.
هيچ مصيبتي به انسان نمي رسد مگر به سبب گناهي كه مرتكب شده است .
حضرت امام صادق عليه السلام به يكى از يارانش فرمود:
1. هرگاه ديدى : حق بميرد و طرفدارنش نابود شوند.
2. و ديدى كه : ظلم همه جا را گرفته .
3. و ديدى كه : قرآن فرسوده شده و درست معنى نمى شود.
4. و ديدى كه : دين همچون ظرف تو خالى ، و بى محتوا شده است .
5. و ديدى كه : طرفداران حق بر طرفداران باطل فائق شده اند.
6. و ديدى كه : كارهاى بد آشكار شده و از آن نهى نمى شود و بدكاران بازخواست نمى شوند.
7. و ديدى كه : چنان فسق و فجور آشكار شده كه مردان به مردان و زنان به زنان اكتفاء مى كنند.
8. و ديدى كه : افراد با ايمان سكوت كرده و سخنشان را نمى پذيرند.
9. و ديدى كه : شخص بدكار، دروغ گويد، و كسى دروغ و نسبت نارواى او را رد نمى كند.
10. و ديدى بچه ها، بزرگان را تحقير كنند.
11. و ديدى كه : قطع پيوند خويشاوندى شود.
12. و ديدى كه : بدكار را ستايش كنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد.
13. و ديدى نوجوانان پسر، همان كنند كه زنان مى كنند.
14. و ديدى كه : زنان با زنان ازدواج نمايند.
15. و ديدى كه : مداحى دروغين از اشخاص ، زياد شود.
16. و ديدى كه : انسانها اموال خود را در غير اطاعت خدا مصرف مى كنند و كسى مانع نمى شود.
17. و ديدى كه : افراد با ديدن كار و تلاش نامناسب مؤمنين ، به خدا پناه مى برند.
18. و ديدى كه : همسايه به همسايه خود اذيت مى كند و از آن جلوگيرى نمى شود.
19. و ديدى كه : كافر به خاطر سختى مؤمن ، شاد است .
20. و ديدى كه : شراب را آشكارا مى آشامند و براى نوشيدن آن كنار هم مى نشينند و از خداوند متعال نمى ترسند.
21. و ديدى : كسى كه امر به معروف مى كند خوار و ذليل است.
22. و ديدى آدم بدكار در آنچه آن را خدا دوست ندارد، نيرومند و مورد ستايش است .
23. و ديدى راه نيك بسته و راه بد باز است .
24. و ديدى خانه كعبه تعطيل شده ، و به تعطيلى آن استوار داده مى شود.
25. و ديدى كه : انسان به زبان مى گويد ولى عمل نمى كند.
26. و ديدى كه : مردان از مردان و زنان از زنان لذت مى برند، (يا مردان خود را براى مردان ، و زنان خود را زنان فربه مى كنند(
27. و ديدى كه : زندگى مرد از راه لواط و زندگى زن از راه زنا تاءمين مى شود.
28. و ديدى كه : زنان همچون مردان براى خود مجالس (نامشروع ) تشكيل مى دهند.
29. و ديدى كه : زن براى زنا با مردان، با شوهر خود همكارى كمك مى كنند.
30. و ديدى كه : بيشترين مردم و بهترين خانه ها كه زنان را بر بدكارى كمك مى كنند.
31. و ديدى كه : مؤمن ، خوار و ذليل شمرده شود.
32. و ديدى كه : بدعت و زنا آشكار شود.
33. و ديدى مردم به شهادت ناحق اعتماد كنند.
34. و ديدى كه : حلال ، حرام شود و حرام ، حلال گردد.
35. و ديدى كه : دين براساس ميل اشخاص معنى شود و كتاب خدا و احكامش تعطيل گردد.
36. و ديدى كه : جرئت بر گناه آشكار شود، و ديگر كسى براى انجام آن منتظر تاريكى شب نگردد.
37. و ديدى مؤمن نتواند نهى از منكر كند مگر در قلبش .
38. و ديدى كه : ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد.
39. و ديدى كه : سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور شوند.
40. و ديدى كه : واليان در قضاوت رشوه بگيرند.
41. و ديدى كه : پستهاى مهم واليان براساس مزايده است نه براساس شايستگى .
42. و ديدى كه : مردم را از روى تهمت و يا سوءظن بكشند.
43. و ديدى كه : مرد بخاطر همبسترى با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد.
44. و ديدى كه : مرد از بدكارگى همسرش نان مى خورد.
45. و ديدى كه : زن بر شوهر نيست انجام مى دهد، و به شوهرش خرجى مى دهد.
46. و ديدى كه : مرد همسر و كنيزش را كرايه مى دهد و به غذاى پست (كه از اين راه بدست مى آورد) خشنود است .
47. و ديدى كه : سوگندهاى دروغ به خدا بسيار گردد.
48. و ديدى كه : آشكارا قمار بازى مى شود.
49. و ديدى كه : مشروبات الكلى بطور آشكار بدون مانع خريد و فروش مى شود.
50. و ديدى كه : زنان مسلمان خود را به كافر مى بخشند
51. و ديدى كه : كارهاى زشت آشكار شده و هر كس از كنار آن مى گذرد مانع آن نمى شود.
52. و ديدى كه : مردم محترم، توسط كسى كه مردم از سلطنتش ترس دارند، خوار شوند.
53. و ديدى كه : نزديكترين مردم به فرمانداران آنانى هستند كه به ناسزاگوئى به ما خانواده عصمت عليهم السلام ستايش شوند.
54. و ديدى كه : هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده و شهادتش را قبول نمی کنند.
55. و ديدى كه : در گفتن سخن باطل و دروغ، با همديگر رقابت كنند.
56. و ديدى كه : شنيدن سخن حق بر مردم سنگين است ولى شنيدن باطل برايشان آسان است .
57. و ديدى كه : همسايه از ترس زبان بد همسايه، او را احترام مى كند.
58. و ديدى كه : حدود الهى تعطيل شود و طبق هوى و هوس عمل شود.
59. و ديدى كه : مسجدها طلاكارى (زينت داده ( شود.
60. و ديدى كه : راستگوترين مردم نزد آنها مفتريان دروغگو است .
61. و ديدى كه : بدكارى آشكار شده و براى سخن چينى كوشش مى شود.
62. و ديدى كه : ستم و تجاوز شايع شده .
63. و ديدى كه : غيبت، سخن خوش آنها گردد، و بعضى بعض ديگر را به آن بشارت دهند.
64. و ديدى كه : حج و جهاد براى خدا نيست .
65. و ديدى كه : سلطان به خاطر كافر، شخص مؤمن را خوار كند.
66. و ديدى كه : خرابى بيشتر از آبادى است .
67. و ديدى كه : معاش انسان از كم فروشى بدست مى آيد.
68. و ديدى كه : خونريزى آسان گردد.
69. و ديدى كه : مرد بخاطر دنيايش رياست مى كند.
70. و ديدى كه : نماز را سبك شمارند.
