تبليغاتX
مطالب جالب از قرآن و کتابهای اسلامی

طهارت حواس ــ زبان

بعد از طهارت بدن از نجاسات، طهارت حواس مطرح مي شود، يعني پاك بودن چشم و گوش و بيني و زبان و لمس از هر چه كه زائد است كه اين مرحله مرحلة بسيار سنگين و دشواري است .

همان طور كه مي دانيد انسان براي دست زدن به قرآن و تلاوت كردن آن بايد وضو بگيرد. از آن جا كه زبان و دهان نيز براي تلفظ، حرف را مسّ مي كنند، لذا اين مسّ زبان و دهان نيز بايد بر اساس طهارت باشد. به عنوان مثال اگر كسي بخواهد حرفي بزند كه با دو جمله مفهوم كلامي خود را مي رساند، اگر بدون علت، آن را ادامه دهد و با ده جمله مطلبش را تمام كند، معلوم مي شود كه اين زبان در حرف زدن طهارت نداشته است، تا چه رسد به اين كه انسان حرف گزاف و بيهوده بزند.

نفسِ حرف زدن از رحمت رحمانية حق است اما خوب حرف زدن و حرف هاي خوب زدن جزء رحمت رحيميه و خاصة خداوند مي باشد. كه حضرت آقا در الهي نامة خود فرموده اند: «الهي؛ به رحمت رحمانيه ات نطقم دادي، به رحمت رحيميه ات سكوتم بده». آدمي نبايد دهان را براي هر حرفي كه مي خواهد باز كند. به خصوص كساني كه با حيوانات سر و كار دارند، همانند چوپانان و آنان كه با گاو و گوسفند در ارتباطند، ايشان بايد خيلي عفت زبان داشته باشند كه در غير اين صورت اسباب نجاست زبان را فراهم مي آورند.

خيلي ها تصور مي كنند نجاست همين بول و غائط است كه انسان بايد آن را از خودش دفع كند و حال اين كه نجاست معناي عامي دارد كه حرف بيهوده و گزاف را نيز شامل مي شود و دهان به واسطه آن نجس مي گردد و قابليت خواندن قرآن را از دست مي دهد. دهاني كه به غيبت كردن، دروغ گفتن، فحش دادن و حرف هاي گزاف و بيهوده زدن باز شود فاقد طهارت است و نشان از يك نجاست باطني دارد. زيرا نجاست درون، نجاست بيروني را نيز در پي دارد. گاهي ممكن است ظاهر بدن نجس باشد امادرون بدن نجس نباشد، اما در مورد بد دهان و آن كه حرف لغو مي گويد بايد گفت درونش نجس بوده كه به بيرون سرايت كرده است. به خاطر همين در روايات فرموده اند: با كسي كه بد دهان است رفيق نشويد زيرا دوستان بد دهان، انسان را بد دهان بار مي آورند.

زبان مبارك انسان همانند ديگر اعضايش موجودي است كه خداوند آن را پاك و طاهر خلق كرده كه اگر انسان در حفظ و پاكي آن كوشا نباشد و هر آن چه مي خواهد بگويد علاوه بر نجاست زبان و صوتي كه از دهانش خارج مي شود، گوش مخاطب را نيز آلوده و نجس مي كند. و لذا آية «لا يَمَسُّهُ الّا المطهَّرُونَ»(واقعه/80) در همه جا جاري است. به خصوص شما جوانان بايد سعي كنيد از همين حالا زبانتان را مؤدّب كنيد. وقتي همديگر را مي خوانيد به الفاظ خوش صدا بزنيد. پدر و مادر نيز بايد زحمت زيادي بكشند تا به فرزندان خود نيكو حرف زدن را بياموزند.

