وجلال بی مثال خویش آفرید ودر پی آن،نور فاطمه (س)
رااز نورمحمد (ص) برگرفت:
آن هنگام که خداوند نورزهراراازنورپدرش محمد مصطفی (ص)
برگرفت آسمان هاراچنان درخشش ونورانیتی فراگرفت که ملائکه
جملگی مات ومبهوت خودساخت،چراکه تابیش ازآن چنان نور و
ضیائی راندیده بودند.
آری،نورفاطمه ازنورعظمت وجلال الهی سرچشمه کرفت وتمام
آسمان هارا غرق نور افشانی خویش گردانید،تاجائی که ملائکه
آسمان ها ازعظمت این آفریده خدائی ،جملگی برآستان ربوبی سر
به سجده ساییدندومات وحیران پرسیدند:
ای پرورش دهنده ما!وای سید وسرورما ! حقیقت این نوربی نظیر
چیست؟ !
درپاسخ سوءال خویش شنیداراین وحی الهی شدند:
این آفریده، پرتوی است ازنورمن که درآسمان ها جایش داده ام ،
اوراازغظمت بی اتتهای خویش آفریده ام،اوراازصلب پیامبری از
پیامبرانم خارج خواهم گردانیدکه بافضیلت ترین پیامبران است ؛
ازاین نور،امامانی رابرمی انگیزم که امرمرا اقامه کنند وبه حقیقت
من رهنمون می شوند؛ایشان راجانشینان خویش درروی زمین
بعدازخاتمه وحیم،قرارخواهم داد.
حدیث نامبردار،جلوه نمای نور فاطمه درنخستین آفرینش بودواینک
بنگریم نورفاطمه رادرخاتمه قیامت درجنات عدن:
بهشتیان درجنت های جاویدان غرق لذت بری ازانواع نعمت های
بهشتی می باشندکه ناگاه نوری فروزنده همچون نور خورشید،همه
بهشتیان راازلذت هاونعمت های بهشتی بازگرداده ،به خودمعطوف
می دادر.دراین هنگام درحالیکه غرق تماشای این نورگشته اند،با
تعجب وحیرت ازیکدیگرمی پرسند:این نورچیست وازآن کیست؟!
شایدکه پروردگارپر عزت ماجلوه گرشده وبرمانظرافکنده است!!!
برخی دیگردرپی نظاره این نوربی مثال به مناجات باخاونددل می
سپارندومی پرسند:پروردگارا!همانا درکتاب خود دروصف بهشت
فرموده ای (:لایرون فیها شمسا ولازمهریرا)دربهشت نه آفتابی بینند
ونه سرمایی پس این نوربی مانندچیست؟!
درنهایت پاسخ خودراازطریق جبرائیل می یابند؛این نور،نورخورشید
نیست ولیکن علی (ع)با فاطمه (س)فرمودودرپی آن ،تبسمی برلبان
فاطمه نقش بست .این نور،ازلبخندفاطمه (س)تابش واشراق گرفته است..
باری همان نوری که درابتدای خلقت ،حیرت فزای ملائکه گشت وایشان را
واله وحیران خودگردانیددرخاتمه قیامت شگف افزای بهشتیان میگردد
وایشان راشیفته جمال خویش می سازد.


![]()

كيفيت ولادت حضرت على همانند اوصاف و شمائلش بى نظير بوده، و در تاريخ بشريت كسى همانند او ديده نشده است!
"فاطمه بنت اسد" ـ مادر گرامى امام علي ـ در حالى كه مانند ساير مردم، خانه كعبه را طواف مىنمود درد زايمان وى را فرا گرفت و در ميان زائران خانه خدا در حالى كه به شدت متاثر بود مناجاتى با صاحب كعبه كرد و گفت:
پروردگارا! من به تو و به تمام پيامبران و سفيران آسمانى و كتابهاى آنان ايمان دارم، تو مىدانى كه من به " خليل الله" ـ حضرت ابراهيم ـ ايمان داشته، و آئينش را با جان و دل مىپذيرم، تو را به بنيانگذار بيت، و عظمت كعبه، و به احترام اين مولود عزيزى كه در شكم دارم، و او پيوسته با من انس گرفته و تكلم مىنمايد، اين ولادت را برايم آسان گردان.
دعاى فاطمه مستجاب شد. ناگاه تماشاگران مشاهده كردند كه خانه خدا از سوى جنوب شرقى (باب مستجار) باز شد، و فاطمه وارد كعبه گشت، و ديوار باز شده آن بهم پيوست، و تا سه روز در شريفترين مكان گيتى مهمان خدا شد، و نوزاد خود را به كمك ماموران الهى و حوريان بهشتى به دنيا آورد. مردم تماشاگر، اين قضيه شگفت انگيز را دهان به دهان به گوش مردم مكه رساندند، و جمعيت انبوهى دور كعبه گرد آمده و منتظر نتيجه آن بودند، و حتى متصديان و كليد داران كعبه هر چه تلاش كردند، نتوانستند در كعبه را باز كنند، و لذا جمعيت فراوانى از رفتن به خانه و كار و كسب خود بازمانده، و با شوق و ولع شديد مىخواستند با ميهمان كعبه ديدار كنند.
سه روز از اين جريان تاريخى گذشت ولى هنوز خبرى از آن به دست نيامد، روز چهارم ناگاه ديوار كعبه از همان مكانى كه قبلاً باز شده بود، دوباره باز شد، و در حالى كه چشمان مردم خيره شده بود "فاطمه بنت اسد" ـ مادر گرامى امير المؤمنين ـ با حالتى شادان و خوشحال از كعبه خارج گشت. مردم تماشاگر ديدند فاطمه مولودى را به بغل گرفته كه نور در چهرهاش متجلى است، آنگاه خطاب به حاضران فرمودند:
اى مردم! خداوند از ميان زنان مخلوقاتش مرا برگزيد، و مرا بر زنان ممتاز گذشته برترى داد، اگر"آسيه" به طور مخفى خدا را پرستش كرد... و اگر"مريم" در هنگام زايمانش از درخت خشكيده رطب چيد، خداوند مرا بر آنان و تمام زنان عالميان در گذشته مقدم داشت، زيرا من فرزندم را در خانه خدا به دنيا آوردم!! و سه روز در آنجا مهمان خدا بودم! و از ميوههاى بهشتى و طعام مخصوص الهى پذيرايى مىگشتم!! و هنگام خروجم از كعبه خطاب رسيد: « اى فاطمه! نام مولود كعبه را "على" بگذار،و من"على اعلى" هستم، من فرزندت را از قدرتم آفريدم، او در بالاى اين كعبه اذان مىگويد، و بتها را از آنجا پاك مىكند، او پيشواى اين امت بعد از حبيب من«محمد صلى الله عليه و آله»است، خوشا به حال كسى كه او را دوست داشته و يارىاش نمايد، واى بر كسى كه وى را نافرمانى نموده و حقش را تباه سازد... ( الخرائج و الجرائح، ج 1 ،ص 171 ـ مدينة المعاجز، ص 5 ـ بحار الانوار، ج 35 ، ص 18، ح 14 و ص 36 ح 37 ـ الغدير، ج 6 ، ص 22)
لازم به توضيح است كه جريان ولادت امير المؤمنين در داخل كعبه را، مرحوم علامه امينى از دهها كتاب معتبر اهل سنت نقل نموده كه به بخشى از آنها اشاره مىگردد: مروج الذهب، مسعودي، ج 2 ، ص 2ـ تذكرة الخواص الامه، ابن جوزى، ص 7 ـ الفصول المهمة، ص 14 ـ سيره حلبى، ج 1 ص 150 ـ شرح الشفا، ج 1، ص 151 ـ مطالب السؤل، ص 11ـ نزهة المجالس، ج 2 ، ص 204)

"فاطمه بنت اسد" چون ازكعبه با فرزند عزيزش خارج گشت، نخست پدرش حضرت ابوطالب از آنان استقبال نموده، و ميوه دلش را در آغوش گرفت، مولود كعبه در همان لحظات آغاز زندگىاش خطاب به پدر ارجمندش گفت: "السلام عليك يا ابتاه و رحمة الله و بركاته"، و ابوطالب نيز جواب سلام على را داده و او را مورد نوازش قرار داد.
سپس پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وارد خانه ابوطالب شد، و على را در آغوش كشيد، و چون چشمان على به چهره مبارك رسول خدا افتاد، به حركت آمده و تبسم كرد، و با چهرهاى خندان گفت: "السلام عليك يا رسول الله و رحمة الله و بركاته"، و آنگاه به دستور رسول اكرم صلى الله عليه و آله شروع به خواندن كتابهاى آسمانى كرد، و از صحف آدم و نوح و ابراهيم آغاز نمود و آياتى را از زبور و تورات و انجيل قرائت كرد، و در پايان از اول سوره "مؤمنون" تا آيه دهم را با آهنگ زيبا تلاوت فرمود، و بدين طريق عظمتخود را به جهان انسانيت نشان داد، و رسول اكرم صلى الله عليه و آله را خوشحال و خشنود ساخت (بحار الانوار، ج 35 ، ص 22 و 37 ـ منتهى الآمال، ص 142 ـ شجره طوبى، ص 219)
تا جايى كه پيامبر خدا(ص) در مورد على عليه السلام فرمودند: " لقد ولد لنا الليلة مولود يفتح الله علينا به ابوابا كثيرة من النعمة و الرحمة" يعني همانا خداوند متعال براى ما در اين ايام فرزندى عطا فرمودند كه در سايه او درهاى زيادى از نعمت و رحمت الهى به روى ما گشوده مىگردد. (شرح ابن ابى الحديد ج 4 ص 15 )

امير المؤمنين على عليه السلام تا سن سه سالگى در خانه خويش و در كنار پدر و مادر خود زندگى مىكرد، و بسيار مورد تكريم و احترام آنان بود، زيرا على عليه السلام علاوه از نظر فرزندى كه محبوب والدين خويشتن بوده است، كمالات و غرايب آن حضرت، از قبيل سخن گفتن در شكم مادر، باز شدن ديوار كعبه به احترام وى، سلام به پدر و مادر و تمام انبياء الهى به ويژه به رسول خدا، تلاوت قرآن و ساير كتابهاى آسمانى در حضور رسول گرامى اسلام هنگام تولد، همه و همه موقعيت امير المؤمنين عليه السلام را در ميان مردم به ويژه خانوادهاش دو چندان كرده بود، لذا پدر بزرگوارش در ميهمانى تولد "مولود كعبه" همه مردم مكه را به وليمه او دعوت نمود، و تعداد زيادي شتر و گاو و گوسفند عقيقه كرد...
