
بلاى جانسوز عصر ما غيبت نيست، غفلت است.
حال و روز شيعه در اين عصر، از دو وجه بيرون نيست. يا معصوم خاتم را، امام را و ولىالله اعظم را محبوب و مقصود و مقتداى خويش مى داند يا سر بر آستان محبوب و مقتدايى ديگر مىسايد. شيعه اگر گمان كند كه حبيب و طبيب و نجات بخشى جز او در عالم هست، راه به خطا برده است و پا از صراط مستقيم تشيع بيرون نهاده است.
شيعه اگر در حضور آب، دل به سراب مىسپارد، چگونه نام خود را شيعه مىگذارد؟ شيعه بهتر از هر كس مى فهمد كه:
"مَن ماتَ و لَم يَعرف اِمامَ زمانه ماتَ مِيتةالجاهليِة"
«هركه بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است. »
شيعه بهتر از هر كس مى فهمد كه ميزان و معيار محبت، امام است و هر محبتى در راستاى محبت امام، معنا مىشود. و اگر مدعى است كه مريد آن قطب عالم است، محب آن ولىاللهالاعظم است، عاشق آن حجتخاتم است، اين حال و روز با عشق، سر سازگارى ندارد.
كدام عاشقى بى ياد معشوق، زيستن مىتواند؟كدام عاشقى، يك لحظه بى خاطره معشوق سر مى كند؟كدام عاشقى هر از گاه به ياد معشوق مىافتد و محبوب را در رديف ديگر امور روزمره خويش مىبيند؟كدام عاشق هجران كشيدهاى خورد و خوراك و خواب و لذت مى فهمد؟
اين ننگ و عار براى عاشق نيست كه از معشوق بشنود كه ما تو را از ياد نمى بريم و مراعات تو را فرو نمى گذاريم و او...
و او بىاشتياق زيارت معشوق سر كند و ياد او را فرو بگذارد ؟؟؟
اين اوج بى معرفتى محب نيست كه بداند و بشنود كه محبوب به شادمانى او شاد مى شود، با اندوه او غمگين مى گردد، مريضىاش محبوب را بيمار مىكند، هرگاه دست به دعا بردارد، محبوب آمين مى گويد و آن زمان كه سكوت كند، محبوب، برايش و به جايش دعا مىكند و او سر از پاى نشناسد و قالب تهى نكند؟
آرى بلاى جانسوز عصر ما غيبت نيست، غفلت است. و غيبته منا.
او غايب نيست، پرده بر چشمهاى ماست.
چه كس صادقانه دست به دعا برآورده است، مخلصانه امام خويش را طلب كرده است، و پاسخ نگرفته است؟
برخى امام را طلب مى كنند و ديگران را هم. اينان تا آن زمان كه چشم به ابواب چند گانه دارند، دستشان به دامان امام نمىرسد.
بعضى امام را طلب مىكنند ، اما نه به خاطر امام، كه براى وصول به حاجات خويش.
مىبينى كه امام را صدا مىكند - با تضرعى جانسوز و جگرخراش - اما آنچه مى طلبد، ديدار حيات بخش امام نيست، حل مشكلات و وصول به حاجات خويش است. اين سخن نه بدان معناست كه در تلاطم مشكلات، به سراغ امام نبايد رفت و قضاء حوائح و استجابت دعا و رفع موانع را از او نبايد خواست. بلكه به عكس، همه چيز از نزول باران، تا شفاى بيماران را از امام بايد طلب كرد كه تقدير و مشيت همه چيز در عالم به دست اوست و هيچ كار، بىاشارت مژگان او به سرانجام نمىرسد.
سخن اين است كه شوق ديدار امام چيزى است و عريضه و عرضه حاجات دنيوى، چيز ديگر.
سخن اين است كه ساقى اين بارگاه، به ظرفيت و جام همت مهمان مىنگرد، محبوب، به ظرفيت دل محب نگاه مىكند.
« اِنّهذه القلوب اوعية و خيرها اوعاها »
يكى به هواى بهشت در مصيبتحسين (ع) اشك مىريزد.
يكى در مجلس حسين (ع)، بر مصيبتخويش مىگريد.
