تبليغاتX
مطالب جالب از قرآن و کتابهای اسلامی

 

 خانواده دو نفره و کوچک حضرت علی « علیه السلام » و فاطمه زهرا « سلام الله علیها » با تولد اولین فرزندشان جنب و جوش دیگری گرفته بود. و حالا شیر دادن و پرستاری از کودک نیز به کارهای خانه افزوده شده بود. حضرت علی « علیه السلام »  پیشنهاد کرد تا با پیامبر مشورت کنند و خدمتکاری برای کمک به حضرت زهرا « سلام الله علیها » بگیرند. روزی حضرت زهرا « سلام الله علیها » برای این منظور به خانه ی پدرش پیامبر رفت اما چیزی به زبان نیاورد و به منزل خود بازگشت. روز دیگر حضرت فاطمه « سلام الله علیها » به منزل پدر رفت باز هم چیزی نگفت. تا اینکه روز سوم پیامبر به دیدن دخترش فاطمه« سلام الله علیها »  آمد و از فاطمه « سلام الله علیها »  سوال کرد: دخترم گوئی چند روزی برای مطلبی آمدی اما چیزی نگفتی؟ آیا کاری هست که بتوانم برایت انجام دهم؟ این بار حضرت زهرا « سلام الله علیها »  موضوع درخواست کمک برای منزل را به پیامبر گفتند: پیامبر به صورت دخترش لبخند زد و فرمودند: فاطمه جان آیا کمک می خواهی یا دوست داری چیزی به تو بیاموزم که از آن بهتر باشد؟ حضرت زهرا « سلام الله علیها »  فرمود: چیزی بهتر می خواهم که رضای خدا و رضای رسول خدا در آن باشد. سپس پیامبر فرمود: بعد از هر نماز و در هنگام خوابیدن و بیدار شدن 34 مرتبه الله اکبر و 33 مرتبه سبحان الله و 33 مرتبه الحمدالله بگو که این کار بیش از داشتن یک خدمتکار، زندگی و کار را آسان می کند.

روزها و ماهها گذشت. فرزندان علی « علیه السلام »  هم بزرگ تر می شدند. تا اینکه امام حسن مجتبی « علیه السلام » هفت ساله شد. امام مجتبی « علیه السلام » بعدها نقل فرمودند در یک شب جمعه مادرم فاطمه« سلام الله علیها »  بعد از نماز شبانه مشغول تعقیبات و تسبیحاتی بود که از پدرش آموخته بود و برای مسلمانها و همسایگان و خوبان دعا می کرد و من متوجه بودم که برای خودش دعا نمی کند. گفتم: ای مادر چرا همان طور که برای دیگران دعا کردی از برای خودت دعا نکردی؟ مادرم فرمود: پسرم حسن جان در طلب خیر و دعا اول باید به فکر همسایگان و دیگران بود، بعد به فکر خود.    

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 20:49 توسط یزدان |

به نام او                

روزي شاگردان از عيسي مسيح خواستند که طريقه دعا کردن را به آنها بياموزد؛ عيسي مسيح به شاگردان خود آموخت که اول از همه دعا را با شکرگذاري شروع کنند و اراده و خواست خداوند را طالب باشند...

کشيشي که خانه او مورد دستبرد قرار گرفته بود، در روز حادثه اينطور در دعا به حضور خداوند ميرود: خدايا تو را شکر مي کنم اول بخاطر اينکه هرگز قبلا اين اتفاق برايم نيافتاده و از من دزدي نشده بود، دوم بخاطر اين تو را شکر مي کنم که اگر چه اين دزد پول و دارايي مرا دزديد، ولي به جان من آسيبي نرساند، سوم ترا شکر مي کنيم که اگر چه هر چه که داشتم دزديدند ولي من در واقع چيز زيادي نداشتم، و چهارم ترا شکر مي کنم که اگر چه از من دزدي شده ولي من دزد نيستم...
................

يا رب



حال تو اي شيعه ي علي چگونه خدا را شکر مي کني؟؟؟

خداي من
....
خداي من....

شکر که نفسي دارم که بگويم يا سا قي کوثر


http://alaviyyoon.blogfa.com/
این مطلب از گرفته شده
+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 10:33 توسط یزدان |