على عليه السلام از نظر تربيت خانوادگى فوق العاده بالا و چشمگير بود، و نيازى به مراقبت افراد عادى نداشت هر چند پدر او رئيس قبائل مكه و متصدى اموركعبه بود و در ميان مردم موقعيت بى نظيرى داشت و روى همين ويژگيها بود كه پدر او پس از بعثت رسول خدا قويترين حامى و ياور رسول الله(ص) در برابر دشمنان و بد انديشان به حساب مىآمد...
و مادرش"فاطمه" نيز از زنان پاكدامن و اسوه حقيقت و ايمان به شمار مىآمد، و نخستين زنى است از زنان عالم كه پس از"خديجه كبرى" به رسول خدا ايمان آورد.
آرى امير المؤمنين هر چند در دوران كودكى بسر مىبرد، ولى از نظر كمالات انسانى و سجاياى اخلاقى و عصمت و ساير فضائل لازم، هيچگونه كمبودى نداشت، ولى هر چه هست آن حضرت نياز به كمالات بيشترى داشت، و بايد از سر چشمه "وحى" تربيت و تعليم او تضمين مىگرديد، و جز آغوش پيامبر، و آن مربى دلسوز و واسطه بين خدا و خلقش، كسى ديگرى هر چند ابو طالب و فاطمه بنت اسد(دو گوهر گرانبها) هم باشند نمىتوانند كمالى بر كمالات على عليه السلام بيفزايند.
به اعتقاد شيعه و پيروان مكتب بحق ولايت، على امير المؤمنين و يازده فرزند گراميش به ترتيب جانشين بلا فصل رسول خدا(ص) و خليفه الهى در عالم خلقت مىباشند، و موظفند علاوه بر حفظ دين و ساير وظايف مهم ديگر، رهبرى و تربيت صحيح تودههاى مردم را بر عهده گيرند، بنا بر اين تربيتخود آنان بايد از طريق خدا و منبع وحى صورت گيرد، و با آداب الهى و تربيت پيامبر بزرگ اسلام(ص) متخلق و مؤدب گردند. در اين زمينه روايت شده كه پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) فرمودند: من تربيت يافته خدا، و على تربيت يافته من است. (مكارم الاخلاق، ص 17 )
يعنى رسول خدا بطور مستقيم با آداب الهى تربيت مىگردد، و امير المؤمنين على عليه السلام نيز با همان آداب خداوندى، منتهى از طريق پيامبر عزيز اسلام تربيت مىشود.
در حديث ديگري مي خوانيم كه امام علي(ع) مي فرمايند: همانا رسول خدا با آداب الهى مؤدب گرديده، و او نيز مرا با همان روش تربيت نموده، و من هم وظيفه دارم مؤمنين و پيروان خويش را به همان كيفيت پرورش داده، و ارزشهاى واقعى را ترويج نمايم. (تحف العقول، ص 114 ـ بحار الانوار، ج 77، ص 414 )
بدين بيان تربيت و ادب مولاى متقيان از طريق منبع وحى و رسالت پيامبر خدا(ص) صورت گرفته است. از اينرو على(ع) تجسم ادب الهى و رسول او مىباشد، و سعى دارد ديگران را نيز با همان ارزشها رهبرى فرمايد.

على به خانه پيامبر منتقل مىگردد
چون على عليه السلام متولد گرديد، و پيامبر خدا خود را به وى رسانيد، آن حضرت خطاب به مادر على عليه السلام فرمودند: گهواره على را در كنار رختخواب من قرار دهيد، و پيامبر گرامى شخصا بيشتر امور تربيتى على عليه السلام را بر عهده گرفت، هنگام نياز، آن فرزند كعبه را شستشوى مىداد، و در شير خوردنش كمك مىكرد، و براى اينكه آن طفل را بخواباند گهوارهاش را حركت مىداد، و با آهنگ دلنواز براى وى مىخواند، و گاهى به سينهاش مىگرفت و مىفرمود! اين كودك برادر من است، او را به ياورى و ولايت و پناه و پناهندگى برگزيدهام او اميد و پشتوانه من است، اين فرزند عزيز و نوزاد گرامى جانشين و وصى من و شوهر دخترم و امين وصايايم و خليفهام بعد از من خواهد بود.
رسول خدا هرگز وى را از خود دور نمىگذاشت، و هر كجا مىرفت على عليه السلام را با خود مىبرد، و حتى هنگام رفتن به كوهها و دشت و درهها پيوسته مولود كعبه را همراه داشت. (بحار الانوار، ج 35 ، ص 9 و 10 ـ جلاء العيون، شبر، ج 1 ، ص 243ـ شجره طوبى، ص 219 و 220)
همچنين نقل شده چون خشكسالى و قحطى عجيبى درجزيرة العرب پديدار گرديد، حضرت ابو طالب با داشتن مسئوليت اجتماعى و عائلهمندى زيادى در مضيقه مالى قرار گرفت. پيامبر خدا(ص) به عموهاي خود، حمزه و عباس فرمودند: بيائيد هر كدام يكى از فرزندان ابو طالب را به خانه خود منتقل كنيم تا زحمت بار زندگى را از دوش وى بكاهيم. آنان نيز پذيرفته و به خانه ابو طالب آمدند و در نتيجه حمزه "جعفرطيار" ، و عباس "طالب" را برگزيدند، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله) نيز على را برگزيدند و فرمودند: من كسى را برگزيدم كه خداوند او را براى من در مورد شما برگزيده است. (شرح ابن ابى الحديد، ج 1 ، ص 15 )
منزلت خاص علي(ع) نزد رسول خدا (ص)
1- ابن عباس مي گويد: رسول خدا(ص) درجاى نماز خود نشسته و گروهى از مهاجر و انصار نزد ايشان بودند كه جبرئيل عليه السلام فرود آمد و گفت: اى محمد، حضرت حق تو را سلام مىرساند و مي فرمايد: على را فراخوان و او را مقابل خود بنشان. جبرئيل عليه السلام به آسمان بالا رفت، پيامبر(ص) على را فراخواند و مقابل خود نشاند. جبرئيل بار ديگر فرود آمد و طبقى از خرما همراه داشت، آن را ميان آن دو نهاد و گفت: بخوريد. هر دو خوردند، سپس طشت و ابريقى حاضر ساخت و گفت: اى رسول خدا ـ كه درود خدا بر تو و خاندانت باد ـ خداوند تو را امر مىكند كه آب بر دست على بن ابى طالب بريزى. پيامبر(ص) فرمود: گوش به فرمان و مطيع خدايم و آنچه پروردگارم فرموده انجام مىدهم. ابريق را برگرفت و ايستاده آب بر دست على بن ابى طالب عليه السلام مىريخت . على عليه السلام عرضه داشت: اى رسول خدا، من سزاوارترم كه آب بر دست شما ريزم، فرمود: اى على، خداوند مرا بدين كار دستور داده است. آن گاه هر چه آب بر دست على عليه السلام مىريخت قطرهاى از آن در طشت نمىچكيد. على عليه السلام عرضه داشت: اى رسول خدا، نمىبينم كه چيزى از آب در طشت بريزد؟! فرمود:اى على، فرشتگان در گرفتن آبى كه از دست تومىچكد با هم مسابقه مىدهند و با آن چهره خود را مىشويند و بدان تبرك مىجويند! ( بحار الانوار، ج 39، ص 121)
2- نقل شده كه پيامبراكرم(ص) داخل خانه فاطمه عليها السلام شد و فرمود: اى فاطمه، امروز پدرت ميهمان توست. فاطمه عليها السلام گفت: پدر جان! حسن و حسين از من خوراكى خواستهاند و من چيزى نداشتم كه براى خوردن به آنان دهم. سپس پيامبر(ص) داخل شد و در كنار على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام نشست و فاطمه سرگردان مانده بود و نمىدانست چه كند!
پيامبر(ص) لختى به آسمان نگريست كه جبرئيل عليه السلام فرود آمد و گفت: اى محمد، خداى برتر و والا سلامت مىرساند و تو را تحيت و گراميداشتى ويژه مىفرستد و گويد: به على و فاطمه و حسن و حسين بگو كه از ميوههاى بهشت چه ميل دارند؟ پيامبر(ص) يك يك آنان را صدا زد و فرمود: خداوند دانست كه شما گرسنهايد، اينك از ميوههاى بهشت چه ميل داريد؟
آنان به خاطر شرم از پيامبر(ص) لب فرو بستند و پاسخى ندادند. حسين عليه السلام گفت: پدرم اى امير مؤمنان، مادرم اى سرور زنان بهشت و برادرم اى حسن پاك، آيا اجازه مىدهيد كه من از ميوههاى بهشت برگزينم؟ همه گفتند: اى حسين،بگو كه به انتخاب تو خشنوديم. حسين گفت: اى رسول خدا، به جبرئيل بگو ما خرماى تازه ميل داريم. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خدا اين را مىداند. آن گاه فرمود: اى فاطمه، برخيز و به داخل اتاق برو و آنچه آنجا هست بياور. فاطمه عليها السلام به داخل رفت، طبقى ديد از بلور كه حولهاى سبز بر روى آن كشيده شده و در آن خرماى تازه در غير فصل خود قرار دارد. پيامبر(ص) فرمود: اى فاطمه، اين از كجاست؟ گفت: از سوى خدا، كه خداوند هر كه را خواهد بىحساب روزىمىدهد.
