سؤال: از نظر قرآن مجيد و روايات اسلامى قسم ياد كردن چه حكمى دارد؟ و اگر كار شايسته اى نيست، چرا خداوند در قرآن مجيد اين همه قسم خورده است؟
پاسخ: قسم خوردن در كارهاى شخصى چنانچه دروغ باشد حرام است، و از گناهان كبيره به شمار مى رود. و اگر راست باشد كراهت شديد دارد.(1)
بدين جهت در دستورات و آداب اسلامى سفارش شده كه حتّى الامكان قسم نخوريد. اساس اين حكم، آياتى از قرآن مجيد است; و عمده آن، آيه شريفه 224 سوره بقره مى باشد:
«(وَلاَ تَجْعَلُوا اللهَ عُرْضَةً لاَِيْمَانِكُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَتَتَّقُوا وَتُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ وَاللهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ); خدا را در معرض سوگندهاى خود قرار ندهيد; و براى اينكه نيكى كنيد، و تقوا پيشه سازيد، و در ميان مردم اصلاح كنيد (سوگند ياد ننماييد). و خداوند شنوا و داناست».
آيه مذكور مردم را از قسم خوردن، حتّى در كارهاى خوب نهى كرده، و به آنها سفارش مى كند قسم را ترك كنند.
در شأن نزول اين آيه شريفه آمده است كه دختر عبدالله بن رواحه، از اصحاب و ياران پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)، با همسرش اختلاف داشت. عبدالله بارها در مورد اختلاف آنها وساطت كرده بود، ولى اين بار حوصله اش سر رفت و قسم خورد كه ديگر كارى به كار آنها نخواهد داشت.(2)
1 . رساله توضيح المسائل معظّم له، مسأله 2304 .
2 . تفسير نمونه، ج 2، ص 145، ذيل آيه مورد بحث.
پدران و مادران نبايد در تمام امور فرزندانشان دخالت كنند، و استقلال آنها را به مخاطره بيندازند; ولى زمانى كه مشكلات مهمّى در زندگى آنها ايجاد مى شود، كه آنها به تنهايى قادر بر حلّ و فصل آن نيستند، نبايد بى تفاوت بنشينند. بلكه موظّف هستند به يارى آنها بشتابند، و با استفاده از تجربه خود، آن را حل كنند. به هر حال پس از قسم عبدالله بن رواحه آيه مذكور نازل شد و او را مورد عتاب و سرزنش قرار داد كه: چرا چنين قسمى ياد كردى؟!
خداوند متعال در ادامه اين بحث، در آيه 225 سوره بقره به دو نوع سوگند و قسم اشاره مى كند:
«(لاَ يُؤَاخِذُكُمُ اللهُ بِاللَّغْوِ فِى أَيْمَانِكُمْ وَلَكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَاللهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ); خداوند شما را به خاطر سوگندهايى كه بدون توجّه ياد مى كنيد مؤاخذه نخواهد كرد، امّا به آنچه دلهاى شما كسب كرده (و سوگندهايى كه از روى اراده و اختيار ياد مى كنيد،) مؤاخذه مى كند و خداوند آمرزنده و بردبار است».
نوع اوّل، سوگند لغو ناميده مى شود. منظور از قسم لغو، آن است كه انسان در حالتى غير عادى، كه حال خودش را نمى فهمد قسم ياد كند. چنين قسمى اعتبارى ندارد، و طبق آيه شريفه نبايد به آن اعتنا كرد.
نوع دوم، سوگندى است كه در حال عادى، و از روى اراده و اختيار بجا آورده مى شود. چنين قسمى معتبر، و عمل بر طبق آن لازم، و تخلّف از آن حرام است; مشروط بر اينكه آنچه براى آن قسم خورده شده، كار حرامى نباشد. مثل اينكه در حال عادى و با علم و اختيار قسم مى خورد كه ديگر به خانه برادرش نرود، چنين قسمى اعتبار ندارد. زيرا هر چند از روى علم و اختيار و در حالت عادى بوده، ولى چون براى كار حرامى است عمل به آن واجب نيست. چرا كه صله رحم واجب است، و نمى توان با قسم و نذر و مانند آن، واجب الهى را ترك كرد.
امّا اگر سوگند در حال عادى و همراه با اختيار و اراده باشد، و آنچه براى آن قسم مى خورد نيز كار بدى نباشد، بايد مطابق آن عمل كند. مثل اينكه قسم مى خورد هر هفته به نماز جمعه برود، يا ماهى يكى دو بار به زيارت فلان امامزاده مشرّف شود، يا نمازهايش را به جماعت بخواند.(1)
به دو نمونه از سوگندهاى دروغ و پيامدهاى آن در قرآن مجيد اكتفا مى كنيم:
اوّل: خداوند متعال در آيه 77 سوره آل عمران، آن دسته از يهوديان معاصر پيامبر(صلى الله عليه وآله) كه از پذيرش اسلام استنكاف ورزيده، و اصرار بر لجاجت و كارشكنى داشتند را چنين توصيف مى كند:
«(إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلا أُوْلَئِكَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِى الاْخِرَةِ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللهُ وَلاَ يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ); كسانى كه پيمان الهى و سوگندهاى خود (به نام مقدّس او) را به بهاى ناچيزى مى فروشند، آنها بهره اى در آخرت نخواهند داشت; و خداوند با آنها سخن نمى گويد، و به آنان در قيامت نمى نگرد، و آنها را (از گناه) پاك نمى سازد، و عذاب دردناكى براى آنهاست».
مجازاتهاى سخت و دردناكى كه براى اين دسته از يهوديان، بخاطر عمل نكردن به سوگندهايشان ذكر شده، قابل تأمّل است. دقّت كنيد:
1. هيچ بهره اى از رحمت خدا و بهشت برين، و همنشينى با بزرگان و اولياءالله ندارند. (لا خلاق لهم فى الآخرة)
2. خداوند در روز قيامت با آنها سخن نخواهد گفت. (لا يكلمهم الله)
از اين آيه شريفه استفاده مى شود كه خداوند در سراى آخرت با مؤمنان و افراد صالح العمل سخن مى گويد. و بسى افتخار است كه خداوند متعال بندگان شايسته
1 . البتّه علاوه بر دو شرط مذكور، شرطهاى ديگرى نيز در سوگند معتبر است، كه در رساله هاى توضيح المسائل به آن پرداخته شده است، مطالعه فرماييد.
خويش را در آن جهان مخاطب قرار دهد، و همان گونه كه با پيامبرانش در دنيا سخن مى گفته، با آنها سخن بگويد.
البتّه معناى اين جمله آن نيست كه خداوند همچون بشر جسم است، و همانند وى زبان و چشم و گوش و ديگر اعضا دارد، بلكه سخن گفتن پروردگار به معناى ايجاد امواج صوتى است.
3. علاوه بر اينكه با سوگندشكنان سخن نمى گويد، به آنها نگاه هم نكرده، و نظر لطفش را شامل حال آنها نمى نمايد. (و لا ينظر اليهم).
4. چهارمين مجازات چنين اشخاصى اين است كه آلودگيهاى آنها را از بين نمى برد، و از گناه پاكشان نمى سازد. (و لا يزكيهم).
5. و در نهايت عذابى سخت و دردناك درانتظار آنهاست. (و لهم عذاب اليم).
با عنايت به مجازاتهاى سخت قسم دروغ، بايد نهايت دقّت را در سخنان و گفتار خود داشته باشيم، تا مبادا آلوده اين گناه بزرگ شويم.
دوم: از جمله كسانى كه به شهادت قرآن مجيد قسم دروغ ياد مى كنند منافقين هستند. خداوند متعال در مورد اين صفت آنان مى فرمايد:
«(اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ); آنها سوگندهايشان را سپر ساخته اند تا مردم را از راه خدا باز دارند، و كارهاى بسيار بدى انجام مى دهند».(1)
خداوند متعال منافقين را، كه در پناه قسم هاى دروغ، خويش را مسلمان جلوه داده، و به اغوا و فريب مسلمين مى پرداختند، شديداً سرزنش كرده، و آيه چهارم همين سوره در تعبير كم نظيرى مى فرمايد:
«(قَاتَلَهُمُ اللهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ); خداوند آنها را بكشد، چگونه از حق منحرف مى شوند؟!»
1 . منافقون، آيه 2 .
جالب اينكه تعبير مذكور در سراسر قرآن فقط دوبار به كار رفته است; يكبار در مورد منافقين دو چهره، كه با قسم هاى دروغ مردم را از راه خداوند منحرف مى كنند، و بار ديگر در سوره توبه در مورد مشركان از يهود.
همين دو آيه براى ارائه تصويرى روشن از زشتى قسم دروغ و مجازاتهاى شديد آن در قرآن مجيد كافى است.
روايات متعدّدى از پيشوايان دينى در اين زمينه وجود دارد كه به چند نمونه آن قناعت مى شود:
1. امام صادق(عليه السلام) خطاب به يكى از يارانش به نام سدير مى فرمايد:
«يا سُدَيْرُ مَنْ حَلَفَ بِاللهِ كاذِباً كَفَرَ، وَ مَنْ حَلَفَ بِاللهِ صادِقاً اَثِمَ; اى سدير! هر كس به نام خدا قسم دروغ ياد كند مرتكب گناه بزرگى شده، و اگر قسم راست بخورد كار مكروهى بجا آورده است».(1)
منظور از كفر در روايت مذكور خروج از دين نيست، بلكه منظور گناه بزرگ و كبيره است. بنابراين، قسم دروغ از گناهان كبيره است.
همان گونه كه منظور از «إثم» در اين حديث، گناه و معصيت نيست، بلكه كراهت شديد است.
نتيجه اينكه قسم دروغ گناه كبيره است; و قسم راست كراهت شديد دارد.
2. در روايت ديگرى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم كه:
روزى عدّه اى از ياران خاصّ حضرت عيسى بن مريم(عليهما السلام) خدمت آن حضرت رسيده، و عرض كردند: اى تعليم دهنده خوبيها، ما را ارشاد كن.
حضرت در پاسخ به تقاضاى آنان فرمود: «اِنَّ مُوسى نَبِىَّ اللهِ اَمَرَكُمْ اَنْ لا تَحْلِفُوا بِاللهِ كاذِبينَ وَ أنَا آمُرُكُمْ اَنْ لا تَحْلِفُوا بِاللهِ كاذِبينَ وَ لا صادِقينَ; پيامبر خدا حضرت
1 . وسائل الشيعه، ج 16، كتاب الايمان، باب 1، ح 6 .
موسى(عليه السلام) به شما دستور داد كه قسم دروغ نخوريد، ولى من از شما مى خواهم كه به نام خدا قسم ياد نكنيد; نه قسم دروغ، و نه راست».
نتيجه اينكه آيات قرآن و روايات معصومان به شدّت قسم دروغ را تقبيح نموده، بلكه قسم راست را نيز مكروه شمرده است.
همان گونه كه گذشت بزرگان دين سفارش كرده اند كه مسلمانان حتّى الامكان سوگند راست هم نخورند، و خود به اين سفارش عمل كرده اند. حتّى در مواردى كه ترك قسم راست زيانهاى مالى بزرگى به همراه داشته است.
در حديثى مى خوانيم كه يكى از بزرگان دين براى خود همسرى انتخاب كرده بود، به ايشان اطّلاع دادند كه آن زن از طايفه خوارج است، و به برخى از ائمه(عليهم السلام)توهين مى كند. ايشان تصميم به جدايى از آن زن مى گيرد. او را طلاق مى دهد و مهريّه اش كه چهارصد دينار بود را نيز مى پردازد. آن زن به امير مدينه شكايت نموده، و مجدّداً مهريّه اش را مطالبه مى كند. امير مدينه شوهر آن زن را مى خواهد و مى گويد: قسم بخور كه مهريّه اش را پرداخته اى. او قسم نمى خورد، و دوباره مهريّه زن را مى پردازد! فرزندش مى گويد: پدر جان! مگر تو بر حق نبودى. چرا قسم نخوردى؟ آن بزرگ مى فرمايد: بله، برحق بودم ولى براى حفظ حرمت نام پروردگار قسم را ترك نمودم!».(1)
در روايتى از امام باقر(عليه السلام) مى خوانيم: «آنچه را انسان بخاطر جلب رضاى خدا ترك مى كند و از دست مى دهد، گم نمى شود».(2)
بنابراين، شايسته است انسان قسم راست را نيز ترك كند، هر چند متحمّل ضرر و زيان مالى شود، كه خداوند آن را جبران خواهد كرد.
1 . وسائل الشيعه، ج 16، كتاب الايمان، باب 2، ح 1 .
2 . همان مدرك، ح 2 .
اين دستور عالى مكتب نجات بخش اسلام و عمل پيشوايان به حق كجا، و رفتار برخى از مسلمانان كه براى بى ارزش ترين چيزها به غليظ ترين قسم ها متوسّل مى شوند كجا!
سوگند از جهتى دو رقم است:
نخست قسمى كه براى اثبات يا نفى مطلبى ياد مى شود، مثل اينكه شخصى براى اثبات طلبش سوگند ياد مى كند، كه به آن «يمين مردوده» گفته مى شود.
يا براى نفى ادّعاى شخصى كه خود را از من طلبكار مى داند قسم مى خورم. نوع دوم، قسم تعهّد است. اين نوع قسم براى اثبات يا نفى چيزى نيست، بلكه به منظور سپردن تعهّدى است. مثل اين شخص قسم مى خورد كه در فلان روز به فلان مركز كمكهاى مردمى بيايد، و به فقرا كمك كند.
