تبليغاتX
مطالب جالب از قرآن و کتابهای اسلامی
مهلت شيطان تا چه موقع است ؟  www.bia11.com
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

   بسم الله الرحمن الرحیم 


 مهلت شيطان تا چه موقع است ؟


- اين كه تا چه زمان شيطان زنده خواهد ماند؟ كى ميرد؟ به دست چه كسى كشته مى شود؟ رواياتى وارد شده و احتمالاتى داده اند كه از اين قراراند:

1. مهلت او تا روز قيامت است ؛
اين احتمال درست نيست .

2. تا روز آخر دنيا.
همان روزى كه خورشيد و ماه و ستارگان تاريك مى شوند و كوه ها مانند پشم زده شده ، روان مى گردند و درياها مانند آتش خروشان شعله ور مى شوند و تمام جن و انس و ملائكه مى ميرند.

3. مهلت او ميان نفخه اول و دوم است ؛
نفخه اول وقتى است كه اسرافيل در صور مى دمد و همه موجودات جهان يك مرتبه از بين مى روند. نفخه دوم آن وقتى است كه اسرافيل در صور مى دمد و همه خلايق دو مرتبه زنده مى شوند. مهلت شيطان در ميان اين دو نفخه تمام مى شود .

4. تا زمان ظهور حضرت مهدى (عج ) و به دست آن حضرت كشته مى شود.

5. تا زمان رجعت ؛
از زمان آمدن حضرت مهدى (عج ) شروع مى شود؛ پيامبر و ائمه معصوم عليه السلام دوباره رجوع مى كنند و به دنيا برمى گردند، آن وقت شيطان مى ميرد. و مدت معلومى كه قرآن بيان مى كند - همان رجعت است - كه عزرائيل جان او را مى گيرد و به زندگيش خاتمه مى دهد.
وارد شده كه در زمان رجعت ، خداوند به (ملك الموت ) مى فرمايد: جان ابليس را قبض كن كه عمر او به سر آمده و سختى ، تلخى و مستى جان كندن را كه به اولين و آخرين افراد چشاندى به او تنها بچشان . و نيز مى فرمايد:
(اى ملك الموت !) اول وارد دوزخ شو و هفتاد زبانيه با هفتاد زنجير و هفتاد كاسه از آب لظى (كه همان آبهاى جهنمى سوزان است ) با هفتاد هزار از سگ هاى جهنمى را بردار و با سخت ترين شكلى جان او را بگير.
عزرائيل هم با صورتى كه اگر اهل زمين او را با آن صورت ببينند، از ترس و وحشت ، تمام آنان قالب تهى مى كنند و مى ميرند، و به همان شكلى كه ماءمور است نازل مى شود.
شيطان وقتى او را به آن هيبت مشاهده مى كند به مشرق فرار مى كند، عزرائيل را همان جا مى بيند! به طرف مغرب مى گريزد، او را حاضر مى بيند، به دريا مى رود، باز او را همان جا مشاهده مى كند؛ در اين زمان ، (ملك الموت ) بر او بانگ مى زند كه : اى ملعون ! بايست ؛ باز فرار مى كند و مى آيد بر سر قبر آدم عليه السلام و مى گويد: اى آدم ! من به واسطه تو رانده شدم و طوق لعنت برگردنم افتاد. عزرائيل به آن سگ هاى جهنمى و ملائكه غلاظ و شداد دستور مى دهد كه بر او حمله كنند. سگ ها بر او حمله مى كنند و اطراف او را مى گيرند. ملائكه با گرزهاى آتشين بر مغز او مى كوبند تا جان خبيث و پليد او را بگيرند و به زندگى پر از مكر، فريب و كبر او پايان دهند.

قاتل شيطان كيست ؟

در روايات ديگرى وارد شده كه : شيطان به مرگ طبيعى از دنيا نمى رود، بلكه او را مى كشند و در آخرالزمان كشته مى شود. حال چه كسى او را مى كشد، اختلاف است . بعضى از روايات مى گويند: امام زمان (عج ) وقتى ظهور كند آن ملعون را مى كشد. امام صادق عليه السلام فرمودند: وقتى قائم ما قيام كند، مى آيد در مسجد كوفه شيطان هم مى آيد و به زانو در مقابل آن حضرت قرار مى گيرد و مى گويد: واى از اين روز سختى كه در كمين من است . در اين موقع امام زمان (عج ) موهاى جلوى پيشانى او را مى گيرد و آن ملعون را گردن مى زند.
در بعضى از روايات وارد شده كه حضرت رسول كشنده شيطان است . امام صادق عليه السلام فرمود: (شيطان در زمان رجعت روى صخره بيت المقدس به دست حضرت رسول صلى الله عليه و آله كشته و ذبح مى شود).
نيز عبدالكريم خثعمى مى گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: (وقتى شيطان گفت : خدايا! مرا مهلت ده تا روز قيامت ، قبول نكرد و در جواب آن ملعون فرمود: تو را مهلت مى دهم تا وقت معلوم عليه السلام . و مراد از آن وقت ، هنگام رجعت اميرالمؤمنين عليه السلام به دنيا است ).
عبدالكريم گويد: از حضرت پرسيدند: آيا براى آن حضرت رجعتى است ؟ فرمود: بلى ، هيچ امامى نيست ، مگر آن كه در قوت رجعت آن امام ، مؤمن و كافر اهل زمانش با او برمى گردند. تا مؤمنان را بر كافران غالب و پيروز گردانند.
وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام با اصحاب خود رجوع نمايد، شيطان هم با لشكرش حاضر شوند و وعده گاه جنگ آنها در زمين (روحا) كه از زمين فرات و در نزديكى كوفه است ، مى باشد.
پس اين دو لشكر مى جنگند، به طورى كه تا آن زمان چنان كشتارى انجام نشده باشد. آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: گويا اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام را مى بينم كه به پشت برگشته اند و از شدت و سختى جنگ صد قدم به عقب رفته اند و گويا آنها را نگاه مى كنيم كه پاهاى بعضى از آنها در آب فرات رفته است .
در اين هنگام ملائكه خشم الهى از پشت آب ها فرو مى آيند و جنگ به حضرت رسول صلى الله عليه و آله واگذار مى شود. آن حضرت در جلوى لشكر و حربه از نور در دست مبارك ايشان است ؛ چون شيطان نگاهش به آن حضرت بيفتد، پشت كرده و بگريزد. ياران او وقتى كه فرار او را مى بينند مى گويند: كجا مى روى و حال آن كه بر آنها غالبى ، در جواب گويد: من مى بينم آن چه را شما نمى بينيد. من از خداوند عالميان مى ترسم .
در اين هنگام ، حضرت رسول صلى الله عليه و آله به او حمله مى كند و ضربتى بين دو كتف او مى زند كه به همان ضربه نابود مى شود و لشكرش نيز هلاك خواهند شد. بعد از آن ، خداوند عالميان پرستش مى شود؛ در حالى كه براى او هيچ شريكى در روى زمين باقى نمى ماند و عبادات همه خالصانه است . آن گاه اميرالمؤمنين عليه السلام در زمين چهل و چهار هزار سال پادشاهى مى كند. و عمرها طولانى مى گردد به طورى كه از هر انسانى هزار اولاد به وجود مى آيد .


شيطان به آسمان مى رود ؟
در ادامه مطلب مقاله



 

شيطان به آسمان مى رود ؟

گفتيم كه شيطان از طايفه جن بود، و قرآن هم اين مطلب را با صراحت بيان مى كند و مى فرمايد:

و اذا قلنا للملائكة اسجدوا لادم ، فسجدوا الا ابليس كان من الجن ففسق عن امر ربه ؛
اى رسول ما (ياد كن وقتى را كه به ملائكه گفتيم : بر آدم سجده كنيد، همه سجده كردند جز ابليس ، كه او از جن بود، و بدين روى از اطاعت خداى خود سرپيچى نمود و سجده نكرد.)

او مدتى از عمر خود را در ميان جن سپرى كرده و با آنان معاشر بوده ، تا وقتى كه فتنه و فساد، كشت و كشتار در ميان آنان برپا شد.
در اين هنگام خداوند اراده كرد كه آنان را نابود فرمايد: عده اى از ملائكه را فرستاد تا با شمشيرهاى خود با آنها جنگيدند و همه آنها را كشتند. در اين ميان ، شيطان جان سالم به در برد و از مرگ نجات پيدا كرد و به دست ملائكه اسير شد. به فرشتگان گفت : من ، از جمله مؤمنان هستم (و در فتنه و فساد شركت نداشتم .) شما تمام خويشان و هم نوعان مرا كشتيد و من تنها ماندم . مرا با خودتان به آسمان ببريد، تا در آن جا با شما باشم و خداى خود را عبادت كنم .
فرشتگان از خداوند جوياى تكليف شدند. خداوند به آنها اجازه داد كه او را به آسمان ببرند. زمانى كه به آسمان رسيد به گردش در آسمان ها و بررسى پرداخت . در آن ميان لوحى را ديد كه چيزهايى بر آن نوشته شده ؛ مثلا نوشته بود:
(انى لا اضيع عمل عامل منكم . (بلا من عمل و اءراد الدنيا اعطاه الله منها و من عمل و اراد الاخرة بلع الله تعالى مناه ) و من يرد حرث الاخرة نزدله فى حرثه ما نشاء و من يرد حرث الدنيا نؤ ته منها و ماله فى الاخرة من خلاق

(من پاداش هيچ عمل كننده اى را ضايع نمى كنم ؛ بلى ، كسى كه كارى كند و اراده دنيا نمايد، خدا دنيا را به او مى بخشد و كسى كه آخرت را بخواهد، خداوند او را به آرزويش مى رساند. و كسى كه پاداش آخرت را بخواهد به او بركت مى دهيم و بر نتيجه اش مى افزاييم و آنها كه فقط مال دنيا را مى طلبند، كمى از آن به آنها مى دهيم ، اما در آخرت هيچ نصيبى ندارند).

پيش خود فكر كرد كه آخرت نسيه و دنيا نقد است . تصميم گرفت دنيا را به وسيله عبادت هاى طولانى به دست آورد. لذا در ميان ملائكه آن قدر عبادت كرد تا سرور و رئيس همه فرشتگان شد و طاووس ملائكه نام گرفت ! بر منبرى مى نشست و ملائكه در مقابل او با احترام مى ايستادند. وقتى فهميد با اين عبادت ها مى تواند دنيا را جست و جو كند؛ از اين رو، آن چه در قلب سياه خود پنهان داشت آشكار ساخت و ادعا نمود من از آدم برترم و در برابر او به خاك نخواهم افتاد!

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 22:16 توسط کامبیز |

راز صله رحم  وطول عمر

 

شعیب عقرقوتی می گوید :

... من با یعقوب ( اهل مغرب ) که برای زیارت  به مکه آمده بود ، محضر امام کاظم  (علیه السلام) رسیدیم ، امام نگاهش که به یعقوب افتاد ، فرمود : « ای یعقوب ! تو دیروز به این جا وارد شدی ومیان تو وبرادرت اسحاق درفلان محل درگیری پیش آمد وکار به جایی رسید که همدیگر را دشنام دادید. شما نباید مرتکب کارزشت وقبیحی شوید .فحش دادن وناسزاگفتن به برادران دینی  ،ازآیین ما وپدران ونیاکان ما به دوراست وما به هیچ یک ازشیعیان  خود اجازه نمی دهیم که چنین رفتاری را داشته باشند. ازخدای یگانه بپرهیز وتقوا داشته باش . ای یعقوب ! به زودی مرگ بین توو برادرت ( به خاطر قطع رحم ) جدایی خواهد افکند . برادرت اسحاق درهمین سفر پیش ازآن که به نزد خانواده خود برگردد خواهد  مرد وتو نیز ازرفتارت پشیمان خواهی شد . شما قطع رحم کردید ونسبت به یکدیگر قهرهستید . بدین جهت خداوند عمر شما را کوتاه  نمود.»