شرح مراتب طهارت ج 1 ص 51-53

از رسالة «وحدت از ديدگاه عارف و حكيم» حضرت علامه حسن زاده

شارح / حضرت استاد صمدي آملي

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 22:12 توسط کامبیز |

 

 

بســــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

میلاد با سعادت ابو الحجة، ابن الرضا، حضرت عسکری علیه السلام را به فرزندش منتقم آل محمد علیهم السلام و تمامی شیعیان و محبین اهل بیت تبریک و تهنیت عرض کرده، آرزوی نجات همۀ مؤمنین را با ظهور فرزندش از ظلم و جور اغیار دارم

 

 

میلاد نوریان

 

پروردگار برای هدایت بشر نوریان را آفرید تا از ظلمت جهل و نادانی و از حیرت و سردرگمی آنان را بیرون آورده و به یکتا پرستی و دین صحیح رهنمون شوند، نوریان خود نور هستند و هرکه را که به آنان نزدیک شود نورانی می کنند، اما همۀ افراد یکسان کسب نور نکرده و درجات آنان با هم فرق دارد، هرچه قرب و نزدیکی با نوریان بیشتر باشد کسب نور بیشتر خواهد بود.

 

خلقت این نور سال های سال قبل از خلقت همه چیز بوده، قبل از خلقت آسمان ها و زمین ها، قبل از خلقت عرش و فرش، و حتی قبل از خلقت ملکوتیان. آری این نور همان نور رسول خدا، امیر المؤمنین، فاطمۀ زهرا و اولاد آنان علیهم السلام می باشند که پرودرگار از نور خود نور آنان را آفرید.

 

پس از گذشت دو هزار سال یا بیشتر آن انوار طیبه را در صلب پدر بشر حضرت آدم علیه السلام قرار داد!! و هر یک از آنان را در برهه ای از زمان برای هدایت بشر و رساندن آنان به رشد و کمال فرستاد، اما افسوس که قدر و منزلت آنان شناخته نشد، نه تنها مقام آنان شناخته نشد که انسان های دون و پست تمام سعی خود را در خاموش کردن آن انوار طیبه قرار داده بودند مگر اندکی انگشت شمار!!

 

در تاریخ میلاد حضرت عسکری علیه السلام اختلاف است در کتاب مصباح کفعمی آمده است: حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در روز دوشنبه چهارم ربیع الثانی سال دویست و سی و دو در مدینۀ منوره به دنیا آمدند.

 

شیعیان چه کسانی هستند؟

 

ابو هاشم یکی از یاران و اصحاب خوب حضرت عسکری علیه السلام می گوید: از حضرت در مورد آیۀ " ثمّ اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه، و منهم مقتصد، و منهم سابق بالخیرات باذن الله " سپس این کتاب آسمانی را به گروهی از بندگان برگزیدۀ خود به میراث دادیم، اما از میان مردم عده ای بر خود ستم کردند، و عده ای میانه رو بودند، و گروهی به اذن پروردگار در نیکیها از همه پپیشی گرفتند سؤال کردم، حضرت فرمودند: تمام این آیه مربوط به آل محمد علیهم السلام می باشد، زیرا ظلم کنندۀ به نفس کسیست که اقرار به امامت امام بر حق نکند، و مقتصد کسیست که معرفت به امام داشته و پیرو او باشد، و سبقت گیرنده به خیر خود امام می باشد. ابو هاشم می گوید: با خود در کلام امام فکر میکردم و به عظمت مقامی که پروردگار به امامان علیهم السلام عنایت نموده است و اشک از چشمان من جاری شد، حضرت عسکری علیه السلام به من نظر انداخته فرمود: عظمت مقام و شأن امام که به آن فکر می کنی بزرگتر از آن است!! خدا را شکر کن که متمسک به ریسمان آنان شدی و در روز قیامت آنگاه که هرکس با امام و رهبری محشور می شود تو از پیروان آنان به شمار میروی، همانا بر خیر و نیکی هستی.

 

در کتاب تفسیر حضرت عسکری علیه السلام آمده است: در زمان حضرت عسکری روزی والی بلد شخصی را به اتهام دزدی گرفته بود تا او را شلاق بزند، این متهم که ولایت والی را نسبت به حضرت می دانست به او گفته بود: از خدا بترس و من را شلاق نزن چرا که من از شیعیان امیر المؤمنین هستم و پیرو حضرت عسکری پدر امام قائم علیه السلام می باشم!!