71. و ديدى كه : انسان ثروت زيادى جمع كرده ولى از آغاز آن تا آخر زكاتش را نداده است .
72. و ديدى كه : قبر مرده ها را بشكافند و آنها را اذيت كنند.
73. و ديدى كه : هرج و مرج بسيار است .
74. و ديدى كه : مرد روز خود را مستى به شب مى رساند و شب خود را نيز به همين منوال به صبح برساند و هيچ اهميتى به برنامه مردم ندهد.
75. و ديدى كه : با حيوانات آميزش مى شود.
76. و ديدى كه : مرد به مسجد (محل نماز) مى رود وقتى برمى گردد لباس در بدن ندارد (لباسش را دزديده اند. و شاید منظور، کفش نمازگزاران باشد)
77. و ديدى كه : حيوانات همديگر را بدرند.
78. و ديدى كه : دلهاى مردم، سخت و ديدگانشان خشك و ياد خدا برايشان گران است .
79. و ديدى كه : بر سر كسبهاى حرام آشكارا، رقابت كنند.
80. و ديدى كه : نماز خوان براى خودنمائى نماز مى خواند.
81. و ديدى كه : فقيه براى دين، فقه نمى آموزد و طالب حرام، ستايش و احترام مى گردد.
82. و ديدى كه : مردم در اطراف قدرتمندانند.
83. و ديدى كه : طالب حلال، مذمت و سرزنش مى شود و طالب حرام ستايش و احترام مى گردد.
84. و ديدى كه : در مكه و مدينه كارهائى مى كنند كه خدا دوست ندارد و كسى از آن جلوگيرى نمى كند، و هيچ كس بين آنها و كارهاى بدشان مانع نمى شود.
85. و ديدى كه : آلات موسيقى و لهو در مدينه و مكه آشكار گردد.
- و ديدى كه : مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهى از منكر كند ولى ديگران او را از اين كار بر حذر مى دارند.
87- و ديدى كه : مردم به همديگر نگاه مى كنند، (به اصطلاح چشم و هم چشمى مى كنند) و از مردم بدكار پيروى نمايند.
87- و ديدى كه : راه نيك خالى و راه رونده ندارد.
88- و ديدى كه : مرده را مسخره كنند و كسى براى او اندوهگين نشود.
89- و ديدى كه : سال به سال بدعت و بديها بيشتر شود.
90- و ديدى كه : مردم و جمعيتها جز از سرمايه داران پيروى نكنند.
91- و ديدى كه : به فقير چيزى دهند كه برايش بخندند ولى در راه غير خدا ترحم كنند.
92- و ديدى كه : علائم آسمانى آشكار شود و كسى از آن نگران نشود.
93- و ديدى كه : مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسى بجا مى آورند و كسى از ترس مردم از آن جلوگيرى نمى كند.
94- و ديدى كه : انسان در راه غير خدا بسيار خرج كند ولى در راه خدا از اندك هم مضايقه دارد.
95- و ديدى كه : عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هيچ احترامى براى آنها قائل نيستند، بلكه نزد فرزند از همه بدترند.
96- و ديدى كه : زنها بر مسند حكومت بنشينند، و هيچ كارى جز خواسته آنها پيش نرود.
97- و ديدى كه : پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، و پدر و مادرش را نفرين كند و از مرگشان شاد گردد.
98- و دیدى كه : اگر روزى بر مردى بگذرد ولى او در آن روز گناه بزرگى مانند بدكارى، كم فروشى، و زشتى انجام نداده، ناراحت است .
99- و ديدى كه : قدرتمندان ، غذاى عمومى مردم را احتكار كنند.
100- و ديدى كه : اموال حق خويشان پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم (خمس) در راه باطل تقسيم گردد، و با آن قماربازى و شرابخوارى شود.
101- و ديدى كه : به وسيله شراب، بيمار را مداوا كنند، و براى بهبودى بيمار آن را تجويز نمايند.
102- و ديدى كه : مردم در مورد امر به معروف و نهى از منكر و ترك دين بى تفاوت و يكسانند.
103- و ديدى كه : سر و صداى منافقان بر پا است ولى سر و صداى حق طلبان خاموش است .
104- و ديدى كه : براى اذان و نماز مزد مى گيرند.
105- و ديدى كه : مسجدها پر است از كسانى كه از خدا نترسند و غيبت هم نمايند.
106- و ديدى كه : شرابخوار مست، پيش نماز مردم شود.
107- و ديدى كه : خورندگان اموال يتيمان ستوده شوند.
108- و ديدى كه : قاضيان برخلاف دستور خداوند قضاوت كنند.
109- و ديدى كه : استانداران از روى طمع، خائنان را امين خود قرار دهند.
110- و ديدى كه : فرمانروايان، ميراث (مستضعفان) را در اختيار بدكاران از خدا بى خبر قرار دهند.
111- و ديدى كه : بر روى منبرها از پرهيزكارى سخن مى گويند ولى گويندگان آن پرهيزكار نيستند.
112- و ديدى كه : صدقه را با وساطت ديگران بدون رضاى خدا و بخاطر درخواست مردم بدهند.
113- وقتى كه ديدى : وقت (اول) نمازها را سبك بشمارند.
114- و ديدى كه : هم و هدف مردم، شكم و شهوتشان است .
115- و ديدى كه : دنيا به آنها روى كرده .
116- و ديدى كه : نشانه هاى برجسته حق، ويران شده است
علائم اصلی (حتمی و غیر حتمی) ظهور به صورت تیتر وار:
1. خروج سفیانی
2. خسف در بیداء
3. خروج یمانی
4. قتل نفس زکیه
5. صیحه آسمانی
6. خروج دجال
7. درآمدن پرچم های سیاه از خراسان
8. خسوف و کسوف
9. فراگیر شدن جهان از ظلم و جور
10. زمینه سازان
11. باران های پیاپی
12. جنگ های خونین
13. طلوع خورشید از مغرب
حوادث پيش از ظهور
((خروج سفيانى)) و ((فرو رفتن سپاه سفيانى به زمين)):
از علاماتى كه پيشوايان معصوم ما بر آن بسيار تاكيد كرده و صريح و روشن بيان فرمودهاند خروج سفيانى است ((سفيانى)) طبق پارهاى از روايات مردى اموى و از نسل يزيد بن معاوية بنى ابى سفيان و از پليدترين مردم است نامش ((عثمان بن عنبسه)) است و با خاندان نبوت و امامت و شيعيان دشمنى ويژهاى دارد سرخ چهره و كبود چشم و آبله رو و بدمنظر و ستمگر و خيانتكار است در شام (سابق كه مشتمل بر دمشق و فلسطين و اردن و حمص و قنسرين است) قيام و به سرعت پنچ شهر را تصرف مىكند و با سپاهى بزرگ به سوى كوفه در عراق مىآيد و در شهرهاى عراق و يويژه نجف و كوفه جنايات بزرگى مرتكب مىشود و سپاهى ديگر به مدينه در عربستان مىفرستد سپاه سفيانى در مدينه به قتل و غارت مىپردازند و از آنجا به سوى مكه مىروند و سپاه سفيانى در بيابانى ميان مدينه و مكه به فرمان خداى متعال به زمين فرو مىروند آنگاه امام قائم (عليه السلام) پس از جرياناتى از مكه به مدينه و از مدينه به سوى عراق و كوفه مىآيد و سفيانى از عراق به شام و دمشق فرار مىكند و امام سپاهى را به تعقيب او روانه مىفرمايد كه سرانجام او را در بيت المقدس هلاك كرده و سرش را جدا مى سازد.