یعقوب گفت :« فدایت شوم ! اجل من کی خواهد رسید ؟ » امام فرمود : « اجل تو نیزرسیده بود ولی چون تو درفلان منزل به عمه ات خدمت کردی وبه واسطه هدیه  او را خوشحال نمودی ، به خاطراین صله رحم  خداوند بیست سال به عمر تو افزود »

شعیب گوید :

 « پس ازمدتی یعقوب رادرمکه دیدم .احوالش را پرسیدم .او گفت : « برادرم همانطور که امام (علیه السلام) گفته بود ، پیش ازآن که به خانه خود برسد وفات یافت ودرهمین راه به خاک سپرده شد .(1)

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 19:6 توسط یزدان |

فرقه شیطان پرستان

اصل و اعتقادات یزیدیه

 

معاویه و فرزندش یزید، با آنکه مؤسس و مبتکر دین یزیدیه نبودند، اما چون در زمان خلافت خود در راه تقویت و گسترش این مذهب از هیچ تبلیغی مضایقه نکرده اند و با پایداری و استقامت در برابر آن ایستاده اند، از این رو یزیدیها مذهب خود را که تا آن زمان بی نام و نشان بوده است به نام مذهب «یزیدیه» نامگذاری کردند تا بدین وسیله پاداش زحمات این دو مرد را جبران کرده باشند! یزیدی ها دوکتاب مقدس دارند که نام یکی از آنها « جلوه » است و آن را به شیخ عدی بن مسافر اموی نسبت داده اند . دومین کتاب مقدّس آنها «مصحف رش» یا «کتاب سیاه» است و می گویند بعد از شیح عدی در حدود 200 سال بعد نوشته شده است. در کتاب مصحف رش، در باب اینکه چرا مذهب خود را یزیدیه گذاشته اند می نویسد: از طوفان1 تا امروز هفت هزار سال است و هر سالی یک خدا از آسمان نازل شده و هر یک آیات و قوانین و شریعت هایی آورده اند و بعد به آسمان برگشته اند. این خدایان به آن جهت بر ما نازل می گردند که محلهای مقدس را به ما نشان داده و در همین زمان ها بود که خداوند بیش از گذشته بر ما نازل می شود و اولیاء ما را تثبیت می کند و با ما با زبان کردی صحبت می نماید و به طرف محمد پیغمبر اسلامیان خم می گردد، محمد خادمی داشت به نام معاویه، خداوند بر محمد نگاه کرد دید او به راه مستقیمی نمی رود لذا سر او را درد آورد.

 

محمد به معاویه گفت: سر من را بتراش، زیرا معاویه می توانست سر تراشی کند. لذا معاویه آمد و سر محمد را به آرامی ولی با شدت تراشید و سرش را خون آلود کرد و چون معاویه خون را دید آن را با زبان خود لیسید تا مبادا خون محمد بر روی زمین بچکد. و محمد به او گفت: خطا کردی و تو امتی را به دنبال خود می کشانی. معاویه گفت: پس من وارد عالم نمی شوم و زن هم نمی گیرم. ولی پس از مدتی خداوند عقربهایی را بر معاویه مسلط کرد او را زدند و سموم خود را بر روی او پاشیدند. در این وقت اطباء بر معاویه واجب کردند زن بگیرد. والا خواهد مرد. چون معاویه این مطلب را شنید، ناچار زن گرفت ولی زنی که برای او آوردند، زنی پیر و هشتاد ساله بود تا آبستن نشود، ولی معاویه به او نزدیک شد و صبح روز بعد آن پیرزن، تبدیل به یک زن بیست و پنج ساله شده بود و این امر به قدرت خداوند بزرگ انجام شد و یزید خدای ما را بوجود آورد...2

 

 

پیدایش خلقت انسان از نظر مذهب یزیدیه

خداوند در اول کار خود یک در سفیدی را از سر خود بوجود آورد. و پرنده ای را خلق کرد که نامش انقز مقدس بود و آن دانه در سفید گرانبها را بر پشت آن گذارد و چهل هزار سال در آن ماند و پس از آن شروع به خلق هفت نوشته نمود.

روز دوشنبه، ملک دردائیل را خلق فرمود و او شیخ حسن است.

روز سه شنبه، ملک اسرافیل را خلق کرد و او شیخ شمس الدین است.

روز چهارشنبه، میکائیل را خلق کرد و او شیخ ابوبکر است.

روز پنج شنبه، جبرئیل را خلق کرد و او سجادین است.

روز جمعه، شمنایل را که ناصر الدین است خلق کرد.

روز شنبه ملک نورائیل را، و او بدیانت فخر الدین است.3

 

روز یکشنبه که آغاز نخستین روز خلق فرشتگان است، عزرائیل (شیطان) را خلق کرد و او همان « ملک » رئیس همه ملائکه و مقرب مذهب یزیدیه است. سپس آسمان هفتگانه و بعد فکر را که از طریق آن به انسان صورت داد خلق کرد و بعد از آن پرندگان و وحوش را خلق کرد. یکصد سال بعد « ملک» از خدا پرسید که چگونه بشر از نسل آدم زیاد می گردد، و نسل آدم کجاست؟ خدا به او گفت: کار بشر و نسل او را به تو واگذار می کنم. « ملک» آمد و از آدم پرسید آیا از درخت ممنوعه باغ که گندم نام داشت خورده ای؟ آدم گفت: خداوند بزرگ مرا از خوردن آن میوه ممنوعه منع کرده است. بر این جهت چگونه می توانم از گندم باغ جنت بخورم؟ ملک به او گفت: نه بخور، تو باید بخوری و از آن که بهترین چیزهای این زمین است پیش از هر چیز دیگر تغذیه نمایی و سیر گردی. تو، ای آدم، اگر به گفته های من که نفع تو در اوست عمل کنی و گندم را بخوری به زودی پیش آمد خوبی برای تو اتفاق خواهد افتاد، و با وسوسه های ملک، آدم از آن میوه سیر خورد و شکمش باد کرد و در این وقت ملک او را از بهشت بیرون کرد و او را تنها گذارد و خود به آسمان رفت. آدم تنها بود و به علت نداشتن مخرج، سخت می گریست و درد می کشید. در این وقت خداوند جبرائیل را فرستاد که مرهمی بر درد آدم نهد و او را از این مصیبت برهاند.

 

جبرائیل پرنده ی فرستاد و پرنده مزبور، با نوک خود مخرجی از پشت برای آدم ساخت و آدم را آسوده کرد و یکصد سال با آن حال محزون بود و گریه و ناله می کرد و توبه و استغفار می نمود. سرانجام خداوند بر جبرائیل فرمان داد تا حوا را از زیر بغل آدم خلق کند. در این وقت آدم و حوا خواستند هر یک، به تنهایی نسل بشر از وجود خودش آفریده شود و خود سازنده آن محسوب شود و تصمیم داشتند تا در آفرینش  انسان از شرکت دیگری جلوگیری به عمل آرند و مثل جانوران روی زمین نباشند.

 

مدتها گذشت در این مدت آدم و حوا دائماً با یکدیگر در حال مذاکره بودند و مخاصمه می کردند و سرانجام پس از ماهها مذاکره و مشاجره به این نتیجه رسیدند که هر یک از طرفین (آدم و حوا) شهوت خود را در ظرفی ریخته و بر مهر خود ممهورش کند و بعد از 9 ماه هر کدام کوزه ظرف خود را باز نمایند. پس هریک بدانچه که قرار گذاشته بودند عمل کردند و شهوت خود را در ظرفی ریخته و نگهداشتند، روزها، هفته ها و ماهها گذشت، ماه هفتم، ماه هشتم، و بالاخره ماه نهم فرا رسید و آدم و حوا پس از ماهها انتظار هر یک عجولانه به سوی ظرفهای خود رفتند درب آن را گشودند. پس در کوزه آدم اطفالی از پسر و دختر بود ولی در کوزه حوا، کرم و حشرات بوجود آمده بود. دختر و پسر ظرف آدم از اجداد یزیدیه هستند و سایرین از ظرف حوا، آدم پس از اینکه دختر و پسر را از کوزه شهوت خارج ساخت، با دو پستانی که خداوند برایش خلق کرده بود شیر داد و این پستان که امروز در سینه مردان قرار دارد، از آن تاریخ بوجود آمده است.

 

پس از مدتی، آدم و حوا به بالای کوه عرفات رفته و آتشی کردند و از آن زمان عهد کردند تا چون همه جانداران روی زمین به طور شراکتی تولید مثل نمایند و لذا بقیه افراد، از نژاد مشترک آدم و حوا پس از آشتی در کوه عرفات هستند.

 

به عقیده یزیدیها این عالم از  دو قوه خیر و شر بوجود آمده است. قوه خیر همان خدائیست که بر قوه شرغلبه کرده و آن قوه شر همان شیطان اعظم و ابلیس مقتدر است که سلطه ملکوت او را از خود رانده است. و« ملک»، همان فرشته است که از بهشت رانده شده است و پرستش یزیدیان که به وسیله آن به این فرشته رانده شده نزدیک می شوند با عبادتی که نسبت به پروردگار می نمایند تفاوت دارد. به این صورت که نسبت به شیطان بسیار خاضع و خاشع و مهربان بوده و از او می ترسیدند ولی نسبت به خدای خیر شکرگزار و ممنون و سپاسگذار می باشند. ترس آنها از شیطان به درجه ایست که از عبادت خدا روی بر می گردانند و خطاهای خود را به امید آنکه رحمت خدا، حدی ندارد ناچیز می شمارند و لذا شیطان را معبود خود می دانند و می گویند: هوشیاری انسان اقتضاء دارد که انسان همیشه از شیطان بترسد و کسی که از زندگانی خود سعادت می خواهد باید خدا را کنار گذارد زیرا خدا اقدام در عمل شر نمی کند و باید طالب دوستی شیطان باشد و او را حمایت کند تا از آتش دوزخ در امان باشد. همه ما سرانجام روزی گناه خواهیم کرد و در نتیجه به امر خداوند به دوزخ فرستاده خواهیم شد، و این شیطان است که درآن روز سخت ما را که در این جهان از او پیروی و اطاعت نموده ایم، یاری می نماید و از گزند آتش جهنم برحذر خواهد داشت.

