ويژگيهاى عالم آخرت از ديدگاه عقل
از تامل در براهين ضرورت معاد, مى توان ويژگيهايى را براى جهان آخرت به دست آورد كه مهمترين آنها از اين قرار است:
1ـ نخستين ويژگى عالم آخرت كه بخصوص از برهان حكمت به دست مىآيد اين است كه بايد ابدى و جاودانى باشد زيرا در آن برهان, بر امكان حيات ابدى و ميل فطرى انسان به چنين حياتى تاكيد گرديد و تحقق آن, مقتضاى حكمت الهى دانسته شد.
2ـ ويژگى ديگرى كه از برهان حكمت و عدالت به دست مىآيد و در ذيل برهان حكمت, اشاره شد اين است كه بايد نظام عالم آخرت به گونه اى باشد كه نعمت و رحمت خالص و بدون شائبه رنج و زحمت در آن تحقق يابد تا كسانى كه به اوج كمال انسانى رسيده اند و هيچ گونه آلودگى به گناه و انحرافى پيدا نكرده اند از چنين سعادتى برخوردار شوند بر خلاف نظام دنيا كه چنين سعادت مطلقى را ممكن نمى سازد بلكه سعادتهاى دنيا, نسبى و مشوب به سختيها و رنجهاست.
3ـ ويژگى سوم اين است كه بايد جهان آخرت, دست كم داراى دو بخش مجزا براى رحمت و عذاب باشد تا نيكوكاران و تبهكاران از يكديگر تفكيك شوند و هر كدام به نتيجه اعمال خودشان برسند و اين دو بخش, همان است كه در لسان شرع به نام بهشت و دوزخ ناميده مى شود.
4ـ ويژگى چهارم كه بخصوص از برهان عدالت به دست مىآيد اين است كه جهان آخرت بايد از چنان وسعتى برخوردار باشد كه گنجايش پاداش و كيفر همه انسانها را با هرگونه عمل نيك و بدى داشته باشد و مثلاً اگر كسى ميليونها انسان را بنا حق به قتل رسانيده است امكان كيفر او در آن جهان باشد و متقابلاً اگر كسى وسيله حيات ميليونها نفر را فراهم كرده است پاداش درخورى براى وى ممكن باشد.
5ـ ويژگى بسيار مهم ديگرى كه از همين برهان عدالت به دست مىآيد و در ذيل تقرير آن, اشاره شد اين است كه بايد جهان آخرت ((دارجزا)) باشد نه ((دارتكليف)).
توضيح آن كه: زندگى دنيا به گونه اى است كه انسان, ميلها و رغبتهاى متضاد و متزاحم, پيدا مى كند و همواره بر سر دوراهيهايى واقع مى شود كه ناچار است يكى از آنها را انتخاب كند. و همين امر, زمينه تكليف را فراهم مى سازد تكليفى كه تا آخرين لحظات عمرش ادامه مى يابد و حكمت و عدالت الهى اقتضا دارد كه عمل كنندگان به تكاليف, به پاداش شايسته; و سرپيچى كنندگان به كيفر درخورى برسند. اكنون اگر فرض كنيم كه همين زمينه هاى تكليف و مجال گزينش راه, در عالم آخرت هم فراهم باشد مقتضاى رحمت وجود و فياضيت الهى آن است كه مانع انجام تكليف و انتخاب راه نشود. و بدين ترتيب, عالم ديگرى براى پاداش و كيفر, لازم مى شود و در حقيقت, عالمى كه آن را ((آخرت)) فرض كرده بوديم ((دنياى)) ديگرى به حساب مىآيد و عالم آخرت حقيقى, همان عالم آخرين و نهائى خواهد بود كه ديگر جاى تكليف و آزمايش و زمينه آن ـ يعنى تضاد و تزاحم خواسته ها ـ نباشد.1
و از همين جا يكى از مهمترين فرقها بين عالم دنيا و عالم آخرت, روشن مى شود. يعنى عالم دنيا عالمى است كه زمينه انتخاب و گزينش و آزمايش دارد, و عالم آخرت عالمى است كه تنها سراى تحقق پاداشها و كيفرها و نتايج ابدى اعمال نيك و بدى است كه در دنيا انجام گرفته است. ((و ان اليوم عمل ولا حساب و غداً حساب ولا عمل))2.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:12 توسط یزدان
|
از قرآن كريم استفاده مى شود كه بر پايى جهان آخرت, تنها به زنده شدن مجدد انسانها نيست بلكه اساساً نظام اين جهان, دگرگون مى شود و جهان ديگرى با ويژگيهاى ديگرى بر پا مى گردد, جهانى كه براى ما قابل پيش بينى نيست و طبعاً شناخت دقيقى هم از ويژگيهاى آن نمى توانيم داشته باشيم. و آنگاه همه انسانها از آغاز تا پايان خلقت با هم, زنده مى شوند و به نتايج اعمالشان مى رسند و جاودانه در نعمت يا عذاب مى مانند.
و چون آيات مربوط به اين بحث, فراوان است و بررسى آنها به درازا مى كشد از اين رو, تنها به ذكر فشرده مضامين آنها بسنده مى كنيم .
وضع زمين و درياها و كوهها
در زمين, زلزله عظيمى پديد مىآيد1 و آنچه در اندرون آن است بيرون مى ريزد2 و اجزاى آن, متلاشى مى گردد,3 و درياها شكافته مى شوند,4 و كوهها به حركت در مىآيند5 و درهم كوبيده مى شوند6 و مانند تل شنى مى گردند7 و سپس به صورت پشم حلاجى شده در مىآيند8 و آنگاه در فضا, پراكنده مى شوند9 و از سلسله كوههاى سر به آسمان كشيده, جز سرابى باقى نمى ماند.10
وضع آسمان و ستارگان
ماه11 و خورشيد12 و ستارگان عظيمى كه بعضى از آنها ميليونها بار از خورشيد ما بزرگتر و پر فروغتر است به تيرگى و خاموشى مى گرايند,13 و نظم حركت آنها به هم مى خورد,14 و از جمله ماه و خورشيد به هم مى پيوندند15 و آسمانى كه هم چون سقف محفوظ و محكمى بر اين جهان, احاطه كرده است سست و متزلزل مى شود16 و مى شكافد و از هم مى درد17 و طومار آن درهم مى پيچد,18 و اجرام آسمانى به صورت فلز مذابى در مىآيد19 و فضاى جهان پر از دود و ابر مى شود.20
شيپور مرگ
در چنين اوضاع و احوالى است كه شيپور مرگ, نواخته مى شود و همه موجودات زنده مى ميرند21 و در جهان طبيعت, اثرى از حيات نمى ماند, و وحشت و اضطراب بر جانها سايه مى افكند22 مگر كسانى كه از حقايق و اسرار هستى, آگاهند و دلهايشان غرق معرفت و محبت الهى است .