 

والی به حضرت عرض کرد: او را نزد شما آوردم تا بدانم راست گفته تا از او بخاطر شما درگذرم و یا دروغ می گوید؟ و به او گفته ام اگر دروغ گفته باشی دست و پای تو را قطع می کنم بعد از آنکه هزار ضربه شلاق به توزده باشم!!

 

حضرت عسکری به والی فرمودند: پناه به خدا میبرم از اینکه او شیعه و پیرو علی علیه السلام باشد، و پروردگار او را در دست تو مبتلا کرده بخاطر گمانی که دارد به اینکه شیعۀ امیر المؤمنین می باشد. والی او را به جائی برد و به دو نفر دستور داد تا او را بزنند، اما تمام ضربات آن دو به زمین می خورد!! والی متعجب از کار آن دو به آنان گفت: چرا به زمین چوب می زنید؟ به پشت او چوب بزنید، اما هنگامی که ضربات را به پشت او خواستند وارد کنند چوب ها را به یکدیگر میزدند و از درد فریاد برآورده و آه و ناله سر داده بودند!!

 

والی به آنان گفت: شما را چه می شود، آیا دیوانه شده اید که یکدیگر را میزنید؟! این مرد را بزنید. آن دو گفتند: ما ضربات را به او وارد می کنیم اما نمیدانیم چرا به خودمان برمیگردد!!

 

کتک خوردن والی به جای متهم!!

 

هنگامی که والی این منظره را دید دستور داد چهار نفر دیگر نیز به کمک این دو نفر آمدند و به آنان گفت: متهم را احاطه کرده وبا هم ضربات را بر او وارد کنید، اما هنگامی که خواستند متهم را بزنند تمام چوب ها بر والی که بر اسب خود نشسته بود وارد شد و از شدت ضربات چوب های جلادان از مرکب افتاده و فریاد می زد: وای بر شما مرا کشتید، خدا شما را بکشد، این چه کاریست که با من می کنید؟!

 

جلادان گفتند: ما قصد او را داریم و چوب ها را بر او وارد کردیم. والی عده ای دیگر را آورد تا متهم را بزنند اما آنان نیز چوب هایشان به خطا رفته وبر والی اصابت می کرد!! و می گفتند: ما تو را نشان نگرفتیم بلکه او را زدیم، والی به آنان گفت: اگر مرا نمی زنید پس این زخم ها وشکستگی ها که بر سر و روی من ایجاد شده از کجا می باشد؟! آنان گفتند: دست های ما بشکند اگر تو را زده باشیم.

 

آن مرد متهم به والی گفت: ای بندۀ خدا! آیا همین مقدار برای تو در قصۀ من باعث عبرت نیست؟ مرا نزد امام علیه السلام برگردان واز او حقیقت امر را جویا شو. والی او را نزد امام برگرداند و به حضرت عرض کرد: ای پسر رسول خدا! از قصۀ این مرد در تعجب و حیرت شدیم، شما فرمودید: او از شیعیان شما اهل بیت نیست، آیا او از شیعیان ابلیس می باشد و حال آنکه او در آتش جهنم است؟! همانا از این مرد معجزاتی دیدیم که تنها برای انبیا این معجزات انجام می شود. حضرت به والی فرمودند: بگو برای انبیا و اوصیاء آنان. والی گفت: و برای اوصیاء آنان.

 

فرق بین شیعه و محب از زبان حضرت عسکری

 

آنگاه حضرت عسکری علیه السلام به والی فرمودند:ای بندۀ خدا! او در کلام خود که گفت: از شیعیان هستم دروغی گفت که اگر می دانست چه می گوید و تعمد در این دروغ داشت تمام آن عذاب هائی که از تو برایش دستور داده شده بود را متحمل می شد، و در سیاهچال به مدت سی سال گرفتار می شد، اما پروردگار رحمت خود را شامل حال او کرد چرا که او با اظهار این کلمه دوستی ما را قصد کرده بود نه اینکه پیروی ما و شیعۀ ما بودن را! و خدای تعالی او را از دست تو نجات داده، وتو نیز از او درگذر زیرا او از دوستان ما می باشد اما نه از شیعیان!!