 

 

آداب و رسوم یزیدی ها

یزیدی ها آداب و عقاید خاصی در مسائل مختلف دارند که برخی از آنها همان طور که درگذشته ذکر گردید، برداشتی است از سایر مذاهب و بقیه چیزهایی است که رؤسای قوم و مذهب در بین پیروان خود شایع ساخته اند.4

 

یکی از رسوم آنها غسل اطفال جدید الولاده در حوض آبیست که دو دهنه و دو در دارد و در مقبره شیخ عدی واقع شده، او را غسل داده تا از کثافات ولادت پاک نمایند و آن را (عین البیضاء) می نامند و مسیحیان این را غسل تعمید می دانند.5

 

یزیدی ها بعضی از درختان را تقدیس کرده و آن را می پوشانند و یا رنگ می کنند و به آن کهنه می بندند و بعضی از آنها برگ درختان مزبور را برای شفا مصرف می نمایند و این درختان مقدس در بسیاری نقاط که یزیدی ها زندگی می کنند، یافت می شود.

 

دختران و پسران یزیدی ها قبل از ازدواج حق دارند که با هم آشنا شده و معاشقه نمایند بدون آنکه به هم نزدیک شوند. همچنین اگر دختر و پسری قصد ازدواج داشته باشند، باید قبلاً اولیاء همدیگر را در جریان این امر قرار دهند. در این مورد پسر باید نیت خود را به پدر دختر یا مادر خود در میان بگذارد. چنانچه اولیای هر یک از طرفین مایل به این وصلت نباشد، پسر حق دارد دختر مورد علاقه خود را برباید و این اجازه ( فرار دختر توسط پسر) در مصحف رش داده شده است.

 

مرد یزیدی ها می تواند تا چهار زن بگیرد ولی بر او حرام است بین دو زن را بدون رضایت زن اول جمع نماید. همچنین اگر مردی از زن اول خود فرزندی داشته باشد، نمی تواند زن بگیرد. همچنین «صدیق دملوجی» در کتاب خود به نام « یزیدیه» می نویسد: اگر یک دختر یزیدی نخواست شوهر کند باید تا زنده است خدمتگزار پدرش باشد و اگر شوهر کرد و شوهرش مرد، می تواند به خانه پدر برگردد و پدر او دوباره وی را شوهر دهد، ولو چند مرتبه این اتفاق بیفتد و در آن صورت از شوهر مرده اش ارث نمی برد.

 

ساده ترین عقیده ای که یزیدی ها دارند امر طلاق است؛ زیرا هر مردی که بخواهد زن خود را طلاق دهد، باید سه دانه سنگریزه در دست زنش قرار دهد و این کار نشانه طلاق مرد از زنش است.

 

تعدد زوجات در بین رؤسای مذهب و امیران رایج است و می توانند هرچند که مایلند زن بگیرند و تجدید فراش نمایند. عبدالرحمن بدران در مجله الجنان جزء 7، سال 1871، ص 529 چنین نوشته: از معتقدات یزیدیه این است که اگر رئیس آنها یکی از زنان را اعم از آنکه دختر بوده یا شوهر داشته باشد یا بی شوهر باشد خواست آن زن بر او حلال می گردد و بر غیر او حرام است ولو شوهر آن زن باشد.

 

 

برخی از آداب و رسوم و عقاید شیطان پرستان به قرار ذیل است:

1- یک یزیدی حق ندارد از یک سال از محل خود دور باشد و اگر مجبور شود زنش بر وی حرام می گردد چنانکه نمی تواند با زن دیگری هم نزدیک شود.

2- حمام و مستراح به نظر مسلمانان جایگاه شیطان است بنابراین یزیدی نباید هیچ وقت داخل مستراح شود و یا به حمام رود.

3- بر یزیدی حرام است که به صورت زن غیر یزیدی نظر کند یا با زن غیر از یزیدی شوخی نماید.

4- یزیدی حق ندارد داخل مساجد مسلمانان شده و نماز خواندن آنها را چه در مساجد و چه در جاهای دیگر ببیند و یا در نماز مسلمانان حاضر شود. اگر شنید نمازگزار از شیطان به خدا پناه می برد واجب است آن شخص را بکشد. هیچ کس نباید نام مقدس شیطان یا « ملک » را بر زبان آورد و یا اسمی شبیه با آن کلمه شیطان، شر، شط، شیر و شبیه اینها و همچنین لفظ ملعون یا لعنت را هم نباید برزبان آورد.

5- یزیدی نباید ناخن های خود را بگیرد و سبیل خود را اصلاح نماید.

6- اعیاد دینی یزیدیان بسیار است و از آن جمله عید اول سال که از ماههای رومی شروع می شود، عید چهار، چهار تابستان، عید قربان، عید جماعید، عید یزید، عید بلند، عید عجوه، عید چهار، چهار زمستان، عید خضر، عید عیا و اعیاد دیگر دینی.

 

از میان رنگها، رنگ آبی بیش از هه مورد تنفر یزیدی ها است. زیرا به عقیده روانشناسان کسانی که رنگ آبی را دوست دارند کاملاً می توانند هوس و احساس و هیجانات خود را کنترل کرده و ظاهری آرام و قابل احترام دارند و دوست دارند تا همیشه مورد احترام و محبت قرار گیرند. کارهای خود را از روی نظم و ترتیب و بر پایه قواعد معینی انجام می دهند. در حالی که یزیدی ها فاقد چنین احساس و تمایلی هستند و بدین علت هرگز لباس آبی نمی پوشند.6

 

یزیدیان عقیده دارند که بعد از خلیفه سوم، خلافت حقاً به معاویه رسیده و از آن پس معاویه و اولادش خلفای بر حق بودند. یزیدیان روز مقدس و مذهبی عاشورا را یکی از اعیاد بزرگ خود می شمارند. در این روز به یاد واقعه عاشورا برخلاف مسلمانان سراسر جهان که به عزاداری می پردازند، نمایشات و جشنهایی ترتیب می دهند. بدین معنی که سوار بر اسبان خود شده و به صحرا می روند و میدان جنگ خونین کربلا را به نحوی خاص مجسم ساخته و پیروزمندانه طبل جنگ می زنند و اسب می تازند و تیراندازی می کنند، آنان برخلاف مسلمانان ورد زبانشان این است که ای کاش در چنین روزی ما هم درکربلا بودیم و در قشون یزید با حسین بن علی علیه السلام می جنگیدیم و بر ثواب دنیا و آخرت می رسیدیم!

 

یزیدی ها مانند تعزیه  مسلمانان مدتی با این حال نقش قشون یزید را بازی می کنند که با مهارتی خاص بر حسین و یارانش شوریده و آنان را نابود ساخته اند. آنگاه در حالی که بر لبانشان خنده مشاهده می شود، کف زنان و شادی کنان به خانه های خود برمی گردند، و در خانه خود یا در مجالس عمومی بر عیش و نوش و لهو و لعب مشغول می شوند و بدین هم اکتفا نکرده و به دید و بازدید هم می روند و به یکدیگر مبارک باد و تبریک می گویند.

 

در مورد مذهب یزیدیان یا «شیطان پرستان» باید گفت اینان قبل از ظهور اسلام، چندان معرفیتی نداشتند و تعداد انگشت شماری از مردم بدین مذهب ایمان داشتند. اما پس از وقایع عاشورا و بر اثر قدرت و نفوذی که معاویه و فرزندش یزید (لعنت الله علیهم) داشتند، عده ای خواه از روی ترس و یا مزد و حقوق بیشتر به آئین یزیدی پیوسته و آن را نیرو بخشیدند.7

 

 

شیطانیه:

لازم به یادآوری است که در برخی کتب و عقاید و مذاهب، از گروهی به نام «شیطانیه» اسم برده شده است که ربطی به مذهب شیطان پرستها ندارد و اجمال آن چنین است: محمد بن نعمان، مردی متلکم و ادیب و شاعر بود که فکری درّاک داشت. او در زمان امام جعفر صادق (علیه السلام) می زیست، و منسوب به طاق از کوفه بود، می گویند: پیشه اش در کوفه صرافی بوده و با ابوحنیفه و بزرگان متعزله بحث و مناظره می کرده و در این فن مهارتی تام داشته است.

 

او دو کتاب، به نامهای «الامامة» و «المعرفة» در اثبات مذهب شیعه نوشته است. محمد بن نعمان، در حقانیت عقیده، به روش و مسلک هشام بن سالم و هشام بن حکم استدلال می کرد، و در میان تمام فرق، تنها شیعه را رستگار می دانست، او در میان شیعه، ملقب به «مؤمن الطاق» گردید، اما اهل سنت وی را «شیطان الطاق» می خوانند، که از همین جهت اصحاب او را که به (نعمانیه) معروفند، به نام «شیطانیه» نیز شهرت گرفته اند!8

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 19:6 توسط یزدان |

شیطان پرستان متمدن

 

قرن ما یعنی قرن ماشینیسم با همه دگرگونی هایی که در کلیه وسائل زندگی بوجود آورده و خصوصاً که در این اواخر نیمه دوم قرن بیستم به پیشرفت های شگرف و اعجاز انگیزی نائل آمده، به همراه خود به همان میزان هم ارمغان های تازه ای از قبیل: شیوع روز افزون بیماریهای مختلف روانی، تغییر در حرکات و رفتار و خوراک و پوشاک و بالاخره افشاء و ابراز افکار و عقاید مختلف و متفاوت و یا نوعی لجاجت ورزی ناآگاهانه و نابخردانه با راه و رسم پیشینگان و گذشتگان و حتی با پدران و مادران را بوجود آورده است که هیپی گری و ژولیدگی پسندی، از جمله سرآغاز آنهاست، بررسی این نمونه های ناهنجار اجتماعی مهمترین بحث این فصل را تشکیل می دهد.

هیپی گری یعنی بی تفاوت بون نسبت به همه کس و همه چیز. یعنی نپذیرفتن ارزش ها، آئین ها و به اصطلاح ما ایرانی ها یعنی «دم غنیمت است»، دیروز که گذشت، از فردا که خبر نداریم، پس امروز را باید خوش بود و شتابزده بدان اندیشید.

مواد مخدره از قبیل هروئین، کوکائین، ال- اس- دی، سیگارهی ماری جوانا را با ولع و اشتیاق هرچه تمامتر استعمال و تزریق می کنند. بنده عشق هستند، ولی از تشریفات آن بیرزارند، بعضی از مردان و زنان هیپی در عین همسری، به هم خیانت می ورزند و برهنه خود را در آغوش برهنه ای دیگر می اندازند و بدان افتخار می کنند. ول گشتن، مفت خوردن، کار نکردن، راست راست راه رفتن، بی مکان و بی مأورا بسر بردن، بی حساب شهوترانی کردن، بی خیال بسر بردن و با استعمال مواد مخدر خود را به عالم هپروت کشاندن، شعار گروهی جوانان هرزه ولگرد گردیده است. به شکل گله های دو نفری تا صد نفری با هم بسر می برند. زمین تشک و آسمان لحاف آنهاست. در زباله دانیها غذای خود را جستجو می کنند، به هر کس که رسیدند دست گدایی دراز می کنند. همه با هم شریک هستند: در زن، در مواد مخدر، در پول و در غذا و حتی گاهی اوقات در خوردن توله سگ ها که پس از گرفتن و پوست کندن می خورند.

همچنین شیطان پذیری یا شیطان پرستی از جمله آئین آنهاست که برای دیگران نپذیرفتنی است. اکثر هیپی های آمریکا و اروپا و حتی در انجمن ها و جلساتی که تشکیل می دهند و یا در محل هایی که زندگی می کنند از وسوسه های شیطانی و کارها و اعمال ناشایست او پیروی و تبعیت کرده با دل و جان آن را بکار می برند. حتی در این راه گام فراتر نهاده و برای شیطان کلیسا می سازند و آداب و رسوم خاصی را بجا می آورند و شگفت تر از همه اینکه درباره شیطان به مطالعه و تحقیق پرداخته و به گرفتن دیپلم نائل می آیند!