((خروج سيد حسنى))
بنابر روايات ائمه عليهم السلام سيد حسنى مردى از بزرگان شيعيان است كه در ايران و از ناحيه ((ديلم و قزوين)) (كوهستانهاى شمالى قزوين كه يك قسمت آن ديلمان نام دارد) خروج و قيام مىكند. مردى خداجو و بزرگوار است كه ادعاى امامت و مهدويت نمىكند و فقط مردم را به اسلام و روش ائمه معومين (عليه السلام) دعوت مىنمايد و كارش بالا مىگيرد و پيروان بسيار پيدا مى كند و از محل خود تا كوفه را از ظلم و جور و فسق و فجور پاك مىسازد و مطاع و رئيس است و مانند سلطان عادلى حكومت مىكند و هنگامى كه با سپاهيان و ياران خود در كوفه استبه او خبر مىدهند كه امام قائم (عليه السلام) با ياران و پيروان خود به نواحى كوفه آمده استسيد حسنى با لشكريان خود با امام عليه السلام ملاقات مىكند امام صادق عليه السلام فرمودهاند: كه سيد حسنى امام را مىشناسد اما براى انكه به ياران و پيروان خود امامت و فضايل امام را ثابت كند آشنائى خود را آشكار نمىسازد و از امام مىخواهد كه دلائل امامت و مواريثى كه از پيامبران نزد اوست ارائه دهد و امام عليه السلام ارائه مىفرمايد و معجزاتى آشكار مىفرمايد و سيد حسنى با امام بيعت مىكند و پيروان او نيز با امام بيعت مىكنند بجز گروهى حدود چهار هزار نفر كه نمىپذيرند و به امام (ع) نسبتسحر و جادوگرى مىدهند و امام (عليه السلام) پس از سه روز موعظه و نصيحت چون نمىپذيرند و ايمان نمىآورند دستور قتل آنان را صادر مىفرمايد و همه آنان به فرمان امام كشته مىشوند.
نداى آسمانى
يكى ديگر از علامات مشهور، نداى آسمانى است و آن چنان است كه پس از ظهور امام غائب در مكه بانگى بسيار مهيب و رسا از آسمان شنيده مىشود كه امام را با اسم و رسم و نسب به همگان معرفى مىكند و اين ندا از آيات الهى است در اين ندا به مردم توصيه مىشود كه با امام بيعت كنيد تا دايتيابيد و مخالفتحكم او را ننماييد كه گمراه مىشويد .
و نداى ديگرى قبل از ظهور صورت مىگيرد كه براى تثبيتحقانيتحضرت على (عليه السلام) و شيعيان او خواهد بود. .
((نزول عيسى مسيح (ع) و اقتداى او به حضرت مهدى (عليه السلام))):
در پارهاى از روايات نزول عيسى مسيح (عليه السلام) از آسمان و اقتداى او در نماز به حضرت مهدى عليه السلام جزو امورى كه همراه ظهور آن حضرت صورت مىگيرد ذكر شده است رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به دختر خويش فاطمه زهرا سلام الله عليها فرمودند: (و منا و الله الذى لا اله الا هو مهدى هذه الامة الذى يصلى خلفه عيسى بن مريم)) (و به خدائى كه پروردگارى جز او نيستسوگند كه مهدى اين امت از ما است همان كه عيسى بن مريم پستسر او نماز مىخواند).
علائم و نشانههاى ديگرى نيز در كتابها جمعآورى شدهاست اما آيا اين علائم همه واقع مىشوند يا ممكن است در آنها تغييراتى بوجود آيد موضوعى است كه در جاى خود بررسى و مقرر شده و فرمودهاند علائم بر دو قسم استحتمى و غير حتمى و آنچه حتمى است واقع مىشود.
در پارهاى روايات فرمودهاند حتى حتميات هم ممكن است تغيير يابد و آنچه تغيير پذير نيست چيزهايى است كه خداى متعال وعده فرموده و خداوند خلف وعده نمىفرمايد ((ان الله لا يخلف الميعاد))
بديهى است رواياتى كه محتومات را نيز قابل تغيير مىداند حالت انتظار را در جامعه شيعه قوىتر مىسازد تا هميشه منتظر باشند و خود را آماده سازند زيرا ممكن است علائم واقع نشده باشد و در عين حال آنحضرت ظهور نمايد.
علائم ظهور در خطبه افتخاریه
در خطبه افتخاريّه اميرالمؤمنينعليهالسلام براي ظهور حضرت مهديعجلاللهتعاليفرجه ، ده علامت ، ذكر شده عبارتند از :
علامت اول : تحريف رأيات؛
يعني مبدّل كردن پرچمها و تعويض آن در كوچههاي كوفه؛ آمده است اين علامت نشاندهنده وقوع حوادث ناخوشايند در عراق و قتل و كشتار مردم در اين سرزمين و حكومت كردنِ اراذل و اوباش بر جان و مال و ناموس مردم اين سامان است؛ و منظور از تحريف رأيات كنايه از تغيير قوانين اسلام و ظهور كفر و تسلط اجانب بر سرنوشت مردم عراق و نابسامانيهاي اخلاقي و اجتماعي و مفاسد بيش از حد و اندازه در اين سرزمين اسلامي است؛ چرا كه تحريف به معنيِ تعويض و جابجا كردن است.
« راغب اصفــهاني » در « مفردات » در معنايِ كلمه « تحريف » از ماده « حرف » چنين مي نويسد : « تحريف الشيء » برگرداندنِ شكل و حالت چيزي است؛ مثل « تحريف القلم » يعني تراشيدن قلم و تغيير شكل دادن آن .
علامت دوم : تعطيل شدن مساجد در عراق به مدت چهل شب يا چهل شبانهروز؛
ظاهراً اين تعطيليِ مساجد نيز در عراق بر اثر شدّت جنگ و حملات ايرانيان ( سيّدِ حسني ) به داخلِ خاك عراق و هجوم به شهرهاي عمده و مركزي آن كشور ميباشد ؛ و يا بر اثر فشارِ مردم به دولتِ وقت و هرج و مرج موجود در عراق كه حكّام درمانده بغداد براي جلوگيري از اغتشاش و تظاهرات مردم و فشاري كه بر آنها وارد ميشود مانند هر دولت درمانده ديگري براي نجات خود حكومتِ نظــامي اعلام مينمايند تا بدينوسيله جلوي رفت و آمد مردم را بگيرند لذا مساجد به تعطيلي كشيده ميشود .
