خانواده دو نفره و کوچک حضرت علی « علیه السلام » و فاطمه زهرا « سلام الله علیها » با تولد اولین فرزندشان جنب و جوش دیگری گرفته بود. و حالا شیر دادن و پرستاری از کودک نیز به کارهای خانه افزوده شده بود. حضرت علی « علیه السلام » پیشنهاد کرد تا با پیامبر مشورت کنند و خدمتکاری برای کمک به حضرت زهرا « سلام الله علیها » بگیرند. روزی حضرت زهرا « سلام الله علیها » برای این منظور به خانه ی پدرش پیامبر رفت اما چیزی به زبان نیاورد و به منزل خود بازگشت. روز دیگر حضرت فاطمه « سلام الله علیها » به منزل پدر رفت باز هم چیزی نگفت. تا اینکه روز سوم پیامبر به دیدن دخترش فاطمه« سلام الله علیها » آمد و از فاطمه « سلام الله علیها » سوال کرد: دخترم گوئی چند روزی برای مطلبی آمدی اما چیزی نگفتی؟ آیا کاری هست که بتوانم برایت انجام دهم؟ این بار حضرت زهرا « سلام الله علیها » موضوع درخواست کمک برای منزل را به پیامبر گفتند: پیامبر به صورت دخترش لبخند زد و فرمودند: فاطمه جان آیا کمک می خواهی یا دوست داری چیزی به تو بیاموزم که از آن بهتر باشد؟ حضرت زهرا « سلام الله علیها » فرمود: چیزی بهتر می خواهم که رضای خدا و رضای رسول خدا در آن باشد. سپس پیامبر فرمود: بعد از هر نماز و در هنگام خوابیدن و بیدار شدن 34 مرتبه الله اکبر و 33 مرتبه سبحان الله و 33 مرتبه الحمدالله بگو که این کار بیش از داشتن یک خدمتکار، زندگی و کار را آسان می کند.
روزها و ماهها گذشت. فرزندان علی « علیه السلام » هم بزرگ تر می شدند. تا اینکه امام حسن مجتبی « علیه السلام » هفت ساله شد. امام مجتبی « علیه السلام » بعدها نقل فرمودند در یک شب جمعه مادرم فاطمه« سلام الله علیها » بعد از نماز شبانه مشغول تعقیبات و تسبیحاتی بود که از پدرش آموخته بود و برای مسلمانها و همسایگان و خوبان دعا می کرد و من متوجه بودم که برای خودش دعا نمی کند. گفتم: ای مادر چرا همان طور که برای دیگران دعا کردی از برای خودت دعا نکردی؟ مادرم فرمود: پسرم حسن جان در طلب خیر و دعا اول باید به فکر همسایگان و دیگران بود، بعد به فکر خود.
سئوال 1_ در غسل ارتماسي چه چيزي لازم است؟
جواب ـ بايد تمام بدن پاك باشد.
س 2_ آيا لازم است كه تمام بدن در غسل ترتيبي نيز پاك باشد؟
ج ـ در غسل ترتيبي پاك بودن تمام بدن لازم نيست اگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتي را پيش از غسل دادن آن قسمت آب بكشد كافي است.
س 3_ كسي كه از حرام جنب شده چنانچه با آب گرم غسل كند و عرق نمايد آيا لازم است با آب سرد نيز غسل نمايد؟
ج ـ لازم نيست با آب سرد غسل نمايد اگر چه بهتر است.
س 4_ اگر آب سرد پيدا نكند يا براي او ضرر داشته باشد چگونه بايد عمل كند؟
ج ـ بنا بر احتياط مستحب در بيرون آب غسل ترتيبي نكند بلكه غسل ارتماسي كرده يا بعد از آنكه تمام بدن زير آب رفت نيت غسل ترتيبي كند و به نيت سر و گردن بدن را حركت دهد سپس يك مرتبه به نيت طرف راست و مرتبه ديگر به نيت طرف چپ بدن را حركت دهد.
س 5_ غسل كسي كه مقدار بسيار كمي از بدن اوشسته نشده چه حكمي دارد؟
ج ـ اگر در غسل به اندازه بسيار كمي از بدن شسته نشود غسل باطل است.
س 6_ آيا در هنگام غسل شستن جاهايي كه ديده نمي شود لازم است؟
ج ـ شستن جاهايي كه ديده نمي شود مثل داخل گوش و بيني واجب نيست.
س 7_ حكم جاهايي از بدن كه شك دارد از ظاهر بدن است يا از باطن بدن، چيست؟
ج ـ جايي را كه شك دارد از ظاهر بدن است يا از باطن آن بنا بر احتياط آن را بشويد.
س 8_ آيا سوراخ جاي گوشواره و مانند آن را بايد شست؟
ج ـ اگر سوراخ جاي گوشواره و مانند آن به قدري گشاد باشد كه داخل آن ديده شود بنا بر احتياط بايد آن را شست و اگر ديده نشود شستن داخل آن لازم نيست.
س 9_ حكم چيزي كه مانع رسيدن آب به بدن در هنگام غسل است چه مي باشد؟
ج ـ چيزي را كه مانع رسيدن آب به بدن است بايد برطرف كند و اگر پيش از آنكه يقين كند برطرف شده غسل نمايد و بعد معلوم شود كه برطرف نشده بود غسل او باطل است.
س 10_ اگر هنگام غسل شك نمايد چيزي كه مانع از رسيدن آب باشد در بدن او هست يا نه چه وظيفه اي دارد؟
ج ـ اگر هنگام غسل شك عقلايي كند چيزي كه مانع از رسيدن آب باشد در بدن او هست يا نه بايد بررسي كند تا مطمئن شود مانعي نيست.
س 11_ در هنگام غسل آيا بايد موهاي كوتاهي را كه جزو بدن هستند شست؟
ج ـ در غسل بايد موهاي كوتاهي را كه جزو بدن حساب مي شوند بشويد.
س 12_ آيا شستن موهاي بلند لازم است؟
ج ـ شستن موهاي بلند بدن واجب نيست بلكه اگر آب را طوري به پوست برساند كه موهاي بلندتر نشود صحيح است.
س 13_ اگر رساندن آب به پوست بدون شستن موهاي بلند ممكن نباشد وظيفه چيست؟
ج ـ بايد آنها را بشويد تا آب به بدن برسد.
س 14_ چه شروطي براي غسل لازم است؟
ج ـ تمام شرطهايي كه براي صحيح بودن وضو گفته شد مانند پاك بودن آب وغصبي نبودن آن در صحيح بودن غسل شرط است.
س 15_ آيا بايد در غسل ترتيبي بلا فاصله عضو ديگري را بعد از عضو قبلي شست؟
ج ـ در غسل ترتيبي لازم نيست بعد از شستن هر قسمت فوراً قسمت ديگر را بشويد بلكه اگر بعد از شستن سر و گردن مقداري صبر كند و بعد طرف راست را بشويد و بعد از مدتي طرف چپ را بشويد اشكال ندارد.
س 16_ آيا در غسل ترتيبي بايد از بال ابه پايين بدن را شست؟
ج ـ لازم نيست بدن را از بالا به پائين بشويد.
س 17_ كسي كه نمي تواند از بيرون آمدن بول و غايط خودداري كند براي غسل و نماز چگونه بايد عمل كند؟
ج ـ اگر به اندازه اي كه غسل كند و نماز بول وغايط از او بيرون نيايد بايد تمام غسل را فوراً انجام دهد و بعد از غسل فوراً نماز بخواند.
س 18_ غسل كسي كه قصد دارد پول حمامي را ندهد چه حكمي دارد؟
ج ـ باطل است.
س 19_ غسل كسي كه نمي داند حمامي راضي به پذيرش نسيه هست يا نه و نسيه بگذارد چه حكمي پيدا مي كند؟
ج ـ اگر بدون اينكه بداند حمامي راضي است بخواهد نسيه بگذارد و حمامي راضي نباشد غسل او باطل است.
س 20_ اگر حمامي راضي به پذيرش است و كسي كه به نسيه غسل نموده قصد پرداخت آن را ندارد غسل اين شخص چه حكمي دارد؟
ج ـ اگر حمامي راضي باشد كه پول حمام نسيه بماند ولي كسي كه غسل مي كند قصدش اين باشد كه طلب او را ندهد غسل او اشكال دارد.
س 21_ آيا غسل كسي كه پول حمامي را از مال حرام مي پردازد درست است؟
ج ـ غسل او اشكال دارد.
س 22_ كسي در حمامي غسل كرده اگر بخواهد پول غسل را از پول حرام يا عين پولي كه خمس آن را نداده بپردازد چه تكليفي دارد؟
ج ـ غسل او باطل است مگر حمامي راضي باشد كه غسل بي مقابل و بدون اجرت يا كمتر از اجرت كامل واقع شود.
س 23_ كسي كه شك دارد غسل كرده يا نه چه تكليفي دارد؟
ج ـ اگر شك كند غسل كرده يا نه بايد غسل كند.
س 24_ اگر بعد از غسل در صحيح بودن يا نبودن غسل شك كرديم چه تكليفي داريم؟
ج ـ لازم نيست دوباره غسل نمايد.
س 25_ اگر در بين غسل جنابت حدث اصغر از غسل كننده سر بزند چگونه بايد عمل مي كند؟
ج ـ اگر در بين غسل جنابت حدث اصغر از او سر زند مثلاًًًً بول كند مخير است يا غسل را كامل كند و بعد وضو بگيرد يا اينكه غسل را از سر بگيرد به قصد آنچه بر ذمه اوست و بعد از آن هم وضو بگيرد.
س 26_ حكم غسل كسي كه خيال كرده به اندازه نماز وقت دارد اما بعد متوجه شود به اندازه يك ركعت وقت دارد چيست؟
ج ـ اگر به خيال اينكه به اندازه غسل نماز وقت دارد براي نماز غسل كند چنانچه بعد از غسل به اندازه خواندن يك ركعت يا بيشتر وقت داشته باشد غسل او صحيح است و هم چنين اگر كمتر از يك ركعت وقت داشته باشد. مگر در صورتي كه به نحو تقييد غسل كرده باشد.
س 27_ حكم نماز هاي كسي كه جنب شده و بعد شك كرده كه غسل نموده يا نه چه مي باشد؟
ج ـ كسي كه جنب شده اگر شك كند غسل كرده يا نه نمازهايي را خوانده صحيح است.
س 28_ حكم نمازهايي بعدي او چيست؟
ج ـ براي نمازهاي بعد بايد غسل كند.
س 29_ كسي كه چند غسل بر او واجب است غسلهايش را چگونه بايد انجام دهد؟
ج ـ مي تواند به نيت همه آنها يك غسل به جا آورده يا آنها را جدا جدا انجام دهد.
س 30_ اگر بر جايي از بدن آيه قرآن يا نام خدا نوشته شده بود چه وظيفه اي داريم؟
ج ـ بنا بر احتياط اگر ممكن است بايد آن را از بين برد.
س 31_ اگر امكان از بين بردن آيه يا نام خدا كه بر بدن نوشته شده نبود براي غسل يا وضو چه وظيفه اي داريم؟
ج ـ وضو و غسل ارتماسي انجام دهد.
س 32_ اگر بخواهد وضو يا غسل ترتيبي انجام دهد چگونه بايد عمل نمايد؟
ج ـ بايد آب را طوري به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد.
س 33_ آيابراي خواندن نماز در صورت انجام غسل جنابت وضو هم لازم است؟
ج ـ كسي غسل جنابت كرده نبايد براي نماز وضو بگيرد بلكه با همان غسل نماز بخواند.
س 34_ آيا با غسلهاي ديگر نيز مي توان نماز خواند؟
ج ـ با ديگر غسلها نمي توان نماز خواند و بايد وضو گرفت.
پيامبر (ص) از نگاه انديشمندان غير مسلمان

اشاره
در اين مقاله از پنجره نگاه انديشمندان غير مسلمان نظري ميافکنيم به گستره پاک و بينهايت گلستان محمّدي، باشد که شميم دلنواز آن يار و دردانه روزگار، ما را سرمست حضور مبارک خويش سازد و خوشه چين دشت گلهاي محمدي باشيم.
گوته
گوته، شاعر پرآوازه آلماني پس از آشنايي با دين اسلام و پيام آور اين ايين يگانه، قطعه شعري با عنوان «نغمه محمد» درباره پيامبر اعظم (ص) سرود. اين قطعه شعر از زبان نزديکترين خويشان پيامبر؛ يعني حضرت علي عليه السلام و حضرت فاطمه3 عليها السلام گفته ميشود. گوته در شعرش همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اکرم(ص) و راهنمايياش در ميان مردم را به زبان توصيف و تشبيه و نماد ميآورد.
شعر گوته با محوريت معرفي شخصيت والاي پيامبر از زبان دو دردانة تاريخ اسلام و تشيع روايت ميشود. اما همان طور که اين مسئله را با خوانندهاش در ميان ميگذارد، مسير تاريخي پيامبر و همچنين گسترش مرزهاي اسلام در جهان را نيز به عنوان بخش تاريخي متن، مورد تأکيد و توجه قرار ميدهد. پايان شعر با اعتقاد و ايمان اين شاعر آلماني به معاد و جهان ازلي و همچنين يقين وي بر پيروزي رسالت پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله همراه است. شايد شيفتگي و علاقه شاعر به زندگي و مذهب پيامبر است که فردي اروپايي و غربي را با آن همه تهاجم فلسفههاي متضاد و مختلف در پيرامون خود، به مفاهيم معنوي و والاي اسلام علاقهمند ميسازد. اينک قسمتي از شعر "نغمه محمد" را ميآوريم:
«بنگر بدان چشمه
همان که از کوهساران ميجوشد
چه با طراوت و شاد
و ميتراود به سان چشمان ستارگان آنگاه که ميدرخشند
و با ورودي پيشوا گونه و راهبر
همه چشمهها را که برادر اويند
با خويش همراه ميسازد
و در آن پايين اعماق درّه
در مقدم اين رود، گلها ميرويند
و سبزهها از نفسش حيات مييابند...».[1]
برنارد شاو
جرج برنارد شاو، نويسنده معروف ايرلندي درباره پيامبر اکرم (ص) ميگويد:
« او را بايد منجي بشريت خواند. من اعتقاد دارم که اگر مردي مثل او حاکمي در عصر جديد ميشد، براي حل مشکلاتش از صلح و دوستي استفاده ميکرد. او عاليترين مردي بود که روي زمين پا گذاشته است. او به دين دعوت کرد. يک تمدن را پايه گذاري کرد. ملتي را بنا نهاد. اخلاق را نهادينه کرد. اجتماعي زنده و قدرتمند ايجاد کرد تا آموزشهاي او را به صحنة عمل آورند و دنياي تفکر و رفتار انساني را براي هميشه و به طور کامل منقلب کرد. نام او «محمد» است. در سال 570 بعد از ميلاد، در عربستان چشم به جهان گشود. رسالت خود براي دعوت به دين راستين (اسلام) را در سال چهلم عمر خود آغاز کرد و در شصت و سومين سال عمرش با جهان وداع گفت. در مدت کوتاه 23 سال از پيامبرياش به پرستش خداي يگانه رهنمون شد. وي مردم را از جنگ و نزاعهاي قبيلهاي رهانيد و به اتحاد و همبستگي ملي رسانيد. او در اين مدت، مردم را از هرزگي و مستي به اعتدال و پرهيزکاري، از بي قانوني به زندگي نظاممند، و از تباهي به بالاترين معيارهاي تعالي اخلاقي هدايت کرد. تاريخ بشري چنين دگرگوني کامل را از جانب يک شخص يا در مکان ديگر قبل از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله يا پس از او نشناخته است. تصور همه اين عجايب باور نکردني در طي اين دو دهه نخست است».[2]
گاندي
ماهاتما گاندي رهبر فقيد هند در کتاب «هند جديد» در مورد شخصيت محمد(ص) ميگويد:
«جالب است بدانيد که بهترين کسي که امروزه بدون هيچ چون و چرايي، در قلب ميليونها انسان جا گرفته، «محمد» است. از اينجا من متقاعد شدهام که اين شمشير نبود که در آن روزها مردم زيادي را تسليم اسلام کرد. «محمد» سخت ساده زيست بود. مثل ديگر پيامبران متقي بود. به شدت امانتدار بود. از خودگذشتگي شديد نسبت به دوستان و پيروان، جسارت، بيباکي و توکل مطلق به خدا در رسالت شخصي، از ويژگيهاي محمد(ص) بود. قبل از اين ويژگيها او به هيچ وجه از شمشير براي برداشتن سدهاي جلوي راه خود استفاده نميکرد».[3]
لامارتين
لامارتين مورخ مشهور ميگويد:
« اگر بزرگي هدف، کم بودن ابزار و رسيدن به نتايج شگفتانگيز، سه محور سنجش هوش بشري باشد، چه کسي ادعاي مقايسه بزرگ مردان تاريخ کنوني را با «محمد» دارد؟ نامآورترين مردمان فقط ارتش، قوانين و فرمانرواييها را ايجاد کردهاند. اگر نگوييم آنچه بنياد نهادهاند، چيزي نيست، بايد گفت: چيزي بيشتر از قدرت مادي که غالباً در چشم به هم زدني فرو ميپاشد، ايجاد نکردهاند.
اين مرد نه فقط ارتش ها، قوانين، فرمانروايي، مردمان و سلسلهها، بلکه ميليونها نفر؛ يعني يک سوم از ساکنان اين جهان و حتي بيشتر از آن را حرکت داد. او پرستشگاهها، خدايان، اديان، عقايد، انديشهها و نفوس را متحوّل کرد. صبر او در پيروزي، بلند همتي او که تماماً در جهت يک عقيده بود، نه نوعي تلاش براي فرمانروايي، نمازهاي بينهايت او، زمزمههاي سرّي او با خدا، مرگ او و پيروزي او بعد از مرگ، نشانه ايماني راسخ است. محمد6يک معلم مذهبي، يک مصلح اجتماعي، يک رهبر اخلاقي معنوي، تجسم بزرگ اجرايي کردن امور، دوستي با وفا، همنشيني زيبا، شوهري علاقهمند و پدري با محبت بود. همه را با هم داشت. مرد ديگري در تاريخ نيست که در هر کدام از اين جنبههاي مختلف زندگي، بر او برتري يابد يا با او برابري کند. فقط آن شخصيت نوعدوست بود که چنين کمالات باورنکردني را در خود جمع کرده بود».[4]
آرمسترانگ
خانمکارنآرمسترانگ، از صاحبنظران غير مسلمان وين است. پس از يازده سپتامبر 2002 م. در مورد زندگي پيامبر اسلام، کتابي نوشت که در رديف پرفروشترين کتابهاي سال آمريکا و اروپا قرار گرفت. انگيزه اصلي او در نوشتن کتاب مذکور، دفاع از اسلام و روشن کردن ذهن مسيحيان غربي به پيامبر اسلام بود. او در مقدمه کتابش چنين نوشته است:
«بيشتر همّ پيامبر صرف جلوگيري از برخوردهاي وحشيانه گرديد؛ زيرا لغت اسلام که به معناي تسليم بودن در برابر خداوند است، از ريشه «سلام» به معناي «صلح» گرفته شده است. محمد(ص) مرد جهاد بود، ولي يک صلح طلب واقعي هم بود؛ زيرا جان و اعتقاد نزديکترين ياران خود را در جريان صلح با مکه به گرو گذاشت تا اين اتحاد بدون خونريزي به انجام رسد. او به جاي خونريزي و قتل عام، در فکر مذاکره و صلح بود. آگاهي از داستان واقعي زندگي حضرت محمد(ص) در اين مقطع خطرناک تاريخ بشري، لازم است و نبايد اجازه داد که متعصبين خيره سر با تحريف زندگي پيامبر به نفع خود از آن استفاده کنند. انسان غربي معاصر از داستان زندگي آن حضرت، مسائل بسيار مهمتري را براي هدايت خود در اين دنياي متغير بايد بياموزد».[5]
ويل دورانت:
محمد، پيغمبري بزرگ و موحدي کامل بود که مانند نداشت و براي اصلاح بشر مبعوث شد.
کارل ماکس:
حقيقت انکار ناپذير اين است که محمد مبعوث شد تا رسالتي را که خلاصه رسالات سابق و مافوق آنها بود، براي عالم بياورد.
الکساندر دوما:
محمد، معجزه شرق بود؛ زيرا دينش داراي آموزههاي بزرگي بود. اخلاقش برجسته بود و رفتاري پسنديده داشت.
آلفرد گيوم:
محمد، يکي از عظيمترين شخصيتهاي تاريخي است که در ايمان به وجود خداي يگانه غرق شده بود.
لئو تولستوي:
شکي نيست که محمد از مردان بزرگ و مصلحاني است که به حقيقت خدمت بزرگي به بشر کرده است.
واشنگتن ايرونيگ:
او سريع الانتقال و داراي حافظه قوي، ديدي بلند و استعدادي سرشار بود.