دیپلم در رشته «جادوگری و شیطان شناسی»!

برای مثال و اثبات مدعا بهتر است به خبری که نشریه آلمانی «نویرروو» منتشر ساخته و مجله زن روز آن را در صفحه صد و یازده شماره دویست و هفتاد خود[1] انتشار داده توجه فرمایید.

«ژالکین باتو» دخترک هیجده ساله انگلیسی در دنیا اولین کسی است که در رشته جادوگری از یک مدرسه در بیرمنگام انگلیس دیپلم گرفته. ژاکلین گفت: من بر جادوگری یا «هنر سیاه» عقیده ندارم اما آن را در خور مطالعه می دانم و به این مطالعه از یک سال قبل علاقمند شدم. یعنی از موقعی که فهمیدم جادوگری در انگلستان ریشه های عمیق دوانده است. آنها مراکز متعدد دارند و در هر مرکز فقط 13 جادوگر دور هم جمع می شوند. این دسته های سیزده نفری شبهای مهتابی بر حاشیه جنگلهای دور افتاده می روند، برهنه دور آتش می رقصند و همراه با آواز، سوگندی ترسناک می خورند. شیطان را ستایش می کنند، عضو تازه فرقه را برهنه می کنند و شلاق می زنند. در قرون وسطی در اروپا متجاوز از 9 میلیون زن به جرم جادوگری سوزانده شدند. اما جادوگران مدرن از هر لحاظ امنیت دارند، برعکس تصور ما که خیال می کنیم ساحره ها پیر و کریه المنظر هستند، اکثر ساحره ها مدرن در زیبایی نظیر ندارند به ندرت سن آنها از 25 سال تجاوز می کند.

 

چگونگی کلیسای شیطان پرستان

نخست اینکه شیطان پرستان سعی دارند اسرار انجمن های سری و خصوصی خود را به هیچ وجه به دیگران افشا نسازند و برای عملی ساختن اولین درس شیطان پرستی که رازداری موضوعات و مسائل انجمن است اربابان و بزرگان انجمن، افراد تازه وارد را سالها تحت نظر و کنترل دقیق قرار می دهند و مانند زبده ترین مأموران امنیتی که جاسوسان را زیر نظر می گیرند، مخفیانه دنبال و تعقیب می نمایند، تا چنانچه احیاناً خطایی از ایشان سرزند، با سلاح های سرد از قبیل دشنه که رایج ترین آنهاست و سپس کارد و بوکس، طرف را از پای درآورند.

از جمله قربانیان این دسته از مردم که خبر قتل او در سراسر جهان مخابره و منتشر شد، قتل ستمگرانه هنر پیشه معروف سینما «شارون تیت» و چند نفر از دوستانش و عده ای دیگر بوده است. آنها آلت قتاله را کارد انتخاب کردند و برای انجام مأموریت دو نفر مرد و یک تن زن را مأمور کشتن افراد فوق الذکر ساختند، قاتلین پس از بریدن پستان و نواحی دیگر مقتوله که هفت ما از دوران بارداری او می گذشت، در حالی که با شمع رقص کنان از محل قتل دور می شدند فریاد می زدند:« ای خوکهای کثیف شما را باید بکشیم».

متهمان این هنرپیشه جوان را به خاطر بازی در فیلم به نام «ببوس ولی گازم نگیر» که در این فیلم گوشه ای از اسرار درونی انجمن را نشان می داد، به قتل رسانیده و ابراز راز که توسط «شارون تیت» که خود زمانی عضو هیپی های شیطان پرست بوده تنها علت اصلی و موجب نابودی او شد.

هیپی های شیطان پرست،[2] همچون شیاطین، اکثر انجمن ها و جلسات سری خود را شبانه در بیابانها برگزار می کنند و از ورود بیگانه ممانعت به عمل می آورند. چون ادامه این عمل باعث گله و شکایت برخی از همسایگان و کنجکاوان شده است، شیطان پرستان تصمیم گرفته اند که در هر شهر برای خود محلی جهت عبادت حضرت شیطان اعظم احداث نمایند تا بهتر و آسوده تر بتوانند با پیشوای مقتدر و معظم خود بر خلوت بنشینند.

نخستین گزارش این انجمن و محافل که سالها قبل به فارسی ترجمه شده توسط دانشمند مصری «محمد فرید وجدی» نوشته شد. او در کتاب دائره المعارف خود چنین می نویسد:[3]

در جزیره «مدتینبک» طائفه ای بودند به نام «ابتاع خناس» (شیطان پرستان) و در آن مکان کوهی بود که به سبب آتشفشانی بیست هزار نفر از بین رفتند و از جمله کسانی که نجات یافتند «اتباع خناس» بودند، و در آن وقت، معبد خود را از آنجا حمل نموده و به «نیویورک» برده و به طور مخفی که کسی آنها را نشناسد درآنجا زندگی می کنند، تا آنکه «اسعد افندی ملکی» (مقیم آمریکا) با یکی از رؤسای آنها دوست شد و به هر وسیله بود به معبدگاه آنها رفت و گفت: در آنجا مجسمه شیطانی بود به رنگ سرخ و دارای دو شاخ و دم طولانی بود، مانند افعی غضبناک به نظر می رسید و شیطان پرستان درآخرهای شب مشغول عبادت ابلیس می شدند، و حتی صاحب منزل که منزل را به آنها اجاره می دهد نمی داند اینها شیطان پرست هستند، و در آن شب زنی خواست داخل در دین آنها گردد و در آن هنگام بسیار ناراحت بودم که چطور زنها را به دام خود می اندازند.

خلاصه زن نزدیک آمد و «مطران» رئیس شیطان پرستان دستور داد به نماز بایستد و آن زن را امر کرد به رکوع رود، و زن رکوع کرد، و بعد به وی گفت: دستها را بلند کند. سپس «مطران» به او چیزهایی تلقین کرد که از کفر ابلیس هم بدتر بود، و ایشان در نماز خود خطاب به مجسمه شیطان می گویند:

ای نور به احترام و محبت خودت وجود ما را نگهداری کن، و تو خلاصه و چکیده صلح و صلاحی و تو ای ابلیس نور ابدی هستی و من از حیث روح و جسم در اختیار توأم!!!

از یکی از آنها سؤال نمودم: چه معنی دارد که شما شیطان را پرستش می کنید و او را خدا می دانید؟!

گفت: جهت آنکه ما از عبادت ابلیس لذتی می بریم که از عبادت خالق منان لذت نمی بریم زیرا که:

وقتی قانون دینی و کتب آسمانی او (یعنی خدا) را می خوانیم همه اش ترس و خوف از آخرت است و هرچه دارای لذت و کیف است انسان را منع نموده، لذا دلهای ما به سوی او مایل نیست و از عبادت او لذت نمی بریم و اما شیطان عکس اوست، زیرا که شیطان تمام چیزها و لذات و امول و محارم و شهوات را برای ما مباح و حلال کرده، خلاصه ما هرچه را دوست داریم و میل نفس ما است برای ما جایز می داند. پس عبادت شیطان را بر عبادت خدای رحمان مقدم داشتیم.[4]

ولی جای تأسف است که برخی مسلمانان به اسم مسلمان هستند، لکن در واقع شیطان را می پرستند. زیرا که هرچه را شیطان به خیال آنها می آورد انجام می دهند، نه حلالی را قائلند، نه حرامی را. نه پایبند دینند و نه پایبند وجدان، بلکه آزادی مطلق را اختیار نموده اند. چه آزادی ای که شیطان از طرز آزادی آنها انگشت به دندان می گیرد!

حال سری به نخستین کلیسای شیطان پرستان واقع در شهر سانفرانسیسکو زده و از نزدیک با این پدیده عجیب قرن آشنا می شویم.

اینجا آمریکاست، قاره ای از پنج قاره جهان، مهد دانش و تمدن! جایی که دهها هزار تن از دانشمندان در شهر جمع آمده و مشغول ساختن انواع ماه پیماها هستند. اینجا کیپ کندیست. در جای دیگر جمعی مشغول بررسی و بلعیدن کشورهای عقب افتاده و یا در حال رشد هستند و در این راه- راهی که به نظرشان مقدس جلوه می کند- تا پای جان ایستادگی می کنند، می کشند و کشته می شوند، آمریکائیان در دهانه رود بزرگ «هروسن» مجسمه آزادی به نام فرشته آزادی نصب کرده اند و چراغ آزادی را بدست او سپرده اند تا فروغ این آزادی را در جهان آزاد و آباد بگستراند و عالم انسانیت و آزاد و شاد و آباد سازد... . ثمره این آزادی بخشی در کشورهای دیگر چیست از بحث ما خارج است. اما از این آزادی در داخل آمریکا چه حاصل گردیده است؟!!

در سانفرانسیسکو متوقف می شویم و شعاع دید خود را به جانب کلیسای شیطان پرستان متمرکز می کنیم. این اولین کلیسای آنها که صد سال قبل بنا شد. ولی از چندین سال پیش به جهت پرستش حضرت شیطان اعظم! انتخاب شده است. درب کلیسا با صدائی خفیف بر روی پاشنه اش می گردد و در گوشه ای از فضای سرد و غمناک کلیسا مردی بلند قد با سری تراشیده و کلاهی چرمی سیاه که از روبرو به شکل مثلثی که قاعده آن تا وسط پیشانی ختم می شود و دو شاخ سفید و کوتاه متصل کلاه می باشد به چشم می خورد.

چشمانش نافذ  و سبیل سیاه رنگش از دو گوشه لبش تا به انتهای ریش بزی اش آویزان است. از شنل سیاه و بلندی که بر دوشش انداخته می توان حدس زد که از بزرگان و پیشوایان مذهب شیطان پرستان است. جلوتر می رویم و نامش را جویا می شویم، نام او «آنتوان زاندور لاوی » یک جادوگر تمام عیار است. او با زن و دو دخترش در این کلیسای شیطانی زندگی می کند و هم اکنون 9000 پیرو پر و پا قرص دارد. از وضع کار و زندگی اش می پرسیم: در جواب معلوم می شود که لاوی 36 سال دارد و در طی این 36 سال زندگی عجیبی را گذرانیده است. او پیش از این رام کننده شیر و نوازنده ارگ بوده است. برای اداره پلیس عکاسی می کرده، قره نی زنی ارگستر سمفونی بوده، در سحر و جادو تخصص دارد و دلال معاملات ملکی هم هست. با این همه، شغل مقدس! کشیشی کلیسای شیطان اعظم را نیز عهده دار است. لاوی و مریدانش با یک نوع دهن کجی به اجتماع کارهای زشتی انجام می دهند. به عقیده آنان شیطان، فرشته پاک سرشت و نیکخواهی است، به عبارت دیگر، کلیسای لاوی نه فقط به شهوت و لذت جسمانی بلکه به آزادی در ارتکاب هفت گناه کبیره نیز اعتقاد دارد. این مرد شیطان صفت و شیطان پرست و به اصطلاح کشیش، با این همه عقاید عجیب و غریب، به زن و فرزندانش علاقه فراوان دارد و خود را مرد خوشبختی می داند همیشه سعی دارد قیافه خودش را طوری گریم کند که شبیه شیطان باشد، او هر روز پیروانش را می پذیرد ولی هفته ای یک شب، عصر جمعه (شب شنبه) همه آنها را به دور خود جمع می کند و با آن ها جلسات سری تشکیل می دهد. علاوه بر جلسات شب جمعه که غالباً تا صبح به طول می انجامد در چهارشنبه شب هر هفته مجلسی به منظور مذاکره یا به اصطلاح علمی مختص به خود منعقد می سازد و در این شبها همه شیطان پرستان، خواه مرد و خواه زن با جامه های سیاه و قیافه های شوریده به دور میز مستطیلی یا دایره شکل جمع شده در حالی که چهره خود را با کلاه خود پارچه ای پوشانیده شمع روشنی در دست دارند به خواندن ورد و جادو مشغول می شوند و لازم به تذکر است که این مذهب، مانند دیگر مذاهب شناخته شده جهان به دسته های مختلفی مانند کوکلوکس کلان[5] تقسیم شده و این امر به وضوح مشاهده می شود.