قسم نوع اوّل اگر دروغ باشد گناه دارد و مجازات آن همان گونه كه گذشت شديد است، ولى كفّاره اى ندارد، زيرا تعهّدى در آن وجود ندارد، و براى اثبات يا نفى مطلبى قسم ياد شده است.
اما نوع دوم كه قسم تعهّد نام دارد، در صورتى كه از آن تخلّف شود، و مطابق آن عمل نگردد، علاوه بر گناه و مجازات اخروى، كفّاره نيز دارد. و كفّاره آن سير كردن شكم ده فقير، يا پوشانيدن ده نيازمند برهنه است. و در صورتى كه قادر بر هيچ يك از دو مورد فوق نباشد، بايد سه روز روزه بگيرد. و جالب اينكه اگر سوگند خود را مقيّد به زمان و مكان خاصّى ننمايد، در هر نوبت كه با آن مخالفت كند بايد كفّاره مذكور را بپردازد. بنابراين در كارهاى اجتماعى، مثل نمايندگان مجلس كه در ابتداى دوره نمايندگى خويش قسم ياد مى كنند كه به نظام و مردم خيانت نكنند، و وظايف نمايندگى خويش را به نحو احسن انجام دهند، اگر برخلاف اين قسم عمل كنند بايد كفّاره دهند، و چنانچه در طول دوره نمايندگى بطور مكرّر از سوگند مذكور تخلّف
نمايند، بايد به همان نسبت كفّاره را تكرار كنند!
نتيجه اينكه كفّاره تخلّف از قسم سنگين است، و سفارش من به شما عزيزان اين است كه مراقب باشيد حتّى الامكان قسم نخوريد و نذر نكنيد، زيرا بار تكاليف ما به اندازه كافى سنگين است. با نذر و قسم، بار اضافى بر خود تحميل نكنيم، كه گاه بايد يك عمر كفّاره آن را بپردازيم.
خلاصه اينكه سوگندى كه براى اثبات يا نفى مطلبى ياد مى شود در صورتى كه دروغ باشد كفّاره ندارد، امّا قسم تعهّدى در صورت تخلّف كفاره دارد، هر چند هر دو از نظر حرمت در صورت دروغ بودن و تخلّف، يكسان هستند.
سؤال مهم!
از مباحث گذشته روشن شد كه سوگند ياد كردن اگر راست هم باشد كراهت شديد دارد، و لذا در دستورات دينى سفارش به ترك آن شده است. با توجّه به اين مطلب، چرا خداوند متعال اين همه قسم ياد كرده است؟ طبق جستجوى محدودى كه فقط روى جمله «والذى نفسى بيده» در كتاب بحارالانوار انجام شد، اين جمله در 16 جلد كتاب مذكور و نزديك به دويست بار از زبان پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) تكرار شده است. چرا پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) بطور وسيع و گسترده سوگند خورده است؟ حضرت اميرالمؤمنين على(عليه السلام) نيز در نهج البلاغه مكرّر قسم ياد كرده است. مثلا در جمله اى فرمودند:
«وَاللهِ لَوْ اُعْطيتُ الاْقاليمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ اَفْلاكِها، عَلى اَنْ اَعْصِىَ اللهَ فى نَمْلَة اَسْلُبُها جُلْبَ شَعيرَة ما فَعَلْتُهُ; به خدا سوگند! اگر هفت اقليم (تمام كره زمين) را با آنچه در زير آسمانهاست به من دهند تا خدا را نافرمانى كنم، به اين كه پوست جوى را به ظلم از دهان مورچه اى بگيرم، چنين نخواهم كرد».(1)
اين سوگندها چگونه توجيه مى شود؟
جواب: قسم براى مسائل شخصى، طبق آنچه در مباحث پيشين گذشت ـ حتّى اگر
1 . نهج البلاغه، خطبه 224 .
راست باشد ـ كراهت شديد دارد. امّا چنانچه موضوع سوگند، مسائل شخصى نباشد، بلكه براى مسائل تربيتى قسم ياد شود هيچ اشكالى ندارد. و سوگندهايى كه در قرآن مجيد و روايات حضرات معصومين(عليهم السلام) آمده، از اين قبيل است. بنابراين اگر ما هم براى تشويق مردم به كارهاى خير، قسم بخوريم، مثل اينكه بگوييم: «به خدا قسم نماز جماعت قابل مقايسه با نماز فرادى نيست» يا براى نهى از منكر بگوييم: «قسم به ذات پروردگار كه رشوه خوارى از گناهان بزرگ است» و قسم هايى مانند آن، نه تنها كراهتى ندارد، بلكه كار خوبى است.
نتيجه اينكه قسمهاى شخصى حتّى اگر راست باشد مكروه است، امّا قسم هاى كه به منظور تربيت افراد جامعه ياد مى شود هيچ كراهتى ندارد. و قَسم هاى خدا از قِسم دوم است.
سؤال: همان گونه كه در مباحث سابق گذشت، قسم هاى قرآن متنوّع است. خداوند به ذات خود و جان پيامبرش، شب و روز، صبحگاهان، روح انسان، و حتّى برخى از موادّ غذايى قسم ياد كرده است. آيا ما هم مى توانيم به مخلوقات پروردگار قسم ياد كنيم، يا فقط سوگند به ذات پاك او جايز است؟ در بين مردم مرسوم است كه به جان خودشان، جان فرزندانشان، جان عزيزانشان، به شرفشان، به مقدّساتشان قسم مى خورند. آيا اين سوگندها جايز است؟
خلاصه اينكه: آيا سوگند به غير خداوند جايز است؟
پاسخ: احاديث و روايتى در كتب ما شيعيان، و همچنين منابع اهل سنّت، آمده كه صريحاً از اين كار نهى مى كند; به عنوان نمونه به چند مورد آن اشاره مى شود:
1. على بن مهزيار مى گويد به امام جواد(عليه السلام) عرض كردم:
«خداوند متعال در قرآن مجيد به «شب» و «روز» و «ستارگان» و مانند آن قسم خورده است. آيا ما هم مى توانيم به غير ذات پاك پروردگار قسم بخوريم؟
امام در پاسخ فرمودند: اِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُقْسِمُ مِنْ خَلْقِهِ بِما شاءَ، وَ لَيْسَ لِخَلْقِهِ اَنْ يُقْسِمُوا اِلاّ بِهِ عَزَّ وَ جَلَّ; خداوند به هر يك از مخلوقاتش كه مايل باشد قسم ياد مى كند، امّا براى مخلوقات پروردگار جز سوگند به ذات پاك خداوند جايز نيست».(1)
2. محمّد بن مسلم نيز چنين روايت مى كند:
«از امام باقر(عليه السلام) شنيدم كه فرمود: گام در جاى قدمهاى شيطان ننهيد. سپس فرمود: كُلُّ يَمين بِغَيْرِاللهِ فَهِىَ مِنْ خُطُواتِ الشَّيْطانِ; هر قسمى به غير ذات خداوند، از گامهاى شيطان است».(2)
3. عبدالرحمن بن ابى عبدالله مى گويد:
«سَأَلْتَ اَباعَبْدِاللهِ(عليه السلام) عَنْ رَجُلِ حَلَفَ اَنْ يَنْحَرَ وَلَدَهُ؟ قالَ: ذلِكَ مِنْ خُطُواتِ الشَّيْطانِ; از امام صادق(عليه السلام) در مورد مردى كه قسم خورد فرزندش را بكشد پرسيدم؟ امام فرمود: اين نوع قسم از گامهاى شيطان است».(3)
در تفسير جمله «حلف أن ينحر ولده» دو احتمال وجود دارد:
الف) آن شخص قسم ياد كرد كه بچّه اش را سر ببرد. اين قسم چه حكمى دارد؟ آيا لازم است مطابق آن عمل كند؟ طبق اين تفسير، روايت ربطى به بحث ما ندارد.
ب) اينكه آن شخص مى گويد من بچّه ام را به دست خود كشته باشم اگر فلان كار را كرده باشم! يعنى براى اهميّت قسم، و تأكيد بر عدم انجام كار مورد نظر، بدين شكل در مورد فرزندش سوگند ياد كرده است. و ظاهراً احتمال دوم صحيح باشد، در اين صورت روايت مرتبط با بحث ما مى شود، و طبق اين روايت امام صادق(عليه السلام) قسم ياد كردن به غير خدا را جايز نمى شمارد.
عدم جواز قسم به غير خدا در منابع حديثى اهل سنّت نيز آمده است. از جمله در حديثى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) كه بيهقى در كتابش نقل كرده، مى خوانيم:
1 . وسائل الشيعه، ج 16، ابواب الايمان، باب 30، ح 1 .
2 . همان مدرك، باب 15، ح 4 .
3 . همان مدرك، ح 5 .
«مَنْ حَلَفَ بِغَيْرِ اللهِ فَقَدْ اَشْرَكَ; هر كس به غير خدا قسم بخورد، مشرك است!».(1)
نتيجه اينكه روايات مذكور و روايات ديگر، كه جهت رعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى شد، هيچ كدام قسم به غير خداوند را جايز نمى شمرد.
از سوى ديگر، در برخى روايات مى خوانيم كه گاه حضرات معصومين(عليهم السلام) به غير خدا قسم ياد مى كردند. به عنوان مثال حضرت على(عليه السلام) در ده جاى نهج البلاغه به جان خودش سوگند ياد كرده است. مثلا در خطبه 56 نهج البلاغه خطاب به ياران و اصحاب بىوفايش مى فرمايد:
«وَ لَعَمْرى لَوْ كُنّا نَأْتى ما أَتَيْتُمْ ما قامَ لِلدِّيْنِ عَمُودٌ وَ لا اخْضَرَّ لِلاْيمانِ عُودٌ; به جانم سوگند اگر ما در مبارزه مثل شما بوديم، هرگز پايه اى براى دين بر پا نمى شد، و شاخه اى از درخت ايمان سبز نمى گرديد».
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نيز گاه به غير خدا سوگند مى خورد. از جمله در حديثى كه بيهقى نقل مى كند، مى خوانيم:
«شخصى خدمت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) رسيد، و از آن حضرت تقاضا كرد اصول معارف اسلام را برايش بيان كند. حضرت چنين كرد.
آن مرد عرب گفت: مى روم، و به اين اصول عمل مى كنم.
پيامبر فرمود:... اَفْلَحَ وَ اَبيهِ، اِنْ صَدَقَ دَخَلَ الْجَنَّةَ; اگر به آنچه گفتم عمل كند، به جان پدرش سوگند كه رستگار مى شود و داخل بهشت مى گردد».(2)
خلاصه اينكه آن دسته از روايات كه از سوگند به غير خداوند منع مى كند، با اين روايات كه گاه حضرات معصومين(عليهم السلام)به غير خدا سوگند مى خورند، ظاهراً در تعارض هستند. راه حل تعارض(3) چيست؟ به كدام دسته از روايات عمل كنيم؟
1 . سنن الكبرى، ج 10، ص 29 .
2 . سنن بيهقى، ج 2، ص 466 .
3 . در ضمن از اين تعارض به يك نكته پى مى بريم و آن اينكه با مطالعه يك حديث نمى توان فوراً به مضمون آن فتوا داد، و حكمى را صادر كرد. بلكه بايد تمام جوانب آن را مطالعه نمود، چنانچه احاديث متعارضى وجود داشت، ابتدا تعارض ظاهرى آن را برطرف كرد، و پس از جمع بندى نهايى حكم شرعى آن را صادر كرد.
راه حلهاى مختلفى براى رفع تعارض روايات مورد بحث ارائه شده، كه به سه نمونه آن اشاره مى شود:
الف) در صدر اسلام برخى از مسلمين قسمهايى ياد مى كردند كه بوى شرك مى داد، بدين جهت به آنها دستور داده شد كه فقط به نام خدا قسم ياد كنند. بنابراين، منظور از ممنوع بودن قسم به غير خدا، قسم هايى است كه بوى شرك مى دهد، مثل آنچه در روايت زير آمده است:
«روزى عمر در محضر پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) به جان پدرش قسم خورد. پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمود: اِنَّ اللهَ يَنْهاكُمْ اَنْ تَحْلِفُوا بِآبائِكُمْ; خداوند قسم به پدرانتان را ممنوع كرده است».(1)
پيامبر(صلى الله عليه وآله) مسلمانان صدر اسلام را از سوگند ياد كردن به نام پدرانشان، كه افراد مشركى بودند، نهى كرد. چرا كه اين قسم ها بوى شرك مى داد.
بنابراين قسم به غير خدا در صورتى كه چنين پيامد منفى نداشته باشد، اشكالى ندارد.
ب) گاه مسلمانان قسم هايى به غير خدا مى خوردند كه آثار منفى زشتى به دنبال داشت. به عنوان مثال، از جمله قسم هايى كه در بين مردم در صدر اسلام و عصر ائمه(عليهم السلام) مرسوم بود، قسم به عِتاق و طلاق بود. بدين معنا كه به شخصى كه در معرض اتّهام چيزى بود، مى گفتند: فلان كار را انجام نداده اى. اگر انجام داده باشى تمام بندگانت آزاد، و همسرانت مطلّقه باشند! و واقعاً عرب هاى آن زمان، به چنين قسمهايى پايبند بودند. و ظاهراً اهل سنّت هنوز هم به آن معتقدند. امّا شيعه چنين قسمهايى را قبول ندارد. زيرا معتقد است عتق و طلاق صيغه مخصوص به خود دارد، و با قسم بنده اى آزاد نمى گردد، و زنى مطلّقه نمى شود. قسم به غير خدا كه در روايات
1 . سنن الكبرى، ج 10، ص 28 .