علامت سوم : جلوگيري از حج و ممانعت از زيارت بيتاللهالحرام؛
جلوگيري از حج و ممانعت از زيارت بيتاللهالحرام به جهت عدم امنيت و اختلاف دولتها و ناامن بودن راههاست كه در اينصورت كسي به حج نخواهد رفت و پيامبرصلياللهعليهوآله درباره برخي از علائم ظهور و ناامني راهها فرمودهاند : « ... و راهها قطع و ناامـن ميشود و برخي بر برخي يورش ميبرند؛ نه كبير بر صغير ترحّم كند و نه صغير بر كبير توفير نمايد؛ در آن هنــگام خداوند مهديعليهالسلام را كه از نهمين صلب حسينعليهالسلام است برميانگيزد ... »
علامت چهارم : خسف زمين خراسان؛
« خسف » به معني نگونسار شدن و واژگون گرديدن و فرورفتن و فروبردن زمين است اهل خود را ؛ قرآن مجيد درباره « قارون » ميفرمايد : « فَخسفنا بِه وَ بِدارِه الارَض1 » : « ما قارون و خانهاش را به زمين فرو برديم . »
البته تصوّر معنايِ فرورفتن به زمين كه قارون به آن دچار شده و كفّار نيز بدان تهديد شدهاند بسيار طبيعي و آسان است؛ زمين به دستور خداوند ميلرزد و در اثر آن دهان ميگشايد و هر چه را كه بخواهد در خود فرو ميبرد. در مورد « خسف زمين خراسان » نيز چنين است ، ممكن است زمينلرزه شود و زمين گروهي را در خود فرو برد و البته تا كنون چندين مرتبه زلزلههاي عظيم و بزرگي روي داده و زمين دهها و صدها هزار نفر را در خود فرو برده است.
اما مقصود از « خراسان » شهرهاي ايران است نه خودِ خراسان؛ زيرا اگر به احاديثِ حضرات معصومينعليهمالسلام خوب بنگريم ، ميبينيم كه در بعضي جاها ايران را « مشرق » نامبردهاند و در جاهاي ديگر عين آن حديث را بيان كردهاند و لفظِ « خراسان » را به كار بردهاند.
جهانگردِ ناميِ قرن ششم « ياقوت حموي » در كتاب معروف خود به نامِ « معجم البلدان » درباره سرزمينِ خراسان چنين مينويسد : « خراسان سرزمين وسيع و پهناوري است كه نخستين نقطة مرزي آن متصل به عراق است و آخرين نقطة مرزي آن تا حدود هندوستان ميرسد و داراي شهرهاي عمده و بزرگي است كه از آن جمله است : نيشابور ، هرات و مرو؛ و اين سه از شهرهاي بزرگ خراسان محسوب ميشود؛ و بلخ و طالقان و نسا و آبيورد و سرخس ، همه آباديها و شهرهايي است كه در فواصل ميان شهرهاي نامبرده قرار دارند تا برسد به نهر جيحون؛ همه و همه جزء سرزمين خراسان است . »
پس مشخص شد كه منظور از « خسف خراسان » خودِ خراسان نيست؛ بلكه ميتواند در هر يك از شهرهاي ايران واقع شود.
پينوشتها :1. سورة قصص ـ آية 81
علامت پنجم : وقوع « قذف » در سرزمين خراسان؛
چنانچه توضيح داديم مقصود از « خراسان » ، خودِ « خراسان » نيست؛ مراد از آن ، مملكتِ ايران است و امّا « قذف » ، يعني : « انداختن چيزي و رها كردن آن . »
در قــرآن كريم ، در سـرگذشت حضرت موسي علينبيناوآلهوعليهالسلام ، ميخوانيم كه خداوند به مادر موسيعليهالسلام وحي نمود : « أنِ أقذِ فيهِ فِي التّابوت فَأقذِ فيهِ فِي اليمّ 1 » : « مــوسي را در تابوت (صندوق) بگذار و آنرا به دريا بينداز. » آنچه معلوم است اينكه مــراد از « انداختــن » ، انداختنِ معمـــــولي نيست ، زيــــرا در آيــاتِ قـــرآن محــلّي يافــت نمـــيشــــود كــه مـــــُراد از « قــذف» يعنـــــي « انداختــن » ، انداختنِ معمولي باشد و همچنين در آيات قرآن نميتوان موردي پيدا كرد كه مراد از « انداختن » ، انداختنِ غيرمحسوس باشد بلكه در هر موردي كه كلمه « قَذَف» به كار رفته به معنـــي « انداختنِ محســــوس » به كار رفته است؛ چه انداختنِ ظاهري و مادّي و چه معنوي بوده باشد؛ بنابــراين ترديدي نيست كه وقــوعِ« قَذَف» در سرزمينِ « خراسان » (يعني ايران) ، « قَذَفِ» معمولي نيست بلكه مراد از آن « پرتاب كردن و رها كردن چيزي است كه هم شامل قذف است و هم مشمولِ خسف» ؛ با توجه به اين بيان ، دور نيست كه وقوعِ « قَذَف» كنايه از پرتابِ موشكها و خراب شدن برخي از شهرها و پريشان شدن مردم آن شهرها و متفرّق شدن آنها يعني اشاره به جنگي باشد كه به ايران موشك پرتاب ميشود و هشت سال دفاع مقدس دور از اين مطلب نميتواند باشد؛ و الله اعلم .
علامت ششم : طلوع ستارهی دنبالهدار ؛
از اين خطبــه ، در مــورد « طلـوع ستاره دنبالهدار » چنين برداشت ميشود كه مراد از آن ستاره ، ستاره دنبالهداري كه مردم بايد آن را در آسمان مشاهده كننــد ، نيست . بلكــه منظور از اين ستــاره ، چنانكه از خطبــه ديگرِ حضرتعليهالسلام استفاده ميشود اين است كه طلوع ستاره دنبالهدار كنايه از قيامِ شخص و ظهور انساني پيش از قيام حضرت قائمعليهالسلام است ؛ زيرا اولاً : ستارگان دنبالهدار كه در گذشته طلوع كردهاند فراوان بوده و معلوم نيست كه مراد از اين ستاره دنبالهدار ، به چه كيفيتي است؛ و ثانياً : در برخي از روايات كه از حضــرات معصومينعلهيمالسلام رسيده ، چنين آمده است كه : « وَ طُلُوعُ الكَوكَب المُذَنّب يَفزَعُ العَرَب » : « و طلوع ستارة دنبالهدار كه عرب را به وحشت مياندازد » و معلوم است كه طلوع ستــاره به تنهايي چيزي نيست كه باعث وحشت و اضطراب اعراب گردد ، بلكه مسلّم است كه اين وحشت ، بر اثر جنگ و آشوب و پيآمـــدهاي آن است و در آينده خطبهاي از اميرالمؤمنين ، عليعليهالسلام ، بيان ميكنيم كه از آن خطبـــه معلوم ميشود كه طلـــوع ستـــاره دنبالـــهدار اشاره به همـــان قيـــامِ « سيـّدِ هاشمــيِ خــراساني » و يــا « سيّدِ حسني » معروف و دنباله او كنايه از كثرت سپاه و انبوه لشكريان اوست و مــاه تابان ، وجود مقدس حضرت حجة بن الحســـن العسگريارواحنافداه ميباشد؛ و وحشتِ عرب و اضطراب آنها ممكن است همين باشد كه آن ستارة دنبالهدار يعني « سيّد هاشميِ خراساني » يا « سيّد حسني » در هنگامِ لشگركشي به عراق به خاطر نبرد با سفياني موجب
وحشت و اضطراب اعراب ميشود .