 

والی که از کلام حضرت در حیرت فرو رفته بود به حضرت عرض کرد: اما تمام این ها نزد ما یکی است و فرقی نمی کند، چه فرقی است بین شیعه و محب؟ حضرت عسکری علیه السلام فرمودند: فرق این است که شیعیان و پیروان ما از تمام گفتار و کردار ما پیروی کرده و در تمام فرمان ها و نهی ها از ما اطاعت نموده و مخالفت امر ما نمی کنند، آنان شیعیان ما هستند. و اما کسانی که در خیلی از چیز هائی که پروردگار واجب و فرض نموده مخالفت امر ما می کنند شیعه و پیرو ما نیستند [بلکه بخاطر محبت آنان به اهل بیت به آنان موالی و محب گفته می شود].

 

و تو ای والی! دروغی گفتی که اگر آن دروغ را قصد کرده بودی و تعمد در گفتن آن دروغ داشتی پروردگار تو را نیز به هزار ضربۀ شلاق و سی سال زندان در سیاهچال مبتلا می نمود!! والی گفت: ای پسر رسول خدا! آن دروغ کدام است؟ حضرت فرمودند: آنکه گمان کردی معجزاتی از این مرد دیدی، همانا آن معجزات از او نبود بلکه آن ها از ما بود که پروردگار در او نمایان نمود تا جلالت و عظمت شأن ما روشن و آشکار شود. آیا زنده شدن مردگان به دست حضرت عیسی علیه السلام معجزه برای اموات بود یا برای عیسی؟ و آیا پرندگانی را که حضرت عیسی با گل به دست خود درست کرد و به اذن پروردگار به پرواز درآمدند معجزه برای پرندگان بود یا برای عیسی؟ و آیا آن کسانی که به شکل میمون مسخ شدند معجزه برای مسخ شدگان بود یا برای پیامبر آنان؟ آنگاه والی به اشتباه خود پی برد و از پروردگار برای گفتۀ خود طلب مغفرت نمود.

 

سپس حضرت عسکری به آن مرد متهم که ادعا کرده بود از شیعیان علی علیه السلام می باشد رو کرده فرمودند: ای بندۀ خدا! تو از شیعیان علی علیه السلام نیستی بلکه از محبین او هستی، همانا شیعۀ علی علیه السلام کسانی هستند که خدای عز وجل در صفت آنان فرموده:" و الذین آمنوا و عملوا الصالحالت اولئک اصحاب الجنة هم فیها خالدون " و کسانی که ایمان آورده و عمل نیکو انجام دهند برای همیشه در بهشت سکنی میگزینند.

 

صفاتی دیگر از شیعه

 

آنان کسانی هستند که به پروردگار ایمان آورده و او را از عیب ها منزه و پاک می دانند، و رسول خدا صلی الله علیه و آله را در تمام کلماتش تصدیق می کنند، و علی بن ابی طالب را پس از او امام و خلیفه و آقای مؤمنین می دانند، و کسی را در میان مردم هم ردیف او به حساب نمی آورند، و حتی اگر همۀ امت در یک کفه قرار بگیرند و علی بن ابی طالب علیهما السلام در یک کفه هم تراز او نمی شوند، بلکه بر آنان برتری دارد آنچنان که آسمان و زمین بر یک ذره برتری دارد.

 

شیعیان علی علیه السلام کسانی هستند که برای آنان اهمیت ندارد که مرگ به سراغ آنان بیاید یا خود به سراغ مرگ بروند [اعمال آنان درست طبق فرمان خدا واهل بیت انجام شده لذا ترسی از حساب و کتاب الهی ندارند]. شیعیان علی کسانی هستند که ایثار می کنند و دیگران را بر خود مقدم می دارند حتی اگر خود بسیار نیازمند باشند، و آنان کسانی هستند که پروردگار آنان را در جاهائی که نهی فرموده نمی بیند، و در جاهائی که امر کرده باشند همیشه حاضر هستند. و شیعیان علی کسانی هستند که به علی علیه السلام در گرامی داشتن برادران مؤمن خود اقتدا و پیروی می کنند.