پيامبر(ص) برخاست و آن را گرفت و نزد همه نهاد. سپس بسم الله گفت و يك دانه خرما برداشت و در دهان حسين نهاد و فرمود: گوارايت باد اى حسين. سپس دانه ديگرى برداشت و در دهان حسن نهاد و فرمود: گوارايت باد اى حسن. آن گاه دانه سوم را برداشت و در دهان فاطمه نهاد و فرمود: گوارايت باد اى فاطمه. و دانه چهارم را برداشت و در دهان على نهاد و فرمود: گوارايت باد اى على. آن گاه دانه ديگرى به على داد و مي فرمود: گوارايت باد اى على. آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم برخاست و دوباره نشست، سپس همگى از آن خرما خوردند، چون دست كشيدند و سير شدند ظرف خرما به فرمان خدا به آسمان بالا رفت .
فاطمه عليها السلام عرض كرد: پدر جان، امروز كار شگفتى از شما ديدم! فرمود: اى فاطمه خرماى اول را كه در دهان حسين نهادم و گوارا بادش گفتم بدان جهت بود كه شنيدم ميكائيل و اسرافيل مىگفتند: گوارايت باد اى حسين، من هم با آنان موافقت كردم. خرماى دوم را كه در دهان حسن نهادم شنيدم جبرئيل و ميكائيل گوارا باد گفتند من هم به موافقت آنها گفتم. خرماى سوم را كه در دهان توـ اى فاطمه ـ نهادم شنيدم كه حور العين با سرور و شادى در حالى كه از بهشت به سوى ما سركشيده بودند گوارا باد مىگفتند، من نيز به موافقت آنان گفتم. خرماى چهارم را كه در دهان على نهادم ندايى از سوى خداى سبحان شنيدم كه گوارا باد مىگفت، من نيز به موافقت او گفتم. سپس چند دانه پى در پى به على دادم و پيوسته صداى خداى سبحان را مىشنيدم كه گوارا باد مىگفت. به همين دليل براى تجليل پروردگار عزت برخاستم، و شنيدم كه مىفرمود: اى محمد، به عزت و جلالم سوگند كه اگر از اين لحظه تا روز قيامت به على دانه خرما مىدادى منهم بلاانقطاع به او گوارا باد مىگفتم. ( بحار الانوار، ج 43، ص 310)
او بنده خداست ولى محبوبترين آنهاست. زيرا او بيشترين و خالصانهترين عبادات را در بين امت داشت. گويند اينكه او را ابو تراب ناميدهاند بدان خاطر است كه او عبادات و نمازهاى فراوان انجام مىداد و پيشانيش همه گاه خاك آلود به علت سجدههاى طولانى و مكررش بود!
"ام ايمن" مرغى را بريان كرده و براى رسول صلى الله عليه و آله آن را هديه آورد و عرض كرد اى رسول خدا، من خود اين مرغ را تهيه كرده و خود آن را پختهام و براى شما آوردهام. پيامبر(ص) آن هديه را قبول كرد و دعا كرد: خداوندا محبوبترين بندگانت را برسان كه در اين غذا با من هم سفره شود. در همان لحظه صداي در زدن آمد. "انس" با اين آرزو كه خدايا اين محبوب از انصار باشد در را باز كرد، ديد على عليه السلام است. عذر آورد كه پيامبر فعلا سرگرم كار است و كسى را نمىپذيرد. بار ديگر دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله و صداى در بلند شد و انس در را باز كرد و على بود و همان عذر را ذكر و على را رد كرد.
بار سوم در زدند و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود اى انس، در را باز كن، تو اول كسى نيستى كه قومت را دوست مىدارى. او از انصار نيست. انس مىگويد اين بار رفتم و على عليه السلام را آوردم و او با پيامبر صلى الله عليه و آله هم سفره و هم غذا شد . (مستدرك صحيحين، ج 3، ص 131)
جلوههاى عبادت على عليه السلام
ما على عليه السلام را نديديم و از حالات او در عبادت آگاهى نداريم ولى آنها كه تصادفا او را در برخى از حالات عبادتش ديدهاند نقلهاى حيرت انگيز دارند كه مطالعه آنها در كتب راويان دلها را مىلرزاند.
"ابو درداء" نمونهاى از حال عبادت او را اين گونه شرح مىدهد. سحرگاهان او را در حال قرائت قرآن در نخلستان ديدم كه قرآن مىخواند و اشك مىريخت. و هم او را در اواخر شب ديدم، واله و مبهوت، از خود بيخود شده، كه اشك مىريخت و جزع و بيتابى مىكرد. از شدت بيحالى بر روى زمين افتاد و خاموش شد. به بالاى سرش شتافتم و او را چون چوبى خشك بر زمين ديدم. حركتش دادم، ديدم تكان نمىخورد. گفتم همه از خدائيم و بازگشت ما به سوى خداست، به خدا قسم على عليه السلام از دنيا رفت.
گفتم بهتر است آن را به فاطمه عليها السلام خبر دهم، به در خانهاش رفتم و در زدم. فاطمه پرسيد «كيستى؟» گفتم ابو درداء خادم درگاه شمايم. «چه خبر است در اين وقتشب؟ »گفتم بانوى من سرت به سلامتباشد،على از دنيا رفته است. پرسيد «او را در چه حالتى يافتى؟» گفتم در حال عبادت. فرمود: « على عليه السلام نمرده است. او از خوفخدا غش كرده .م (امالى، مجلس 18 )
على عليه السلام خدا را باور داشت. مىدانست خدا و حساب و معاد حق است. همه چيز براى او عينى شده بود و خدا را در همه جا و همه چيز مىديد. خود فرمود: هيچ پديدهاى را نديدم جز آنكه خداى را قبل از آن، با آن و پس از آن ديدهام. "ما رايتشيئا الا و رايت الله قبله و معه و بعده". (قصار نهج البلاغه)
عبادت او سر آمد بود و در اين مساله همين بس كه در نماز در سجده ضربه خورد و فرقش شكافت ولى دست از نماز برنداشت و نماز را تمام كرد. پس از ضربه خوردن او را به خانه مىبردند. نظرى به طلوع فجر افكند و فرمود: اى صبح، تو شاهد باش كه تنها در اين لحظه و اولين بار است كه على عليه السلام را دراز كشيده مىبينى!!. و بدين خاطر است كه امام سجاد عليه السلام مىفرمايد چه كسى مىتواند چون على عليه السلام خدا را عبادت كند: و من يقدر على عبادة جدى على بن ابيطالب.
او اهل عشق و مناجات عاشقانه بود. چشمانش از شوق ديدار خداگريان بود. و زيبائى و خلوص عبادت را پس از پيامبر تنها در زندگى على(ع) مىشد مشاهده كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله در شان ايمانش فرمود: اگر همه آسمانها و زمين را در يك كفه ترازو و ايمان على عليه السلام را در كفهاى ديگر بگذارند كفه ايمان على بيشتر سنگينى خواهد كرد. (غاية المرام، ص 509)
او در عبادت چنان اوج مىگرفت، كه مىتوان گفت از جهان و آنچه در آن است غافل مىشد و براى عدهاى بسيار از مردم اين باور نكردنى است كه در حال نماز تير از پايش بدر آوردند و او از دردش ننالد و حتى بگويد كه متوجه آن نبودم. مگر ممكن است يك انسان از نظر اوج روحى و كمالات نفسانى تا اين درجه به پيش رود؟
او در حال وضو گرفتن مىلرزيد و در حال نماز رعشه براندام داشت. در ذكر "لبيك" رنگ از رخسارهاش مىپريد. از احساس كوچكى خود در پيشگاه خداوند همه گاه احساس شرم مىكرد.
او در عبادت و عمل، در مسير زندگى خداى را چنان شاهد و حاضر مىديد كه مىفرمود اگر پردهها را بردارند، چيزى بر يقين من اضافه نخواهد شد. "لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا". و هم مىفرمود: خدائى را كه با چشم دل نبينم او را عبادت نمىكنم و تا حال هم عبادت نكردهام. " لم اعبد ربا لم اره".
و به همين خاطر على عليه السلام همه جا را محضر خدا مىكند و دامنه عبادتش را به همه جا مىكشاند، مسجد، كوچه، خيابان، بازار، ميدان جنگ، محيط خانه و همه جا براى او معبد است و بدين سان هيچ لحظهاى بر على نمىگذرد جز آنكه آن لحظه در عبادت سپرى مىشود.
رأفت و مهرباني على عليه السلام
على عليه السلام مظهر محبت و عاطفه بود، او رنج ميكشيد و كار ميكرد و سر انجام مزد كار خود را صرف بيچارگان و درماندگان مىنمود.