علامت هفتم : نزديک شدن ستارهها به يکديگر؛
تشخيص و شناخت اين علامت مربوط به منجّمين و ستارهشناسان است و از علم نجوم معلوم ميشود. اين علامت هم دلايلي دارد كه بر اهل آن پوشيده نيست .
منابع :
دارالسلام عراقي
يوم الخلاص ـ جلد دوم
زمينهسازان ظهور
رسالت مهديعليهالسلام
پينوشتها :
1 . سورة طه ـ آية 39
.
علامت هشتم : هرج و مرج در دنيا ؛
يعني هركس ، هر كاري كه دلش خواست انجام دهد و دادخواه و فريادرسي نباشد. مرحوم سيد بن طاووسرحمةاللهعليه ، در كتاب « الملاحم و الفتن » در حديثي از پيغمبراكرمصلياللهعليهوآله روايت كرده است كه آن حضرت فرمود : قبل از قيامتِ صغري ، يعني پيش از ظهور حضرتعليهالسلام ، هرج است؛ گفتند : يا رسولالله! هرج چيست ؟ فرمود : كشتن ؛ گفتـند : يارسولالله! بيشتر از زمان فعلي ما كشته ميشوند؟ فرمود : منظور نَه اين است كه شما را كفار ميكشند ، بلكه به جايي ميرسد كه انسان همسايه و برادر و پسر عموي خود را ميكشد ؛ پرسيدند : يا رسولالله! آيا عقل ندارند؟ فرمود : عقل مردم در آن زمان (در اثر هواهاي نفساني) گرفته ميشود و بجاي عقلا افرادي مينشينند كه گمان ميكنند كسي هستند و شخصيتي دارند.
علامت نهم : قتل و كشتار و خونريزي بسيار؛
مردم دنيا با خيالات فاسد و طمع بستن به دنيايِ ماديِ دو روزه و رسيدن به قدرت و يا به واسطه پيدايش بدعتها و احزاب و اختلافِ مذاهب و درگيري احزاب و دشمني با همديگر و به راه انداختن فتنهها و جنگها ، يكديگر را به قتل ميرسانند.
علامت دهم : نهب و غارت اموال ؛
برخي از مردم بر برخي ديگر يورش برند و با زور و قلدري اموال يكديگر را غارت نمايند؛ و يا دولتهاي جور به جان يكديگر بيفتند و براي تأمين مصالح كشور خود مردم را غارت كنند؛ و از سخن حضرتعليهالسلام كه فرموده است « قتل و نهب » ، چنين استفاده ميشود كه قتل و كشتار بوسيله شعلهور شدن آتش جنگ ؛ و غارت اموال به سبب همان تأمين مخارج جنگ است كه دولتها بناچار براي اينكه عقب نيفتند و در جنگ شكست نخورند ، مالياتي را بر دوش ملتها ميگذارند و از اين طريق بودجه هنگفتي را به خاطر هزينههاي جنگي وضع مينمايند و اموال مردم به غارت ميرود .
آري سپس وقتي ايـن علائم دهگانه تمام شد ، آنگاه قائمعليهالسلام به حق قيام ميكند و دشمنان خدا را به قتل ميرساند و زمين را به خواست خدا پر از عدل و داد مينمايد ؛ ان شاء الله تعالي و جَعلنا مِن انصارِه وَ اعوانِه .
گفتوگو با دكتر علياكبر افراسيابپور
كشتي نوح در ايران پيدا شد
قبر حضرت نوح در زاگرس است
عليرضا بهداد
نوح دستور داد كه شما مومنان به كشتي درآييد تا به نام خدا كشتي هم روان شود و هم به ساحل نجات رسد كه خداي من البته صاحب مغفرت و رحمت است. (41)
اولين بار (1379) در مقاله "نوح و نوحاوند" ادعا كردم توفان نوح مقابل رشته كوههاي زاگرس آرام شده و كشتي نوح در كوه "سركشتي" به گل نشسته است. همان گونه كه گمان ميبردم برخي از صاحبنظران اين ادعا را مغاير اسناد تاريخي دانستند و نتيجه برخورد دوستان اين شد تا اين فرضيه در داخل كشور نتيجهاي ندهد. بنابراين مقاله را به بنياد نوحشناسي آمريكا فرستادم. چندي بعد گروهي سه نفره از آمريكا به ايران آمدند. با يكي از آنها به كوه "سركشتي" رفتم و منطقه را نشانشان دادم. در آنجا سنگهاي بسيار عجيبي را پيدا كرديم كه مانند حلقههاي زنجير بود و همچنين قبرهايي مربوط به پيش از اسلام. دو قبر در بالاي كوه "سركشتي" وجود دارد كه به اعتقاد من يكي قبر نوح و ديگري احتمالا قبر حضرت آدم است.
چندي پيش يكي از دوستان فصلنامهاي در اختيارم گذاشت كه در اين فصلنامه مقالهاي جالب نظرم را جلب كرد.
"نوح و نوحاوند" عنوان آن مقاله بود. دكتر علياكبر افراسيابپور، نويسنده مقاله، عضو هيات علمي دانشگاه شهيد رجايي تهران مدعي شده كه توفان نوح در ايران پايان يافته و كشتي او در زاگرس به گل نشسته است.
اسناد و مداركي كه نگارنده در اين مقاله ارائه كرده و به نظرم بسيار محكم بود. به قدري از اين موضوع شگفتزده شدم كه از طريق همان دوست توانستم با دكتر افراسيابپور قراري بگذارم.
قرارمان ميشود ساعت 10 صبح روز يكشنبه 21 بهمن ماه 1386، آپارتمان شخصي دكتر در منطقه قناتكوثر.
سال 1362 كه از جبهه برگشتم در صدا و سيماي مركز لرستان مشغول كار شدم. برنامهاي راديويي داشتم كه بايد درباره زندگي ايلات و عشاير استان پژوهش ميكردم. طي اين پژوهش متوجه شدم كوهي به نام "سركشتي" در سمت نورآباد و نهاوند قرار دارد. شنيدن اين نام برايم بسيار جالب بود؛ چراكه در آن منطقه نه دريايي است و نه راهي كه با دريا ارتباط داشته باشد، اما اينكه "سركشتي" از كجا آمده بود آغازي شد بر مطالعاتم.