 

آنگاه حضرت عسکری برای اینکه اطمینان بیشتری به آن مرد بدهند فرمودند: من این ها را از قول خود نمی گویم بلکه از قول رسول خدا صلی الله علیه و آله می گویم [اگرچه قول و کلام حضرت عسکری نیز قول رسول خدا می باشد]، و آن نیز قول پروردگار است که می فرماید:" و عملوا الصالحات " و اعمال نیکو انجام می دهند، آنان به تمام واجبات پس از توحید و اعتقاد به رسالت و امامت عمل می کنند، و بزرگترین واجبات حقوق برادران دینی می باشد و تقیه از دشمنان خدای عز وجل [آن هنگام که زمان تقیه باشد].

 

پروردگار! توفیق پیروی کامل از اهل بیت علیهم السلام را به ما عنایت بفرما، پروردگارا! در امر ظهور حضرت حجت علیه السلام تعجیل بفرما، پروردگارا! با فرج و ظهور ولیت امام عصر علیه السلام بنای منهدم شدۀ بقیع مدینه و بقیع سامرا را بازسازی بفرما

  

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 22:8 توسط کامبیز |

بســــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

ميلاد رسول خدا، باب فاطمۀ زهرا، ابن عم علیّ مرتضی، جد ائمۀ هدی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله را و همچنین میلاد هشتمین نور از انوار طیبه حضرت صادق علیه السلام را به منتقم آل محمد علیهم السلام و همۀ شیعیان تبریک و تهنیت عرض می کنم

 

                          

خلقت رسول خدا و امیر المؤمنین

 

اباذر رضوان الله تعالی علیه می گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود:" خلقت أنا و علي بن ابي طالب من نور واحد، نسبّح الله یمنة العرش قبل أن خلق آدم بألفي عام،... " من و علی بن ابی طالب دو هزار سال قبل از خلقت آدم از یک نور خلق شدیم، و پروردگار را در یمین عرش تسبیح و تنزیه میکردیم، پس از آنکه پرودرگار آدم را خلق فرمود آن نور را در صلب آدم علیه السلام قرار داد، و او در بهشت سکنی گرفت و حال آنکه ما در صلب او بودیم... و پیوسته خدای عز وجل ما را از صلب های پاک و خدا پرست به رحم های پاک و خدا پرست منتقل فرمود تا آنکه به صلب عبد المطلب منتقل شدیم، سپس به دو نیم قسمت شدیم، و خدای عز وجل مرا در صلب عبد الله قرار داد و علی را در صلب ابو طالب، و نبوت و برکت را در من قرار داد، و در علی فصاحت و دلیری را، و دو اسم از اسماء خود برای ما دو نفر منشق نمود، او صاحب عرش محمود است و من محمد، و پروردگار اعلی می باشد و این علی است.

حضرت باقر علیه السلام به جابر جعفی فرمودند:" یا جابر! کان الله و لا شيء غیره، لا معلوم و لا مجهول، فأول ما ابتدأ خلقه أن خلق محمداً صلی الله علیه و آله، و خلقنا أهل البیت معه من نور عظمته، ... " ای جابر! پروردگار بود و غیر او چیزی نبود، نه آشکار و نه نهان، پس اولین چیزی که خلقتش را آغاز نمود محمد صلی الله علیه و آله بود، و ما اهل بیت را با او از نور عظمت خود خلق فرمود، و ما را در پیشگاه خود سایۀ سبز رنگی قرار داد، در آن زمانی که نه آسمانی بود و نه زمینی و نه مکانی، و نه شب و روزی، و نه خورشید و ماهی، هیچ چیز وجود نداشت.