نهى شده، گاه ناظر به چنين قسمهايى است. كه به يك نمونه آن اشاره مى كنيم:
«روزى منصور، خليفه عبّاسى معاصر امام صادق(عليه السلام)، آن حضرت را طلبيد و به وى عرض كرد: شنيدم معلّى بن خنيس، كه از ياران و اصحاب تو مى باشد، برايت اسلحه تهيّه مى كند، و مردم را به سوى تو فرا مى خواند، تا بر عليه ما قيام كنى؟
امام فرمود: به خدا قسم چنين نيست و آنچه به شما رسيده، شايعه اى بيش نمى باشد. منصور گفت:
«لا اَرْضى مِنْكَ إِلاّ بِالطَّلاقِ وَ الْعِتاقِ وَ الْهَدْىِ وَ الْمَشْىِ، فَقالَ: اَبِالاَْنْدادِ مِنْ دُونِ اللهِ تَأْمُرُنى اَنْ اَحْلِفْ؟! اِنَّهُ مَنْ لَمْ يَرْضِ بِاللهِ فَلَيْسَ مِنَ اللهِ فى شَىْء; سخن تو را نمى پذيرم، مگر اينكه قسم به طلاق و عتاق و هدى و مشى ياد كنى!(1)
امام(عليه السلام) فرمود: به من دستور مى دهى به چيزهايى كه حكم بت را در مقابل خدا دارند، قسم بخورم؟ كسى كه به سوگند بر خداوند راضى نشود، ذرّه اى به او ايمان ندارد!».(2)
و از جمله قسمهايى كه آثار منفى زشتى به دنبال داشت اين بود كه: بعضى از مسلمانان قسم مى خوردند: «اگر فلان كار را انجام ندهند يهودى يا نصرانى باشند»(3)كنايه از اينكه حتماً آن را انجام خواهند داد، كه ائمه(عليهم السلام) از چنين قسمهايى نيز جلوگيرى كردند.
پس آن دسته از قسمهايى كه چنين عوارض منفى و پيامدهاى زشتى داشته مورد نهى قرار گرفت، امّا آن دسته قسمهاى به غير خدا كه چنين نبود، اشكالى نداشت.
ج) راه حل سوم آنكه روايات ناهيه از قسمِ به غير خداوند را حمل بر كراهت كنيم، مگر در مواردى كه هدف امور تربيتى باشد; مانند قسم حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) و
1 . توضيح «طلاق» و «عتاق» گذشت و منظور از «هدى» اين است كه اگر آنچه گفتى درست نبود قربانى كنى، و «مشى» بدين معناست كه اگر آنچه گفتى صحيح نبود، با پاى پياده به زيارت خانه خدا بروى.
2 . وسائل الشيعه، ج 16، ابواب الايمان، باب 14، ح 3 .
3 . همان مدرك، باب 34، ح 1 .
اميرمؤمنان(عليه السلام) ـ كه شرح آن گذشت ـ كه در اين صورت كراهت هم ندارد.
نتيجه اينكه: اوّلا حتّى الامكان نبايد قسم خورد، وثانياً: در موارد لزوم، مخصوصاً در مقام قضاوت و رفع اختلاف و خصومت، تنها به نام خدا قسم ياد كنيم، چرا كه قسم به غير نام خدا در مبحث قضاوت ارزشى ندارد، حتّى اگر به مقدّساتى مانند قرآن و پيامبر و امامان باشد. همان گونه كه قسمهاى تعهديّه نيز در صورتى آثار فقهى دارد كه به نام خداوند باشد، و گرنه هيچ اثر فقهى بر آن مترتب نمى شود.
|
|||
|
لولم یخلق علی لم یکن لفاطمة کفو«هر گاه علی آفریده نمی شد، کسی که لایق همسری فاطمه باشد وجود نداشت». * * *ازدواجی که عقدش در ملکوت آسمان بسته شد! کمالات فوق العاده فاطمه(س) از یکسو. و انتسابش به شخص پیامبر از سوی دیگر. و شرافت خانوادگی او نیز از سوی دیگر. سبب شد که مردان زیادی از بزرگان یاران پیامبر(ص) به خواستگاری او بیایند اما همه جواب رد شنیدند. و جالب اینکه غالباً پیامبر در پاسخ آنها میفرمود: امرها الی ربها! «کار فاطمه به دست پروردگار فاطمه است»! از همه عجیبتر خواستگاری «عبدالرحمن بن عوف» بود، همان مرد ثروتمندی که مطابق راه و رسم جاهلیت، به همه چیز از دریچه مادی مینگریست، و مهریه سنگین را دلیل بر شخصیت زن و موقعیت ممتاز شوهر میپنداشت. او به خدمت پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: اگر فاطمه را به همسری من درآوری یکصد شتر که بار همه آنها پارچههای گرانقیمت مصری باشد به اضافه ده هزار دینار طلا مهریه او میکنم!! پیامبر(ص) از این خواستگاری زشت و بی معنی چنان خشمگین شد که مشتی سنگریزه برداشت و به طرف عبدالرحمن پاشید و گفت: «تو گمان کردی من بنده پولم و ثروتم که با پول و ثروت میخواهی بر من فخر بفروشی»؟ آری باید در خواستگاری فاطمه الگوهای اسلامی مشخص شود، سنتهای جاهلیت پایمال گردد، و معیارهای ارزش اسلامی معلوم شود. مردم مدینه در این گفتگوها بودند ناگهان این صدا در همه جا پیچید که پیامبر(ص) میخواهد تنها دخترش را به همسری علی بن ابیطالب(ع) در آورد. علی بن ابیطالب که دستش از مال و ثروت دنیا کوتاه بود و از معیارهای عصر جاهلی چیزی نداشت، اما وجودش از فرق تا قدم مملو از ایمان و ارزشهای اصیل اسلامی بود. هنگامی که تحقیق کردند، معلوم شد رهنمون پیامبر(ص) در این ازدواج مبارک تاریخی وحی آسمانی بوده است، زیرا خودش فرمود: «اتانی ملک فقال یا محمد ان اللّه یقرأ علیک السلام و یقول لک: انی قد زوجت فاطمه ابنتک من علی بن ابی طالب فی الملاءِ الاعلی، فزوجها منه فی الارض»: «فرشتهای از سوی خدا آمد و به من گفت: خداوند بر تو سلام میفرستد و میگوید من دخترت فاطمه را در آسمانها به همسری علی بن ابیطالب درآوردم تو نیز در زمین او را به ازدواج علی درآور»! هنگامی که امیر امؤمنان علی(ع) به خواستگاری فاطمه سلام اللّه علیها آمد، چهره مبارکش از شرم گلگون شده بود. پیامبر(ص) با مشاهده او شاد و خندان شد فرمود برای چه نزد من آمدهای؟ ولی امیرمؤمنان علی(ع) به خاطر ابهت پیامبر(ص) نتوانست خواسته خود را مطرح کند، و لذا سکوت کرد. پیامبر(ص) که از درون امیرمؤمنان علی(ع) باخبر بود، چنین فرمود: «لعلک جئت تخطب فاطمة». «شاید به خواستگاری فاطمه آمدی»؟!... عرض کرد: آری، برای همین منظور آمدم. پیامبر فرمود: ای علی! قبل از تو مردان دیگری نیز به خواستگاری فاطمه آمدند، هر گاه من با خود فاطمه این مطلب را در میان مینهادم روی موافق نشان نمی داد، و اکنون بگذار تا این سخن را با خود او در میان نهم. درست است که این ازدواج آسمانی است و باید بشود، اما شخصیت فاطمه سلام اللّه علیها خصوصاً، و احترام و آزادی زنان در انتخاب همسر عموماً، ایجاب میکند که پیامبر(ص) بدون مشورت با فاطمه سلام اللّه علیها اقدام به این کار نکند. هنگامی که پیامبر(ص) فضائل امیر مؤمنان علی(ع) را برای دخترش بازگو کرد و فرمود: من میخواهم تو را به همسری بهترین خلق خدا در آوردم، نظر تو چیست؟ فاطمه که غرق در شرم و حیا بود سر به زیر انداخت و چیزی نگفت و سکوت کرد. پیامبر(ص) سربرداشت و این جمله تاریخی را که سندی است برای فقهاء در مورد ازدواج دختران باکره بیان فرمود: «اللّه اکبر! سکوتها اقرارها»: «خداوند بزرگ است، سکوت او دلیل بر اقرار او است». و در پی این ماجرا عقد ازدواج به وسیله پیامبر(ص) بسته شد. * * *مهر فاطمهاکنون ببینیم مهریّه فاطمه چه بود؟ بدون شک ازدواج بهترین مردان جهان با سیده زنان عالم دختر پیامبر بزرگ اسلام باید از هر نظر الگو باشد، الگوئی برای همه قرون و اعصار لذا پیامبر(ص) رو به امیرمؤمنان علی(ع) کرد و فرمود: چیزی داری که مهریه همسرت قرار دهی؟ عرض کرد: پدر و مادرم بفدایت، تو از زندگی من به خوبی آگاهی که جز «شمشیر» و «زره» و «شتر» چیز دیگری ندارم. پیامبر(ص) فرمود: درست است، شمشیرت به هنگام کارزار با دشمنان اسلام مورد نیاز است. و باید با شتر نخلستان را آب دهی، و در مسافرتها از آن استفاده کنی. بنابراین تنها زره را میتوانی مهریه همسرت بنمائی و من دخترم فاطمه را در برابر همین زره به عقد تو درآوردم! شاید بیشترین قیمتی که در تواریخ درباره این زره نوشته شده است، پانصد درهم است. آری این گونه باید ارزشهای غلط درهم بشکند، و ارزشهای اصیل جانشین آن گردد، و اینگونه است راه و رسم مردان و زنان با ایمان، و این چنین است برنامه زندگی رهبران راستین بندگان خدا. * * *جهیزیه فاطمههمیشه «مهریه» و «جهیزیه» و «تشریفات عروسی» سه مشکل بزرگ بر سر راه خانوادهها در مسئله ازدواج بوده است، مشکلاتی که گاهی تمام دوران حیات ازدواج را میپوشاند و آثار نکبت بارش تا پایان عمر دو همسر باقی میماند. گاه دعواها و مشاجرات لفظی، و گاه نزاعهای خونین، بر سر این امور رخ داده است، و چه سرمایه هائی که بر اثر چشم هم چشمیها و رقابتهای زشت و کودکانه در این راه از بین رفته است، هنوز هم که هنوز است این رسوبات افکار جاهلی در کسانی که دم از اسلام میزنند، کم نیست. ولی باید جهیزیه بانوی اسلام همچون مهریهاش الگوئی برای همگان باشد. اگر تعجب نکنید پیامبر(ص) دستور داده زره امیرمؤمنان علی(ع) را بفروشد و پولش را که حدود پانصد درهم بود نزد او آوردند. پیامبر آن را سه قسمت کرد، قسمتی را به بلال داد، تا از آن عطری خوشبو تهیه کند، و دو قسمت دیگر را برای تهیه وسائل زندگی و لباس تعیین فرمود. پیداست وسائلی که با این پول ناچیز میتوان خرید چقدر ساده و ارزان قیمت باید باشد؟! در تواریخ آمده که هیجده قلم جهیزیه، با آن پول تهیه شد که قلمهای مهم آن چنین بود: یکعدد روسری بزرگ به چهار درهم یک قواره پیران به هفت درهم یک تخت که با چوب و برگ خرما تهیه شده بود. چهار عدد بالش از پوست گوسفند که از گیاه خوشبوی «اذخر» پر شده بود. یک پرده پشمی. یک قطعه حصیر. یک عدد دستاس «آسیاب کوچک دستی». یک مشک چرمی. یک طشت مسی. یک ظرف بزرگ برای دوشیدن شیر. یک سبوی گلی سبزرنگ... و مانند اینها. آری چنین بود جهیزیه بانوی زنان جهان. * * *مراسم جشن عروسیپیغمبر گرامی اسلام(ص) در این مراسمی که برای تشکیل خانوادهای بود که بخش مهمی از تاریخ اسلام را دگرگون ساخت و جانشینان معصوم پیامبر(ص) همگی از آن به وجود آمدند، آنچنان برنامهای اجرا نمود که دشمنان را خشمگین و دوستان را سربلند؟ و دور افتادگان را وادار به تفکر نمود. «ام سلمه» و «ام ایمن» که دو زن با شخصیت در اسلام بودند و علاقه بسیاری به بانوی بزرگ فاطمه زهرا سلام اللّه علیها داشتند خدمت پیامبر(ص) آمدند و چنین گفتند: «ای پیامبر گرامی خدا، راستی اگر خدیجه زنده بود با تشکیل مراسم جشن عروسی فاطمه چشمانش روشن میشود، چنین نیست؟ رسول خدا(ص) از شنیدن نام آن بانوی فداکار، اشک در چشمانش حلقه زد، و به یاد آن همه مهربانیها و ایثارگریهای خدیجه افتاد و گفت: کجا مانند خدیجه زنی پیدا میشود؟ آن روز که همه مردم مرا تکذیب کردند، او مرا تصدیق نمود. و تمام ثروت و زندگی خود را برای نشر آئین خداوند در اختیار من گذارد. او همان بانوئی بود که خداوند به من دستور داد به او مژده دهم که قصری از زمرد در بهشت برین به او عنایت خواهد فرمود. ام سلمه هنگامی که این سخن را شنید و انقلاب و سوز درونی پیامبر(ص) را مشاهده کرد، عرض نمود، ای رسول خدا! پدر و مادرم فدایت باد. شما هر قدر درباره خدیجه بگوئی عین حقیقت است، ولی به هر حال او دعوت الهی را لبیک گفته و به جوار رحمت او شتافته است امید است خداوند او را در بهترین جای بهشت جای دهد. ولی مطلبی را که به خاطر آن به محضر مبارکت آمدم چیز دیگری بود و آن اینکه برادر و پسر عمویت علی دوست دارد اجازه دهید همسرش فاطمه را به خانه خود ببرد، و از این راه به زندگی خویش سر و سامانی بخشد. پیامبر(ص) فرمود: چرا علی شخصاً این پیشنهاد را با من در میان نگذاشت؟ ام سلمه عرض کرد: شرم و حیا مانع بود. در اینجا پیامبر(ص) بهام ایمن فرمود: علی را خبر کن. امیرمؤمنان علی(ع) آمد و در مقابل پیامبر(ص) نشست. اما سر خود را از شرم به زیر افکنده بود. پیامبر(ص) فرمود: آیا میل داری همسرت را به خانه بری؟ امیرمؤمنان علی(ص) در حالی که سرش را به زیر انداخته بود، عرض کرد: آری، پدرم و مادرم به قربانت باد. جالب اینکه بر خلاف آنچه در میان مردم تجمل پرست معمول است که از ماهها قبل دست به کار این برنامهها میشوند پیامبر(ص) با خوشحالی فرمود: همین امشب یا فردا شب ترتیب کار را خواهم داد. و همانجا دستور فراهم ساختن مقدمات جشن بسیار سادهای که مملو از روحانیت و معنویت بود صادر فرمود. این جشن ملکوتی و مراسم مربوط به آن، آنقدر بی تکلف و ساده برگزار شد که شنیدنش امروز برای ما تعجب آور است. امیرمؤمنان علی(ع) میگوید: مقداری از پول همان زرهی را که قبلا فروخته بودم پیامبر(ص) نزد ام سلمه به امانت گزارده بود، و به هنگام مراسم زفاف ده درهم از آن را از وی گرفت، و به من داد و فرمود: مقداری روغن و خرما و کشک با این پول خریداری کن، من این کار را انجام دادم سپس پیامبر(ص) شخصاً آستین را بالا زد و سفره تمیزی طلبید و آنها را با دست خود مخلوط کرد و غذائی تهیه نمود و با همان غذا از مردم پذیرائی به عمل آورد. امیر مؤمنان(ع) شخصاً مأمور شد به مسجد بیاید و اصحاب را دعوت کند، هنگامی که به مسجد آمد خواست فقط برخی را دعوت کند حیا مانع شد، از این رو صدای خود را بلند کرد و فرمود: «اجیبوا الی ولیمة فاطمة» شما را به میهمانی عروسی فاطمه دعوت میکنم! حضرت میگوید: مردم دسته دسته به راه افتادند و من از کثرت جمعیت و کمی غذا شرمنده شدم، همینکه پیامبر(ص) از ماجرا آگاه شد، به من فرمود: غصه مخور، من دعا میکنم تا خداوند غذا را برکت دهد و چنین شد همگی از آن غذای کم خوردند و سیر شدند. جالب اینکه در پایان مراسم، به هنگامی که مردم به خانههای خود بازگشتند و خانه خلوت شد پیامبر(ص) فاطمه(ع) را در سمت چپ و امیر مؤمنان علی(ع) را در سمت راست خود نشانید و از آبی که با دهانش تبرک کرده بود کمی بر بدن زهرا سلام اللّه علیها و کمی بر بدن امیر مؤمنان علی(ع) پاشید و درباره آنها دعا کرد و گفت: «اللهم انهما منی و انا منهما، اللهم کما اذهبت عنی الرجس و طهرتنی تطهیراً فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیراً»: «خداوند اینها از منند و من از آنها هستم، بارالها همانطور که هر گونه رجس و پلیدی را از من دور کردی از آنها نیز دور کن و آنها را پاکیزه فرما». سپس فرمود: برخیزید و به خانه خود روید خداوند بر شما هر دو مبارک گرداند. دنیا پرستان مادی و مؤمنان ضعیف الایمانی که تحت تأثیر زرق و برق مادی این جهانند و آبرو و شخصیت و عظمت یک خانواده و مبارکی و شکوه مراسم عروسی را در آن تشریفات و تجملات کمرشکن و طاقت فرسا میدانند ببینند وعبرت بگیرند، ببینید و از این برنامه انسان ساز که مایه خوشبختی همه پسران و دختران جوان است الهام بگیرند، و نمونه تعلیمات اسلام را به صورت زنده و عملی در ماجرای «خواستگاری»، «مهریه»، «جهیزیه» و «مراسم جشن عروسی» فاطمه زهرا سلام اللّه علیها با چشم خود در صفحات تاریخ مشاهده کنند. |

وصیت خانوم فاطمه زهرا (س) حضرت زهرا علیه السلام فرمودن : یا علی جان آن روز که با من معاشرت کردی خیانتی از من ندیدی من در این مدت به امر تو مخالفت نکردم . حضرت علی (ع) فرمودند من از شما گله مند نیستم شما دانا تر نیکوتر و پرهیزکارتر و کریم تر از آن که من راجع به مخالفت خود شما را ملامت نمایم من از فراق شما فوق العاده نگرانم ولی چه کنم این امر ((موت)) چاره پذیر نیست به خدا قسم که مصیبت پیغمبر (ص) و شما برای من خیلی بزرگ و ناگوار است . ازدست دادن شما برایم بی نهایت دشوار است . انالله و انا الیه راجعون . بعد از این گفتگوها علی و فاطمه هر دو گریه کردند حضرت ساعتی سر مبارک حضرت فاطمه (س) را به دامن گرفت و به سینه خود چسباند و به ان بانو فرمود : هر وصیتی داری بکن ، زیرا من آن را انجام میدهم و بر کارهای خود مقدم می نمایم فاطمه زهرا(س) فرمود علی جان خدا تو را جزای خیر دهد من به شما وصیت میکنم که بعد از من با امامه دختر خواهرم ازدواج کن ، زیرا مرد ناچار است زن بگیرد امامه مثل من نسبت به فرزندانم مهربان است یاعلی برای من تابوتی بساز که من دیدم ملائکه آن را برای من میساختن و این تابوت اولین تابوتی بود که در زمین ساخته شد یاعلی نگذار احدی از آن افرادی که در حق من ظلم کردن و حقم را غصب نمودن در تشییع جنازه من حاضر شوند منظور: (عمر و ابوبکر و ... ) میباشد و حتی بر من نماز بگذارند زیرا ایشان هم دشمن من هم پیغمبر هم خدا میباشند یاعلی من را شبانه همان موقعی که بر چشم همه مردم به خواب رفته دفن کن . امام صادق (ع) فرمودند : وقتی فاطمه زهرا (س) به حال احتضار رسید ، به امیرالمومنین علی (ع) وصیت کرد همین که من از دنیا رفتم خودت مرا غسل می دهی و کفن میکنی و بربدنم نماز میخوانی و مرا وارد قبر مینمایی و به خاکم می سپاری مقابل صورت بنشین و زیاد نماز و قرآن بخوان و احدی را از محل دفن من تا روز قیامت آگاه مکن . دوستانی که این مطلب رو خواندید 3صلوات به خانوم فاطمه زهرا (س) هدیه کنید ممنون به امید ظهور منتقم زهرا(س) مهدی صاحب الزمان (عج) فرزند رشیدش
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم یاعلی مدد .

بخوانید به ما بگویید که ما آن مطلب را بگذاریم . و
در خواستتان را در نطرات وبلاگ (commenting)
بگذارید .
با تشکر فراوان از شما - کامبیز
می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان

سيماى تابناك صديقه ى طاهره ، با قلم وحى در سوره هاى كوثر ، قدر ، الرحمن ، هل اتى ، و آيه هاى تطهير و مباهله ، آنچنان زيبا و پرفروغ ترسيم شده كه شاهباز انديشه بشرى هرگز به دامنه ى قله ى رفيعش نخواهد رسيد.
اسوه ى بانوان :
زندگى سراسر افتخار صديقه ى طاهره سلام الله عليها سرمشق جامعى براى همه ى بانوان با فضيلت است كه در وجود او عفت و فضيلت و پرهيزكارى مافوق تصورى تركيب يافته ، يك بانوى ملكوتى و آسمانى با عاليترين سجاياى انسانى پديد آمده است. او بانوى نمونه ، دختر نمونه ، همسر نمونه ، مادر نمونه و بالاخره انسان نمونه است كه بايد همه ى بانوان فضيلت طلب ، درس انسانيت ، آئين همسردارى و شيوه ى تربيت اولاد را در مكتب وى بياموزند.
او فكر بلند ، ايمان راسخ ، تقوا و شجاعت بى نظيرى را كه از پدر عاليقدرش به ارث برده بود ، همه را به صورت سرمايه هاى نفيس و پرارجى به فرزندانش منتقل نمود.
او شخصيت و عظمت زن را در تجملات زندگى و جامه هاى رنگارنگ نمى دانست ، بلكه او برترين زينت زن را در عفت ، عصمت و تربيت فرزندان شايسته جستجو مى كرد. او صفاى خانه را در فرش هاى گران قيمت و كاخهاى سر به فلك كشيده جستجو نمى كرد ، كه از تجملات و تشريفات پر زرق و برق به شدت برحذر بود.
او با زندگى ساده و سراسر فضيلتش ثابت كرد كه يك زن مى تواند تمام افتخارات انسانى را به دست آورد و در عين حال شيوه ى زندگى اش سرمشق همه ى مادران و همسران جهان باشد. نام پرافتخار او با خطوط زرين بر تارك صفحات طلائى ثبت شده و براى هميشه زينت بخش آن خواهد بود.
فضائل و مناقب حضرت زهرا عليهاالسلام در اين صفحات نمى گنجد و هدف ما در اين نوشتار اظهار عجز و ناتوانى خود از ترسيم زندگى سراسر افتخار اوست.
خداى فاطمه در يك جمله ى كوتاه از احاديث قدسى ، او را راز آفرينش و علثت نهايى خلقت معرفى كرده مى فرمايد :
«يا احمد لولاك لما خلقت الا فلاك ، و لو لا على لما خلقتك ، و لو لا فاطمه لما خلقتكما»
اى احمد! صلى الله عليه و آله اگر تو نبودى جهان را نمى آفريدم ، و اگر على نبود ترا نمى آفريدم ، و اگر فاطمه نبود شما را نمى آفريدم.
(الجنةالعاصمة، ص 149)احاديث وارده از خاندان عصمت و طهارت در فضائل و مناقب حضرت فاطمه عليهاالسلام بسيار فراوان است ، ما در اينجا به نقل 14 حديث از 14 نور پاك تبرك مى جوئيم :
1- رسول اكرم صلى الله عليه و آله خطاب به جناب سلمان فرمود :
«يا سلمان! حب فاطمه ينفع فى مائه من المواطن، ايسر تلك المواطن: الموت و القبر و الميزان و المحشر و الصراط و المحاسبه»
اى سلمان محبت فاطمه در صد مورد پرمخاطره سود مى بخشد ، كه آسانترين آنها : دم مرگ ، قبر ، ميزان ، محشر ، صراط و به هنگام حساب و كتاب است. (مقتل خوارزمى، ج 1 ص 60)2- امير مومنان عليه السلام در واپسين لحظات زندگى حضرت زهرا عليهاالسلام چون او را مشاهده نمود كه قطرات اشك در اطراف ديدگان مباركش حلقه زده ، فرمود : «يا سيدتى ما يبكيك» ؛ اى بانوى من ! چرا گريه مى كنى ؟
فرمود : «ابكى لما تلقى من بعدى» ؛ به حال تو گريه مى كنم كه بعد از من با چه حوادثى مواجه خواهى شد.
امير مومنان عليه السلام فرمود : «لا تبكى، فوالله ان ذلك لصغير عندى فى ذات الله تعالى» ؛ گريه مكن ، به خدا سوگند اين مصائب در راه خداوند متعال در نزد من بسيار ناچيز است.آنگاه حضرت فاطمه عليهاالسلام وصيت فرمود كه به شيخين اجازه ندهد در مراسم تجهيزش حضور پيدا كنند ، اميرالمومنان عليه السلام نيز به وصيتش عمل كرد.
(بحار، ج 43، ص 218)3- حضرت زهرا سلام الله عليها در فرازى از خطبه معروف خود مى فرمايد :
«ايها الناس اعملوا انى فاطمة، و ابى محمد صلى الله عليه و آله، اقول عوداً و بدءاً، و لا اقول ما اقول غلطاً، ولا افعل شططاً»
هان اى مردم ، من فاطمه ام ، پدرم حضرت محمد صلى الله عليه و آله است ، در آغاز و فرجام سخنانم مى گويم ، هرگز سخن ناراست نگويم و هرگز راه خطا نپويم.
(متن كامل خطبه در همين كتاب آمده است)4- امام حسن مجتبى عليه السلام مى فرمايد :
شب جمعه اى مادرم فاطمه را ديدم كه در محراب عبادتش تا صبح مشغول عبادت بود ، در اين مدت افراد بسيارى را ياد كرد و در حقشان دعا كرد ولى چيزى در مورد خودش نگفت.
گفتم : مادرجان در حق همه دعا كردى جز خودت !