شيپور حيات و آغاز رستاخيز
سپس جهان ديگرى كه قابليت بقا و ابديت داشته باشد, بر پا مى شود,23 و صحنه گيتى با نور الهى روشن مى گردد,24 و شيپور حيات به صدا در مىآيد25 و همه انسانها (بلكه حيوانات نيز)26 در يك لحظه, زنده مى شوند27 و سراسيمه و هراسان28 همانند ملخها و پروانگانى كه در هوا منتشر مى شوند29 با سرعت,30 به سوى محضر الهى روانه مى گردند و همگى در صحنه عظيمى فراهم مىآيند32 و غالباً مى پندارند كه توقفشان در عالم برزخ به اندازه يك ساعت يا يك روز و يا چند روز بوده است .33
ظهور حكومت الهى و انقطاع سببها و نسبها
در آن عالم, حقايق آشكار مى شود34 و حكومت و سلطنت الهى, ظهور تام مى يابد35 و چنان هيبتى بر خلايق, سايه مى افكند كه هيچ كس را يارى بلند سخن گفتن نيست,36 و هر كسى به فكر سرنوشت خويش است و حتى فرزندان از پدر و مادر; و خويشان و نزديكان از يكديگر, فرار مى كنند,37 و اساساً رشته نسبها و سببها مى گسلد38 و دوستيهايى كه بر پايه منافع و معيارهاى دنيوى و شيطانى بوده تبديل به دشمنى مى گردد,39 و حسرت و پشيمانى از تقصيرهاى گذشته, دلها را فرا مى گيرد.40
محكمه عدل الهى
آنگاه دادگاه عدل الهى, تشكيل مى شود و اعمال همه بندگان حاضرمى گردد41 و نامه هاى اعمال, توزيع مى شود42 و انتساب هر كارى به فاعل آن, چنان آشكار است كه ديگر نيازى نيست كه از كسى بپرسند چه كرده اى؟43
در اين دادگاه, فرشتگان و پيامبران و برگزيدگان خدا به عنوان شهود, حضور دارند44 و حتى دست و پا و پوست بدنها گواهى مى دهد45 و حساب همه مردم به دقت, رسيدگى و با ميزان الهى, سنجيده مى شود46 و براساس عدل و قسط درباره ايشان داورى مى گردد,47 و هر كس نتيجه سعى و كوشش خود را مى يابد,48 و به نيكوكاران, ده برابر پاداش داده مى شود,49 و هيچ كس بار ديگرى را نمى كشد,50 اما كسانى كه ديگران را گمراه كرده اند علاوه بر گناهان خودشان, معادل گناهان گمراه شدگان را نيز بر دوش مى كشند.51 (بدون اينكه از گناهان آنان كاسته شود) هم چنين عوض و بدلى ازكسى پذيرفته نمى شود52 و شفاعت كسى مقبول نمى گردد53 مگر شفاعت كسانى كه از طرف خداى متعال, ماذون باشند و براساس معيارهاى مرضى خدا شفاعت كنند.54
بسوى اقامتگاه ابدى
سپس حكم الهى اعلام شده55 نيكوكاران و تبهكاران از يكديگر جدا مى شوند56 و موئمنان, روسفيد و شاد و خندان بسوى بهشت 57; و كافران و منافقان, روسياه و اندوهگين و با ذلت و خوارى به سوى دوزخ, روانه مى گردند58 و همگى از دوزخ, عبور مى كنند59 در حالى كه از چهره موئمنان, نور مى تابد و راهشان را روشن مى سازد60 و كافران و منافقان در تاريكى به سر مى برند.
منافقاتى كه در دنيا با موئمنان, اختلاط داشتند آنها را صدا مى زنند كه رو به سوى ما كنيد تا از نور شما استفاده كنيم, و پاسخ مى شنوند كه بايد براى اكتساب نور, به عقب (به دنيا) برگرديد! باز مى گويند: مگر ما در دنيا با شما نبوديم؟ و پاسخ مى شنوند: چرا, در ظاهر با ما بوديد ولى خودتان را گرفتار كرديد و دلهايتان دچار شك و ترديد و قساوت شد و امروز, كارتان يكسره شده و از شما و از كافران, عوضى پذيرفته نمى شود و سرانجام, كافران و منافقان در كام دوزخ فرو مى روند.61
هنگامى كه موئمنان به بهشت, نزديك مى شوند درهاى آن گشوده مى شود و فرشتگان رحمت به استقبال آنان مىآيند و با سلام و احترام, مژده سعادت ابدى به ايشان مى دهند.62 و از سوى ديگر, هنگامى كه كافران و منافقان به دوزخ مى رسند درهاى آن باز مى شود و فرشتگان عذاب, با خشونت آنان را مورد سرزنش قرار داده به ايشان وعده عذاب ابدى مى دهند.
(محمد تقى, مصباح يزدى, آموزش عقايد, ج 3, ص 89 ـ 86)
1ـ زلزال 1/, حج 1/, واقعه 4/, مزمل 14/.
2ـ زلزال 2/, انشقاق 4/.
3ـ الحاقه 14/, فجر 21/.
4ـ تكوير 6/, انفطار 3/.
5ـ كهف 47/, نحل 88/, طور 10/, تكوير 2/.
6ـ الحاقه 14/, واقعه 5/.
7ـ مزمل 14/.
8ـ معارج 9/, قارعه 5/.
9ـ طه 105/ ـ 107, مرسلات 10/.
10ـ كهف 8/, نبا 20/.
11ـ القيامه 8/.
12ـ تكوير 1/.
13ـ تكوير 2/.
14ـ انفطار 2/.
15ـ القيامه 9/.
16ـ طور 1/, الحاقه 16/.
17ـ الرحمن 37/, الحاقه 16/, مزمل 18/, مرسلات 9/, نبا 19/, انفطار 1/, انشقاق 1/.
18ـ انبيا 104/, تكوير 11/.
19ـ معارج 8/.
20ـ فرقان 25/, دخان 10/.
21ـ زمر 68/, الحاقه 13/, يس 49/.
22ـ نمل 87/ـ89.
23ـ ابراهيم 48/, زمر 67/, مريم 38/, ق 22/.
24ـ زمر 69/.
25ـ زمر 68/, كهف 99/, ق 20/ـ42, نبا 18/, نازعات 13/ـ14, مدثر 8/, صافات 19/.
26ـ انعام 38/, تكوير 5/.
27ـ كهف 47/, نحل 77/, قمر 50/, نبا 18/.
28ـ ق 20/.
29ـ قارعه 4/, قمر 7/.
30ـ ق 44/, معارج 43/.
31ـ يس 51/, مطففين 30/, القيامه 12/, 30, و نيز رجوع كنيد به آيات ((حشر)) و ((نشر)) و ((لقا الله)) و ((رجوع الى الله)) و ((رد الى الله)).
32ـ كهف 99/, تغابن 9/, نسا 87/, انعام 12/, آل عمران 9/, هود 103/.
33ـ روم 55/, نازعات 46/, يونس 45/, اسرا 52/, طه 103 ـ 104, موئمنون 113/, احقاف 35/.
34ـ ابراهيم 21/, العاديات 10/, الطارق 9/, ق 22/, الحاقه 18/.
35ـ حج 56/, فرقان 26/, غافر 16/, انفطار 19.
36ـ هود 105/, طه 108/,111, نبا 38/.
37ـ عبس 34/ـ37, شعرا 88/, معارج 10ـ14, لقمان 33.
38ـ بقره 166/, موئمنون 101/.
39ـ زخرف 67/.
40ـ انعام 31/, مريم 39/, يونس 54/.
41ـ آل عمران 30/, تكوير 14/, اسرا 49.
42ـ اسرا13/ـ14,17, الحاقه 19/, 25, انشقاق 7/, 10.
43ـ الرحمن 39/.
44ـ زمر 69/, بقره 143, آل عمران 140/, نسا 41/, 69, هود 18/, حج 78/, ق 21/, نحل 84/آ 89.
45ـ نور 24/, يس 65/, فصلت 20/ـ21.
46ـ اعراف 8/,9, انبيا 47/, موئمنون 102/ـ103, قارعه 6/ـ8.
47ـ يونس 54/, 93, جاثيه 17/, نمل 78, زمر 69/,75.
48ـ النجم 40/ـ41, بقره 281/,286, آل عمران 25/, 161, انعام 70/, هود 111/, ابراهيم 51/, طه 15/, غافر 17/, جاثيه 22/, طور 21, مدثر 38/, يس 54/, زمر 24/.
49ـ انعام 160/.
50ـ النجم 39/, انعام 164/, فاطر 18/, زمر 7.