 

صفات رسول خدا از زبان دشمنان

 

شیخ صدوق در کتاب امالی از قول لیث بن سعد می گوید:" قلت لکعب و هو عند معاویة: کیف تجدون صفة مولد النبي صلی الله علیه و آله؟ و هل تجدون لعترته فضلاً؟ فالتفت کعب إلی معاویة لینظر کیف هواه، فأجری الله عز وجل علی لسانه فقال: هات یا أبا اسحاق ــ رحمک الله ــ ما عندک،... " در مجلس معاویه به کعب یهودی [کعب الاحبار يهودی بود، در ایام  غصب خلافت عمر به مدینه آمده و اسلام را ظاهراً پذیرفت و سپس به شام رفت و مستشار معاویه شد!! کنیۀ او ابو اسحاق می باشد] گفتم آیا در کتاب های آسمانی صفات رسول خدا صلی ا لله علیه و آله چگونه آمده است؟ و آیا از فضل و برتری اهل بیت او هم چیزی هست؟ کعب به معاویه نگاه کرد تا ببیند در چه حالیست؟ در این هنگام پروردگار بر زبان معاویه جاری کرد به او اجازه دهد تا آنچه که میداند بگوید.

 

کعب گفت: من هفتاد و دو کتاب از کتاب های آسمانی را خوانده ام، و کتاب های دانیال را نیز خوانده ام، و در تمام آن ها از میلاد رسول خدا و از عترت و اهل بیت او نوشته شده بود!! و نام او در کتب آسمانی معروف و نمایان است...

 

کعب ادامه می دهد: در کتاب ها نوشته شده است آن هنگام که آمنه به محمد حامله شد، در آسمان ها ندا داده شد و در زمین ها و حتی در دریا ها بشارت داده شد، و تمام حیوانات و پرنده ها به این امر آگاه شدند!! و در شب میلاد رسول خدا در بهشت هفتاد هزار قصر از یاقوت قرمز، و هفتاد هزار قصر از مروارید بنا شد و گفته شد که این قصر ها قصر های میلاد هستند، و بهشت زینت شد، و به او (بهشت) گفته شد خوش باش که پیامبر دوستانت آفریده شد، و در آن روز بود که از شادی بهشت خنده کرد و تا روز قیامت خندان خواهد بود!!...

 

و در آن هنگام تمام کوه ها به یکدیگر بشارت دادند و تهلیل می گفتند و بخاطر رسول خدا برای کوه ابی قبیس [در مکه] خضوع کردند، و تا چهل روز تمام درخت ها با شاخ و برگ و میوۀ خود خدا را به شکرانۀ خلقت پیامبر تقدیس کردند، و حوض کوثر از سرور به اضطراب درآمد و با قطرات آبی که از حوض بیرون ریخته شد هفتصد قصر از درّ و یاقوت ساخته شد و همۀ این قصر ها نثار میلاد محمد صلی الله علیه و آله بود، و ابلیس برای چهل روز به بند کشیده شد، و تمام بت ها فرو ریختند و فریاد برآوردند و صدائی از کعبه شنیده شد که می گفت: ای آل قریش! همانا بشارت دهنده آمد، همانا انذار دهنده آمد، عزت همیشگی و ابدی و نفع و سود بزرگ با او می باشد، و او خاتم پیامبران است.

 

کعب ادامه می دهد: و در کتاب های آسمانی می بینیم که عترت و اهل بیت او بعد از او بهترین مردم هستند، و مردم پیوسته در امان از عذاب الهی هستند تا زمانی که یکی از عترت او در دنیا باشد، در این هنگام معاویه از کعب پرسید: ای ابا اسحاق! عترت او کیانند؟ کعب گفت: فرزندان فاطمه عترت او هستند، در این هنگام معاویه از شدت غضب چهره در هم کشید و لبان خود را به دندان میگزید، و شروع کرد با ریش خود بازی کند [تا شاید بتواند خشم خود را نشان ندهد]، کعب گفت: و ما صفات دو فرزند شهید او (رسول خدا) را نیز در کتب آسمانی می یابیم که فرزندان فاطمه می باشند، و بدترین خلق خدا آن دو را به قتل می رساند، معاویه پرسید: چه کسی قاتل آن دو می باشد؟ کعب گفت: مردی از قریش، معاویه از جا برخاست و گفت: بر خیزید، و ما نیز برخاسته و مجلس را ترک کردیم!!