فرمود : «يا بنى الجار ثم الدار» ؛ فرزندم اول همسايه سپس داخل خانه
(دلائل الامامه ص 56)5- امام حسين عليه السلام مى فرمايد :
«زوج النبى صلى الله عليه و آله فاطمة علياًاربعمائة و ثمانين درهماً»
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله حضرت فاطمه را در برابر 480 درهم به همسرى على عليه السلام درآورد.
(مناقب ابن شهر اشوب، ج3 ص 128)6- امام سجاد عليه السلام مى فرمايد :
هنگامى كه حضرت فاطمه سلام الله عليها به سوى بهشت رهسپار مى شود ، فرشته اى از جانب پروردگار مى آيد و مى گويد : اى فاطمه حاجتت را بخواه
مى فرمايد : «يا رب حاجتى ان تغفرلى و لمن نصر ولدى»
پروردگارا حاجت من اين است كه مرا و هر كسى را كه به فرزندانم يارى رساندند مورد مغفرت خود قرار دهى.
(تفسير فرات، ص153)7- امام باقرعليه السلام فرمود :
«ولقد كانت - عليهاالسلام - مفروضة الطاعة على جميع من خلق الله من الجن و الانس و الطير و الوحش و الانبياء و الملائكة» حضرت فاطمه عليه السلام بر همه مخلوقات خداوند ، از جن و انس و پرنده و درنده و پيامبران و فرشتگان واجب الاطاعه بود»
(دلائل الامامه، ص 28)8- امام صادق عليه السلام فرمود :
«و هى الصديقة الكبرى و على معرفتها دارت القرون الاولى»
او صديقه ى كبرى است و همه ى قرنهاى پيشين بر محور معرفت او دور زده است.
(امالى شيخ طوسى،ج 2 ص 61)9- امام كاظم عليه السلام فرمود :
«ان فاطمة- عليهاالسلام- صديقة شهيدة»
حضرت فاطمه عليهاالسلام صديقه و شهيده است.
(اصول كافى، ج 1 ص 458)10- امام رضا عليه السلام فرمود :
«كانت فاطمة صلوات الله عليها اذا طلع شهر رمضان يغلب نورها الهلال و يخفى،فاذا غابت عنه ظهر»
هنگامى كه حضرت فاطمه سلام الله عليها در شب اول ماه رمضان استهلال مى نمود ، نور جمالش بر نور هلال غلبه مى كرد و هلال ديده نمى شد ، هنگامى كه حضرتش از آن غائب ميشد ، آنگاه هلال ظاهر مى گشت.
(بحار، ج 43 ص 56)11- امام جواد عليه السلام مدتى بس طولانى در درياى تفكر غوطه ور بود ، امام رضا عليه السلام پرسيد :
جانم به فدايت در چه موضوعى اين قدر مى انديشى؟!
در پاسخ فرمود : در مصائب مادرم فاطمه- سلام الله عليها- اين چنين انديشناكم ، به خداوند سوگند پيكر آن دو پليد را بيرون مى آورم ، آتش ميزنم و خاكسترشان را به باد مى دهم و بازمانده شان را به دريا مى ريزم.
(كامل بهايى، ص 313)12- امام هادى عليه السلام از رسول اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود :
«انما سميت ابنتى فاطمة لان الله عزوجل فطمها و فطم من احبها من النار»
دخترم از اين جهت فاطمه ناميده شد كه خداوند او و دوستدارانش را از آتش جهنم جدا كرد.
(امالى شيخ طوسى، ج 1 ص 300)13- امام حسن عسگرى عليه السلام فرمود :
«نحن حجةالله على الخلق و فاطمة حجة علينا»
ما امامان حجت خدا بر مردمان هستيم و فاطمه عليهاالسلام حجت خدا بر ما مى باشند.
(تفسير اطيب البيان، ج 13 ص 235)14- حضرت بقيةالله ارواحنا فداه در ضمن توقيع شريفى مرقوم فرمود :
«و فى ابنة رسول الله صلى الله عليه و آله لى اسوة حسنة»
در دختر رسول خدا براى من الگوى خوبى است.
(غيب شيخ طوسى، ص 173)اينها نمونه هاى اندك، نمى از يم و قطره اى ناچيز از اقيانوس بيكران فضائل و مناقب بى شمار شفيعه ى محشر صديقه ى اطهر حضرت زهراى مرضيه سلام الله عليها مى باشد
برای شهید در راه خدا ۷ موهبت و خصلت از خدا اعطا می شود
همین که قطره ای از خون شهیدنمودار شود خدا تمام گناهانش را بیامرزد
در نخستین گام سر شهید در دامن دو همسر حورالعین قرار میگیرد..در حالی که غبار از چهره اش
گرفته و به تهنیت و آفرین می گویند .شهید هم به احترام پاسخ آنها را می دهد
از لباس بهشتی بر اندام شهید می پوشانند.
خازنین بهشت با بوی خوش به ملاقاتش می آیند.هر یک را مایل باشد مونس خود قرار می دهد.
منزلش را در بهشت به وی ارائه می دهند.
به شهید گفته می شود با کمال سهولت و آسایش و استراحت در هر کجای بهشت که می خواهی
سیر و سیاحت کن واز نسیم بهشتی و ساحت نشاط انگیز آن بهره من باش.
شهید از نظر به وجه الله تعالی و رحمتها و آثار جلال کبریا مورد سرور و راحتی و ابتهاج انبیا و
شهداست..حظ و لذت می برد.
1- قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر (عَلَیْه السلام):
إذا أرَدْتَ أنْ تَعْلَمَ أنَّ فیكَ خَیْراً، فَانْظُرْ إلى قَلْبِكَ فَإنْ كانَ یُحِبُّ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ یُبْغِضُ أهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَفیكَ خَیْرٌ; وَاللّهُ یُحِبُّك، وَ إذا كانَ یُبْغِضُ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ یُحِبّ أهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَلَیْسَ فیكَ خَیْرٌ; وَ اللّهُ یُبْغِضُكَ، وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ أحَبَّ.([1])
حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) فرمود: اگر خواستى بدانى كه در وجودت خیر و خوشبختى هست یا نه، به درون خود دقّت كن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست دارى و از اهل معصیت و گناه ناخوشایندى، پس در وجودت خیر و سعادت وجود دارد; و خداوند تو را دوست مى دارد.
ولى چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشایند باشى و به اهل معصیت عشق و علاقه ورزیدى، پس خیر و خوبى در تو نباشد; و خداوند تو را دشمن دارد.
و هر انسانى با هر كسى كه به او عشق و علاقه دارد، با همان محشور مى گردد.
2- قالَ (علیه السلام): مَنْ كَفَّ عَنْ أعْراضِ النّاسِ أقالَهُ اللّهُ نَفْسَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَ مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ.([2])
فرمود: هركس دنبال هتك حرمت - ناموس و آبروى - دیگران نباشد، خداوند متعال او را در قیامت مورد عفو و بخشش قرار مى دهد; و هركس غضب و خشم خود را از دیگران باز دارد، خداوند نیز خشم و غضب خود را در قیامت از او بر طرف مى سازد.
3- قالَ (علیه السلام): مَنْ ثَبَتَ عَلى وِلایَتِنا فِی غِیْبَةِ قائِمِنا، أعْطاهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَجْرَ ألْفِ شَهید مِنْ شُهَداءِ بَدْر وَ حُنَیْن.([3])
فرمود: كسى كه در زمان غیبت امام زمان (عجّل الله فرجه الشّریف) بر ایمان و ولایت ما اهل بیت عصمت و طهارت پا برجا و ثابت بماند، خداوند متعال پاداش و ثواب هزار شهید از شهداى جنگ بدر و حنین به او عطا مى فرماید.
4- قالَ (علیه السلام): لَوْ أنَّ الاْمامَ رُفِعَ مِنَ الاْرْضِ ساعَةً، لَماجَتْ بِأهْلِها كَما یَمُوجُ الْبَحْرُ بِأهْلِهِ.([4])
فرمود: اگر امام و حجّت خدا لحظه اى از روى زمین و از بین افراد جامعه برداشته شود، زمین اهل خود را در خود مى بلعد و فرو مى برد همان طورى كه دریا چیزهاى خود را در خود متلاطم و آشفته مى سازد.
5- قالَ (علیه السلام): إنَّ جَمیعَ دَوابِّ الاْرْضِ لَتُصَلّی عَلى طالِبِ الْعِلْمِ حَتّى الْحیتانِ فی الْبَحْرِ.([5])
فرمود: به درستى كه تمام موجودات و جانوراان زمین و بلكه ماهیان دریا براى تحصیل كنندگان علوم ـ اسلامى و معارف الهى ـ تحیّت و درود مى فرستند.
6- قالَ (علیه السلام): لَوْ أُوتیتُ بِشابٍّ مِنْ شَبابِ الشّیعَةِ لا یَتَفَقَّهُ فِی الدّینِ، لَأَوجَعْتُهُ.([6])
فرمود: اگر جوانى از جوانان شیعه را نزد من بیاورند كه به مسائل دین ـ و زندگى ـ آشنا نباشد، او را تنبیه و تأدیب خواهم كرد (تا به دنبال تحصیل مسائل دین برود).
7- قالَ (علیه السلام): مَنْ أفْتَى النّاسَ بِغَیْرِ عِلْم وَ لا هُدىً، لَعَنَتْهُ مَلائِكَةُ الرَّحْمَةِ وَ مَلائِكَةُ الْعَذابِ، وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفَتْیاهُ.([7])
فرمود: هركس درباره مسائل دین فتوا و نظریه اى دهد كه بدون علم و اطّلاع باشد، ملائكه رحمت و ملائكه عذاب او را لعن و نفرین مى كنند و گناه عمل كننده ـ اگر خلاف باشد ـ بر عهده گوینده است.
8- قالَ (علیه السلام): الصَّلاةُ عَمُودُ الدّینِ، مَثَلُها كَمَثَلِ عَمُودِ الْفِسْطاطِ، إذا ثَبَتَ الْعَمُودُ ثَبَتَ الاَْوْتادُ وَ الاَْطْناب، وَ إذا مالَ الْعَمُودُ وَانْكَسَرَ لَمْ یَثْبُتْ وَ تَدٌ وَ لا طَنَبٌ.([8])
فرمود: نماز ستون دین است و مثالش همانند تیرك و ستون خیمه مى باشد كه چنانچه محكم و استوار باشد میخ ها و طناب هاى اطراف آن پا بر جا خواهد بود ولى اگر ستون سُست یا كج باشد میخ ها و طنابهاى اطراف آن نمى تواند پا برجا باشد.
9- قالَ (علیه السلام): لا تَتَهاوَنْ بَصَلاتِكَ، فَإنَّ النَّبیَّ (صلى الله علیه وآله وسلم) قالَ عِنْدَ مَوْتِهِ: لَیْسَ مِنّى مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاتِهِ، لَیْسَ مِنّى، مَنْ شَرِبَ مُسْكِراً، لا یَرِدُ عَلَىّ الْحَوْضَ، لا وَ اللهِ.([9])
فرمود: نسبت به نماز بى اعتنا مباش و آن را سبك و ناچیز مشمار، همانا كه پیامبر خدا هنگام وفات خود فرمود:
هركس نماز را سبك شمارد و یا مسكرات بنوشد از ـ امّت ـ من نیست و بر حوض كوثر وارد نخواهد شد.
10- قالَ (علیه السلام): بُنِیَ الاْسْلامُ عَلى خَمْسَةِ أشْیاء: عَلَى الصَّلاةِ، وَ الزَّكاةِ، وَ الْحَجِّ، وَ الصَّوْمِ، وَ الْوِلایَةِ، وَ لَمْ یُنادَ بِشَیْىء مِثْلَ ما نُودِىَ لِلْوِلایَةِ.([10])
فرمود: دین مبین اسلام بر پنج پایه و اساس استوار است: نماز، زكات، خمس، حجّ، روزه، ولایت اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام).
سپس افزود: آن مقدارى كه نسبت به ولایت سفارش شده است نسبت به هیچ كدام تأكید نگردیده است و ولایت اساس و محور تمام اعمال مى باشد.
11- قالَ (علیه السلام): مَنْ دَعَا اللهَ بِنا أفْلَحَ، وَ مَنْ دَعاهُ بِغَیْرِنا هَلَكَ وَ اسْتَهْلَكَ.([11])
فرمود: هر كه خداوند را به وسیله ما بخواند و ما را واسطه قرار دهد رستگار و موفّق خواهد شد.
و كسى كه غیر از ما اهل بیت ـ عصمت و طهارت ـ را وسیله گرداند ناامید و هلاك خواهد گشت.
12- قالَ (علیه السلام): الاْعْمالُ تُضاعَفُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ، فَأكْثِرُوا فیها مِنَ الصَّلاةِ وَ الصَّدَقَةِ وَ الدُّعاءِ.([12])
فرمود: پاداش اعمال ـ بد یا خوب ـ در روز جمعه دو برابر دیگر روزها است، پس سعى نمائید در این روز نماز و صدقه و دعا بسیار انجام دهید.
13- قالَ (علیه السلام): مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا اسْتِعْفافاً عَنِ النّاسِ، وَ سَعْیاً عَلى أهْلِهِ، وَ تَعَطُّفاً عَلى جارِهِ، لَقَى اللهَ عَزَّ وَجَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ.([13])
فرمود: هركس دنیا را به جهت یكى از این سه حالت طلب كند: بى نیازى از مردم، آسایش و رفاه خانواده و عائله اش، كمك و رسیدگى به همسایه اش.