وي براى نيازمندان و ستمكشان پناهگاه بزرگى بود. او پدر يتيمان و فرياد رس بيوه زنان و دستگير درماندگان و ياور ضعيفان بود. در زمان خلافت خود شبها از خانه بيرون ميآمد و در تاريكى شب خرما و نان براى مساكين و بيوه زنان مىبرد و بصورت مرد نا شناس از در خانه آنها آذوقه و پول ميداد بدون اينكه كسى بشناسد كه اين مرد خير و نوع پرور كيست؟
على عليه السلام هر كجا يتيمى ميديد مانند پدرى مهربان دست نوازش بسر او ميكشيد و برايش خوراك و پوشاك ميداد. آنحضرت روزى در كوچه ميرفت زنى را ديد كه مشك آب بر دوش گرفته و بخانه مىبرد و از سنگينى مشك ناراحتبود. على عليه السلام مشك را از زن گرفت و به منزل وى رسانيد و از طرز معيشت زن جويا شد. آن زن بدون اينكه او را بشناسد گفت شوهرم از جانب على به ماموريت جنگى رفت و بشهادت رسيد. و من از روى ناچارى براى تهيه معاش خود و بچههايم بخدمتگزارى مردم پرداختم. على عليه السلام از شنيدن اين سخن خاطر مباركش ديگر گونه شد و شب را با ناراحتى بسر برد چون صبح شد زنبيلى از آرد و خرما برداشت و بخانه آنزن رفت و گفت من همان كسى هستم كه در آوردن مشك آب بتو كمك كردم. زن آذوقه را گرفت و از او تشكر نمود و گفت: خدا ميان من و على حكم كند كه فرزندان من يتيم و بى غذا ماندهاند.
على عليه السلام وارد خانه شد و فرمود من براى خدمت تو و كسب ثواب حاضر هستم. من كودكان ترا نگه ميدارم و تو نان بپز. آن زن مشغول پختن نان شد و على عليه السلام هم كودكان يتيم را روى زانوى خود نشانيد و در حاليكه اشك از چشمان مباركش فرو ميغلطيد خرما به دهان آنها ميگذاشت و ميفرمود: اى بچههاى من،اگر على نتوانسته استبكار شما برسد او را حلال كنيد كه وى تعمدى نداشته است.
چون تنور روشن شد و حرارت آن به صورت مبارك آنجناب رسيد پيش خود گفت: اى على گرمى آتش را بچش و از حرارت آتش دوزخ بيمناك باش، اينستسزاى كسى كه از حال يتيمان و بيوه زنان بى خبر باشد!
در اينموقع زن همسايه وارد شد و حضرت را شناخت و به صاحب خانه گفت واى بر تو اين على است كه تو او را به كار وا داشتهاى! آن زن پيش على عليه السلام شتافت و عرض كرد چقدر زن بيشرمي باشم كه چنين گستاخى نموده و اميرالمؤمنين را بكار وا داشتهام، از تقصير من در گذر. على عليه السلام فرمود: تو را در اينكار تقصيرى نيست بلكه وظيفه من است كه بايد به كار يتيمان و بيوه زنان رسيدگى كنم. (بحار الانوار، جلد 41 ، ص 52).
على عليه السلام در حسن سلوك و رفتار با مردم چنان فروتن و مهربان بود كه حدى بر آن نمي توان تصور نمود. او كريم و نجيب و اصيل و با عاطفه بود و بزرگواريش زبان زد خاص و عام بود و دشمنانش نيز او را بدارا بودن چنين خصال كريمه ميستودند.
( استاد شهيد مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، جلد 16 ، صفحه 215 )
حضرت علي(ع)، ضمن چند روايت گونههاي متعددي از فتنههاي آخرالزماني را بيان نموده اند و همانطور كه خواهيم ديد، چهارمين يا پنجمين آنان را بدترين آنها خواندهاند: بدترین مردم کسانی هستند که زود به خشم می آیند و دیر خشنود می شوند.
رسول اکرم(ص):
کسی که ساعتی به علم اموزی تن در ندهد،در همه ی عمر گرفتار خواری
ونادانی می شود.
پیامبر اعظم(ص):
در عصر امام زمان(عج)امتم به آنچنان نعمتی خواهند رسید که در طول تاریخ
بی سابقه است.
امام علی(ع):
هر روز که در آن معصیت نشود عید است.
گناه نکردن ساده تر از توبه کردن است.
حضرت فاطمه زهرا(س):
خداوند نماز را برای دوری از تکبر قرار داد.
امام حسن مجتبی(ع):
پستی آن است که شکر نعمت نکنی.
حضرت ابا عبدالله الحسین(ع):
کمک به دیگران نشانه ی صداقت است.
نیاز مردم به شما از نعمتهای خداوند است که به شما داده شده،پس از آن
نگران و روی گردان نباشید.
حضرت امام سجاد(ع):
فرزندت را مراقبت کن،زیرا در نیک و بد به تو وابسته است وتو مسئول تربیت
وراهنمایی او هستی.
امام محمد باقر(ع):
هیچ جهادی پر ارج تر از جهاد با نفس نیست.
حضرت امام جعفر صادق(ع):
بهترین اعمال در نزد خداوند:انجام نماز در اول وقت،نیکی به پدر و مادر
وجهاد در راه خداست.
امام موسی بن جعفر(ع):
از لشکریان عقل میانه روی واز لشکریان جهل زیاده روی است.
حضرت علی بن موسی الرضا(ع):
هرکس حضرت معصومه(س)رازیارت کند وحقش رابشناسد،بهشت برای اوست.
امام جواد(ع):
سه چیز است که هرکس مراعات کند پشیمان نشود:اجتناب از عجله،مشورت
کردن وتوکل برخداوند در هنگام تصمیم گیری.
امام هادی(ع):
خوبتر از خوب انجام دهنده ی خوبی است.
امام حسن عسگری(ع):
عبادت به زیاد نماز خواندن و روزه گرفتن نیست،بلکه به فکر کردن در امور خدا
وکمک به دیگران است.
حضرت اباصالح المهدی(عج):
من روزی صد بار شما را دعا میکنم.
من همواره از احوال پیروانم باخبرم.
هریک از شما باید به آنچه که اورا به محبت ما نزدیک میکندعمل کند و
از آنچه که خوشایند ما نبوده وخشم ما در آن است دوری گزیند.
عظمت امام حسین (ع)
ستاره از خودش نور دارد و سیاره نورش را از ستاره می گیرد. هر منظو مه شمسی از یک ستاره
و تعدادی سیاره تشکیل شده. مثلا در منظومه شمسی ما خورشید ستاره و بقیه یعنی زمین و ماه
و مشتری و عطارد و زحل و ....... سیاره محسوب می شوند. در عظمت و بزرگی منظومه شمسی
همین بس که فقط خورشید ۱۰۰۰۰۰۰ برابر زمین (یک میلیون برابر) است . و هنوز بشر نتوانسته از
منظومه شمسی خارج شود بلکه فقط سفینه هایی را با تابلو های نقاشی شده فرستاده اند تا
اگر زمانی به سیاره ای رسید که در آنجا نیز مو جودات با شعوری بودند بفهمند که مو جودات با
شعور دیگری نیز وجود دارند. پس نسبت زمین به منظومه شمسی مثل یک سنگریزه است در یک
بیابان . بنا بر تخمین دانشمندان علم نجوم در اطراف منظومه شمسی ما حدود صد هزار میلیون
ستاره وجود دارد که هر یک از انها نمایشگر یک منظومه شمسی است و به مجموع همه این
ستاره گان یک کهکشان گفته می شود . وباز تخمین زده اند حدود صد هزار میلیون کهکشان داریم
و کهکشانی که زمین ما در ان قرار دارد را کهکشان راه شیری یا کهکشان اول نامیده اند و به کل
این میلیاردها کهکشان که هر یک میلیاردها ستاره دارد یک آسمان گفته میشود.
هنگامی که به آیات قران می نگریم می بینیم خداوند می فرماید : سبع سماوات یعنی : از این
آسمانها هفت تا داریم که باز با توجه به ایات قران و احادیث ائمه معصومین(س) در می یابیم که
به همه این هفت اسمان یک عالم اطلاق می شود و در حدیثی از امام صادق (ع) بیان گردیده که
خداوند ۱۲۰۰۰ عالم خلق فرموده و خداوند برای همه این عوالم در قران لفظ دنیا را بکار برده . از
سوی دیگر خداوند در قرآن می فرماید : قل متاع الدنیا قلیل یعنی ای پیامبر به مردم بگو دنیا کوچک
است ( بر خلاف انچه که تصور می شود که دنیا چقدر بزرگ است) و باز در جای دیگر می فرماید
و انک لعلی خلق عظیم یعنی ای رسول ما تو بزرگی و اما این پیامبر که خداوند از او به عظمت و
بزرگی یاد می کند می فرماید : حسین منی و انا من حسین یعنی: حسین از من است و من
از حسینم .