و يكى را معرفتحسين و معرفتبه مصيبتحسين (ع) مىگرياند.
هركس به قدر جام معرفتخويش، از دستهاى امام نوش مىكند.
امام دست نيافتنى نيست، دستهاى ما بسته است.
امام در پرده غيبت نيست، پرده بر چشمهاى ماست.
و آنچه ما را از زيارت امام محروم مىكند، غيبت امام نيست، غفلت ماست...
سير و سلوك الى الله درجات و مراتب گوناگونى دارد كه بايد يكى پس از ديگرى پيموده شود; اما پيش از پيمودن آن مراحل بايد با توبه مانع را برداشت. اولين مرحله از مانعزدايى براى سالكان راه، گناهزدايى است; چون گناه نه تنها مايه ورود به جهنم است، بلكه مانع انجام كار خير در دنيا نيز خواهد شد.
امام صادق (عليه السلام) مىفرمايد: اثر گناه اين است كه انسان را از عبادت، محروم مىكند. گاهى انسان، در روز به گناهى مبتلا مىشود و بر اثر آن از شب زندهدارى و نماز شب محروم مىگردد; گناه در كارهاى خير، مانند كارد تيز در گوشت اثر دارد:
«ان الرجل ليذنب الذنب فيحرم صلاة الليل و ان عمل السيىء اسرع في صاحبه من السكين في اللحم» (محاسن برقى، ج 1، ص 205.) .
همان گونه كه كارد در گوشت نفوذ كرده، آن را قطعه قطعه مىكند، گناه نيز اطاعت را قطعه قطعه مىكند. البته گاهى انسان، گناه مىكند و با كار خير و اطاعت، آن گناه را ترميم مىكند، ولى اين در صورتى است كه روح ايمانى شخص، قوى و آن گناه، ضعيف باشد; اما در حال عادى براى توده مردم، گناه مانع انجام كار خير مىشود. در نتيجه خود گناه رشد مىكند و آنگاه نه تنها بركات معنوى بلكه بركات مادى هم از انسان گرفته مىشود.
آنچه در قرآن كريم آمده است:
«و لو ان اهل القرى امنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض و لكن كذبوا فاخذناهم بما كانوا يكسبون» (سوره اعراف، آيه 96.)
اين دو مطلب را به همراه دارد و يك نوع تلازم وجودى و عدمى را بازگو مىكند; يعنى، بين ايمان و تقوا از يك سو و بين نزول بركات الهى از سوى ديگر، تلازم وجودى و بين ترك تقوا از يك سو و بين قطع رحمت و بركات الهى از سوى ديگر تلازم عدمى برقرار است.
امام صادق (عليه السلام) مىفرمايد:
خداوند هر سال باران را به اندازه لازم مىفرستد، ولى اگر مردم سرزمينى، تبهكار باشند، دستور مىدهد كه اين باران در مناطقى فرو بريزد كه به حال آنها سودمند نباشد:
«ما من سنة اقل مطرا من سنة ولكن الله تعالى يضعه حيثيشاء، ان الله تعالى اذا عمل قوم بالمعاصي، صرف عنهم ما كان قدره لهم من المطر في تلك السنة الى غيرهم و الى الفيافي و البحار و الجبال...» (محاسن برقى، ج 1، ص 207.) .
برگرفته شده از کتاب «اخلاق در قرآن» حكيم متاله و مفسر ژرفانديش قرآن كريم، حضرت آية الله جوادى آملى (دامتبركاته العاليه)

قال الصادق (عليه السلام) ![]()
ان من تمام الصوم اعطاء الزكاة يعنى الفطرة كما ان
الصلوة على النبى (صلى الله عليه و آله) من تمام
الصلوة.
امام صادق (عليه السلام) فرمود: ![]()
تكميل روزه به پرداخت زكاة يعنى فطره است، همچنان كه صلوات بر پيامبر (صلى الله عليه و آله) كمال نماز است.
وسائل الشيعه، ج 6 ص 221، ح 5
فلسفه روزه
قال الصادق عليه السلام: ![]()
انما فرض الله الصيام ليستوى به الغنى و الفقير.