ژان ژاک روسو:
حضرت محمد، پيامبر اسلام، نظريه بهتري داشت و توانست سيستم سياسي خود را به خوبي متحد سازد
اخلاق اجتماعي
عذرپذیری
انسان در جامعه زندگی می کند چه بسا کسانی هستند که به انسان بدی کنند و بعد پشیمان گشته و عذرخواهی نمایند، یکی از آداب معاشرت اسلامی عذرخواهی است چنانکه وقتی از انسان معذرت خواسته شد سخت نگیرد و بپذیرد.
امام سجاد (ع) در نصیحت فرزند خود می فرماید : اگر مردی از سمت راست تو به تو بد کرد سپس از طراف چپ از تو عذر خواست، پس عذر او را بپذیر .
تواضع و فروتنی
تواضع از آداب پسندیده اجتماعی است و در اسلام تأکید فراوانی بر آن شده است. شخص متواضع، مورد احترام مردم است. ولی شخص متکبر در تنهائی موحش خود گرفتار است و در میان مردم جائی ندارد.اگر انسان توجه داشته باشد، او هم بنده ای است از بندگان خدا با همه خصائص و خصوصیات بندگی؛ یعنی ناتوان است، در معرض بیماری است و اجل در پی او است ... آنگاه مشی آمیخته با تواضع اختیار می نماید:
امام علی (ع) در این زمینه می فرماید :
ذلیل و بیچاره فرزند آدم، اجلش پنهان است، بیماریهایش پوشیده، عملش نگهداری می شود چشه او را دردناک می سازد، آب در گلو بگیرد، او را می کشد، عرق او را بدبو می کند .
آیا انسانی با این همه ضعف، سزاوار است گردنکشی نماید. اهمیت و نقش تواضع در معاشرت می فرماید: هر کس درختش نرم باشد (یعنی متواضع باشد) شاخه های او (دوستانش) فروان است خداوند بندگان خود را با تواضع توصیف می کند.
« عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا »
بندگان خدا کسانی هستند که در روی زمین به آرایم راه می روند .
اگر چه تواضع صفت پسندیده ای است ولی در متکبرین که تواضع دیگران را در مقابل خود وظیفه آنها می دانند، پسندیده نیست. چنانچه پیامبر اکرم (ص) می فرماید : هرگاه افراد متواضع از امت مرا دیدید، در برابر آنها تواضع کنید ، هرگاه افراد متکبر را دیدید در برابر آنها تکبر نمائید .
دفاع از حقوق مؤمنین
دوستی انسان با دیگران ایجاب می کند،که از حقوق معاشرین خود دفاع نمایید .و این از اولین آداب دوستی است .امام عای (ع)می فرماید:دوست در حقیقت دوست نیست مگر اینکه رعایت نماید دوست خود را در سه وقت؛در رنج و گرفتاری او،در نبودن او،در وفات او .
در سفری که امام کاظم (ع) به عراق نمود،علی بن یقطین از وضع خود به امام شکوه کرد و گفت:آیا وضع و حال مرا می بینی که در چه دستگاهی قرار گرفته،با چه مردمی سروکار دارم.امام فرمود:خداوند،در میان ستمگران مردانی دارد محبوب ،که بوسیله آنان از بندگان خوب خود حمایت می کند و تو از آن مردان محبوب خدائی .
یکی از جاهایی که می بایست از حقوق مؤمنان دفاع کرد،پشت سرآنهاست؛یعنی وقتی که مؤمن غایب است،از حق او دفاع کرد،و شأن او را حفظ نمود .
پیامبر اکرم(ص)می فرماید:کسی که در حظورش مسلمانی را غیبت نمایند و او بتواند دفاع کند،و نکند؛خداوند او را در دنیا و آخرت به ذلت کشاند.
تذکر و امر به معروف
امر به معروف و نهی از منکر از آداب مهم معاشرت اسلامی است .
تذکر و نصیحت از عوامل مهم رسیدن به کمال است. و مایه پیرایش جامعه از زشتی ها و احیای سنن و آداب نیکو می باشد.
از نظر اسلام، یکی از معیارهای انتخاب دوست، این است که دارای وصف تذکر باشد. یعنی دوست خوب، دوستی است که خوبیها را به انسان متذکر شود و عیوب انسان را به او گوشزد نماید.
امام صادق (ع) می فرماید : بهترین دوستم کسی است که عیوبم را به من هدیه آورد .
و اگر کسی چنین نکند در حقیقت به دوست خود خیانت کرده است.
امام صادق (ع) فرمود : کسی که برادرش را در حین کار زشتی ببیند ولی او را منع نکند به او خیانت کرده است .
و باز آنحضرت در مقام تهدید می فرماید : کسی که برادر مؤمنش را در انجام حاجت ناپسندی یاری کند و او را از آن کار باز ندارد، مانند کسی است که به خدا و رسولش خیانت کرده است و خداوند خصم و دشمن اوست .
حارث بن مغیره می گوید : در کوچه های مدینه به امام صادق (ع) رسیدم. حضرت چون مرا دید فرمود ای حارث این را بدان که داناهایتان مسئول نادانهایتان خواهند بود. این بفرمود و دیگر توقفی ننمود و برفت. در اولین وقت مناسب به خانه اش شتافتم پس از کسب اجازه به خدمتش رفتم و عرض کردم : این فرموده شما مرا منقلب کرد. ممکن است در این باره بیشتر توضیح دهید.
فرمود : چه چیزی شما را مانع است چون بشنوید یکی از خودتان (جماعت شیعه) مرتکب اعمالی شده که مایه اذیت و آزار و موجب ننگ ماست. به نزد وی رفته و او را متذکر نموده و نصیحتش کنید و با سخن نرم و حکیمانه او را از کارش باز دارید؟ عرض کردم آخر آنها از ما نمی شنوند. فرمود پس وظیفه دارید از آنها جدا شده و با آنها همنشینی نکنید؟ در اهمیت این ادب از آداب معاشرت می باید گفت امر به معروف در شریعت اسلام جایگاه ویژه ای دارد؛ تا آنجا که امیرالمؤمنین علی (ع) در مقایسه ای بین امر به معروف و اعمال نیک دیگر، آنرا مثل دریا و سایر اعمال را مثل دهان می شمرد.
همه اعمال حتی جهاد، در مقابل امر به معروف مثل آب دهان است در مقابل دریا . امر به معروف، اگر جنبه عملی پیدا کند تأثیری بمراتب بیشتر از زبان دارد.
امر به معروف با عمل، اثرش بیشتر است از تذکری که فقط با زبان باشد.
ابن ای یعقوب گوید : امام صادق به من فرمود : شما (شیعیان) با رفتار و کردارتان مردم را به مذهبتان دعوت کنید، نه با زبانتان، تا کوشش در عبادت و پرهیز از گناه و صداقت و راستگوئی را در رفتار شما مشاهده کنند، ( و بدین روش می توانید مردم را به سوی دین بکشانید )
اینکه انسان دیگران را به امر به معروف امر کند و خود انجام دهنده آن نباشد، تأثیری نخواهد داشت و به باران بر سنگ تشبیه شده است.
خداوند در مقام اعتراض به چنین افرادی می فرماید :
« یا ایها الذین آمنو لم تقولون ما لا تفعلون »
اگر چه نماز ستون دین و سیمای مکتب است ولی می بایست گفت که همه اعمال حتی نماز، قوامشان در جامعه بسته به اجرای این فریضه الهی است. با انجام امر به معروف و نهی از منکر جامعه اسلامی شکل اسلامی به خود می گیرد. و احکام اسلامی در جامعه پیاده می شوند.
حیا
حیا مترادف عفت و بعضا صفتی است نفسانی که شهموت را کنترل می نماید و یا اینکه حالتی در انسان که او را از انجام کارهای غیر جائز، باز می دارد .
حیا نیرویی است که تمام اعمال انسان را کنترل می نماید تا هرچه را نفسش اراده کرد انجام ندهد.
پرهیز از تعبیرات زشت زننده (حیاء در گفتار) پرهیز از پوشیدن لباسی و لو غیر منافی با اسلام (ظاهرا) دوری از شوخی های رکیک ... از مصادیق حیاء در معاشرت اسلامی می باشند.
امام علی برترین اعمال را عفت می داند بالاترین عبادات عفت و پاکدامنی است .
امام کاظم (ع) می فرماید : خدا بهشت را بر فاحش و زشتگو وکم شرمی که از آنچه می گوید یا در مورد او گفته می شود حیا نمی کند، حرام کرده است .اگر چه در بسیاری از مواقع حیا را، مرادف با خجالت معرفی می کنند . ولی این تلقی از حیا مردود است، چون خجالت و خجل بودن از نظر اسلام پسندیده نیست.آنچه از روایات منابع اسلامی بدست می آید، حیا نیرویی است که انسان را از دست زدن به اعمال زشت باز می دارد، و مانع از آن می شود که هر چه بسیار بر زبانش آمد جاری نماید. کما اینکه امام علی (ع) می فرماید : حیاء انسان را از کار زشت باز می دارد .
اگر چه حیاء برای همه پسندیده است برای بانوان پسندیده تر است چنانچه امام صادق (ع) می فرماید : حیاء ده جزء است نُه جزء در زنان و یک جزء در مردان .
در جایگاه حیاء همین بس که از نظر اسلام هر کس پرده حیای خود را بدرد، آبرو و شخصیتی ندارد، و لذا اسلام غیبت چنین افرادی را جائز شمرده است؛ چه اینکه پیامبر اکرم (ص) می فرماید : هر کس پرده حیاء را درید غیبتش جایز است .
اگر چه هنوز عنوانهایی برای آداب معاشرت می توان یافت ولی به همین مقدار کفایت می کنیم.
3. آنچه در معاشرت باید ترک شود در ذیل به آفات معاشرت اسلام یخواهیم پرداخت. یعنی آنچه از نظر اسلام مردود شمرده شده و باید ترک شوند.
سخن چینی
سخن چینی و نمامی، عملی بسیار زشت و ناپسند است که آثار بسیار سوئی بر اجتماع می گذارد، مثل تفرقه، کینه و کدورت و... از نظر اسلام سخن چینی در معاشرت، عملی مردود است و فرد مسلمان باید از این عمل پرهیز نماید.
پیامبر اکرم (ص) به اصحابش فرمود: می خواهید شما را خبر دهم از بدترین مردم؟ گفتند : آری یا رسول الله. حضرت فرمود :
بدترین مردم کسی است که در میان مردم به سخن چینی راه می روند و در میان دوستان خود جدائی می اندازند و از برای بی عیبان عیب می جویند .
و امام باقر (ع) فرمود: بهشت بر سخن چینان حرام است .
سعدی در این بیت سخن چینی را تشبیهی بسزا نموده است :
میان دو کس جنگ چون آتش است سخن چین بدبخت، هیزم کش است
تجسس و عیب جوئی
یکی از صفات رذیله، جستجو کردن داخل زندگی دیگران است که مورد نهی اسلام واقع شده است.
قرآن کریم می فرماید :
« لا تجسسوا » ؛ یعنی در امور مردم کنجکاوی نکنید.
پیامبر اکرم (ص) می فرماید : لغزش های مؤمنین را جستجو نکنید پس به حقیقت کسی که در جست و جوی لغزشهای برادرش باشد، خدا لغزشهای او را دنبال می کند. اگر چه در اندرون خانه اش باشد .
در سیره امام علی (ع) می خوانیم که امام حسین (ع) فرمود : روزی مردی به نزد پدرم آمد و درباره گروهی سعایت نمود؛ حضرت به من فرمود : بگو قنبر بیاید؛ چون قنبر آمد ، فرمود : به این سعایت کننده بگو تو چیزهایی به ما گفتی که خدا را خوش نیامد برو که در پناه خدا نباشی .
تجسس در حقیقت یک بلای اجتماعی است که مایه هتک حرمت دیگران و ریختن آبروی آنها می شود. علاوه بر این مایه اشاعه فساد در جامعه خواهد گشت.از نظر اسلام نه تنها تجسس در عیوب دیگران مذموم است، بلکه اگر انسان مؤمن، بر عیوب دیگران اطلاع پیدا کرد، موظف به کتمان است. چنانچه امام باقر (ع) می فرماید : بر مؤمن واجب است که70 مرتبه گناه برادر مؤمنش را بپوشاند یا 70 گناه کبیره مؤمن را بپوشاند .
سوءظن
سوءظن دستمایه بسیاری از نابسامانی های جامعه انسانی است.
شایعات، قضاوت های عجولانه، دروغ و ... همه ریشه در سوءظن دارند. خداوند نسبت به گمان بد می فرماید: « یا ایها الذین آمنو اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم و لا تجسسوا »
ای اهل ایمان از بسیاری گمانها پرهیز نمائید، زیرا برخی از گمانها گناهند. و امیرالمؤمنین علی (ع) می فرماید : هر کاری از برادر دینی ات سر زد نیکو بشمار و در سخنش گمان بد مبر، تا آنجا که برای آن جایگاه و محمل خوبی می یابی .
البته حسن ظن بسیار نیز مایه گرفتاری های فراوان است. امام صادق (ع) در این زمینه می فرماید : اگر زمان، زمانی بود که عدل و داد بر ظلم و جور غالب بود، گمان بد به کسی بردن روا نباشد جز اینکه بدی او ثابت باشد. و اگر زمان، زمانی بود که ظلم و جور بر عدل و داد غالب وبود، روا نباشد که به کسی گمان نیک بری مگر اینکه نیکی وی ثابت باشد .
تکلف و تشریفات
دوستی هر قدر که بی ریاتر و خدمانی تر باشد، استحکام بیشتری دارد.
اکثر اسرافها، دعواهای خانوادگی و طلاق ریشه در همین تکلفات و تشریفات بی مورد اجتماعی دارد. قصه دردناک چشم و هم چشمی که معمولاً در بانوان رواج بیشتری دارد، دستاورد میهمانی های آمیخته با تکلف و تشریفات است.
در سیره پیامبر (ص) می خوانیم : پیامبر (ص) ساده بود بی پیرایه و عاری از تکلف؛ مجلس وی آنچنان بود که هیچ تفاوتی میان او و اصحابش دیده نمی شد؛ در حلقه ای میان افراد می نشست تا هیچ برتری وجود نداشته باشد و از هر گونه اشرافیت سخت بیزار بود .
خلاصه اینکه، یکی از آفات بزرگ معاشرت اسلامی که شدیداً باید از آن اجتناب نمود ، اسارت در زندان تکلف و تشریفات پوچ است. ولی این هرگز بدان معنا نیست که انسان کمتر از حد توان از مهمان خود پذیرایی نماید. اکرام مهمان در حد توان از مقوله تشریفات جدا است.
اهانت به معاشرین ( مسخره کردن، لقب زشت دادن، سرکوفت کردن )
در سوره حجرات، اخلاقی ترین سوره های قرآن، خداوند در آیه 11، سه آفت مهم معاشرت را متذکر شده و مسلمانان را از آنها برحذر می دارد.« یا ایها الذین آمنو لا یسخر قوم من قوم ... و لا تلمزوا انفسکم و لا تنابزوا بالالقاب... » ای اهل ایمان کسی از شما دیگری را مسخره نکند، همدیگر را سرزنش نکنید، و لقب زشت به هم ندهید.
اگر چه همه این آفات را می توان در کوچک شمردن دیگران و خود بزرگ بینی جستجو کرد، ولی ذکر تک تک آنها در این آیه دلیل اهمیت و قبح آنهاست.در سیره امام صادق (ع) برخورد شدید با هرزه گویان را می توان دید. روزی یکی از دوستان امام که همواره با حضرت محشور بود به غلام خود گفت : ای زنازاده.امام وقتی این هرزه گویی را شنید، خشمگین شد و به او فرمود : از من دور شو که ترا نبینم . پیغمبر اکرم (ص) می فرماید : بندگان خدا را حقیر نشمارید که حتی بنده کوچک نرد خدا بزرگ است .
و نیز می فرماید : کسی که مرد یا زن مؤمنی را ذلیل کند یا به خاطر فقرش، حقیر شمارد، خداوند او را در قیامت مشهور گردانیده، سپس به فضاحت می کشاند .
سرکوفت زدن و سرزنش کردن د رحقیقت نمک بر زخم دیگران پاشیدن است و این با همدری، که از آداب معاشرت است، سازگار نیست.
اذیت کردن دیگران
از نظر اسلامی، اذیت کردن مؤمنین، حتی به کوچکترین وسیله، عملی بسیار زشت قلمداد شده است، چنانکه امام صادق (ع) می فرماید : هر کس بر ضرر مسلمانی و لو یک کلمه سخن بگوید، روز قیامت بر پیشانی او نوشته خواهد شد این بنده از رحمت خدا مأیوس است .
دنیا اگر چه دار مکافات نیست، ولی بسیاری از اعمال انسان، می توانند نتایجی دنیایی داشته باشند.
آزردن مردم از همین قبیل است؛ چنانکه امام صادق (ع) می فرماید : هر کس آزارش را از مردم برداشت، فقط یک دست از آنها برداشته است، ولی در مقابل، دستهای بسیاری از آزار او خودداری خواهند کرد .
شاعر در این زمینه می فرماید:
انگشت مکن رنجه بدر کوفتن کسی تا کس نکند رنجه بدر کوفتنت مشت
تفرقه و تک روی
دیگر از آفات اجتماع اسلامی، تفرقه و جدائی است کناره گیری از جامعه و حرکت برخلاف مسیر حقی که جماعت حرکت می کنند، مایه هلاکت است. جنان که امام علی (ع) می فرماید : همواره همراه بزرگترین جمعیتها (اکثریت طرفدار حق) باشید که دست خدا با جمعیت است؛ از پراکندگی بپرهیزید که انسان های تنها، بهره شیطان هستند؛ هم چنان که گوسفند تنها، طعمه گرگ است .
پیغمبر اکرم (ص) تفرقه را مایه تباهی جامعه دانسته می فرمایند : تنها چیزی که امت های گذشته را تباه ساخت، همانا اختلاف و تفرقه بود .
و خداوند جامعه اسلامی را از تفرقه نهی می کند :
« و لا تنازعوا فتفشوا » ؛ پس با هم نزاع نکنید چون نزاع مایه سستی شما است.
غیبت
غیبت گناهی است که جامعه را فاسد می کند و حالت سوء ظن در جامعه ایجاد می کند . آیات و روایات با زبان بسیار تندی با مسئله غیبت برخورد کرده اند . قرآن مجید می فرماید:
«...ولا یغتب بعضکم بعضا»
...بعضی از شما بعض دیگر را غیبت ننمایند.
در معنی غیبت،فقها گفته اند:درباره مسلمانی چیزی را گفتن که اگر او بشنود دلگیر گردد.
غیبت آثار اجتماعی سوئی دارد از جمله:جامعه آلوده به غیبت،روی وحدت را نخواهد دید،تعاون و همکاری از بین خواهد رفت؛عداوت و کینه دامنگیر جامعه خواهد شد و فحشا در جامعه اشاعه پیدا خواهد کرد و...
پیامبر اکرم(ص)در مذمت غیبت می فرماید:غیبت در نابودی دین مسلمان،زودتر از بیماری خوره در درون او مؤثر است .
عقوبت غیبت فقط دامنگیر غیبت کننده نمی شود،بلکه شنیدن غیبت و نشستن در مجلس غیبت نیز حرام است .امام علی (ع)در این زمینه می فرماید :شنونده غیبت در گناه و عقاب،همانند غیبت کننده است .
عمروبن جمیع ازملازمان امام صادق (ع)گوید:روزی حضرت به من فرمود:هر کس که نزد ما می آید،اگر وی به منظور آموزش فقه و قرآن و تفسیر آمده او را راه ده و اگر امده که عیوب مردم را که خدا آنها را مستور داشته فاش سازد جوابش کنید و او را به خانه راه مدهید .
تهمت
زشت ترین گناهی که در قرآن از آن یاد شده است،تهمت زدن است .
امام صادق(ع)می فرماید:تهمت زدن به بی گناه،از کوه های عظیم نیز سنگین تر است .
و نیز می فرماید: کسی که برادر ذمسلمانش را متهم کند،ایمان در قلب او ذوب می شود؛همانند ذوب شدن نمک در آب .
اشاعه این عمل زشت در جامعه،آثار بسیار سوءی دارد از جمله ناامنی،از هم گسیختگی،از بین رفتن اعتماد عمومی و اشاعه فحشاء...
4. پیرامون همنشینان
دوست در زندگی انسان تأثیر بسیاری داشته و نقش مهمی را بازی می کند،به همسین دلیل اسلام تأکید فراوانی روی شناخت دوست و همنشین دارد؛امام صادق (ع)می فرماید:سه چیز از نشانه های مؤمن است :1-توحید و علم به خدا 2-علم او به کسانی که آنها را دوست دارد 3-علم او به کسانی که با آنها دشمن است.
ما در این قسمت،به خصوصیات همنشین خوب و بد،اشاره خواهیم نمود و افرادی را که همنشینی با آنها از نظر اسلام مذموم است،متذکر خواهیم شد.