حال خود فکر کنید که حسین کیست و چقدر عظمت دارد
حضرت امام صادق عليهالسلام
می فرمایند :
مَن كانَ رفيقا في أمرِهِ نالَ ما يُريدُ مِنَ الناسِ
هر كس دركارش اهل مدارا باشد، به هر چه از مردم مىخواهد، مىرسد![]()
|
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم، و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم و حكومتشان را درزمين پا برجا سازيم؛ و به فرعون و هامان و لشكريانشان؛ آنچه را از آنها (بني اسرائيل) بيم داشتند، نشان میدهیم سوره قصص آیه ۵
| |
|
تولد امام زمان (عج): عن ثقه الاسلام الكليني (ره) في الكافي: ولد (ع) للنصف من شعبان سنه خمس و خمسين و مأتين. شيخ اجل محمد بن يعقوب كليني (ره) در كتاب كافي مي گويد: امام زمان (عج) در نيمه شعبان سال ۲۵۵ هجري قمری متولد شدند. مرحوم شيخ صدوق و شيخ طوسي روايت مي كنند: حكيمه خاتون مي گويد: يك روز به منزل امام حسن عسكري (ع) رفته بودم و تا هنگام غروب آفتاب، خدمت حضرت بودم، چون خواستم برگردم، ايشان به من فرمودند: عمه جان! امشب نزد ما بمان، در اين شب فرزندي متولد مي شود كه خداوند زمين را به وسيله او با علم و ايمان هدايت، زنده مي كند، پس از اين كه با رواج كفر و گمراهي مرده باشد. عرض كردم: از چه كسي؟ من كه در نرجس، آثار حمل نمي بينم. حضرت فرمودند: خداوند حمل او را چون حمل مادر حضرت موسي (ع) مخفي قرار داده است. حكيمه مي گويد: آن شب در منزل حضرت ماندم، افطار كردم و هنگام استراحت، نزديك نرجس خوابيدم و پيوسته مراقب او بودم. او آرام خوابيده بود و من در حيرت بودم. در اين شب زودتر براي نماز شب برخاستم، چون به نماز وتر رسيدم، نرجس از خواب برخاست و وضو گرفت و نماز شب خواند؛ به آسمـان نگاه كردم، فجر كاذب دميده بود و صبـح صادق نزديك بود؛ چيزي نمـانده بود كه شك در دلم پديد آيد، ناگاه امـام حسـن عسكري (ع) از داخل حجره خود صدا زدند: عمه جان! شك مكن، وعده اي كه دادم نزديك است. در اين هنگام آثار درد زايمان در نرجس پديدار شد، من نام خداوند را بر او خواندم. حضرت صدا زدند: براي او سوره قدر بخوان. من شروع به خواندن سوره قدر كردم و شنيدم كه آن كودك از درون شكم مادر با من همراهي نمود و بر من سلام كرد. من ترسيدم. صداي امام بلند شد كه عمه جان! از قدرت خداوند شگفت زده نشو، خداوند، ما را در كودكي به حكمت گويا مي گرداند و در بزرگسالي، حجت خود در روي زمين قرار مي دهد. كلام حضرت كه به پايان رسيد، نرجس از ديده من غايب شد، با شتاب به سوي امام رفتم، حضرت فرمودند: باز گرد، او را خواهي يافت. چون باز گشتم، در نرجس نوري مشاهده كردم كه چشمم را خيره كرد و حضرت صاحب الزمان (عج) را ديدم كه رو به قبله به سجده افتاد و بر زانو نشست و انگشتان سبابه خود را بلند كرد و گفت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و ان جدي رسول الله وان ابي اميرالمومنين وصي رسول الله، بعد نام تمامی ائمه را برد تا به نام خودش رسيد و فرمود: اللهم انجزلي وعدي و اتمم لي امري و ثبت وطاتي و املاء الارض بي عدلا و قسطا. (بار خدايا! به وعده اي كه به من فرموده اي، وفا كن و امر امامت مرا كامل كن و قدرت انتقام از دشمنانت را به من عنايت كن و زمين را به وسيله من از عدل و داد پر كن). حضرت امام حسن عسكري (ع) صدا زدند: عمه جان! فرزندم را بياور. من نوازد را گرفتم و ديدم بربازوي دست راستش نوشته شده است: يقيناً باطل نابود شدني است. سوره اسري/ آيه 81) چون نوزاد را به نزد حضرت بردم، او را روي دست گرفت و فرمود: فرزندم! به قدرت الهي سخن بگو. پس صاحب الامر فرمود: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون. (ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم و حكومتشان را درزمين پا برجا سازيم؛ و به فرعون ولشكريانشان؛ آنچه را از آنها (بني اسرائيل) بيم داشتند، نشان دهيم. سوره قصص/ آيه 5)
تلخيص و تصرف در عبارات -براي اطلاع بيشتر، : مهدي موعود، ص 15-25-3-5، حديقه الشيعه، ص 711-710، نجم الثاقب، ص 33-23، منتهي الامال؛ ج 2،ص 285- | |
در قرآن آيات متعددي درباره شهيد و فضيلت آن در راه خدا ذکر شده است که به اختصار قسمتي از آن را بيان ميکنيم.
1- سوره بقره، آيه 154:
«و لا تقولوا لمن يقتل في سبيلالله اموت بل احياء ولکن لا تشعرون»
«کسي را که در راه خدا کشته شد، مرده نپنداريد، بلکه او زنده جاويد است، وليکن شما اين حقيقت را نخواهيد يافت.»
در آيه بالا 3 تذکر بسيار مهم درباره شهدا به انسانهاي ديگر شده است:
1- در پندار و گفتار در مورد شهدا نبايد لفظ (مرگ) را بکار برد.
2- حيات شهدا بعد از شهادت براي هميشه جاودان است.
3- ما توان درک زندگي شهدا را نخواهيم داشت.
در حقيقت اين سوره جايگاه شهيد را نشان ميدهد، تا جايي که بشر نميتواند مقام رفيع شهيد را درک کند.
2- سوره آل عمران، آيه 139- 140
«و لا تهنوا و لا تخرنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنين»
«سست نشويد و اندوهگين نباشيد و شما برتريد، اگر هستيد مومنان»
اين آيه بعد از جنگ احد نازل شد، که مومنان در جنگ شکست خوردند. اينجا ميخواهد تذکر بدهد که اگر داراي ايمان استوار باشيد و براي هميشه برتريد و شما شاهدان و رهبران بر هم نيز هستيد.
3- سوره حج، آيه 58:
«والذين هاجروا في سبيلالله ثم قتلوا او ماتوا ليرزقنهم الله رزقا حسنا و انالله لهو خير الرازقين»
«و آنان که در راه خدا از وطن هجرت گزيده و در اين راه کشته شده يا مرگشان فرا ميرسد. البته خدا رزق و روزي نيکويي نصيبشان ميگرداند، که همانا خداوند بهترين روزي دهندگان است.»
در اين آيه پاداش کساني که براي رضاي خدا هجرت را برگزيند، رزق و روزي خاص معرفي ميکند، يعني برندگان اين صحنه پاداش را از خود خدا ميگيرند. در حقيقت اين آيه ايجاد انگيزه ميکند و شارژ کننده براي کساني که ميخواهند در مقابل اهريمنيان ايستادگي کنند.
4- سوره آل عمران، آيه 169:
«و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيلالله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون»
«مرده نپنداريد کساني که در راه خدا کشته ميشوند، بلکه زندهاند و نزد خداي خود روزي ميبرند. »
در اين آيه تفاوت مردن معمولي با کساني که در راه خدا شهيد شدند، بوضوح ديده ميشود و يک پاداش بزرگ براي اين گروه در نظر گرفته شده است و آن روزي خوردن در نزد خداوند متعال ميباشد.
اين آيه از ويژگيهاي شهدا پرده برداشته که آنان زندهاند و تمام خصوصيات حيات را دارا ميباشند. از آثار حيات، روزي خوردن و ارزاق است که شهدا به نحو احسنت از آن برخوردارند.
5- سوره توبه، آيه 20:
«الذين ءامنوا و هاجروا و جهدوا في سبيلالله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله و اولئک هم الفائزون»
«کساني که ايمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداختهاند، نزد خدا مقامي هر چه والاتر دارند و اينان همان رستگارانند.»
در اين آيه جهاد گران با مال و جان در راه خدا را رستگاران معرفي کرده و سعادت آنها را تظمين کرده چرا که مقامشان در نزد خداوند بلند است يعني کساني که بيتفاوت به مستبد نيستند و در برابر کافران قيام ميکنند را تشويق ميکند و پاداش آنها را سعادت و مقام بلند و رستگاري معرف کرده است.
6- سوره نساء، آيه 73:
«ليقتل في سبيل الله الذين يشرون الحيوة الدنيا بالاخرة و من يقتل في سبيلالله فيقتل او يغلب فسوف نوتيه اجرا عظيما»
«مومنان بايد در راه خدا با آنان که حيات مادي دنيا را بر آخرت گزيدند جهاد کنند و هر کسي در جهاد به راه خدا کشته شود فاتح است زود باشد که او را اجري عظيم دهيم.»
در اين آيه ابتدا تکليف مومنان را مشخص ميکند که در برابر کساني که دنياي مادي را بر آخرت ترجيح دادند، بايد جهاد کنند. و حالا اگر در اين جهاد کشته شوند و چه فاتح هر دو را پيروز ميداند و پاداش عظيم ميدهد.
در آيات فوق شهدا را انسانهايي برجسته و بيدار معرفي ميکند و آنها را پيروز واقعي اين دنيا و آن دنيا و روزي خور در نزد خداوند و سعادتمند و فاتح و داراي مقام بلند و شاهد بر ديگر امتها معرفي ميکند و پاداش شهدا را خداوند بر خود مفروض ميداند.
1- امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) نقل فرمودند: «سه طايفه شفاعت ميکنند و شفاعتشان پذيرفته ميشود: پيغمبران، علماء و شهدا.» (جامع الحاديث الشيعه، ج 3، ص 16)
2- رسول خدا (ص) ميفرمايند: «کسي که از خانه خود به قصد نگهباني مرزها و يا براي جنگ و جهاد در راه خدا بيرون آيد، در هر قدمي که بر ميدارد، هفتصد هزار حسنه داده ميشود و هفتصدهزار گناه از وي بخشيده ميشود، او در ضمان و بر عهده خدا خواهد بود به هر نحوي که بميرد، چه با اجلش بميرد و يا اينکه شهيد شود و چنانچه برگردد، بخشوده شده و پاک گشته و دعايش در پيشگاه خدا مستجاب خواهد بود.
3- رسول خدا (ص) فرمود: مافوق هر نيکي، نيکي بيشتر و هنري وجود دارد، آنجا که مردي که در راه خدا کشته ميشود، بالاتر از آن نيک نيست.