امام صادق عليه السلام فرمود: ![]()
خداوند روزه را واجب كرده تا بدين وسيله دارا و ندار (غنى و فقير) مساوى گردند.
من لا يحضره الفقيه، ج 2 ص 43، ح 1
قال اميرالمومنين عليه السلام ![]()
صوم النفس عن لذات الدنيا انفع الصيام.
اميرالمومنان على عليه السلام فرمود: ![]()
روزه نفس از لذتهاى دنيوى سودمندترين روزههاست.
غرر الحكم، ج 1 ص 416 ح 64
روزه و صبر
عن الصادق عليه السلام فى قول الله عزوجل «واستعينوا بالصبر و الصلوة»
قال: الصبر الصوم.
امام صادق عليه السلام فرمود: ![]()
خداوند عزو جل كه فرموده است: از صبر و نماز كمك بگيريد، صبر، روزه است.
هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار.
رمضان ماهى است كه ابتدایش رحمت است و میانهاش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.
(بحار الانوار،ج93،ص342)
مژده به روزهداران
قال الصادق عليه السلام ![]()
من صام لله عزوجل يوما فى شدة الحر فاصابه ظما و كل الله به الف ملك يمسحون وجهه و يبشرونه حتى اذا افطر.
امام صادق عليه السلام فرمود: ![]()
هر كس كه در روز بسيار گرم براى خدا روزه بگيرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مىگمارد تا دستبه چهره او بكشند و او را بشارت دهند تا هنگامى كه افطار كند.
رسول اكرم (ص) فرمودند:![]()
عَدلُ ساعَةٍ خَيْرٌ مِن عِبادَةِ سَبعينَ سَنَةً قِيامِ لَيلِها وَ صِيامِ نَهارِها
ساعتى عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت است كه شبهايش به نماز و روزهايش به روزه بگذرد.
(مشكاةالأنوار، ص 544)
روزه و صدقه
قال الصادق عليه السلام ![]()
صدقه درهم افضل من صيام يوم.
امام صادق عليه السلام فرمود ![]()
يك درهم صدقه دادن از يك روز روزه مستحبى برتر و والاتر است.
در پاسخ به این پرسش، به حدیث زیر توجه کنید که امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«مَنْ قالَ بَعدَ صَلوةِ الْفَجْرِ و بَعدَ صَلوةِ الظُّهرِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد و اَلِ مُحَمَّد و عَجِّل فَرَجَهُمْ لَمْ یَمُتْ حَتّی یُدْرِکَ الْقَائِمَ مِن اَلِ مُحَمَّد صلی الله علیه و آله و سلم؛ هر کس پس از نماز صبح و نماز ظهر بگوید: «اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم»، از دنیا نمیرود مگر آن که قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) را درک میکند. (1)
1. سفینة البحار، حاج شیخ عباس قمّی، ج 2، ص49.
منبع خبر: تبیان
عید فطر یکی از اعیاد بزرگ مسلمانان است و بزرگی آن بیش از هر چیز به واسطه آن است که مومنان در ماه رمضان، یک ماه به صورتی ویژه به جنگ شیطان نفس میروند و در جهاد اکبر شرکت میکنند.