در این شبها لاوی درباره سحر و هر سیاه «جادوگری» و تعبیر خوابها، به زبان روانشناسی مدرن صحبت می کند. او در عین سمت متولی گری کلیسا، نویسنده اولین کتاب مقدس شیطانی نیز هست و این کار را با کمک یکی از شاگردان برجسته خود انجام داده است. در کلیسای شیطانی رسیدن به درجه و مقام شاگردی اعظم بسیار مشکل است و هر کس که بتواند دوره ها و امتحانات بسیار سخت را بگذراند، به دریافت این درجه نائل می گردد، همه کارهای خانواده کلیسای شیطان در آمریکا با دیگر خانواده ها فرق دارد. مثلاً اگر در خانواده های آمریکایی جانوران دست آموزی از قبیل خرگوش، سگ و قناری پیدا شود، در خانواده لاوی که همه کارهایش برعکس دیگران است یک گربه سیاه، یک موش صحرائی غول پیکر زندگی می کنند و به جز اینها یک جغد قوی هیکل، یک شانه بسر، یک کفتار و یک خرس قطبی عظیم الجثه، یک پلنگ و یوز پلنگ نیز وجود دارد که سه تای آخر قادر به هیچ گونه حرکتی نیستند. زیرا به جای گوشت و استخوان، توی پوستشان کاه کرده اند.

افراد خانواده لاوی، قبلاً شیری داشتند که در نوع برگزاری مراسم دعا و خواندن ورد جادوی شیطان پرستان به واسطه غرش های کر کننده اش و شکایت همسایگان او را روانه باغ وحش سانفرانسیسکو کردند. اطراف کلیسا را اسکلتهای انسان و حیوان و بطری شراب و نوشیدنی های مختلف و ابزار سحر و جادو احاطه کرده که اکثر آنها در مراسم پرستش شیطان به خوردن شراب و شربت های مخصوصی می پردازند و مستانه و برهنه در آغوش هم فرو می روند و ساعتها در عالم مستی و بی خبری بسر می برند.

«هانس هولزر» در کتاب «حقایقی درباره جادوگری» ضمن بحث انجمن های شیطان پرستان شبی را که خود مشاهده کرده می نویسد که ما به بخشی از آن اشاره می کنیم:

... روبروی قسمتی که زنها نشسته بودند، محراب قرار داشت که قبلاً بخاری بوده و بعداً به محراب تبدیل شده بود و روی این محراب زنی برهنه دراز کشیده بود و روی قسمت های از بدنش یک تکه پوست پلنگ قرار داشت. چون لاوی و پیروانش جسم انسانها را می پرستند، طبیعی بود که روی محراب آنها هم مجسمه ای از یک جسم انسان قرار داشته باشد.

در دست یکی از مردان متصدی کلیسا ظرفی بود، حاوی مخلوطی از «اسپرم» انسانی و ادرار، و این مخلوط در حقیقت «آب مقدس» شیطان پرستان است. او با شیئی که شبیه آلت تناسلی مرد بود از این مخلوط بر روی حاضران می پاشید. کمی بعد زنگ به صدا درآمد که نشانه آغاز مراسم بود. در این موقع همسر کشیش اعظم که ردای سیاهی بر تن داشت، ولی کلاه بر سرش نبود، در کنار محراب ایستاد. او شمشیری در دست داشت اینک همه چیز برای ورود کشیش اعظم آماده بود. پس از اینکه موسیقی، ورود او را اعلام کرد او وارد اطاق شد او کلاهی چسبان بر سر داشت که دو شاخ در بالای آن قرار گرفته و ردای سیاهی بر تن داشت. قیافه اش از هر جهت کاملا شیطانی به نظر می رسید. کشیش اعظم شمشیر را از دست همسرش گرفت و سپس خطاب بر حاضران گفت: به نام خدای بزرگ ما شیطان، بر شما فرمان می دهم که از دنیای سیاه بیرون آئید به نام چهار شهریار سیاه جهنم پیش آئید. شیطان جام لذت را بردار، این جام پر از اکسیر زندگی است و آن را با نیروی جادوی سیاه انباشته کن. این نیرو در سراسر کائنات وجود دارد و حامی آن است... !

در این هنگام جامی به دست کشیش اعظم داده شد و او به سلامتی شهریار تاریکی از آن نوشید. سپس یک کتاب جلد سیاه را باز کرد و ظاهراً این کتاب در حکم تورات شیطان پرستان است.

او شروع به خواندن از روی این کتاب که به این شرح: ای دوست و همدم شب! تو از صدای سگها و ریختن خون شاد می شوی، تو در میان سایه های قبور می گردی، تو تشنه خون هستی و بشر را تهدید می کنی. گور گومورو! ماه هزار چهره بر قربانیهای ما با نظر مساعد بنگر. دروازه های جهنم را بگشا و بیرون بیا... .

و سپس اوراد دیگری خواند و حاضران کلمات او را تکرار کرده و در پایان اوراد خود گفت: سلام بر شیطان و حاضران هم جواب دادند: سلام بر شیطان.

بعضی از شیطان پرستان معتقدند که هر چند وقت یکبار باید برای رهایی از گناه در پیشگاه شیطان اعظم قربانی دهند، از این رو حیواناتی از قبیل گوسفند، سگ، خوک و حتی اطفال شیر خوار خود را قربانی می کنند، البته انجام این مراسم بسیار سرّی و مخفیانه صورت می گیرد.[6]

این بود گوشه اندکی از تمدن به اصطلاح پیشرفته غرب، به امید آن روز که دنیا در زیر قدمهای پاک منجی بشریت، نفسی تازه بکشد.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 19:3 توسط یزدان |

خلقت شیطان

 

معنای شیطان

الشیطان من الشطن و هو البعد فکانهم تباعدوا عن الخیر1

شیطان از شطن به معنای دوری گرفته شده  و چون آنها از کار خیر فاصله گرفته اند به این نام خوانده شده اند

 

شیطان در اصطلاح به هر موجود موذی، منحرف کننده، طاغی و سرکش می گویند که انسان را از راه راست بر کنار می کند و در صدد آزار دیگران است. موجودی که ایجاد دو دستگی نماید و اختلاف و فساد به راه می اندازد. پس شیطان اسم عام (اسم جنس) است ولی ابلیس اسم خاص (علم) است که حضرت آدم را فریب داد.

 

 

ریشه

الشين ، الطاء ، النون ؛ اصل، مطرد صحیح یدل علی البعد و الشطن و الحبل و هو القیاس لانه بعید مابین الظرفین2: این واژه تک معنایی است و بر بعد دلالت می کند و کلمه شطن به معنای ریسمان است و این بر حد قیاس است برای اینكه فاصله بین دو طرف است.

 

برای شیطان دو ریشه ذکر شده است:

1- شطن به معنای دور شد چراکه شیطان از حق دور شد در این صورت شیطان بر وزن فیعال است.

2- شاط به معنای نابود شد که در این صورت بر وزن فعلان می باشد و دلالت بر موجودی باطل گرا و نابود شدنی می کند.3

 

مشتقات

شیاطین: شیطان ها، جمع منتهی الجموع. تکرار آن 17 مرتبه در قرآن می باشد.

 

 

ماهیت شیطان

در شناخت شیطان باید جستجو کرد که شیطان چگونه در آدمی نفوذ می کند و به چه صورت سخن می گوید، آیا کلام او از جنس کلام انسان می باشد؟ آیا وجودش جسمانی است و به هیأت خاص ظاهر میشود یا به صورت آدمی در می آید؟

 

شیطان مخلوق مستقل و دارای نیروی جاذبه می باشد که می تواند انسان را تحت کشش خود قرار دهد، فرزندان شیطان هم شیطان هستند از این رو به جمع، شیاطین آمده است.

 

باید دانست که: شیطان از صورت خود درآید و لباس دیگر بپوشد (چنانکه در داستان ایوب پیغمبر علیه السلام به صورت آدمی درآمد) آیا وصف و حقیقت او بدل می شود ؟ اگر اجساد به طور مطلق ناچیز و نابود شود، جسم او و يا حشرش با اجساد و ارواح چگونه است ؟ آیا شیطان با هیکل مجردی با اجساد و ارواح حشر می کند ؟ این مسائل چگونه در ذهن جای باز می کند و پاسخ برای آنها تهیه می نماید بی شک آسان و ساده نخواهد بود.

 

باید قول کرد که شیطان مخلوق است چنانکه خود گفته است:

قال انا خیر خلقتنی من نار و خلقته من طین 4

شیطان گفت که من از انسان «بشرا من طین»5 بهترم زیرا که مرا از آتش (انرژی سرکش ) آفریدی و او را از گل تیره پست.

 

خلق الانسان من صلصلال کالفخار و خلق الجان ن مارج من نار6

خلقت انسان ازگل خشک هرچند دارای حس و زیبایی باشد، از نیروی فزاینده برخوردار نیست و همتای من جنینان هستند که از شعله های رخشنده آتش آفریدی.7

 

به انسانهایی به خوهای شیطانی نسناس گویند.

 

ابلیس از چه طائفه ای است؟

 

آیا شیطان فرشته است؟ می دانیم که فرشتگان پاک و معصومند و قرآن هم به پاکی و عصمت آنها اشاره کرده است. همچنانکه می فرماید:

 

... بل عباد لایسبقونه بالقول و هم بامره یعملون

آنها از بندگان گرامی خدا هستند و در هیچ سخنی بر او پیش نمی گیرند و فرمان او را اطاعت می کنند.8

 

اصولاً از آنجا که در جوهر آنها عقل است و نه شهوت بنابراین کبر و غرور و خودخواهی و به طور کلی انگیزه های گناه در آنها وجود ندارد. از طرفی استثناء «ابلیس» در آیات از جمع «ملائکه» این تصویر با به وجود می آورد که ابلیس از فرشتگان بود. و با توجه به عصیان و سرکشی او این اشکال به نظر می رسد که چگونه از فرشته ای این گناهان کبیره ممکن است سربزند؟ 9

 

بنابراین خدای تعالی در این آیات شریفه این معنا را روشن می کند که به یاد داشته باشید این واقعه را که ابلیس از جن بوده، همچنین او و ذریه اش، دشمنان فرزندان آدم هستند و خیرخواه ایشان نمی باشند و آنها ره به سوی گمراهی و باطل دعوت می کنند.10

 

در کتاب «عیون الاخبار» از امام رضا علیه السلام می خوانیم، فرشتگان همگی معصومند و از کفر و زشتیها به دوراند به لطف پروردگار. راوی پرسید: مگر ابلیس فرشته نبود؟ فرمودند: نه او جن بوده است.