 

نام رسول خدا در کتب آسمانی

 

روزی عمر که در دل به رسالت رسول خدا شک و تردید داشت از عبد الله بن سلام پرسید: آیا محمد را در کتاب های خود می شناسید و نام او در آن کتاب ها آمده است؟ عبد الله به او گفت: آری به پروردگار سوگند او را چنان می شناسیم که اگر در میان شما او را ببینیم با تمام صفاتی که خدای تعالی برای او بیان کرده می شناسیم، آنچنانکه هر یک از ما اگر فرزند خود را در میان پسرانی ببیند می شناسد، و سوگند به آنکه ابن سلام به او قسم یاد می کند معرفت و شناخت من به محمد بیش از آن است که فرزندم را بشناسم!!

 

علامت های میلاد نور

 

حضرت صادق علیه السلام فرمودند: ابلیس لعنة الله علیه به آسمان ها بالا میرفت، هنگامی که حضرت عیسی متولد شد از سه آسمان محروم شد، و تا چهار آسمان را بالا می رفت، هنگامی که رسول خدا متولد شد از همۀ هفت آسمان محروم شد،... و تمام بت های عالم در روز ولادت رسول خدا با صورت بر زمین افتادند ... و آتش آتشکدۀ فارس خاموش شد و حال آنکه قبل از آن به هزار سال هرگز خاموش نشده بود!!... و تخت و بارگاه تمام پادشاهان وازگون شد، و در آن روز تمام پادشاهان از تکلم بازماندند!! و علم ساحران و کاهنان باطل شد.

 

مرحوم علامۀ مجلسی از کناب مناقب نقل می کند که حضرت آمنه بنت وهب فرمود:" لما قربت ولادة النبي صلی الله علیه و آله رأیت جناح طائر أبیض قد مسح فؤادي ..." هنگامی که میلاد رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیک شد پرندۀ سفیدی با بال های خود بر قلب من کشید، در این هنگام ترس و وحشت از من بیرون شد، در آن هنگام احساس تشنگی می کردم به من آبی داده شد، آن را نوشیدم و تشنگی من برطرف گشت، پس از آن نوری از من ساطع شد، و زنان بلند قامتی را دیدم که با من سخن می گفتند اما کلام آنان شبیه به آدمیان نبود...

 

پارچۀ ابریشمی سفید رنگی را دیدم که بین آسمان و زمین پهن شد، و صدائی شنیدم که می گفت: بهترین و عزیز ترین مردم را بگیرید، و مردانی را دیدم در هوا ایستاده اند و با آنان ابریق های آب هست، و علمی که از یاقوت بود و پارچۀ آن سندس بود، دیدم که آن را بین آسمان و زمین آوردند و بر پشت بام کعبه برافراشتند، و رسول خدا صلی الله علیه و آله متولد شد، دستی بر زمین گذاشت و انگشت دست دیگر را به آسمان به تهلیل و تکبیر بلند کرد، و ابری از آسمان به زمین آمد تا آنکه او را فرا گرفت و صدائی شنیدم که گفت: محمد را در تمام عالم از شرق و غرب آن طواف دهید و او را به تمام عالم معرفی کنید تا با صفات و صورت او را بشناسند...

 

مفضل از قول حضرت صادق علیه السلام می گوید:" لما ولد رسول الله صلی الله علیه و آله فتح لآمنة بیاض فارس و قصور شام ..." هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به دنیا آمد برای آمنه علیها السلام نوری ساطع شد که در آن قصر های فارس و قصر های شام را نظاره کرد، فاطمه بنت اسد خندان نزد ابو طالب آمد و به او بشارت ولادت حضرت را داد، و آنچه را که آمنه گفته بود برای ابو طالب بیان کرد، ابو طالب به او فرمود: آیا از این امر تعجب میکنی؟ همانا تو وزیر او را برایش خواهی آورد!!