|
عید» در لغت از ماده عود به معنی بازگشت است و به روزهایی که مشکلات از قوم و جمعیتی بر طرف میشود و بازگشت به پیروزیها و راحتیهای نخستین میکند گفته میشود.(تفسیر نمونه). در روایات به نقل از امیرمومنان(ع) داریم که «انما هو عید لمن قبل الله صیامه وشکر قیامه و کل یوم لا یعصی الله فهو عید؛ این عید کسی است که خدا روزهاش را پذیرفته، نماز او را ستوده و هر روز که خدا از سوی او نافرمانی نشود، آن روز عید است.» عید فطر روز بازگشت به فطرت است، این معنا را میتوان از لغت «عید فطر» نیز دریافت، چرا که «عید» به معنای بازگشت و «فطر» به معنای «فطرت و طبیعت» است و فلسفه عید فطر نیز این است که مسلمانان با یک ماه روزهداری شرایطی در خود ایجاد کردهاند که زمینه بروز گناه در آنان کمتر شده و از اینرو نزدیکتر شدن به فطرت پاک خویش را جشن میگیرند، آن هم جشنی اجتماعی که خود موضوعیت جداگانهای دارد. عید در قرآن واژه «عید» در قرآن تنها در یک جا در آیه 114 سوره مبارکه مائده به کار رفته است. «قال عیسی ابن مریم اللهم ربنا انزل علینا مائدة من السماء تکون لنا عیدا لاولنا و آخرنا و آیة منک» از آن جا که روز نزول مائده نیز، روز بازگشت به پیروزی و پاکی و ایمان به خدا بوده است، حضرت مسیح(ع) آن را عید نامیده است. همان طور که در روایات وارد شده، نزول مائده در روز یکشنبه بوده و شاید یکی از علل احترام روز یکشنبه در نظر مسیحیان نیز همین باشد. عید فطر در قرآن با مراجعه به قرآن کریم میتوان دریافت که عید فطر از دید تنها کتاب تحریف نشده الهی پنهان نمانده است. آیات 185 سوره بقره و 14 و 15 سوره اعلی را در توصیف و تشریح این عید گرانقدر تفسیر کردهاند. آیه 185 سوره مبارکه بقره پس از اینکه میفرماید: «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان» و از نزول قرآن در ماه رمضان خبر میدهد در انتها تاکید دارد که «یرید الله بکم الیسر و لایرید بکم العسر و لتکملوا العدة و لتکبرو الله علی ما هدئکم و لعلکم تشکرون». خداوند در تشریع احکام برای شما آسانی خواسته نه سختگیری، تا روزه ایام معدود را به هر صورتی که بتوانید چه در ماه رمضان یا غیر آن به کمال رسانید. بیشتر دانشمندان گفتهاند که مقصود از ولتکبروا الله، تکبیرهایی است که در شب عید فطر وارد شده است که این تکبیرها بعد از چهار نماز مغرب و عشاء و صبح روز عید و نماز عید فطر گفته میشود.(تفسیر ابوالفتح رازی). در عید فطر این گونه میگویند: «اللهاکبر اللهاکبر لااله الاالله و اللهاکبر اللهاکبر و للهالحمد الحمد علی ما هدانا و له الشکر علی ما اولانا.» برخی برای روز عید این تکبیرها را بعد از نماز ظهر و عصر روز عید نیز ذکر کردهاند. حضرت امام خمینی و آیتالله اراکی جزء این دسته از فقها هستند. مستند این حکم، روایتی از قول امام صادق علیهالسلام است که فرمود: در عید فطر هم تکبیر هست. (مستدرک الوسایل) ابعاد اجتماعی، سیاسی و اقتصادی عید فطر مسلمانان با پرداخت زکات فطره در حقیقت به بخشی از دعاهای ماه رمضان که در مدت یک ماه بعد از نماز زمزمه میکردند «اللهم فک کل اسیر، اللهم سد فقرنا به غناک و... در روز عید فطر جامه عمل میپوشانند. از زکات فطره میتوان قرض بدهکاران حقیقی و افرادی را که در راه معصیت و خلاف، بدهکار نشدهاند، پرداخت کرد. در ساختن مسجد، مدرسه، پلها و راهها و بیمارستانها و برطرف کردن سایر نیازهای مسلمانان نیز میتوان از این بودجه مردمی استفاده کرد. عید فطر از نظر سیاسی نیز همواره مورد توجه بوده است و رهبران سیاسی نیز از آن بهره گرفتهاند. پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) در عید فطر خطبه میخواندند و علاوه بر توصیههای دینی و اخلاقی درباره مسایل سیاسی هم آگاهیبخشی میکردند. نقل شده است که آغاز حرکت سیاسی ابومسلم خراسانی و شورش وی بر علیه دستگاه خلافت بنیامیه نیز در یکی از اعیاد فطر بوده است. وی به سلیمان بن