تبليغاتX
مطالب جالب از قرآن و کتابهای اسلامی
خداوند متعال ،نورپیامبر خود محمد (ص) راازنورعظمت

وجلال بی مثال خویش آفرید ودر پی آن،نور فاطمه (س)

رااز نورمحمد (ص) برگرفت:                                                       

آن هنگام که خداوند نورزهراراازنورپدرش محمد مصطفی (ص)

برگرفت آسمان هاراچنان درخشش ونورانیتی فراگرفت که ملائکه

جملگی مات ومبهوت خودساخت،چراکه تابیش ازآن چنان نور و

ضیائی راندیده بودند.

آری،نورفاطمه ازنورعظمت وجلال الهی سرچشمه کرفت وتمام

آسمان هارا غرق نور افشانی خویش گردانید،تاجائی که ملائکه

آسمان ها ازعظمت این آفریده خدائی ،جملگی برآستان ربوبی سر

به سجده ساییدندومات وحیران پرسیدند:

ای پرورش دهنده ما!وای سید وسرورما ! حقیقت این نوربی نظیر

چیست؟ !

درپاسخ سوءال خویش شنیداراین وحی الهی شدند:                     

این آفریده، پرتوی است ازنورمن که درآسمان ها جایش داده ام ،

اوراازغظمت بی اتتهای خویش آفریده ام،اوراازصلب پیامبری از

پیامبرانم خارج خواهم گردانیدکه بافضیلت ترین پیامبران است ؛

ازاین نور،امامانی رابرمی انگیزم که امرمرا اقامه کنند وبه حقیقت

من رهنمون می شوند؛ایشان راجانشینان خویش درروی زمین

بعدازخاتمه وحیم،قرارخواهم داد.

حدیث نامبردار،جلوه نمای نور فاطمه درنخستین آفرینش بودواینک

بنگریم نورفاطمه رادرخاتمه قیامت درجنات عدن:

بهشتیان درجنت های جاویدان غرق لذت بری ازانواع نعمت های                 

 

بهشتی می باشندکه ناگاه نوری فروزنده همچون نور خورشید،همه

بهشتیان راازلذت هاونعمت های بهشتی بازگرداده ،به خودمعطوف

می دادر.دراین هنگام درحالیکه غرق تماشای این نورگشته اند،با

تعجب وحیرت ازیکدیگرمی پرسند:این نورچیست وازآن کیست؟!

شایدکه پروردگارپر عزت ماجلوه گرشده وبرمانظرافکنده است!!!

برخی دیگردرپی نظاره این نوربی مثال به مناجات باخاونددل می

سپارندومی پرسند:پروردگارا!همانا درکتاب خود دروصف بهشت

فرموده ای (:لایرون فیها شمسا ولازمهریرا)دربهشت نه آفتابی بینند

ونه سرمایی پس این نوربی مانندچیست؟!

درنهایت پاسخ خودراازطریق  جبرائیل می یابند؛این نور،نورخورشید

نیست ولیکن علی (ع)با فاطمه (س)فرمودودرپی آن ،تبسمی برلبان

فاطمه نقش بست .این نور،ازلبخندفاطمه (س)تابش واشراق گرفته است..

باری همان نوری که درابتدای خلقت ،حیرت فزای ملائکه گشت وایشان را

واله وحیران خودگردانیددرخاتمه قیامت شگف افزای بهشتیان میگردد

وایشان راشیفته جمال خویش می سازد.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 10:10 توسط کامبیز |

كيفيت ولادت على (ع)

كيفيت ولادت حضرت على همانند اوصاف و شمائلش بى نظير بوده، و در تاريخ بشريت كسى همانند او ديده نشده است!

"فاطمه بنت اسد" ـ مادر گرامى امام علي ‌ـ  در حالى كه مانند ساير مردم، خانه‏ كعبه را طواف مى‏نمود درد زايمان وى را فرا گرفت و در ميان زائران خانه خدا در حالى كه به شدت متاثر بود مناجاتى با صاحب كعبه كرد و گفت:

پروردگارا! من به تو و به تمام پيامبران و سفيران آسمانى و كتاب‏هاى آنان ايمان دارم، تو مى‏دانى كه من به " خليل الله" ـ حضرت ابراهيم ـ ايمان داشته، و آئينش را با جان و دل مى‏پذيرم، تو را به بنيانگذار بيت، و عظمت كعبه، و به احترام اين مولود عزيزى كه در شكم دارم، و او پيوسته با من انس گرفته و تكلم مى‏نمايد، اين ولادت را برايم آسان گردان.

دعاى فاطمه مستجاب شد. ناگاه تماشاگران مشاهده كردند كه خانه خدا از سوى جنوب شرقى (باب مستجار) باز شد، و فاطمه وارد كعبه گشت، و ديوار باز شده آن بهم پيوست، و تا سه روز در شريفترين مكان گيتى مهمان خدا شد، و نوزاد خود را به كمك ماموران الهى و حوريان بهشتى به دنيا آورد. مردم تماشاگر، اين قضيه شگفت انگيز را دهان به دهان به گوش مردم مكه رساندند، و جمعيت انبوهى دور كعبه گرد آمده و منتظر نتيجه آن بودند، و حتى متصديان و كليد داران كعبه هر چه تلاش كردند، نتوانستند در كعبه را باز كنند، و لذا جمعيت فراوانى از رفتن به خانه و كار و كسب خود بازمانده، و با شوق و ولع شديد مى‏خواستند با ميهمان كعبه ديدار كنند.

سه روز از اين جريان تاريخى گذشت ولى هنوز خبرى از آن به دست نيامد، روز چهارم ناگاه ديوار كعبه از همان مكانى كه قبلاً باز شده بود، دوباره باز شد، و در حالى كه چشمان مردم خيره شده بود "فاطمه بنت اسد" ـ مادر گرامى امير المؤمنين ـ  با حالتى شادان و خوشحال از كعبه خارج گشت. مردم تماشاگر ديدند فاطمه مولودى را به بغل گرفته كه نور در چهره‏اش متجلى است، آنگاه خطاب به حاضران فرمودند:

اى مردم! خداوند از ميان زنان مخلوقاتش مرا برگزيد، و مرا بر زنان ممتاز گذشته برترى داد،  اگر"آسيه" به طور مخفى خدا را پرستش كرد... و اگر"مريم" در هنگام زايمانش از درخت‏ خشكيده رطب چيد، خداوند مرا بر آنان و تمام زنان عالميان در گذشته مقدم داشت، زيرا من فرزندم را در خانه ‏خدا به دنيا آوردم!! و سه روز در آنجا مهمان خدا بودم! و از ميوه‏هاى بهشتى و طعام مخصوص الهى پذيرايى مى‏گشتم!! و هنگام خروجم از كعبه خطاب رسيد: « اى فاطمه! نام مولود كعبه را "على" بگذار،و من"على اعلى" هستم، من فرزندت را از قدرتم آفريدم، او در بالاى اين كعبه اذان مى‏گويد، و بت‏ها را از آنجا پاك مى‏كند، او پيشواى اين امت ‏بعد از حبيب من‏«محمد صلى الله عليه و آله‏»است، خوشا به حال كسى كه او را دوست داشته و يارى‏اش نمايد، واى بر كسى كه وى را نافرمانى نموده و حقش را تباه سازد...  ( الخرائج و الجرائح، ج 1 ،ص 171 ـ مدينة المعاجز،  ص 5 ـ بحار الانوار،  ج 35 ، ص 18، ح 14 و ص 36 ح 37 ـ  الغدير، ج 6 ، ص 22)

 لازم به توضيح است كه جريان ولادت امير المؤمنين در داخل كعبه را، مرحوم علامه امينى از دهها كتاب معتبر اهل سنت نقل نموده كه به بخشى از آنها اشاره مى‏گردد: مروج الذهب، مسعودي، ج 2 ، ص 2ـ تذكرة الخواص الامه، ابن جوزى، ص 7 ـ الفصول المهمة، ص 14 ـ سيره حلبى، ج 1 ص 150 ـ شرح الشفا، ج 1، ص 151 ـ مطالب السؤل، ص 11ـ  نزهة المجالس، ج 2 ، ص 204)

مولود كعبه بعد از ولادت

"فاطمه بنت اسد" چون ازكعبه با فرزند عزيزش خارج گشت، نخست پدرش حضرت ابوطالب از آنان استقبال نموده، و ميوه دلش را در آغوش گرفت، مولود كعبه در همان لحظات آغاز زندگى‏اش خطاب به پدر ارجمندش گفت: "السلام عليك يا ابتاه و رحمة الله و بركاته"، و ابوطالب نيز جواب سلام على را داده و او را مورد نوازش قرار داد.

سپس پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وارد خانه ابوطالب شد، و على را در آغوش كشيد، و چون چشمان على به چهره مبارك رسول خدا افتاد، به حركت آمده و تبسم كرد، و با چهره‏اى خندان گفت: "السلام عليك يا رسول الله و رحمة الله و بركاته"، و آنگاه به دستور رسول اكرم صلى الله عليه و آله شروع به خواندن كتابهاى آسمانى كرد، و از صحف آدم و نوح و ابراهيم آغاز نمود و آياتى را از زبور و تورات و انجيل قرائت كرد، و در پايان از اول سوره "مؤمنون" تا آيه دهم را با آهنگ زيبا تلاوت فرمود، و بدين طريق عظمت‏خود را به جهان انسانيت نشان داد، و رسول اكرم صلى الله عليه و آله را خوشحال و خشنود ساخت (بحار الانوار، ج 35 ، ص 22 و 37 ـ منتهى الآمال، ص 142 ـ شجره طوبى، ص 219)  

تا جايى كه پيامبر خدا(ص) در مورد على عليه السلام فرمودند: " لقد ولد لنا الليلة مولود يفتح الله علينا به ابوابا كثيرة من النعمة و الرحمة" يعني همانا خداوند متعال براى ما در اين ايام فرزندى عطا فرمودند كه در سايه او درهاى زيادى از نعمت و رحمت الهى به روى ما گشوده مى‏گردد. (شرح ابن ابى الحديد ج 4 ص 15 )

دوران كودكى على (ع)

امير المؤمنين على عليه السلام تا سن سه سالگى در خانه خويش و در كنار پدر و مادر خود زندگى مى‏كرد، و بسيار مورد تكريم و احترام آنان بود، زيرا على عليه السلام علاوه از نظر فرزندى كه محبوب والدين خويشتن بوده است، كمالات و غرايب آن حضرت، از قبيل سخن گفتن در شكم مادر، باز شدن ديوار كعبه به احترام وى، سلام به پدر و مادر و تمام انبياء الهى به ويژه به رسول خدا، تلاوت قرآن و ساير كتاب‏هاى آسمانى در حضور رسول گرامى اسلام هنگام تولد، همه و همه موقعيت امير المؤمنين عليه السلام را در ميان مردم به ويژه خانواده‏اش دو چندان كرده بود، لذا پدر بزرگوارش در ميهمانى تولد "مولود كعبه" همه مردم مكه را به وليمه او دعوت نمود، و تعداد زيادي شتر و گاو و گوسفند عقيقه كرد...

على عليه السلام از نظر تربيت‏ خانوادگى فوق العاده بالا و چشمگير بود، و نيازى به مراقبت افراد عادى نداشت هر چند پدر او رئيس قبائل مكه و متصدى اموركعبه بود و در ميان مردم موقعيت ‏بى نظيرى داشت و روى همين ويژگيها بود كه پدر او پس از بعثت رسول خدا قويترين حامى و ياور رسول الله(ص) در برابر دشمنان و بد انديشان به حساب مى‏آمد...

و مادرش"فاطمه" نيز از زنان پاكدامن و اسوه حقيقت و ايمان به شمار مى‏آمد، و نخستين زنى است از زنان عالم كه پس از"خديجه كبرى" به رسول خدا ايمان آورد.

آرى امير المؤمنين هر چند در دوران كودكى بسر مى‏برد، ولى از نظر كمالات انسانى و سجاياى اخلاقى و عصمت و ساير فضائل لازم، هيچگونه كمبودى نداشت، ولى هر چه هست آن حضرت نياز به كمالات بيشترى داشت، و بايد از سر چشمه "وحى" تربيت و تعليم او تضمين مى‏گرديد، و جز آغوش پيامبر، و آن مربى دلسوز و واسطه بين خدا و خلقش، كسى ديگرى هر چند ابو طالب و فاطمه بنت اسد(دو گوهر گرانبها) هم باشند نمى‏توانند كمالى بر كمالات على عليه السلام بيفزايند.

على تربيت يافته خدا و رسول

به اعتقاد شيعه و پيروان مكتب بحق ولايت، على امير المؤمنين و يازده فرزند گراميش به ترتيب جانشين بلا فصل رسول خدا(ص) و خليفه الهى در عالم خلقت مى‏باشند، و موظفند علاوه بر حفظ دين و ساير وظايف مهم ديگر، رهبرى و تربيت صحيح توده‏هاى مردم را بر عهده گيرند، بنا بر اين تربيت‏خود آنان بايد از طريق خدا و منبع وحى صورت گيرد، و با آداب الهى و تربيت پيامبر بزرگ اسلام(ص) متخلق و مؤدب گردند. در اين زمينه روايت شده كه پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) فرمودند: من تربيت يافته خدا، و على تربيت يافته من است. (مكارم الاخلاق، ص 17 )

يعنى رسول خدا بطور مستقيم با آداب الهى تربيت مى‏گردد، و امير المؤمنين على عليه السلام نيز با همان آداب خداوندى، منتهى از طريق پيامبر عزيز اسلام تربيت مى‏شود.

در حديث ديگري مي خوانيم كه امام علي(ع) مي فرمايند: همانا رسول خدا با آداب الهى مؤدب گرديده، و او نيز مرا با همان روش تربيت نموده، و من هم وظيفه دارم مؤمنين و پيروان خويش را به همان كيفيت پرورش داده، و ارزش‏هاى واقعى را ترويج نمايم. (تحف العقول، ص 114 ـ بحار الانوار، ج 77، ص 414 )

بدين بيان تربيت و ادب مولاى متقيان از طريق منبع وحى و رسالت پيامبر خدا(ص) صورت گرفته است. از اينرو على(ع) تجسم ادب الهى و رسول او مى‏باشد، و سعى دارد ديگران را نيز با همان ارزش‏ها رهبرى فرمايد.

على به خانه پيامبر منتقل مى‏گردد

چون على عليه السلام متولد گرديد، و پيامبر خدا خود را به وى رسانيد، آن حضرت خطاب به مادر على عليه السلام فرمودند: گهواره على را در كنار رختخواب من قرار دهيد، و پيامبر گرامى شخصا بيشتر امور تربيتى على عليه السلام را بر عهده گرفت، هنگام نياز، آن فرزند كعبه را شستشوى مى‏داد، و در شير خوردنش كمك مى‏كرد، و براى اينكه آن طفل را بخواباند گهواره‏اش را حركت مى‏داد، و با آهنگ دلنواز براى وى مى‏خواند، و گاهى به سينه‏اش مى‏گرفت و مى‏فرمود! اين كودك برادر من است، او را به ياورى و ولايت و پناه و پناهندگى برگزيده‏ام او اميد و پشتوانه من است، اين فرزند عزيز و نوزاد گرامى جانشين و وصى من و شوهر دخترم و امين وصايايم و خليفه‏ام بعد از من خواهد بود.