روز قیامت در حالتى محشور مى گردد و به ملاقات خداوند متعال نایل مى شود كه صورتش همچون ماه شب چهارده، نورانى است.
14- قالَ (علیه السلام): ثَلاثٌ لَمْ یَجْعَلِ اللهُ لِأحَد فیهِنَّ رُخْضةً: أداءُ الاْمانَةِ إلَى الْبِرِّ وَ الْفاجِرِ، وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبِّرِ وَ الْفاجِرِ، وَ بِرُّ الْوالِدَیْنِ بِرَّیْنِ كانا اَوْ فاجِرَیْنِ.([14])
فرمود: خداوند سبحان در سه چیز رخصت قرار نداده است:
امانت را سالم تحویل صاحبش دادن، خواه آن كه صاحبش آدم خوبى باشد یا فاجر.
وفاى به عهد نسبت به هر شخصى خوب باشد یا بد.
پ
15- قالَ (علیه السلام): إنَّ الْجَنَّةَ وَ الْحُورَ لَتَشْتاقُ إلى مَنْ یَكْسَحُ الْمَسْجِدَ، اَوْ یَأخُذُ مِنْهُ الْقَذى.([15])
فرمود: همانا بهشت و حورالعین در انتظار افرادى است كه در نظافت و تمیز كردن مسجد سعى و تلاش نمایند.
16- قالَ (علیه السلام): إنَّما یَبْتَلِى الْمُؤمِنُ فِى الدُّنْیا عَلى قَدْرِ دینِهِ.([16])
فرمود: همانا مؤمن در این دنیا هر مقدارى كه دین و ایمان داشته باشد به همان اندازه مورد امتحان و آزمایش قرار مى گیرد.
17- قالَ (علیه السلام): لا یَكُونُ الْعَبْدُ عابِداً لِلّهِ حَقَّ عِبادَتِهِ حَتّى یَنْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ كُلِّهِمْ، فَحینَئِذ یَقُولُ: هذا خالِصٌ لى، فَیَقْبَلُهُ بِكَرَمِهِ.([17])
فرمود: كسى به بندگى و ستایش گر حقیقى در برابر خداوند نمى رسد مگر آن كه از تمام افراد قطع امید كند و تنها امیدش خداى یكتا باشد.
در یك چنین حالتى خداوند گوید: این عمل خالصانه براى من است و آن را مورد قبول و عنایت خود قرار مى دهد.
18- قالَ (علیه السلام): اُقْسِمُ بِاللهِ وَ هُوَ حَقٌّ، مافَتَحَ رَجُلٌ عَلى نَفْسِهِ بابَ الْمَسْألَةِ إلاّ فَتَحَ اللهُ عَلَیْهِ بابَ فَقْر.([18])
فرمود: سوگند به خدائى كه بر حقّ است، چنانچه شخصى در موردى، تقاضاى خود را به یكى از هم نوعان خود بگوید و بدون توجّه به خداوند متعال درخواست كمك نماید، خداوند درى از درهاى فقر و تنگ دستى را بر او بگشاید.
19- قالَ (علیه السلام): مَنْ قَضى مُسْلِماً حاجَتَهُ، قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ثَوابُكَ عَلَىَّ وَلا اَرْضى لَكَ ثَواباً دُونَ الْجَنَّةِ.([19])
فرمود: هركس حاجتى را براى مسلمانى برآورده كند و گره از مشگلش بگشاید، خداوند متعال به او خطاب كند:
ثواب و پاداش تو بر عهده من خواهد بود و غیر از بهشت چیز دیگرى لایق تو نخواهد بود.
20- قالَ (علیه السلام): إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحى إلى شُعَیْب النَّبی(صلى الله علیه وآله وسلم): إنّى مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِكَ مِائَةَ ألْف، أرْبَعینَ ألْفاً مِنْ شِرارِهِمْ وَ سِتّینَ ألْفاً من خِیارِهِمْ.
فقال: یارَبِّ هؤُلاءِ الاْشْرار فَما بالُ الاْخْیار؟ فَأوحىَ اللهُ إلَیْهِ: إنَّهُمْ داهَنُوا أهْلَ الْمَعاصى وَ لَمْ یَغْضِبُوا لِغَضَبی.([20])
فرمود: همانا خداوند متعال، براى حضرت شعیب (علیه السلام)وحى فرستاد: من از قوم تو یكصد هزار نفر را عذاب و هلاك مى نمایم كه شصت هزار نفر ایشان، اشرار و چهل هزار نفر دیگرشان از خوبان و عبادت كنندگان خواهند بود.
حضرت شعیب (علیه السلام) سؤال نمود: اشرار كه مستحقّ عذاب هستند ولى خوبان را چرا عذاب مى نمائى؟
خداوند وحى نمود: به جهت آن كه این افراد، نسبت به گناهكاران بى تفاوت بوده و با ایشان سازش مى كردند.
21- قالَ (علیه السلام): مَنْ أطْعَمَ مُؤْمِناً، أطْعَمَهُ اللهُ مِنْ ثِمارِ الْجَنَّةِ.([21])
فرمود: هركس مؤمنى را طعام دهد، خداوند از میوه هاى بهشتى روزى او گرداند.
22- قالَ (علیه السلام): مَنْ حَمَلَ أخاهُ عَلى رَحْلِهِ بَعَثَهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ إلىَ الْمَوْقِفِ عَلى ناقَةِ مِنْ نُوْقِ الْجَنَّةِ یُباهى بِهِ الْمَلائِكَةَ.([22])
فرمود: كسى كه برادرش را (و هركس كه در مسیر راه بدون وسیله است) سوار وسیله نقلیه خود كند ـ و حتّى الإمكان او را به مقصد برساند ـ خداوند متعال او را در قیامت سوار شترى از شترهاى بهشتى مى گرداند ـ كه سریع او را به مقصد برساند و از شدائد و سختى هاى محشر در امان گردد ـ، و بر ملائكه مباهات و افتخار مى كنند.
23- قالَ (علیه السلام): إذا دَخَلَ أحَدُكُمْ عَلى أخیهِ فى بَیْتِهِ، فَلْیَقَعُدْ حَیْثُ یَأمُرُهُ صاحِبُ الرَّحْلِ، فَإنَّ صاحِبَ الْبَیْتِ أعْرَفُ بِعَوْرة بَیْتِهِ مِنَ الدّاخِلِ عَلَیْهِ.([23])
فرمود: هنگامى به منزل یكى از برادران و دوستانتان وارد شدید، هر كجا به شما گفت بنشینید، بپذیرید و همانجا بنشینید، چون كه صاحب منزل بیش از دیگران به اسرار منزل خود آشنا و آگاه است.
24- قالَ (علیه السلام): اَلْجَنَّةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى الْفَتّانینَ الْمشّائینَ بِالنَّمیمَةِ.([24])
فرمود: بهشت ـ و نعمت هاى حیات بخش آن ـ براى اشخاص فتنه گر و سخن چینِ آشوب طلب، حرام است.
25- قالَ (علیه السلام): إنّا نَأمُرُ صِبْیانَنا بِالصَّلاةِ إذا كانُوا بَنى خَمْسِ سِنین، فَمُرُوا صِبْیانَكُمْ إذا كانوا بَنى سَبْعِ سِنین.([25])
فرمود: ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت ـ كودكان خود را از دوران پنج سالگى به انجام نماز دستور مى دهیم، ولى شما ـ دوستان و پیروان ما ـ فرزندان خود را از سنین هفت سالگى وادار به نماز نمائید.
26- قالَ (علیه السلام): مَنْ حَمَلَ جِنازَةً مِنْ اَرْبَع جَوانِبِها، غَفَرَ اللهُ لَهُ اَرْبَعینَ كَبیرَةً.([26])
فرمود: هركس جنازه اى را تشییع نماید و چهار جانب تابوت را بر شانه خود حمل كند، خداوند چهل گناه از گناهانش را مى آمرزد.
27- قالَ (علیه السلام): خَفِ اللهَ تَعالى لِقُدْرَتِهِ عَلَیْكَ، وَ اسْتَحِ مِنْهُ لِقُرْبِهِ مِنْكَ.([27])
فرمود: بترس از قدرت بى منتهاى خداوند متعال كه از ـ جهات مختلف ـ بر تو دارد، و از خداوند شرم و حیا كن ـ در انجام گناهان ـ به جهت آن كه از هر چیزى به تو نزدیك تر است.
28- قالَ (علیه السلام): الْحِكْمَةُ ضالَّةُ الْمُؤْمِنِ، فَحَیْثُ ماوَجَدَ أحَدُكُمْ ضالَّتَهُ فَلْیَأخُذْها.([28])
فرمود: دانش و حكمت، گمشده ـ ارزشمندى است براى ـ مؤمن كه هر كجا و نزد هركس یافت شود باید آن را دریافت نماید.
29- قالَ (علیه السلام): فِی الْمِلْحِ شِفاءٌ مِنْ سَبْعینَ داء، ثُمَّ قالَ: لَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فِى الْمِلْحِ ما تَداوَوا إلاّ بِهِ.([29])
فرمود: نمك شفابخش و درمان كننده هفتاد نوع مرض و درد خواهد بود و افزود چنانچه مردم خواصّ نمك مى شناختند به چیزى غیر از نمك مداوا و درمان نمى كردند.
30- قالَ (علیه السلام): إنَّ الْمُؤمِنَ إذا صافَحَ الْمُؤمِنَ تَفَرَّقا مِنْ غَیْرِ ذَنْب.([30])
فرمود: همانا مؤمنى كه با برادر مؤمنش دیدار و مصافحه نماید، گناهانشان ریخته مى شود و بدون گناه از یكدیگر جدا خواهند شد.
31- قالَ (علیه السلام): مَثَلُ الْحَریصِ عَلَى الدُّنْیا مَثَلُ ذَرْوَةِ الْقَزِّ، كُلَّما ازْدادَتْ عَلى نَفْسِها لَفّاً كانَ أبْعَدُ مِنَ الْخُرُوجِ حَتّى تَمُوتَ غَمّاً.([31])
فرمود: تمثیل افراد حریص به مال و زیورآلات دنیا همانند كرم ابریشمى است كه هر چه اطراف خود بچرخد و بیشتر فعالیّت كند و تارهاى ابریشم را به دور خود بپیچد، خارج شدنش از بین آن تارها سخت تر گردد و چه بسا غیر ممكن مى شود تا جائى كه چاره اى جز مرگ نداشته باشد.
32- قالَ (علیه السلام): إنَّ الْمُؤْمِنَ أخُ الْمُؤمِنِ لا یَشْتِمُهُ، وَ لا یُحَرِّمُهُ، وَ لا یُسیىءُ بِهِ الظَّنَّ.([32])
فرمود: مؤمن برادر مؤمن است، باید او را دشنام ندهد، سرزنش و بدگوئى نكند، و او را از خوبیها محروم نگرداند، و به او بدگمان نباشد.
33- قالَ (علیه السلام): اَلْكَمالُ كُلُّ الْكَمالِ، التَّفَقُّهُ فِى الدّینِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النائِبَةِ، وَ تَقْدیرُ الْمَعیشَةِ.([33])
فرمود: تمام كمالات - معنوى و مادّى انسان - در فقاهت و شناخت دقیق و صحیح مسائل دین و معارف الهى است; و صبر و شكیبائى در مقابل ناملایمات، و نیز زندگى را با تدبّر و مدیریّت برنامه ریزى كردن مى باشد.
34- قالَ (علیه السلام): صِلِةُ الاْرْحامِ تُزَكّی الاْعْمالَ، وَ تُنْمِى الاْمْوالَ، وَ تَدْفَعُ الْبَلْوى، وَ تُیَسِّرُ الْحِسابَ، وَ تُنْسِىءُ فِى الاْجَلِ.([34])
صله رحم نمودن (پنج فایده دارد:) موجب تزكیه اعمال و عبادات مى شود، سبب رشد و بركت در اموال مى گردد، بلاها، آفات; و گرفتارى ها را دفع و بر طرف مى نماید، حساب (قبر و قیامت) را آسان مى گرداند و مرگ و أجل (معلّق) را تأخیر مى اندازد.
35- قالَ (علیه السلام): فَضْلُ صَلاةِ الْجَماعَةِ عَلى صَلاةِ الرَّجُلِ فَرْداً خَمْساً وَ عِشْرینَ دَرَجَةً فِى الْجَنَّةِ.([35])
فرمود: فضیلت و برترى نماز جماعت بر نماز فرادا و تنها، بیست و پنج درجه از مقامات بهشتى است.
36- قالَ (علیه السلام): وَ أمَّا الْمُنْجِیات: فَخَوْفُ اللهِ فِى السِّرَ وَ الْعَلانِیَةِ، وَ الْقَصْدُ فِى الْغِنى وَ الْفَقْرِ، وَ كَلِمَةُ الْعَدْلِ فِى الرِّضا وَ السّخَطِ.([36])
فرمود: از اسباب نجات، ترس از خدا در خفاء و آشكارا است، رعایت اقتصاد و صرفه جویى در تمام حالات بى نیازى و نیازمندى، نیز رعایت انصاف و گفتن سخن حقّ و عدالت در همه حالت هاى خوشى و ناراحتى.
37- قالَ (علیه السلام): لا تَنالُ وِلایَتُنا إلاّ بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ.([37])
فرمود: ولایت و شفاعت ما شامل نمى شود مگر افرادى را كه داراى عمل ـ صالح ـ و نیز پرهیز از گناه داشته باشند.