کثیر دستور داد به اقامه نماز عید فطر و ایراد خطبه بر علیه امویان بپردازد. سلیمان نیز انقلاب و شورش بر علیه سلطنت اموی را در خطبه نماز عید فطر اعلام کرد. به این ترتیب آنان در سال 129 قمری در روز عید فطر در شهرهای ماوراء النهر به پا خاسته، قیام خود را اعلام و در مدت کوتاهی سلسله بنی امیه را منقرض کردند. آداب و رسوم عید فطر در برخی از کشورهای اسلامی مسلمانان مصر جشن و سرور خاصی در عید سعید فطر دارند که میراث گذشتگان آنها به شمار میرود. یک هفته قبل از شروع عید سعید فطر خیابانها و کوچههای این کشور رنگ و بوی خاص عید را به خود میگیرند و بازارهای مختلف از ازدحام و شلوغی خاص عید برخوردار میشوند . مسلمانان مصری در عید سعید فطر برای کودکان خود لباس و کفش میخرند و حتی جوانان نیز به خرید لباس نوی عید میپردازند. شب عید فطر مصریها آوازهای خاصی که یکی از آنها «ای شب عید» است را میخوانند، این آواز که از سرودههای قدیمی مصر باستان به شمار میرود ریشه در افسانهها و اساطیر دارد. خواندن سرودها و آوازهای گروهی در این ایام به همراه برخی از آداب و رسوم و حرکات خاص، از زمان فراعنه سرچشمه گرفته است و اینک با گذشت قرنها همچنان آن را حفظ کرده و در عید فطر برگزار میکنند. عید فطر در عربستان مسلمانان عربستان پس از اینکه یک ماه را روزه گرفتند، ضمن تبریک به مناسبت فرا رسیدن عید فطر، نماز عید را با وجود ازدحام شدید در خیابانها، میادین و محلههای این کشور اقامه میکنند. بازارهای عربستان در عید فطر با ازدحام شدیدی روبه رو است و همه شهرهای عربستان مزین و چراغانی و آماده پذیرایی از زائران میشوند. خیابانها، میدانها باغها با چراغهای رنگی و نورانی تزئین میشوند به طوری چراغهایی نیز به درختهای نخل می آویزند تا در جلب مردم تأثیر گذارد. برگزاری مراسم خاص فرهنگی اعم از جشنوارهها، موسیقی محلی، ملی، برگزاری مراسم از سوی هنرمندان و گروههای خاص، صدقه دادن، انفاق، هدیه به کودکان، برگزاری نمایش، تئاتر، آتشبازی، مسابقات اسب دوانی و برگزاری جلسات شعر از برنامههای عید فطر به شمار میرود که از اهمیت خاصی برخوردار است. عید فطر در مالزی عید فطر در مالزی هم با شکوه خاصی برگزار میشود، معمولاً در شب پیش از عید فطر، خانوادههای مالایی، به ویژه زنان خانهدار به تهیه غذاها و شیرینیهای سنتی مخصوص این عید میپردازند. از مهمترین این غذاها، رندانگ است که از گوشت گاو و مرغ پخته شده در شیرنارگیل درست میشود. در فرهنگ مالزی، شب بیست و هفتم ماه رمضان «توجوه لیکور» خوانده میشود که به معنی عدد بیست و هفت است. در طی این شبها، مردم مالزی با روشن کردن شمعها و چراغهای نفتی(که پلیته نامیده میشود) در جلوی خانهها و آذینبندی و چراغانی کردن خیابانها به استقبال عید فطر میروند. این سنت از این باور سنتی مالاییها سرچشمه میگرفت که در شب قدر، فرشتگان و روح القدس در خانههایی که در آن نور وجود دارد، فرو میآیند؛ البته امروزه چنین باوری وجود ندارد و روشن کردن چراغهای نفتی صرفاً جنبه تزیینی دارد. مسلمانان مالزی عموماً در روز و پس از طلوع آفتاب، در نماز عید فطر شرکت میجویند؛ پس از نماز زیارت اهل قبور مرسوم است. در زمان زیارت قبور، سوره یس را میخوانند و برای آرامش روح مردگان دعا میکنند. نخست وزیر مالزی هم در روز اول عید فطر معمولاً بارعام میگیرد و مردم میتوانند برای عرض تبریک به خانه او بروند؛ این مراسم در شهر پوتراجایا برگزار میشود. منبع خبر: ایکنا |

شيطان به آسمان مى رود ؟
گفتيم كه شيطان از طايفه جن بود، و قرآن هم اين مطلب را با صراحت بيان مى كند و مى فرمايد:
و اذا قلنا للملائكة اسجدوا لادم ، فسجدوا الا ابليس كان من الجن ففسق عن امر ربه ؛
اى رسول ما (ياد كن وقتى را كه به ملائكه گفتيم : بر آدم سجده كنيد، همه سجده كردند جز ابليس ، كه او از جن بود، و بدين روى از اطاعت خداى خود سرپيچى نمود و سجده نكرد.)