رسول خدا هرگز وى را از خود دور نمى‏گذاشت، و هر كجا مى‏رفت على عليه السلام را با خود مى‏برد، و حتى هنگام رفتن به كوهها و دشت و دره‏ها پيوسته مولود كعبه را همراه داشت. (بحار الانوار، ج 35 ، ص 9 و 10 ـ جلاء العيون، شبر، ج 1 ، ص 243ـ شجره طوبى، ص 219 و 220)

همچنين نقل شده چون خشكسالى و قحطى عجيبى درجزيرة العرب پديدار گرديد، حضرت ابو طالب با داشتن مسئوليت اجتماعى و عائله‏مندى زيادى در مضيقه مالى قرار گرفت. پيامبر خدا(ص) به  عموهاي خود، حمزه و عباس فرمودند: بيائيد هر كدام يكى از فرزندان ابو طالب را به خانه خود منتقل كنيم تا زحمت ‏بار زندگى را از دوش وى بكاهيم. آنان نيز پذيرفته و به‏ خانه ابو طالب آمدند و در نتيجه حمزه "جعفرطيار" ، و عباس "طالب" را برگزيدند، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله) نيز على را برگزيدند و فرمودند: من كسى را برگزيدم كه خداوند او را براى من در مورد شما برگزيده است. (شرح ابن ابى الحديد، ج 1 ، ص 15‌‌ )

منزلت خاص علي(ع) نزد رسول خدا (ص)

1- ابن عباس مي گويد: رسول خدا(ص) درجاى نماز خود نشسته و گروهى از مهاجر و انصار نزد ايشان بودند كه جبرئيل عليه السلام فرود آمد و گفت: اى محمد، حضرت حق تو را سلام مى‏رساند و مي فرمايد: على را فراخوان و او را مقابل خود بنشان. جبرئيل عليه السلام به آسمان بالا رفت، پيامبر(ص) على را فراخواند و مقابل خود نشاند. جبرئيل بار ديگر فرود آمد و طبقى از خرما همراه داشت، آن را ميان آن دو نهاد و گفت: بخوريد. هر دو خوردند، سپس طشت و ابريقى حاضر ساخت و گفت: اى رسول خدا ـ كه درود خدا بر تو و خاندانت باد ـ خداوند تو را امر مى‏كند كه آب بر دست على بن ابى طالب بريزى. پيامبر(ص) فرمود: گوش به فرمان و مطيع خدايم و آنچه پروردگارم فرموده انجام مى‏دهم. ابريق را برگرفت و ايستاده آب بر دست على بن ابى طالب عليه السلام مى‏ريخت . على عليه السلام عرضه داشت: اى رسول خدا، من سزاوارترم كه آب بر دست شما ريزم، فرمود: اى على، خداوند مرا بدين كار دستور داده است. آن گاه هر چه آب بر دست على عليه السلام مى‏ريخت قطره‏اى از آن در طشت نمى‏چكيد. على عليه السلام عرضه داشت: اى رسول خدا، نمى‏بينم كه چيزى از آب در طشت بريزد؟! فرمود:اى على، فرشتگان در گرفتن آبى كه از دست تومى‏چكد با هم مسابقه مى‏دهند و با آن چهره خود را مى‏شويند و بدان تبرك مى‏جويند! ( بحار الانوار، ج 39، ص 121)

2- نقل شده كه پيامبراكرم(ص) داخل خانه فاطمه عليها السلام شد و فرمود: اى فاطمه، امروز پدرت ميهمان توست. فاطمه عليها السلام گفت: پدر جان! حسن و حسين از من خوراكى خواسته‏اند و من چيزى نداشتم كه براى خوردن به آنان دهم. سپس پيامبر(ص) داخل شد و در كنار على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام نشست و فاطمه سرگردان مانده بود و نمى‏دانست چه كند!

پيامبر(ص) لختى به آسمان نگريست كه جبرئيل عليه السلام فرود آمد و گفت: اى محمد، خداى برتر و والا سلامت مى‏رساند و تو را تحيت و گراميداشتى ويژه مى‏فرستد و گويد: به على و فاطمه و حسن و حسين بگو كه از ميوه‏هاى بهشت چه ميل دارند؟ پيامبر(ص) يك يك آنان را صدا زد و فرمود: خداوند دانست كه شما گرسنه‏ايد، اينك از ميوه‏هاى بهشت چه ميل داريد؟

آنان به خاطر شرم از پيامبر(ص) لب فرو بستند و پاسخى ندادند. حسين عليه السلام گفت: پدرم اى امير مؤمنان، مادرم اى سرور زنان بهشت و برادرم اى حسن پاك، آيا اجازه مى‏دهيد كه من از ميوه‏هاى بهشت برگزينم؟ همه گفتند: اى حسين،بگو كه به انتخاب تو خشنوديم. حسين گفت: اى رسول خدا، به جبرئيل بگو ما خرماى تازه ميل داريم. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خدا اين را مى‏داند. آن گاه فرمود: اى فاطمه، برخيز و به داخل اتاق برو و آنچه آنجا هست بياور. فاطمه عليها السلام به داخل رفت، طبقى ديد از بلور كه حوله‏اى سبز بر روى آن كشيده شده و در آن خرماى تازه در غير فصل خود قرار دارد. پيامبر(ص)  فرمود: اى فاطمه، اين از كجاست؟ گفت: از سوى خدا، كه خداوند هر كه را خواهد بى‏حساب روزى‏مى‏دهد.

پيامبر(ص) برخاست و آن را گرفت و نزد همه نهاد. سپس بسم الله گفت و يك دانه خرما برداشت و در دهان حسين نهاد و فرمود: گوارايت باد اى حسين. سپس دانه ديگرى برداشت و در دهان حسن نهاد و فرمود: گوارايت باد اى حسن. آن گاه دانه سوم را برداشت و در دهان فاطمه نهاد و فرمود: گوارايت باد اى فاطمه. و دانه چهارم را برداشت و در دهان على نهاد و فرمود: گوارايت باد اى على.  آن گاه دانه ديگرى به على داد و ‏مي فرمود: گوارايت باد اى على. آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم برخاست و دوباره نشست، سپس همگى از آن خرما خوردند، چون دست كشيدند و سير شدند ظرف خرما به فرمان خدا به آسمان بالا رفت .

فاطمه عليها السلام عرض كرد: پدر جان، امروز كار شگفتى از شما ديدم! فرمود: اى فاطمه خرماى اول را كه در دهان حسين نهادم و گوارا بادش گفتم بدان جهت بود كه شنيدم ميكائيل و اسرافيل مى‏گفتند: گوارايت باد اى حسين، من هم با آنان موافقت كردم. خرماى دوم را كه در دهان حسن نهادم شنيدم جبرئيل و ميكائيل گوارا باد گفتند من هم به موافقت آنها گفتم. خرماى سوم را كه در دهان توـ اى فاطمه ـ نهادم شنيدم كه حور العين با سرور و شادى در حالى كه از بهشت به سوى ما سركشيده بودند گوارا باد مى‏گفتند، من نيز به موافقت آنان گفتم. خرماى چهارم را كه در دهان على نهادم ندايى از سوى خداى سبحان شنيدم كه گوارا باد مى‏گفت، من نيز به موافقت او گفتم. سپس چند دانه پى در پى به على دادم و پيوسته صداى خداى سبحان را مى‏شنيدم كه گوارا باد مى‏گفت. به همين دليل براى تجليل پروردگار عزت برخاستم، و شنيدم كه مى‏فرمود: اى محمد، به عزت و جلالم سوگند كه اگر از اين لحظه تا روز قيامت به على دانه خرما مى‏دادى من‏هم بلاانقطاع به او گوارا باد مى‏گفتم. ( بحار الانوار، ج 43، ص 310)

محبوبترين بندگان

او بنده خداست ولى محبوبترين آنهاست. زيرا او بيشترين و خالصانه‏ترين عبادات را در بين امت داشت. گويند اينكه او را ابو تراب ناميده‏اند بدان خاطر است كه او عبادات و نمازهاى فراوان انجام مى‏داد و پيشانيش همه گاه خاك آلود به علت‏ سجده‏هاى طولانى و مكررش بود!

"ام ايمن" مرغى را بريان كرده و براى رسول صلى الله عليه و آله آن را هديه آورد و عرض كرد اى رسول خدا، من خود اين مرغ را تهيه كرده و خود آن را پخته‏ام و براى شما آورده‏ام. پيامبر(ص)  آن هديه را قبول كرد و دعا كرد: خداوندا محبوبترين بندگانت را برسان كه در اين غذا با من هم سفره شود. در همان لحظه صداي در زدن آمد. "انس" با اين آرزو كه خدايا اين محبوب از انصار باشد در را باز كرد، ديد على عليه السلام است. عذر آورد كه پيامبر فعلا سرگرم كار است و كسى را نمى‏پذيرد. بار ديگر دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله و صداى در بلند شد و انس در را باز كرد و على بود و همان عذر را ذكر و على را رد كرد.

 بار سوم در زدند و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود اى انس، در را باز كن، تو اول كسى نيستى كه قومت را دوست مى‏دارى. او از انصار نيست. انس مى‏گويد اين بار رفتم و على عليه السلام را آوردم و او با پيامبر صلى الله عليه و آله هم سفره و هم غذا شد . (مستدرك صحيحين، ج 3، ص 131)

جلوه‏هاى عبادت على عليه السلام

ما على عليه السلام را نديديم و از حالات او در عبادت آگاهى نداريم ولى آنها كه تصادفا او را در برخى از حالات عبادتش ديده‏اند نقل‏هاى حيرت انگيز دارند كه مطالعه آنها در كتب راويان دلها را مى‏لرزاند.

"ابو درداء" نمونه‏اى از حال عبادت او را اين گونه شرح مى‏دهد. سحرگاهان او را در حال قرائت قرآن در نخلستان ديدم كه قرآن مى‏خواند و اشك مى‏ريخت. و هم او را در اواخر شب ديدم، واله و مبهوت، از خود بيخود شده، كه اشك مى‏ريخت و جزع  و بيتابى مى‏كرد. از شدت بيحالى بر روى زمين افتاد و خاموش شد. به بالاى سرش شتافتم و او را چون چوبى خشك بر زمين ديدم. حركتش دادم، ديدم تكان نمى‏خورد. گفتم همه از خدائيم و بازگشت ما به سوى خداست، به خدا قسم على عليه السلام از دنيا رفت.

گفتم بهتر است آن را به فاطمه عليها السلام خبر دهم، به در خانه‏اش رفتم و در زدم. فاطمه پرسيد «كيستى؟» گفتم ابو درداء خادم درگاه شمايم. «چه خبر است در اين وقت‏شب؟ »گفتم بانوى من سرت به سلامت‏باشد،على از دنيا رفته است. پرسيد «او را در چه حالتى يافتى؟» گفتم در حال عبادت. فرمود: « على عليه السلام نمرده است. او از خوف‏خدا غش كرده(امالى، مجلس 18 )

عبادت ناشى از ايمان

على عليه السلام خدا را باور داشت. مى‏دانست‏ خدا و حساب و معاد حق است. همه چيز براى او عينى شده بود و خدا را در همه جا و همه چيز مى‏ديد. خود فرمود: هيچ پديده‏اى را نديدم جز آنكه خداى را قبل از آن، با آن و پس از آن ديده‏ام. "ما رايت‏شيئا الا و رايت الله قبله و معه و بعده". (قصار نهج البلاغه)

 عبادت او سر آمد بود و در اين مساله همين بس كه در نماز در سجده ضربه خورد و فرقش شكافت ولى دست از نماز برنداشت و نماز را تمام كرد. پس از ضربه خوردن او را به خانه مى‏بردند. نظرى به طلوع فجر افكند و فرمود: اى صبح، تو شاهد باش كه تنها در اين لحظه و اولين بار است كه على عليه السلام را دراز كشيده مى‏بينى!!. و بدين خاطر است كه امام سجاد عليه السلام مى‏فرمايد چه كسى مى‏تواند چون على عليه السلام خدا را عبادت كند: و من يقدر على عبادة جدى على بن ابيطالب.

او اهل عشق و مناجات عاشقانه بود. چشمانش از شوق ديدار خداگريان بود. و زيبائى و خلوص عبادت را پس از پيامبر تنها در زندگى على(ع) مى‏شد مشاهده كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله در شان ايمانش فرمود: اگر همه آسمانها و زمين را در يك كفه ترازو و ايمان على عليه السلام را در كفه‏اى ديگر بگذارند كفه ايمان على بيشتر سنگينى خواهد كرد. (غاية المرام، ص 509)

غرق در عبادت

او در عبادت چنان اوج مى‏گرفت، كه مى‏توان گفت از جهان و آنچه در آن است غافل مى‏شد و براى عده‏اى بسيار از مردم اين باور نكردنى است كه در حال نماز تير از پايش بدر آوردند و او از دردش ننالد و حتى بگويد كه متوجه آن نبودم‏. مگر ممكن است‏ يك انسان از نظر اوج روحى و كمالات نفسانى تا اين درجه به پيش رود؟

او در حال وضو گرفتن مى‏لرزيد و در حال نماز رعشه براندام داشت. در ذكر "لبيك" رنگ از رخساره‏اش مى‏پريد. از احساس كوچكى خود در پيشگاه خداوند همه گاه احساس شرم مى‏كرد.

او در عبادت و عمل، در مسير زندگى خداى را چنان شاهد و حاضر مى‏ديد كه مى‏فرمود اگر پرده‏ها را بردارند، چيزى بر يقين من اضافه نخواهد شد. "لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا". و هم مى‏فرمود: خدائى را كه با چشم دل نبينم او را عبادت نمى‏كنم و تا حال هم عبادت نكرده‏ام. " لم اعبد ربا لم اره".

و به همين خاطر على عليه السلام همه جا را محضر خدا مى‏كند و دامنه عبادتش را به همه جا مى‏كشاند، مسجد، كوچه، خيابان، بازار، ميدان جنگ، محيط خانه و همه جا براى او معبد است و بدين سان هيچ لحظه‏اى بر على نمى‏گذرد جز آنكه آن لحظه در عبادت سپرى مى‏شود.

رأفت و مهرباني على عليه السلام

على عليه السلام مظهر محبت و عاطفه بود، او رنج ميكشيد و كار ميكرد و سر انجام مزد كار خود را صرف بيچارگان و درماندگان مى‏نمود.

وي براى نيازمندان و ستمكشان پناهگاه بزرگى بود. او پدر يتيمان و فرياد رس بيوه زنان و دستگير درماندگان و ياور ضعيفان بود. در زمان خلافت‏ خود شبها از خانه بيرون ميآمد و در تاريكى شب خرما و نان براى مساكين و بيوه زنان مى‏برد و بصورت مرد نا شناس از در خانه آنها آذوقه و پول ميداد بدون اينكه كسى بشناسد كه اين مرد خير و نوع پرور كيست؟

على عليه السلام هر كجا يتيمى ميديد مانند پدرى مهربان دست نوازش بسر او ميكشيد و برايش خوراك و پوشاك ميداد. آنحضرت روزى در كوچه ميرفت زنى را ديد كه مشك آب بر دوش گرفته و بخانه مى‏برد و از سنگينى مشك ناراحت‏بود. على عليه السلام مشك را از زن گرفت و به منزل وى رسانيد و از طرز معيشت زن جويا شد. آن زن بدون اينكه او را بشناسد گفت ‏شوهرم از جانب على به ماموريت جنگى رفت و بشهادت رسيد. و من از روى ناچارى براى تهيه معاش خود و بچه‏هايم بخدمتگزارى مردم پرداختم. على عليه السلام از شنيدن اين سخن خاطر مباركش ديگر گونه شد و شب را با ناراحتى بسر برد چون صبح شد زنبيلى از آرد و خرما برداشت و بخانه آنزن رفت و گفت من همان كسى هستم كه در آوردن مشك آب بتو كمك كردم. زن آذوقه را گرفت و از او تشكر نمود و گفت: ‏خدا ميان من و على حكم كند كه فرزندان من يتيم و بى غذا مانده‏اند.

 على عليه السلام وارد خانه شد و فرمود من براى خدمت تو و كسب ثواب حاضر هستم. من كودكان ترا نگه ميدارم و تو نان بپز. آن زن مشغول پختن نان شد و على عليه السلام هم كودكان يتيم را روى زانوى خود نشانيد و در حاليكه اشك از چشمان مباركش فرو ميغلطيد خرما به دهان آنها ميگذاشت و ميفرمود: اى بچه‏هاى من،اگر على نتوانسته است‏بكار شما برسد او را حلال كنيد كه وى تعمدى نداشته است.

چون تنور روشن شد و حرارت آن به صورت مبارك آنجناب رسيد پيش خود گفت: اى على گرمى آتش را بچش و از حرارت آتش دوزخ بيمناك باش، اينست‏سزاى كسى كه از حال يتيمان و بيوه زنان بى خبر باشد!

در اينموقع زن همسايه وارد شد و حضرت را شناخت و به صاحب خانه گفت واى بر تو اين على است كه تو او را به كار وا داشته‏اى! آن زن پيش على عليه السلام شتافت و عرض كرد چقدر زن بيشرمي باشم كه چنين گستاخى نموده و اميرالمؤمنين را بكار وا داشته‏ام، از تقصير من در گذر. على عليه السلام فرمود: تو را در اينكار تقصيرى نيست‏ بلكه وظيفه من است كه بايد به كار يتيمان و بيوه زنان رسيدگى كنم. (بحار الانوار، جلد 41 ، ص 52).