4- اما رضا (ع) از علي (ع) نقل ميکند که جواني در هنگام سخنراني امام علي (ع) از امام سوال کرد که فضيلت جنگجويان خدا را براي من تشريح کن. امام علي (ع) از رسول خدا حديث مفصلي را نقل ميکند از لحظهاي که جهادگر به ميدان جنگ ميرود تا لحظه شهادت که در اينجا قسمتي از آن را ذکر ميکنيم: «هنگامي که جهت نبرد پا به ميدان مينهد و نيزه ها و تيرها رد و بدل ميشود و جنگ تن به تن شروع ميگردد، فرشتگان با پر و بال اطراف آنان را ميگيرند و از خدا ميخواهند که او در ميدان ثابت قدم باشد. در اين هنگام منادي فرياد منادي فرياد ميزند: «بهشت زير سايه شمشيرهاست.» در اين هنگام ضربات دشمن بر پيکره شهيد سادهتر و گواراتر از نوشيدن آب خنک در روز گرم تابستان است. هنگامي که شهيد هنوز به زمين نرسيده، حوريان بهشتي به استقبال او ميشتابند و نعمات بزرگ معنوي و مادي که خدا جهت وي فراهم ساخته است، براي وي شرح ميدهند و هنگامي که به روي زمين قرار ميگيرد، زمين ميگويد: «آفربن بر روح پاکيزهاي که از بدن پاکيزه عروج ميکند. بشارت باد بر تو. چيزي که نه چشمي آن را ديده است و نه گوشي آن را شنيده است و نه از قلبي خطور کرده است، مخصوص توست و انتطار تو را ميکشد.»
خداوند متعال چنين ميفرمايد: «من سرپرست بازماندگان توام. هر کسي بازماندگان تو را خشنود کند، مرا خشنود کرده است و هر کسي آنها را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.»(از مرحوم طبري در مجمع البيان)
5- رسول خدا (ص) فرموده است: «خداوند چنين فرموده است، من جانشين شهيد در خانواده وي هستم. هر کسي رضايت خانواده شهيد را جلب کند، رضايت مرا جلب کرده است و هر کسي آنها را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.»(وسائل الشيعه، باب 25، حديث 3)
6- رسول خدا (ص) فرمود:
«شفع الشهيد نبي سبعين من اهله.»
«شهيد هفتاد نفر از بستگان خود را شفاعت ميکند.»(کتر العمال، ج 4، ص 1-4)
در اين حديث و احاديث ديگري که در مورد شهادت و مقام شهيد آمده است، همه درجه بلند و مقام عظيم شهيد را نشان ميدهد که بهترين نيکي است و شهيد را بهعنوان شاهد جامعه معرفي ميکند که رضايت خداوند را شهيد با کارش جلب ميکند، حتي تا جايي که سرپرست خانواده شهيد را خداوند خود بهعهده ميگيرد. بلندترين مقام در آخرت شفاعت است که اين مقام از آن پيغمبران، بزرگان و امامان است که در اين کار نيز شهدا با آنان برابري ميکنند، يعني ميتوانند شفاعت هفتاد نفر را بکنند.
ميلاد سرور و سالار شهيدان بر امت حسيني مباركباد.
نام : حسین
لقب : سید الشهداء
کنیه : ابو عبدالله
نام پدر : علی (عليهالسلام)
نام مادر : فاطمه (سلامالهعليها)
تاریخ ولادت : 3 شعبان
محل ولادت : مدینه
مدت امامت : 11 سال
مدت عمر : 57 سال
تاریخ شهادت : 10 محرم
علت شهادت : عدم بیعت با یزید
نام قاتل : شمر بن ذی الجوشن
محل دفن : کربلا معلی
امام حسین فرزند دومین امام علی و حضرت زهرا علیهم السلام است . آن حضرت در شهر مدینه به روز سوم شعبان دیده به جهان گشود آن حضرت شش ماه و ده روز با برادر بزرگترش امام حسن (عليهالسلام) فاصله سنی داشت و مراحل رشد و نمو خویش را درمدت کمتر از هفت سال در مصاحبت با رسول (صليالهعليهوآله) و سی سال در کنار امیرالمومنین (عليهالسلام) و ده سال با امام حسن (عليهالسلام) گذراند. و در سال 49 یا 50 هجری پس از شهادت مظلومانه امام حسن (عليهالسلام) امامت شیعیان را بر عهده گرفت .
امام حسین (عليهالسلام) در شکم مادر، کراماتی صادر شده که از آن جمله است:
فاطمه (سلامالهعليها) از شکم خود صدای ذکر و تسبیح و تقدیس خدا را میشنید.
نور حسین (عليهالسلام) بر صورت و پیشانی فاطمه زهرا ( س) ظاهر شده بود، به گونه ای که پیامبر اکرم (صليالهعليهوآله) به او فرمود: «ای فاطمه، من در صورت تو نوری مشاهده میکنم. به زودی حجت و امامی برای مردم بهدنیا میآوری»
در روایت دیگری، فاطمه سلام الله علیها فرمود:
« وقتی فرزندم حسین در شکمم بود، در تاریکی شب، نیازی به چراغ نداشتم.»
یکی از ویژگیهای امام حسین ( ع ) این است که جبرئیل مژدهی ولادت و خبر شهادت آن حضرت را پیش از تولدش برای پیامبر گرامی آورده است.
امام صادق (عليهالسلام) فرمود:
« جبرئیل بر محمد (صليالهعليهوآله) نازل شد و گفت: ای محمد! خدا تو را به مولودی که از فاطمه متولد میشود مژده میدهد و بدان که امت تو، بعد از تو او را میکشند»
پیامبر اکرم (صليالهعليهوآله) فرمود:
« ای جبرئیل! سلام مرا به پروردگارم برسان. مرا به مولودی که از فاطمه متولد شود و امتم او را بکشند نیازی نیست.»
جبرئیل به آسمان عروج کرد و آنگاه فرود آمد و دوباره همان سخن را گفت. پیغمبر نیز همان پاسخ را تکرار کرد.
جبرئیل به آسمان بالا رفت و آنگاه فرود آمد وگفت:
« ای محمد! پروردگارت به تو سلام میرساند و به تو بشارت میدهد که امامت و ولایت و وصایت را در نسل آن مولود قرار میدهد.»
آنگاه پیامبر فرمود: «راضی شدم.»
ابن عباس از پیامبر اکرم (صليالهعليهوآله) نقل می فرمایند که :
وقتی امام حسین (عليهالسلام) به دنیا آمد، خداوند به جبرئیل وحی کرد که با هزار گروه از فرشتگان، بر من نازل شوند و ولادت حسین (عليهالسلام) را به من تهنیت بگویند. هر گروه شامل یک میلیون فرشته بود سوار بر اسبهای ابلق( سیاه و سفید)، با زینها و دهنههای مزین به در و یاقوت، و همراهشان فرشتگانی بودند که چوبهایی از نور بهدست داشتند .
جشن میلاد امام حسین (عليهالسلام) در ملکوت
ابن عباس از پیامبر گرامی نقل می کند:
وقتی امام حسین (عليهالسلام) بهدنیا آمد، خداوند در عالم ملکوت به فرشته خازن و عهده دار آتش جهنم، وحی کرد که به خاطر مولودی که به پیامبرش عطا کرده است، آتش جهنم را بر اهلش خاموش کند و به رضوان، نگهبان بهشت وحی کرد که بهشت را بیاراید و آن را خوشبو گرداند و به حورالعین وحی فرمود که خود را بیارایند و به دیدار یکدیگر بروند و به ملائکه وحی فرمود که در صفوفی بایستند و به تسبیح و تحمید و تمجید و تکبیر بپردازند.
پيام حضرت امام خمينى( ره ) به مناسبت روز پاسدار
حضرت امام خمینى ره نیز در سوم شعبان سال 1358 به مناسبت ولادت امام حسین( ع ) در پیامی سوم شعبان را روز پاسدار نامیدند.