51ـ النحل 25/, عنكبوت 13/. ضمناً از اينجا مى توان حدس زد كه كسانى هم كه موجب هدايت ديگران شده اند ثواب مضاعف خواهند داشت چنان كه صريحاً در روايات آمده است.
52ـ بقره 48/, 123, آل عمران 91/, لقمان 33/, مائده 36/, حديد 15/.
53ـ بقره 48/, 123,254, مدثر 48/.
54ـ انبيا 28/, بقره 255/, يونس 3/, مريم 87/, طه 109/, سبا 23/, زخرف 86/, النجم 26/.
55ـ اعراف 44/.
56ـ انفال 37/, روم 14/ـ16,43,44, شورى 7/, هود 105ـ108, يس 59/.
57ـ زمر 73/, بقره 255/, يونس 3/, مريم 85/, القيامه 42/ـ24, مطففين 24/, غاشيه 8/, عبس 38/ـ39.
58ـ زمر 60/, 71, آل عمران 106, انعام 124, يونس 27/, مريم 86/, طه 101/,124ـ126, ابراهيم 43/, قمر 8/, معارج 44/, غاشيه 2/, اسرا 72/,97, عبس 40 و 41.
59ـ مريم 71/ـ72.
60ـ حديد 12/.
61ـ حديد 13/ ـ 15, نسا 140/.
62ـ زمر 73, رعد 23ـ24.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:10 توسط یزدان
|
دكتر احمد بهشتى
آيا انسان به جز زندگى مادى دنيوى، زندگى ديگرى دارد؟ آياغير از عالم دنيا، عالم يا عوالم ديگرى به نام جهان يا جهانهاىپس از مرگ وجود دارد؟ آيا انسان موجودى تكساحتى و يكبعدى استكه بر اين كره خاكى همچون گياهى مىرويد و مىخشكد و مىپوسد وچيزى جز همين بدن مادى نيست؟ آيا بايد براى عالم يا عوالم پساز مرگ، دغدغهخاطرى نداشته باشيم و سعى ما براين باشد كه سعادتو خوشى اين دنيا را تامين كنيم و به فكر فردا و فرداهاى پس ازمرگ نباشيم؟ آيا ما همان گياه يا حيوانيم با تركيباتى مادىظريفتر و پيچيدهتر؟ آيا از بعد ديگر وجود خود -كه همان بعدنفسانى و روحانى است- و از ساحت گستردهتر حيات خود كه فراتر ازافلاك و سماوات و ارضين است، نبايد پرده برداريم و نبايدچارهانديشى كنيم كه مبادا روزى انگشتحسرت به دندان گزيم ومصداق اين آيه كريمه قرآنى شويم كه:
(و يوم يعض الظالم على يديه....)
(1) .
«روزى مىآيد كه ستمكار به دندان بر دو دستش مىگزد» .
كارل دوبرل -دانشمند آلمانى- مىگويد:
«علوم طبيعى به خود جرات دادند كه جاودانگى نفس را انكاركنند. ولى خداوند، آنها را كيفر داد و خود آنها را برهان قاطعبر خلود و جاودانگى ساخت»
(2) .
«جبريل دولان» در كتاب «پديده روحى» مىنويسد:
«ما دشمنانمان را به اسلحه خودشان سركوب مىكنيم و با روشخودشان به آنها اعلام مىكنيم كه روح، پس از مرگ، باقى و جاودانىاست. تمام نظريات مادى و دانشمندانى كه انسان را مادهاى مجرداز روح مىپنداشتند و علم مادى را ابزار اثبات مادى بودن انسانقرار داده بودند، به شدت تكذيب شدند و با مشاهدات حسى روحىگمراهى آنها آشكار شد»
(3) .
در نيمه دوم قرن نوزدهم در اروپاى غوطهور در لجنزارماترياليسم، غوغايى بپا شد، چشمهاى بسته گشوده شدند، گوشهاىناشنوا، شنوا شدند، دلهاى خفته، بيدار گشتند و عقول غافل بهخود آمدند.
در آن روزگار تاريك و ظلمانى، ارواح متجلى شدند. جرقههاىتجرد، چشمهاى عبرتبين را خيره كردند و آنها كه گرفتار خوابغفلتشده بودند، چشم گشودند و خود را بر ضلالت و گمراهى ملامتكردند.
در آن نهضت اروپايى ميليونها نفر از اركان دانش. حضورى چشمگرداشتند. آنها اساتيد فن و علما و پزشكان و مهندسين بودند.
برخى آنها را متهم مىكردند كه جنزده شدهاند و اجنه را ارواحپنداشتهاند يا سادهلوحانى هستند كه سراب را آب مىپندارند و ازحقيقتبه دور افتادهاند.
اين تهمتها ناروا بود. در ميدان علم و تجربه، درايت وجوانمردى لازم است. علم و تجربه را بايد با علم و تجربه پاسخداد. آنها كه از راه علوم تجربى به وجود نفس مجرد، اذعان واعتقاد پيدا كرده بودند، مردمى دقيق و هشيار بودند و هرگزاوهام و خرافات، بر جان و دل آنها چيرگى نيافته بود.
وانگهى مگر كشف وجود اجنه به جاى ارواح، دليلى آشكار بر اينكه موجودات عالم، منحصر به آنچه ما به چشم مسلح يا غير مسلح،مشاهده مىكنيم نيستند، بلكه در وراى محسوسات بلاواسطه ومعالواسطه ما، موجودات ديگرى هم هستند كه نمىتوان بر سر آنهاتيغ انكار فرود آورد. هرچند كه ما جن را از مجردات و ازموجودات نورى نمىدانيم. بلكه بنا به رهنمود قرآن آنها اجسامناريند، چنان كه انسانها اجسام خاكيند
(4) .
ولى ارواح و فرشتگان، خارج از قلمرو مادهاند. آنچه مهم است،اين است كه نبايد جهان و موجودات آن را منحصر در محسوساتبدانيم و از ماوراى محسوسات، بىخبر بمانيم.
سابقه تاريخى اعتقاد به روح و عوالم پس از مرگ
حقيقت اين است كه اعتقاد به روح و عوالم پس از مرگ، پديدهاىنو و تازه نيست، بلكه سابقهاى بس طولانى و عمرى دراز به اندازهعمر بشريت دارد.
در حقيقت، اعتقاد به روح يا نفس مجرد و عدم فناى انسان بهفناى تن، به معناى خودباورى انسان است. آنها كه از اين اعتقادفاصله گرفتهاند، در حقيقت گرفتار ناخودباورى شدهاند. آنها خودرا فراموش كردهاند. چرا كه خدا را از ياد بردهاند. قرآن در يكىاز دستورات خويش فرمود:
(و لا تكونوا كالذين نسوا الله فانساهم انفسهم...)
(5) .
«مانند كسانى كه خدا را فراموش كردند و خداوند -به كيفرخدافراموشى- خودشان را از يادشان برد، نباشيد» .
هرچند عقيده به بقاى روح و عوالم پس از مرگ، انسانها راگرفتار كارهايى ناپسند و خرافى كرده و به اعمالى روى آوردهاندكه در خور شان انسان عاقل و مؤمن و متعهد نبوده، ولى اينها بهدليل فاصله گرفتن انسان از مكتب انبيا بوده و سوء استفاده ازيك حقيقت، دليل يا مجوز طرد آن حقيقت نمىشود، بلكه تلاش ياجهادى ديگر مىطلبد كه حقيقت از اوهام و خرافات پيراسته شود وجان و دل انسان از زنگار جهالت و عادات شوم و غلط و دست وپاگير، پاك گردد.
هرگاه پادشاهى مىمرد، زنانش براى پيوستن به او و رفع تنهائىاو بر يكديگر پيشى مىگرفتند.
در افريقا بستگان مرده، زنها و كنيزانش را با سم مىكشتند، تابه مرده بپيوندند و او را از وحشت تنهايى نجات دهند.