همنشین خوب
درباره همنشین خوب،پیامبر اکرم (ص)معیارهایی را معرفی می فرماید:
ایشان در پاسخ به این سؤال که همنشین خوب کیست؟ معیارهای زیر را بیان می دارند:
1. دیدارش شما را به یاد خدا بیندازد .یعنی دوست خوب کسی است که شما با دیدن او،خدا را به یاد آرید؛یعنی این که رنگ خدایی داشته باشد . خدا به پیامبرش چنین می فرماید :
« ولا تطرد الذین یدعون ربهم بالغداوه والعشی یریدون وجهه »
یعنی : از دور خدا پراکنده مکن ( ترک معاشرت مکن ) با کسانی که به هر صبح و شام، خدا را خالصانه عبادت می کنند.
و در مقابل می فرماید : « واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداوة و العشی یریدون وجهه » یعنی : با کسانی باش که هر صبحگاه و شامگاه، خدا را خالصانه عبادت می کنند.
معاشرت با افرادی که انسان با دیدن آنها یاد خدا می افتد، مایه پیرایش انسان از زشتی ها است.
چون انسان در مقابل چنین افرادی ، اجازه گناه و معصیت به خود نمی دهد.
2. گفتارش بر علم شما بیافزاید.
معاشرت با عالم، از معاشرت های بسیار ممدوح، و مورد تأکید اسلام است. معاشرت با عالم، در درجه اول، انسان را از مضریاتیف که همنشینی با نادان در بر دارد، مصون می دارد، و علاوه بر این مایه آشنایی انسان با علم و ادب است.امام علی (ع) در نامه ای به مالک اشتر می نویسد : با دانشمندان زیاد به گفتگو بنشین و با اندیشمندان بسیار به بحث بپرداز .
و امام موسی بن جعفر (ع) به نقل از پیامبر (ص) می فرماید: از علما سؤال کن، با حکما آمد و شد داشته باش و با فقرا مجالست نما .
3. عملش، آخرت را به یاد شما آرد.
سومین معیاری که در حدیث پیامبر (ص) آمده، این است که، می باید با کسی همنشین شد که به واسطه ترس از دوزخ و قیامت، خود را به گناه نمی آلاید؛ و همین امر باعث می شود که انسان با دیدن او و ترسی که از قیامت در وجودش می باشد به یاد آخرت و قیامت افتد. یاد قیامت مهمترین عاملی است که انسان را از گناه باز می دارد.
خداوند در قرآن مجید می فرماید:
« الا یظن اولئک انهم مبعثون لیوم عظیم »؛ آیا (گناهکاران) گمان نمی کنند که در روز جزا برانگیخته خواهند شد.دقت در این آیه شریفه به ما می فهماند که اگر انسان احتمال هم بدهد که قیامتی هست و در حد احتمال به یاد قیامت باشد، دست به گناه نمی زند.
خداوند درباره پیامبران خود می فرماید :
« انا خلصنا هم بخالصه ذکری الدار؛ ما آنها را یاد آخرت، خالص و پاک گرداندیم ».
اگر انسان دوستی را انتخاب نماید که با دیدنش به به یاد آخرت افتاده و گناه ننماید، دوست کاملی را اختیار کرده است و از مسیر انسانی منحرف نخواهد شد.
پیامبر اکرم (ص) می فرماید : دوست خوب، کسی است که از دیدنش غفلت شما را بزداید و در کار نیک همراهیتان نماید .
از آنچه گذشت می توان علاوه بر خصوصیات دوست خوب، به آداب دوستی هم رسید، یعنی دوستی می باید بر سه محور : علم ، یاد خدا و یاد قیامت استوار باشد.
همنشین بد
در قرآن کریم، مسلمانان از دوست گرفتن افراد زیر نهی شده اند :
1. کافرین
« یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الکافرین اولیاء ».
2. یهود و انصاری
« یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الیهود ولنصاری اولیاء ».
3. دشمنان خدا
« یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا عدوی وعدوکم اولیاء ».
4. اهانت کنندگان به دین
« یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا دینکم هزوا و لعبا.. اولیاء ».
5. مغضوبین
« یا ایها الذین امنوا لا تتولوا قوماً غضب الله علیهم ».
6. غافلین از یاد خدا
« و لا تطع من اغفلنا قبله عن ذکرنا ».
و تبعیت نکنید کسانی را که دلهایشان از یاد ما غافل است.
توجه به این آیات، حداقل به ما می فهماند که مسلمان مجاز نیست با هر کس خواست طرح دوستی و معاشرت بریزد. امام سجاد (ع) ، ( با استناد به آیه 68 سوره انعام ) می فرماید : چنین نیست که بتوانی با هر کس که دوست داشتی، همنشین باشی .
ذیلا به ذکر افرادی از نظر روایات اسلامی، معاشرت با آنها نهی شده است می پردازیم:
الف . نادان و بی خرد و احمق
نادان و بی خرد از جمله افرادی هستند که معاشرت با او نهی شده است.
امام صادق (ع) می فرماید : هر چه می توانی از شخص پست و بی خرد بگریز .
امام علی (ع) مسلمان را از دوستی با احمق برحذر می دارد و در علت آن می فرماید : « احمق ترا به چیزی وا ندارد، و امید نیست که هر چه بکوشد بدی را از تو دور دارد و چه بسا خواهد سودت رساند ولی به زیانت کشاند ... دوریش بهتر از نزدیکی است .
و باز می فرماید: « فساد اخلاق بر اثر معاشرت با بی خردان است و سلامت اخلاق به برکت معاشرت با خردمندان ».
و باز می فرماید: « همنشین احمق مباش، چون کارش را در نظر تو می آراید و دوست دارد تو هم چون او باشی ».
ب. فاسق و گناهکار
امام صادق (ع) می فرماید : علی (ع) هر وقت بالای منبر می رفت مردم را از همنشینی با فاسق برحذر می داشت و در بیان علت می فرمود : « او دوست دارد مثل او باشی و ترا در امر دینت کمک نمی کند، نزدیک شدن به او جفا، قساوت قلب و ننگ است برای تو ».
امام سجاد (ع) ، همنشینی با پنج کس را ناپسند می شمارد و یکی از آنها فاسق است .
کمترین اثر معاشرت با گناهکار این است که قبح گناه را در نظر انسان می شکند و در دام گناه گرفتار می آید.
ج. دروغگو و سخن چین
امام علی (ع) مسلمانان را از دوستی با دروغگو و سخن چین برحذر می دارد و می فرماید : با دروغگو زندگی بر تو گوارا نیست؛ حدیث تو را به دیگران می رساند و داستان دیگری را به تو. تا داستانی را به پایان رساند داستان دیگری به دنبال کشاند؛ میان مردم دشمنی افکند و کینه در سینه ها بکارد. از خدا بترسد و در برابر دروغگو مراقب خود باشید .
و امام سجاد (ع) پس از نهی معاشرت با دروغگو می فرماید: دروغگو مثل سرابست و ترا با دروغهای خود فریب می دهد .
د . بخیل
امام صادق (ع) می فرماید : بر تو باد که با شخص بخیل مصابحت ننمائی، زیرا که او مال خود را در شرایط سخت و هنگام نیازمندی، از تو دریغ دارد .
ح . قاطع رحم
یعنی کسی که با اقوام و خویشان خود قطع رابطه کرده است.
امام صادق (ع) می فرماید : « بپرهیز از مصابحت با قاطع رحم، که من او را در سه جای قرآن ملعون یافتم . و امام سجاد (ع) ، همنشینی با پنج گروه را منع کرده است : که یکی از ایشان قاطع می باشد .
و . هوس بازان و هواپرستان
هواپرستی زمینه ساز گناهان بزرگ است و دام شیطان به حساب می آید. امام علی (ع) می فرماید : « مجالست با اهل هوا، ایمان را را به فراموشی می سپارد و شیطان را به حضور می کشاند » .
ز. زینت دهندگان گناه
در اجتماع شاید به کسانی برخورد کنیم که علاوه بر گناه کاری، می خواهند در مسیر گناه همراهی داشته باشند، لذا گناه خود و دیگران را خوب جلوه می می دهند. این جماعت از جمله افرادی هستند که معاشرت با آنها مایه انحطاط نسان است. و اسلام معاشرت با آنها را مذموم می داند. امام علی (ع) در پاسخ به این سؤال که چه همدمی از همه بدتر است؟ می فرماید :
بدترین همدم کسی است که معصیت خداوند را در نظر تو زینت بدهد .
ح. اهل بدعت
بدعت به معنی سنت و دستور نوینی است که برخلاف دین است و در دین جعا می شود. و اهل بدعت کسانی هستند که چنین عملی را انجام می دهند. این عمل در اسلام از محرمات بزرگ است و از نظر اسلام همنشین شدن با این افراد مذموم است.
امام صادق (ع) می فرماید : با بدعت گذاران مصاحبت نکنید و با آنها همنشین مباشید؛ چرا که در نظر مردم خود نیز یکی از آنها می شوید .
و در جای دیگر می فرماید: سه گروهند که اجتناب از آنها بر هر کس واجب است.
یکی از این سه گروه، اهل بدعت است .
ط . اشرار
امام علی (ع) درباره علت ذم معاشرت با اشرار می فرماید :همنشینی با اشرار مایه بدگمانی خوبان است .
در روایت گذسته (شماره3) از امام صادق (ع) گروهی دیگر از کسانی که اجتناب از آنها واجب است اشرار هستند.
ی . اراذل و اوباش
مردم پست و فرومایه، انسان های دون همت، مردمی هستند که بواسطه فرومایگی خود دست به کار می زنند، این انسان ها معاشرتشان منهی و مذموم است.
پیامبر اکرم (ص) می فرماید : سه گروهند که مجالست با آنها دل را می میراند.
اول هنشینی با اراذل و اوباش ...
دوستی با این افراد مایه حسرت ابدی است؛ لذا کفار در قیامت می گویند :
«یا ویلتا لیتنی لم اتخذ فلانا؛ خلیلا ». یعنی : وای بر ما ای کاش فلانی را دوست نمی گرفتیم.
نکته : ذکر این مصادیق، استقصاء تمام موارد نیست و این ده گروه برای توجه دادن به همان مطلبی است که امام سجاد (ع) در ذیل تفسیر آیه 68 سوره انعام به آن اشاره فرمودند. یعنی اینکه : مسلمان مجاز نیست با هر کس که خواست معاشرت نماید.
5. آداب مجالس
مجالس، در حیطه معاشرت اسلام آداب خاصی دارد که ذکر برخی از آنها خال ازفایده نیست. قبل از بیان آداب مجالس، به ضرورت دوری از مجالس گناه خواهیم پرداخت .
از نظر اسلام حضور در مجالس گناه ممنوع است. چه خود مجلس گناه باشد و چه اینکه گناهی در آن مجلس اتفاق افتد. در قرآن می خوانیم :
« و قد نزل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتم آیات الله یکفربها و یستهزأ بها فلا تقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره، انکم اذا مثلهم » همانا ما در قرآن بر شما نازل کردیم که اگر شنیدید در مجلسی آیات الهی را تکفیر می کنند و مسخره می نمایند،پس با آنها همنشین نشوید تا کلامشان را عوض کنند، اگر شرکت کردید شما هم مثل آنها خواهید بود! و پیامبر اکرم (ص) می فرماید : هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد در مجلسی که امامی را دشنام می دهند یا غیبت مسلمانی را می کنند نمی نشیند .
و باز می فرماید : هر کس غیبت برادر مسلمانش را در مجلسی شنیده، رد کرد؛ خدا هزار باب بدی در دنیا و آخرت از او دور می کند. پس اگر آن غیبت را رد نکرد و خوشش آمد باز گناه غیبت کننده بر او نیز هست .
مشاهده آیاتی نظیر آیه 68 سوره انعام و روایاتی نظیر آنچه ذکر شد، اهمیت پرهیز از مجالس گناه را به ما گوشزد می نماید.
هر اندازه حضور در مجلس گناه نهی شده، حضور در مجالس مؤمنین و صالحین سفارش شده است.
در حدیث آمده است که لقمان به پسر خود فرمود : ای پسر بدیده بصیرت در مجلس نگاه کن اگر جماعتی را بینی که یاد خدا کنند ، با ایشان بنشین .
پیغمبر اکرم مجالس مؤمنین را به باغهای بهشت تشبیه کرده می نماید.
امام صادق (ع) می فرماید : پیغمبر اکرم به اصحابش فرمود: وقتی باغی از باغهای بهشت دیدید در آن داخل شوید، گفته شد یا رسول الله باغهای بهشت کدامند ؟ فرمودند : مجالس مؤمنین .
احترام به جالسین:
رعایت احترام افردی که در مجلس نشسته اند، از اولین آداب مجالس اسلامی است. عفت کلام، شیوه صحبت، شکل نشستن و احترام به اندیشه و گفتار دیگران، ... از جلوه های احترام به همنشینان در مجلس می باشند.
درباره سیره رسول اکرم امام صادق (ع) می فرماید : پیغمبر اکرم (ص) هرگز جلوی اصحاب خود پایش را دراز نمی کرد .
از دیگر جلوه های احترام در مجالس، پاره نکردن کلام دیگران است. پیامبر اکرم (ص) این عمل را بدین گونه نهی می فرماید : کسی که در میان سخن گفتن دیگران سخن بگوید، مثل این است که بر صورت او زخمی وارد کرده است .
در سیره حضرت رضا (ع) می خوانیم که : ابراهیم بن عباس گوید : هرکز ندیدم که حضرت رضا (ع) در سخن کسی پرخاش کند و سخن را قطع کند تا اینکه خود طرف سخنش را تمام کند. و هرگز پایش را در برابر همنشین دراز ننمود و در مجلس تکیه نمی زد .
پرهیز از جدال
مجالس، بدلیل حضور افراد مختلف در آنها، بستر مناسبی برای بحث ها و تبادل نظرهای مختلف است. اما گاه این بحث ها به جدل و نزاع، منجر می گردد. جدل مایه وهن مجلس است.
امام سجاد (ع) می فرماید : کمال دین مسلمان، به این شناخته می شود که سخن بیهوده نگوید و در بحث، نزاع و جدل نکند و بردباری و شکیبائی و اخلاق نیکو داشته باشد .
پرهیز از نجوا
نجوا، بعضی صحبتهای در گوشی است؛ و از جمله اعمالی است که ترک آن در مجالس، مورد نظر اسلام است. امام صادق (ع) می فرماید : هرگاه سه نفر با هم ، هم صحبتند، دو نفر آنها سربگوش، با هم صحبت نکنند، زیرا مایه آزار رفیق سوم ایشان است .
ملاک نهی امام (در این روایت) از نجوا، آزردگی طرف سوم است، چون مایه سوء تفاهم او می گردد و باصطلاح خیال می کند راجع به او صحبت می کنند. به همین دلیل عدد3 در روایت اگر چه در حکم، نقش دارد، ولی می توان گفت که در مجالس هرگاه چنین توهمی وجود داشته باشد، نجوا مورد نهی قرار می گیرد و ترک آن ضروری است.
تواضع و فروتنی
تکبر و خود بزرگ بینی، مایه تحقیر دیگران و اهانت به ایشان است. شخص متکبر به آراء و نظریات دیگران، توجهی نمی کند و حقوقشان را زیر پا می گذارد. لذا در فرهنگ اسلامی، تواضع و متواضع مکانی رفیع دارند.
تواضع خسیسه درونی انسان است که در اعمال وی متجلی می گردد. حضرت رسول (ص) علامات تواضع در مجالس را چنین بیان می فرمایند :از علامات تواضع آن است که آدمی به محلی راضی باشد که پست تر از محل نشستن او است .
شخص متواضع هنگام ورود به مجالس هر جا که خالی بود می نشیند و نگاه نمی کند تا بالای مجلس را تشخیص بدهد و آنجا را برای نشستن انتخاب نماید.
پرهیز از تکلف و تشرفات
آفت عمده ای که همیشه دامنگیر مجالس بوده است و در زمانه ما تجلی بیشتری دارد، تکلفات و تشریفات زیادی است؛ اگر چه پذیرائی از مهمان مورد تأکید اسلام است، ولی تکلفات و تشریفات بیش از حد، مایه اسراف و تبذیر است.
امام صادق (ع) می فرماید : هر کس به مجلسی بدون تشریفات راضی باشد، از زمان نشستن در آن مجلس تا هنگام برخاستن، خداوند و فرشتگان بر او رحمت می فرستند .
جا باز کردن برای دیگران
از آداب مجالس این است که به آنهائی که تازه وارد مجلس می شوند، جا داده شود و جالسین برای آنها جا باز نمایند. در قرآن می خوانیم:« یا ایها الذین امنوا اذا قیل لکم تفسحوا فی المجالس فافسحوا... و اذا قیل انشزوا فانشزوا....»
ای کسانی که ایمان آورده اید وقتی به شما گفته شد که به مجالس خود وسعت ببخشید (برای دیگران جا باز کنید) وسعت ببخشید... و وقتی گفته شد برخیزید، بر خیزید.
ننشستن میان دو نفر که با هم مأنوسند
اگر دو نفر با هم انس و الفتی دارند، یا پدر و پسرند و یا برادرند، از نظر اسلام بین آن دو نشستن خلاف ادب مجالس است. مگر اینکه اجازه بدهند.
در سیره پیامبر (ص) می خوانیم : حضرت (ص) نهی فرمودند از نشستن بین دو مأنوس، مگر با اجازه آنها .
بلند شدن برای تازه واردین
از جای برخاستن برای تازه واردین، یکی از آداب مجالس است، البته اگر برای مؤمنین باشد. اسحاق بن عمار می گوید : از امام صادق (ع) سؤال کردم : کسی که برای احترام مردی از جایش بلند می شود چگونه است؟
امام (ع) فرمود : مکروه است، مگر برای شخص متدین ( یعنی شخصی که عنوان دین ندارد) .
از جا برخاستن برای استاد و پدر، از نظر اسلام اهمیت فوق العاده ای دارد.
امام علی (ع) می فرماید : به احترام پدر و استاد از جای خود بلند شو؛ ولو اینکه امیر باشی .
|
راز صله رحم وطول عمر |
شعیب عقرقوتی می گوید :
... من با یعقوب ( اهل مغرب ) که برای زیارت به مکه آمده بود ، محضر امام کاظم (علیه السلام) رسیدیم ، امام نگاهش که به یعقوب افتاد ، فرمود : « ای یعقوب ! تو دیروز به این جا وارد شدی ومیان تو وبرادرت اسحاق درفلان محل درگیری پیش آمد وکار به جایی رسید که همدیگر را دشنام دادید. شما نباید مرتکب کارزشت وقبیحی شوید .فحش دادن وناسزاگفتن به برادران دینی ،ازآیین ما وپدران ونیاکان ما به دوراست وما به هیچ یک ازشیعیان خود اجازه نمی دهیم که چنین رفتاری را داشته باشند. ازخدای یگانه بپرهیز وتقوا داشته باش . ای یعقوب ! به زودی مرگ بین توو برادرت ( به خاطر قطع رحم ) جدایی خواهد افکند . برادرت اسحاق درهمین سفر پیش ازآن که به نزد خانواده خود برگردد خواهد مرد وتو نیز ازرفتارت پشیمان خواهی شد . شما قطع رحم کردید ونسبت به یکدیگر قهرهستید . بدین جهت خداوند عمر شما را کوتاه نمود.»
یعقوب گفت :« فدایت شوم ! اجل من کی خواهد رسید ؟ » امام فرمود : « اجل تو نیزرسیده بود ولی چون تو درفلان منزل به عمه ات خدمت کردی وبه واسطه هدیه او را خوشحال نمودی ، به خاطراین صله رحم خداوند بیست سال به عمر تو افزود »
شعیب گوید :
« پس ازمدتی یعقوب رادرمکه دیدم .احوالش را پرسیدم .او گفت : « برادرم همانطور که امام (علیه السلام) گفته بود ، پیش ازآن که به خانه خود برسد وفات یافت ودرهمین راه به خاک سپرده شد .(1)
|
فرقه شیطان پرستان اصل و اعتقادات یزیدیه |
معاویه و فرزندش یزید، با آنکه مؤسس و مبتکر دین یزیدیه نبودند، اما چون در زمان خلافت خود در راه تقویت و گسترش این مذهب از هیچ تبلیغی مضایقه نکرده اند و با پایداری و استقامت در برابر آن ایستاده اند، از این رو یزیدیها مذهب خود را که تا آن زمان بی نام و نشان بوده است به نام مذهب «یزیدیه» نامگذاری کردند تا بدین وسیله پاداش زحمات این دو مرد را جبران کرده باشند! یزیدی ها دوکتاب مقدس دارند که نام یکی از آنها « جلوه » است و آن را به شیخ عدی بن مسافر اموی نسبت داده اند . دومین کتاب مقدّس آنها «مصحف رش» یا «کتاب سیاه» است و می گویند بعد از شیح عدی در حدود 200 سال بعد نوشته شده است. در کتاب مصحف رش، در باب اینکه چرا مذهب خود را یزیدیه گذاشته اند می نویسد: از طوفان1 تا امروز هفت هزار سال است و هر سالی یک خدا از آسمان نازل شده و هر یک آیات و قوانین و شریعت هایی آورده اند و بعد به آسمان برگشته اند. این خدایان به آن جهت بر ما نازل می گردند که محلهای مقدس را به ما نشان داده و در همین زمان ها بود که خداوند بیش از گذشته بر ما نازل می شود و اولیاء ما را تثبیت می کند و با ما با زبان کردی صحبت می نماید و به طرف محمد پیغمبر اسلامیان خم می گردد، محمد خادمی داشت به نام معاویه، خداوند بر محمد نگاه کرد دید او به راه مستقیمی نمی رود لذا سر او را درد آورد.