او مدتى از عمر خود را در ميان جن سپرى كرده و با آنان معاشر بوده ، تا وقتى كه فتنه و فساد، كشت و كشتار در ميان آنان برپا شد.
در اين هنگام خداوند اراده كرد كه آنان را نابود فرمايد: عده اى از ملائكه را فرستاد تا با شمشيرهاى خود با آنها جنگيدند و همه آنها را كشتند. در اين ميان ، شيطان جان سالم به در برد و از مرگ نجات پيدا كرد و به دست ملائكه اسير شد. به فرشتگان گفت : من ، از جمله مؤمنان هستم (و در فتنه و فساد شركت نداشتم .) شما تمام خويشان و هم نوعان مرا كشتيد و من تنها ماندم . مرا با خودتان به آسمان ببريد، تا در آن جا با شما باشم و خداى خود را عبادت كنم .
فرشتگان از خداوند جوياى تكليف شدند. خداوند به آنها اجازه داد كه او را به آسمان ببرند. زمانى كه به آسمان رسيد به گردش در آسمان ها و بررسى پرداخت . در آن ميان لوحى را ديد كه چيزهايى بر آن نوشته شده ؛ مثلا نوشته بود:
(انى لا اضيع عمل عامل منكم . (بلا من عمل و اءراد الدنيا اعطاه الله منها و من عمل و اراد الاخرة بلع الله تعالى مناه ) و من يرد حرث الاخرة نزدله فى حرثه ما نشاء و من يرد حرث الدنيا نؤ ته منها و ماله فى الاخرة من خلاق
(من پاداش هيچ عمل كننده اى را ضايع نمى كنم ؛ بلى ، كسى كه كارى كند و اراده دنيا نمايد، خدا دنيا را به او مى بخشد و كسى كه آخرت را بخواهد، خداوند او را به آرزويش مى رساند. و كسى كه پاداش آخرت را بخواهد به او بركت مى دهيم و بر نتيجه اش مى افزاييم و آنها كه فقط مال دنيا را مى طلبند، كمى از آن به آنها مى دهيم ، اما در آخرت هيچ نصيبى ندارند).
پيش خود فكر كرد كه آخرت نسيه و دنيا نقد است . تصميم گرفت دنيا را به وسيله عبادت هاى طولانى به دست آورد. لذا در ميان ملائكه آن قدر عبادت كرد تا سرور و رئيس همه فرشتگان شد و طاووس ملائكه نام گرفت ! بر منبرى مى نشست و ملائكه در مقابل او با احترام مى ايستادند. وقتى فهميد با اين عبادت ها مى تواند دنيا را جست و جو كند؛ از اين رو، آن چه در قلب سياه خود پنهان داشت آشكار ساخت و ادعا نمود من از آدم برترم و در برابر او به خاك نخواهم افتاد!
ابوالفرج در مقاتل الطالبيين روايت كرده كه پس از ضربت خوردن امير مؤمنان، اطباى كوفه را به بالين آن حضرت آوردند و در ميان آنها هيچ يك در معالجه زخم و جراحى استادتر از اثير بن عمرو نبود و او متخصص در معالجه زخمها و جراحات بود و از جمله چهل نفر جوانى بود كه در زمان ابوبكر در عين التمر به دست خالد بن وليد اسير گشته و در كوفه ساكن شده بود.