در برخى از مناطق، هرگاه پادشاهى از دنيا مىرفت، دوازده دخترجوان همراه او زنده به گور مىكردند، تا با او مونس و همدمباشند. شگفت اين كه دخترهاى جوان، در اين راه با يكديگر بهرقابتبرمىخاستند واحيانا رقيب خود را مىكشتند، تا مانع از سرراه خود بردارند.
برخى از اقوام، عادت داشتند كه هرگاه فرزندى از آنها جوانمرگمىشد، مادر يا عمه يا جده او را مىكشتند و با او به خاكمىسپردند تا همدم او باشد.
به اعتقاد برخى، مردگان به جايى مىروند كه در آنجا شكارفراوان، و كالا ارزان، و سال طولانى، و چشمهها پرآب و جوشان است.
برخى ديگر براين باور بودند كه با فرا رسيدن تاريكى شب،ارواح مردگان بيدار مىشوند و به جستجوى غذا مىپردازند. بلكهبرخى معتقد بودند كه آنها هم كشت و درو دارند و همچون زندگانبه كار و تلاش مشغولند و احيانا با يكديگر به جنگ و نبردبرمىخيزند
(6) .
هرچند اين اعمال و عقايد، رنگ خرافه دارد; ولى در عين حال،خبر از يك حقيقت مىدهد. پيامبران خدا همواره تلاش مىكردند كهحقيقت را از اوهام و خرافات، عريان كنند و كام بشر را با آبزلال، سيراب گردانند و او را از نوشيدن آبهاى آلوده و گنديده،برحذر دارند.
عقيده به روح و عوالم پس از مرگ، همان آب زلال است كه نبايدآلوده و گنديدهاش كرد.
رسالت فلسفه و كلام
بىجهت نيست كه از روزگاران باستان، انديشمندان و خردمندان نيز به تحقيق عقلانى آنچه در تعليمات همه انبيا و در متون دينىهمه اديان بزرگ مطرح بوده، پرداخته و سعى كردهاند با براهينعقلى و منطقى، به اثبات آن بپردازند.
هرچند بحث ما به حوزه فلسفه و كلام مربوط نيست و نمىخواهيم بهتحليل عقلانى مطالبى كه در فلسفه و كلام قديم و جديد، در اينزمينه مطرح شده بپردازيم، بلكه بحث ما به فلسفه دين، يعنىتحليل عقلانى آنچه در متون دينى آمده، مربوط است. ولى ناديدهگرفتن تلاش و كوشش مستمر فلاسفه و متكلمان، نامى جز ناسپاسى وقدرناشناسى ندارد و بايد از چنين روشى خود را برحذر داريم. ازاين رو اعلام مىكنيم كه آنها دو دستهاند:
الف: قائلان به حسن و قبح عقلى
آنها كه قائل به حسن و قبح عقلى هستند، از راه براهين عقلى حركت كرده و كوشيدهاند كه مساله خلود نفس و جاودانگى روح وعوالم پس از مرگ را بر كرسى بنشانند و ضمن پرهيز از اوهام وخرافات، هرگونه گرد و غبار شك و شبههاى را از پيرامون آن،بزدايند. از اينرو نبايد سوالات زير بدون پاسخ بماند.
1 - مگر ممكن است كه خداوند حكيم، ميان نيكوكار و بدكار، فرقنگذارد و مؤمن و كافر را يكسان بنگرد؟ در اين دنيا، چندان فرقىنيست. آيا نبايد در جهان پس از مرگ فرق گذاشته شود؟
شاعرى عربزبان، در وصف زندگى پيش از مرگ چنين گفته است:
كم عالم عالم اعيت مذاهبه و جاهل جاهل تلقاه مرزوقا
«چه بسيار دانشمندى كه در زندگى دنيا راه به جايى نمىبرد و پريشان و تهيدست زندگى مىكند و نادان بىسوادى كه او را از رزقو روزى برخودار مىيابى» .
در جهان پس از مرگ، چنين نيست. نيكان ثمره نيكى را مىچينند وبدان، ثمره بدى را.
2 - خداوند بندگان را مكلف كرده است آيا ممكن است كه او ميانبندگان مطيع و بندگان عاصى و سركش فرقى قائل نشود؟
3 - آيا ممكن است كه خداوند حكيم، جهان را بيهوده و عبثآفريده باشد؟ آيا خلقت انسان و جهان، بدون هدف و مصلحت است؟
آيا انسان فقط براى خور و خواب و خشم و شهوت، آفريده شده يابراى خلقت و آفرينش او هدفى والا در خور شان آفريننده حكيم،لازم است؟
4 - اگر براى انسان معادى نباشد، آيا او پستتر از حيواناتنخواهد بود؟ امتياز انسان بر حيوانات، به عقل و خرد است.
حيوانات از لذات حسى برخودارند و به آلام عقلى گرفتار نيستند;ولى انسان گرفتار آلام عقلى است و اگر به سعادت جاودانى نرسد،حيوانات از او خوشبختترند.
5 - آيا بهتر است كه نعمتهاى الهى مشوب به آفات باشد يا ازآفات، پاك و خالص باشد؟ مسلم است كه در اين دنيا هيچ نعمتىخالص از نقمت نيست. پس همان به كه در عوالم پس از مرگ، بهنعمتهاى خالص برسيم.
6 - آيا احتياط اقتضا نمىكند كه جانب معاد و عوالم پس از مرگرا فروگذار نكنيم؟ تا اگر حق است، متضرر نشويم و اگر باطل است،متحمل ضررى نشده باشيم؟
7 - چرا كره زمين خزان و بهار داشته باشد و زندگى انسان فقطداراى خزان باشد و بهار و رويش جديد نداشته باشد؟
8 - چرا همانطورى كه انسان از خاك و عناصر آن آفريده مىشود،آفرينش مجدد آن از همين عناصر، محال و ممتنع باشد؟
9 - چرا ما كه خدا را به عنوان صانعى حكيم، قادر و قاهراثبات كردهايم، بر او روا داريم كه بندگان خود را رها كند وآنها را از پاداش و كيفر معاف دارد، تا هرگونه مىخواهند در ايندنيا زندگى كنند و حقوق يكديگر را زير پا بگذارند و با ظلم وستم و تعدى، زندگى را بر يكديگر تاريك و وحشتناك سازند؟
ب: منكران حسن و قبح عقلى
هرچند اينان از دفائن عقول
(7) بشرى غافل مانده و اعتبار عقل بشر را ناديده انگاشته و به راهى خطرناك رفتهاند، ولى در عينحال مىگويند: معاد امرى جايز و ممكن است چرا كه همانطورى كهيكبار نفس به بدن تعلق يافته، مانعى نيست كه پس از مرگ ومفارقت نفس از بدن، يكبار ديگر هم نفس به بدن تعلق يابد.
چه مانعى دارد كه خداوند بتواند با قدرت بىكران خويش اجزاىبدن انسان را كه با آب و خاك و هوا و بخار درآميخته، تميز دهدو بار ديگر آنها را جمع كند و بدن را دوباره خلق كند؟ انبياىالهى -به حكم دليل- راستگويند و قرآن سخن راستين خداست و باطلدر آن، راه ندارد. اين مطلب، قطعى است و آيات بعث و جزا و معاددر قرآن فراوان است.
شبهههاى منكران
آنان كه راه انكار پيمودهاند، برد و دستهاند: قدما و متجددان. جا دارد كه در اينجا به شبهههاى آنها نظرى بيفكنيم،تا بر خواننده موشكاف معلوم شود كه آنها تا چه اندازه بهگمراهى افتادهاند.