على عليه السلام در حسن سلوك و رفتار با مردم چنان فروتن و مهربان بود كه حدى بر آن نمي توان تصور نمود. او كريم و نجيب و اصيل و با عاطفه بود و بزرگواريش زبان زد خاص و عام بود و دشمنانش نيز او را بدارا بودن چنين خصال كريمه ميستودند.

 ( استاد شهيد مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، جلد 16 ، صفحه 215 )

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 20:6 توسط کامبیز |

 حضرت علي(ع)، ضمن چند روايت گونه‌هاي متعددي از فتنه‌هاي آخرالزماني را بيان نموده اند و همان‌طور كه خواهيم ديد، چهارمين يا پنجمين آنان را بدترين آنها خوانده‌اند:
چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولي خون‌ريزي مباح مي‌شود؛ در دومي خون‌ريزي و غارت اموال؛ در سومي خون‌ريزي، غارت اموال و تجاوز به نواميس؛ چهارمي كه حتي اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشي دچار آن فتنه خواهي شد.


حضرت علي(ع) از آغازين ايام حيات، در محضر رسول خدا(ص) بود و از درياي علم ايشان خوشه برمي‌چيد. به تصريح آن امام همام، نبي خاتم(ص) در لحظات آخرين زندگي پرخير خويش، هزار دروازة علم را براي ايشان گشودند كه از هريك از آنها هزار در ديگر گشوده شد.1 بنابر شرايطي كه حضرت علي(ع) در آن مي‌زيستند بيش از ديگر اهل بيت(ع) به تصوير و ترسيم آينده، گاه نزديك و گاه دور پرداختند. از مشهورترين پيش‌گويي‌هاي ايشان كه به سرعت، راستي آن بر مخاطبان عيان شد، ماجراي جنگ نهروان با خوارج بود كه فرمودند: «از شما كمتر از ده تن كشته خواهد شد و از ايشان كمتر از ده تن زنده خواهند ماند».2 اين عبارت پيش از آغاز نبرد بيان شد و اندكي پس از خاتمة نبرد، شمارش شهداي سپاه و فراريان خوارج، حاضران را متحير نمود. گاه نيز در روايات علوي صحبت از آيندة نه چندان دور است؛ براي نمونه از اين دست مي‌توان به پيش‌گويي اميرمؤمنان(ع) دربارة حملة مغول به سرزمين‌هاي اسلامي ياد كرد3 كه با استناد به همين روايت و با درايت و حزم خواجه نصيرالدين طوسي، جامعة شيعيان كمترين آسيب را در اين فتنه متحمل شد.

يكي از پيش‌گويي‌هايي كه در لابه‌لاي بيانات اميرمؤمنان، امام علي(ع) مطالب ارزنده و قابل توجهي دربارة آن مي‌توان يافت، مسئلة فتنه‌هاي آخرالزماني است. دربارة موضوع فتنه‌هاي آخرالزمان، روايات متعددي از معصومان(ع) نقل شده كه در اينجا تنها به مرور روايات علوي اكتفا مي‌كنيم و انشاءالله در فرصتي ديگر، بايد به تفصيل دربارة آن سخن گفته شود.


  • معناي فتنه
فتنه را در لغت، به امتحان و آزمودن معنا كرده‌اند5. اين واژه معمولاً دربارة آن دسته از امتحاناتي به كار برده مي‌شود كه با تلخي و سختي همراه است6.

در قرآن كريم، اين واژه علاوه بر اين معنا،7 براي بستن راه و بازگرداندن از مسير حق،8 شرك و كفر،9 افتادن در معاصي و نفاق،10 اشتباه گرفتن و تشخيص ندادن حق از باطل،11 گمراهي،12 كشتار و اسارت،13 تفرقه و اختلاف ميان مردم14 و... به كار رفته است.


  • گونه‌شناسي فتنه‌هاي آخرالزمان
حضرت علي(ع)، ضمن چند روايت گونه‌هاي متعددي از فتنه‌هاي آخرالزماني را بيان نموده اند و همان‌طور كه خواهيم ديد، چهارمين يا پنجمين آنان را بدترين آنها خوانده‌اند:

ـ چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولي خون‌ريزي مباح مي‌شود؛ در دومي خون‌ريزي و غارت اموال؛ در سومي خون‌ريزي، غارت اموال و تجاوز به نواميس؛ چهارمي كه حتي اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشي دچار آن فتنه خواهي شد.15

ـ خداوند در اين امت، پنج فتنه قرار داده است: ابتدا فتنة عمومي، سپس فتنة خواص، پس از آن فتنة سياه تاريك كه مردم در آن بسان چارپايان مي‌شوند، سپس هدنه(صلح ميان مسلمانان و كفار در پي جنگ و كشتار) و درنهايت دعوت كنندگان ضلالت و گمراهي مي‌آيند. در آن روز اگر براي خداوند جانشيني ماند درخدمتش باش.16 و در جايي ديگر حضرتش حيوان‌ساني مردم را ناشي از فتنة كور، پيچيده و گنگ پنجم خوانده‌اند.17

ـ همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پيروي از هواي نفس و آرزوي طولاني. اما پيروي از هواي نفس، از حق باز مي‌دارد و آرزوي دراز، آخرت را در طاق نسيان مي‌نهد. همانا دنيا، پشت‌كنان مي‌رود و آخرت، كوچ كرده و به سوي ما مي‌آيد، و هر كدام را فرزنداني است. پس شما از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد؛ چه، امروز كار هست و محاسبه نيست و فردا محاسبه هست و كار نيست. همانا فتنه‌ها و آشوب‌ها از هواپرستي آغاز مي‌شود. در آنها، [به وسيلة] فرمان‌هاي خود پرداخته با خدا مخالفت مي‌شود و مرداني در عهده‌دار شدن آنها، به جاي مرداني ديگر مي‌نشينند.

اگر حقّ خالص در ميان بود، اختلاف به چشم نمي‌خورد، و اگر باطل محض در ميان بود، بر هيچ خردمندي پوشيده نمي‌ماند، ليكن مشتي از حق و مشتي از باطل گرفته شده و با هم آميخته گرديده است. اينجاست كه شيطان بر دوستداران خود چيره مي‌گردد، و كساني رهايي مي‌يابند كه از طرف خداوند عاقبت نيكي براي آنها رقم خورده باشد.

همانا من از رسول خدا(ص) شنيدم كه مي‌فرمود: چگونه خواهيد بود زماني كه‌ فتنه‌اي شما را در برگيرد كه در آن كودكان بيش از آن به نظر رسند كه هستند [سن و سالشان بيشتر به نظر مي‌رسد]، و جوانان به پيري رسند. مردم به كژراهه مي‌روند و آن (انحراف) را مانند سنّت خويش مي‌گزينند و هرگاه بخشي از آن به روش درست تبديل گردد، گفته مي‌شود سنّت دگرگون شده است. اين در نظر مردم كاري زشت آيد و در پي آن، بلايا شدّت يابند و نسل به اسارت برده شود. سپس فتنه و آشوب آنان را بكوبد، چنان‌كه آتش، هيزم را مي‌كوبد و آسياب طعمة خود را. آنها دين مي‌آموزند اما نه براي خدا، و دانش مي‌جويند امّا نه براي عمل؛ و به وسيلة كار آخرت، دنيا را مي‌طلبند.18
 
 
  • مصاديق فتنه‌ها
تعداد و گونه‌هاي فتنه‌هاي آخرالزمان آنچنان زياد است كه به طور عادي اولين تصوري كه براي هر شنونده اي از شنيدن اين واژه به وجود مي‌آيد، همين موضوع است. همان‌طور كه ديديم در ميان اين سيل فتنه‌ها چهار يا پنج مورد بيش از ديگر موارد، انسان‌ها را مبتلا مي‌سازد. در بعضي از روايات علوي(ع) مي‌توان مصاديق و تسهيل كننده‌هايي را براي وقوع در فتنه يافت:

حضرت امير(ع) از رسول خدا(ص) نقل كرده كه فرمودند:
براي امتم بيش از هر چيز از گمراهي پس از معرفت، فتنه‌هاي گمراه كننده و شهوت، شكم و فرج بيمناكم.19

از همه مهم‌تر اينكه فتنة فراگيري در ميان تمام مسلمانان رخ مي‌دهد كه تا زمان ظهور ادامه مي‌يابد:
از پيامبر اكرم(ص) شنيدم كه فرمود: جبرئيل به نزدم آمد و گفت: يا محمد، به زودي در امّتت فتنه به‌پا خواهد شد. پرسيدم: چگونه از آن مي‌توان خارج شد؟ گفت: در كتاب خدا، خبر پيشينيان و آنها كه پس از شما مي‌آيند و حكم (آنچه) مابين شما (رخ مي‌دهد) آمده است. [آن] فاصل ميان حق و باطل است و هزل نيست. هر ستم‌كاري كه بدان عمل نكند خداوند او را درهم مي‌شكند و هر كس جز در آن به دنبال هدايت باشد خداوند گمراهش خواهد ساخت. ريسمان محكم الهي، ذكر حكيم و صراط مستقيم است.20

قسم به آنكه جان علي در دست اوست اين امت به هفتادوسه فرقه تقسيم مي‌شوند كه همة آنها در آتشند به جز اين فرقه: «و ممّن خلقنا أمّةٌ يهدون بالحقّ و به يعدلون؛ و از ميان كساني كه آفريده‌ايم، گروهي هستند كعبه حقّ هدايت مي‌كنند و به حق داوري مي‌نمايند».21 اينهايند كه نجات مي‌يابند.22

در ديگر روايات، حضرت امير(ع)، دستة نجات‌يابنده را خود، شيعيانشان23 و تمام پيروانشان24 معرفي نموده‌اند:
رسول خدا(ص) به من فرمود: «شبي كه مرا به آسمان‌ها بردند، قصرهايي ديدم كه از ياقوت سرخ، زبرجد سبز، درّ و مرجان و طلاي خالص بود، كاه‌گل آنها از مشك خوشبو، خاكش از زعفران، و داراي ميوه، نخل خرما و انار، حوريه، زن‌هاي زيبا و نهرهاي شير و عسل كه بر روي درّ و جواهر مي‌گذشت ـ در كنار آن دو نهر، خيمه‌ها و غرفه‌هايي بنا شده، بودند و در آنها خدمتكارها و پسراني بودند، و فرش‌هايش از استبرق، سندس و حرير بود و طناب‌هايي در آنها بود. گفتم: اي حبيب من جبرئيل، اين قصرها از آن كيست، و قصة آنها چيست؟ جبرئيل گفت: اين قصرها و آنچه در آن است و چندين برابر آن مخصوص شيعيان برادرت و جانشين تو پس از تو بر امّت، علي است. ايشان را در آخر الزمان به نامي كه ديگران را آزار دهد، بخوانند. آنها را رافضه (واگذارندگان) خوانند، در صورتي كه اين نام براي آنان زينت است، زيرا ايشان باطل را واگذارده و به حق چنگ زده‌اند، و سواد اعظم اينانند. اينها مخصوص شيعيان فرزندت حسن، پس از او، براي شيعيان برادرش حسين، پس از او، براي شيعيان فرزندش علي بن الحسين، بعد از او، براي شيعيان فرزندش محمد بن علي، پس از او، مخصوص شيعيان فرزندش جعفر بن محمد، پس از او، براي شيعيان فرزندش موسي بن جعفر، پس از او براي شيعيان فرزندش علي بن موسي، بعد از او، براي شيعيان فرزندش محمد بن علي بعد از او؛ و براي شيعيان فرزندش علي بن محمد، پس از او براي شيعيانش فرزندش حسن بن علي پس از او، و براي شيعيان فرزندش محمدِ مهدي پس از اوست. اي‌ محمد اينان امامان پس از تو، نشانه‌هاي هدايت و چراغ‌هاي روشن در تاريكي‌ها هستند. شيعيانشان ـ تمامي ـ فرزندان تو هستند، و دوستداران آنها پيروان حق و دوستان خدا و رسولند، كه باطل را واگذارده و از آن دوري كرده‌اند، و آهنگ حق نموده و از آن پيروي كرده‌اند، آنها را در زمان زندگي‌شان دوست داشته و پس از مرگشان زيارت كنند. در صدد ياري آنهايند و به دوستي آنها اعتماد كنند. رحمت خدا بر ايشان باد زيرا او آمرزنده و مهربان است».25

در برخي روايات ديگر از ايشان آمده كه دوازده يا سيزده فرقه از فرق اسلامي به ايشان محبت مي‌ورزند و ولايتشان را قبول دارند.26

شدت اين فتنه را از آنجا مي‌توان دريافت كه ايشان مي‌فرمايند:
اگر كسي را با ده طناب در جبهه حق بسته باشند، باز او را به باطل مي‌كشانند و به عكس.27

سختي اين فتنه‌ها براي مؤمنان نيز از اين روايت قابل درك است كه ايشان از رسول خدا(ص) نقل نمودند كه فرمود:
زماني بر مردم مي‌آيد كه دل مؤمن در نهادش آب مي‌شود، همان‌طور كه سُرب در آتش آب مي‌شود، و سبب آن نيست مگر اينكه فتنه‌ها و بدعت‌هايي را كه در دين آنها ظاهر گشته مشاهده مي‌كنند و توانايي تغيير و بر طرف ساختن آنها را ندارند.28

در جاي ديگر از حضرتش نقل شده كه مؤمنان آخرالزمان از كنيزان پست تر شمرده خواهند شد.29


  • بركات بروز فتنه‌ها در جامعه
هرچند فتنه‌ها، سختي‌ها و تلخي‌هاي خاصّ خود را به دنبال مي‌آورد ليكن شيريني‌هايي در پي آن نصيب مؤمن مي‌شود كه شايد از هيچ راه ديگري تحصيل آنها براي مؤمن ممكن نباشد. در روايات رسول خدا(ص) و امامان اطهار(ع) مي‌خوانيم:

«از فتنه‌هاي آخرالزمان كراهت نداشته باشيد كه منافقان را نابود مي‌كند».30

در ضمن وصاياي رسول خدا(ص) به اميرمؤمنان(ع) آمده است:
اي علي، شگفت‌آورترين مردم از نظر ايمان و بزرگ‌ترين آنان از نظر يقين مردماني هستند كه در آخرالزمان پيامبري نديدند و امام هم از نظرشان پنهان شده، پس به همان سياهي و سفيدي كتاب ايمان آورده‌اند.31

امام صادق(ع) فرمود: «پس از آنكه عثمان كشته و با امير المؤمنين(ع) بيعت شد، آن حضرت بر فراز منبر تشريف برد، خطبه‌اي خواند و در آن فرمود: «هان كه گرفتاري شما به گرفتاري همان روز كه خداوند پيغمبرش را برانگيخت بازگشت نموده است. سوگند به آنكه او را به حق برانگيخت، حتماً بايد گرفتار وسوسه شويد و غربال گرديد تا آنكه زيرورو شويد و بالا و پايين گرديد. حتماً بايد افرادي كه كوتاه آمده‌اند پيشي گيرند و آناني كه پيشي گرفته‌اند كوتاه بيايند. به خدا قسم هيچ نشانه‌اي را پنهان نكرده‌ام و هيچ دروغي نگفته‌ام و مرا از اين مقام و چنين روز آگاهي بود».32

يكي از بركات صبر در آخرالزمان اين است كه مؤمن را در ثواب تمام نيكي‌هاي پيشينيانش شريك مي‌سازد:
وقتي در جنگ نهروان امير المؤمنين(ع) خوارج را به قتل رسانيد، مردي به خدمت حضرت رسيد. حضرت به او فرمود: «قسم به خداوندي كه دانه را شكافت و آدمي را آفريد، مردمي در اينجا با ما آمده‌اند كه هنوز خداوند پدران و نياكان آنها را خلق نكرده است!»

آن مرد عرض كرد: مردمي كه هنوز خلق نشده‌اند چگونه مي‌توانند با ما آمده باشند؟!
فرمود: «آري، آنها مردمي هستند كه در آخرالزمان مي‌آيند و در اين هدف كه ما داريم آنها نيز شريكند و تسليم ما، پس آنها در آن راه كه ما گام برمي‌داريم شركاي حقيقي و واقعي ما هستند».33

مسلماً هر آزموني كه سخت تر باشد در عين آنكه بسياري نمي‌توانند در آن قبول شوند آن عده اي كه توفيق و پيروزي مي‌يابند تعدادي اندك و جايگاهي رفيع خواهند داشت.