رشته تحصيليتان چيست؟
كارشناسي فلسفه دارم، اما دوره دكتراي خود را در گرايش عرفان گذراندهام. 12 جلد كتاب تاليف كردهام و 54مقاله داخلي و خارجي چاپ شده دارم.
پس شما هم چيزي از نوح در ايران نشنيده بوديد؟
خير، اما تصميم گرفتم مطالعاتم را درباره رشتهكوههاي زاگرس ادامه دهم. در قلب رشتهكوه زاگرس، كوهي به نام "گرين" قرار گرفته است. اين كوه از شمال نهاوند شروع و تا شمال غرب اين شهر ادامه دارد. رود معروف "گاماسياب" كه سرچشمه رود كرخه است از اين كوه سرچشمه ميگيرد. با مطالعاتي كه انجام دادم به اسناد و مداركي پي بردم كه در آنها گفته شده بود "نهاوند" همان "نوح،آب، بند" است و به علت كثرت استفاده طي سالهاي دور از "نوح آببند" به "نهاوند" تغيير يافته است.
چگونه امكان دارد در منطقهاي كه دريايي ندارد و از هر دو طرف به كوه مشرف است، توفاني رخ داده باشد؟
اگر به رشتهكوه زاگرس توجه كنيد، متوجه خواهيد شد كه اين رشتهكوه مانند ديواري است كه هر دوطرف آن دشت قرار دارد شكل اين رشتهكوه به خوبي نشان ميدهد كه اگر در منطقه بينالنهرين توفاني روي داده باشد اين كوه آن را مهار كرده است چون اصليترين ديوارهاي است كه ميتواند از سر راه آن توفان قرار گرفته باشد.
همان گونه كه گفتم كوه گرين در قلب زاگرس قرار گرفته است. ارتفاع همه قلههاي زاگرس نزديك به هم است. در سلسلهكوههاي گرين كوهي قرار دارد به نام "سركشتي"، اين كوه 2هزار و 80 متر ارتفاع دارد. با بررسي ميداني در اين كوه متوجه شدم بالاي آن دو قبر خيلي قديمي قرار گرفته است كه هماكنون به عنوان امامزاده "باباي بزرگ" مورد زيارت مردم قرار ميگيرد.
در فرهنگ ايراني فقط دو پيامبر را به نام باباي بزرگ ميدانند يكي نوح و ديگري آدم.
يعني الان آن قبر زيارتگاه است؟
بله، از روزگاران دور مردم منطقه نهاوند و نورآباد براي زيارت، پا به اين منطقه ميگذاشتهاند.
در قرآن آمده كه كشتي نوح بر كوه جودي قرار گرفته است، شما مدعي هستيد كه "گرين" همان "جودي" است؟
آيه 44 سوره نوح اشاره ميكند "و به زمين خطاب شد كه آب را فرو بر و به آسمان خطاب شد باران را قطع كن و آب به يك لحظه خشك شد و حكم انجام يافت و كشتي بر كوه جودي قرارگرفت و فرمان هلاك ستمكاران در رسيد"
ميبينيد كه قرآن اشاره ميكند كه جودي محل به گل نشستن كشتي نوح است. با گسترش پژوهشها متوجه شدم طايفهاي به نام جودي و جودكي آن منطقه زندگي ميكنند. هماكنون هم افراد زيادي در سراسر ايران نام خانوادگي "جودي" يا "جودكي" را دارند.
آيا به غير از مشاهدههاي جنابعالي، اسناد تاريخي ديگري وجود دارد كه در آن به وجود قبر نوح در نهاوند اشاره كند؟
بله، اسناد تاريخي بسياري وجود دارد. ابنفقيه همداني در سال 290قمري (1200سال پيش) در كتاب "البلدان" (به زبان عربي و چاپ 1885 اروپا) صفحه 237 نوشته است: "نهاوند از ساختههاي نوح (ع) است و به آن نوح آوند گفتهاند."
ياقوت حموي متوفي 624 قمري در كتاب معجمالبلدان صفحه 361آورده است: "نهاوند را به اين دليل نهاوند گفتهاند كه از ساختههاي نوح (ع) است"
ابيالفداء متوفي 732 در كتاب تقويم البلدان چاپ پاريس صفحه 417 يادآور ميشود: "نهاوند شهري از سرزمين كوهستان است كه نوح آن را بنا كرده است."
زكريا قزويني در سال 674 قمري در كتاب آثار البلاء صفحه 545 مينويسد: "نهاوند از بناهاي نوح نبي(ع) است. اصلش نوح آوند بوده است" در كتاب مجملالتواريخ تاليف سال 530 قمري صفحه 186 ميخوانيم:
"نوح پيغامبر شهر را بنا كرد به نام خويش "نوح آوند" و آن نهاوند است.
ابن اثير در جلد سوم كتاب خود صفحه 335 ميآورد:
"نهاوند شهري است از بلاد جبل گويند آن را نوح بنا كرده است" در كتاب عجايبالمخلوقات (سال 555 ق)كه اروپاييها آن را قبول دارند. در جلد 3 صفحه 275 آمده است: "نهاوند شهري قديم است كه آن را نوح بنا كرد. آن را نوح آوند گويند."
خلف تبريزي در سال 1062 در كتاب برهان قاطع صفحه 1173 مينويسد: "نهاوند: نوح(ع) باني آن شهر بوده وآن را نوحآوند ميگفتهاند يعني
"نوح تخت" و "نوح مسند". پايتخت نوح بوده و آوند به معني تخت و مسند هم آمده است و به كثرت استعمال نهاوند شده است."
ميبينيد كه وجود قبر نوح و آرام گرفتن كشتي اين پيامبر در ايران نه تنها حرفي امروزي نيست بلكه سخني تاريخي است و مانند اين جملات در كتابهاي زياد ديگري نيز آمده كه شرح آن در اين گفتو گو نميگنجد.
سال 79 نسخهاي از مقاله را براي بنياد نوحشناسي آمريكا فرستادم چون در داخل كشور كسي به اين موضوع اهميت نداد.
پس از اينكه مقاله را به آمريكاييها دادم گروهي سهنفره براي بررسي موضوع به ايران آمدند. با يكي از آنها به منطقه رفتيم. از منطقه فيلمبرداري كردند. سنگهاي عجيبي در منطقه پيدا كرديم؛ مانند حلقههاي زنجير و قبرهايي مربوط به دوران پيش از اسلام. به اتفاق با 15 تن از پيرمردهاي اطراف كه مصاحبه كرديم همگي آنها ميگفتند نام اين كوه سركشتي است و اجداد ما گفتهاند قبر نوح اينجاست. جالب اينكه تا 80 كيلومتر آن سوتر از منطقه افراد بومي همين نكته را نيز ميگفتند.
به غير از آمريكاييها گروهي ديگر از منطقه بازديد داشتهاند؟
بله، چند ماه بعد از بازديد آمريكاييها يك گروه انگليسي از منطقه بازديد كرد.