الف: شبهات متقدمان
1 - آنها مىگويند: اگر عالمى يا عوالمى پس از مرگ وجود دارد و از عالم دنيا برتر و بهتر است، چرا خداوند آن عالم يا عوالمرا به جاى اين عالم دنيا نيافريد؟ اگر قدرت نداشت، عجز است واگر قدرت داشت و نيافريد، سفاهت است.
پاسخ اين است كه خداوند خلقتخود را بر طبق نظام احسن، قرارداده است. اينجا دار عمل است و آنجا دار حساب. ظرفيت عالم دنيابه قدرى تنگ و محصور است كه نه گنجايش پاداش همه اعمال نيكان ونه گنجايش كيفر همه اعمال بدان دارد. بايد عالمى برتر و فراترو وسيعتر باشد كه داراى چنين گنجايشى باشد.
2 - آفرينش دوباره بدن، اعاده معدوم است و اعاده معدوم،ممتنع است.
پاسخ اين است كه درست است كه فلاسفه اعاده معدوم را ممتنعمىشمارند، ولى خلقت مجدد بدن و تعلق دوباره نفسى كه خلود وجاودانگى دارد، به بدنى كه بار ديگر خلق شده، مصداق اعادهمعدوم نيست و البته توضيح اين مطلب، در كتب فلسفى آمده و دراينجا مناسب نيست.
3 - شبهه ديگر، شبهه «آكل و ماكول» است. اگر انسانى;انسانى ديگر را بكشد و بخورد، چه خواهد شد؟ اگر اين بدن را درمعاد، به آكل بدهند، ماكول بدون بدن مىماند و اگر به ماكولبدهند، آكل بدن نخواهد داشت.
پاسخ اين كه اجزاى اصلى بدن هيچ انسانى با اجزاى اصلى بدنانسانى ديگر مخلوط و مشتبه نخواهد شد.
ب: شبهات متجددان
قرن نوزدهم، قرن شك و الحاد بود. عقايد دينى مورد چون و چرا واقع شدند و حملهها و هجمهها از هرطرف، فزونى يافت.
متجددان مىگفتند: چه فرقى ميان انسان و حيوان است؟ به چهدليل، انسان داراى روح مجرد و جاودانى است؟ چه كسى روح را ديدهاست؟ در كدام لابراتوار، روح انسان مورد آزمايش قرار گرفته وكدام ابزار آزمايشگاهى توانسته است ما را از وجود موجودى غيرمادى به نام روح، آگاه سازد؟
ولى بايد توجه كنيم كه استبعاد غير از استدلال است. اينها دراين شبههپراكنى خود از يكسو به جاى استدلال، به استبعاد روىآوردهاند و از سوى ديگر، فكر كردهاند كه مسائل مابعد الطبيعىرا بايد مانند مسائل طبيعى اثبات كرد.
اگر آنها بر مسائل ما بعدالطبيعى جفا كردند و خواستند بهدليل اين كه نمىشود روح را در زير تيغ آزمايشگاه قرار داد و بهتشريح و كالبدشكافى آن پرداخت، انكارش كردند.
خداوند هم براى غلبه بخشيدن به حقيقت، دو راه تازه گشود تامنكران روح مجرد، ناچار باشند با پيمودن اين دو راه، سر تعظيمفرود آورند و وجود آن را اذعان كنند:
1 - خواب مغناطيسى
در عصر ما ميليونها تن از دانشمندان و صاحبنظرانى كه در برابر براهين فلسفى سر فرود نمىآوردند و وجود موجودات مجرد رابعيد يا غير ممكن مىشمردند، از راه مراجعه به خواب مصنوعى ومغناطيسى و حقايق فراوان و بىشمارى كه از اين راه به دست آمد،تسليم حقيقتشدند و تجرد روح را تصديق كردند.
كسى كه به وسيله عامل خواب مصنوعى، خواب مىشود، حالاتى پيدامىكند كه هرگز در حالت عادى برايش ممكن نبوده است. او بهانديشههاى افراد پى مىبرد و اعمال گذشته افراد برايش مكشوفمىشود و چهبسا مسائل مشكل علمى را كه هيچ آگاهى از آنهانداشته، پاسخ صحيح و دقيق مىگويد.
2 - احضار يا ارتباط با ارواح
در اين كه برخى از افراد با ارواح مردگان ارتباط پيدا مىكنند، نمىتوان شك كرد. منظور اين نيست كه هرگونه ادعايى راصحه گذاريم و باب سوء استفاده را بر روى فرصتطلبان بگشاييم.
ولى اجمالا نمىشود انكار كرد كه برخى -بدون هياهو و جار وجنجال- از اينگونه كارها انجام مىدهند.
دوستى كه اكنون بر بستر خاك آرميده و روحش به عالم برزخشتافته، اهل ادب بود. مىگفت: بارها اتفاق افتاده كه در مثنوىمولوى با مشكلى لاينحل مواجه شدهام. ولى از راه ارتباط با روحمولوى، مشكل را از خود او سؤال كردهام و جوابى دقيق و صحيحدريافت كردهام.
او مىگفت: فرزندان ميتى از من خواستند كه با روح پدرشانمرتبط شوم و از او سؤال كنم كه آيا توصيهاى به فرزندانش ندارد؟
نقل مىكرد كه ارتباط برقرار شد و پدر سفارش كرد كه بدهى داردكه فرزندانش بايد بپردازند. من از روح ميت، نشانه خواستم. اونشانهاى داد كه درستبود و خواستهاش برآورده شد.
دوست مزبور -كه رحمتخدا بر او باد- اهل جار و جنجال و هياهوو سوء استفاده نبود. مطالب را فقط براى دوستان نزديكى كه بهآنها اطمينان داشت، نقل مىكرد.
آنان كه وجود روح مجرد و عوالم پس از مرگ را انكار مىكنند،نمىتوانند در برابرپديده خواب مغناطيسى و ارتباط با ارواح مردگان بىتفاوت باشندو چارهاى جز تصديق و تسليم ندارند.
پىنوشتها:
1) الفرقان:27.
2) دائرهالمعارف القرن العشرين از محمد فريد وجدى، ج1، ص 101«اخر» .
3) همان، ص 101 و 102.
4) در سوره اعراف، آيه 11 از زبان شيطان چنين آمده است:
«خلقتنى من نار و خلقته من طين» .
5)الحشر:19.
6)دائرهالمعارف القرن العشرين،(پيشين)صفحات 92 تا 94.
7)اشاره استبه تعبيرى از اميرالمؤمنين(ع) كه يكى از اهدافبعثت انبيا را كاوش دفينههاى عقول
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:8 توسط یزدان
|
در قرآن كريم درباره مرگ آيات متعددى وارد شده است كه به ويژگيهاى آن اشاره دارد كه از اينقرار است :
1ـ همه انسانها خواهند مُرد
قرآن مجيد, تاكيد مى فرمايد كه همه انسانها (بلكه همه جانداران) خواهند مرد و در اين عالم, هيچ كس جاودانه نخواهد زيست:
كل من عليها فان 1
هر كس روى زمين هست فانى مى شود.
كل نفس ذائقه الموت.2
هر كسى مرگ را خواهد چشيد.
و خطاب به پيامبر اكرم (ص) مى فرمايد:
انك ميت و انهم ميتون 3.
تحقيقاً تو خواهى مرد و ايشان (هم) خواهند مرد.
و ما جعلنا لبشر من قبلك الخلد افان مت فهم الخالدون.4
پيش از تو براى هيچ انسانى, جاودانگى قرار نداديم, پس آيا در صورتى كه تو مردى ايشان جاودان خواهند بود؟!
بنابراين مى توان مردن را يك قانون كلى و استثناناپذير براى همه جانداران اين جهان دانست.
2ـ گيرنده جانها
قرآن كريم از يك سو, گرفتن جان را به خداى متعال, نسبت مى دهد و آنجا كه مى فرمايد:
الله يتوفى الانفس حين موتها.5
خدا جانها را هنگام مرگشان مى گيرد.