  • راه رهايي از فتنه‌هاي آخرالزمان
تمسك به قرآن و اهل بيت(ع)
راه رهايي از اين فتنه‌هاي آخرالزماني در بيانات اميرمؤمنان(ع) در دو قالب عمومي و فردي قابل دسته‌بندي است. راه عمومي همان تمسك به قرآن و اهل‌بيت(ع) است. راه فردي كه به برخي از صحابه توصيه مي‌شده ـ الزاماً شامل همگان نبوده ـ سكوت، قعود و... است.

روايت مربوط به تمسك به قرآن را پيش از اين مرور كرديم.34 دربارة تمسك به اهل بيت(ع)، روايات متعددي از اميرمؤمنان(ع) نقل شده كه با توجه به جامعيت روايت ذيل و دربرداشتن راه تحقق آن، از بيان ديگر موارد خودداري و به نقل همين مورد اكتفا مي‌كنيم.35

امير مؤمنان(ع) در ضمن خطبه‌اي بلند راه‌هايي را براي رهايي از فتنه‌ها و مصون ماندن از عذاب الهي كه فرجام فرو افتادگان در آنهاست فراروي مؤمنان نهادند. در اينجا به مناسبت، به فرازهايي از اين سخن گران‌سنگ توجه مي‌كنيم:
من و رسول خدا(ص) بر لب حوض هستيم و خاندان ما با ما هستند پس هر كس ما را بخواهد بايد گفتار ما را بگيرد و به كردار ما عمل كند زيرا ما خانداني هستيم كه شفاعت از آن ماست. براي ديدار ما در كنار حوض با هم رقابت كنيد، چون ما دشمنان را از آن دور و دوستانمان را از آن سيراب مي‌سازيم. هر كس از آن آب نوشد هرگز تشنه نشود، و حوض ما پر است و از دو آبريز بهشتي در او ريخته مي‌شود؛ يكي «تسنيم» و ديگري «معين». در دو طرف اين حوض، زعفران است. كسي را بر ما نمي‌گزيدند ولي اوست كه از بندگانش هر كه را بخواهد ويژه رحمتش كند، پس خدا را ستايش مي‌كنم بدين نعمت‌ها كه مخصوص شما قرار داده و بر حلال‌زادگي شما، چون ياد ما خانواده، شفاي هر درد، بيماري و وسوسة شك‌آور است، و البته دوستي ما خشنودي خداست، و هر كسي كه راه ما را گيرد، فردا در «حظير\ القدس» و «فردوس برين» با ماست، و منتظر امر ما همچون كسي است كه در راه خدا به خونش غلتد، و هر كه فرياد ما را بشنود ولي ما را ياري نكند خدا به رو بر سر دو سوراخ بيني او را در دوزخ سرنگون سازد.

1. استقامت و تقيّه در برابر دشمنان: ما درِ گشايش، چون مبعوث شوند و همه راه‌ها بر مردم بسته شود، ماييم «باب حطّه» كه در اسلام است هر كس در او آيد نجات يابد و هر كه از آن دور شود فرو افتد. خدا به ما آغاز كرد و به ما پايان داد و آنچه را بخواهد به ما مي‌زدايد و به ما پايدار سازد و به ما باران فرود آيد، مبادا فريبنده شما را از خدا فريب دهد، اگر بدانيد درماندن شما ميان دشمنانتان و تحمّل اذيت‌ها چه اجري داريد چشم شما روشن شود، و اگر مرا نيابيد چيزهايي بينيد كه آرزوي مرگ كنيد از ستم و دشمني و خودبيني و سبك‌شمردن حق خدا و ترس، چون چنين شود همه به رشته خدا بچسبيد و از هم جدا نشويد، و بر شما باد به صبر و نماز و تقيّه.

2. ثبات و دوري از رنگ به رنگ شدن: و بدانيد كه خداوند دشمن ميدارد بندگان متلوّن و همه رنگ خود را، پس از حق و ولايت اهل حق دور نشويد چون هر كس ديگري را جاي ما برگزيند نابود است و هر كه پيرو آثار ما شود به ما پيوندد، و هر كه از غير راه ما رود غرق شود همانا براي دوستان ما فوج‌هايي از رحمت خداست و براي دشمنان ما فوج‌هايي از عذاب خدا، راه ما ميانه است، و رشد و صلاح در برنامه ماست، بهشتيان به خانه‌هاي شيعيان ما چنان نگاه مي‌كنند كه ستاره درخشان را در آسمان مي‌بينند.

3. پرهيز از دنياگرايي: هر كس از ما پيروي كند گمراه نشود، و هر كه منكر ما شود هدايت نگردد، و نجات نيابد آنكه بر زبان ما كمك دهد دشمن ما را و ياري نشود آنكه ما را وابگذارد. پس به طمعِ دنياي پوچ و بي‌ارزشي كه سرانجام از شما دور شود و شما نيز از آن زوال يابيد از ما روي نگردانيد، زيرا هر كس دنيا را بر ما ترجيح دهد افسوس فراوان دارد. خداوند متعال [از زبان اين فرد] مي‌فرمايد: «اي واي بر من كه جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حقّ خود ظلم و تفريط كردم».36

4. شناخت حقّ امامان معصوم(ع): چراغ راه مؤمن شناخت حق ماست، و بدترين كوري نابينايي فضيلت ماست كه با ما بي‌جهت و بدون گناه به دشمني برخاسته فقط به جرم اينكه ما او را به سوي حق و دوستي خوانديم و ديگران او را به سوي فتنه دعوت كردند، آنها را بر ما ترجيح‌ داد. ما را پرچمي است كه هر كه در ساية آن درآيد، او را جا دهد و هر كه بسوي او پيش تازد پيروز است و هر كه از آن واماند نابود، و هر كه بدان چنگ زند نجات يابد، شماييد آبادگران زمين كه (خداوند) شما را در آن جاي داد تا ببيند چه مي‌كنيد، پس مراقب خدا باشيد در آنچه از شما ديده مي‌شود، بر شما باد به راه روشن بزرگ‌تر، در آن برويد كه ديگري جاي شما را نگيرد. سپس حضرت اين آية قرآن را تلاوت فرمود: «به سوي آمرزش پروردگارتان بشتابيد و به راه بهشتي كه عرضش به قدر پهناي آسمان و زمين است و آن براي اهل ايمان به خدا و پيمبرانش مهيا گرديده».37

5. پيشه كردن تقوي: پس بدانيد شما به بهشت نمي‌رسيد مگر به تقوي، و هر كه رها سازد پيروي از آنكه خدا فرمان اطاعت او را داده، برانگيخته شود براي او شيطاني كه قرين و مونس او گردد.

6. عدم سازش با ستمكاران: شما را چه باشد كه به دنيا تكيه كرديد، و به ستم خشنوديد، و فرو گذاشتيد آنچه را كه عزت و سعادت شما و نيروي عليه ستمگران در آنست، نه از خدايتان شرم داريد، و نه به حال خود فكر مي‌كنيد. شما در هر روز ظلم مي‌شويد ولي از خواب بيدار نمي‌گرديد، و سستي شما پايان نپذيرد، آيا نمي‌بينيد دين شما كهنه مي‌شود و شما سرگرم دنياييد، خداي بزرگ مي‌فرمايد: «و شما مؤمنان هرگز نبايد با ظالمان همدست و دوست باشيد و گر نه آتش كيفر آنان در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هيچ دوستي نخواهيد يافت و هرگز كسي، ياري‌ شما نخواهد كرد».38و39

رواياتي كه مخاطبش افراد متوسطي است كه در فتنه‌ها احتمال لغزششان بيش از نجات به نظر مي‌آيد از اين قرارند:
7. ذكر و يادآوري هميشگي: دانشمند آن‌كس است كه ارزش خويش را بشناسد، در ناداني مرد همين بس كه قدر خود را نشناسد و دشمن‌ترين بندگان نزد خدا همانا بنده‌اي است كه خدا او را به خودش واگذارد، سرگردان و حيران از راه راست باشد و هدفش را نداند چيست و بدون راهنما راه را بپيمايد. اگر به سوي كسب مال دنيا دعوت شود اجابت مي‌كند اگر به سوي آخرت دعوت شود كاهلي مي‌كند گويا عملي را كه براي دنيا انجام مي‌دهد بر او واجب است و آنچه براي آخرت انجام مي‌دهد از او ساقط. اينها در زماني است كه در آن زمان كسي سالم نمي‌ماند جز مؤمني كه دائم الذكر است و كم اذيت، كه اگر حاضر باشد كسي او را نشناسد و اگر غايب باشد جستجويش نكنند.

8. عدم اشاعة گناه: اينان چراغ‌هاي هدايت و مشعل‌هاي فروزان براي شبروان هستند و براي سخن چيني و فساد در گردش نيستند، نادان و سفيه نباشند كه گناهان را انتشار دهند و اشاعه فاحشه كنند. خداوند درهاي رحمتش را بروي اينان مي‌گشايد و از ايشان عذاب سختش را برطرف مي‌كند. اي مردم همانا روزگاري مي‌آيد كه مردم فقط به اسم اسلام بي‌نياز باشند و از اسلام خبري نباشد آن چنان كه ظرف تنها به آنچه كه در آن ريخته مي‌شود بي‌نياز باشد.40
به اميد آنكه خداوند همة ما را از شرّ فتنه‌هاي آخرالزمان برهاند و از تمام ابتلائات اين دوره سربلند بيرون آورد. انشاءالله
منبع سایت موعود
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 11:23 توسط کامبیز |

حضرت محمد مصطفی(ص):

بدترین مردم کسانی هستند که زود به خشم می آیند و دیر خشنود می شوند.

رسول اکرم(ص):

کسی که ساعتی به علم اموزی تن در ندهد،در همه ی عمر گرفتار خواری

ونادانی می شود.

پیامبر اعظم(ص):

در عصر امام زمان(عج)امتم به آنچنان نعمتی خواهند رسید که در طول تاریخ

بی سابقه است.

امام علی(ع):

هر روز که در آن معصیت نشود عید است.

گناه نکردن ساده تر از توبه کردن است.

حضرت فاطمه زهرا(س):

خداوند نماز را برای دوری از تکبر قرار داد.

امام حسن مجتبی(ع):

پستی آن است که شکر نعمت نکنی.

حضرت ابا عبدالله الحسین(ع):

کمک به دیگران نشانه ی صداقت است.

نیاز مردم به شما از نعمتهای خداوند است که به شما داده شده،پس از آن

 نگران و روی گردان نباشید.

حضرت امام سجاد(ع):

فرزندت را مراقبت کن،زیرا در نیک و بد به تو وابسته است وتو مسئول تربیت

وراهنمایی او هستی.

امام محمد باقر(ع):

هیچ جهادی پر ارج تر از جهاد با نفس نیست.

حضرت امام جعفر صادق(ع):

بهترین اعمال در نزد خداوند:انجام نماز در اول وقت،نیکی به پدر و مادر

 وجهاد در راه خداست.

امام موسی بن جعفر(ع):

از لشکریان عقل میانه روی واز لشکریان جهل زیاده روی است.

حضرت علی بن موسی الرضا(ع):

هرکس حضرت معصومه(س)رازیارت کند وحقش رابشناسد،بهشت برای اوست.

امام جواد(ع):

سه چیز است که هرکس مراعات کند پشیمان نشود:اجتناب از عجله،مشورت

کردن وتوکل برخداوند در هنگام تصمیم گیری.

امام هادی(ع):

خوبتر از خوب انجام دهنده ی خوبی است.

امام حسن عسگری(ع):

عبادت به زیاد نماز خواندن و روزه گرفتن نیست،بلکه به فکر کردن در امور خدا

وکمک به دیگران است.

حضرت اباصالح المهدی(عج):

من روزی صد بار شما را دعا میکنم.

من همواره از احوال پیروانم باخبرم.

هریک از شما باید به آنچه که اورا به محبت ما نزدیک میکندعمل کند و

از آنچه که خوشایند ما نبوده وخشم ما در آن است دوری گزیند.  

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 11:22 توسط کامبیز |

عظمت امام حسین (ع)

 

ستاره از خودش نور دارد و سیاره نورش را از ستاره می گیرد. هر منظو مه شمسی از یک ستاره

و تعدادی سیاره تشکیل شده. مثلا در منظومه شمسی ما خورشید ستاره و بقیه یعنی زمین و ماه

و مشتری و عطارد و زحل و ....... سیاره محسوب می شوند. در عظمت و بزرگی منظومه شمسی

همین بس که فقط خورشید ۱۰۰۰۰۰۰ برابر زمین (یک میلیون برابر) است . و هنوز بشر نتوانسته از

منظومه شمسی خارج شود بلکه فقط سفینه هایی را با تابلو های نقاشی شده فرستاده اند تا

اگر زمانی به سیاره ای رسید که در آنجا نیز مو جودات با شعوری بودند بفهمند که مو جودات با

شعور دیگری نیز وجود دارند. پس نسبت زمین به منظومه شمسی مثل یک سنگریزه است در یک

بیابان . بنا بر تخمین دانشمندان علم نجوم در اطراف منظومه شمسی ما حدود صد هزار میلیون

ستاره وجود دارد که هر یک از انها نمایشگر یک منظومه شمسی است و به مجموع همه این

ستاره گان یک کهکشان گفته می شود . وباز تخمین زده اند حدود صد هزار میلیون کهکشان داریم

و کهکشانی که زمین ما در ان قرار دارد را کهکشان راه شیری یا کهکشان اول نامیده اند و به کل

این میلیاردها کهکشان که هر یک میلیاردها ستاره دارد یک آسمان گفته میشود.

هنگامی که به آیات قران می نگریم می بینیم خداوند می فرماید : سبع سماوات یعنی : از این

آسمانها هفت تا داریم که باز با توجه به ایات قران و احادیث ائمه معصومین(س) در می یابیم که

به همه این هفت اسمان یک عالم اطلاق می شود و در حدیثی از امام صادق (ع) بیان گردیده که

خداوند ۱۲۰۰۰ عالم خلق فرموده و خداوند برای همه این عوالم در قران لفظ دنیا را بکار برده . از

سوی دیگر خداوند در قرآن می فرماید : قل متاع الدنیا قلیل یعنی ای پیامبر به مردم بگو دنیا کوچک

است ( بر خلاف انچه که تصور می شود که دنیا چقدر بزرگ است) و باز در جای دیگر می فرماید

و انک لعلی خلق عظیم یعنی ای رسول ما تو بزرگی و اما این پیامبر که خداوند از او به عظمت و

بزرگی یاد می کند می فرماید : حسین منی و انا من حسین یعنی: حسین از من است و من

از حسینم .

                            حال خود فکر کنید که حسین کیست و چقدر عظمت دارد

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 14:36 توسط کامبیز |

حضرت امام صادق عليه‏السلام می فرمایند :

 مَن كانَ رفيقا في أمرِهِ نالَ ما يُريدُ مِنَ الناسِ

 هر كس دركارش اهل مدارا باشد، به هر چه از مردم مى‏خواهد، مى‏رسد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 14:20 توسط کامبیز |

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم، و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في

الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم

ما كانوا يحذرون

ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم و

حكومتشان را درزمين پا برجا سازيم؛ و به فرعون و هامان و لشكريانشان؛ آنچه را از آنها (بني اسرائيل)

 بيم داشتند، نشان میدهیم

                                                                                                              سوره قصص آیه ۵



 

تولد امام زمان (عج):

عن ثقه الاسلام الكليني (ره) في الكافي: ولد (ع) للنصف من شعبان سنه خمس و

خمسين و مأتين. شيخ اجل محمد بن يعقوب كليني (ره) در كتاب كافي مي گويد:

 ‌امام زمان (عج) در نيمه شعبان سال ۲۵۵ هجري قمری متولد شدند.

مرحوم شيخ صدوق و شيخ طوسي روايت مي كنند:

حكيمه خاتون مي گويد: يك روز به منزل امام حسن عسكري (ع) رفته بودم و تا هنگام

 غروب آفتاب، خدمت حضرت بودم، چون خواستم برگردم، ايشان به من فرمودند:

عمه جان! امشب نزد ما بمان، در اين شب فرزندي متولد مي شود كه خداوند زمين

را به وسيله او با علم و ايمان هدايت، زنده مي كند، پس از اين كه با رواج كفر و

گمراهي مرده باشد. عرض كردم: از چه كسي؟ من كه در نرجس، آثار حمل نمي بينم.

 حضرت فرمودند: خداوند حمل او را چون حمل مادر حضرت موسي (ع) مخفي قرار

داده است.