38- قالَ (علیه السلام): إنَّ أعْمالَ الْعِبادِ تُعْرَضُ عَلى نَبیِّكُمْ كُلَّ عَشیَّةِ خَمیس، فَلْیَسْتَحِ أحَدُكُمْ أنْ یُعْرِضَ عَلى نَبیِّهِ الْعَمَلَ الْقَبیح.([38])
فرمود: همانا تمام كارها و حركات بندگان در هر شب جمعه بر پیغمبر اسلام عرضه مى گردد، پس حیاء كنید از این كه عمل زشت شما را نزد پیغمبرتان ارائه دهند.
39- قالَ (علیه السلام): مَنْ عَلَّمَ بابَ هُدىً فَلَهُ مِثْلُ أجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهِ، وَلایَنْقُصُ اُولئِكَ مِنْ أجُورِهِمْ.([39])
فرمود: هركس راه هدایت و سعادتى را بگشاید و یا به دیگران تعلیم دهد، اجر و پاداش او همانند كسى است كه به آن كار خیر عمل كرده باشد بدون آن كه از پاداش عمل كنندگان كسر شود.
40- قالَ (علیه السلام): اَرْبَعٌ مِنْ كُنُوزِالْبِرِّ: كِتْمانُ الْحاجَةِ، وَ كِتْمانُ الصَّدَقَةِ، وَ كِتْمانُ الْوَجَعِ، وَ كِتْمانُ الْمُصیبَةِ.([40])
فرمود: چهار حالت از كنزهاى نیك و پسندیده است: پوشاندن نیاز و حاجت خود را از دیگران، دادن صدقه و كمك به افراد به طور مخفیانه و محرمانه، دردها و مشكلات و ناراحتى ها را تحمّل كردن و هنگام مصیبت و حوادث، جزع و داد و فریاد نكردن.
________________________________________
پاورقیها:
[1] - اصول كافى: ج 2، ص 103، ح 11، وسائل الشّیعة: ج 16، ص 183، ح 1.
[2] - كتاب الزّهد: ص 1، ح 9.
[3] - إثبات الهداة: ج 3، ص 467.
[4] - اصول كافی: ج 1، ص 179، ح 12.
[5] - بحارالأنوار: ج 1، ص 137، ح 31.
[6] - محاسن برقی: ج 1، ص 228.
[7] - اصول كافی: ج 1، ص 42، ح 3، و مستدرك الوسائل: ج 17، ص 244.
[8] - وسائل الشیعه: ج 4، ص 27، ح 4424.
[9] - وسائل الشّیعة: ج 4، ص 23، ح 4413.
[10] - وسائل الشّیعة: ج 1، ص 18، ح 10.
[11] - أمالى شیخ طوسى: ج 1، ص 175.
[12] - مستدرك الوسائل: ج 6، ص 64، ح 15.
[13] - وسائل الشّیعة: ج 17، ص 21، ح 5.
[14] - وسائل الشّیعه: ج 21، ص 490، ح 3.
[15] - مستدرك الوسائل: ج 3، ص 385.
[16] - تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 523، بحارالأنوار: ج 67، ص 210، ح 12، به نقل از كافى.
[17] - تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 427، بحارالأنوار: ج 70، ص 111، ح 14 .
[18] - عدّة الداعى: ص 99، س 15.
[19] - مستدرك الوسائل: ج 12، ص 402، ح 6.
[20] - الجواهرالسنّیة: ص 28، بحارالأنوار: ج 12، ص 386، ح 12، به نقل از كافى.
[21] - محاسن برقى: ص 393، ح 4.
[22] - بحارالانوار: ج 7، ص 303، ح 61.
[23] - وسائل الشّیعة: ج 5، ص 322.
[24] - تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 528.
[25] - وسائل الشّیعه: ج 4، ص 31، ح 4434.
[26] - وسائل الشّیعة: ج 3، ص 3، ح 153.
[27] - بحارالأنوار: ج 68 ص336، ح 22.
[28] - تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 468.
[29] ـ تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 468.
[30] - خصال صدوق: ج 1، ص 13.
[31] - وسائل الشّیعة: ج 11، ص 318.
[32] - تحف العقول: ص 221، بحارالأنوار: ج 78، ص 176، ح 5.
[33] - تحف العقول: ص 213، بحارالأنوار: ج 78، ص 172، ح 5.
[34] - تحف العقول: ص 218، بحارالأنوار: ج 74، ص 111، ح 71.
[35] - وسائل الشّیعة: ج 17، ص 37.
[36] - وسائل الشّیعة: ج 11، ص 174، ح 12.
[37] - وسائل الشّیعه: ج 11، ص 196.
[38] - وسائل الشّیعة: ج 11، ص 391.
[39] - وسائل الشّیعة: ج 1، ص 436.
[40] - تحف العقول: ص 215
منبع:
سایت اندیشه قم
چهل حدیث در باره ی نماز
01نماز جلوگیری میکند از فحشاو منکر
02نماز بهترین قرب الهی است
03نماز حصاری در مقابل مکر شیطان است
04نماز بهترین اعمال بعد از شناخت خداست
05نماز بهتر از بیت حج است
06نماز رضایت پروردگاراست
07نماز چراغ قلب مومن است
08نماز نزول رحمت است
09نماز روزی را زیاد میکند
10.نماز مهریه حورالعین است
11.نماز در محشر تاج سر است
12.نماز توشه ی مومن برای آخرت است
13.نماز دور میکند از آتش
14.نماز آرامش برای بدن است
15.نماز معراج مومن است
16. نماز ستون دین است
17. نماز کلید بهشت است
18. نماز بهترین اعمال بسوی خداست
19.نماز سیره ی انبیا است
20.نماز دعا را مستجاب میکند
21.نماز نوری در صورت نماز گزار است
22.نماز سلاح است در مقابل دشمن
23.نماز جواز عبور از پل صراط است
24.نماز در قبر چراغ است
25.نماز تکیه گاهی در قبر است
26.نماز جواب بر نیکرو منکر است
27.نماز اولین سوال قیامت است
28.نماز مایه تقرب هر متقی است
29.نماز نور مومن است
30.نماز بهایی برای بهشت است
31.نماز نور چشم من است
32. نماز گزار محبوب ملاءکه است
33. نماز مناجات با پروردگار است
34.نماز برکت است بر مال
35.نماز از کفاره گناهان است
36. نماز نور وسایه ای در محشر است
37. نماز نجات میدهد بدن را از آتش
38.نماز شفاعت میدهد بین او وملک الموت
39. نماز گزار اعمالش قبول میشود
40. نماز کفاره آنچه قبول نشده است
/shahadate%20hazrate%20zahra%20(14).jpg)
در وصف حضرت فاطمه زهرا(س)
دركتاب "كشفُ الغُمَّةِ فی مَعرفةِ الائمَّة،از قولامّ المؤمنین نقل شده است كه فرمود: فاطمه علیهاالسلام دختر رسول خدا صلى الله علیه وآله در سیما و شمایل به رسول خدا صلى الله علیه وآله از همه كس شبیهتر بود.(1)
از عایشه نقل شده كه مىگوید: من كسى را در سخن گفتن شبیهتر از فاطمه علیهاالسلام به رسول خدا صلىاللهعلیه وآله ندیدم . چون بر پیامبر صلى الله علیه وآله وارد مىشد، آن حضرت دستش را مىگرفت، مىبوسید و در كنار خود مىنشاند و چون پیامبر صلى الله علیه وآله بر فاطمه علیهاالسلام وارد مىشد فاطمه از جا بلند مىشد و به استقبال آن حضرت مىرفت و پدر را مىبوسید و دستش را مىگرفت و در جاى خود مىنشاند.(2)
و از عایشه نقل شده است كه از فاطمه یاد كرد و گفت: من جز پدرش (پیامبر صلى الله علیه وآله) كسى را راستگوتر از او ندیدم. (3)
از جابر نقل شده كه مىگوید: هیچ وقت فاطمه را در حال راه رفتن ندیدم مگر این كه به یاد رسول خدا صلى الله علیه وآله افتادم كه گاهى به سمت راست و گاهى به سمت چپ متمایل مىشد.(4)
از عایشه پرسیدند: چه كسى از همه مردم نزد رسول خدا صلى الله علیه وآله محبوبتر بود؟ گفت: فاطمه. گفتند: ما تنها از مردان مىپرسیم؟ گفت: همسر فاطمه.(5)
|
از مجاهد نقل شده كه مىگوید: پیامبر صلى الله علیه و آله از خانه بیرون شد در حالى كه دست فاطمه را گرفته بود. فرمود:"هر كه این را مىشناسد و هر كه نمىشناسد، بداند كه این فاطمه دختر محمد صلى الله علیه و آله پاره تن من و قلب و روح من است، هر كه او را بیازارد مرا آزرده، و هر كه مرا بیازارد خدا را آزرده است." |
از ثوبان خادم رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل شده كه مىگوید: وقتى كه رسول خدا صلى الله علیه وآله مسافرت مىكرد، با آخرین كسى كه از اهل خانه خداحافظى مىكرد، فاطمه بود و چون از سفر برمىگشت، نخستین كسى را كه دیدن مىكرد، فاطمه بود.
از موسى بن جعفر علیه السلام به نقل از پدران بزرگوارش، روایت شده كه گوید:"على علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه وآله بر دخترش فاطمه علیهاالسلام وارد شد و در گردنش گردنبندى مشاهده كرد، صورتش را از او برگرداند، فاطمه علیهاالسلام آن گردنبند را برید و دور انداخت، رسول خدا صلى الله علیه وآله رو به دخترش كرد، و فرمود: فاطمه! تو از منى، آنگاه فقیرى آمد، گردنبند را به او داد سپس رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: خداوند سخت خشمناك است بر كسى كه خون مرا بریزد و مرا با آزردن عترتم بیازارد."(8)
دعا در حق دیگران
جعفر بن محمد بن نقل از پدرش و او از على بن حسین علیهماالسلام از طریق فاطمه صغری از حسین بن على علیهماالسلام به نقل از برادرش حسن بن على بن ابى طالب علیهماالسلام فرمود:"مادرم فاطمه علیهاالسلام را در شب جمعهاى میان محراب دیدم كه همواره در ركوع و سجود بود تا سپیده صبح دمید و مىشنیدم كه مردان و زنان مؤمن را دعا مىكرد و آنها را نام مىبرد و دعاى زیادى براى ایشان كرد و براى خودش دعایى نكرد، پس من عرض كردم: مادر چرا همان طورى كه براى دیگران دعا مىكنید براى خودتان دعا نمىكنید؟ فرمود: پسرم، اول همسایه، سپس خانه."(9)
خشنودی حضرت زهرا(س) از شنیدن خبر شهادت:
از عایشه نقل شده كه مىگوید: وقتى كه رسول خدا صلى الله علیه وآله مریض شد دخترش فاطمه را خواست با او در گوشى صحبتى كرد او گریست سپس با او در گوشى سخنى گفت كه او خندید. حقیقت حال را از فاطمه جویا شدم، فرمود: اما گریه من به اینعلت بود كهحضرت از مرگش خبر داد لذا، من گریه كردم سپس خبر داد كه من نخستین فرد از خاندان او هستم كه به وى ملحق مىشوم، از این رو خندیدم.(10)
در خواست رسول خدا(س)
در كتاب "مَن لایَحضُرُهُ الفَقیه" آمده است كه امیرالمؤمنین علیه السلام به مردى از بنى سعد فرمود:"آیا از حال خودم و فاطمه علیهاالسلام تو را آگاه نسازم؟ او در خانه من آنقدر با مشك آب آورد كه بند مشك در سینهاش اثر گذاشت و بهقدرى دستاس كرد كه دستش تاول زد و آنقدر خانه را جارو زد كه جامههایش به رنگ خاك در آمد و آنقدر زیر دیگ آتش افروخت كه جامههایش تیره شد و از این همه كار سخت به زحمت افتاد. به او گفتم اگر خدمت پدرت برسى و از او تقاضاى خدمتگزارى بكنى تو را از مشقت این همه كار باز مىدارد. فاطمه علیهاالسلام خدمت پیامبر صلى الله علیه وآله رسید و چون جمعى را خدمت آن حضرت دید، شرم كرد و برگشت اما پیامبر صلى الله علیه وآله دانست كه فاطمه علیهاالسلام براى حاجتى آمده است، از این رو فرداى آن روز هنوز ما در بستر بودیم وارد شد. سلام داد، ما ساكت شدیم و از این كه در بستریم خجالت كشیدیم. دوباره سلام داد، ما ساكت ماندیم، باز هم سلام داد و ما ترسیدیم اگر جواب ندهیم برگردد، زیرا روش پیامبر صلى الله علیه وآله چنین بود كه سه مرتبه سلام مىداد، اگر اجازه دادند وارد مىشد، اگر نه برمىگشت.