و از سوى ديگر, ملك الموت را مامور قبض روح, معرفى مى كند.
قل يتوفا كم ملك الموت الذى و كل بكم .6
بگو شما را فرشته مرگ كه بر شما گمارده شده است مى گيرد.
و در جاى ديگر, گرفتن جان را به فرشتگان و فرستادگان خدا اسناد مى دهد.
حتى اذا جا احد كم الموت توفته رسلنا.7
تا هنگامى كه مرگ يكى از شما فرا رسد فرستادگان ما (جان) او را مى گيرند.
بديهى است هنگامى كه فاعلى كار خود را به وسيله فاعل ديگرى انجام دهد نسبت كار به هر دو, صحيح است و اگرفاعل دوم هم واسطه اى در انجام كار داشته باشد مى توان كار را به فاعل سوم هم نسبت داد. و چون خداى متعال, گرفتن جانها را به وسيله ملك الموت انجام مى دهد و او نيز به وسيله فرشتگانى كه تحت فرمانش هستند هر سه نسبت, صحيح است .
3ـ آسان يا سخت گرفتن جان
از قرآن مجيد, استفاده مى شود كه گماشتگان الهى, جان همه مردم را يكسان نمى گيرند بلكه بعضى را با راحتى و احترام, و بعضى ديگر را با خشونت و اهانت, قبض مى كنند. از جمله در مورد موئمنان مى فرمايد:
الذين تتوفا هم الملائكه طيبين يقولون سلام عليكم .7
كسانى كه فرشتگان جانشان را با خوشى مى گيرند و به ايشان سلام (و احترام) مى كنند.
و درباره كافران مى فرمايد:
و لوترى اذ يتوفى الذين كفروا الملائكه يضربون وجوههم و ادبارهم... .9
هنگامى كه فرشتگان, روح كافران را مى گيرند به روى و پشت آنها مى زنند... .
و شايد بتوان گفت كه ميان افراد موئمن و افراد كافر هم به حسب درجات ايمان و كفرشان تفاوتهايى در آسان يا سخت جان كندن, وجود دارد.
4ـ عدم قبول ايمان و توجه در حال مرگ
هنگامى كه مرگ كافران و گنهكاران فرا مى رسد و ديگر از زندگى در دنيا نوميد مى شوند از گذشته خودشان پشيمان مى گردند و اظهار ايمان و توبه از گناهانشان مى كنند ولى هرگز چنين ايمان و توبه اى پذيرفته نخواهد شد. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:
يوم ياتى بعض آيات ربك لا ينفع نفساً ايمانها لم تكن آمنت من قبل او كسبت فى ايمانها خيراً .10
روزى كه بعضى از آيات پروردگار ظاهر شود ايمان كسى كه قبلاً ايمان نياورده يا در حال ايمانش كار خيرى انجام نداده است سودى براى او نخواهد بخشيد.
و ليست التوبه للذين يعملون السيئات حتى اذا حضر احدهم الموت قال انى تبت الان... .11
و توبه براى كسانى نيست كه كارهاى بد را انجام مى دهند تا هنگامى كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد گويد: اكنون توبه كردم! و از قول فرعون, نقل مى كند كه هنگامى كه مشرف به غرق شد گفت:
آمنت انه لا اله الا الذى آمنت به بنو اسرائيل و انا من المسلمين .12
ايمان آوردم به اينكه خدايى نيست به جز همان خدايى كه بنى اسرائيل به او ايمان آورده اند و من از اهل اسلامم.
و در پاسخ وى مى فرمايد:
الان و قد عصيت قبل و كنت من المفسدين. 13
آيا اكنون, در حالى كه قبلاً عصيان كرده و از مفسدان بوده اى؟!
5ـ آرزوى بازگشت به دنيا
هم چنين قرآن كريم از كافران و تبهكاران, نقل مى كند كه هنگامى كه مرگشان فرا مى رسد يا عذاب هلاك كننده اى برايشان نازل مى شود, آرزو مى كنند كه اى كاش به دنيا بر مى گشتيم و از اهل ايمان و كارهاى شايسته مى شديم, يا از خداى متعال درخواست مى كنند كه ما را به دنيا برگردان تا گذشته هايمان را جبران كنيم. ولى چنين آرزوها و درخواستهايى عملى نمى شود.14
و در بعضى از آيات, اضافه مى كند كه اگر برگردانده مى شدند به همان شيوه گذشته, ادامه مى دادند.15 و نيز در روز قيامت هم چنين آرزوها و درخواستهايى خواهند داشت كه به طريق اولى, جواب منفى خواهند شنيد:
حتى اذا جا احدهم الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحاً فى ما تركت كلا انهاكلمه هو قائلها... 16.
تا آنگاه كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد گويد: پروردگارا, مرا برگردان شايد كار شايسته اى در موردى كه ترك كرده ام انجام دهم. هرگز! اين سخنى است كه او مى گويد (و آرزويى است كه هرگز عملى نمى شود).
او تقول حين ترى العذاب لوان لى كره فاكون من المحسنين .17
يا هنگامى كه عذاب را مى بيند گويد: اى كاش بازگشتى مى داشتم تا از نيكوكاران شوم .
... اذ وقفوا على النار فقالوا يا ليتنا نرد ولا نكذب بآيات ربنا و نكون من الموئمنين .18
هنگامى كه بر آتش دوزخ, عرضه مى شوند گويند: اى كاش باز گردانده مى شديم و (ديگر) آيات پروردگارمان را تكذيب نمى كرديم و از موئمنان مى بوديم.
... اذا المجرمون ناكسوا رووسهم عند ربهم ربنا ابصرنا و سمعنا فارجعلنا نعمل صالحاً انا موقنون. 19
هنگامى كه بزهكاران سرهاى خويش را نزد پروردگارشان فرو افكنده اند (و مى گويند): پروردگارا (اكنون) ديديم و شنيديم, پس ما را برگردان تا كار شايسته اى انجام دهيم, اينك ما اهل يقين هستيم.
از اين آيات, به خوبى استفاده مى شود كه عالم آخرت, جاى انتخاب راه و عمل به تكاليف نيست و حتى يقينى كه هنگام مرگ يا در عالم آخرت, حاصل مى شود تاثيرى در تكامل انسان ندارد و استحقاق پاداشى نمىآورد, از اين رو, كافران و گنهكاران, آرزو مى كنند كه به دنيا برگردند تا اختياراً ايمان بياورند و كارهاى شايسته انجام دهند.
(محمد تقى, مصباح يزدى, آموزش عقايد, ج 3, ص 81 ـ 77)
1ـ الرحمن 26/.
2ـ آل عمران 185/, انبيا 35/.
3ـ زمر 30/.
4ـ انبيا 34/.
5ـ زمر 42/.
6ـ سجده 11/.
7ـ انعام 61/.
8ـ نحل 32/, و نيز رجوع كنيد به: انعام 9/.
9ـ انفال 50/, و نيز رجوع كنيد به: محمد (ص) 27/.
10ـ انعام 158/, و نيز رجوع كنيد به: سبا 51/ ـ 53, غافر 85/, سجده 29/.
11ـ نسا 18/.
12و13ـ يونس 90/ـ91.
14ـ بايد دانست كه قرآن كريم, بازگشت كسانى را نفى مى كند كه عمرى را با كفر و عصيان گذرانده اند و در حال مرگ, آرزوى بازگشت به دنيا و جبران گناهانشان رادارندونيز بازگشت از عالم قيامت به دنيا را مطلقاً نفى مى كنند و اين, به معناى نفى هرگونه بازگشت به دنيا نيست زيرا چنان كه قبلاً كفته شد كسانى بوده اند كه بعد از مرگ, دوباره در همين دنيا زنده شده اند و طبق عقيده شيعيان,بعدازظهور حضرت ولى عصر (عج) نيز كسانى به دنيا رجعت خواهند كرد.