حكيمه مي گويد: آن شب در منزل حضرت ماندم، افطار كردم و هنگام استراحت،

نزديك نرجس خوابيدم و پيوسته مراقب او بودم. او آرام خوابيده بود و من در حيرت بودم.

 در اين شب زودتر براي نماز شب برخاستم، چون به نماز وتر رسيدم، نرجس

 از خواب برخاست و وضو گرفت و نماز شب خواند؛ به آسمـان نگاه كردم، فجر كاذب

دميده بود و صبـح صادق نزديك بود؛ چيزي نمـانده بود كه شك در دلم پديد آيد،

ناگاه امـام حسـن عسكري (ع) از داخل حجره خود صدا زدند: عمه جان! شك مكن،

وعده اي كه دادم نزديك است. در اين هنگام آثار درد زايمان در نرجس پديدار شد،

من نام خداوند را بر او خواندم. حضرت صدا زدند: براي  او سوره قدر بخوان. من

شروع به خواندن سوره قدر كردم و شنيدم كه آن كودك از درون شكم مادر با

من همراهي نمود و بر من سلام كرد. من ترسيدم. صداي امام بلند شد كه

عمه جان! از قدرت خداوند شگفت زده نشو، خداوند، ما را در كودكي به حكمت

گويا مي گرداند و در بزرگسالي، حجت خود در روي زمين قرار مي دهد.

كلام حضرت كه به پايان رسيد، نرجس از ديده من غايب شد،‌ با شتاب به سوي

امام رفتم، حضرت فرمودند: باز گرد، او را خواهي يافت. چون باز گشتم، در نرجس

 نوري مشاهده كردم كه چشمم را خيره كرد و حضرت صاحب الزمان (عج) را ديدم

كه رو به قبله به سجده افتاد و بر زانو نشست و انگشتان سبابه خود را بلند كرد

 و گفت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و ان جدي رسول الله  وان ابي

 اميرالمومنين وصي رسول الله، بعد نام تمامی ائمه را برد تا به نام خودش رسيد

و فرمود: اللهم انجزلي وعدي و اتمم لي امري و ثبت وطاتي و املاء الارض

بي عدلا و قسطا. (بار خدايا! به وعده اي كه به من فرموده اي، وفا كن و امر امامت

مرا كامل كن و قدرت انتقام از دشمنانت را به من عنايت كن و زمين را به وسيله من

از عدل و داد پر كن).

حضرت امام حسن عسكري (ع) صدا زدند: عمه جان! فرزندم را بياور. من نوازد را گرفتم

و ديدم بربازوي دست راستش نوشته شده است:
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً
. (حق آمد و باطل نابود گرديد؛

يقيناً باطل نابود شدني است. سوره اسري/ آيه 81)

چون نوزاد را به نزد حضرت بردم، او را روي دست گرفت و فرمود: فرزندم! به قدرت الهي

سخن بگو. پس صاحب الامر فرمود: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

                              بسم الله الرحمن الرحيم

 و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين

 و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون.

(ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي                     زمين قرار دهيم و حكومتشان را درزمين پا برجا سازيم؛ و به فرعون ولشكريانشان؛

آنچه را از آنها (بني اسرائيل) بيم داشتند، نشان دهيم. سوره قصص/ آيه 5)


- بحارالانوار، ج 51، ص 2-4، ح 3، ص 11-15، ح 14،‌ ص 17-18 ، ح 25. با

تلخيص و تصرف در عبارات

-براي اطلاع بيشتر، : مهدي موعود، ص 15-25-3-5، حديقه الشيعه، ص

711-710، نجم الثاقب، ص 33-23، منتهي الامال؛ ج 2،‌ص 285-

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 14:29 توسط کامبیز |

شهيد از منظر قرآن و سنت

شهيد

در قرآن آيات متعددي درباره شهيد و فضيلت آن در راه خدا ذکر شده است که به اختصار قسمتي از آن را بيان مي‌کنيم.

الف- بررسي آيات قرآن

1- سوره بقره، آيه 154:

«و لا تقولوا لمن يقتل في سبيل‌الله اموت بل احياء ولکن لا تشعرون»

«کسي را که در راه خدا کشته شد، مرده نپنداريد، بلکه او زنده جاويد است، وليکن شما اين حقيقت را نخواهيد يافت.»

در آيه بالا 3 تذکر بسيار مهم درباره شهدا به انسان‌هاي ديگر شده است:

1- در پندار و گفتار در مورد شهدا نبايد لفظ (مرگ) را بکار برد.

2- حيات شهدا بعد از شهادت براي هميشه جاودان است.

3- ما توان درک زندگي شهدا را نخواهيم داشت.

در حقيقت اين سوره جايگاه شهيد را نشان مي‌دهد، تا جايي که بشر نمي‌تواند مقام رفيع شهيد را درک کند.

2- سوره آل عمران، آيه 139- 140

«و لا تهنوا و لا تخرنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنين»

«سست نشويد و اندوهگين نباشيد و شما برتريد، اگر هستيد مومنان»

اين آيه بعد از جنگ احد نازل شد، که مومنان در جنگ شکست خوردند. اينجا مي‌خواهد تذکر بدهد که اگر داراي ايمان استوار باشيد و براي هميشه برتريد و شما شاهدان و رهبران بر هم نيز هستيد.

3- سوره حج، آيه 58:

«والذين هاجروا في سبيل‌الله ثم قتلوا او ماتوا ليرزقنهم الله رزقا حسنا و ان‌الله لهو خير الرازقين»

«و آنان که در راه خدا از وطن هجرت گزيده و در اين راه کشته شده يا مرگ‌شان فرا مي‌رسد. البته خدا رزق و روزي نيکويي نصيب‌شان مي‌گرداند، که همانا خداوند بهترين روزي ‌دهندگان است.»

در اين آيه پاداش کساني که براي رضاي خدا هجرت را برگزيند، رزق و روزي خاص معرفي مي‌کند، يعني برندگان اين صحنه پاداش را از خود خدا مي‌گيرند. در حقيقت اين آيه ايجاد انگيزه مي‌کند و شارژ کننده براي کساني که مي‌خواهند در مقابل اهريمنيان ايستادگي کنند.

4- سوره آل عمران، آيه 169:

«و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل‌الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون»

«مرده نپنداريد کساني که در راه خدا کشته مي‌شوند، بلکه زنده‌اند و نزد خداي خود روزي مي‌برند. »

در اين آيه تفاوت مردن معمولي با کساني که در راه خدا شهيد شدند، بوضوح ديده مي‌شود و يک پاداش بزرگ براي اين گروه در نظر گرفته شده است و آن روزي خوردن در نزد خداوند متعال مي‌باشد.

اين آيه از ويژگي‌هاي شهدا پرده برداشته که آنان زنده‌اند و تمام خصوصيات حيات را دارا مي‌باشند. از آثار حيات، روزي خوردن و ارزاق است که شهدا به نحو احسنت از آن برخوردارند.

5- سوره توبه، آيه 20:

«الذين ءامنوا و هاجروا و جهدوا في‌ سبيل‌الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله و اولئک هم الفائزون»

«کساني که ايمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداخته‌اند، نزد خدا مقامي هر چه والاتر دارند و اينان همان رستگارانند.»

در اين آيه جهاد گران با مال و جان در راه خدا را رستگاران معرفي کرده و سعادت آنها را تظمين کرده چرا که مقام‌شان در نزد خداوند بلند است يعني کساني که بي‌تفاوت به مستبد نيستند و در برابر کافران قيام مي‌کنند را تشويق مي‌کند و پاداش آنها را سعادت و مقام بلند و رستگاري معرف کرده است.

6- سوره نساء، آيه 73:

«ليقتل في سبيل الله الذين يشرون الحيوة الدنيا بالاخرة و من يقتل في سبيل‌الله فيقتل او يغلب فسوف نوتيه اجرا عظيما»

«مومنان بايد در راه خدا با آنان که حيات مادي دنيا را بر آخرت گزيدند جهاد کنند و هر کسي در جهاد به راه خدا کشته شود فاتح است زود باشد که او را اجري عظيم دهيم.»

در اين آيه ابتدا تکليف مومنان را مشخص مي‌کند که در برابر کساني که دنياي مادي را بر آخرت ترجيح دادند، بايد جهاد کنند. و حالا اگر در اين جهاد کشته شوند و چه فاتح هر دو را پيروز مي‌‌داند و پاداش عظيم مي‌دهد.

در آيات فوق شهدا را انسان‌هايي برجسته و بيدار معرفي مي‌کند و آنها را پيروز واقعي اين دنيا و آن دنيا  و روزي خور در نزد خداوند و سعادتمند و فاتح و داراي مقام بلند و شاهد بر ديگر امت‌ها معرفي مي‌کند و پاداش شهدا را خداوند بر خود مفروض مي‌داند.

ب- احاديث

1- امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) نقل فرمودند: «سه طايفه شفاعت مي‌کنند و شفاعتشان پذيرفته مي‌شود: پيغمبران، علماء و شهدا.» (جامع الحاديث الشيعه، ج 3، ص 16)

2- رسول‌ خدا (ص) مي‌فرمايند: «کسي که از خانه خود به قصد نگهباني مرزها و يا براي جنگ و جهاد در راه خدا بيرون آيد، در هر قدمي که بر مي‌‌دارد، هفتصد هزار حسنه داده مي‌شود و هفتصدهزار گناه از وي بخشيده مي‌شود، او در ضمان و بر عهده خدا خواهد بود به هر نحوي که بميرد، چه با اجلش بميرد و يا اينکه شهيد شود و چنانچه برگردد، بخشوده شده و پاک گشته و دعايش در پيشگاه خدا مستجاب خواهد بود.

3- رسول‌ خدا (ص) فرمود: مافوق هر نيکي، نيکي بيشتر و هنري وجود دارد، آنجا که مردي که در راه خدا کشته مي‌شود، بالاتر از آن نيک نيست.

4- اما رضا (ع) از علي (ع) نقل مي‌کند که جواني در هنگام سخنراني امام علي (ع) از امام سوال کرد که فضيلت جنگجويان خدا را براي من تشريح کن. امام علي (ع) از رسول خدا حديث مفصلي را نقل مي‌کند از لحظه‌اي که جهاد‌گر به ميدان جنگ مي‌رود تا لحظه‌ شهادت که در اينجا قسمتي از آن را ذکر مي‌کنيم: «هنگامي که جهت نبرد پا به ميدان مي‌نهد و نيزه ها و تيرها رد و بدل مي‌شود و جنگ تن به تن شروع مي‌گردد، فرشتگان با پر و بال اطراف آنان را مي‌گيرند و از خدا مي‌خواهند که او در ميدان ثابت قدم باشد. در اين هنگام منادي فرياد منادي فرياد مي‌زند: «بهشت زير سايه شمشيرهاست.» در اين هنگام ضربات دشمن بر پيکره شهيد ساده‌تر و گواراتر از نوشيدن آب خنک در روز گرم تابستان است. هنگامي که شهيد هنوز به زمين نرسيده، حوريان بهشتي به استقبال او مي‌شتابند و نعمات بزرگ معنوي و مادي که خدا جهت وي فراهم ساخته است، براي وي شرح مي‌دهند و هنگامي که به روي زمين قرار مي‌گيرد، زمين مي‌گويد: «آفربن بر روح پاکيزه‌اي که از بدن پاکيزه عروج مي‌کند. بشارت باد بر تو. چيزي که نه چشمي آن را ديده است و نه گوشي آن را شنيده است و نه از قلبي خطور کرده است، مخصوص توست و انتطار تو را مي‌کشد.»

خداوند متعال چنين مي‌فرمايد: «من سرپرست بازماندگان توام. هر کسي بازماندگان تو را خشنود کند، مرا خشنود کرده است و هر کسي آنها را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.»(از مرحوم طبري در مجمع البيان)

5- رسول خدا (ص) فرموده است: «خداوند چنين فرموده است، من جانشين شهيد در خانواده وي هستم. هر کسي رضايت خانواده شهيد را جلب کند، رضايت مرا جلب کرده است و هر کسي آنها را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.»(وسائل الشيعه، باب 25، حديث 3)

6- رسول خدا (ص) فرمود:

«شفع الشهيد نبي سبعين من اهله.»

«شهيد هفتاد نفر از بستگان خود را شفاعت مي‌کند.»(کتر العمال، ج 4، ص 1-4)

در اين حديث و احاديث ديگري که در مورد شهادت و مقام شهيد آمده است، همه درجه بلند و مقام عظيم شهيد را نشان مي‌دهد که بهترين نيکي است و شهيد را به‌عنوان شاهد جامعه معرفي مي‌کند که رضايت خداوند را شهيد با کارش جلب مي‌کند، حتي تا جايي که سرپرست خانواده شهيد را خداوند خود به‌عهده مي‌گيرد. بلندترين مقام در آخرت شفاعت است که اين مقام از آن پيغمبران، بزرگان و امامان است که در اين کار نيز شهدا با آنان برابري مي‌کنند، يعني مي‌توانند شفاعت هفتاد نفر را بکنند.

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 15:36 توسط کامبیز |

ميلاد سرور و سالار شهيدان بر امت حسيني مباركباد.

نام : حسین

لقب : سید الشهداء

کنیه : ابو عبدالله

نام پدر : علی (عليه‌السلام)

نام مادر : فاطمه (سلام‌اله‌عليها)

تاریخ ولادت : 3 شعبان

محل ولادت : مدینه

مدت امامت : 11 سال

مدت عمر : 57  سال

تاریخ شهادت : 10 محرم

علت شهادت : عدم بیعت با یزید

نام قاتل : شمر بن ذی الجوشن

محل دفن : کربلا معلی

 امام حسین فرزند دومین امام علی و حضرت زهرا علیهم السلام است . آن حضرت در شهر مدینه به روز سوم شعبان  دیده به جهان گشود آن حضرت شش ماه و ده روز با برادر بزرگترش امام حسن (عليه‌السلام) فاصله سنی داشت و مراحل رشد و نمو خویش را  درمدت کمتر از هفت سال در مصاحبت با رسول (صلي‌اله‌عليه‌وآله) و سی سال در کنار امیرالمومنین (عليه‌السلام) و ده سال با امام حسن (عليه‌السلام) گذراند.  و در سال 49 یا 50 هجری پس از شهادت مظلومانه امام حسن (عليه‌السلام)  امامت شیعیان را بر عهده گرفت .

 

امام حسین (عليه‌السلام)  در شکم مادر، کراماتی صادر شده که از آن جمله است:

فاطمه (سلام‌اله‌عليها) از شکم خود صدای ذکر و تسبیح و تقدیس خدا را می‌شنید.

نور حسین (عليه‌السلام)  بر صورت و پیشانی فاطمه زهرا ( س)  ظاهر شده بود، به گونه ای که پیامبر اکرم (صلي‌اله‌عليه‌وآله) به او فرمود: «ای فاطمه، من در صورت تو نوری مشاهده می‌کنم. به زودی حجت و امامی برای مردم به‌دنیا می‌آوری»


در
روایت دیگری، فاطمه سلام الله علیها فرمود:

 « وقتی فرزندم حسین در شکمم بود، در تاریکی شب، نیازی به چراغ نداشتم.»

 یکی از ویژگی‌های امام حسین ( ع )  این است که جبرئیل مژده‌ی ولادت و خبر شهادت آن حضرت را پیش از تولدش برای پیامبر گرامی آورده است.

 

امام صادق (عليه‌السلام)  فرمود:

« جبرئیل بر محمد (صلي‌اله‌عليه‌وآله)  نازل شد و گفت: ای محمد! خدا تو را به مولودی که از فاطمه متولد می‌شود مژده می‌دهد و بدان که امت تو، بعد از تو او را می‌کشند»

 

پیامبر اکرم (صلي‌اله‌عليه‌وآله) فرمود:

« ای جبرئیل! سلام مرا به پروردگارم برسان. مرا به مولودی که از فاطمه متولد شود و امتم او را بکشند نیازی نیست.»

جبرئیل به آسمان عروج کرد و آنگاه فرود آمد و دوباره همان سخن را گفت. پیغمبر نیز همان پاسخ را تکرار کرد.

جبرئیل به آسمان بالا رفت و آنگاه فرود آمد وگفت:

« ای محمد! پروردگارت به تو سلام می‌رساند و به تو بشارت می‌دهد که امامت و ولایت و وصایت را در نسل آن مولود قرار می‌دهد.»
آن‌گاه پیامبر فرمود: «راضی شدم.»