 

در حدیثی ديگر از امام صادق علیه السلام نقل شده که در جواب سؤال یه یکي از یاران که پرسیده بود ابلیس از فرشتگان است یا خیر، فرمودند: او از جن است ولی همراه فرشتگان؛ آنچنان که آنها فکر می کردند که او از جنس آنهاست (به علت عبادت پروردگار). ولی خداوند می دانست که از آنها نیست. بنابراین حق تعالی او را داخل ملائکه گردانید و امر به سجده نمود.11

 

این نظر قابل تأمل است زیرا در آیه 34 سوره بقره تصریح شده که شیطان از کافران بود.

 

شیخ مفید می گوید که ابلیس جن بوده و ملک نبوده است. شیخ به آیه 50 سوره کهف استدلال می کند:

«الا ابلیس کان من الجن»

 

 

لشکریان و فرزندان شیطان

شیطان در گمراه کردن بشر تنها نیست، بلکه اعوان و انصار دارد. قرآن کریم در این باره می فرماید: «انه یراکم هو و قبیله من حیث لاترونهم» ؛ شیطان و دسته هایش شما را از محلی می بینند که شما آنها را نمی بینید.

 

در این صورت، همان طوری که ملک الموت اعوان و انصار دارد شیطان نیز جنود و اعوان دارد و از عبارت جنود ابلیس بدست می آید که تمام ارواح شریر از ابلیس که رئیس آنهاست پیروی می کنند.

 

همچنین در سوره کهف آیه 50 می خوانیم:

افتتخذونه و ذریته اولیائ من دونی و هم لکم عدو بئس للظالمین بدلاً

آیا شما (فرزندان آدم) مرا فراموش کردید و شیطان و فرزندانش را دوست خود گرفتید در صورتی که آنها شما را سخت دشمنند. و ظالمان که به جای خدا شیطان را به طاعت برگزیدند بسیار بد مبادله کردند.

 

او جنبه رسوخ در باطن آدمی دارد که کارش فقط این است که انسان را به بدی و شر و معصیت دعوت می کند اما این دعوت اجبار کننده نیست.12

 

کار او تسویل است یعنی در کمین عقل می نشیند تا مفهوم صحیح را درک کند و زشت را زیبا و زیبا را زشت جلوه می دهد و وقتی انسان را اسیر کرد اماره بالسوء می شود و در مقام عمل سعی می کند تا انسان را از روی عمد گناه کند و از عبادت خدا بدور شود.13

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 19:0 توسط یزدان |

دامهای شیطان

 

 

مجازات الهی در کمین گمراهان:

یا ایها الذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافة ولا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین1

فان زللتم من بعد ماجائتکم البینات فاعلموا ان الله عزیزحکیم2

هل ینظرون الا ان یأتیهم الله فی ظلل من الغمام والملائکة وقضی الامر والی الله ترجع الامور3

ای کسانی که ایمان آورده اید بدون هیچ اختلافی همگی تسلیم خدا شوید و زنهار گامهای شیطان را پیروی مکنید که او برای شما دشمنی آشکار است. پس اگر بعد از این همه آیات روشن که برایتان آمد داخل در سلم نگردید وبازهم پیروی گام های شیطان کنید بدانید که خدا غالبی شکست ناپذیر وحکیمی است که هر حکیمی درباره شما براند به براند به مقتضای حکمت می راند(راستی حرف حسابی اینان چیست) آیا انتظار این دارند که خدا وملائکه می راند.( راستی حرف حسابی اینان چیست) آیا انتظار این دارند که خدا وملائکه بر ابرها سوار شده نزد آنان بیایند(یعنی عذاب خدا بوسیله ابرهای ویرانگر بیاید) وتکلیفشان یکسره شود؟ یا اینکه سرنوشت معین شده وبازگشت امور همه بخدای تعالی است.

 

این آیات راه تحفظ ونگهداری وحدت دینی در جامعه انسانی را بیان می کند، وآن این است که مسلمانان داخل در سلم شوند وتنها آن سخنانی که قرآن تجویز کرده بگویند وتنها آن طریقه که قرآن برای عمل نشان داده پیش گیرند که وحدت دینی از بین نمی رود. مگر بخاطر خارج شدن از سلم وتصرف وآیات خدا وجابجا کردن آنها، که در امت بنی اسرائیل وامتهای گذشته دیگر دیده شد وبزودی نظیر آنهم در این امت جریان خواهد یافت، ولی خدای تعالی به این امت وعده نصرت داده وفرموده(الا ان نصر الله قریب).4

 

(یا ایها الذین آمنوا ادخلو فی السلم کافة) کلمات سلم واسلام وتسلیم هر سه به یک معنا است وکلمه(کافه – همگی)مانند کلمه جمیعا تأکید رامی رساند وچون خطاب به مؤمنین بوده ومؤمنین مأمور شده اند همگی داخل در سلم شوند پس در نتیجه امر در آیه مربرط به همگی وبه یک یک افراد جامعه است،هم بر یک یک افراد واجب است وهم بر جمیع که بدون چون وچرا تسلیم امر خدا و رسول او گردند.

 

ونیز ازآنجائی که خطاب در خصوص مؤمنین آمده آن سلمی هم که به آن دعوت کرده به معنای تسلیم در برابر خدا ورسول شدن می باشد، وامری است متعلق به مجموع امت وبه فرد فرد آنان، پس هم بر یک یک مؤمنین واجب است وهم بر مجموع آنان.

 

سلمی که بدان دعوت شده اند عبارت است از تسلیم شدن برای خدا، بعد از ایمان به او. پس بر مؤمنین واجب است امر را تسلیم خدا کنند، وبرای خود صلاح دید واستبداد قائل نباشند وبه غیر آن طریقی که خدا ورسول بیان کرده اند طریقی دیگراتخاذ ننمایند که هیچ قومی هلاک نشد مگر بخاطر همین که راه خدا را رها کرده، راه هوای نفس را پیمودند، راهی که هیچ دلیلی از ناجیه خدا به سوی آن نداشتند ونیز حق حیات وسعادت جدی وحقیقی از هیچ قومی سلب نشده مگر بخاطر اینکه در اثر پیروی از هوای نفس، ایجاد اختلاف کردند.

 

از اینجا روشن می گردد کهمراد از پیروی خطوات شیطان، پیروی او در تمامی  دعوت های او به باطل نیست، بلکه منظور از پیروی او به دعوتهائی که به عنوان دین می کند وباطلی را که اجنبی از دین زینت داده ودر لفافه زیبای دین می پیچد ونامدین بر آن می گذارد وانسانهای جاهل هم بدون دلیل آنرا می پذیرند وعلامت شیطانی بودن آن این است که خدا ورسول در ضمن تعالیم دینی خود نامی از آن نبرده اند.

 

خطوات شیطان تنها آن گامهائی از شیطان است، که در طریقه و روش پیروی شود پس اگر فرض کنیم که این پیروی کننده مؤمن باشد در نتیجه مسیر او به سوی شیطانی در ایمانست و وقتی بر هر مؤمن دخول در سلم واجب باشد قهرا هر طریقی کهبدنون سلم طی کند خطوات شیطان و پیروی از آن پیروی از خطوات شیطان خواند بود.

 

پس آیه شریفه نظیر آیه (یا ایها الناس کلوا مما فی الارض حلالا طیبا ولاتتبعوا خطوات الشیطان، انه لکم عدو مبین، انما یأمرکم بالسوء والفحشاء، وان تقولوا علی الله مالا تعلمون)5 خواهد بود، که می فرماید: هان این مردم ازآنچه در زمین حلال وطیب است بخورید وگام های شیطان را پیروی مکنید که او برای شما دشمنی است آشکار، او تنها شما را به بدی وفحشاء می خواند وبه این دستور می دهد که به خدا چیزهایی نسبت دهید که علمی بدان ندارید.

ونیز نظیر آیه ( یا ایها الذین آمنوا لاتتبعوا خطوات الشیطان ومن یتبع خطوات الشیطان فانه یامر بالفحشاء والمنکر وان تقولوا علی الله مالا تعلمون)6 است، که می فرماید: این کسانی که ایمان آورده اید گام های شیطان را پیروی مکنید، وهر کس گام های شیطان را پیروی کند بداند که شیطان به فحشاء ومنکر امر می کند، وبه این دستور می دهد که به خدا نسبت هایی می دهد که علیم بدان ندارید.

 

وباز نظیر آیه (کلوا مما رزقکم الله ولاتتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین)7 است که می فرماید: از آنچه خدا روزیتان کرده بخورید و گام های شیطان را پیروی مکنید که او برای شما دشمنی است آشکار.

 

وفرق میان این آیات وآیه مورد بحث این است که در آیه مورد بحث بخاطر کلمه(کافه) دعوت متوجه به جماعت شده ودر آیات نامبرده این خصوصیت نیست پس آیه مورد بحث در معنای آیه، (واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا)8 وآیه (وان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه، ولا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله)9 است که خطاب متوجه جامعه اسلام و برهمه افراد شده است.

 

واز آیه شریفه استفاده می شود که اسلام تمامی احکام ومعارفی راک ه مورد حاجت بشر است و صلاح مردم را تأمین کند تکفل کرده است.

 

(فان زللتم من بعد ما جائتکم البینات) زلة به معنای لغزش واشتباه است ومعنای آیه این است که حال که دستور دادیم همگی داخل در سلم شوید، اگر نشدید وبخطا رفتید با اینکه زلة همان پیروی خطوات شیطان بود پس بدانید که خدا عزیز ومقتدری است که در کارش از هیچ کس شکست نمی خورد وحکیمی است که در قضائی که درباره شما می راند خردلی از حکمت جدا نمی شود. آنچه حکم می کند برطبق حکمت است وبعد از آنکه حکم کرد خودش هم ضامن اجرای آن است. اجرا می کند بدون اینکه کسی باشد که بتواند جلوی آن را بگیرد.

 

(هل ینظرون الا ان یأتیهم الله فی ظلل من الغمام) کلمه(ظلل) جمع ظله است که به معنای سایبان است وظاهرا آیه این است که کلمه(ملائکه ) عطف بر کلمه (الله) می باشد ودر این آیه شریفه التفاتی از خطاب(فان زللتم) به غیبت (هل ینظرون) بکار رفته وتازه خطاب را متوجه رسول خدا کرده، تا بفهماند از سخن گفتن با آنان اعراض دارد، چون حال آنان حال کسانی است که منتظر آمدن عذابی هستند که ما قضاءش را رانده ایم، عذابی که مطابق پیروی خطوات شیطان باشد که آنان برای خود اختیار کرده اند ودر بین خود اختلاف وچند دستگی بوجود آورده اند.

 

آنها منتظرند که عذاب خدا در ابرهائی سیاه بر سرشان سایه افکند، وخدا قضاء خود را از مسیری که خود آنان احتمالش را هم نمی دهند به کرسی بنشاند، ویا به عبارتی حالشان حال کسی است که گمان می کنند خدا اعتنائی بشأن آنان دارد، واز اینکه هلاک شوند پروا می کند( والی الله ترجع الا مور) وبا اینکه بازگشت همه امور به خداست دیگر از حکم وقضاء خدا هیچ راه گریزی ندارند.