شما به آنها اطلاعداديد؟
نميدانم چگونه متوجه شدند، اما ظاهرا با صرف هزينههاي زيادي منطقه را مورد بازديد قرار دادند و قرار است طي ماههاي آينده دوباره به نهاوند بروند.
ظاهرا كشورهاي ديگري هم مدعي نوح هستند!
هماكنون شش كشور عراق، سوريه، تركيه، آذربايجان، ايران و يمن مدعي هستند كه كشتي نوح در آنجا آرام گرفته است. بدون هيچ تعصبي خدمتان ميگويم كه اسناد و مدارك ايران بسيار قويتر از ساير كشورها است.
اگرچه معتقدم اسناد و مدارك ايرانيها بسيار قويتر است اما باز تاكيد ميكنم كار علمي تعصببردار نيست و هر كس سند و دلايل ارائه دهد بايد حرف او را پذيرفت و نبايد فراموش كنيم درباره امور باستاني نميتوان به قطعيت صحبت كرد.
منابعي كه ارائه داديد عمدتا عربي بود، آيا منابع ديگري هم وجود دارد؟
يكي از جغرافيدانان به نام پاپلي يزدي در كتاب فرهنگ آباديها صفحه 8 درباره كوه سركشتي نوشته است: "سركشتي محل به گل نشستن كشتي نوح است و در غرب منطقه دلفان رشته كوهي است مربوط به دوران اول و دوم. مرحوم حاجحيدر كه كهنسالترين مرد قبيله بود درباره وجه تسميه اين كوه گفت: پس از فرو نشستن توفان نوح، كشتي نوح بر بالاي اين كوه به گل نشست و از حركت باز ايستاد."
اهل حق كه گروهي از درويشان قديمي غرب ايران هستند براي گنبد "باباي بزرگ" (همان قبر نوح) احترام خاصي قائل هستند و قرنها است كه به صورت كاروان از استانهاي كردستان، كرمانشاه و لرستان به زيارت آن ميروند.
هنري راولينسون دانشمند آشورشناس در سال 1838 نوشته است: در 25ماه مه به كوه زيباي "چهل نابالغان" رسيديم كه از طرف غرب به يك سلسله كوه مرتفع به نام سركشتي ميرسد. لر, ها معتقدند كشتي نوح پس از توفان در آن جا به گل نشسته است."
ادعاي اينكه قبر نوح در ايران است از لحاظ اقتصادي چه چيزي در بر دارد؟
شما توجه كنيد پس از مطرح شدن اين فرضيه چند گروه باستانشناس معتبر پاي به كشورمان گذاشتهاند. جاي تعجب است چنين موضوع مهمي براي برخي از مسوولان اصلا جالب نبوده ! اما كشورهاي ديگر كه خدمتتان گفتم: با وجود اينكه اسناد و مدارك ضعيفتري دارند با استفاده از تبليغات فراوان و حمايت دولتهايشان، توانستهاند توريستهاي زيادي را جمع كنند.
آرام شدن توفان نوح در ايران را از چه جنبههايي بررسي كرديد؟
از سه جنبه علمي و تاريخي، اسطورهاي و داستاني و ديني و مذهبي اين توفان را بررسي كردهام. از هر سه جنبه ميتوان ثابت كرد هزاران سال پيش توفاني رخ داده است.
همه فرهنگها به نوعي داستان نوح را شنيدهاند و آن را باور دارند. سال 1891 پژوهشگري به نام "اندري" ماجراي توفان نوح را با روايتهاي مختلف گردآوري كرده است. 68 روايت محلي، 13 روايت در آسيا، 4 روايت در اروپا، 5 روايت در آفريقا.
ويلكاكس يكي از باستانشناساني است كه در منطقه بينالنهرين پژوهشي انجام داده و فرضيهاي را عنوان ميكند كه براساس آن طغيان رود فرات منشا توفان نوح بوده است. آب بالا آمده و كوهستان زاگرس را فراگرفته و زاگرس همچون سدي جلوي اين آب ايستاده است.
توفان نوح چند سال پيش رخ داده است؟
نميتوان در مورد وقوع اين توفان عدد داد اما اگر بخواهيم حدودي سال وقوع توفان نوح را بگوييم ميتوان گفت حدود 4هزار سال پيش اين توفان رخ داده است.
چگونگي وقوع اين توفان مشخص نيست؟
تورات معتقد است توفان 350سال طول كشيد. قرآن در چهار سوره هود، نوح، مومنون و اعراف در خصوص توفان نوح سخن به ميان آورده اما هيچ اشارهاي به سال نميكند.
گفتيد كه دو قبر را در بالاي كوه سركشتي پيدا كردهايد. يكي از آنها قبر نوح است و قبر دوم مربوط به كيست؟
حدس ميزنم يكي از نزديكان نوح باشد ضمن اينكه بعيد هم نيست قبر حضرت آدم در آن جا باشد.
به اطلاع خوانندگان محترم ميرسانيم اصل مقاله جناب آقاي دكتر افراسيابپور در دفتر روزنامه دنیای اقتصاد جهت ارائه به هموطنان موجود است.
منبع :
روزنامه دنیای اقتصاد
گروه روزنه
در ادیان بزرگ ابراهیمی نظیر یهودیت ، مسیحیت ، اسلام و دین بهائی حدود، تعاریف، قوانین و مجازاتهای متفاوتی برای زنا در نظر گرفته شده است. اما در اکثر آنان از زنا بهعنوان عملی زشت و گناهی کبیره یاد شده است.
در اسلام ، زنا از گناهان بزرگ است و در شریعت ممنوع گشته است . در قرآن نیز آیاتی وجود دارند که شان نزول آنها درباره تحریم زنا میباشد که به طور خاص میتوان به سوره نساء آیات 15،16،22،24،25 ، سوره مائده آیه 5 ، سوره اسراء آیه 32 ، سوره نور آیات 2،3،8 و سوره فرقان آیه 68 ، اشاره نمود . کوتاه ترین آیه قرآنی که در آن بصورت مختصر و مفید نسبت به حرام بودن زنا اشاره شده است ، در سوره اسراء آیه 32 میباشد .
| سوره اسراء آیه 32 : و نزديک زنا نشويد، که کار بسيار زشت، و بد راهى است! |
در فرقه ها و مذاهب مختلف اسلامی احادیث و روایات بسیاری در باب تحریم زنا و آثار سوء زنا بر جامعه وجود دارد .امام رضا عليه السلام نیز در باب آثار سوء زنا بر جامعه اینگونه میفرمایند: زنا ، به علّت مفاسدى كه در بردارد ، مانند : قتل نفس ، از بين رفتن و مخدوش شدن اصل و نسب ، ترك تربيت كودكان ، تباه شدن موضوع ارث و ميراث و امثال اين مفاسد ، حرام شده است. در حدیثی از امام علی نیز اشاره شده است .
| امام على عليه السلام : غيرتمند ، هرگز زنا نمىكند |
زنا دارای موارد مختلفی است که برای هر کدام از آنها کیفرها و حدود جداگانه ای در اسلام وجود دارد .