محمد به معاویه گفت: سر من را بتراش، زیرا معاویه می توانست سر تراشی کند. لذا معاویه آمد و سر محمد را به آرامی ولی با شدت تراشید و سرش را خون آلود کرد و چون معاویه خون را دید آن را با زبان خود لیسید تا مبادا خون محمد بر روی زمین بچکد. و محمد به او گفت: خطا کردی و تو امتی را به دنبال خود می کشانی. معاویه گفت: پس من وارد عالم نمی شوم و زن هم نمی گیرم. ولی پس از مدتی خداوند عقربهایی را بر معاویه مسلط کرد او را زدند و سموم خود را بر روی او پاشیدند. در این وقت اطباء بر معاویه واجب کردند زن بگیرد. والا خواهد مرد. چون معاویه این مطلب را شنید، ناچار زن گرفت ولی زنی که برای او آوردند، زنی پیر و هشتاد ساله بود تا آبستن نشود، ولی معاویه به او نزدیک شد و صبح روز بعد آن پیرزن، تبدیل به یک زن بیست و پنج ساله شده بود و این امر به قدرت خداوند بزرگ انجام شد و یزید خدای ما را بوجود آورد...2
پیدایش خلقت انسان از نظر مذهب یزیدیه
خداوند در اول کار خود یک در سفیدی را از سر خود بوجود آورد. و پرنده ای را خلق کرد که نامش انقز مقدس بود و آن دانه در سفید گرانبها را بر پشت آن گذارد و چهل هزار سال در آن ماند و پس از آن شروع به خلق هفت نوشته نمود.
روز دوشنبه، ملک دردائیل را خلق فرمود و او شیخ حسن است.
روز سه شنبه، ملک اسرافیل را خلق کرد و او شیخ شمس الدین است.
روز چهارشنبه، میکائیل را خلق کرد و او شیخ ابوبکر است.
روز پنج شنبه، جبرئیل را خلق کرد و او سجادین است.
روز جمعه، شمنایل را که ناصر الدین است خلق کرد.
روز شنبه ملک نورائیل را، و او بدیانت فخر الدین است.3
روز یکشنبه که آغاز نخستین روز خلق فرشتگان است، عزرائیل (شیطان) را خلق کرد و او همان « ملک » رئیس همه ملائکه و مقرب مذهب یزیدیه است. سپس آسمان هفتگانه و بعد فکر را که از طریق آن به انسان صورت داد خلق کرد و بعد از آن پرندگان و وحوش را خلق کرد. یکصد سال بعد « ملک» از خدا پرسید که چگونه بشر از نسل آدم زیاد می گردد، و نسل آدم کجاست؟ خدا به او گفت: کار بشر و نسل او را به تو واگذار می کنم. « ملک» آمد و از آدم پرسید آیا از درخت ممنوعه باغ که گندم نام داشت خورده ای؟ آدم گفت: خداوند بزرگ مرا از خوردن آن میوه ممنوعه منع کرده است. بر این جهت چگونه می توانم از گندم باغ جنت بخورم؟ ملک به او گفت: نه بخور، تو باید بخوری و از آن که بهترین چیزهای این زمین است پیش از هر چیز دیگر تغذیه نمایی و سیر گردی. تو، ای آدم، اگر به گفته های من که نفع تو در اوست عمل کنی و گندم را بخوری به زودی پیش آمد خوبی برای تو اتفاق خواهد افتاد، و با وسوسه های ملک، آدم از آن میوه سیر خورد و شکمش باد کرد و در این وقت ملک او را از بهشت بیرون کرد و او را تنها گذارد و خود به آسمان رفت. آدم تنها بود و به علت نداشتن مخرج، سخت می گریست و درد می کشید. در این وقت خداوند جبرائیل را فرستاد که مرهمی بر درد آدم نهد و او را از این مصیبت برهاند.
جبرائیل پرنده ی فرستاد و پرنده مزبور، با نوک خود مخرجی از پشت برای آدم ساخت و آدم را آسوده کرد و یکصد سال با آن حال محزون بود و گریه و ناله می کرد و توبه و استغفار می نمود. سرانجام خداوند بر جبرائیل فرمان داد تا حوا را از زیر بغل آدم خلق کند. در این وقت آدم و حوا خواستند هر یک، به تنهایی نسل بشر از وجود خودش آفریده شود و خود سازنده آن محسوب شود و تصمیم داشتند تا در آفرینش انسان از شرکت دیگری جلوگیری به عمل آرند و مثل جانوران روی زمین نباشند.
مدتها گذشت در این مدت آدم و حوا دائماً با یکدیگر در حال مذاکره بودند و مخاصمه می کردند و سرانجام پس از ماهها مذاکره و مشاجره به این نتیجه رسیدند که هر یک از طرفین (آدم و حوا) شهوت خود را در ظرفی ریخته و بر مهر خود ممهورش کند و بعد از 9 ماه هر کدام کوزه ظرف خود را باز نمایند. پس هریک بدانچه که قرار گذاشته بودند عمل کردند و شهوت خود را در ظرفی ریخته و نگهداشتند، روزها، هفته ها و ماهها گذشت، ماه هفتم، ماه هشتم، و بالاخره ماه نهم فرا رسید و آدم و حوا پس از ماهها انتظار هر یک عجولانه به سوی ظرفهای خود رفتند درب آن را گشودند. پس در کوزه آدم اطفالی از پسر و دختر بود ولی در کوزه حوا، کرم و حشرات بوجود آمده بود. دختر و پسر ظرف آدم از اجداد یزیدیه هستند و سایرین از ظرف حوا، آدم پس از اینکه دختر و پسر را از کوزه شهوت خارج ساخت، با دو پستانی که خداوند برایش خلق کرده بود شیر داد و این پستان که امروز در سینه مردان قرار دارد، از آن تاریخ بوجود آمده است.
پس از مدتی، آدم و حوا به بالای کوه عرفات رفته و آتشی کردند و از آن زمان عهد کردند تا چون همه جانداران روی زمین به طور شراکتی تولید مثل نمایند و لذا بقیه افراد، از نژاد مشترک آدم و حوا پس از آشتی در کوه عرفات هستند.
به عقیده یزیدیها این عالم از دو قوه خیر و شر بوجود آمده است. قوه خیر همان خدائیست که بر قوه شرغلبه کرده و آن قوه شر همان شیطان اعظم و ابلیس مقتدر است که سلطه ملکوت او را از خود رانده است. و« ملک»، همان فرشته است که از بهشت رانده شده است و پرستش یزیدیان که به وسیله آن به این فرشته رانده شده نزدیک می شوند با عبادتی که نسبت به پروردگار می نمایند تفاوت دارد. به این صورت که نسبت به شیطان بسیار خاضع و خاشع و مهربان بوده و از او می ترسیدند ولی نسبت به خدای خیر شکرگزار و ممنون و سپاسگذار می باشند. ترس آنها از شیطان به درجه ایست که از عبادت خدا روی بر می گردانند و خطاهای خود را به امید آنکه رحمت خدا، حدی ندارد ناچیز می شمارند و لذا شیطان را معبود خود می دانند و می گویند: هوشیاری انسان اقتضاء دارد که انسان همیشه از شیطان بترسد و کسی که از زندگانی خود سعادت می خواهد باید خدا را کنار گذارد زیرا خدا اقدام در عمل شر نمی کند و باید طالب دوستی شیطان باشد و او را حمایت کند تا از آتش دوزخ در امان باشد. همه ما سرانجام روزی گناه خواهیم کرد و در نتیجه به امر خداوند به دوزخ فرستاده خواهیم شد، و این شیطان است که درآن روز سخت ما را که در این جهان از او پیروی و اطاعت نموده ایم، یاری می نماید و از گزند آتش جهنم برحذر خواهد داشت.
آداب و رسوم یزیدی ها
یزیدی ها آداب و عقاید خاصی در مسائل مختلف دارند که برخی از آنها همان طور که درگذشته ذکر گردید، برداشتی است از سایر مذاهب و بقیه چیزهایی است که رؤسای قوم و مذهب در بین پیروان خود شایع ساخته اند.4
یکی از رسوم آنها غسل اطفال جدید الولاده در حوض آبیست که دو دهنه و دو در دارد و در مقبره شیخ عدی واقع شده، او را غسل داده تا از کثافات ولادت پاک نمایند و آن را (عین البیضاء) می نامند و مسیحیان این را غسل تعمید می دانند.5
یزیدی ها بعضی از درختان را تقدیس کرده و آن را می پوشانند و یا رنگ می کنند و به آن کهنه می بندند و بعضی از آنها برگ درختان مزبور را برای شفا مصرف می نمایند و این درختان مقدس در بسیاری نقاط که یزیدی ها زندگی می کنند، یافت می شود.
دختران و پسران یزیدی ها قبل از ازدواج حق دارند که با هم آشنا شده و معاشقه نمایند بدون آنکه به هم نزدیک شوند. همچنین اگر دختر و پسری قصد ازدواج داشته باشند، باید قبلاً اولیاء همدیگر را در جریان این امر قرار دهند. در این مورد پسر باید نیت خود را به پدر دختر یا مادر خود در میان بگذارد. چنانچه اولیای هر یک از طرفین مایل به این وصلت نباشد، پسر حق دارد دختر مورد علاقه خود را برباید و این اجازه ( فرار دختر توسط پسر) در مصحف رش داده شده است.
مرد یزیدی ها می تواند تا چهار زن بگیرد ولی بر او حرام است بین دو زن را بدون رضایت زن اول جمع نماید. همچنین اگر مردی از زن اول خود فرزندی داشته باشد، نمی تواند زن بگیرد. همچنین «صدیق دملوجی» در کتاب خود به نام « یزیدیه» می نویسد: اگر یک دختر یزیدی نخواست شوهر کند باید تا زنده است خدمتگزار پدرش باشد و اگر شوهر کرد و شوهرش مرد، می تواند به خانه پدر برگردد و پدر او دوباره وی را شوهر دهد، ولو چند مرتبه این اتفاق بیفتد و در آن صورت از شوهر مرده اش ارث نمی برد.
ساده ترین عقیده ای که یزیدی ها دارند امر طلاق است؛ زیرا هر مردی که بخواهد زن خود را طلاق دهد، باید سه دانه سنگریزه در دست زنش قرار دهد و این کار نشانه طلاق مرد از زنش است.
تعدد زوجات در بین رؤسای مذهب و امیران رایج است و می توانند هرچند که مایلند زن بگیرند و تجدید فراش نمایند. عبدالرحمن بدران در مجله الجنان جزء 7، سال 1871، ص 529 چنین نوشته: از معتقدات یزیدیه این است که اگر رئیس آنها یکی از زنان را اعم از آنکه دختر بوده یا شوهر داشته باشد یا بی شوهر باشد خواست آن زن بر او حلال می گردد و بر غیر او حرام است ولو شوهر آن زن باشد.
برخی از آداب و رسوم و عقاید شیطان پرستان به قرار ذیل است:
1- یک یزیدی حق ندارد از یک سال از محل خود دور باشد و اگر مجبور شود زنش بر وی حرام می گردد چنانکه نمی تواند با زن دیگری هم نزدیک شود.
2- حمام و مستراح به نظر مسلمانان جایگاه شیطان است بنابراین یزیدی نباید هیچ وقت داخل مستراح شود و یا به حمام رود.
3- بر یزیدی حرام است که به صورت زن غیر یزیدی نظر کند یا با زن غیر از یزیدی شوخی نماید.
4- یزیدی حق ندارد داخل مساجد مسلمانان شده و نماز خواندن آنها را چه در مساجد و چه در جاهای دیگر ببیند و یا در نماز مسلمانان حاضر شود. اگر شنید نمازگزار از شیطان به خدا پناه می برد واجب است آن شخص را بکشد. هیچ کس نباید نام مقدس شیطان یا « ملک » را بر زبان آورد و یا اسمی شبیه با آن کلمه شیطان، شر، شط، شیر و شبیه اینها و همچنین لفظ ملعون یا لعنت را هم نباید برزبان آورد.
5- یزیدی نباید ناخن های خود را بگیرد و سبیل خود را اصلاح نماید.
6- اعیاد دینی یزیدیان بسیار است و از آن جمله عید اول سال که از ماههای رومی شروع می شود، عید چهار، چهار تابستان، عید قربان، عید جماعید، عید یزید، عید بلند، عید عجوه، عید چهار، چهار زمستان، عید خضر، عید عیا و اعیاد دیگر دینی.
از میان رنگها، رنگ آبی بیش از هه مورد تنفر یزیدی ها است. زیرا به عقیده روانشناسان کسانی که رنگ آبی را دوست دارند کاملاً می توانند هوس و احساس و هیجانات خود را کنترل کرده و ظاهری آرام و قابل احترام دارند و دوست دارند تا همیشه مورد احترام و محبت قرار گیرند. کارهای خود را از روی نظم و ترتیب و بر پایه قواعد معینی انجام می دهند. در حالی که یزیدی ها فاقد چنین احساس و تمایلی هستند و بدین علت هرگز لباس آبی نمی پوشند.6
یزیدیان عقیده دارند که بعد از خلیفه سوم، خلافت حقاً به معاویه رسیده و از آن پس معاویه و اولادش خلفای بر حق بودند. یزیدیان روز مقدس و مذهبی عاشورا را یکی از اعیاد بزرگ خود می شمارند. در این روز به یاد واقعه عاشورا برخلاف مسلمانان سراسر جهان که به عزاداری می پردازند، نمایشات و جشنهایی ترتیب می دهند. بدین معنی که سوار بر اسبان خود شده و به صحرا می روند و میدان جنگ خونین کربلا را به نحوی خاص مجسم ساخته و پیروزمندانه طبل جنگ می زنند و اسب می تازند و تیراندازی می کنند، آنان برخلاف مسلمانان ورد زبانشان این است که ای کاش در چنین روزی ما هم درکربلا بودیم و در قشون یزید با حسین بن علی علیه السلام می جنگیدیم و بر ثواب دنیا و آخرت می رسیدیم!
یزیدی ها مانند تعزیه مسلمانان مدتی با این حال نقش قشون یزید را بازی می کنند که با مهارتی خاص بر حسین و یارانش شوریده و آنان را نابود ساخته اند. آنگاه در حالی که بر لبانشان خنده مشاهده می شود، کف زنان و شادی کنان به خانه های خود برمی گردند، و در خانه خود یا در مجالس عمومی بر عیش و نوش و لهو و لعب مشغول می شوند و بدین هم اکتفا نکرده و به دید و بازدید هم می روند و به یکدیگر مبارک باد و تبریک می گویند.
در مورد مذهب یزیدیان یا «شیطان پرستان» باید گفت اینان قبل از ظهور اسلام، چندان معرفیتی نداشتند و تعداد انگشت شماری از مردم بدین مذهب ایمان داشتند. اما پس از وقایع عاشورا و بر اثر قدرت و نفوذی که معاویه و فرزندش یزید (لعنت الله علیهم) داشتند، عده ای خواه از روی ترس و یا مزد و حقوق بیشتر به آئین یزیدی پیوسته و آن را نیرو بخشیدند.7
شیطانیه:
لازم به یادآوری است که در برخی کتب و عقاید و مذاهب، از گروهی به نام «شیطانیه» اسم برده شده است که ربطی به مذهب شیطان پرستها ندارد و اجمال آن چنین است: محمد بن نعمان، مردی متلکم و ادیب و شاعر بود که فکری درّاک داشت. او در زمان امام جعفر صادق (علیه السلام) می زیست، و منسوب به طاق از کوفه بود، می گویند: پیشه اش در کوفه صرافی بوده و با ابوحنیفه و بزرگان متعزله بحث و مناظره می کرده و در این فن مهارتی تام داشته است.
او دو کتاب، به نامهای «الامامة» و «المعرفة» در اثبات مذهب شیعه نوشته است. محمد بن نعمان، در حقانیت عقیده، به روش و مسلک هشام بن سالم و هشام بن حکم استدلال می کرد، و در میان تمام فرق، تنها شیعه را رستگار می دانست، او در میان شیعه، ملقب به «مؤمن الطاق» گردید، اما اهل سنت وی را «شیطان الطاق» می خوانند، که از همین جهت اصحاب او را که به (نعمانیه) معروفند، به نام «شیطانیه» نیز شهرت گرفته اند!8
|
شیطان پرستان متمدن |
قرن ما یعنی قرن ماشینیسم با همه دگرگونی هایی که در کلیه وسائل زندگی بوجود آورده و خصوصاً که در این اواخر نیمه دوم قرن بیستم به پیشرفت های شگرف و اعجاز انگیزی نائل آمده، به همراه خود به همان میزان هم ارمغان های تازه ای از قبیل: شیوع روز افزون بیماریهای مختلف روانی، تغییر در حرکات و رفتار و خوراک و پوشاک و بالاخره افشاء و ابراز افکار و عقاید مختلف و متفاوت و یا نوعی لجاجت ورزی ناآگاهانه و نابخردانه با راه و رسم پیشینگان و گذشتگان و حتی با پدران و مادران را بوجود آورده است که هیپی گری و ژولیدگی پسندی، از جمله سرآغاز آنهاست، بررسی این نمونه های ناهنجار اجتماعی مهمترین بحث این فصل را تشکیل می دهد.
هیپی گری یعنی بی تفاوت بون نسبت به همه کس و همه چیز. یعنی نپذیرفتن ارزش ها، آئین ها و به اصطلاح ما ایرانی ها یعنی «دم غنیمت است»، دیروز که گذشت، از فردا که خبر نداریم، پس امروز را باید خوش بود و شتابزده بدان اندیشید.
مواد مخدره از قبیل هروئین، کوکائین، ال- اس- دی، سیگارهی ماری جوانا را با ولع و اشتیاق هرچه تمامتر استعمال و تزریق می کنند. بنده عشق هستند، ولی از تشریفات آن بیرزارند، بعضی از مردان و زنان هیپی در عین همسری، به هم خیانت می ورزند و برهنه خود را در آغوش برهنه ای دیگر می اندازند و بدان افتخار می کنند. ول گشتن، مفت خوردن، کار نکردن، راست راست راه رفتن، بی مکان و بی مأورا بسر بردن، بی حساب شهوترانی کردن، بی خیال بسر بردن و با استعمال مواد مخدر خود را به عالم هپروت کشاندن، شعار گروهی جوانان هرزه ولگرد گردیده است. به شکل گله های دو نفری تا صد نفری با هم بسر می برند. زمین تشک و آسمان لحاف آنهاست. در زباله دانیها غذای خود را جستجو می کنند، به هر کس که رسیدند دست گدایی دراز می کنند. همه با هم شریک هستند: در زن، در مواد مخدر، در پول و در غذا و حتی گاهی اوقات در خوردن توله سگ ها که پس از گرفتن و پوست کندن می خورند.
همچنین شیطان پذیری یا شیطان پرستی از جمله آئین آنهاست که برای دیگران نپذیرفتنی است. اکثر هیپی های آمریکا و اروپا و حتی در انجمن ها و جلساتی که تشکیل می دهند و یا در محل هایی که زندگی می کنند از وسوسه های شیطانی و کارها و اعمال ناشایست او پیروی و تبعیت کرده با دل و جان آن را بکار می برند. حتی در این راه گام فراتر نهاده و برای شیطان کلیسا می سازند و آداب و رسوم خاصی را بجا می آورند و شگفت تر از همه اینکه درباره شیطان به مطالعه و تحقیق پرداخته و به گرفتن دیپلم نائل می آیند!
دیپلم در رشته «جادوگری و شیطان شناسی»!
برای مثال و اثبات مدعا بهتر است به خبری که نشریه آلمانی «نویرروو» منتشر ساخته و مجله زن روز آن را در صفحه صد و یازده شماره دویست و هفتاد خود[1] انتشار داده توجه فرمایید.
«ژالکین باتو» دخترک هیجده ساله انگلیسی در دنیا اولین کسی است که در رشته جادوگری از یک مدرسه در بیرمنگام انگلیس دیپلم گرفته. ژاکلین گفت: من بر جادوگری یا «هنر سیاه» عقیده ندارم اما آن را در خور مطالعه می دانم و به این مطالعه از یک سال قبل علاقمند شدم. یعنی از موقعی که فهمیدم جادوگری در انگلستان ریشه های عمیق دوانده است. آنها مراکز متعدد دارند و در هر مرکز فقط 13 جادوگر دور هم جمع می شوند. این دسته های سیزده نفری شبهای مهتابی بر حاشیه جنگلهای دور افتاده می روند، برهنه دور آتش می رقصند و همراه با آواز، سوگندی ترسناک می خورند. شیطان را ستایش می کنند، عضو تازه فرقه را برهنه می کنند و شلاق می زنند. در قرون وسطی در اروپا متجاوز از 9 میلیون زن به جرم جادوگری سوزانده شدند. اما جادوگران مدرن از هر لحاظ امنیت دارند، برعکس تصور ما که خیال می کنیم ساحره ها پیر و کریه المنظر هستند، اکثر ساحره ها مدرن در زیبایی نظیر ندارند به ندرت سن آنها از 25 سال تجاوز می کند.