 

واقدی [تاریخ نویس مورد اعتماد] می گوید: ... پس از میلاد حضرت رسول صلی الله علیه و آله ابلیس خاک بر سر خود ریخت و اولاد خود را جمع کرد و به آنان گفت: ای فرزندان من! از وقتی که خلق شدم تا کنون چنین مصیبتی به من نرسیده!! به او گفتند: آن چه مصیبتی است؟ گفت: بدانید که در این شب مولودی به دنیا آمده که محمد نام دارد، به وسیلۀ او عبادت صنم ها و بت ها از میان برداشته می شود و دیگر بر بت ها سجده نمی شود و او مردم را به عبادت و بندگی خدای یکتا دعوت می کند...

 

واقدی می گوید: حوریان بهشتی محمد صلی الله علیه و آله را گرفته و در پارچه ای پیچیده و به آمنه دادند، و به سوی بهشت بازگشته و ملائکۀ آسمان ها را به میلاد پیامبر بشارت می دادند، در این هنگام چبرئیل و میکائیل به صورت آدمی نازل شدند و با آن دو طشت و ابریق بهشتی بود، جبرئیل رسول خدا را گرفته و می شست و میکائیل بر او آب می ریخت، و آمنه در گوشه ای از اتاق به آن دو نگاه می کرد، جبرئیل به آمنه گفت: ای آمنه ما او را از نجاست نمی شوئیم که او طاهر است و هرگز نجس نیست...

 

آمنه می گوید پس از آنکه او را شستشو دادند همهمه ای از پشت درب منزل شنیدم چبرئیل مرا گفت که اینان ملائکۀ آسمان های هفتگانه هستند، آمده اند تا بر رسول خدا صلی الله علیه و آله سلام کنند، آمنه می گوید: اطاق من وسعت پیدا کرد تا همۀ آنان در آن اتاق گروه گروه وارد شدند و بر او سلام می کردند و می گفتند: سلام بر تو ای محمد، سلام بر تو ای محمود، سلام بر تو ای احمد، سلام بر تو ای حامد...

 

پاک نشدن نام رسول خدا از تورات!!

 

امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند:" جاء نفر من الیهود الی رسول الله صلی الله علیه و آله فسأله أعلمهم عن أشیاء فأجابه صلی الله علیه و آله فأسلم و خرج رقاً أبیض فیه جمیع ما قال النبي صلی الله علیه و آله... " عده ای از یهودیان نزد حضرت رسول صلی الله علیه و آله آمده و عالم ترین آنان از حضرت پرسش هائی کرد و حضرت رسول جواب تمام آن ها را به او دادند، پس از آن یهودی اسلام آورد و پوست نازکی را درآورد که بر آن تمام چیز هائی که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده بود نوشته شده بود.

 

آنگاه او به رسول خدا گفت: ای رسول خدا! سوگند به پرودگار من آن ها را نسخه برداری نکردم مگر از الواحی که خدای عز وجل به موسی علیه السلام وحی کرده بود، و همانا در تورات فضل و برتری تو را چنان دیدم که به تورات شک کردم!! ای رسول خدا! چهل سال است که سعی می کنم نام تو را از تورات محو کنم، و هرگاه آن را محو می کنم باز میبینم که نام تو در آن نوشته شده است!!

 

ای رسول خدا! در تورات خوانده ام که این مسائل را غیر از تو نمی تواند جواب گوید، و خوانده ام زمانی که این سؤال ها بر تو عرضه می شود و تو جواب آن را میفرمائی جبرئیل در سمت راست تو و میکائیل در سمت چپ تو می باشند و وصی تو نیز در مقابل تو نشسته است. حضرت فرمودند: راست می گوئی، این جبرئیل است که اکنون در سمت راست من نشسته و میکائیل در سمت چپ من، و این وصی من علی بن ابی طالب است که در پیش روی من نشسته است.

 

السّلام علیک یا مبشّر، السّلام علیک یا نذیر، السّلام علیک یا منذر، السّلام علیک یا نور الله الذي یستضاء به، السّلام علیک و علی اهل بیتک الطیبین الطاهرین الهادین المهدیین، السّلام علیک و علی جدّک عبد المطّلب، و علی ابیک عبد الله، و علی امّک آمنة بنت وهب

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 18:1 توسط کامبیز |