زنای با محارم به معنای آن است که مثلاً یک مرد با يكی از زنهايی كه جزو محارم نسبی وی هستند و ازدواج کردن با آنان حرام است ، زنا کند . محارم نسبی مانند: مادر ، خواهر ، دختر ، دختر خواهر ، دختر برادر ، عمه و يا خاله .
مجازات زنای با محارم كيفر آن بنابر نظر بعضی از فقها اعدام است، ولی مفاد بعضی از روايات اين است كه با شمشير يك ضربه به گردن او بزنند و اگر زنده ماند او را در حبس نگه دارند تا بميرد، واحوط رعايت اين دستور است . حکم اعدام در زنا با زنانی كه بواسطه شير خوردن محرم شده اند يا به سبب ازدواج محرم شده اند - مانند مادر زن - محل اشكال است، ولی نسبت به زن پدر جاری است . همچنين در اين حكم فرقی نمی كند كه مرد زنا كننده مجرد باشد و یا متاهل . در زنای با محارم در صورتی كه زن به انجام عمل زنا راضی بوده ، آن زن نیز اعدام میشود .
زنای به عنف به معنای آن است که مثلاً زنی به عمل زنا راضی نباشد و مرد با زور و ارعاب و تهديد با او زنا كند ( زور گیری )
مجازات زنای به عنفكيفر آن برای مرد زنا كننده اعدام است، هرچند احوط آن است كه يك شمشير به گردن او بزنند، گرچه نميرد.
زنای غیر محصنه به زنایی گفته میشود که شخص زناکار ( زن یا مرد ) فاقد همسر و مجرد باشد و به اختيار خود زنا كرده باشد . به زبان ساده تر به زنای شخص مجرد ، زنای غیر محصنه گفته میشود .
مجازات زنای غیر محصنه در این نوع از زنا ، كيفر شخص زناکار درمرتبه اول يكصد ضربه شلاق است ، و اگر سه مرتبه زنا كند و در هر مرتبه حد خورده باشد، كيفر او در مرتبه چهارم اعدام است . مرد را در حالی شلاق میزنند که ایستاده باشد، و نبايد ضربات شلاق بر سر و صورت و عورت او وارد شود . اگر مرد را هنگام زنا برهنه يافته اند ، جزعورت بقيه بدن او باید برهنه باشد و اگر با لباس يافته اند بنابراحتياط به هر نحو كه او را يافته اند شلاق خواهد خورد . زن را در حالی شلاق میزنند كه نشسته باشد و بدن او با لباس پوشيده باشد، و از شلاق زدن به سر و صورت او خود داری نمايند.
زنای محصنه به معنای آن است که شخص زنا کننده دارای همسر دائمی باشد به گونه ای كه هرگاه بخواهد با همسر خود نزديكی كند مانعی در كار نباشد و با اين حال تن به زنا داده باشد . به زبان ساده تر اگر یک فرد متاهل زنا کند ، به زنای آن شخص زنای محصنه گفته میشود .
مجازات زنای محصنهکیفر آن در مورد مرد زناکاری که متاهل است ، اگر پيرمرد است ابتدا يكصد ضربه شلاق و سپس سنگسار است، و اگر جوان است فقط او را سنگسار میكنند و بنابراحتياط واجب شلاق نزنند، در مورد زن متاهل نیز همین حکم جاری است . اگر مردى كه متاهل است و زن او در اختيار اوست اما هنوز با او سکس نكرده ، اگر این مرد با زنى زنا كند او را صد ضربه شلاق مى زنند و سر او را هم مى تراشند و به مدت يكسال او را از شهرش تبعيد مى كنند. ولى برای زن زنا کار حكم تراشيدن سر و تبعيد جارى نيست .
در اسلام بطور کلی دو راه برای اثبات زنا وجود دارد 1-اقرار طرفین 2-شهادت چهار نفر شاهد .اگر چنانچه زنای محصنه یک شخص بهوسیله هر یک از راه های فوق ثابت شود ، آنگاه مجازات سنگسار در حق شخص زنا کار ، با توجه به اینکه زنای وی بهوسیله کدامیک از راههای فوق ثابت شده باشد متفاوت خواهد بود
بهاءالله شارع دین بهائی در کتاب اقدس (امالکتاب دین بهائی) نفوس انسانی را از اعمالی که خلاف عفت و عصمت باشد شدیدا منع نموده و میگوید:
| قد حُرِِّمُ علیکم القتل و الزنا |
یعنی به تحقیق حرام شد بر شما قتل و زنا را در کنار قتل در آثار خود یاد میکند. و همچنین با بیان لا تکونوا فی هیماء الشهوات من الهائمین یعنی نباشید در بیابانهای شهوت از سرگردانان، پیروان دین بهائی را راهنمائی میکند.
در متون بهائی، داشتن عفت و عصمت، بهتر از صدها هزار سال عبادت ذکر شده است.[۱]
بیت العدل اعظم مرجع حاضر دین بهائی، عفت و عصمت را یکی از خطیرترین و برجستهترین مفاهیمی ذکر میکنند که در این دورانِ انحطاط و بی بندوباری نامحدود، با آن مواجه هستیم و به بهائیان عالم دستور میدهند که بایستی نهایت سعی و جهد خود را، در جهت ارتفاع و ارتقاء موازین و معیارهای دین بهائی، مبذول کنند. [۲]
در صورتیکه زنا از سوی فرد بهائی صورت گیرد احکام جزایی برای مرتکبین در نظر گرفته شدهاست، در کتاب اقدس آمده است قد حَکَمَ الله لِکل زانٍ و زانیةٍ دیةٍٍ مسلمةٍ الی بیت العدل و هی تسعة مثاقیل من الذهب و ان عاد مرة اخری عودوا بضعف الجزاء هذا ما حکم به مالک الاسماء یعنی حکم کرد خداوند از برای هر زانی و زانیه، دیه مسلمی به بیت العدل و آن عبارت از نه مثقال طلا است و اگر دفعه دیگر تکرار شود جزا دو برابر میگردد این است آنچه را که حکم کرد به آن مالک اسماء. لازم به ذکر است که این حکم، حکمی علاوه بر عقوبت اخروی این عمل است.
در الواح بهائی ذکر شدهاست که زناکار در درگاه احدیت مطرود و مردود است و حتی در مواردی بیان محرومیت ابدی از ترقی روح شدهاست. ولی در قصاص حکومتی و سیاسی چنین امری صادر نشدهاست زیرا حکومت الان در جهان، در جمیع دنیا به زانی ابدا تعرض نمیکنند و نمینمایند. بهائیان معتقدند جز به اقرار طرفین، زنا ثابت نگردد همچنین نمیتوان مقدار مجازات مالی زناکار در دین بهائی را نسبت به اهمیت کم زنا در دین بهائی دانست. بلکه بهائیان معتقدند، در کتاب اقدس بر قرار گرفتن حکم زنا در کنار حکم قتل، به زشتی عمل زنا حتی در حد عمل قتل اهمیت داده شدهاست. [۳]