چگونگی کلیسای شیطان پرستان
نخست اینکه شیطان پرستان سعی دارند اسرار انجمن های سری و خصوصی خود را به هیچ وجه به دیگران افشا نسازند و برای عملی ساختن اولین درس شیطان پرستی که رازداری موضوعات و مسائل انجمن است اربابان و بزرگان انجمن، افراد تازه وارد را سالها تحت نظر و کنترل دقیق قرار می دهند و مانند زبده ترین مأموران امنیتی که جاسوسان را زیر نظر می گیرند، مخفیانه دنبال و تعقیب می نمایند، تا چنانچه احیاناً خطایی از ایشان سرزند، با سلاح های سرد از قبیل دشنه که رایج ترین آنهاست و سپس کارد و بوکس، طرف را از پای درآورند.
از جمله قربانیان این دسته از مردم که خبر قتل او در سراسر جهان مخابره و منتشر شد، قتل ستمگرانه هنر پیشه معروف سینما «شارون تیت» و چند نفر از دوستانش و عده ای دیگر بوده است. آنها آلت قتاله را کارد انتخاب کردند و برای انجام مأموریت دو نفر مرد و یک تن زن را مأمور کشتن افراد فوق الذکر ساختند، قاتلین پس از بریدن پستان و نواحی دیگر مقتوله که هفت ما از دوران بارداری او می گذشت، در حالی که با شمع رقص کنان از محل قتل دور می شدند فریاد می زدند:« ای خوکهای کثیف شما را باید بکشیم».
متهمان این هنرپیشه جوان را به خاطر بازی در فیلم به نام «ببوس ولی گازم نگیر» که در این فیلم گوشه ای از اسرار درونی انجمن را نشان می داد، به قتل رسانیده و ابراز راز که توسط «شارون تیت» که خود زمانی عضو هیپی های شیطان پرست بوده تنها علت اصلی و موجب نابودی او شد.
هیپی های شیطان پرست،[2] همچون شیاطین، اکثر انجمن ها و جلسات سری خود را شبانه در بیابانها برگزار می کنند و از ورود بیگانه ممانعت به عمل می آورند. چون ادامه این عمل باعث گله و شکایت برخی از همسایگان و کنجکاوان شده است، شیطان پرستان تصمیم گرفته اند که در هر شهر برای خود محلی جهت عبادت حضرت شیطان اعظم احداث نمایند تا بهتر و آسوده تر بتوانند با پیشوای مقتدر و معظم خود بر خلوت بنشینند.
نخستین گزارش این انجمن و محافل که سالها قبل به فارسی ترجمه شده توسط دانشمند مصری «محمد فرید وجدی» نوشته شد. او در کتاب دائره المعارف خود چنین می نویسد:[3]
در جزیره «مدتینبک» طائفه ای بودند به نام «ابتاع خناس» (شیطان پرستان) و در آن مکان کوهی بود که به سبب آتشفشانی بیست هزار نفر از بین رفتند و از جمله کسانی که نجات یافتند «اتباع خناس» بودند، و در آن وقت، معبد خود را از آنجا حمل نموده و به «نیویورک» برده و به طور مخفی که کسی آنها را نشناسد درآنجا زندگی می کنند، تا آنکه «اسعد افندی ملکی» (مقیم آمریکا) با یکی از رؤسای آنها دوست شد و به هر وسیله بود به معبدگاه آنها رفت و گفت: در آنجا مجسمه شیطانی بود به رنگ سرخ و دارای دو شاخ و دم طولانی بود، مانند افعی غضبناک به نظر می رسید و شیطان پرستان درآخرهای شب مشغول عبادت ابلیس می شدند، و حتی صاحب منزل که منزل را به آنها اجاره می دهد نمی داند اینها شیطان پرست هستند، و در آن شب زنی خواست داخل در دین آنها گردد و در آن هنگام بسیار ناراحت بودم که چطور زنها را به دام خود می اندازند.
خلاصه زن نزدیک آمد و «مطران» رئیس شیطان پرستان دستور داد به نماز بایستد و آن زن را امر کرد به رکوع رود، و زن رکوع کرد، و بعد به وی گفت: دستها را بلند کند. سپس «مطران» به او چیزهایی تلقین کرد که از کفر ابلیس هم بدتر بود، و ایشان در نماز خود خطاب به مجسمه شیطان می گویند:
ای نور به احترام و محبت خودت وجود ما را نگهداری کن، و تو خلاصه و چکیده صلح و صلاحی و تو ای ابلیس نور ابدی هستی و من از حیث روح و جسم در اختیار توأم!!!
از یکی از آنها سؤال نمودم: چه معنی دارد که شما شیطان را پرستش می کنید و او را خدا می دانید؟!
گفت: جهت آنکه ما از عبادت ابلیس لذتی می بریم که از عبادت خالق منان لذت نمی بریم زیرا که:
وقتی قانون دینی و کتب آسمانی او (یعنی خدا) را می خوانیم همه اش ترس و خوف از آخرت است و هرچه دارای لذت و کیف است انسان را منع نموده، لذا دلهای ما به سوی او مایل نیست و از عبادت او لذت نمی بریم و اما شیطان عکس اوست، زیرا که شیطان تمام چیزها و لذات و امول و محارم و شهوات را برای ما مباح و حلال کرده، خلاصه ما هرچه را دوست داریم و میل نفس ما است برای ما جایز می داند. پس عبادت شیطان را بر عبادت خدای رحمان مقدم داشتیم.[4]
ولی جای تأسف است که برخی مسلمانان به اسم مسلمان هستند، لکن در واقع شیطان را می پرستند. زیرا که هرچه را شیطان به خیال آنها می آورد انجام می دهند، نه حلالی را قائلند، نه حرامی را. نه پایبند دینند و نه پایبند وجدان، بلکه آزادی مطلق را اختیار نموده اند. چه آزادی ای که شیطان از طرز آزادی آنها انگشت به دندان می گیرد!
حال سری به نخستین کلیسای شیطان پرستان واقع در شهر سانفرانسیسکو زده و از نزدیک با این پدیده عجیب قرن آشنا می شویم.
اینجا آمریکاست، قاره ای از پنج قاره جهان، مهد دانش و تمدن! جایی که دهها هزار تن از دانشمندان در شهر جمع آمده و مشغول ساختن انواع ماه پیماها هستند. اینجا کیپ کندیست. در جای دیگر جمعی مشغول بررسی و بلعیدن کشورهای عقب افتاده و یا در حال رشد هستند و در این راه- راهی که به نظرشان مقدس جلوه می کند- تا پای جان ایستادگی می کنند، می کشند و کشته می شوند، آمریکائیان در دهانه رود بزرگ «هروسن» مجسمه آزادی به نام فرشته آزادی نصب کرده اند و چراغ آزادی را بدست او سپرده اند تا فروغ این آزادی را در جهان آزاد و آباد بگستراند و عالم انسانیت و آزاد و شاد و آباد سازد... . ثمره این آزادی بخشی در کشورهای دیگر چیست از بحث ما خارج است. اما از این آزادی در داخل آمریکا چه حاصل گردیده است؟!!
در سانفرانسیسکو متوقف می شویم و شعاع دید خود را به جانب کلیسای شیطان پرستان متمرکز می کنیم. این اولین کلیسای آنها که صد سال قبل بنا شد. ولی از چندین سال پیش به جهت پرستش حضرت شیطان اعظم! انتخاب شده است. درب کلیسا با صدائی خفیف بر روی پاشنه اش می گردد و در گوشه ای از فضای سرد و غمناک کلیسا مردی بلند قد با سری تراشیده و کلاهی چرمی سیاه که از روبرو به شکل مثلثی که قاعده آن تا وسط پیشانی ختم می شود و دو شاخ سفید و کوتاه متصل کلاه می باشد به چشم می خورد.
چشمانش نافذ و سبیل سیاه رنگش از دو گوشه لبش تا به انتهای ریش بزی اش آویزان است. از شنل سیاه و بلندی که بر دوشش انداخته می توان حدس زد که از بزرگان و پیشوایان مذهب شیطان پرستان است. جلوتر می رویم و نامش را جویا می شویم، نام او «آنتوان زاندور لاوی » یک جادوگر تمام عیار است. او با زن و دو دخترش در این کلیسای شیطانی زندگی می کند و هم اکنون 9000 پیرو پر و پا قرص دارد. از وضع کار و زندگی اش می پرسیم: در جواب معلوم می شود که لاوی 36 سال دارد و در طی این 36 سال زندگی عجیبی را گذرانیده است. او پیش از این رام کننده شیر و نوازنده ارگ بوده است. برای اداره پلیس عکاسی می کرده، قره نی زنی ارگستر سمفونی بوده، در سحر و جادو تخصص دارد و دلال معاملات ملکی هم هست. با این همه، شغل مقدس! کشیشی کلیسای شیطان اعظم را نیز عهده دار است. لاوی و مریدانش با یک نوع دهن کجی به اجتماع کارهای زشتی انجام می دهند. به عقیده آنان شیطان، فرشته پاک سرشت و نیکخواهی است، به عبارت دیگر، کلیسای لاوی نه فقط به شهوت و لذت جسمانی بلکه به آزادی در ارتکاب هفت گناه کبیره نیز اعتقاد دارد. این مرد شیطان صفت و شیطان پرست و به اصطلاح کشیش، با این همه عقاید عجیب و غریب، به زن و فرزندانش علاقه فراوان دارد و خود را مرد خوشبختی می داند همیشه سعی دارد قیافه خودش را طوری گریم کند که شبیه شیطان باشد، او هر روز پیروانش را می پذیرد ولی هفته ای یک شب، عصر جمعه (شب شنبه) همه آنها را به دور خود جمع می کند و با آن ها جلسات سری تشکیل می دهد. علاوه بر جلسات شب جمعه که غالباً تا صبح به طول می انجامد در چهارشنبه شب هر هفته مجلسی به منظور مذاکره یا به اصطلاح علمی مختص به خود منعقد می سازد و در این شبها همه شیطان پرستان، خواه مرد و خواه زن با جامه های سیاه و قیافه های شوریده به دور میز مستطیلی یا دایره شکل جمع شده در حالی که چهره خود را با کلاه خود پارچه ای پوشانیده شمع روشنی در دست دارند به خواندن ورد و جادو مشغول می شوند و لازم به تذکر است که این مذهب، مانند دیگر مذاهب شناخته شده جهان به دسته های مختلفی مانند کوکلوکس کلان[5] تقسیم شده و این امر به وضوح مشاهده می شود.
در این شبها لاوی درباره سحر و هر سیاه «جادوگری» و تعبیر خوابها، به زبان روانشناسی مدرن صحبت می کند. او در عین سمت متولی گری کلیسا، نویسنده اولین کتاب مقدس شیطانی نیز هست و این کار را با کمک یکی از شاگردان برجسته خود انجام داده است. در کلیسای شیطانی رسیدن به درجه و مقام شاگردی اعظم بسیار مشکل است و هر کس که بتواند دوره ها و امتحانات بسیار سخت را بگذراند، به دریافت این درجه نائل می گردد، همه کارهای خانواده کلیسای شیطان در آمریکا با دیگر خانواده ها فرق دارد. مثلاً اگر در خانواده های آمریکایی جانوران دست آموزی از قبیل خرگوش، سگ و قناری پیدا شود، در خانواده لاوی که همه کارهایش برعکس دیگران است یک گربه سیاه، یک موش صحرائی غول پیکر زندگی می کنند و به جز اینها یک جغد قوی هیکل، یک شانه بسر، یک کفتار و یک خرس قطبی عظیم الجثه، یک پلنگ و یوز پلنگ نیز وجود دارد که سه تای آخر قادر به هیچ گونه حرکتی نیستند. زیرا به جای گوشت و استخوان، توی پوستشان کاه کرده اند.
افراد خانواده لاوی، قبلاً شیری داشتند که در نوع برگزاری مراسم دعا و خواندن ورد جادوی شیطان پرستان به واسطه غرش های کر کننده اش و شکایت همسایگان او را روانه باغ وحش سانفرانسیسکو کردند. اطراف کلیسا را اسکلتهای انسان و حیوان و بطری شراب و نوشیدنی های مختلف و ابزار سحر و جادو احاطه کرده که اکثر آنها در مراسم پرستش شیطان به خوردن شراب و شربت های مخصوصی می پردازند و مستانه و برهنه در آغوش هم فرو می روند و ساعتها در عالم مستی و بی خبری بسر می برند.
«هانس هولزر» در کتاب «حقایقی درباره جادوگری» ضمن بحث انجمن های شیطان پرستان شبی را که خود مشاهده کرده می نویسد که ما به بخشی از آن اشاره می کنیم:
... روبروی قسمتی که زنها نشسته بودند، محراب قرار داشت که قبلاً بخاری بوده و بعداً به محراب تبدیل شده بود و روی این محراب زنی برهنه دراز کشیده بود و روی قسمت های از بدنش یک تکه پوست پلنگ قرار داشت. چون لاوی و پیروانش جسم انسانها را می پرستند، طبیعی بود که روی محراب آنها هم مجسمه ای از یک جسم انسان قرار داشته باشد.
در دست یکی از مردان متصدی کلیسا ظرفی بود، حاوی مخلوطی از «اسپرم» انسانی و ادرار، و این مخلوط در حقیقت «آب مقدس» شیطان پرستان است. او با شیئی که شبیه آلت تناسلی مرد بود از این مخلوط بر روی حاضران می پاشید. کمی بعد زنگ به صدا درآمد که نشانه آغاز مراسم بود. در این موقع همسر کشیش اعظم که ردای سیاهی بر تن داشت، ولی کلاه بر سرش نبود، در کنار محراب ایستاد. او شمشیری در دست داشت اینک همه چیز برای ورود کشیش اعظم آماده بود. پس از اینکه موسیقی، ورود او را اعلام کرد او وارد اطاق شد او کلاهی چسبان بر سر داشت که دو شاخ در بالای آن قرار گرفته و ردای سیاهی بر تن داشت. قیافه اش از هر جهت کاملا شیطانی به نظر می رسید. کشیش اعظم شمشیر را از دست همسرش گرفت و سپس خطاب بر حاضران گفت: به نام خدای بزرگ ما شیطان، بر شما فرمان می دهم که از دنیای سیاه بیرون آئید به نام چهار شهریار سیاه جهنم پیش آئید. شیطان جام لذت را بردار، این جام پر از اکسیر زندگی است و آن را با نیروی جادوی سیاه انباشته کن. این نیرو در سراسر کائنات وجود دارد و حامی آن است... !
در این هنگام جامی به دست کشیش اعظم داده شد و او به سلامتی شهریار تاریکی از آن نوشید. سپس یک کتاب جلد سیاه را باز کرد و ظاهراً این کتاب در حکم تورات شیطان پرستان است.
او شروع به خواندن از روی این کتاب که به این شرح: ای دوست و همدم شب! تو از صدای سگها و ریختن خون شاد می شوی، تو در میان سایه های قبور می گردی، تو تشنه خون هستی و بشر را تهدید می کنی. گور گومورو! ماه هزار چهره بر قربانیهای ما با نظر مساعد بنگر. دروازه های جهنم را بگشا و بیرون بیا... .
و سپس اوراد دیگری خواند و حاضران کلمات او را تکرار کرده و در پایان اوراد خود گفت: سلام بر شیطان و حاضران هم جواب دادند: سلام بر شیطان.
بعضی از شیطان پرستان معتقدند که هر چند وقت یکبار باید برای رهایی از گناه در پیشگاه شیطان اعظم قربانی دهند، از این رو حیواناتی از قبیل گوسفند، سگ، خوک و حتی اطفال شیر خوار خود را قربانی می کنند، البته انجام این مراسم بسیار سرّی و مخفیانه صورت می گیرد.[6]
این بود گوشه اندکی از تمدن به اصطلاح پیشرفته غرب، به امید آن روز که دنیا در زیر قدمهای پاک منجی بشریت، نفسی تازه بکشد.
|
خلقت شیطان |
معنای شیطان
الشیطان من الشطن و هو البعد فکانهم تباعدوا عن الخیر1
شیطان از شطن به معنای دوری گرفته شده و چون آنها از کار خیر فاصله گرفته اند به این نام خوانده شده اند
شیطان در اصطلاح به هر موجود موذی، منحرف کننده، طاغی و سرکش می گویند که انسان را از راه راست بر کنار می کند و در صدد آزار دیگران است. موجودی که ایجاد دو دستگی نماید و اختلاف و فساد به راه می اندازد. پس شیطان اسم عام (اسم جنس) است ولی ابلیس اسم خاص (علم) است که حضرت آدم را فریب داد.
ریشه
الشين ، الطاء ، النون ؛ اصل، مطرد صحیح یدل علی البعد و الشطن و الحبل و هو القیاس لانه بعید مابین الظرفین2: این واژه تک معنایی است و بر بعد دلالت می کند و کلمه شطن به معنای ریسمان است و این بر حد قیاس است برای اینكه فاصله بین دو طرف است.
برای شیطان دو ریشه ذکر شده است:
1- شطن به معنای دور شد چراکه شیطان از حق دور شد در این صورت شیطان بر وزن فیعال است.
2- شاط به معنای نابود شد که در این صورت بر وزن فعلان می باشد و دلالت بر موجودی باطل گرا و نابود شدنی می کند.3
مشتقات
شیاطین: شیطان ها، جمع منتهی الجموع. تکرار آن 17 مرتبه در قرآن می باشد.
ماهیت شیطان
در شناخت شیطان باید جستجو کرد که شیطان چگونه در آدمی نفوذ می کند و به چه صورت سخن می گوید، آیا کلام او از جنس کلام انسان می باشد؟ آیا وجودش جسمانی است و به هیأت خاص ظاهر میشود یا به صورت آدمی در می آید؟
شیطان مخلوق مستقل و دارای نیروی جاذبه می باشد که می تواند انسان را تحت کشش خود قرار دهد، فرزندان شیطان هم شیطان هستند از این رو به جمع، شیاطین آمده است.
باید دانست که: شیطان از صورت خود درآید و لباس دیگر بپوشد (چنانکه در داستان ایوب پیغمبر علیه السلام به صورت آدمی درآمد) آیا وصف و حقیقت او بدل می شود ؟ اگر اجساد به طور مطلق ناچیز و نابود شود، جسم او و يا حشرش با اجساد و ارواح چگونه است ؟ آیا شیطان با هیکل مجردی با اجساد و ارواح حشر می کند ؟ این مسائل چگونه در ذهن جای باز می کند و پاسخ برای آنها تهیه می نماید بی شک آسان و ساده نخواهد بود.
باید قول کرد که شیطان مخلوق است چنانکه خود گفته است:
قال انا خیر خلقتنی من نار و خلقته من طین 4
شیطان گفت که من از انسان «بشرا من طین»5 بهترم زیرا که مرا از آتش (انرژی سرکش ) آفریدی و او را از گل تیره پست.
خلق الانسان من صلصلال کالفخار و خلق الجان ن مارج من نار6
خلقت انسان ازگل خشک هرچند دارای حس و زیبایی باشد، از نیروی فزاینده برخوردار نیست و همتای من جنینان هستند که از شعله های رخشنده آتش آفریدی.7
به انسانهایی به خوهای شیطانی نسناس گویند.
ابلیس از چه طائفه ای است؟
آیا شیطان فرشته است؟ می دانیم که فرشتگان پاک و معصومند و قرآن هم به پاکی و عصمت آنها اشاره کرده است. همچنانکه می فرماید:
... بل عباد لایسبقونه بالقول و هم بامره یعملون
آنها از بندگان گرامی خدا هستند و در هیچ سخنی بر او پیش نمی گیرند و فرمان او را اطاعت می کنند.8
اصولاً از آنجا که در جوهر آنها عقل است و نه شهوت بنابراین کبر و غرور و خودخواهی و به طور کلی انگیزه های گناه در آنها وجود ندارد. از طرفی استثناء «ابلیس» در آیات از جمع «ملائکه» این تصویر با به وجود می آورد که ابلیس از فرشتگان بود. و با توجه به عصیان و سرکشی او این اشکال به نظر می رسد که چگونه از فرشته ای این گناهان کبیره ممکن است سربزند؟ 9
بنابراین خدای تعالی در این آیات شریفه این معنا را روشن می کند که به یاد داشته باشید این واقعه را که ابلیس از جن بوده، همچنین او و ذریه اش، دشمنان فرزندان آدم هستند و خیرخواه ایشان نمی باشند و آنها ره به سوی گمراهی و باطل دعوت می کنند.10
در کتاب «عیون الاخبار» از امام رضا علیه السلام می خوانیم، فرشتگان همگی معصومند و از کفر و زشتیها به دوراند به لطف پروردگار. راوی پرسید: مگر ابلیس فرشته نبود؟ فرمودند: نه او جن بوده است.