 

معنای این آیه دلالت بر تهدید وعیدی می باشد که در آیه قبلی وعده اش را داده، وفرموده بود: (فاعلموا ان الله عزیز حکیم).

 

این را هم باید دانست که از ضروریات کتاب وسنت است که خدای سبحان متصف بصفت اجسام نیست، وبا اوصاف ممکنات اوصافی که مستلزم حدوث وفقر وحاجت ونقص است متصف نمی گردد، همچنانکه فرموده:(لیس کمثله شیء، هیچ چیز چون او نیست)10 ونیز فرموده:( والله هوالغنی، تنها غنی بالذات خداست)11 ونیز فرموده:( الله خالق كل شیء، یگانه آفریننده هر چیز خداست) 12 آیاتی دیگر نظیر اینها، آیات محکمی که تمامی متشابهات قرآن بوسیله آن آیات معنا می شود.

 

در قرآن هر جا نسبت آمدن ویا آوردن به خدا داده مثلا فرموده:(وجاء ربک والملک صفاً صفاً)13 یا فرمود: (فاتا هم الله من حیث لم یحتسبوا، خدا از جائی که خود آنان احتمالش را هم نمی دادند به سویشان آمد)14 ویا فرمود:(فاتی الله بنیانهم من القواعد،خدا بنیان آنرا از ریشه بیاورد)15 در همه اینها معنائی منظور است که با ساحت قدس خدای تعالی وتقدس منافات ندارد مانند احاطه وامثال آن، ولو اینکه بگوئیم از باب مجاز اینگونه تعبیرات شده است وبنا براین پس مراد به آوردن یا آمدن خدا در آیه مورد بحث همان احاطه به مردم برای راندن قضاء درحق ایشان است.

 

ودر جائی دیگر فرموده: هل ینظرون الا ان یأتیهم الملائکة أو یأتی امر ربک، آیا منتظر آنند که ملائکه نزدشان آید، ویا امر پروردگارت به سویشان بیاید.16

و این خود باعث می شود که ما هر کجا که اموری به خدا نسبت داده شده که با کبریایی خدا سازگار نیست بتوانیم کلمه (امر) را تقدیر گرفته ، بگوئیم منظور امر خداست نه خود خدا ، مانند عبارت (جاء ربک ) وعبارت ( ویاتیهم الله ) وبگوئیم منظور ( جاء امر ربک ) و( یاتیهم امر الله ) است.

 

آیه مورد بحث متضمن وعید به تهدید یست با اشاره به آیه قبلی ، که می فرمود:    ( ان الله عزیز حکیم ) ممکن هم هست تهدیدی باشد به عذابی که کفار در روز قیامت در پیش دارند، چون آیات مشابه آیه مورد بحث ماند آیه ( هل ینظرون الا ان یاتیهم الملائکه او یاتی امر ربک)17 ظهور در همین عذاب دارد.

 

وممکن است تهدیدی باشد به حادثه ای که وقوعش در دنیا متوقع است واین احتمال بعد از مراجعه به بعد از آیه (ولکل امة رسول)18 وآیه بعد از آیه:  (واقم وجهک للدین حنیفا )19 ونیز مراجعه به سوره انبیاء وغیره در نظر قوت می گیرد ، چون از این موارد استفاده می شود که آخرت آینده همین دنیا است، وظهور تام هر حقیقتی است که در این دنیا است ، وممکن است تهدیدی باشد به آینده ای که در انتظار آنان است چه در دنیا وچه در آخرت، وبه هرحال جمله : ( فی ظلل من الغمام) را باید به معنایی گرفت که مناسب با موردش بادشد.

 

(وقضی الامر والی الله ترجع الامور) ، از جمله ( والی الله ) بخوبی برمی آید که فاعل قضاء هم خدای تعالی است واگر نام خدای تعالی را نیاورد وفرمود قضاء امر رانده می شود ، برای این بوده که مانند هر بزرگی دیگر اظهار عظمت وکبریاء کند، که وقتی از وقوع احکامشان وصدور اوامرشان هبر می د هند نمی گویند ما چنین کردیم ، بلکه می گویند چنین وچنان شد واینگونه تعبیرها در قران کریم بسیار است.

 

 

مبارزه انبیاء با سران استکبار

ولا تقعدوا بکل صراط توعدون وتصدون عن سبیل الله من امن به وتبغونها عوجا واذکروا قلیلا فکثرکم وانظروا کیف کان عاقبة المفسدین

 

عده ای در جامعه هم نقص پیمانه دارند وهم نقض پیمان، اینها راهزنان دیگرانند انبیاء اول این سران استکبار را از راه حکمت ،موعظت وجدال احسنی به حق دعوت کرده ، به آنها می گویند جلوی را راست مردم را نگیرند ،سر راه راست مردم ننشینید بگذارید مردم مسلمان در راه راست حرکت کنند وبه قسط وعدل آشنا شوند وروش شما روش وکار شیطان نباشد این شیطان است که گفت:

( فبما اغویتنی لاقعدن لهم صراطک المستقیم) در راههای انحرافی که شیطان وجود ندارد راه راست است که وقتی انسان می خواهد به سوی خدا حرکت کند شیطان او را به سمت راست یا چپ پرت می کند راههای انح0رافی در اختیار شیطان است وروندگان آن تحت ولایت شیطانند . شیطان جایی غیر از صراط مستقیم انتخاب نکرده است، او سعی می کند که انسان را از راه راست به دره پرت کند.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 18:55 توسط یزدان |

{ يا أيها الناس إن وعد الله حق فلا تغرنكم الحيوة الدنيا ولايغرنكم بالله الغرور* إن الشيطن لكم عدو فأتخذوه عدوا إنما يدعوا حزبه ليكونوا من أصحب السعير } (فاطر 6-5 )

(ای مردم وعده‌ی خدا حق است. پس زندگی دنیا شما را گول نزند و شیطان شما را فریب ندهد. بدون شک شیطان دشمن شماست, پس شما هم او را دشمن بدارید. او پیروان خود را فرا می‌خواند تا از ساکنان آتش سوزان جهنم شوند.)

برادر و خواهر مسلمان، ابلیس به عنوان دشمن قسم خورده‌ی ما است:
{لأغوينهم أجمعين * إلا عبادك منهم المخلصين} (ص 83-82)
([شيطان] گفت پس به عزت تو سوگند كه همگى را از راه به در مى‏برم (82) مگر آن بندگان پاكدل تو را)

و تا دم مرگ و بر پا شدن قیامت، تمام سعی و کوشش خویش را برای گمراه نمودن انسان به کار می‌برد و برای رسیدن به هدف خویش یعنی همراهی در جهنم از هیچ وسیله‌ای دریغ نمی‌کند و بدون شک انسان را یکباره به کفر و شرک و بدعت دعوت نمی‌دهد, بلکه قدم به قدم و پله به پله وارد می شود. تا زمانی که انسان را در ورطه هلاکت بیندازد.

لذا برای آشنا شدن با راه‌های فریب شیطان, نجات از آن و همچنین برای تشخیص میزان ایمان خود, مراتب فریب شیطان را بیان می‌کنیم.

مراتب اغوای شیطان:

1) کفر و شرک
2) بدعت
3) گناهان کبیره
4) گناهان صغیره
5) مشغول کردن به کارهای مباح
6) مشغول کردن به عمل نیکی که ارزش کمتری دارد.

مرحله‌ی اول (کفر و شرک):

این مرحله عبارت است از, کشاندن انسان به کفر و شرک، و دشمنی با خدا و رسولش و اگر شیطان در این مرحله موفق شد و توانست به هدف خود برسد، چنین انسانی را جزو سربازان و لشکریان خود می‌گرداند، و در این صورت او یکی از جانشینان و مبلغان فعال شیطان برای فریب دیگر انسانها می‌شود.

عَنْ مَعْقَلِ ابْنِ یسارِرضی الله عنه یقولْ : اِنْطََلَقتُ مَعَ أبِی بَکرِ الصِّدِّیقِ‌ رضی الله عنه إلَى النَّبِی صلی الله علیه وسلم فَقَالَ یا أبا بَکر لِلشِِّرک فِیکم أخْفَى مِنْ دَبِیبِ النَّملِ فَقَالَ أبُوبکر وَهَلِ الشِّرک إلا مَنْ جَعَلَ مَعَ اللهِ اِلهاً آخَر قالَ النَّبِی صلی الله علیه وسلم وَالَّذِی نَفْسِی بِیدِه لِلشِرک أخفَى مِنْ دَبِیبِ النَّملِ ألا أدُلُّک عَلَى شَیءٍ إذَا قُلتَهُ ذَهَبَ عَنک قَلِیلَهُ وَکثِیرَهُ قَالَ: قُلْ اَللَّهُمَّ إنِّی أعُوذُ بِک أنْ أُشرِک بِک وَأنَا أعلَمُ وَأستَغفِرُک لِمَا لَا أعلَمُ

از معقل بن یسار رضی الله عنه روایت است که گفت: همراه ابوبکر صدیق رضی الله عنه نزد رسول الله صلی الله عیه وسلم رفتم. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: ای ابوبکر شرک در میان شما همچون راه رفتن مورچه مخفی است. ابوبکر گفت: آیا شرک غیر از این است که برای خداوند شریکی قرار دهیم؟ پیامبر صلی الله عیه وسلم فرمودند: قسم به خدایی که جانم در دست اوست شرک در میان شما از راه رفتن مورچه هم مخفی‌تر است. آیا تو را بر چیزی راهنمایی نکنم که اگر آن را بگویی شرک کوچک و بزرگ از تو دور می‌گردد. گفت: بگو « اَللَّهُمَّ إنِّی أعُوذُ بِک…» خدایا پناه می‌برم به تو از اینکه شرک بیاورم در حالی که می‌دانم، و از تو طلب آمرزش می کنم به خاطر آنچه که نمی‌دانم.

اما اگر شیطان نا امید شد و نتوانست او را در این مرحله فریب دهد، از مرحله‌ی دوم استفاده می‌کند. و به درجه‌ی کمتر رو می‌آورد.

مرحله‌ی دوم (بدعت):

بدعت عمل و رفتاری است مخالف با دعوت پیامبران، و فراخوانی است بسوی آنچه که مخالف با احکام و دستوراتی است که پیامبران آورده‌اند، زیرا در نظر شیطان بدعت از گناه و نافرمانی محبوب‌تر است، به خاطر اینکه در گناه و نافرمانی زیان به خود انسان بر می‌گردد ولی در بدعت ضرر آن متوجه دین می‌شود، دروازه‌ی کفر و شرک است.

عَنْ أنَسِ ابْن ِمَالِك رضي الله عنه قَالْ, قَالَ رَسُولُ اللهِ صلي الله عليه وسلم :«إنَّ الله َحَجَبَ التَوبَةَ عَنْ كُلِّ صَاحِبِ بِدْعَةِ حَتَّى يَدَعَ بِدْعَتَهُ»

از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که گفت: رسول الله صلی الله عیه وسلم فرمودند:خداوند پرده‌ای بین قبول توبه هر بدعت گذار گذاشته است تا دست از بدعت خویش بردارد.