15ـ انعام 27/ـ28.
16ـ موئمنون 99/.
17ـ زمر 58/, و نيز رجوع كنيد به: شعرا 102/.
18ـ انعام 27/ـ28, و نيز رجوع كنيد به: اعراف 83/.
19ـ سجده, و نيز رجوع كنيد به: فاطر 37/.
20ـ موئمنون 100/.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:2 توسط یزدان
|
بهشت
در بهشت, باغهاى وسيع به پهناى آسمانها و زمين 1و پوشيده از انواع درختها با همه گونه ميوه رسيده و در دسترس 2 و ساختمانهاى با شكوه 3و نهرهاى آب زلال 4 و شير و عسل و شراب طهور 5, و از چيزى كه مورد ميل و رغبت بهشتيان باشد 6 و فوق خواسته اى آنان وجود دارد7.
بهشتيان با لباسهاى حرير و پرنيان و انواع زينتها آراسته 8 و رودر روى يكديگر بر تختهاى مرصع و بسترهاى نرم, تكيه مى دهند 9 و به حمد و سپاس الهى مى پردازند 10 و سخن بيهوده اى بر زبان نمىآورند و نمى شنوند 11. نه سرما ايشان را مىآزارد و نه گرما 12 ; نه رنج و خستگى و ملالى دارند 13 و نه ترس و اندوهى 14, و نه در دل, كينه و كدورتى 15.
پيش خدمتان زيبا در اطرافشان حركت مى كنند 16 و جامهاى شراب بهشتى به آنان مى نوشانند كه لذت و نشاط زايد الوصفى مى بخشد و هيچ گونه آفتى ندارد 17 و از انواع ميوه ها و گوشت مرغان, تناول مى كنند 18 و از مصاحبت همسران زيبا و مهربان و ناآلوده بهره مى برند 19. و از همه بالاتر, از نعمت روحى رضوان الهى برخرودار مى شوند 20 و لطفهايى را از پروردگارشان دريافت مى دارند كه ايشان را غرق سرور مى سازد و هيچ كس نمى تواند تصورى از مرتبه آن سرور, داشته باشد 21. و اين سعادت بى مانند و نعمتهاى وصف ناشدنى و رحمت و رضوان و قرب الهى براى هميشه ادامه خواهد يافت 22 و پايانى نخواهد داشت. 23.
دوزخ
دوزخ, جايگاه كافران و منافقاتى است كه هيچ نور ايمانى در دلهايشان وجود ندارد24, و گنجايش آن, چنان است كه پس از دربرگرفتن همه تبهكاران, باز هم ((هل من مزيد))مى گويند 25! سراسر آتش است و آتش, عذاب است و عذاب!!
شعله هاى آتش از هر سو زبانه مى كشد و صداى گوش خراش و خشم آلود آنها بر وحشت و اضطراب مى افزايد26 قيافه ها عبوس و درهم كشيده و سيه و زشت و چروكيده است 27 و حتى در چهره فرشتگان دوزخيان هم اثرى از مهر و عطوفت و نرمى ديده نمى شود. 28.
دوخيان با غل و زنجير و بندهاى آهنين, بسته شده اند 29 و آتش, سراپاى آنان را فرا گرفته, 30 و خودشان آتش گيره آنند 31. در فضاى دوزخ جز آه و ناله و ضجه و فرياد دوزخيان و نهيب دوزخبانان, صدايى به گوش نمى رسد. 32, و بر سرو روى تبهكاران, آب جوشان مى ريزند كه اندرون آنان را نيز ذوب مى كند 33 و هرگاه از فرط عطش و التهاب, درخواست آب كنند, آب داغ و آلوده و گنديده اى به آنان داده مى شود كه آن را با حصر و ولع مى نوشند34, و غذايشان از درخت ((زقوم)) است كه از آتش مى رويد و خوردن آن بر سوزش اندرونشان مى افزايد35, و لباسشان از ماده سياه و چسبنده اى است كه خود, موجب غذابشان مى گردد 36 و هم نشينان شياطين و جنيان گنهكارند كه آرزوى دورى از آنان را مى كنند.37, و نسبت به يكديگر نيز لعن و نفرين مى فرستند. 38
همين كه بخواهند زبان عذرخواهى به درگاه الهى گشايند فرمان دورباش و ساكت باش, خاموششان مى كند39, پس به دوزخبانان پناه مى برند كه شما از خدا بخواهيد كه اندكى از عذاب ما بكاهد, پاسخ مى شنوند: مگر خداى متعال, پيامبرانش را مبعوث نفرمود و حجت را بر شما تمام نكرد؟ 40
بار ديگر, درخواست مرگ مى كنند و جواب مى شنوند كه شما براى هميشه در دوزخ خواهيد ماند .41 و با اينكه مرگ از هر سوى بر ايشان مى بارد نمى ميرند 42 و هر چه پوست بدنشان بسوزد بار ديگر پوست نوى مى رويد و عذابشان ادامه مى يابد.43.
از بهشتيان درخواست اندكى آب و خوراك مى كنند و پاسخ مى شنوند كه خداى متعال نعمتهاى بعشتى را بر شما حرام كرده است. 44 و بهشتيان از آنان مى پرسند: چه چيز موجب بدبختى شما شد و به دوزختان كشاند؟ مى گويند: ما اهل نماز و عبادت خدا نبوديم و به مستمندان كمك نمى كرديم و با تبهكاران هم سو مى شديم و روز قيامت را تكذيب مى كرديم. 45
آنگاه به ستيز با يكديگر مى پردازند 46, گمراه شدگان به گمراه كنندگان مى گويند: اين شما بوديد كه ما را گمراه كرديد, آنان پاسخ مى دهند: شما به دلخواه از ما پيروى كرديد. 47
زير دستان به زبردستان مى گويند: اين شما بوديد كه ما را به اين بدبختى كشانديد, آنان پاسخ مى دهند: مگر ما به زور, شما را از راه راست بازداشتيم؟ 48
سرانجام, به شيطان مى گويند: اين تو بودى كه موجب گمراهى ما شدى, و او پاسخ مى دهد: خدا به شما وعده راستين داد و نپذيرفتيد, و من وعده دروغ دادم پذيرفتيد, پس به جاى سرزنش من, خويشتن را سرزنش كنيد, و امروز هيچ كدام نمى توانيم به فرياد ديگرى برسى. 49
و بدين سان, چاره اى جز تن دادن به كيفر كفر و نافرمانى خودشان نمى بينند و جاودانه در عذاب مى مانند. 50
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 20:55 توسط یزدان
|
اثبات برزخ درآیات:
حیات برزخی عبارت است از آغازین لحظات زندگی آدمی در جهان دیگر وشروع فصل جدیدی اززندگی که با فراز ونشیب های فراوان همراه است.
دراین بخش برای اثبات حیات برزخی به سراغ ادله می رویم وبه اثبات آن ازدیدگاه عقل ونقل می پردازیم :
عالم برزخ ازدیدگاه قرآن درمسیر انسان به سوی لقای رب وقیامت قرارگرفته است و لازم است انسان آن را پشت سربگذرد تا آمادگی زندگی درجهان آخرت را پیدا کند . درقرآن کریم تنها دریک آیه خداوند صراحتا به لفظ برزخ اشاره فرموده اند ومنظور ازآن عالمی است که درسطور دیگر توضیح داده خواهد شد . همچنین آیات دیگری وجود دارد که به این عالم دلالت دارد واین موضوع با توجه به قرائنی است که ازآن آیات دریافت می شود.