در حدیثی ديگر از امام صادق علیه السلام نقل شده که در جواب سؤال یه یکي از یاران که پرسیده بود ابلیس از فرشتگان است یا خیر، فرمودند: او از جن است ولی همراه فرشتگان؛ آنچنان که آنها فکر می کردند که او از جنس آنهاست (به علت عبادت پروردگار). ولی خداوند می دانست که از آنها نیست. بنابراین حق تعالی او را داخل ملائکه گردانید و امر به سجده نمود.11
این نظر قابل تأمل است زیرا در آیه 34 سوره بقره تصریح شده که شیطان از کافران بود.
شیخ مفید می گوید که ابلیس جن بوده و ملک نبوده است. شیخ به آیه 50 سوره کهف استدلال می کند:
«الا ابلیس کان من الجن»
لشکریان و فرزندان شیطان
شیطان در گمراه کردن بشر تنها نیست، بلکه اعوان و انصار دارد. قرآن کریم در این باره می فرماید: «انه یراکم هو و قبیله من حیث لاترونهم» ؛ شیطان و دسته هایش شما را از محلی می بینند که شما آنها را نمی بینید.
در این صورت، همان طوری که ملک الموت اعوان و انصار دارد شیطان نیز جنود و اعوان دارد و از عبارت جنود ابلیس بدست می آید که تمام ارواح شریر از ابلیس که رئیس آنهاست پیروی می کنند.
همچنین در سوره کهف آیه 50 می خوانیم:
افتتخذونه و ذریته اولیائ من دونی و هم لکم عدو بئس للظالمین بدلاً
آیا شما (فرزندان آدم) مرا فراموش کردید و شیطان و فرزندانش را دوست خود گرفتید در صورتی که آنها شما را سخت دشمنند. و ظالمان که به جای خدا شیطان را به طاعت برگزیدند بسیار بد مبادله کردند.
او جنبه رسوخ در باطن آدمی دارد که کارش فقط این است که انسان را به بدی و شر و معصیت دعوت می کند اما این دعوت اجبار کننده نیست.12
کار او تسویل است یعنی در کمین عقل می نشیند تا مفهوم صحیح را درک کند و زشت را زیبا و زیبا را زشت جلوه می دهد و وقتی انسان را اسیر کرد اماره بالسوء می شود و در مقام عمل سعی می کند تا انسان را از روی عمد گناه کند و از عبادت خدا بدور شود.13
|
دامهای شیطان |
مجازات الهی در کمین گمراهان:
یا ایها الذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافة ولا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین1
فان زللتم من بعد ماجائتکم البینات فاعلموا ان الله عزیزحکیم2
هل ینظرون الا ان یأتیهم الله فی ظلل من الغمام والملائکة وقضی الامر والی الله ترجع الامور3
ای کسانی که ایمان آورده اید بدون هیچ اختلافی همگی تسلیم خدا شوید و زنهار گامهای شیطان را پیروی مکنید که او برای شما دشمنی آشکار است. پس اگر بعد از این همه آیات روشن که برایتان آمد داخل در سلم نگردید وبازهم پیروی گام های شیطان کنید بدانید که خدا غالبی شکست ناپذیر وحکیمی است که هر حکیمی درباره شما براند به براند به مقتضای حکمت می راند(راستی حرف حسابی اینان چیست) آیا انتظار این دارند که خدا وملائکه می راند.( راستی حرف حسابی اینان چیست) آیا انتظار این دارند که خدا وملائکه بر ابرها سوار شده نزد آنان بیایند(یعنی عذاب خدا بوسیله ابرهای ویرانگر بیاید) وتکلیفشان یکسره شود؟ یا اینکه سرنوشت معین شده وبازگشت امور همه بخدای تعالی است.
این آیات راه تحفظ ونگهداری وحدت دینی در جامعه انسانی را بیان می کند، وآن این است که مسلمانان داخل در سلم شوند وتنها آن سخنانی که قرآن تجویز کرده بگویند وتنها آن طریقه که قرآن برای عمل نشان داده پیش گیرند که وحدت دینی از بین نمی رود. مگر بخاطر خارج شدن از سلم وتصرف وآیات خدا وجابجا کردن آنها، که در امت بنی اسرائیل وامتهای گذشته دیگر دیده شد وبزودی نظیر آنهم در این امت جریان خواهد یافت، ولی خدای تعالی به این امت وعده نصرت داده وفرموده(الا ان نصر الله قریب).4
(یا ایها الذین آمنوا ادخلو فی السلم کافة) کلمات سلم واسلام وتسلیم هر سه به یک معنا است وکلمه(کافه – همگی)مانند کلمه جمیعا تأکید رامی رساند وچون خطاب به مؤمنین بوده ومؤمنین مأمور شده اند همگی داخل در سلم شوند پس در نتیجه امر در آیه مربرط به همگی وبه یک یک افراد جامعه است،هم بر یک یک افراد واجب است وهم بر جمیع که بدون چون وچرا تسلیم امر خدا و رسول او گردند.
ونیز ازآنجائی که خطاب در خصوص مؤمنین آمده آن سلمی هم که به آن دعوت کرده به معنای تسلیم در برابر خدا ورسول شدن می باشد، وامری است متعلق به مجموع امت وبه فرد فرد آنان، پس هم بر یک یک مؤمنین واجب است وهم بر مجموع آنان.
سلمی که بدان دعوت شده اند عبارت است از تسلیم شدن برای خدا، بعد از ایمان به او. پس بر مؤمنین واجب است امر را تسلیم خدا کنند، وبرای خود صلاح دید واستبداد قائل نباشند وبه غیر آن طریقی که خدا ورسول بیان کرده اند طریقی دیگراتخاذ ننمایند که هیچ قومی هلاک نشد مگر بخاطر همین که راه خدا را رها کرده، راه هوای نفس را پیمودند، راهی که هیچ دلیلی از ناجیه خدا به سوی آن نداشتند ونیز حق حیات وسعادت جدی وحقیقی از هیچ قومی سلب نشده مگر بخاطر اینکه در اثر پیروی از هوای نفس، ایجاد اختلاف کردند.
از اینجا روشن می گردد کهمراد از پیروی خطوات شیطان، پیروی او در تمامی دعوت های او به باطل نیست، بلکه منظور از پیروی او به دعوتهائی که به عنوان دین می کند وباطلی را که اجنبی از دین زینت داده ودر لفافه زیبای دین می پیچد ونامدین بر آن می گذارد وانسانهای جاهل هم بدون دلیل آنرا می پذیرند وعلامت شیطانی بودن آن این است که خدا ورسول در ضمن تعالیم دینی خود نامی از آن نبرده اند.
خطوات شیطان تنها آن گامهائی از شیطان است، که در طریقه و روش پیروی شود پس اگر فرض کنیم که این پیروی کننده مؤمن باشد در نتیجه مسیر او به سوی شیطانی در ایمانست و وقتی بر هر مؤمن دخول در سلم واجب باشد قهرا هر طریقی کهبدنون سلم طی کند خطوات شیطان و پیروی از آن پیروی از خطوات شیطان خواند بود.
پس آیه شریفه نظیر آیه (یا ایها الناس کلوا مما فی الارض حلالا طیبا ولاتتبعوا خطوات الشیطان، انه لکم عدو مبین، انما یأمرکم بالسوء والفحشاء، وان تقولوا علی الله مالا تعلمون)5 خواهد بود، که می فرماید: هان این مردم ازآنچه در زمین حلال وطیب است بخورید وگام های شیطان را پیروی مکنید که او برای شما دشمنی است آشکار، او تنها شما را به بدی وفحشاء می خواند وبه این دستور می دهد که به خدا چیزهایی نسبت دهید که علمی بدان ندارید.
ونیز نظیر آیه ( یا ایها الذین آمنوا لاتتبعوا خطوات الشیطان ومن یتبع خطوات الشیطان فانه یامر بالفحشاء والمنکر وان تقولوا علی الله مالا تعلمون)6 است، که می فرماید: این کسانی که ایمان آورده اید گام های شیطان را پیروی مکنید، وهر کس گام های شیطان را پیروی کند بداند که شیطان به فحشاء ومنکر امر می کند، وبه این دستور می دهد که به خدا نسبت هایی می دهد که علیم بدان ندارید.
وباز نظیر آیه (کلوا مما رزقکم الله ولاتتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین)7 است که می فرماید: از آنچه خدا روزیتان کرده بخورید و گام های شیطان را پیروی مکنید که او برای شما دشمنی است آشکار.
وفرق میان این آیات وآیه مورد بحث این است که در آیه مورد بحث بخاطر کلمه(کافه) دعوت متوجه به جماعت شده ودر آیات نامبرده این خصوصیت نیست پس آیه مورد بحث در معنای آیه، (واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا)8 وآیه (وان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه، ولا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله)9 است که خطاب متوجه جامعه اسلام و برهمه افراد شده است.
واز آیه شریفه استفاده می شود که اسلام تمامی احکام ومعارفی راک ه مورد حاجت بشر است و صلاح مردم را تأمین کند تکفل کرده است.
(فان زللتم من بعد ما جائتکم البینات) زلة به معنای لغزش واشتباه است ومعنای آیه این است که حال که دستور دادیم همگی داخل در سلم شوید، اگر نشدید وبخطا رفتید با اینکه زلة همان پیروی خطوات شیطان بود پس بدانید که خدا عزیز ومقتدری است که در کارش از هیچ کس شکست نمی خورد وحکیمی است که در قضائی که درباره شما می راند خردلی از حکمت جدا نمی شود. آنچه حکم می کند برطبق حکمت است وبعد از آنکه حکم کرد خودش هم ضامن اجرای آن است. اجرا می کند بدون اینکه کسی باشد که بتواند جلوی آن را بگیرد.
(هل ینظرون الا ان یأتیهم الله فی ظلل من الغمام) کلمه(ظلل) جمع ظله است که به معنای سایبان است وظاهرا آیه این است که کلمه(ملائکه ) عطف بر کلمه (الله) می باشد ودر این آیه شریفه التفاتی از خطاب(فان زللتم) به غیبت (هل ینظرون) بکار رفته وتازه خطاب را متوجه رسول خدا کرده، تا بفهماند از سخن گفتن با آنان اعراض دارد، چون حال آنان حال کسانی است که منتظر آمدن عذابی هستند که ما قضاءش را رانده ایم، عذابی که مطابق پیروی خطوات شیطان باشد که آنان برای خود اختیار کرده اند ودر بین خود اختلاف وچند دستگی بوجود آورده اند.
آنها منتظرند که عذاب خدا در ابرهائی سیاه بر سرشان سایه افکند، وخدا قضاء خود را از مسیری که خود آنان احتمالش را هم نمی دهند به کرسی بنشاند، ویا به عبارتی حالشان حال کسی است که گمان می کنند خدا اعتنائی بشأن آنان دارد، واز اینکه هلاک شوند پروا می کند( والی الله ترجع الا مور) وبا اینکه بازگشت همه امور به خداست دیگر از حکم وقضاء خدا هیچ راه گریزی ندارند.
معنای این آیه دلالت بر تهدید وعیدی می باشد که در آیه قبلی وعده اش را داده، وفرموده بود: (فاعلموا ان الله عزیز حکیم).
این را هم باید دانست که از ضروریات کتاب وسنت است که خدای سبحان متصف بصفت اجسام نیست، وبا اوصاف ممکنات اوصافی که مستلزم حدوث وفقر وحاجت ونقص است متصف نمی گردد، همچنانکه فرموده:(لیس کمثله شیء، هیچ چیز چون او نیست)10 ونیز فرموده:( والله هوالغنی، تنها غنی بالذات خداست)11 ونیز فرموده:( الله خالق كل شیء، یگانه آفریننده هر چیز خداست) 12 آیاتی دیگر نظیر اینها، آیات محکمی که تمامی متشابهات قرآن بوسیله آن آیات معنا می شود.
در قرآن هر جا نسبت آمدن ویا آوردن به خدا داده مثلا فرموده:(وجاء ربک والملک صفاً صفاً)13 یا فرمود: (فاتا هم الله من حیث لم یحتسبوا، خدا از جائی که خود آنان احتمالش را هم نمی دادند به سویشان آمد)14 ویا فرمود:(فاتی الله بنیانهم من القواعد،خدا بنیان آنرا از ریشه بیاورد)15 در همه اینها معنائی منظور است که با ساحت قدس خدای تعالی وتقدس منافات ندارد مانند احاطه وامثال آن، ولو اینکه بگوئیم از باب مجاز اینگونه تعبیرات شده است وبنا براین پس مراد به آوردن یا آمدن خدا در آیه مورد بحث همان احاطه به مردم برای راندن قضاء درحق ایشان است.
ودر جائی دیگر فرموده: هل ینظرون الا ان یأتیهم الملائکة أو یأتی امر ربک، آیا منتظر آنند که ملائکه نزدشان آید، ویا امر پروردگارت به سویشان بیاید.16
و این خود باعث می شود که ما هر کجا که اموری به خدا نسبت داده شده که با کبریایی خدا سازگار نیست بتوانیم کلمه (امر) را تقدیر گرفته ، بگوئیم منظور امر خداست نه خود خدا ، مانند عبارت (جاء ربک ) وعبارت ( ویاتیهم الله ) وبگوئیم منظور ( جاء امر ربک ) و( یاتیهم امر الله ) است.
آیه مورد بحث متضمن وعید به تهدید یست با اشاره به آیه قبلی ، که می فرمود: ( ان الله عزیز حکیم ) ممکن هم هست تهدیدی باشد به عذابی که کفار در روز قیامت در پیش دارند، چون آیات مشابه آیه مورد بحث ماند آیه ( هل ینظرون الا ان یاتیهم الملائکه او یاتی امر ربک)17 ظهور در همین عذاب دارد.
وممکن است تهدیدی باشد به حادثه ای که وقوعش در دنیا متوقع است واین احتمال بعد از مراجعه به بعد از آیه (ولکل امة رسول)18 وآیه بعد از آیه: (واقم وجهک للدین حنیفا )19 ونیز مراجعه به سوره انبیاء وغیره در نظر قوت می گیرد ، چون از این موارد استفاده می شود که آخرت آینده همین دنیا است، وظهور تام هر حقیقتی است که در این دنیا است ، وممکن است تهدیدی باشد به آینده ای که در انتظار آنان است چه در دنیا وچه در آخرت، وبه هرحال جمله : ( فی ظلل من الغمام) را باید به معنایی گرفت که مناسب با موردش بادشد.
(وقضی الامر والی الله ترجع الامور) ، از جمله ( والی الله ) بخوبی برمی آید که فاعل قضاء هم خدای تعالی است واگر نام خدای تعالی را نیاورد وفرمود قضاء امر رانده می شود ، برای این بوده که مانند هر بزرگی دیگر اظهار عظمت وکبریاء کند، که وقتی از وقوع احکامشان وصدور اوامرشان هبر می د هند نمی گویند ما چنین کردیم ، بلکه می گویند چنین وچنان شد واینگونه تعبیرها در قران کریم بسیار است.
مبارزه انبیاء با سران استکبار
ولا تقعدوا بکل صراط توعدون وتصدون عن سبیل الله من امن به وتبغونها عوجا واذکروا قلیلا فکثرکم وانظروا کیف کان عاقبة المفسدین
عده ای در جامعه هم نقص پیمانه دارند وهم نقض پیمان، اینها راهزنان دیگرانند انبیاء اول این سران استکبار را از راه حکمت ،موعظت وجدال احسنی به حق دعوت کرده ، به آنها می گویند جلوی را راست مردم را نگیرند ،سر راه راست مردم ننشینید بگذارید مردم مسلمان در راه راست حرکت کنند وبه قسط وعدل آشنا شوند وروش شما روش وکار شیطان نباشد این شیطان است که گفت:
( فبما اغویتنی لاقعدن لهم صراطک المستقیم) در راههای انحرافی که شیطان وجود ندارد راه راست است که وقتی انسان می خواهد به سوی خدا حرکت کند شیطان او را به سمت راست یا چپ پرت می کند راههای انح0رافی در اختیار شیطان است وروندگان آن تحت ولایت شیطانند . شیطان جایی غیر از صراط مستقیم انتخاب نکرده است، او سعی می کند که انسان را از راه راست به دره پرت کند.
اثبات برزخ درآیات:
حیات برزخی عبارت است از آغازین لحظات زندگی آدمی در جهان دیگر وشروع فصل جدیدی اززندگی که با فراز ونشیب های فراوان همراه است.
دراین بخش برای اثبات حیات برزخی به سراغ ادله می رویم وبه اثبات آن ازدیدگاه عقل ونقل می پردازیم :
عالم برزخ ازدیدگاه قرآن درمسیر انسان به سوی لقای رب وقیامت قرارگرفته است و لازم است انسان آن را پشت سربگذرد تا آمادگی زندگی درجهان آخرت را پیدا کند . درقرآن کریم تنها دریک آیه خداوند صراحتا به لفظ برزخ اشاره فرموده اند ومنظور ازآن عالمی است که درسطور دیگر توضیح داده خواهد شد . همچنین آیات دیگری وجود دارد که به این عالم دلالت دارد واین موضوع با توجه به قرائنی است که ازآن آیات دریافت می شود.
اینک به بیان وشرح وبررسی آیاتی که باوضوح به این واژه ومفاهیم آن پرداخته اند می پردازیم . قرآن کریم میفرماید:
حتی اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون – لعلی اعمل صالحا فیما ترکت کلا انها کلمه هو قائلها ومن ورائهم برزخ الی یوم یبعثون 1
تا زمانی که مرگ یکی ازآنان فرا رسد می گوید پروردگار من ! مرا بازگردان شاید درآنچه ترک کردم وکوتاهی نمودم عمل صالحی انجام دهم، به او می گویند چنین نیست .این سخنی است که او به زبان می گوید . واگر بازگردد برنامه اش همچون سابق است، وپشت سرآنها برزخی است تا روزی که برانگیخته می شوند.
انسان تا هنگامی که مرگش فرا نرسیده در غفلت بسر می برد وپس ازحضور مرگ ودرحالت احتضار ازخواب غفلت بیدار می شود .
دراین آیه مراد ازبرزخ که پیش روی مردگان است وتا روز قیامت مردگان درآن یا متنعمند ويا معذب ، همان عالم ونظامي است كه روح پس از جدايي از بدن مادي لاجرم به آن عالم منتقل مي شود وتا قيامت درآن باقي مي ماند.
آيه 100 سوره مومنون تنها آيه اي است كه فاصله ميان مرگ وقيامت را برزخ خوانده است. اين آيه كاملا صراحت دارد كه انسان پس ازمرگ داراي نوعي حيات وزندگي است كه درآن تقاضاي بازگشت به دنيا را مي كند .2
قالوا ربنا امتنا اثنتين واحييتنا اثنتين فاعترفنا بذنوبنا فهل الي خروج من سبيل3
آنها مي گويند پروردگارا ! ما را دو بار ميراندي ودو بار زنده كردي اكنون به گناهان خود معترفیم، آيا راهي براي خارج شدن از دوزخ وجود دارد ؟
اين آيه بيانگر حال كافران است كه تصور مي كنند چون خدا آنها رادوبار ميرانده ودو بار زنده كرده، آيا امكان گريز وخروج ازاين آتش براي ماهست ، دو مرتبه ميراندن ودو مرتبه زنده شدن ثابت نمي شود مگر با ثابت شدن عالم برزخ كه آدمي يكبار بدن او دردنياي خاكي میرانده شده وروح اودرقالب مثالي دربرزخ زنده مانده است .
پس از نفخه ممات تمام خلائق ازجن وانس چه در دنيا وچه دربرزخ مي ميرند وجز ذات احديت كسي باقي نمي ماند. در اين هنگام جنبنده اي زنده نخواهد ماند، حتي برزخيان نيز مرده اند واين بار دفعه دوم مردن حقيقي آدمي است . كه بعد ازآن روز رستا خيز بانفخه حيات درصور، همگي را براي ورود به صحنه قيامت وحساب اعمال خود زنده مي نمايد واين بار دوم زنده شدن است .4
الناریعرضون علیها غدوا وعشيا ويوم الساعه ادخلوا آل فرعون اشد العذاب.5
عذاب آنها آتش است كه هرصبح وشام برآن عرضه مي شوند تا روزي كه قيامت برپا مي شود . دستور مي دهد آل فرعون را درسخت ترين عذابها وارد كنيد.
روشن است كه آتش فوق كه درآيه به آن اشاره شده است وبرآل فرعون صبح وشام عرضه مي شوند در عالم برزخ است. زيرا درپايان آيه، مجازات آنها درقيامت به طور جداگانه آمده است ، ولذا غالب مفسران اين آيه رابه عالم برزخ وعذاب قبر تفسير كرده اند .
درمورد عذاب بررخي آل فرعون قرآن كريم مي فرمايد، آل فرعون هرصبح شام برآتش عرضه مي شوند . درمورد عذاب اخروي آنها مي فرمايد : دستورداده مي شود آنها را داخل شديدترين عذاب كنند، ازتفاوت اين دو تعبير چنين استفاده مي شود كه دربرزخ آل فرعون آتش دوزخ رااز دور مشاهده مي كنند وناراحت مي شوند ودرعالم قيامت ازنزديك با آن آتش فروزنده عذاب مي كشند واين مجازات دربرزخ، صبح وشام است ودرقيامت مستمر ودائم با آن دمساز هستند .