اگر شیطان در این مرحله هم ناکام ماند و موفق به فریب انسان نگردید، به این خاطر که آن فرد از جمله کسانی بود که مورد فضل خدا قرار گرفته بود، به طوری که سخت دشمن بدعت و بدعت سازان، و مخالف با گمراهی افراد گمراه بود، برای فریب او به مرحله‌ی سوم رو می‌آورد.

مرحله‌ی سوم (گناهان کبیره):

این مرحله عبارت است از: سوق دادن انسان به طرف گناهان کبیره بر حسب اختلاف انواع آن‌ها، مسلماً شیطان بسیار حریص و علاقمند است که مؤمن مرتکب گناهان کبیره شود به ویژه وقتی که شخص مؤمن، عالمی باشد که از او پیروی می‌شود، پس شیطان سخت می‌کوشد که او را مرتکب گناهان کبیره سازد، تا اینکه مردم از او متنفر شده و از گرد او پراکنده شوند، آنگاه گناهان و نافرمانیهایش را برای مردم فاش می‌نماید.

سپس در میان آنان فردی را به عنوان نماینده‌ی خود تعیین و مأمور می‌کند تا گناهان و لغزش‌های این شخص [عالم یا داعی] را اشاعه و گسترش دهد، و آن فرد به خیال خود این کار را برای خدمت دین و به خاطر تقرب جستن به خدا انجام می‌دهد، در حالی که او نماینده‌ی شیطان است، و بیچاره درک نمی‌کند:

{إن اللذين يحبون أن تشيع الفاحشة في اللذين آمنوا لهم عذاب أليم في الدنيا والآخرة والله يعلم وأنتم لا تعلمون} (نور19)

آنان که دوست دارند اعمال زشت در حق مؤمنان اشاعه یابد، در دنیا و آخرت دچار عذاب سختی خواهند شد و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.

با توجه به معنای آیه کسانی که شامل این‌گونه عذاب می‌گردند می‌توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد:

الف : کسانی که پخش و اشاعه‌ی گناهان را دوست دارند, عذاب شدید مذکور در آیه شامل آنها می‌شود.
ب : کسانی که مسئولیت پخش کردن گناهان و لغزش‌ها را به عهده دارند. که عذاب آنها بدون شک بسیار شدید‌تر از گروه نخست است. و شکی نیست در اینکه مسئولیت اینگونه افراد صرفاً برای دور ساختن مردم از افراد عالم و آگاه، و استفاده ننمودن از رهنمودهای خیرخواهانه‌ی آنهاست.

و این امری است واضح، زیرا کسانی که با گناه، به خود ظلم کنند، اگر از عمل خود پشیمان شوند و توبه کنند، قطعاً خداوند توبه ایشان را می‌پذیرد و گناهان ایشان را تبدیل به حسنات می‌کند.

اما گناه این طایفه ظلمی به مؤمنان است چون آبرو و حیثیت آنان را جستجو کرده و قصد رسوا ساختن آنها را دارند و مسئولیت اشاعه‌ی اعمال زشت و ناپسند را بر عهده گرفته‌اند، در حالی که خداوند ناظر اعمال ایشان است و به هر نوع فریب و به هرگونه دسیسه وتوطئه‌ی شیطان و شیطان صفتان آگاه است.

اگر شیطان در این مرحله نیز ناتوان ماند و موفق نشد، به مرحله‌ی چهارم روی می‌آورد.

مرحله‌ی چهارم (گناهان صغیره):

گناهانی هستند که هر گاه تکرار شوند و جمع گردند شخص را نابود می‌کنند.

عَنْ سَهْلِ ابْنِ سَعْدٍ رضي الله عنه قَالْ, قَالَ رَسُولُ اللهِ صلي الله عيه وسلم «إيَّاكُمْ وَ مُحَقِّرَاتِ الذُّنُوبِ فَإنَّمَا مَثَلُ مُحَقِّرَاتِ الذُّنُوبِ كَمَثلِ قومٍ نَزَلُوا بَطْنِ وَادٍ فَجَاءَ ذَا بِعُودٍ وَ جَاءَ ذَا بِعَودٍ حَتَّى حَمَلوا مَا أنْضَجُوا بِهِ خُبْزَهُم وَ إنَّ مُحَقِّرَاتِ الذُّنُوبِ مَتَى يُؤخَذُ بِهَا صَاحِبَها تُهْلِكْهُ»

از سهل ابن سعدرضی الله عنه روایت است که پیامبرصلی الله عیه وسلم فرمودند: از گناهان صغیره بپرهیزید، چرا که گناهان صغیره به مانند گروهی هستند که وارد دره‌ای می‌شوند و هر کدام هیزمی بیاورد تا آنها را روی هم گذاشته و بوسیله‌ی آن نان و غذا بپزند بی‌گمان گناهان صغیره(همینطور هستند) هرگاه شخص مرتکب آنها شود( و آنها را تکرار کند و روی هم جمع شوند) او را نابود و هلاک خواهند کرد.

مثال دیگر گناهان صغیره همانند قطره‌های آبی است که قطره قطره روی تخته سنگ بزرگی چکیده و به مرور زمان آن را سوراخ می‌کند، گناه صغیره نیز ایمان را در قلب مؤمن سوراخ و نابود می‌کند.
توجه اصرار بر گناه صغیره می‌تواند آن را مبدل به گناه کبیره کند.

اگر شیطان در این مرحله نیز نتوانست شخص را فریب دهد، به مرحله‌ی پنچم روی می‌آورد.

مرحله‌ی پنچم (مشغول کردن به کارهای مباح):

در این مرحله شیطان شخص را به کارهای مباح که نه ثوابی و نه عقابی در بر دارند مشغول می‌سازد و نتیجه‌ی آن از دست دادن ثوابی است که شخص با مشغول شدن به آنها از دست می‌دهد (مانند: زیاد خوابیدن، خوردن، حرف زدن، شوخی کردن، تماشا کردن، شب بیداری بی فایده و اسراف در لباس و غیره…).

پس اگر شخص مسلمان در این مرحله تسلیم شیطان نشد و گول او را نخورد، برای وقت خود ارزش قائل شده و در حفظ آن بسیار حریص شد، در پرهیز از اتلاف وقت خیلی جدی بود، در این صورت شیطان به سراغ مرحله‌ی ششم می‌رود.

مرحله‌ی ششم (مشغول کردن به عمل نیکی که ارزش کمتری دارد):

مشغول کردن فرد به کار خوب از خوب‌تر، به عبارت دیگر اگر دو عمل نیک وجود داشته باشد به گونه‌ای که یکی از آن دو، نیک و دیگری نیک‌تر و دارای ثواب بیشتری باشد، در این هنگام شیطان عمل خوب و نیک را در نظر او زیباتر جلوه می‌دهد و او را تشویق و وادار به انجام دادنش می‌کند تا اینکه او را از انجام عملی که دارای ثواب بیشتری است باز دارد و از ثواب آن بی‌نصیب نماید (همانند: تلاوت قرآن به جای جواب دادن به اذان و یا تلاوت قرآن در هنگام وجود کسب علم دین و …) .

در واقع افراد کمی هستند که به این نیرنگ شیطان پی برده و آن را درک می‌کنند، زیرا شخص مسلمان بعید می داند که این امر خیر از شیطان باشد می‌گوید: حتماً این امر خیر از جانب خداست و علم و آگاهیش به این نمی‌رسد که شیطان به هفتاد در از درهای خیر دستور می‌دهد. تا اینکه به یک در شر برسد و خیر و ثوابی که انسان با وارد شدن به این در شر از دست می‌دهد بیشتر، و مهم تر و با برکت‌تر از آن هفتاد در است، و انسان چنین چیزی را درک نمی‌کند مگر بوسیله‌ی نوری که خداوند در دل او بیندازد. و این نور ایجاد نمی‌گردد مگر اینکه در تمام امور از رسول الله صلی الله علیه وسلم تبعیت کند وعنایت و توجه خاص به مراتب و منازل اعمال نزد خداوند داشته باشد، و اعمالی که مورد خشنودی و رضایت خدا است انجام دهد.

بدیهی است که این تبعیت و مراتب را کسی بجز وارثان و جانشینان پیامبر صلی الله علیه وسلم در میان امت و خلفای او در روی زمین درک نمی‌کند. زیرا که بیشتر مردم نسبت به این امور، بی‌خبرند و اصلاً تصور آنها را نمی‌کنند، مگر بندگانی که خداوند بخواهد آنان را مورد فضل و رحمت خود قرار دهد.

اگر جوان مؤمن و مسلمان در این شش مرحله فریب نخورد و شیطان را خسته و ناامید گردانید و شیطان نتوانست بر او از درون غلبه کند. از خارج, لشکریان و طرفداران جن و انسان‌های شیطان صفت خود را با انواع اذیت، آزار، مسخره و دادن القابی مانند متشدد، تندرو، ملا و … و با تکفیر و بدعت و ترس بر او مسلط می‌سازد تا اینکه او را گمنام و ناتوان و عاجز و مشغول به دفاع از خود سازد، تا دیگران از او استفاده نبرند.

اما مسلمان راستین و دعوتگر واقعی فریب این توطئه‌های باطل‌گویان را نمی‌خورد و از تسلط شیاطین انس و جن مصون و سرافراز بیرون می‌آید و هرگز از تبلیغ خود آرام نمی‌گیرد. بلکه در چنین موقعیتی است که لباس جنگ و مبارزه را بر تن می‌کند و در مقابل آنان به جهاد و مبارزه خود ادامه می‌دهد. تا زمانی که به لقاء الله بپیوندد. و آیه ی زیر همیشه ورد زبانش است {حسبی الله لا إله إلا هو علیه توکلت وهو رب العرش العظیم} (توبه 129)

گناهان، بلاها و مصیبت‌های فراوانی به دنبال دارد که به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم.

1) محروم شدن از رزق و روزی یا از بین رفتن و زوال نعمت.
2) مورد لعنت خدا و رسول الله صلی الله علیه وسلم قرار گرفتن.
3) بدنبال داشتن گناهان دیگر و محروم ماندن از طاعت خداوند، زیرا هر گناه، گناهی دیگر را بدنبال می‌آورد.
4) ضعیف شدن اراده‌ی خیر.
5) انس و الفت گرفتن با گناه.
6) از بین رفتن ارزش انسان نزد پروردگار، به قول معروف از چشم خدا می‌افتد.
7) احساس ذلت و خواری نزد خدا و بندگان خدا و خاصتاً بندگان صالح می کند، به گفته ی یکی از سلف: من معصیت می‌کنم و نتیجه آن‌را در اخلاق و رفتار با همسر یا حیوانم می‌بینم.
8) ضعیف شدن حافظه و محروم شدن از علم.
9) از دست دادن حیا و غیرت.
10) فراموش نمودن خدا.
11) از دست دادن شخصیت.

«يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ بِرَحْمَتِكَ أَسْتَغِيثُ، وَأَصْلِحْ لِي شَأْنِي كُلَّهُ، وَلَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً»
ای زنده‌ی پایدار با رحمتت از تو طلب کمک می‌نمایم تمام امور مرا اصلاح کن و مرا به اندازه‌ی یک چشم به هم زدن به خودم واگذار نکن.

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 22:0 توسط یزدان |