طبيب مزبور همين كه زخم سر آن حضرت رامشاهده كرد، دستور داد شُش گوسفندى را بياورند و از ميان آن رگى را بيرون آورد و آن رگ را در زخم مزبور نهاد و پس از اندكى بيرون آورد و آن را مشاهده كرد. سپس رو بدان حضرت كرده، گفت: «اى امير مؤمنان، هر وصيتى دارى، بكن كه ضربت شمشير اين دشمن خدا به مغز سررسيده و معالجه سودى ندارد.» در اين وقت بود كه امير المؤمنين كاغذ و قلم و دواتى طلبيد و شروع به وصيت كرد.
وصيتنامه حضرت على(ع) را در كتابهاى حديث به اجمال و تفصيل به طور مختلف نقل كردهاند كه يكى را ابوالفرج نقل كرده است و در كافى مرحوم كلينى هم نظير همين وصيت را كه ابوالفرج روايت كرده، نقل مىكند و در نهج البلاغه نيز (در ذيل نامه شماره 47) اجمالى از اين وصيت ذكر شده و خلاصهاى از آن در كشف الغمه و روايات ديگر آمده كه همه آنها را مجلسى(ره) در بحار الانوار نقل كرده است و ما همان روايت ابوالفرج را كه نسبتاً جامعتر از ديگران است، نقل مىكنيم.
بسمالله الرحمن الرحيم
اين وصيتنامهاى است كه اميرالمؤمنين، على بن ابيطالب بدان وصيت مىكند: گواهى مىدهد كه معبودى جز خداى نيست كه يگانه است و شريك ندارد و نيز گواهى دهد كه محمد(ص) بنده و رسول اوست، كه خداوند او را به راهنمايى و دين حق فرستاد تا بر همه اديان پيروزش كند، اگرچه مشركان آن را ناخوش دارند. درود و بركات خدا بر او باد! «همانا نماز و پرستش و زندگى و مرگ من از آن خداوندى است كه پروردگار جهان است و شريكى براى او نيست و بدان مأمور گشتهام و منم از نخستين مسلمانان».1
اى حسن! من تو را و تمام فرزندان و خاندانم و هر كسىكه اين وصيتنامه به او برسد، به تقوا و ترس از خداوندى كه پروردگار شماست، سفارش مىكنم و بايد نميريد جز اينكه مسلمان باشيد و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد؛ زيرا به راستى من از رسول خدا(ص) شنيدم كه مىفرمود: اصلاح دادن ميان مردمان از همه نماز و روزه بهتر است و آنچه دين را تباه ساخته و از بين مىبرد، افساد ميان مردمان است، ولا قوه الا بالله العلى العظيم [نيرويى جز به وسيله خداى بزرگ نيست]. به خويشان و ارحام خويش توجه داشته باشيد و به آنان پيوند كنيد، صله رحم كنيد تا خداوند در روز قيامت حساب را بر شما آسان گرداند.
الله الله فى الايتام، فلا تغبوا افواههم، ولا تضيعوا بحضرتكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد، درباره يتيمان، پس براى دهنهاشان به سبب سنگدلىتان نوبت قرار ندهيد (كه گاهى سير و گاهى گرسنه نگاهشان داريد).
الله الله فى جيرانكم، فانهم وصيه نبيكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره همسايگانتان كه رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش كرده و پيوسته درباره آنان توصيه مىفرمود، به اندازهاى كه ما گمان كرديم براى همسايگان از همسايه خود ارث قرار مىدهد و حرمت آنان به حدى است كه سهمى در مالشان براى همسايه تعيين كرده!
الله الله فى القرآن، فلايسبقكم الى العمل به احد غيركم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره قرآن مبادا كسى به عملكردن بدان بر شما سبقت جويد.
الله الله فى الصلاه فانه خير العمل وانها عمود دينكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره نماز؛ زيرا كه نماز ستون دين شماست.
الله الله فى بيت ربكم لاتخلوه ما بقيتم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره خانه پروردگارتان (خانه كعبه)، مبادا تا زنده هستيد، آن خانه از شما خالى بماند، كه اگر رها شد، مهلت داده نمىشويد و به عذاب دچار مىگرديد و اگر از شما خالى ماند، كيفر خداوند فرصت زندگى به شما نمىدهد.