حديثي كه ازپيامبر (صلی الله علیه واله) دراين زمينه نقل شده است وبه وضوح اين معني را تاييد مي كند پيامبراكرم (صلی الله علیه واله) میفرمايند:
ان احدكم اذا مات عرض عليه مقعده بالغداه والعشي ان كان من اهل الجنه فمن الجنه وان كان من اهل النار فمن الناره يقال هذا مقعدك حين يبعثك الله يوم القيامه 6
هنگامي كه يكي ازشما ازاين دنيا برود جايگاه اوصبح وشام به اوعرضه ونمايش داده مي شود اگرازاهل بهشت باشد ،جايگاهش دربهشت، واگر از اهل دوزخ باشد جايگاهش در دوزخ است وبه او گفته مي شود اين جايگاه تو است هنگامي كه خداوند تورا درقيامت مبعوث مي كند.
امام صادق ( علیه السلام) مي فرمايند :
ذلك في الدنيا قبل يوم القيامه لان في نارالقيامه لايكون غدوا وعشی ثم قال ان كانوا يعذبون في النار غدوا وعشيا ففيها بين ذلك هم من السعداء ، لا ولكن هذا في البرزخ قبل يوم القيامه الم تسمع قوله عزوجل : ويوم تقوم الساعه ادخلوا آل فرعون اشد العذاب .
اين مشاهده قبل از روز قيامت است ، زيرا آتش قيامت صبح وشام ندارد.7 سپس مي فرمايند : اگرآنها در قيامت تنها صبح وشام درآتش دوزخ عذاب شوند درميان اين دوبايد سعادتمند باشند ، بلكه چنين نيست واين مورد مربوط به عالم برزخ است يعني قبل ازروز قيامت ، آيا سخن خدا را ازاين جمله نشنيده اي كه مي فرمايد : هنگامي كه قيامت برپا مي گردد فرمان داده مي شود آل فرعون رادراشد عذاب وارد كنيد.
امام عليه السلام نمي فرمايند: در قيامت صبح وشام نيست ،بلكه مي فرمايند آتش دوزخ جاودانه است وصبح وشام ندارد، آنچه مجازاتش صبح وشام دارد عالم برزخ است ، سپس به جمله اي كه سخن ازقيامت مي گويد به عنوان قرينه اي براينكه جمله قبل مربوط به برزخ است استدلال مي فرمايند.8
ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون فرحين بما اتاهم الله من فضله ويستبشرون بالذين لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم ولا هم يحزنون9
اي پيامبر هرگز گمان مبرآنها كه درراه خدا كشته شده اند مردگانند بلكه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند بدانچه خداوند ازفضل ورحمت خويش به آنها عنايت فرموده، شاد مانند وبه دوستان دنيا يشان كه هنوز به آنها نپيوسته اند وبعدا در پي آنها به راه آخرت خواهند شتافت مژده دهند كه از مردن هيچ ترس و اندوهي نداشته باشيد.
اين آيه هم مربوط به شهداست زيرا شهيد زنده است ونزد خداوند ازنعم الهي برخوردار است وروزي به او داده مي شود واين مورد حاكي اززندگي شهدا دربهشت است زيرا آنان دربهشت به جهت اعمال نيكشان دردنيا ازنعم الهي استفاده مي كنند وازطرفي چون قيامت فرا نرسيده است اين بهشت ،بهشت برزخي است كه شهدا درآن روزي مي بينند وآرزو مي كنند كه مژده وبشارت دوستانشان نيزبه آنها برسد تا آنها نيز در شاديشان شريك باشند.10
قيل ادخل الجنه قال يا ليت قومي يعلمون بما غفر لي ربي وجعلني من المكرمين11
پس ازمرگ به او گفته شد داخل بهشت شو، اوگفت : اي كاش مردم من كه سخن مرا نشنيدند اكنون مي دانستند كه چگونه پروردگارم مرا آفريده وجزء بندگان مكرم خويش قرارم داد .
درآيات قبل ازاين ، جريان محاوره اين مرد( مومن آل ياسين ) به قومش نقل شده كه مردم را به پيروي رسولاني كه درشهر ( انطاكيه) مردم را به پرستش غيرخدا و پرستش مخلصانه خدا مي خواندند دعوت مي كند وسپس ايمان واعتقاد خويش را اظهار مي دارد وازآنها مي خواهد كه سخن او را بشنوند وبه راه اوبروند ، دراين آيات مي گويد: ولي آن مردم سخن اورا نشنيدند تا آنگاه كه او به جهان ديگر رحلت كرد درآن جهان درحالي كه مغفرت وكرامت الهي را درمورد خويشتن مشاهده مي نمود، آرزو مي كرد : اي كاش قوم من كه هنوز دردنيا هستند ازوضع سعادتمندانه من دراين جهان آگاه شدند.
بديهي است كه همه اين وقايع قبل از قيامت كبري است .ضمنا كلمه بهشت كه اينجا به كار رفته ودر بعضي آيات ديگر بكاررفته منظور بهشت مربوط به عالم برزخ است زيرا اهل سعادت هم دربرزخ دربهشت هستند وهم در قيامت وضمنا درخود قيامت نيزبهشت تنها يك بهشت نيست بلکه بهشتها درآن وجود دارد.12
ومن اعرض عن ذكري فان له معيشه ضنكا 13
هركس ازذكر وياد من روي برگرداند ،زندگي اش درقبر به سختي خواهد گذشت.
حضرت مهدي ( عج) درتفسيراين آيه مي فرمايد : « منظور ازعالم برزخ، عالم قبر است كه زندگي كفار درآنجا بسي تنگ است »14
الذين تتوفاهم الملائكه طيبين ، يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنه بما كنتم تعملون15
آنان درحالي كه پاكيزه اند فرشتگان تحويلشان مي گيرند وبه آنها مي گويند همانا به موجب كردارهاي شايسته تان وارد بهشت گرديد.
منظور ازاين آيه افراد مومني مي باشند كه فرشتگان با خوشرويي با آنها برخورد مي كنند وآنها را درعالم برزخ داخل بهشت مي كنند.
لايسمعون فيها لغوا الاسلاما ولهم رزقهم فيها بكره وعشيا 16
درآن بهشت سخت لغو نشنوند، بلکه همه گفتارشان سلام به يكديگر است ورزق وروزي آنها درصبح وشام بدون هيچگونه رنجي به آنها مي رسد .
اين آيه برخورد انسانهاي نيك را با يكديگر بيان مي دارد وازعبارت بكره وعشيا صبح و شب درآيه استنباط مي شود كه اين رزق وروزي به بهشتيان درجهان برزخي مربوط است ،زيرا بهشت جهان اخروي ،خورشيد وماه ندارد كه موجب صبح وشب گردد.
خداوند درقرآن مي فرمايد :
لايرون فيها شمسا ولازمهريا 17
درقیامت خورشيد وماه ديده نمي شود ،پس اين رزق وروزي دربرزخ است 18
مما خطياتهم اغرقوا فادخلوا نارا فلم يجدوا لهم من دون الله انصارا19
آن قوم خطاكار اززيادي كفر وگناه دردريا غرق شدند وبعد ازآن در آتش انداخته شدند.
قوم نوح كه ازدستورات خدا اطاعت نمي كردند وازنوح پيامبرشان حرف شنوي نداشتند واو رابه سخره مي گرفتند درطوفان نوح كه به امر خدا روي داد غرق گشتند . وبعد ازاين كه ازاين دنيا رفتند درآن عالم درآتش انداخته شدند.
چون لفظ ماضي وگذشته استعمال شده است فهميده مي شود كه اين حادثه رخ داده است واز طرفي چون قيامت نيامده پس منظورش آتش آخرت وهميشگي نيست، بلکه آتش عالم برزخ است.20
لقد ارسلنا الي امم من قبلك فزين لهم الشيطان اعمالهم فهو وليهم اليوم ولهم عذاب اليم21
بخدا قسم رسولاني بسوي امتهايي كه قبل ازتو بودند فرستاديم وشيطان اموال آنها رادر نظرشان زينت داد، او امروز سرپرست آنهاست .
اين آيه نشانگر عذاب اقوام گنهكار گذشته است كه درحال حاضر درعذابند وچون قيامت نيامده پس اين عذاب مربوط به عالم برزخ است.22
فاما ان كان من المقربين فروح وريحان وجنت نعيم و اما ان كان من المكذبين الضالين فنزل من حميم وتصليه جحيم23
بدانيد آنكه بميرد اگر ازمقربان درگاه خداست آنجا درآسايش ونعمت بهشت ابدي است واما اگر ازمنكران وگمراهانست ، نصيبش حميم وجهنم وجايگاهش آتش دوزخ است.
ازابا عبدالله امام جعفر صادق (علیه السلام) درمورد آيه « فاما ان كان من المقربين فروح وريحان وجنت نعيم »سئوال شده ايشان فرمودند : فروح وريحان (آنجا كه آسايش وشادي است) كه درواقع مربوط به قبر است وجنت نعيم (نعمت وبهشت ابدي است ) كه مربوط به آخرت است . « واما ان كان من المكذبين الضالين فنزل من حميم وتصليه جحيم » فرمودند: فنزل من حميم ( نصيبش آب جوشان است) مربوط به عالم قبر است و تصليه جحيم ( جايگاهش آتش دوزخ است) واين موارد به آخرت مربوط مي شود .24
ازمجموع آيات فوق نظر قرآن مجيد درباره عالم برزخ تا حدي روشن مي شود، منتها در آيات قرآن شرح بسياري درباره جزئيات جهان برزخ به چشم نمي خورد وتنها اصل وجود اين جهان وبخشي ازپاداشهاي نيكوكاران ومجازاتهاي بدكاران درعالم برزخ آمده است.
برزخ ازنگاه روايات:
برزخ را درقرآن بررسي كرديم اينك ، براي اينكه سيمايي روشن تر ازاين جهان بياييم ، اين موضوع را درسخنان گرانبهاي نغمه پردازان راستين وحي پي مي گيريم. اخبار واحاديثي كه ازاهل بيت عصمت وطهارت ( عليه السلام ) دراين باره وارد شده است ، علاوه براينكه صراحت بيشتري درحيات برزخي وزندگي قبر دارد تا حدودي چگونگي و كيفيت آن عالم را روشن مي نمايد ،هرچند تا مادامي كه پاي درآن جهان نگذاريم از پي بردن به حقايق آن جهان – چنان كه هست – عاجزيم ، ليكن اگرجان رادرياد خدا شستشو دهيم شايد به خواست خدا بتوانيم پنجره اي ازجهان ماده به ماوراء آن بگشائيم .چنانچه مولي الموحدين درباره انسانهاي اهل ذكرمي فرمايد:
فكانما قطعوا الدنيا الي الاخره وهم فيها فشاهدوا ماوراء ذلك فكانما اطلعوا غيوب اهل البرزخ في طول الاقامه فيه وحققت القيامه عليهم عداتها ، فكشفوا غطاء ذلك لاهل الدنيا حتي كانهم يرون ما لا يري الناس ، يسمعون مالا يسمعون 25
چنان به آخرت وجهان پس از مرگ يقين دارند كه گويي دنيا را به پايان رسانده ووارد آخرت شده اند ، آنان ماوراي دنيا را مي بينند ،گويا برحالات پنهاني برزخيان آگاهند آن جهان را مي نگرند وانگار كه قيامت ، وعده هايش را برايشان عملي ساخته است.پس آنان پرده ازاوضاع آن عالم راازجلوي مردم دنيا برداشته اند وآنچه رابه نور ايمان ويقين ديده اند فاش كرده اند به طوري كه گويي ايشان مي بينند و مي شنوند چيزهايي راكه ديگران نه مي بينند ونه مي شنوند.
درادامه دو روايت دراين باره ذكر مي كنيم:
1- درجنگ بدر برخي ازكشتگان كفار را درچاهي ريخته بودند . پيامبر (صلی الله علیه واله) برسرآن چاه آمد وبه آن مردگان فرمود شما اي كفار ، همسايگان بدي بوديد پيامبر خدا راازخانه خويش رانديد واز در دشمني وجنگ با او همدست شديد ، من وعده پروردگارم را درست يافته ام آيا شما نيز وعده پروردگارتان را حق يافتيد؟
عمر اين مكالمه را مي شنود . گفت اي پيامبر اينان كه بدنهاي بي جان بيش نيستند چگونه با آنها سخن مي گوييد؟ رسول اكرم (صلی الله علیه واله) فرموند: بس كن كه سوگند به خدا تو شنواتر ازآنان نيستي ، همين كه من برخيزم فرشتگان عذاب با گرزهاي آهنين برسرشان مي كوبند . 26
2- اميرالمومنين علي (علیه السلام) درپايان جنگ جمل با اسب ميان كشتگان مي گشت به جسد كعب بن سوره رسيد ( كعب درزمان عمر به سمت قضاوت بصره منصوب شده بود وتا پايان دوران عثماني قاضي بصره بود ) اين شخص درجنگ جمل قرآن به گردن آويخت وهمراه اهل وفرزندان خو به جنگ امام آمد وهمگي كشته شدند . امام دستور فرمودند كه جسد او را ، نشاندند آنگاه خطاب به او فرمود : اي كعب من وعده خداوند راحق يافتم، آيا تو نيز وعده خداي خود را راست يافتي؟ سپس او را خواباند آنگاه با پيكر طلحه نيزچنين كردند . وشخصي به آن حضرت عرض كرد : اين كار چه سودي دارد؟ آنان كه سخن ترا نمي شنوند. فرمودند : سوگند به خداوند كه هر دوسخنانم را شنيدند چنانكه کشتگان بدرسخن پيامبر را شنيدند.27
دراين باب روايات فراواني ازائمه اطهار رسيده كه به ما به جهت اطاله مطالب ازآوردن آن خود داري مي كنيم .چرا كه با دقت ونظر درهمين چند روايت بوضوح براي ما روشن مي شود كه ائمه وامامان معصوم كاملا ازعالم برزخ اطلاع داشته، همواره انسانها را بوجود آن مطلع مي ساختند.
برزخ ازنگاه عقل:
الف ) تجرد نفس:
علماي اسلام براين قائلند كه انسان موجودي است مركب ازجسم وروح وبراين عقيده كه نفس انسان مجرد مي باشد . وتجرد نفس حقيقت وسيعي است ماوراء بدن كه احكام آن با احكام بدن وساير مركبات مادي تفاوت كلي دارد .اين روح يكنوع اتحاد با بدن دارد که آن را بوسيله اراده وشعورو ساير صفات ادراكي اداره مي كند. شخصيت انسان بستگي به بدن مادي وي ندارد كه با مرگ از بين برود وبا تجزيه وپراكنده شدن اجزاء تركيبي جسم ، فاني گردد بلکه حقيقت وشخصيت انسان پس ازمرگ باقي مي ماند وسعادت وشقاوت اودر آن حال بستگي به ملكات نفساني واعمال او دراين جهان دارد نه به جهات جسماني و خصوصيات اجتماعي او، درنتيجه نفس وروح انساني حقيقي است غيرازبدن مادي وي 28
پس ازذكر اين مقدمه براي اثبات اين مطلب ادله اي مي آوريم ازكلام خداوند :
از جمله آياتي كه برتجرد نفس دلالت دارند اين آيات است :
الله يتوفي الانفس حين موتها والتي لم تمت في منامها فيمسك التي قضي عليها الموت ويرسل الاخري 29
خداست كه وقت مرگ ارواح خلق را مي گيرد وآن را كه هنوز مرگش فرا نرسيده نيز درحال خواب روحش را قبض مي كند . سپس آن را كه حكم به مرگش كرده جانش رانگاه مي دارد و آن رانمرده به بدنش مي فرستد.
خداوند دراين آيه مي فرمايد كه اوهنگام مرگ جان ها راتوفي مي كند، توفي به معني گرفتن حق است بطور كامل. اين مطلب به ضميمه آنچه درذيل آيه است كه خداوند پس ازآنكه اروح را درحال خواب مي گيرد بعضي رانگهداشته وبه بدن باز نمي گرداند ومي ميراند وبعضي را رها كرده وبه بدن مي فرستد، حاكي ازمغايرت روح بدن است.
درآيه ديگري ازسوره سجده خداوند ازبيان ايرادات يكي ازمنكرين معاد مي فرمايد :
وقالوا ءاذا ضللنا في الارض ائنا لفي خلق جديد بل هم بلقاء ربهم كافرون قل يتوفكم ملك الموت الذي و كل بكم ثم الي ربكم ترجعون 30
كافران گويند كه آيا پس از آنكه ما درزمين نابود شديم باز زنده خواهيم شد بلي ليكن آنها درشهود لقاء خدايشان كافرند. ( اي رسول) به آنها بگو فرشته مرگ كه مامور قبض روح شماست جان شما را خواهد گرفت وپس ازمرگ بسوي خدا بازمي گرديد.
اصل ايراد اين است كه آنها مي گفتند : پس ازمرگ وبهم خوردن تركيب بدن وتجزيه شدن وتغيير صورت آن ، بدن درزمين ناپديد شده وقابل تشخيص توسط حواس زندگان ازلابلاي اجزاء زمين نيست بااين حال چگونه ممكن است كه اين بدن دوباره زندگي جديدي ازسر بگيرد وخداوند در پاسخ آنها مي گويد : قل يتوفكم ملك الموت الذي وكل بكم.
خداوند ملك الموتي راماور ساخته كه هنگام مرگ شما را دريافت دارد ونگاهباني كند ونگذارد درزمين ازنظرها ناپديد شويد، آنچه درلابلاي زمين گم مي شود همان بدنهاي شماست نه نفوس وجانهاي شما . درواقع آنچه به آن (شما) اطلاق مي شود باقي مي ماند.
ثم سویه ونفخ فيه من روحه وجعل لكم31
اين آيه درمورد خلقت انسان است ومطابق آن خدا ازروح خود در انسان دميده واز طرفي ملاحظه مي شود كه درباره روح چنين مي فرمايد :
ويسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربي و...32
واي ( رسول ما ) تو را ازحقيقت روح مي پرسند جواب بده كه روح به فرمان خداست.
دراين آيه روح را ازنسخ امر خود معرفي مي كند درجاي ديگر امر را چنين معرفي فرموده :
انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له کن فيكون فسبحان الذي بيده ملكوت كل شي ء 33
فرمان نافذ خدا چون اراده خلقت چيزي كند به محض اينك گويد موجود باش بلافاصله موجود خواهد شد .
ازمجموع اينها استفاده مي شود كه روح ازعالم ملكوت است وعالم وامر همان كلمه كن وجودي است . ودرمورد ديگر امر را چنين توصيف فرموده :
وما امرنا الا واحده كلمح بالبصر34
وفرمان ما در عالم يكي است درسرعت بمانند چشم برهم زدني .
جمله كلمح بالبصر: مانند يك چشم برهم زدن ، مي رساند كه امرعبارت ازكلمه وجودي كن است ، موجودي است كه يك دفعه بوجود مي آيد يعني وجود آن تدريجي نيست . بنابراين هنگام وجود احتياج به شرائط وقيودي ازقبيل زمان ومكان كه قبلا وجود داشته باشد ندارد . نتيجه این می شود که عالم امر که روح هم ازآن عالم است ، عالم موجودات غیرمادی است، زیرا تمام موجودات جسمانی ومادی تدریجی الوجود هستند ومقید به زمان ومکان می باشند بنابراین روح انسانی اگر چه ارتباط به بدن مادی دارد ، ولی خودش موجودی است غیرمادی ومجرد وآیه ای دیگر که ارتباط میان جسم وروح را روشن می سازد :
ولقد خلقنا الانسان من سلاله من طین فتبارک الله احسن الخالقین35
وهمانا آدمی را ازگل خالص آفریدیم سپس آن را بصورت نطفه ای درقرارگاه ثابتی قرار دادیم . سپس نطفه راعلقه وبعدا علقه را مضغه وسپس مضغه رااستخوانها آفریدیم ، سپس براستخوانها گوشت پوشاندیم وبعدا خلقت دیگری درآن ایجاد کردیم ، بزرگ است خدائی که بهترین آفریدگاران است.
ازاین آیات چنین برمی آید که انسان درابتدا جسم طبیعی بیش نبوده که حالات وصورتهای مختلفه به اودست داده ، سپس خداوند عالم این جسم جامد خاموش را حیات تازه ای بخشید که دارای شعور وادراک است. کارهایی ازقبیل اراده وفکر وتصرف درحالات مختلفه و تدبیر امورجهان ونقل وانتقال وتبدیل وتحول درموجودات گوناگون ، وخلاصه اموری که ازاجسام وجسمانیت ساخته نیست ، انجام می دهد .یعنی نه این کارها ( اراده وتفکر و... ) جسمانی است ، نه فاعل آن که نفس وروح آدمی است ازقبیل جسمانیات می باشد.