|
از ابنعباس به نقل از پیامبر صلى الله علیه و آله آمده است كه فرمود:"یا على، خداوند فاطمه را به همسرى تو در آورد و زمین را مهریه او قرار داد پس هر كس با دشمنى تو روى زمین راه رود، مرتكب حرام شده است." |
این بود كه جواب سلام آن حضرت را دادیم و عرض كردیم یا رسول الله وارد شوید. پیامبر صلى الله علیه وآله وارد شد و بالاى سر ما نشست و فرمود: فاطمه! دیروز چه حاجتى نزد پدرت داشتى؟ ترسیدم كه اگر پاسخ ندهیم از جا برخیزد این بود كه من سر برآوردم و گفتم: یا رسول الله به خدا سوگند من به عرضتان مىرسانم، فاطمه بهقدرى با مشك آب كشیده است كه بند مشك در سینهاش اثر گذاشته و بهقدرى دستاس كرده كه دستش تاول زده و آنقدر خانه را جارو زده كه جامهاش به رنگ خاك در آمده و بهقدرى زیر دیگ آتش افروخته كه جامههایش تیره شده است. لذا به او گفتم اگر نزد پدرت بروى و از او تقاضاى خدمتكارى بنمایى، تو را از مشقت این همه كار باز مىدارد. پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود: آیا نمىخواهید به شما چیزى را بیاموزم كه بهتر از خدمتگزار است؟ هرگاه به خوابگاه رفتید سى و چهار مرتبه" الله اكبر" و سى و سه مرتبه"سبحان الله" و سى و سه مرتبه"الحمدلله" بگویید. فاطمه علیهاالسلام با شنیدن این سخنان سر بر آورد و عرض كرد: من از خدا و رسولش راضى ام، من از خدا و رسولش راضىام."(12)
آزار فاطمه(س) ،آزار پیامبر(س)
از مجاهد نقل شده كه مىگوید: پیامبر صلى الله علیه و آله از خانه بیرون شد در حالى كه دست فاطمه را گرفته بود. فرمود:"هر كه این را مى شناسد و هر كه نمى شناسد، بداند كه این فاطمه دختر محمد صلى الله علیه و آله پاره تن من و قلب و روح من است، هر كه او را بیازارد مرا آزرده، و هر كه مرا بیازارد خدا را آزرده است." (13)
کفو علی (ع)
در كتاب"الفردوس" از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل شده است: "اگر على علیه السلام نبود، براى فاطمه علیهاالسلام همتایى نبود."(14)
و نیز در همان كتاب از ابنعباس به نقل از پیامبر صلى الله علیه و آله آمده است كه فرمود:"یا على، خداوند فاطمه را به همسرى تو در آورد و زمین را مهریه او قرار داد پس هر كس با دشمنى تو روى زمین راه رود، مرتكب حرام شده است."(15)
|
از جعفر بن محمد صلى الله علیه و آله به نقل از پدرش روایت شده كه مىگوید:"رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: فاطمه! آیا مىدانى براى چه تو را فاطمه نامیدند؟ على علیه السلام پرسید: چرا؟ فرمود: چون او و پیروانش از آتش دوزخ بر كنار شده اند." |
دعای رسول خدا در حق علی (ع)و فاطمه زهرا(س)
ابن بابویه ضمن حدیث طولانى كه راجع به تزویج امیرالمؤمنین علیه السلام با فاطمه ایراد كرده، آورده است كه پیامبر صلى الله علیه و آله، فاطمهو علیعلیهماالسلام را طلبید،و آنها را در مقابل خود نشاند؛ آنگاه آنها را در آغوش كشید، عرض كرد: خداوندا! اینها از منند و من از ایشانم، خداوندا چنان كه از من پلیدى را برطرف كردهاى و مرا پاك و پاكیزه قرار دادهاى از ایشان نیز پلیدى را برطرف كن و آنان را پاك و پاكیزه گردان! سپس فرمود: برخیزید و به خانهتان بروید، خداوند میان شما الفت افكند و به راه و رفتار شما بركت دهد و وضع معیشت شما را اصلاح كند! و بعد از جا برخاست و با دست خود، در را به روى آنها بست. (16)
ابنعباس مىگوید: اسماء نقل كرد كه من همچنان به رسول خدا صلى الله علیه و آله مى نگریستم، آن حضرت، بهخصوص ایشان را دعا مىكرد و كسى را در دعاى به ایشان شركت نمىداد تا وارد حجره خود شد.(17)
در روایتى آمده است كه فرمود:"خداوند به راه و رفتار شما بركت دهد و شما را متحد سازد و بین دلهاى شما بر اساس ایمان الفت ایجاد كند! امور خانوادهات را بر عهده گیر! درود بر شما."(18)
اراده خداوند بر پاکی اهلبیت(ع)
از نافع بن ابى حمراء نقل شده كه مىگوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله را هشت ماه تمام مىدیدم هر وقت براى نماز صبح از خانه بیرون مىآمد از در خانه فاطمه علیهاالسلام مىگذشت و مىگفت: "درود بر شما، نماز! همانا خداوند اراده فرموده است تا از شما اهلبیت، پلیدى را بزداید و شما را پاك و پاكیزه قرار دهد."(19)
خشنودی ملائک
از جابر بن عبدالله روایت شده است كه مىگوید: چون رسول خدا صلى الله علیه و آله فاطمه را به همسرى على علیه السلام در آورد، فرمود:"خداى تعالى از بالاى عرش دستور این تزویج را صادر كرد و جبرئیل خطبه عقد را خواند و میكائیل و اسرافیل با هفتاد هزار فرشته شاهد بودند و خداوند به درخت طوبى وحى كرد كه هر چه دُرّ، یاقوت و مروارید دارى ثنار كن و به حورالعین وحى كرد تا آنها را جمع كنند زیرا آنها به دلیل خوشحالى از تزویج فاطمه با على آن گوهرها را تا روز قیامت به یكدیگر هدیه مىدهند."(20)
از شرحبیل بن سعید نقل شده كه مىگوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله در بامداد عروسى فاطمه علیهاالسلام با كاسهاى شیر بر آن حضرت وارد شد، فرمود:"پدرت فدایت باد! از این شیر بیاشام، سپس رو به على علیه السلام كرد و فرمود: پسر عمویت فدایت باد! شیر بنوش."(21)
|
رسول خدا صلى الله علیه و آله دست مبارك و پاكیزهاش را بین شانههاى على علیه السلام گذاشت و فشرد و سپس فرمود: یا على! این غذا عوض آن دینار است، این از جانب خدا پاداش دینار تو است. خداوند هر كه را بخواهد بىحساب روزى مىدهد. آنگاه اشك چشم پیامبر صلى الله علیه و آله جارى شد و فرمود: سپاس خدا را كه نخواست شما را از این دنیا بیرون برد تا این كه تو را یا على به منزله زكریا و فاطمه را به منزله مریم دختر عمران قرار دهد." |
آفرینش اهلبیت(ع)
از على علیه السلام نقل شده كه مىگوید:"شنیدم رسول خدا صلى الله علیه و آله مىفرمود: خداى بزرگ من، على، فاطمه، حسن و حسین را از یك نور آفریده است."(22)
معنای نام فاطمه(س)
در روایت دیگرى از ابوهریره نقل است كه مىگوید: فاطمه را از آن جهت فاطمه گفتند كه خداوند دوستانش را از آتش دوزخ بر كنار ساخته است. (23)
از جعفر بن محمد صلى الله علیه و آله به نقل از پدرش روایت شده كه مىگوید:"رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: فاطمه! آیا مىدانى براى چه تو را فاطمه نامیدند؟ على علیه السلام پرسید: چرا؟ فرمود: چون او و پیروانش از آتش دوزخ بر كنار شده اند."(24)
از آن حضرت نقل شده كه گوید:"فاطمه علیهاالسلام در نزد خداى تعالى نُه اسم دارد: فاطمه، صدیقه، مباركه، طاهره، زكیه، رضیه، مرضیه، محدثه، و زهرا . فرمود: از آن جهت او را فاطمه گفتند، كه از بدى بریده است، و اگر على علیه السلام نبود او در روى زمین همتایى نداشت."(25)
معنای نام زهرا
از امام باقر علیه السلام پرسیدند كه چرا حضرتفاطمه علیهاالسلام را زهرا نامیدند؟ فرمود:"براى آن كه خداى تعالى آن حضرت را از پرتو عظمت خود آفرید و چون تابید تمام آسمانها و زمین را به نور خود روشن كرد و چشم فرشتگان خیره گشت و براى خدا به سجده افتادند و عرض كردند: اى خدا و اى مولاى ما این چه نورى است؟ خدا به ایشان وحى كرد، این قسمتى از نور من است كه در آسمان خود جا دادهام و آن را از عظمت خویش آفریدهام، آن نور را از صلب پیامبرى از پیامبرانم بیرون آوردم و آن پیامبر را بر تمام انبیاء برترى دادم و از همان نور، امامانى را به وجود مىآورم كه قیام به امر كرده و به حقانیت من هدایت مىكنند و پس از پایان گرفتن وحى، آنان را جانشینان خود در زمین قرار مىدهم."(26)
|
از امام باقر علیه السلام پرسیدند كه چرا حضرتفاطمه علیهاالسلام را زهرا نامیدند؟ فرمود:"براى آن كه خداى تعالى آن حضرت را از پرتو عظمت خود آفرید و چون تابید تمام آسمانها و زمین را به نور خود روشن كرد و چشم فرشتگان خیره گشت و براى خدا به سجده افتادند. |
برگزیدکان عالم
از على علیه السلام نقل شده كه مىگوید:"رسول خدا صلى الله علیه و آله به فاطمه علیهاالسلام فرمود: دخترم! خداى تعالى توجهى به دنیا فرمود، در نتیجه مرا بر مردان جهان برگزید سپس دوباره عنایتى كرد، همسر تو را بر مردان جهان برگزید، و نیز سومین بار به دنیا نگریست پس تو را بر زنان جهان برگزید و بالاخره مرتبه چهارم توجهى فرمود و پسران تو را بر جوانان عالم برگزید."(27)
درباره معناى قول خداى تعالى:"فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتَابَ عَلیه"(بقره/۳۷)؛ سپس آدم از پروردگار خود كلماتى دریافت داشت (و با آنها توبه كرد) و خداوند توبه او را پذیرفت . روایت شده است كه فرمود:"حضرت آدم علیه السلام به حق محمد، على، فاطمه، حسن و حسین از خداوند درخواست كرد."(28)
زنان برگزیده
از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل شده است كه فرمود:"بهشت مشتاق چهار تن از زنان است؛ مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون كه در بهشت همسر پیامبر است، و خدیجه دختر خویلد كه در دنیا و آخرت همسر پیامبر صلى الله علیه و آله است و فاطمه دختر محمد صلى الله علیه و آله."(29)
در روایت عایشه آمده است: بانوى زنان بهشت چهار زن است: مریم دختر عمران، فاطمه دختر محمد صلى الله علیه و آله، خدیجه دختر خویلد و آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون . (30)
2- همان، ص ۱۳۶.
3- همان، ص ۱۴۲.
4- همان، ص ۱۳۹.
5- همان .
7- كشف الغمه، ص ۱۳۵، از احمد این حدیث را نقل كرده است كه او را در مسند خود ج ۵، ص ۲۷۵ آورده است .
8- همان، ص ۱۴۲.
9- همان، صص ۱۳۵ و ۱۳۶.
10- همان .
11- همان .
12- من لا یحضره الفقیه، ص ۸۸.
13- كشف الغمه، ص ۱۴۰.
14- كتاب الفردوس، ص ۱۴۲.
15-همان .
16- كشف الغمه، ص ۱۴۲.
17-همان .
18- همان، صص ۱۴۲ و ۱۳۷.
19- همان .
20- همان، ص ۱۴۲.
21- همان .
22- همان، ص ۱۳۸.
23- همان، ص ۱۳۹.
24- همان .
25- همان .
26- همان .
27- همان، ص ۱۴۰.
28- همان .
29- همان .
30- همان، ص ۱۳۵.
31- همان، ص ۱۴۱.
برگرفته از سایت تبیان
شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)تسلیت باد
![]()
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم ![]()
![]()
التماس دعا ![]()
از امام باقر علیه السلام روایت شده است که فرمودند هر کس بعد از وضو گرفتن یک بار ایه الکرسی را بخواند خدوند ثواب چهل سال عبادت را به او می دهدو چهل درجه را برایش بالا ببرد و چهل حورالعین را به او تزویج کند
نورانیت قبر با ایه الکرسی
امام صادق علیه السلام فرمودند زمانی که مومن ایه الکرسی را بخواند و ثوابش را برای اهل قبور قرار دهد خداوند از هر حرفی ملکی گرداند که خدای را برای او تسبیح کند تا روز قیامت و به وی مزد ۶۰ پیامبر را دهد و خدا در هر قبری از مشرق تا مغرب چهل شمع از نور داخل کند و قبرهای آنها را وسعت دهد
ایه الکرسی بعد از نماز وخواب
از رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است فرمودند هر کس ایه الکرسی بعد از هر نماز بخواند چیزی مانع داخل شدنش در بهشت نباشد جز مرگ و بر خواندن ان کسی مواظبت نمی کند مگر ان که صدیق و راست ودرست باشد وهر کس ان را وقت خواب بخواند خدا او را و خانه اش را و خانه کسانی که در همسایگی وی قرار دارند ایمن خواهد ساخت
ایه الکرسی و قبول نماز
از پیغمبر گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند هر کس ایه الکرسی را بعد از هر نماز فریضه ای بخواند نمازش مورد قبول قرار می گیرد و در امان خدا خواهد بود
مرحوم مجلسي مي فرمايد:درشدائدوسختي ها و در امور مهم وعظيم دوازده مرتبه اية الكرسي بسيار نجاتبخش است
. دوستان در فضيلت اية الكرسي همين بس كه ميگويند هنگامي كه اين ايات ميخواستند از جانب پروردگار
به محمد (ص)نازل شود حروف اية الكرسي به عرش چسبيده و به خداوند گفتند ايا ميخواهي مارا با اين
عظمتي كه از جانب تو به ما رسيده است به زمين بفرستي؟