الله الله فى الزكاه فانها تطفى غضب ربكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد در دادن زكات اموال خود كه زكات خشم پروردگار را فرونشاند.
الله الله فى شهر رمضان فان صيامه جُنه من النار: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره روزه ماه رمضان؛ زيرا كه آن براى شما چون سپرى است از آتش دوزخ.
الله الله فى الفقراء والمساكين فشاركوهم فى معاشكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره بينوايان و مسكينان و آنها را در زندگى خود شريك سازيد و از خوراك و لباس خود به آنها نيز بدهيد.
الله الله فى الجهاد باموالكم وانفسكم والسنتكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره پيكار كردن در راه خدا به مالها و جانها و زبانهاى خويش.
الله الله فى ذريه نبيكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره امت پيغمبرتان، مبادا در ميان شما ظلم و ستمى واقع شود.
الله الله فى اصحاب نبيكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره اصحاب پيغمبرتان؛ زيرا كه رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش فرموده.
الله الله فى النساء وفيما ملكت ايمانكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره زيردستانتان، غلامان و كنيزان؛ زيرا كه آخرين سفارش و وصيت رسول خدا(ص) اين بود كه فرمود: «من شما را درباره دو دسته ناتوان كه زيردست شما هستند، سفارش مىكنم».2
آنگاه فرمود:
الصلاه الصلاه، لا تخافوا فى الله لومه لائم...: نماز! نماز! درباره خداوند از سرزنش مردمان نهراسيد؛ چه، هر كس به شما ستم كند يا انديشه بد داشته باشد، خداوند شر او را كفايت فرمايد. با مردم به نيكى سخن بگوييد، همانطور كه خدا فرمود. امر به معروف و نهى از منكر را ترك مكنيد كه رشته كار از دست شما بيرون شود، آنگاه هر چه دعا كنيد و از خداوند دفع شر خواهيد، پذيرفته نگردد و به اجابت نرسد.
بر شما باد هنگام معاشرت، به فروتنى و بخشش و نيكويى درباره يكديگر. و زنهار از جدايى و تفرقه و پراكندگى و روىگردانيدن از هم. و در نيكوكارى، يار و مددكار يكديگر باشيد و بر گناه و ستمكارى كمك مباشيد كه شكنجه و عذاب خدا بسيار سخت است.
خداوند نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پيغمبرش را در حق شما حفظ فرمايد، اكنون با شما وداع مىكنم و شما را به خدا مىسپارم و سلام و رحمتش را بر شما مىخوانم.
***
در كافى آمده است كه پس از پايان وصيت پيوسته مىگفت: «لاالهالاالله» تا وقتى كه روح مقدس آن حضرت به ملكوت اعلى پيوست. در نهج البلاغه است كه در پايان وصيت، امام(ع) فرزندان خود را مخاطب ساخته بدانها فرمود:
اى فرزندان عبدالمطلب، نيابم (و نبينم) شما را كه در خون مسلمانان فرو رويد (و دست به كشتار مردم زنيد) به بهانه اينكه بگوييد: «اميرالمؤمنين كشته شده» (و هر كارى بخواهيد، به اين بهانه انجام دهيد) و بدانيد كه در برابر من، جز كشنده من كسى نبايد كشته شود. بنگريد چون من از ضربت او از دنيا رفتم، يك ضربت به او بزنيد و او را مثله مكنيد كه من از رسول خدا(ص) شنيدم كه مىفرمود: «از مثله كردن بپرهيزيد. اگر چه به سگ گزنده و هار باشد!»
پينويس:
1. اين قسمت از آيههاى 163 ج 162، سوره انعام اقتباس شده است.
2. ابن ابى الحديد در شرح نهجالبلاغه گويد: مقصود از دو دسته ناتوان حيوان ناطق (يعنى انسان) و حيوان صامت، (يعنى بهايم) مىباشد.
منبع: روزنامه اطلاعات
نگارنده: آيتالله سيدهاشم رسولى محلات
تصاویری از خانه امیرالمؤمنین (ع) در شهر کوفه