بنابراین نفس نسبت به جسم وبدن که منشاء پیدایش نفس است مانند میوه است نسبت به درخت ( البته با یک مقایسه بعید ) ازاینجا چگونگی ارتباط نفس به بدن درابتدای وجود روشن شده سپس بعد ازمرگ علاقه وارتباط آن ازبدن قطع می شود . درواقع درابتدای وجود یعنی بدن است، بعدا ازآن امتیاز پیدا کرده وپس ازمرگ استقلال کامل پیدا می کند.36
این برداشتی است که از ظاهرآیات شریفه مذکور استفاده می شود . بعد ازذکر چند آیه ای که برتجرد نفس دلالت دارد اشاره می کنیم به نظر مرحوم مجلسی ( رحمه الله علیه ) ، درباره اصالت روح ایشان می فرمایند : هنگام خواب، جسم ضعیف می گردد ،اما ضعف جسم، موجب ضعف نفس ( یعنی روح) نمی باشد ، بلکه ، نفس نیرومند تر می شود به گونه ای که برمشاهده احوال و اطلاع ازامور غیبی نیز تواناست . بنابراین ،مرگ جسم موجب مرگ روح نمی شود . و ازاین رو است که می گوییم : روح همواره باقی است وهرگز فانی نمی شود .37
ودرآخر روایتی را می آوریم دراین باره :
سئل عن الصادق ( علیه السلام) ایتلاشی الروح بعد خروجه عن قالبه ام هو باق ؟ قال : بل هوباق الی وقت ینفخ فی الصور؟ فلذلک تبطل الاشیاء کما تداها مدبرها 38
از امام صادق (علیه السلام ) پرسیده شد : آیا روح بعد ازخارج شدن ازکالبدش متلاشی می شود یا باقی می ماند ؟ فرمود : روح تا نفخه صوراول دربرزخ باقی می ماند و پس ازآن همه موجودات تا نفخه صور دوم ازبین می روند وانسان نیزدرخاموشی وسکوت خواهد بود.
قاعده تکامل:
صاحب نظران با استفاده ازاین قاعده اینگونه استدلال کرده اند که ازجمله دلایل عقلی بر وجود برزخ قاعده تکامل است وآن اینکه عالم همواره روبه کمال می رود. این مسیر تا ابد ادامه خواهد یافت واین قانون مطابق حکمت ومشیت الهی است بعد ازعالم دنیا عالمی است که به مراتب کاملتر ازاین عالم است ولی نسبت به آخرت ازکمال کمتر برخوردار است وآن عالم برزخ باشد.
|
فايده هاي پزشكي نماز |
نماز و كنترل كننده سيستم بدن
پژوهش هاي علمي جديد نشان داده، اوقات نماز مسلمين دقيقاً با اوقات فعاليت بدن هماهنگي كامل دارد و گويي تنها عاملي است براي كنترل سيستم تمامي بدن.
در كتاب درمان با نماز دكتر زهير رابح آمده: كرتيزون- هورمون فعاليت در بدن انسان- به وقت نماز صبح شديداً رو به افزايش مي نهد و با افزايش آن درجه فشار خون بالا مي رود. لذا بعد از نماز صبح و بين ساعت شش تا نه، احساس نشاط زيادي به انسان دست مي دهد، از اين روست كه اين اوقات پس از نماز، اوقات كسب رزق و روزي به حساب مي آيند. ترمذي از رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) روايت مي كنند كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) فرموده: «اللهم بارك بامتي في بكورها» خدايا، بركتت را براي امتم در سحرها قرار بده. گذشته از آن، در اين وقت درصد گاز ازون بيش تر از ديگر وقتهاست و چنانكه مي دانيم اين گاز تأثير كارآمدي بر دستگاه عصبي و فعاليت ذهني و عضله اي انسان دارد. اگر درصد ترشح هورمون كرتيزون به هنگام صبح زياد بود، به هنگام ظهر، ما عكس آن را شاهديم، چون ترشح اين هورمون در اين وقت به پايين ترين حد خود مي رسد و اين زماني است كه انسان با فشار كار، احساس خستگي مي كند و نياز به استراحت دارد، اين احساس تقريباً هفت ساعت بعد از بيداري زود هنگام به وي دست مي دهد يعني درست موقع نماز ظهر و قبل از نماز عصر، فرد مسلمان سعي مي كند براي رفع خستگي و شروع فعاليت دوباره، ساعتي بخوابد، كه در اسلام به اين خواب قيلوله گويند، ابن ماجه از ابن عباس روايت مي كند كه رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) در اين باره فرمود:
براي روزه گرفتن از طعام سحرگاهي و براي بيدار شدن در شب هنگام از قيلوله مدد جوييد.
و در جاي ديگر نيز فرموده:
قيلوله كنيد كه شيطان قيلوله نمي كند.
علم نيز ثابت كرده است كه بدن انسان به طور كلي در اين وقت به سختي به كار خود ادامه مي دهد، زيرا مقدار ماده شيميايي ذخيره شده بدن افزايش مي يابد و بدن را به خواب وا مي دارد و چنانچه فرد در اين زمان از خواب سرباز زند، در طول روز هماهنگي بين عضله هاي عصبي، دچار نوعي اختلال مي شود و به وقت نماز عصر، بدن بعد از نماز دوباره آن نشاط اوليه خود را به دست مي آورد و نسبت آدرنالين خون بالا مي رود كه در پي آن يك نشاط قابل توجهي در وظايف بدن به ويژه يك نشاط قلبي شكل مي گيرد. لذا در اين جا نماز عصر، نقش سازنده اي در آماده سازي جسم و قلب انسان در جهت استقبال از اين نشاط زود هنگام دارد، نشاطي كه سبب به فعاليت درآوردن قلب هاي ضعيف بيماران قلبي مي گردد.
در اين جا متوجه راز شگفت توصيه مؤكد قرآن بر محافظت نماز عصر مي شويم. آن جا كه خداوند باري تعالي فرمود:
«حافظو علي الصلوات و الصلوة الوسطي و قوموا لله قانتين»[1]؛
بر نمازها و نماز ميانه مواظبت كنيد و خاضعانه براي خدا بپاخيزيد.
اكثر مفسرين معتقدند كه منظور از الصلاة الوسطي همان نماز عصر است. با كشف افزايش ترشح هورمون آدرنالين در اين وقت، سرّ تأكيد خداوند در جهت اداي نماز عصر نيز كشف مي شود. بنابراين، به جاي آوردن اين نماز، به همراه مستحباتي كه در سنت آمده، به تدريج قلب را به نشاط وامي دارد و سبب مي شود كه قلب بعد از حالت ركود شديد، با هماهنگي بالايي به كار خود ادامه دهد و وقتي حواس و ديگر دستگاه هاي بدن غرق در نماز شوند، كار قلب به همراهي هورمون در جهت ايجاد ريتم طبيعي كه با گذر وقت به اوجش مي رسد، آسان مي گردد. و به وقت نماز مغرب ترشح كرتيزون اندك مي گردد و فعاليت و نشاط بدن نيز كم مي گردد، كه اين حالت در موقع گذر از نور به تاريكي پيش مي آيد، يعني كاملاً برعكس حالتي كه در وقت نماز صبح اتفاق مي افتاده، در پي آن ترشح ماده- ملاتونين- كه عاملي براي سستي و خواب است- زياد مي گردد و بدن رو به ضعف مي آورد.
لذا نماز در اين جا به عنوان ايستگاه جابه جايي نقش ايفا مي كند.
نبايد فراموش كنيم كه ترشح منظم ملاتونين ارتباط تنگاتنگي با رشد عقل و جنسي انسان دارد و اين نظم هم با پيروي بدن از برنامه و نظام ثابت زندگي به دست مي آيد، لذا پايبندي به اوقات شرعي نماز دقيق ترين شيوه اي است كه هماهنگي كامل انسان را با فعاليت روزانه اش تضمين مي كند و موجب مي شود تا دستگاه هاي بدن با هماهنگي بيش تري كار كنند.
نماز عاملي براي تقويت استخوان
استخوان، در بدن انسان به طور پيوسته داراي دو مرحله متوالي است، يك مرحله ساخت و سپس مرحله تخريب كه اين روند به طور متوالي در جريان است. اگر انسان در مرحله رشد و جواني باشد، روند ساخت بيش تر است و استخوان طول و قوت بيش تري به خود مي گيرد بعد از مرحله رشد با بالا رفتن عمر نوبت به مرحله تخريب مي رسد، در اين زمان كميت استخوان رو به نقص مي آورد و قابليت بيش تري براي شكستن پيدا مي كند. افزون بر اين، ستون فقرات به علت ضعف مهره ها و نقص طول و استحكام، شكل قوسي به خود مي گيرد. نشاط و استحكام، استخوان ها به شكل كلي به توان فشار و جذبي دارد كه عضله ها و رگ ها در اثناي انقباض و انبساط، آن را به كار مي گيرد، زيرا اين عضله ها و رگ ها به استخوان مرتبط مي باشند. اخيراً ثابت شده كه در داخل استخوان يك جريان الكتريكي دو قطبي متفاوت وجود دارد كه اين جريان در توزيع وظايف بافت استخوان سلول ساخت و سلول تخريبي مؤثر است، كما اين كه تا حد زيادي وجود فعاليت اين سلول ها را مشخص مي كند.
تجربه نيز ثابت كرده كه در حالت استراحت و بي تحركي اين جريان الكتريكي كم مي شود و سبب مي شود كه استخوان، مواد سازنده اش را از دست دهد و در پي آن دچار ضعف شود و حتي در سفر به فضا تجربه ثابت كرده كه در غياب كامل جاذبه زمين، عضله ها ضعيف مي گردند و استخوان ها در نتيجه عدم مقاومت در برابر جاذبه زمين، نامقاوم مي گردند. در اين جا به اين نتيجه مي رسيم كه راحتي كامل ، باعث ضعف استخوان مي گردد، چرا كه عدم تحرك باعث فعال شدن سلول هاي تخريب و ضعيف شدن سلول هاي ساخت مي شود و علاوه بر آن سبب كاهش ماده زمينه اي استخوان مي گردد. در اين جا سؤالي پيش مي آيد كه مگر ممكن است يك مسلمان راحتي و بي تحركي پيوسته داشته باشد و آيا مگر ممكن است كه آن جريان الكتريكي تجديد كننده فعاليت استخوان در بدن وي متوقف گردد؟
گذشته از آن اين عمل سبب طول عمر مسلمانان نيز مي شود، زيرا وقتي وي نمازش را ترك نكند، نماز عاملي مي شود براي تقويت استخوان وي و موجب سلامت و استواري آن مي گردد.
اين حقيقت مي تواند تفسيري باشد براي جوامعي كه پايبند نماز هستند، به عنوان مثال روستاهاي مصر مي توانند از اين نمونه باشند كه تقريباً در آن جا خميدگي پشت و بيماري هايي كه با افزايش عمر ظاهر مي گردند، از بين رفته است. همچنين مي تواند به طور كل تفسيري باشد براي تندرستي و سلامتي مسلماناني كه پايبند تعاليم ديني خود هستند و تفسيري براي فتوحات اسلامي و قهرماني هاي نادر و چيزي كه سربازان اسلام از آن برخوردار بودند و ديگر نياز به بيان نيست و تنها زماني غيرمسلمان پي به ارزش نماز مي برد كه آن را به جاي آورد و با خشوع و تواضع در برابر خداوند خود بايستد و به وحدانيت وي اعتراف نمايد و به فضل و عظمتش زبان اعتراف بگشايد. در اين حالت به قلب و جسمش نوري سرايت خواهد كرد كه وي را دائماً به راه راست خداوندي هدايت مي كند. (الحمدلله رب العالمين* الرحمن الرحيم* مالك يوم الدين* اياك نعبد و اياك نستعين* اهدنا الصراط المستقيم* صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم والضالين)
نماز شفاي روح و جسم انسان
در اين جا داستان محمد منصور بيروتي را كه مرتبط با نماز است ذكر مي شود.
قبل از جنگ خانمان سوز در يك رستوران غذا خوري بالاي يك تپه سرسبز و مشرف بر دريا كار مي كردم، شرايط كارم حكم مي كرد كه در طول روز بخوابم تا بتوانم شب را تا صبح بيدار بمانم.
مالك رستوران به من علاقه وافري داشت و با گذشت زمان به من اطمينان كامل پيدا كرده بود، وي سر وقت اداره رستوران را به من واگذار مي كرد و خودش به كارهاي ديگرش مي پرداخت كه البته اين نتيجه خوش حسابي خود من بود. من براي اين كه طول شب بيدار بمانم، فنجان چاي و قهوه را از خودم دور نمي كردم.
در يكي از شب ها به طور بي سابقه اي مشتري زيادي نداشتم. كارم را قبل از سحر به پايان رساندم و در رستوران را قفل كردم و به قصد برگشت به خانه، سوار بر ماشين خودم شدم، در راه اندكي ايستادم تا زير نور مهتاب قدري زيبايي دريا را بنگرم، به رقم شدت سرما، فكر و تأملم طول كشيد و چشمانم را ستاره هاي درخشنده پر كردند، همان وقت شهابي ديدم كه آسمان را مي شكافت، ناگاه به ياد حكايت هايي افتادم كه پدرم در مورد آن شهاب ها برايم مي گفت، اين كه خداوند به وسيله آن شيطان هايي كه گوش به اخبار آسمان مي دهند، عذاب مي دهد.
قلبم به تپش افتاد و به ياد پدرم افتادم همان پاك سيرتي كه خوابش سبك بود، همان كه با تواضع و خشوع فراوان نماز به جاي مي آورد و از اين بابت چشمانم پر از اشك شد، آن لحظه قبل از مرگش را به ياد آوردم كه چگونه مرا به نماز وصيت نمود و به من گفت كه اين آخرين وصيت رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) به يارانش بود. همان وقت به جست و جوي مسجدي به راه افتادم، بي آن كه بدانم كه آيا مسلمين نماز صبح را به جاي آوردند يا نه. سرانجام مسجد كوچكي يافتم و شتابان داخل شدم. مردي را يافتم كه به تنهايي در حال نماز خواندن بود، رفتم تا با او نماز بخوانم، يك دفعه به يادم افتاد كه وضو ندارم، به ناچار مي بايست غسل مي كردم چون بار گناهانم بسيار زياد بود و در حكم كسي بودم كه دوباره وارد اسلام مي شد. آب شديداً سرد بود، به هر حال تحمل كردم، بعد از آن احساس كردم دوباره متولد شدم. به شيخ پيوستم و بعد از او نمازم را تمام نمودم. بعد از نماز با هم به گفت و گو نشستيم و به او قول دادم كه به خواست خداوند نماز خواندنم را به همراهي او در مسجد قطع نكنم. مدت زماني از كار و كاسبي خود دور بودم، صبح زود از خواب بيدار مي شدم و به همراهي شيخ مسجد، نماز مي خواندم تا طلوع خورشيد به تلاوت قرآن مي پرداختم.
وقتي كه صاحب رستوران پيش من آمد، به او گفتم ديگر قادر نيستم در جايي كار كنم كه در آن جا حكم خدا اجرا نمي شود و هزاران گناه ديگر انجام مي شود. صاحب رستوران با شنيدن حرف هاي من، مرا به تمسخر گرفت و گمان مي كرد من ديوانه شدم. خداوند بر من منت نهاد و آرامش روحي شامل حال من گشت و توانستم صحت و تندرستي خود را باز يابم. بعد از آن به دنبال كاري گشتم كه با شرايط جديد من هم خواني داشته باشد و با توفيق پروردگار به تجارت مواد غذايي پرداختم. گذشته از آن خداوند به من همسري كريمه و محجبه اي عطا كرد كه كانون خانواده ام را پر از رحمت و آرامش نمود و اكنون چقدر دوست دارم كه مسلمين ارزش تنظيم زندگي شان را براساس همان چيزي كه خداوند خواسته و اوقات نماز تعيين مي كند، مي دانستند. آري در آن وقت كه من شبحي لرزان بودم و گمان مي كردم كه زنده ام، نماز زندگي دوباره اي به من بخشيد.
نماز مانعي در برابر بيماري واريس
بيماري واريس اختلال رايجي است كه در رگ هاي ساق به وجود مي آيد. در اين حالت رگ هاي دو طرف پاييني ساق، دچار زمختي و كجي و پر از خون هاي منعقد مي گردند. گفتني است كه درصد زيادي از مردم يعني بين ده تا بيست درصد از جمعيت جهان از اين بيماري رنج مي برند. در پژوهش هاي جديد علمي، ارتباط تنگاتنگي در به جاي آوردن نماز و جلوگيري از بيماري واريس به اثبات رسيده است.
دكتر توفيق علوان استاد دانشگاه پزشكي اسكندريه در اين باره مي گويد: با ملاحظه دقيق به حركت هاي نماز، متوجه مي شويم كه به قدر عجيبي بين قيام و ركوع و سجود و نشستن بين دو سجده يك نوع انسجام و هماهنگي وجود دارد و با قياس علمي دقيق فشار واقع شده بر رگ ساق كنار مفصل قوزك پا به اين نتيجه مي توان رسيد كه كاهش فشار وارده بر آن در حين ركوع و حالت سجده جريان خون را به همان سمت و سويي كه جاذبه زمين فعال است هدايت مي كند. خون كه در غير اين حالت به سختي از نوك پا به عضله قلب مي رسيد در اين حالت به آساني از بالا به پايين به جريان مي افتد و اين فرايند تا حد زيادي از فشار رگ پشت پا كه حدوداً از (120-100 سانتي متر) در حال ايستادن است به (33/1 سانتي متر) در حالت سجده مي رسد و به دنبال آن احتمال دچار شدن انسان به بيماري واريس كاهش مي يابد. به ديگر سخن كسي كه به شكل منظم و صحيح نماز مستحب و واجب به جاي مي آورد به ندرت به اين بيماري مبتلا مي شود.
نماز علاجي براي روان انسان
نماز خاشعانه موجب افزايش آرامش روان انسان و از بين بردن نگراني هاي روحي مي شود، كه شايد مهم ترين علت اين باشد كه انسان در برابر قدرت و عظمت خداوند اين هستي احساس ناچيزي مي نمايد و همچنين اين احساس به او دست مي دهد كه تمامي مشكلات در برابر عظمت او ناچيزند در نتيجه مسلمان با به جاي آوردن نماز، تمامي مشكلات و اندوه دروني خود را رها مي كند و كار آن را به خداي رحيم خود مي سپارد، افزون بر آن نماز به خاطر فرايند تغيير حركت مستمري كه در خود دارد موجب از بين رفتن نگراني مي شود كه بي شك اين تغيير حركاتي سبب راحتي فيزيولوژيكي جسم مي شود. رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) نيز به هر مسلماني كه حالت خشم و غضب به وي دست مي دهد به اين امر خطير، امر فرموده، تا احساس آرامش به وي دست دهد.
علاوه بر آن، علم تأثير مستقيم نماز را بر سيستم عصب به اثبات رسانيده، چرا كه نماز از تندي عصبي مي كاهد و به آن حالت تعادلي مي بخشد، كما اين كه يك علاج كارآمدي است براي بي خوابي ناشي از اضطراب عصبي. دكتر توماس هايسلوب در اين باره مي گويد: در طي ساليان تحقيق و پژوهش به اين نتيجه رسيدم كه نماز از مهم ترين عبادت هايي به حساب مي آيد كه آرامش خاطر مي آورد. بنده به عنوان پزشك خاطر نشان مي كنم كه بنا به شناخت انسان، نماز مهم ترين كار است براي آرامش بخشيدن به روان و اعصاب انسان.
دكتر الكسيس كارل- برنده جايزه نوبل پزشكي- درباره نماز مي گويد: نماز سبب نشاط عجيبي در دستگاه هاي بدن و اعضاي آن مي گردد و مي توان آن را عظيم ترين مولد نشاط دانست كه تا به امروز شناخته شده، بنده شاهد بيماراني بودم كه دارو و درمانشان مثمر ثمر نشده بود ولي نماز كارساز واقع شد و به كلي آنان را از بيماري رهانيد. نماز مثل معدن راديوم، منبعي است براي تشعشع و مولد ذاتي نشاط. گذشته از آن شاهد تأثير نماز در مداواي امراض مختلفي مثل التهاب استخوان، زخم هاي چركين، سرطان و غيره بوده ام.
افزون سخن آن كه ترتيل قرآن بر حسب قواعد تجويد در نماز، نقش مهمي در تنظيم تنفس در خلال دم و بازدم دارد و به نوبه خود تا حد زيادي سبب كاهش خطرات احتمالي مي شود، و همچنان كه پژوهش هاي جديد پزشكي ثابت كرده عضله هاي دهان به هنگام ترتيل قرآن از احساس خستگي و فشار مي كاهد و سبب پويش و فعاليت عقل مي گردد.
سجده هم نقش مهمي در از بين بردن نگراني روان يك مسلمان دارد، به گونه اي كه با اين عمل يك آرامش كلي و انبوهي از نور يقين و توحيد وي را دربرمي گيرد. بسياري از مردم در ژاپن به محض اين كه احساس خستگي و اندوه به آنان دست داد، اقدام به انجام سجده مي كنند، بي آنكه بدانند اين عمل ركني از اركان نماز مسلمين است.
|
گشت وگذاري در عالم برزخ |
با تشکر از شما - کامبیز