 

ابن عباس از پیامبر اکرم (صلي‌اله‌عليه‌وآله) نقل می فرمایند که :                                                                                   
وقتی
امام حسین (عليه‌السلام) به ‌دنیا آمد، خداوند به جبرئیل وحی کرد که با هزار گروه از فرشتگان، بر من نازل شوند و  ولادت حسین (عليه‌السلام) را به من تهنیت بگویند. هر گروه شامل یک میلیون فرشته بود سوار بر اسب‌های ابلق( سیاه و سفید)، با زین‌ها و دهنه‌های مزین به در و یاقوت، و همراه‌شان فرشتگانی بودند که چوب‌هایی از نور به‌دست داشتند .

 

جشن میلاد امام حسین (عليه‌السلام) در ملکوت

ابن عباس از پیامبر گرامی نقل می کند:

وقتی امام حسین (عليه‌السلام)  به‌دنیا آمد، خداوند در عالم ملکوت به فرشته خازن و عهده دار آتش جهنم،  وحی کرد که به خاطر مولودی که به پیامبرش عطا کرده است، آتش جهنم را بر اهلش خاموش کند و به رضوان، نگهبان بهشت وحی کرد که بهشت را بیاراید و آن را خوشبو گرداند و به حورالعین وحی فرمود که خود را بیارایند و به دیدار یکدیگر بروند و به ملائکه وحی فرمود که در صفوفی بایستند و به تسبیح و تحمید و تمجید و تکبیر بپردازند.

 

پيام حضرت امام خمينى( ره ) به مناسبت روز پاسدار

حضرت امام خمینى ره نیز در سوم شعبان سال 1358  به مناسبت ولادت امام حسین( ع ) در پیامی  سوم شعبان را روز پاسدار نامیدند.

بسم الله الرحمن الرحيم

روز مبارك سوم شعبان المعظم را كه روز طليعه پاسدار و پاسدارى از مكتب مترقى اسلام است به عموم هم ميهنان و بخصوص پاسداران انقلاب اسلامى تبريك عرض و بحق بايد اين روز معظم را روز پاسدار بناميم روز ولادت با سعادت بزرگ پاسدار قرآن كريم و اسلام عزيز است، پاسدارى كه هرچه داشت، در راه هدف اهدا كرد و اسلام عزيز را از پرتگاه انحراف رژيم طاغوت بنى اميه نجات داد... اگر فداكارى پاسداران عظيم الشان اسلام و شهادت جوانمردانه پاسداران و اصحاب فداكار او نبود، اسلام در خفقان رژيم بنى اميه و رژيم ظالمانه آن وارونه معرفى مى شد و زحمات نبى اكرم (صلي‌اله‌عليه‌وآله) و اصحاب فداكارش به هدر مى رفت...همه پاسدار اسلام و حکومت حق باشيد. در اينجا پاسداری اين است که اين حکومت، حکومت عدل باشد و پاسداری از عدالت باشد.پاسداری از عدالت اين است که پاسدار خودش موصوف به عدالت باشد تا بتواند پاسداری از عدالت کند

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 16:8 توسط کامبیز |

به مناسبت
 پس از گذشت مدتي از ولا‌دت حضرت امام حسن مجتبي عليه‌السلا‌م علا‌ئم و نشانه‌ها، نشانگر اين بود كه دومين فرزند گرانمايه‌ <فاطمه> در راه است و آنگاه پس از شش ماه همانگونه كه پيامبر پيش از آن مژده‌ آمدنش را داده بود، ديده به جهان گشود. ‌
در مورد ولا‌دت حسين عليه‌السلا‌م از امام صادق آورده‌اند كه: روزي همسايگان بانوي باايمان <ام‌ايمن> نزد پيامبر آمدند و گفتند: اي پيامبر خدا! شب گذشته <ام‌ايمن> تا سپيده‌دم بيدار بود و مي‌گريست و همه ما را نيز ناراحت ساخته است. ‌
پيامبر كسي را به خانه‌ او گسيل داشت و او به محضر پيامبر شرفياب شد. آن حضرت به او فرمود: <ام‌ايمن!> خداي چشمانت را نگرياند! همسايگانت به من گزارش كرده‌اند كه تو سراسر شب گذشته را ناراحت و گريان بوده‌اي، چرا؟ ‌
پاسخ داد: اي پيامبر خدا! خوابي سخت و سهمگين ديدم و بخاطر آن تا سپيده‌دم گريه كردم. پيامبر فرمود: خوابت را برايم بازنمي‌گويي؟ بگو كه خدا و پيامبرش به پيام آن داناترند. <ام‌ايمن> گفت: اي پيامبر خدا! بيان آن برايم گران است. ‌
پيامبر فرمود: آنگونه كه تو فكر مي‌كني نيست، روياي خويش را بازگو.‌
آن بانوي باايمان گفت: <ديشب در عالم رويا ديدم كه برخي از اعضاء پيكر مقدس شما در خانه‌ من افتاده است...> ‌
پيامبر فرمود: خواب خوشي رفته‌اي و خواب نيكويي ديده‌اي. پيام خواب تو اين است كه دخت گرانمايه‌ام <فاطمه>، <حسين> را به دنيا خواهد آورد و تو هستي كه او را پرستاري و نگهداري خواهي كرد و <حسين> همان پاره‌اي از وجود من است كه در خانه شما قرار مي‌گيرد. ‌
اين جريان گذشت و پس از مدتي حسين عليه‌السلا‌م از افق‌سراي امامت و رسالت طلوع كرد. <ام‌ايمن> او را در آغوش گرفت و نزد نياي گرانقدرش پيامبر آورد. آن حضرت حسين عليه‌السلا‌م را از او گرفت و فرمود: ‌
<آفرين خدا بر اين كودك نورسيده و بر او كه او را در آغوش فشرده و بسوي من آورده است.> ‌
آنگاه فرمود: ام‌ايمن اين پيام آن روِياي توست. ‌
علا‌وه بر خواب <ام‌ايمن> همسر <عباس>، عموي پيامبر نيز خوابي نظير اين خواب ديده بود و پيامبر گرامي نيز پيشگويي فرموده بود. ‌
لحظات ولا‌دت حسين عليه‌السلا‌م گروهي از بانوان مسلمان، از جمله صفيه، دختر عبدالمطلب و عمه‌ پيامبر و نيز <اسماء بنت عميس> و <ام‌سلمه...> حضور داشتند. پس از طلوع خورشيد جهان افروز وجود حسين عليه‌السلا‌م پيامبر فرمود: عمه! فرزندم را بياور! ‌
صفيه عرض كرد: اي پيامبر خدا! تازه به دنيا آمده است و هنوز آماده نشده است... ‌
پيامبر فرمود: خداوند او را پاك و پاكيزه ساخته است، بياور... ‌
آنگاه فرشته‌ وحي فرود آمد و به آن حضرت پيام خداي را تقديم داشت و خواست كه نام پسر دوم <هارون> را- كه به زبان عبري <شبير> و به زبان عرب <حسين> گفته مي‌شد براي نوزاد مبارك برگزيند. ‌
و از پي آن انبوهي از فرشتگان فرود آمدند و طلوع خورشيد وجود حسين عليه‌السلا‌م را به نياي گرانقدرش تبريك گفتند و در همان ساعت، شهادت پرافتخارش را نيز به پيامبر خدا تسليت عرض كردند. ‌
پيامبر گرامي فرزند دلبند خويش را گرفت، زبان مبارك را در كام او نهاد و او زبان وحي و رسالت را مكيد، به گونه‌اي گوشت بدنش از آن رويش كرد و استخوانهايش استواري و استحكام يافت. و آورده‌اند كه حسين عليه‌السلا‌م نه از مادر شير نوشيد و نه از هيچكس ديگر. علا‌مه <بحرالعلوم> در اين مورد اينگونه سروده است: ‌
لله مرتضع لم يرتضع ابدا ‌
من ثدي انثي و من <طه> مراضعهِ ‌
يعطيه ابهامه آنا فاونهِ... ‌
خداي را! خداي را! كودك شيرخواري كه هرگز از پستان بانويي شير ننوشيد و شيردهنده‌ او به خواست خدا پيامبر خدا بود. ‌
او گاهي انگشت شست و زماني، زبان خويش را در كام آن كودك پرشكوه مي‌نهاد و از اين راه بود كه سازمان وجود او به اوج كمال رسيد. ‌
درست هفتمين روز طلوع دومين اختر تابناك از افق سراي <فاطمه> بود كه پيامبر دستور داد، سر كودك را تراشيدند و به وزن موهاي سرش نقره در راه خدا انفاق گرديد و براي سلا‌متي او و سپاس به بارگاه خدا، قرباني شد.
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 14:15 توسط کامبیز |

وقتی نفس خودت را نمی توانی مطیع خودت گردانی هرگز از دیگران انتظار اطاعت نداشته باش (امام علی ع)

کاری مکن که باعث عذر خواهی شود(امام زین العابدین)

نسبت به زنان مردم عفت ورزید تا نسبت به زنان شما عفت ورزند.(امام صادق ع)

دشمن ترین دشمن آدمی خشم و شهوت اوست هرکه براین دو چیره شود مقامش بلند گردد و به هدف خود برسد(امام علی ع)

گناه را زود کیفر مده و میان آن دو راهی برای ÷وزش خواهی باقی بگذار(امام حسن ع)

خشم،دل حکیم را تباه می کند و کسی که اختیار خشم خود را نداشته باشد اختیار عقل خویش را ندارد.(امام صادق ع)

شب نیمه شعبان خداوند به همه آفریدگانش می نگرد و جمیع خلقش را می آمرزد به جز مشرک یا کینه ورز را"(امام صادق ع )

هرکه به گونه یا چهره شخص مسلمانی سیلی زند خداوند استخوانهای او را در روز قیامت خرد کند و دست بسته محشور شود تا آنکه به جهنم در آید مگر آنکه توبه کند.÷یامبر اکرم ص)

ابلیس به موسی ع گفت: ای موسی با زنی که به تو حلال و محرم نیست خلوت مکن زیرا هیچ مردی با زن نامحرم تنها نشد جز اینکه من شخصاً و نه یارانم با او باشم

+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 18:38 توسط کامبیز |

خداوند می فرماید:
ای آدمیزاد! سه چیز با سخاوت تمام به تو بخشیده ام: زشتی هایی از تو پوشانیده ام که اگر کسانت از آن ها خبر یابند جنازه ات را به خاک نمی سپارند، خودم به تو مال داده ام و خودم می خواهم که به من قرضش دهی [منظور قرض الحسنه است]، و پیش از مرگ به تو فرصت داده ام که ثلث مالت را برای آن دنیایت ذخیره کنی و این را هم نمی کنی [منظور وصیت نامه است که مسلمان می تونه قبل از مرگ برای یک سوم مالش وصیت کنه].
بنده من ! تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا می دهم که گویی همین یک بنده را دارم ولی تو چنان غافلی که گویا صدها خدا داری.
اگر بندگانم می دانستند چقدر به بازگشت آنها مشتاق هستم از شوق جان می سپردند.
امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و آنحضرت از خداوند سبحان نقل فرموده که حضرت حق فرمود :
بنده ی من نمی تواند به من تقرب پیدا کند مگر با انجام فرایضی که براو واجب کرده ام . او بوسیله ی نما زهم می تواند به من تقرب پیدا کند تا من او را دوست بدارم . وقتی که او را دوست داشتم من گوش او می شوم که به وسیله ی آن می شنود . چشم او می شوم که با آن می بیند . این بنده وقتی مرا بخواند به وی جواب می دهم و اگرچیزی ازمن خواست به و ی عطا می کننم . من در هیچ چیزی تردید نمی کنم جز در مرگ بنده ی مومنم که او را سختی مرگ می ترساند و نمی خواهد بمیرد . و من نمی خواهم او ناراحت شود

+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 18:33 توسط کامبیز |

سوم شعبان سال 4 هجري ولادت با سعادت امام حسين(ع)

"امام حسين(ع)" دومين فرزند اميرمؤمنان "علي ابن ابيطالب(ع)" و "فاطمه زهرا(س)"، و محبوب پيامبراكرم(ص) بود.

بر اساس احاديث و روايات متعدد، تولد "امام حسين(ع)" و شهادت مظلومانه اش به دست دشمنان اسلام، پيش از تولد آن حضرت، از سوي "جبرئيل امين(ع)" و پيامبر عظيم الشأن(ص) پيش گويي شده بود، از جمله آن ها، حديث ذيل است:

"امام صادق(ع)" فرمود: "جبرئيل امين(ع)" بر رسول خدا(ص) فرود آمد و عرض كرد: اي محمد، به راستي خداي سبحان تو را بشارت داد به مولودي از دخترت "فاطمه زهرا(س)"، وليكن امتت وي را پس از تو خواهند كشت. پيامبر(ص) فرمود: اي جبرئيل، سلامم را به پروردگار برسان و بگو مرا به مولودي كه امتم، پس از من وي را ميكشند، نيازي نيست. "جبرئيل امين(ع)" به سوي آسمان عروج كرد و سپس بازگشت و همان پيام را تكرار كرد. پيامبراكرم(ص) نيز گفتار پيشين خود را تكرار كرد و از پذيرش مولودي كه مسلمانان وي را مي كشند امتناع نمود. "جبرئيل(ع)" براي بار سوم فرود آمد و گفت: اي محمد، پروردگار سبحان سلامت ميرساند و تو را به اين امر مهم بشارت مي دهد كه امامت و ولايت را در نسل تو قرار داده است. پيامبر(ص) با دريافت اين پيام شادمان شد و گفت: پذيرفتم و به آن خرسندم. آنگاه پيامبر(ص) اين پيام مهم الهي را به اطلاع دخترش حضرت "فاطمه زهرا(س)" رسانيد و "فاطمه(س)" در نهايت ادب، پاسخ داد: پدرجان! مرا به فرزندي كه امتت او را ميكشند، نيازي نيست. پيامبر(ص) بشارت خداوند منان را به "فاطمه زهرا(س)" ابلاغ كرد و گفت: دخترم "فاطمه"، همانا خداوند سبحان امر مهم امامت و ولايت و وصايت را در ذريه من، از همين مولود، قرار داده است. "فاطمه(س)" با شنيدن اين بشارت الهي و تضمين غيرقابل خدشه پروردگار، به پدر ارجمندش گفت: پدرجان! من نيز به تولد اين مولود خجسته خرسندم.(1)

بنابراين، "پيامبراكرم(ص)" و دخترش "فاطمه زهرا(س)" و دامادش "علي مرتضي(ع)" و "جبرئيل امين(ع)" و فرشتگان الهي، همگي منتظر مولود مبارك آثار بوده و براي ديدنش لحظه شماري مي كردند، و سرانجام، انتظار به پايان رسيد و در روزي مبارك از ايام مبارك شعبان، از دامن پاكيزه "فاطمه زهرا(س)"، نور جهان آراي "امام حسين(ع)" آشكار گرديد و اين نوزاد گران مقام، پا به هستي و حيات دنيوي گذاشت و شادماني فرشتگان و آدميان را فراهم كرد.