بسم الله الرحمن الرحيم
روز مبارك سوم شعبان المعظم را كه روز طليعه پاسدار و پاسدارى از مكتب مترقى اسلام است به عموم هم ميهنان و بخصوص پاسداران انقلاب اسلامى تبريك عرض و بحق بايد اين روز معظم را روز پاسدار بناميم روز ولادت با سعادت بزرگ پاسدار قرآن كريم و اسلام عزيز است، پاسدارى كه هرچه داشت، در راه هدف اهدا كرد و اسلام عزيز را از پرتگاه انحراف رژيم طاغوت بنى اميه نجات داد... اگر فداكارى پاسداران عظيم الشان اسلام و شهادت جوانمردانه پاسداران و اصحاب فداكار او نبود، اسلام در خفقان رژيم بنى اميه و رژيم ظالمانه آن وارونه معرفى مى شد و زحمات نبى اكرم (صليالهعليهوآله) و اصحاب فداكارش به هدر مى رفت...همه پاسدار اسلام و حکومت حق باشيد. در اينجا پاسداری اين است که اين حکومت، حکومت عدل باشد و پاسداری از عدالت باشد.پاسداری از عدالت اين است که پاسدار خودش موصوف به عدالت باشد تا بتواند پاسداری از عدالت کند
| به مناسبت | ||
| پس از گذشت مدتي از ولادت حضرت امام حسن مجتبي عليهالسلام علائم و نشانهها، نشانگر اين بود كه دومين فرزند گرانمايه <فاطمه> در راه است و آنگاه پس از شش ماه همانگونه كه پيامبر پيش از آن مژده آمدنش را داده بود، ديده به جهان گشود. در مورد ولادت حسين عليهالسلام از امام صادق آوردهاند كه: روزي همسايگان بانوي باايمان <امايمن> نزد پيامبر آمدند و گفتند: اي پيامبر خدا! شب گذشته <امايمن> تا سپيدهدم بيدار بود و ميگريست و همه ما را نيز ناراحت ساخته است. پيامبر كسي را به خانه او گسيل داشت و او به محضر پيامبر شرفياب شد. آن حضرت به او فرمود: <امايمن!> خداي چشمانت را نگرياند! همسايگانت به من گزارش كردهاند كه تو سراسر شب گذشته را ناراحت و گريان بودهاي، چرا؟ پاسخ داد: اي پيامبر خدا! خوابي سخت و سهمگين ديدم و بخاطر آن تا سپيدهدم گريه كردم. پيامبر فرمود: خوابت را برايم بازنميگويي؟ بگو كه خدا و پيامبرش به پيام آن داناترند. <امايمن> گفت: اي پيامبر خدا! بيان آن برايم گران است. پيامبر فرمود: آنگونه كه تو فكر ميكني نيست، روياي خويش را بازگو. آن بانوي باايمان گفت: <ديشب در عالم رويا ديدم كه برخي از اعضاء پيكر مقدس شما در خانه من افتاده است...> پيامبر فرمود: خواب خوشي رفتهاي و خواب نيكويي ديدهاي. پيام خواب تو اين است كه دخت گرانمايهام <فاطمه>، <حسين> را به دنيا خواهد آورد و تو هستي كه او را پرستاري و نگهداري خواهي كرد و <حسين> همان پارهاي از وجود من است كه در خانه شما قرار ميگيرد. اين جريان گذشت و پس از مدتي حسين عليهالسلام از افقسراي امامت و رسالت طلوع كرد. <امايمن> او را در آغوش گرفت و نزد نياي گرانقدرش پيامبر آورد. آن حضرت حسين عليهالسلام را از او گرفت و فرمود: <آفرين خدا بر اين كودك نورسيده و بر او كه او را در آغوش فشرده و بسوي من آورده است.> آنگاه فرمود: امايمن اين پيام آن روِياي توست. علاوه بر خواب <امايمن> همسر <عباس>، عموي پيامبر نيز خوابي نظير اين خواب ديده بود و پيامبر گرامي نيز پيشگويي فرموده بود. لحظات ولادت حسين عليهالسلام گروهي از بانوان مسلمان، از جمله صفيه، دختر عبدالمطلب و عمه پيامبر و نيز <اسماء بنت عميس> و <امسلمه...> حضور داشتند. پس از طلوع خورشيد جهان افروز وجود حسين عليهالسلام پيامبر فرمود: عمه! فرزندم را بياور! صفيه عرض كرد: اي پيامبر خدا! تازه به دنيا آمده است و هنوز آماده نشده است... پيامبر فرمود: خداوند او را پاك و پاكيزه ساخته است، بياور... آنگاه فرشته وحي فرود آمد و به آن حضرت پيام خداي را تقديم داشت و خواست كه نام پسر دوم <هارون> را- كه به زبان عبري <شبير> و به زبان عرب <حسين> گفته ميشد براي نوزاد مبارك برگزيند. و از پي آن انبوهي از فرشتگان فرود آمدند و طلوع خورشيد وجود حسين عليهالسلام را به نياي گرانقدرش تبريك گفتند و در همان ساعت، شهادت پرافتخارش را نيز به پيامبر خدا تسليت عرض كردند. پيامبر گرامي فرزند دلبند خويش را گرفت، زبان مبارك را در كام او نهاد و او زبان وحي و رسالت را مكيد، به گونهاي گوشت بدنش از آن رويش كرد و استخوانهايش استواري و استحكام يافت. و آوردهاند كه حسين عليهالسلام نه از مادر شير نوشيد و نه از هيچكس ديگر. علامه <بحرالعلوم> در اين مورد اينگونه سروده است: لله مرتضع لم يرتضع ابدا من ثدي انثي و من <طه> مراضعهِ يعطيه ابهامه آنا فاونهِ... خداي را! خداي را! كودك شيرخواري كه هرگز از پستان بانويي شير ننوشيد و شيردهنده او به خواست خدا پيامبر خدا بود. او گاهي انگشت شست و زماني، زبان خويش را در كام آن كودك پرشكوه مينهاد و از اين راه بود كه سازمان وجود او به اوج كمال رسيد. درست هفتمين روز طلوع دومين اختر تابناك از افق سراي <فاطمه> بود كه پيامبر دستور داد، سر كودك را تراشيدند و به وزن موهاي سرش نقره در راه خدا انفاق گرديد و براي سلامتي او و سپاس به بارگاه خدا، قرباني شد. |
وقتی نفس خودت را نمی توانی مطیع خودت گردانی هرگز از دیگران انتظار اطاعت نداشته باش (امام علی ع)
کاری مکن که باعث عذر خواهی شود(امام زین العابدین)
نسبت به زنان مردم عفت ورزید تا نسبت به زنان شما عفت ورزند.(امام صادق ع)
دشمن ترین دشمن آدمی خشم و شهوت اوست هرکه براین دو چیره شود مقامش بلند گردد و به هدف خود برسد(امام علی ع)
گناه را زود کیفر مده و میان آن دو راهی برای ÷وزش خواهی باقی بگذار(امام حسن ع)
خشم،دل حکیم را تباه می کند و کسی که اختیار خشم خود را نداشته باشد اختیار عقل خویش را ندارد.(امام صادق ع)
شب نیمه شعبان خداوند به همه آفریدگانش می نگرد و جمیع خلقش را می آمرزد به جز مشرک یا کینه ورز را"(امام صادق ع )
هرکه به گونه یا چهره شخص مسلمانی سیلی زند خداوند استخوانهای او را در روز قیامت خرد کند و دست بسته محشور شود تا آنکه به جهنم در آید مگر آنکه توبه کند.÷یامبر اکرم ص)
ابلیس به موسی ع گفت: ای موسی با زنی که به تو حلال و محرم نیست خلوت مکن زیرا هیچ مردی با زن نامحرم تنها نشد جز اینکه من شخصاً و نه یارانم با او باشم
خداوند می فرماید:
ای آدمیزاد! سه چیز با سخاوت تمام به تو بخشیده ام: زشتی هایی از تو پوشانیده ام که اگر کسانت از آن ها خبر یابند جنازه ات را به خاک نمی سپارند، خودم به تو مال داده ام و خودم می خواهم که به من قرضش دهی [منظور قرض الحسنه است]، و پیش از مرگ به تو فرصت داده ام که ثلث مالت را برای آن دنیایت ذخیره کنی و این را هم نمی کنی [منظور وصیت نامه است که مسلمان می تونه قبل از مرگ برای یک سوم مالش وصیت کنه].
بنده من ! تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا می دهم که گویی همین یک بنده را دارم ولی تو چنان غافلی که گویا صدها خدا داری.
اگر بندگانم می دانستند چقدر به بازگشت آنها مشتاق هستم از شوق جان می سپردند.
امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و آنحضرت از خداوند سبحان نقل فرموده که حضرت حق فرمود :
بنده ی من نمی تواند به من تقرب پیدا کند مگر با انجام فرایضی که براو واجب کرده ام . او بوسیله ی نما زهم می تواند به من تقرب پیدا کند تا من او را دوست بدارم . وقتی که او را دوست داشتم من گوش او می شوم که به وسیله ی آن می شنود . چشم او می شوم که با آن می بیند . این بنده وقتی مرا بخواند به وی جواب می دهم و اگرچیزی ازمن خواست به و ی عطا می کننم . من در هیچ چیزی تردید نمی کنم جز در مرگ بنده ی مومنم که او را سختی مرگ می ترساند و نمی خواهد بمیرد . و من نمی خواهم او ناراحت شود