از امام صادق(ع) روايت شد: هنگامي كه "امام حسين(ع)" ديده به جهان گشود، "جبرئيل امين(ع)" از سوي پروردگار متعال مأمور گرديد تا همراه هزار فرشته، جهت تهنيت و شادباش گويي به نوزاد "فاطمه زهرا(س)"، به زمين فرود آيند. داستان "فطرس" و رهايي اين فرشته الهي از عذاب و كيفر خدايي، به بركت تولد "امام حسين(ع)" در همين حديث بيان گرديده است.(2)

درباره تاريخ تولد "امام حسين(ع)" اتفاق چنداني ميان مورخان و سيره نويسان نيست، برخي روز پنجم شعبان سال چهارم هجري، برخي سوم شعبان، و برخي ديگر، روزهاي نخست شعبان، بدون تعيين روز ولادت، را زادروز آن حضرت مي دانند.(3)

ولي مشهور ميان شيعيان، بر اساس توقيع شريفي كه به دست "قاسم ابن علاء همداني"، وكيل "امام حسن عسكري(ع)" رسيد، تولد "اباعبدالله الحسين(ع)" در روز سوم شعبان بوده است.(4)

نام شريف "امام حسين(ع)" در تورات "شبير" و در انجيل "طاب" و كنيه اش "اباعبدالله" و لقب هايش "سبط"، "سبط ثاني"، "سيد"، "سيد شباب اهل الجنه"، "رشيد"، "طيب"، "وفي"، "مبارك"، "زكي" و "تابع لمرضاه الله" ميباشد.(5)

پيامبراكرم(ص) در حديثي، درباره "امام حسن(ع)" و "امام حسين(ع)" فرمود: من أحب الحسن و الحسين أحببته، و من أحببته أحبه الله، و من أحبه الله أدخله الجنه، و من أبغضهما ابغضته، من أبغضته أبغضه الله، من أبغضه الله أدخله النار.(6)

1- الكافي: جلد 1، صفحه 464، حديث 4

2- بحارالانوار: جلد 43، صفحه 243

3- مقاتل الطالبيين: صفحه 51 و مناقب آل ابيطالب: جلد 3، صفحه 240

4- بحارالانوار: جلد 34، صفحه 237 و الاقبال بالاعمال الحسنه: جلد 3، صفحه 303

5- بحارالانوار: جلد 34، صفحه 237 و كشف الغمه: جلد 2، صفحه 171

6- الارشاد: صفحه 369

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 12:19 توسط کامبیز |

 
هر عمل خيرى ، حدى از آن مطلوب است كه اگر از آن حد گذشت ، ضدش حاصل مى شود، يعنى اگر انسان پايين تر از حد مطلوب انجام داد قاصر و يا مقصر است ، و اگر بالاتر از حد مطلوب بود، به صعوبت مبتلا مى شود، تا اين كه به حدى مى رسد كه غير ممكن و غير مقدور بشر مى گردد. مانند نماز كه بدن انسان طاقت زياد نماز خواندن را ندارد، و يا مزاحم خيراتى است كه به سبب نماز از انسان فوت مى شوند، به گونه اى كه ديگر انسان نمى تواند آن ها را مثل گذشته انجام دهد . ساير خيرات و طاعات نيز اين گونه است ، به جز ذكر الله چنان كه در روايت دارد كه حدى براى آن نيست .
البته مقصود ذكر لسانى نيست ، زيرا در اثر آن نيز اعضا و جوارح انسان به ملالت و ضعف و عجز و سستى دچار مى شوند، بلكه ذكر الله كه حدى ندارد اعم از ذكر قلبى و لسانى ، بلكه اعم از ذكر بدنى است ، چون تمام طاعات و همه ى آن چه مرضى خداست ذكر الله است ، و اين گونه با همه ى طاعات جمع ، و با هر نوع طاعت پياده مى شود، نظير قضاى حوايج ، اداى واجبات ، اداى واجبات ، بلكه به جا آوردن مستحبات ، كه نزد اهلش ذكر الله است ، بلكه ترك مكروهات و محرمات هم ذكر الله است . در آن روايت از امام صادق عليه السلام - آمده است :
من اءشد ما فرض الله على خلقه ، ذكر الله كثيرا . ثم قال : لا اءعنى سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر و ان كان منه ، و لكن ذكر الله عند ما اءحل و حرم .
از سخت ترين چيزهايى كه خداوند بر خلق واجب نموده ، ذكر بسيار خداوند است . سپس فرمود: مقصودم سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر نيست ، هر چند اين ها نيز از ياد خداست ؛ بلكه منظورم ياد خدا هنگام حلال و حرام او است .
يعنى ذكر قلبى محض . آيا واقعا سبحان الله است و اءشد تذكيرا؛ (بيشتر انسان را به ى اد خدا مى آورد) است ، و يا اين گفتار حضرت يوسف - عليه السلام - كه :
معاذ الله انه ، ربى اءحسن مثواى انه ، لا يفلح الظلمون

پناه بر خدا!او پروردگار من است ، و جايگاهم را نيكو قرار داده است ، و ستمكاران هرگز رستگار نمى شوند.
بسم الله بفرماييد، كار گذشته بود كه قرآن مى فرمايد:
و هم بها لولآ اءن رءا برهن ربه
حضرت يوسف - عليه السلام - نيز آهنگ او را مى كرد، اگر برهان و نشانه ى روشن پروردگارش را نمى ديد.آيا همه اش به اختيار او بود، يا خدا حفظ كرد؟ چه كار كرد؟ آيا كارى كرد جز اين كه برهان رب را ديد. البته قطعا هزارها كار پيش از آن انجام داده بود تا اسباب برهان رب را در اوقات خلوت تحصيل كرده بود، كه در آن موقعيت حساس برهان رب را ديد.
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 0:3 توسط کامبیز |

امام موسي كاظم(ع): هر كس به تو نیكى كرد بر توست كه كار او را جبران كنى و اگر همان‏گونه كه درباره‏ات احسان كرده‏اند احسان كنى، كارى نكرده‏اى، بلكه فضل، از آن كسى است كه ابتدائا احسان كند.

 

 السلام عليك يا موسي ابن جعفر(ع)

شهادت امام كاظم علیه السلام بر پيروان آنحضرت تسليت باد

 

امام موسي كاظم(ع) سومین یا چهارمین فرزند امام صادق(ع) در هفتم ماه صفر 128 ق در «ابواء» (محلى بین مكه و مدینه) متولد شد. نام مادر آنحضرت حمیده است كه بنابر احتمالى از مردم اندلس بوده و در مرتبه بالا و والاى زهد و صلاح قرار داشته است. امام  20 ‏سال از زندگى بابركت خود را در كنار پدر بزگوار گذراند كه در این مدت به همراه ديگر مريدان امام صادق(ع) از سراسر جهان، در محضر پدر بزرگوارش علوم و اسرار امامت را آموخت و در همان سنین، شگفتى و تحسین دانشمندان را برانگیخت .

كسانى كه به توصیف آن حضرت پرداخته‏اند معتقدند كه او عابدترین، زاهدترین، فقیه‏ترین، بخشنده‏ترین و كریم‏النفس‏ترین مردم روزگار خود بود.

امام كاظم در اين 20 ‏سال از عمر مبارك خود كه در كنار پدر بزرگوار بود، پنج‏سال آن را در روزگار امویان، چهار سال و شش ماه به روزگار سفاح و نه سال و اندى در دوران حكومت منصور دوانیقى گذراند . او پس از پدر 35 سال زیست و امامت و رهبرى روحى و معنوى مردم را به عهده گرفت . آن حضرت ده سال از این روزگار را با منصور، ده سال با محمدالمهدى پسر منصور، یك سال با موسى الهادى و پانزده سال دیگر عمر خود را با هارون‏الرشید برادر منصور سپرى كرد و سرانجام - و بنابر مشهور - در 25 رجب سال 183ق در سن 55 سالگى در زندان هارون و به دست‏سِندى بن شاهك - زندانبان هارون - به وسیله زهر به شهادت رسید.

از آن حضرت 37 دختر و پسر به جاى مانده كه برترین و عظیم‏الشان ‏ترین آنان هشتمین خورشید آسمان ولایت على بن موسى الرضا(ع) است .

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 0:3 توسط کامبیز |

امام صادق عليه‏السلام :

 

 

تَجَنَّـبُوا الْبَوائِقَ يُمَدَّ لَكُمْ فِى الاَْعْمارِ

 

 

از فتنه‏ها و بدى‏ها كناره بگيريد، تا عمرتان طولانى شود

 

 

عيون أخبار الرضا عليه‏السلام ، ج 2، ص 40، ح 90

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 0:2 توسط کامبیز |

حضرت محمّد (ص) :

إنَّ اللهَ تَعَالي لا یَهتِکُ سِترَ عَبدٍ فِیهِ مِثقَالُ ذَرَّةٍ مِن خََیرٍ.

خداوند وقتي پرده بنده اي را که یک ذرّه نیکي در او باشد نمي درد.

 

امام علی (ع) :

الإستِغفَارُ مَعَ الإصرارِ ذُنُوبٌ مُجَدَّدَةٌ .

آمرزش طلبي همراه اصرار بر گناه ، خود گناه جدیدی است .

 

حضرت فاطمه زهرا (س):

خِيارُكُم أليَنُكُم مَناكِبَهُ وأكرَمُهُم لِنِسائِهِم.
بهترين شما كسانى‏اند كه با مردم نرم‏ترند و زنان خويش را بيشتر گرامى مى‏دارند.

 

 امام حسـن (ع):

مَنَ صَلّى، فَجَلَسَ فى مُصَلاّه إلى طُلُوعِ الشّمسِ كانَ لَهُ سَتْراً مِنَ النّارِ.

هر كه نماز (صبح) را بخواند و در جايگاه خود بنشيند تا خورشيد طلوع كند، برايش پوششى از آتش خواهد بود.

 

 امام حسـين(ع):

إنَّ اَعْمالَ هذِهِ الاُْمَّةِ ما مِنْ صَباح إلاّ و تُعْرَضُ عَلَى اللهِ تَعالى .

همانا ـ نامه كردار و ـ اعمال اين امّت، در هر صبحگاه بر خداوند متعال عرضه مى گردد.

 

 امام سجاد (ع):

مَن کَرُمَت عَلَیهِ نَفسُهُ هَانَت عَلَیهِ الدُّنیَا.

هرکه به کرامت نفس خود پي بُرد ، دنیا در دیده اش خوار شد.

 

 امام باقر (ع):

بنا عبدالله و بنا عرف الله و بنا وحدالله تبارك و تعالي .
به سبب ما خداوند عبادت مي شود و به سبب ما خداوند شناخته مي شود و به سبب ما خداوند به يگانگي پرستش مي شود.

 

 امام صادق (ع):

المُومِنُ فِي الدُّنيَا غَريبٌ ، لا يَجزَعُ مِن ذُلِّهَا ، وَ لا يَتَنَافَسُ أهلَهَا فِي عِزِّهَا.
مومن در دنيا غريب باشد. از خواري اش بي قراري نکند و در سرافرازي اين سراي ، با اهل دنيا رقابت نکند.

 

 امام کاظم (ع):

لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا .
اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مى‏كرد.

 

 امام رضا (ع):

زيارَةُ قَبرِ أبي مِثلُ زِيارَةِ قَبِر الحُسَينِ.
زيارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعليه السلام، مانند زيارت قبر حسين‏عليه السلام است.

 امام جواد (ع):

اِعْلَمْ أنَّكَ لَنْ تَخْلُوَ مِنْ عَيْنِ اللهِ، فَانْظُرْ كَيْفَ تَكُونُ.
بدان كه از دید خداوند پنهان نیستی، پس بنگر چگونه‌ای.

 

 امام هادي (ع):

مَنِ اتّقيَ الله يُتّقَي وَ مَن أطاعَ اللهَ يُطاع
هر که از خدا بترسد ( جلالي پيدا مي کند ) که مردم از او به عظمت ياد کنند. و هر که از خدا پيروي کند ديگران از او پيروي مي نمايند.

 

 امام عسگري (ع):

خَيْرُ إخْوانِكَ مَنْ نَسَبَ ذَنْبَكَ إلَيْهِ.
بهترين دوست و برادر، آن فردى است كه خطاهاى تو را به عهده گيرد و خود را مقصّر بداند.

 

حضرت مهدي (عج):

أنَا خاتَمُ الاَْوْصِياءِ، بى يَدْفَعُ الْبَلاءُ عَنْ أهْلى وَ شيعَتى.
من آخرين وصيّ پيغمبر خدا هستم به وسيله من بلاها و فتنه ها از آشنايان و شيعيانم دفع و برطرف خواهد شد.

+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 19:34 توسط کامبیز |

درمان با نمك
در كتاب كافى ، هشام بن سالم ، از امام صادق (عليه السلام ) نقل مى كند كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به على (عليه السلام ) فرمود: ((يا على ! غذا را با نمك شروع كن و با نمك ختم نما؛ زيرا اگر كسى چنين كند، از هفتاد و دو نوع بلاء و بيمارى ، از قبيل جنون و جذام و برص ، در امان خواهد بود.))
حضرت على (عليه السلام ) فرمود: ((ابتداى غذا نمك بخوريد، اگر مردم مى دانستند نمك چه خاصيتى دارد، هر آينه به جاى داروهاى مجرب ديگر، آن را انتخاب مى كردند.))
همچنين فرمود: ((اگر در سر سفره غذا نمك نباشد، ملائكه حاضر نمى شوند؛ زيرا شروع كردن غذا با نمك ، باعث صحت بدن مى شود.))
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((اگر كسى همراه اولين لقمه غذا، نمك بخورد، لكه هاى سياه و سفيد صورت را برطرف مى سازد(849).))
درمان با حليم
در كتاب كافى از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود:
اميرالمؤ منان (عليه السلام ) فرمود: ((بر شما باد! خوردن حليم ، چرا كه آدمى را به مدت چهل روز در عبادت ، با نشاط مى كند و اين همان مائده اى است كه بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل شده است .))
در كتاب عده ، از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: ((يكى از پيامبران از ضعف بدن و عدم توانايى در جماع ، به خداوند شكايت كرد. خداوند او را به خوردن حليم فرمان داد.))
در حديثى ديگر، آن حضرت فرمود: ((روزى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از درد كمر به خداوند شكايت كرد، خداوند او را به خوردن حليم فرمان داد.))
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: روزى جبرئيل بر من نازل شد و مرا به خوردن حليم دستور داد، تا اين كه نيرويم براى عبادت بيشتر شود و قوه باه را بيافزايد(850).))
درمان با عسل
در كتاب ((كافى )) و ((عده )) آمده است : امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((مردم به هيچ چيز مانند عسل ، درمان نشده اند)).
از ابى الحسن (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: ((به هيچ بيمارى به اندازه عسل ، از چيز ديگرى شفا و درمانى نديد.))
از ابى الحسن (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: ((هر كسى در امور جنسى ناتوان گشت ، خوردن مخلوط عسل با شير براى او نافع است .))
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((هر كسى خواهان تقويت نيروى حافظه است ، عسل ميل كند.))
همچنين ايشان در حديثى ديگر فرمودند: ((بهترين آشاميدنيها، عسل است ، زيرا محافظ است و سردى سينه را از بين مى برد))
امام كاظم (عليه السلام ) به نقل از پدرانش ، از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل مى كند و مى فرمايد: ((عسل موجب شفاى هر بيمارى مى باشد، باد را مى شكند و تب بر است (851).))
درمان با شير
ابى الحسن اصبهانى مى گويد: نزد امام صادق (عليه السلام ) بودم ، مردمى به او عرض كرد: فدايت شوم ! در خود احساس ضعف مى نمايم . امام (عليه السلام ) فرمود: ((بر تو باد خوردن شير! چرا كه موجب رشد گوشت بدن مى شود و استخوان ها را محكم مى گرداند.))
امام باقر (عليه السلام ) فرمود: ((شير گوسفند سياه ، بهتر از شير گوسفند قرمز و قهوه اى و شير گاو قهواى بهتر از شير گاو قرمز است .))
منافع و زيانهاى پنير
يكى از ياران امام صادق (عليه السلام ) در كتاب كافى نقل مى كند و مى گويد: مردى از امام صادق (عليه السلام ) راجع به پنير پرسيد. ايشان فرمود: ((بيمارى زا است و هيچ خاصيت درمانى ندارد))امام همين كه موقع شام شد، آن مرد بر امام صادق (عليه السلام ) وارد شد و مشاهده كرد كه بر سر سفره آن گرامى پنير وجود دارد، عرض كرد، هنگام روز، راجع به پنير از شما سوال نمودم ، فرموديد: بيمارى آور است و فائده درمانى ندارد، اما حالا مى بينم بر سر سفره شما وجود دارد حضرت فرمود: ((در روز، زيان آور است اما هنگام شب نافع و براى قوه باه مفيد مى باشد.))
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: اگر پنير و گردو با هم باشند، هر كدام سود درمان كننده اى دارند. اما اگر از يكديگر جدا شوند، هر كدام زيان و بيمارى مى آورند.))
در كتاب دعوات راوندى آمده است كه امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((پنير، غذايى خوب است ، نفس آدمى را خوشبو مى كند. غذاى خورده شده را هضم مى نمايد و غذايى را كه بعدا خورده مى شود، گوارا مى سازد(852))).
درمان با سركه
در كتاب كافى ، ذكر شده است كه امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((سركه ، باعث تقويت عقل مى شود.))
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و امام صادق (عليه السلام ) فرمودند: ((خانه اى كه در آن سركه باشد، فقير نمى شود.))
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((سركه انگور، جانوران شكم را نابود مى سازد و دهان را محكم مى گرداند.))
همچنين فرمود: ((سركه ، قلب را روشن مى سازد.))
باز هم مى فرمايد: ((سركه ، لثه را محكم مى كند، جانوران داخل شكم را مى كشد و باعث تقويت عقل مى شود(853).))
درمان با زيتون و روغن آن
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: روغن زيتون بخوريد، و به بدن بماليد كه از درخت مباركى مى باشد.))
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((زيتون قوه باه را زياد مى كند.)) حضرت (عليه السلام ) در جايى ديگر فرمودند: ((زيتون ، باد بدن را از بين مى برد(854).))
درمان با جو
در كتاب مكارم ، از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: ((غذاى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نان جو، حلوايش خرما و خورشتش زيتون بود.))
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((اگر خدا، سراغ داشته كه در غذاى ديگر بيشتر از جو، شفادهندگى باشد، جو را غذاى پيامبران قرار نمى داد(855).))
درمان با برنج
زراره مى گويد: دايه حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام ) را مشاهده نمودم كه به دهان آن حضرت برنج مى گذاشت و اصرار داشت كه حتما بخورد. متاءثر شدم و به حضور امام صادق (عليه السلام )، پدر آن بزرگوار، شرفياب گشتم ، آن گرامى فرمود: ((گمان مى كنم از رفتار دايه ابى الحسن موسى (عليه السلام )، متاءثر گشته اى ؟)) عرض كردم : ((آرى ! پدر و مادرم به فدايت .)) فرمود: ((برنج ، غذاى خوبى است . روده را باز كرده و فراخ مى سازد. بواسير را درمان مى كند و ما بر مردمان عراق ، غبطه مى خوريم كه برنج و آب سرد مى خورند؛ چرا كه اين دو، روده ها را فراخ كرده و بواسير را درمان مى سازند.))
خالد بن نجيح مى گويد: از دل درد به امام صادق (عليه السلام ) شكايت نمودم . به من فرمود: ((برنج را بشور، سپس آن را در سايه ، خشك كن بعد از آن ، مقدارى بكوب ، هر روز از آن ، به اندازه اى كه مى توانى بخور!))
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((سرور غذاهاى دنيا و آخرت ، گوشت و برنج است .))
درمان با عدس و نخود
در كتاب كافى ، به نقل از امام رضا (عليه السلام ) آمده است : ((نخود، براى درد كمر بسيار مفيد است .)) امام صادق (عليه السلام ) در كتاب كافى مى فرمايد: اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) فرمود: ((خوردن عدس ، رقت قلب مى آورد و اشك را جارى مى گرداند.))
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: روزى يكى ، از قساوت قلب به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) شكايت كرد، آن گرامى فرمود: ((بر تو باد خوردن عدس ! چرا كه باعث رقت قلب و جارى شدن اشك مى گردد.))
درمان با باقلا
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((خوردن باقلا، باعث جلوگيرى از پوكى استخوان ، زيادى و تقويت مغز و توليد خون مى گردد.))
همچنين فرمودند: ((باقلا را با پوستش بخوريد، كه باعث تقويت و دباغى معده مى شود.))
ايشان در جايى ديگر فرمودند: ((خوردن باقلا، هيچ گونه بيمارى و مرضى نمى آورد، بلكه شفا دهنده است (856).))
درمان با انگور
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((يكى از پيامبران از غم و اندوه به خداوند شكايت كرد. خداوند سبحان به او دستور داد تا انگور بخورد.))
همچنين فرمودند: ((وقتى طوفان و باران نوح پايان يافت و جسدهاى مرده پديدار شد، حضرت نوح (عليه السلام ) منظره را مشاهده نمود، به شدت غمگين گشت و اندوهگين گرديد. در اين موقع خداوند متعال به وى وحى فرمود: انگور سياه بخور تا غم و اندوهت فرو نشيند(857).))
درمان با انار و فوايد آن
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((هر كس يك دانه انار بخورد، اين دانه انار در مقابل ، شيطان وسوسه را به مدت چهل روز بيمار مى گرداند.))
عبداللّه بن سنان مى گويد: از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه فرمود: ((بر شما باد خوردن انار شيرين ! زيرا اگر يك دانه از آن وارد معده شود، يك بيمارى از بدن ، از بين مى رود و شيطان وسوسه را نابود مى سازد.))
در كتاب عده ، به نقل از خراسانى آمده است : ((خوردن انار شيرين ، قدرت جماع را افزوده و نوزاد را زيبا مى كند.))
صالح بن عقبه مى گويد: از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: ((انار را با پيه آن بخوريد؛ زيرا معده را دباغى كرده و ذهن آدمى را نيرو مى بخشد.))
در جايى ديگر فرمودند: ((انارى نيست ، مگر آن كه در آن ، دانه اى از بهشت باشد. هر گاه دانه اى از انار افتاد و يا پرتاب شد، آن را بخوريد. چنين دانه اى در هر معده اى وارد شود، قطعا آن را چهل روز نورانى خواهد ساخت و شيطان وسوسه را دور خواهد كرد.))
همچنين ايشان فرمودند: ((به كودكان خود انار بخورانيد؛ زيرا موجب رشد سريع آنها مى گردد.))
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((هر كس هنگام خوابيدن انار بخورد، تا صبح از شر در امان است (858).))
درمان با سيب
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((خوردن سيب ، معده را خوشبو مى سازد.))
امام كاظم (عليه السلام ) مى فرمود: ((براى سيب ، منافع زيادى وجود دارد. نافع سم ، جادو، ديوانگى و بلغم مى باشد و چيزى سريعتر از آن در درمان سود ندارد.))
امام صادق (عليه السلام ) فرمود كه اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود: ((سيب بخوريد، چرا كه باعث قوى شدن معده مى شود.))
ايشان فرمودند: ((اگر مردم مى دانستند كه سيب چه خواصى دارد، بيماران خود را هرگز با غير از سيب درمان نمى كردند.))
باز هم در جايى ديگر مى فرمايند: ((به بيماران تب دار خود، سيب بدهيد بخورند، كه چيزى سودمندتر از سيب وجود ندارد.))
ابن بكير مى گويد: روزى در مدينه ، خون دماغ شدم . از امام صادق (عليه السلام ) پرسيده شد كه چه چيزى خون دماغ را بند مى آورد، فرمود: ((به او آب سيب بدهيد.)) بعد از آن كه نوشيدم ، خونريزى دماغم قطع شد. هر گاه مار يا عقرب يكى از مردم را نيش مى زد، مى فرمود: ((به او آب سيب بدهيد.))
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در وصيتى به حضرت على (عليه السلام ) يكى از چيزهايى را كه باعث فراموشى مى شمارند، خوردن سيب ترش است .
ابى بصير مى گويد: از امام باقر (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: ((هر گاه اراده كردى كه سيب بخورى ، قبل از خوردن ، آن را بو كن . اگر چنين كردى ، تمام بيماريها را از بدن تو خارج مى كند(859)...))
درمان با به
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((هر كس يك دانه به بخورد، خداوند سبحان چهل روز حكمت را از سر زبان او جارى خواهد ساخت .))
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به جعفر فرمود: ((يا جعفر! به بخور كه باعث تقويت قلب است و ترسو را شجاع مى كند.))
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((هر كس به را ناشتا بخورد، فرزند او زيبا چهره مى شود.))
ايشان فرمودند: ((به غم و اندوه را مى زدايد؛ همانگونه كه دست ث عرق پيشانى را مى زدايد.))
امام صادق (عليه السلام ) به نقل از پدرانش ، به نقل از اميرالمؤ منان حضرت على (عليه السلام ) فرمود: ((خوردن به ، قدرت مرد را مى افزايد و ضعف او را مى زدايد.))
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((خوردن به ، دل را زنده و بخيل را سخاوتمند و ترسو را شجاع مى سازد.))
در جايى ديگر فرمودند: ((يا على ! هر كس سه روز ناشتا، به خورد، ذهنش ‍ صاف ، تمام وجودش سرشار از حلم و علم مى شود و از كيد شيطان و سربازانش در امان خواهد ماند.))
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((به بخوريد و به ديگران نيز هديه كنيد؛ زيرا كه چشمان را روشنى مى بخشد و محبت را در قلب وارد مى كند. آن را به باردارانتان بدهيد؛ چرا كه موجب زيبايى فرزند مى شود.))
و در روايت ديگرى مى فرمايد: ((موجب نيكو شدن اخلاق و خوى فرزندانتان مى گردد.))
امام رضا (عليه السلام ) فرمود: ((بر شما باد خوردن به ! چرا كه موجب زيادى عقل مى شود.))
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((هر كس ناشتا به بخورد، خود و فرزندان آينده اش ، زيبا صورت مى شود(860).))
درمان با گلابى
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((بر شما باد خوردن گلابى ! كه به اذن خدا، قلب را جلا مى دهد و دردهاى بدن را آرام مى سازد.))
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((خوردن گلابى ، معده را دباغى و قوى مى كند. گلابى با به ، يك خاصيت دارد كه با شكم سير خورده شود، سودش ‍ بيشتر از شكم خالى است ، هر كس دچار ناراحتى قلب شود بايد از آن بخورد و جانشين غذا نيز مى باشد.))
مردى از درد قلب و گرفتگى آن به امام صادق (عليه السلام ) شكايت نمود، آن حضرت به او فرمود: ((گلابى بخور خوب مى شوى (861).))
درمان با انجير
امام رضا (عليه السلام ) فرمود: ((انجير، بوى بد دهان را مى برد، استخوانها را محكم مى سازد، موجب رويش مو مى شود، درمان بيماريها است و با آن ، نياز به دارو نيست .))
سپس افزود: ((انجير شبيه ترين ميوه به ميوه هاى بهشتى مى باشد.))
اميرمومنان على (عليه السلام ) فرمود: ((خوردن انجير، موجب نرمى مزاج مى شود و براى بادهاى قلنجى مفيد است ، پس از آن به اندازه بخوريد و در خوردن آن افراط نكنيد.))
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((انجير را به صورت تازه و خشك شده بخوريد؛ چرا كه باعث زيادى قوه باه و درمان بواسير و نقرس ‍ مى گردد(862).))
درمان با خربزه
امام رضا (عليه السلام ) فرمود: ((خوردن خربزه به صورت ناشتا، باعث فلج شدن مى گردد، پناه بر خدا.))
اميرمؤ منان (عليه السلام )، به نقل از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((خربزه بخوريد كه آب آن ، رحمت است و شيرينى آن ، از شيرينى بهشت مى باشد.))
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((خربزه ده صفت دارد: غذا، آب ، شوينده مثانه ، سرمابر، گل خوشبو، شستشو دهنده شكم ، مقوى و زياد كننده قدرت جماع و باطراوت كننده صورت و پوست مى باشد(863).))
درمان با كاسنى
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((كاسنى ، سرور سبزيجات است .))
ايشان به مردى فرمود: ((بر تو باد خوردن كاسنى ! چرا كه قدرت جماع و آميزش را افزوده و جنين را نيكو مى گرداند و طبع آن گرم است و موجب مى شود فرزند در رحم مادر، پسر باشد.))
يكى از صالحين مى گويد: بعضى اوقات ، برخاستن براى اقامه نماز شب ، براى من دشوار مى شد و اين امر باعث ناراحتى من شده بود. در خواب امام زمان (عج ) را ديدم كه فرمود: ((بر تو باد خوردن كاسنى ! با خوردن آن ، اين كار به خواست خداوند بر تو آسان مى گردد.)) خوردن آن را زياد نمودم ، خداوند اين كار را برايم آسان نمود(864).
درمان با تره
از امام صادق (عليه السلام ) درباره تره سئوال شد، فرمود: ((آن را بخوريد؛ زيرا كه در آن چهار خاصيت است : بوى دهان را خوشبو مى كند، بادشكن است ، درمان كننده بواسير و جذام نيز مى باشد(865).))
درمان با كاهو
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((بر شما باد خوردن كاهو! زيرا كه خون را صاف و پاكيزه مى گرداند.))
ايشان فرمودند: ((بر تو باد خوردن كاهو! زيرا باعث قطع شدن خونريزى مى شود.))
اميرالمؤ منين (عليه السلام )، به نقل از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم )، فرمود: ((كاهو بخور! زيرا خواب آور است و غذا را هضم مى كند(866).))
درمان با كدو
در كتاب عده ، از امام باقر يا امام صادق (عليهما السلام ) آمده است كه فرمودند: ((كدو، عقل و نيروى عقلى را زياد مى كند.))
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((اگر خواستيد طبخ و آشپزى كنيد، بيشتر كدو بخوريد، زيرا كه قلب محزون را شاد و مسرور مى گرداند.))
ايشان به حضرت على (عليه السلام ) فرمودند: ((كدو بخور! كه هر كس ‍ بخورد، چهره اش زيبا و نيكو مى گردد. كدو، غذاى من و پيامبران قبل از من مى باشد(867).))
درمان با هويج
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((خوردن هويج ، براى كليه مفيد و مقوى جنسى است .))
همچنين مى فرمايد: ((هويج براى قلنج و بواسير نافع مى باشد و نيز براى جماع مفيد است (868).))
درمان با شلغم
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((هيچ كس نيست ، مگر آن كه در او ريشه جذام باشد، پس آن را با شلغم ذوب كنيد(869).))
همچنين شلغم ، قوه بينايى را زياد و غرايز جنسى را تقويت و ادرار را نيز زياد مى كند(870).
درمان با بادنجان
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((بادنجان زياد بخوريد؛ چرا كه براى طبيعت سودائى ، بسيار نافع است .))
ايشان فرمودند: ((بادنجان سرخ شده و بورانى را بخوريد؛ چرا كه از بيمارى جذام جلوگيرى مى كند و درمان است .))
در جايى ديگر فرمودند: ((بادنجان را زياد بخوريد، آن هم هنگام بارور شدن درخت خرما، چرا كه درمان كننده هر دردى است : چهره را بشاش و نورانى ، رگها را نرم و قدرت جماع را نيز زياد مى سازد(871).))
درمان با پياز و سير
ايشان فرمودند: ((پياز، نفس دهان را خوشبو مى كند و غم را مى زدايد و نيروى جنسى را تقويت مى كند.))
ايشان فرمودند: ((پياز، بيمارى و ناخوشى را از بين مى برد، رگها را قوى مى گرداند، قدرت پاها را بالا مى برد، نيروى جنسى را افزايش مى دهد و تب بر است .))
حضرت (عليه السلام ) در جايى ديگر مى فرمايد: ((پياز بخوريد، كه در آن سه خصلت است : دهان را خوشبو مى كند، لثه را محكم مى گرداند، قوه باه را زياد مى كند و پوست صورت را شفاف مى سازد.))
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((اگر وارد شهر جديدى شديد، از پياز آن شهر بخوريد كه از بيمارى وبا، مصون خواهيد شد.))
از امام صادق (عليه السلام ) راجع به منافع سير، پياز و تره سؤ ال شد، فرمود: ((خوب است خام خورده شوند.))
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((سير بخوريد، و خود را با آن درمان سازيد، چرا كه درمان كننده هفتاد بيمارى است .))
درمان با سياهدانه
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((در سياهدانه ، شفاى هر بيمارى است ، اما از آن براى تب ، سردرد، ورم چشم و درد معده و هر دردى استفاده مى كنيم و به وسيله آن از خدا شفا مى گيريم .))
درمان با گوشت كبوتر
امام محمد باقر (عليه السلام ) فرمود: ((گوشت كبوتر، گوشت بابركتى است . آن را به آدم مبتلا به يرقان ، بخورانيد و بريان كنيد(872).))
درمان با خرما
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((خرما را ناشتا بخوريد كه كرمهاى شكم را مى كشد(873).))
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((زنانتان را در حاملگى خرما بدهيد، تا فرزندانتان زيبا شوند(874).))
درمان با گوشت بره
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((هر كس دچار ضعف قلب و بدن است ، بايد گوشت بره با شير بخورد.))
درمان با كشمش
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((بر شما باد به كشمش ! كه سودا را برطرف مى كند و بلغم را مى خورد و تن را سالم و اخلاق را نيكو مى كند و اعصاب را قوى كرده و ضعف و بيمارى را از بين مى برد.))
درمان با سنجد
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((سنجد، گوشت آن گوشت ، پوستش ‍ پوست و هسته اش استخوان را مى روياند. با اين حال ، كليه ها را گرم و معده را شستشو و پاكيزه ميگرداند و نگهدار انسان از بواسير و قطره ، قطره آمدن بول است . ساقها را نيرومند و عرق جزام را ريشه كن مينمايد(875).))
+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 19:27 توسط کامبیز |