سوم شعبان سال 4 هجري ولادت با سعادت امام حسين(ع) "امام حسين(ع)" دومين فرزند اميرمؤمنان "علي ابن ابيطالب(ع)" و "فاطمه زهرا(س)"، و محبوب پيامبراكرم(ص) بود. بر اساس احاديث و روايات متعدد، تولد "امام حسين(ع)" و شهادت مظلومانه اش به دست دشمنان اسلام، پيش از تولد آن حضرت، از سوي "جبرئيل امين(ع)" و پيامبر عظيم الشأن(ص) پيش گويي شده بود، از جمله آن ها، حديث ذيل است: "امام صادق(ع)" فرمود: "جبرئيل امين(ع)" بر رسول خدا(ص) فرود آمد و عرض كرد: اي محمد، به راستي خداي سبحان تو را بشارت داد به مولودي از دخترت "فاطمه زهرا(س)"، وليكن امتت وي را پس از تو خواهند كشت. پيامبر(ص) فرمود: اي جبرئيل، سلامم را به پروردگار برسان و بگو مرا به مولودي كه امتم، پس از من وي را ميكشند، نيازي نيست. "جبرئيل امين(ع)" به سوي آسمان عروج كرد و سپس بازگشت و همان پيام را تكرار كرد. پيامبراكرم(ص) نيز گفتار پيشين خود را تكرار كرد و از پذيرش مولودي كه مسلمانان وي را مي كشند امتناع نمود. "جبرئيل(ع)" براي بار سوم فرود آمد و گفت: اي محمد، پروردگار سبحان سلامت ميرساند و تو را به اين امر مهم بشارت مي دهد كه امامت و ولايت را در نسل تو قرار داده است. پيامبر(ص) با دريافت اين پيام شادمان شد و گفت: پذيرفتم و به آن خرسندم. آنگاه پيامبر(ص) اين پيام مهم الهي را به اطلاع دخترش حضرت "فاطمه زهرا(س)" رسانيد و "فاطمه(س)" در نهايت ادب، پاسخ داد: پدرجان! مرا به فرزندي كه امتت او را ميكشند، نيازي نيست. پيامبر(ص) بشارت خداوند منان را به "فاطمه زهرا(س)" ابلاغ كرد و گفت: دخترم "فاطمه"، همانا خداوند سبحان امر مهم امامت و ولايت و وصايت را در ذريه من، از همين مولود، قرار داده است. "فاطمه(س)" با شنيدن اين بشارت الهي و تضمين غيرقابل خدشه پروردگار، به پدر ارجمندش گفت: پدرجان! من نيز به تولد اين مولود خجسته خرسندم.(1) بنابراين، "پيامبراكرم(ص)" و دخترش "فاطمه زهرا(س)" و دامادش "علي مرتضي(ع)" و "جبرئيل امين(ع)" و فرشتگان الهي، همگي منتظر مولود مبارك آثار بوده و براي ديدنش لحظه شماري مي كردند، و سرانجام، انتظار به پايان رسيد و در روزي مبارك از ايام مبارك شعبان، از دامن پاكيزه "فاطمه زهرا(س)"، نور جهان آراي "امام حسين(ع)" آشكار گرديد و اين نوزاد گران مقام، پا به هستي و حيات دنيوي گذاشت و شادماني فرشتگان و آدميان را فراهم كرد. از امام صادق(ع) روايت شد: هنگامي كه "امام حسين(ع)" ديده به جهان گشود، "جبرئيل امين(ع)" از سوي پروردگار متعال مأمور گرديد تا همراه هزار فرشته، جهت تهنيت و شادباش گويي به نوزاد "فاطمه زهرا(س)"، به زمين فرود آيند. داستان "فطرس" و رهايي اين فرشته الهي از عذاب و كيفر خدايي، به بركت تولد "امام حسين(ع)" در همين حديث بيان گرديده است.(2) درباره تاريخ تولد "امام حسين(ع)" اتفاق چنداني ميان مورخان و سيره نويسان نيست، برخي روز پنجم شعبان سال چهارم هجري، برخي سوم شعبان، و برخي ديگر، روزهاي نخست شعبان، بدون تعيين روز ولادت، را زادروز آن حضرت مي دانند.(3) ولي مشهور ميان شيعيان، بر اساس توقيع شريفي كه به دست "قاسم ابن علاء همداني"، وكيل "امام حسن عسكري(ع)" رسيد، تولد "اباعبدالله الحسين(ع)" در روز سوم شعبان بوده است.(4) نام شريف "امام حسين(ع)" در تورات "شبير" و در انجيل "طاب" و كنيه اش "اباعبدالله" و لقب هايش "سبط"، "سبط ثاني"، "سيد"، "سيد شباب اهل الجنه"، "رشيد"، "طيب"، "وفي"، "مبارك"، "زكي" و "تابع لمرضاه الله" ميباشد.(5) پيامبراكرم(ص) در حديثي، درباره "امام حسن(ع)" و "امام حسين(ع)" فرمود: من أحب الحسن و الحسين أحببته، و من أحببته أحبه الله، و من أحبه الله أدخله الجنه، و من أبغضهما ابغضته، من أبغضته أبغضه الله، من أبغضه الله أدخله النار.(6) 1- الكافي: جلد 1، صفحه 464، حديث 4 2- بحارالانوار: جلد 43، صفحه 243 3- مقاتل الطالبيين: صفحه 51 و مناقب آل ابيطالب: جلد 3، صفحه 240 4- بحارالانوار: جلد 34، صفحه 237 و الاقبال بالاعمال الحسنه: جلد 3، صفحه 303 5- بحارالانوار: جلد 34، صفحه 237 و كشف الغمه: جلد 2، صفحه 171 6- الارشاد: صفحه 369
امام موسي كاظم(ع): هر كس به تو نیكى كرد بر توست كه كار او را جبران كنى و اگر همانگونه كه دربارهات احسان كردهاند احسان كنى، كارى نكردهاى، بلكه فضل، از آن كسى است كه ابتدائا احسان كند.

شهادت امام كاظم علیه السلام بر پيروان آنحضرت تسليت باد
امام موسي كاظم(ع) سومین یا چهارمین فرزند امام صادق(ع) در هفتم ماه صفر 128 ق در «ابواء» (محلى بین مكه و مدینه) متولد شد. نام مادر آنحضرت حمیده است كه بنابر احتمالى از مردم اندلس بوده و در مرتبه بالا و والاى زهد و صلاح قرار داشته است. امام 20 سال از زندگى بابركت خود را در كنار پدر بزگوار گذراند كه در این مدت به همراه ديگر مريدان امام صادق(ع) از سراسر جهان، در محضر پدر بزرگوارش علوم و اسرار امامت را آموخت و در همان سنین، شگفتى و تحسین دانشمندان را برانگیخت .
كسانى كه به توصیف آن حضرت پرداختهاند معتقدند كه او عابدترین، زاهدترین، فقیهترین، بخشندهترین و كریمالنفسترین مردم روزگار خود بود.
امام كاظم در اين 20 سال از عمر مبارك خود كه در كنار پدر بزرگوار بود، پنجسال آن را در روزگار امویان، چهار سال و شش ماه به روزگار سفاح و نه سال و اندى در دوران حكومت منصور دوانیقى گذراند . او پس از پدر 35 سال زیست و امامت و رهبرى روحى و معنوى مردم را به عهده گرفت . آن حضرت ده سال از این روزگار را با منصور، ده سال با محمدالمهدى پسر منصور، یك سال با موسى الهادى و پانزده سال دیگر عمر خود را با هارونالرشید برادر منصور سپرى كرد و سرانجام - و بنابر مشهور - در 25 رجب سال 183ق در سن 55 سالگى در زندان هارون و به دستسِندى بن شاهك - زندانبان هارون - به وسیله زهر به شهادت رسید.
از آن حضرت 37 دختر و پسر به جاى مانده كه برترین و عظیمالشان ترین آنان هشتمین خورشید آسمان ولایت على بن موسى الرضا(ع) است .
امام صادق عليهالسلام :
تَجَنَّـبُوا الْبَوائِقَ يُمَدَّ لَكُمْ فِى الاَْعْمارِ
از فتنهها و بدىها كناره بگيريد، تا عمرتان طولانى شود
عيون أخبار الرضا عليهالسلام ، ج 2، ص 40، ح 90
حضرت محمّد (ص) :
إنَّ اللهَ تَعَالي لا یَهتِکُ سِترَ عَبدٍ فِیهِ مِثقَالُ ذَرَّةٍ مِن خََیرٍ.
خداوند وقتي پرده بنده اي را که یک ذرّه نیکي در او باشد نمي درد.
امام علی (ع) :
الإستِغفَارُ مَعَ الإصرارِ ذُنُوبٌ مُجَدَّدَةٌ .
آمرزش طلبي همراه اصرار بر گناه ، خود گناه جدیدی است .
حضرت فاطمه زهرا (س):
خِيارُكُم أليَنُكُم مَناكِبَهُ وأكرَمُهُم لِنِسائِهِم.
بهترين شما كسانىاند كه با مردم نرمترند و زنان خويش را بيشتر گرامى مىدارند.
امام حسـن (ع):
مَنَ صَلّى، فَجَلَسَ فى مُصَلاّه إلى طُلُوعِ الشّمسِ كانَ لَهُ سَتْراً مِنَ النّارِ.
هر كه نماز (صبح) را بخواند و در جايگاه خود بنشيند تا خورشيد طلوع كند، برايش پوششى از آتش خواهد بود.
امام حسـين(ع):
إنَّ اَعْمالَ هذِهِ الاُْمَّةِ ما مِنْ صَباح إلاّ و تُعْرَضُ عَلَى اللهِ تَعالى .
همانا ـ نامه كردار و ـ اعمال اين امّت، در هر صبحگاه بر خداوند متعال عرضه مى گردد.
امام سجاد (ع):
مَن کَرُمَت عَلَیهِ نَفسُهُ هَانَت عَلَیهِ الدُّنیَا.
هرکه به کرامت نفس خود پي بُرد ، دنیا در دیده اش خوار شد.
امام باقر (ع):
بنا عبدالله و بنا عرف الله و بنا وحدالله تبارك و تعالي .
به سبب ما خداوند عبادت مي شود و به سبب ما خداوند شناخته مي شود و به سبب ما خداوند به يگانگي پرستش مي شود.
امام صادق (ع):
المُومِنُ فِي الدُّنيَا غَريبٌ ، لا يَجزَعُ مِن ذُلِّهَا ، وَ لا يَتَنَافَسُ أهلَهَا فِي عِزِّهَا.
مومن در دنيا غريب باشد. از خواري اش بي قراري نکند و در سرافرازي اين سراي ، با اهل دنيا رقابت نکند.
امام کاظم (ع):
لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا .
اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مىكرد.
امام رضا (ع):
زيارَةُ قَبرِ أبي مِثلُ زِيارَةِ قَبِر الحُسَينِ.
زيارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعليه السلام، مانند زيارت قبر حسينعليه السلام است.
امام جواد (ع):
اِعْلَمْ أنَّكَ لَنْ تَخْلُوَ مِنْ عَيْنِ اللهِ، فَانْظُرْ كَيْفَ تَكُونُ.
بدان كه از دید خداوند پنهان نیستی، پس بنگر چگونهای.
امام هادي (ع):
مَنِ اتّقيَ الله يُتّقَي وَ مَن أطاعَ اللهَ يُطاع
هر که از خدا بترسد ( جلالي پيدا مي کند ) که مردم از او به عظمت ياد کنند. و هر که از خدا پيروي کند ديگران از او پيروي مي نمايند.
امام عسگري (ع):
خَيْرُ إخْوانِكَ مَنْ نَسَبَ ذَنْبَكَ إلَيْهِ.
بهترين دوست و برادر، آن فردى است كه خطاهاى تو را به عهده گيرد و خود را مقصّر بداند.
حضرت مهدي (عج):
أنَا خاتَمُ الاَْوْصِياءِ، بى يَدْفَعُ الْبَلاءُ عَنْ أهْلى وَ شيعَتى.
من آخرين وصيّ پيغمبر خدا هستم به وسيله من بلاها و فتنه ها از آشنايان و شيعيانم دفع و برطرف خواهد شد.