اینک به بیان وشرح وبررسی آیاتی که باوضوح به این واژه ومفاهیم آن پرداخته اند می پردازیم . قرآن کریم میفرماید:
حتی اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون – لعلی اعمل صالحا فیما ترکت کلا انها کلمه هو قائلها ومن ورائهم برزخ الی یوم یبعثون 1
تا زمانی که مرگ یکی ازآنان فرا رسد می گوید پروردگار من ! مرا بازگردان شاید درآنچه ترک کردم وکوتاهی نمودم عمل صالحی انجام دهم، به او می گویند چنین نیست .این سخنی است که او به زبان می گوید . واگر بازگردد برنامه اش همچون سابق است، وپشت سرآنها برزخی است تا روزی که برانگیخته می شوند.
انسان تا هنگامی که مرگش فرا نرسیده در غفلت بسر می برد وپس ازحضور مرگ ودرحالت احتضار ازخواب غفلت بیدار می شود .
دراین آیه مراد ازبرزخ که پیش روی مردگان است وتا روز قیامت مردگان درآن یا متنعمند ويا معذب ، همان عالم ونظامي است كه روح پس از جدايي از بدن مادي لاجرم به آن عالم منتقل مي شود وتا قيامت درآن باقي مي ماند.
آيه 100 سوره مومنون تنها آيه اي است كه فاصله ميان مرگ وقيامت را برزخ خوانده است. اين آيه كاملا صراحت دارد كه انسان پس ازمرگ داراي نوعي حيات وزندگي است كه درآن تقاضاي بازگشت به دنيا را مي كند .2
قالوا ربنا امتنا اثنتين واحييتنا اثنتين فاعترفنا بذنوبنا فهل الي خروج من سبيل3
آنها مي گويند پروردگارا ! ما را دو بار ميراندي ودو بار زنده كردي اكنون به گناهان خود معترفیم، آيا راهي براي خارج شدن از دوزخ وجود دارد ؟
اين آيه بيانگر حال كافران است كه تصور مي كنند چون خدا آنها رادوبار ميرانده ودو بار زنده كرده، آيا امكان گريز وخروج ازاين آتش براي ماهست ، دو مرتبه ميراندن ودو مرتبه زنده شدن ثابت نمي شود مگر با ثابت شدن عالم برزخ كه آدمي يكبار بدن او دردنياي خاكي میرانده شده وروح اودرقالب مثالي دربرزخ زنده مانده است .
پس از نفخه ممات تمام خلائق ازجن وانس چه در دنيا وچه دربرزخ مي ميرند وجز ذات احديت كسي باقي نمي ماند. در اين هنگام جنبنده اي زنده نخواهد ماند، حتي برزخيان نيز مرده اند واين بار دفعه دوم مردن حقيقي آدمي است . كه بعد ازآن روز رستا خيز بانفخه حيات درصور، همگي را براي ورود به صحنه قيامت وحساب اعمال خود زنده مي نمايد واين بار دوم زنده شدن است .4
الناریعرضون علیها غدوا وعشيا ويوم الساعه ادخلوا آل فرعون اشد العذاب.5
عذاب آنها آتش است كه هرصبح وشام برآن عرضه مي شوند تا روزي كه قيامت برپا مي شود . دستور مي دهد آل فرعون را درسخت ترين عذابها وارد كنيد.
روشن است كه آتش فوق كه درآيه به آن اشاره شده است وبرآل فرعون صبح وشام عرضه مي شوند در عالم برزخ است. زيرا درپايان آيه، مجازات آنها درقيامت به طور جداگانه آمده است ، ولذا غالب مفسران اين آيه رابه عالم برزخ وعذاب قبر تفسير كرده اند .
درمورد عذاب بررخي آل فرعون قرآن كريم مي فرمايد، آل فرعون هرصبح شام برآتش عرضه مي شوند . درمورد عذاب اخروي آنها مي فرمايد : دستورداده مي شود آنها را داخل شديدترين عذاب كنند، ازتفاوت اين دو تعبير چنين استفاده مي شود كه دربرزخ آل فرعون آتش دوزخ رااز دور مشاهده مي كنند وناراحت مي شوند ودرعالم قيامت ازنزديك با آن آتش فروزنده عذاب مي كشند واين مجازات دربرزخ، صبح وشام است ودرقيامت مستمر ودائم با آن دمساز هستند .
حديثي كه ازپيامبر (صلی الله علیه واله) دراين زمينه نقل شده است وبه وضوح اين معني را تاييد مي كند پيامبراكرم (صلی الله علیه واله) میفرمايند:
ان احدكم اذا مات عرض عليه مقعده بالغداه والعشي ان كان من اهل الجنه فمن الجنه وان كان من اهل النار فمن الناره يقال هذا مقعدك حين يبعثك الله يوم القيامه 6
هنگامي كه يكي ازشما ازاين دنيا برود جايگاه اوصبح وشام به اوعرضه ونمايش داده مي شود اگرازاهل بهشت باشد ،جايگاهش دربهشت، واگر از اهل دوزخ باشد جايگاهش در دوزخ است وبه او گفته مي شود اين جايگاه تو است هنگامي كه خداوند تورا درقيامت مبعوث مي كند.
امام صادق ( علیه السلام) مي فرمايند :
ذلك في الدنيا قبل يوم القيامه لان في نارالقيامه لايكون غدوا وعشی ثم قال ان كانوا يعذبون في النار غدوا وعشيا ففيها بين ذلك هم من السعداء ، لا ولكن هذا في البرزخ قبل يوم القيامه الم تسمع قوله عزوجل : ويوم تقوم الساعه ادخلوا آل فرعون اشد العذاب .
اين مشاهده قبل از روز قيامت است ، زيرا آتش قيامت صبح وشام ندارد.7 سپس مي فرمايند : اگرآنها در قيامت تنها صبح وشام درآتش دوزخ عذاب شوند درميان اين دوبايد سعادتمند باشند ، بلكه چنين نيست واين مورد مربوط به عالم برزخ است يعني قبل ازروز قيامت ، آيا سخن خدا را ازاين جمله نشنيده اي كه مي فرمايد : هنگامي كه قيامت برپا مي گردد فرمان داده مي شود آل فرعون رادراشد عذاب وارد كنيد.
امام عليه السلام نمي فرمايند: در قيامت صبح وشام نيست ،بلكه مي فرمايند آتش دوزخ جاودانه است وصبح وشام ندارد، آنچه مجازاتش صبح وشام دارد عالم برزخ است ، سپس به جمله اي كه سخن ازقيامت مي گويد به عنوان قرينه اي براينكه جمله قبل مربوط به برزخ است استدلال مي فرمايند.8
ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون فرحين بما اتاهم الله من فضله ويستبشرون بالذين لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم ولا هم يحزنون9
اي پيامبر هرگز گمان مبرآنها كه درراه خدا كشته شده اند مردگانند بلكه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند بدانچه خداوند ازفضل ورحمت خويش به آنها عنايت فرموده، شاد مانند وبه دوستان دنيا يشان كه هنوز به آنها نپيوسته اند وبعدا در پي آنها به راه آخرت خواهند شتافت مژده دهند كه از مردن هيچ ترس و اندوهي نداشته باشيد.
اين آيه هم مربوط به شهداست زيرا شهيد زنده است ونزد خداوند ازنعم الهي برخوردار است وروزي به او داده مي شود واين مورد حاكي اززندگي شهدا دربهشت است زيرا آنان دربهشت به جهت اعمال نيكشان دردنيا ازنعم الهي استفاده مي كنند وازطرفي چون قيامت فرا نرسيده است اين بهشت ،بهشت برزخي است كه شهدا درآن روزي مي بينند وآرزو مي كنند كه مژده وبشارت دوستانشان نيزبه آنها برسد تا آنها نيز در شاديشان شريك باشند.10
قيل ادخل الجنه قال يا ليت قومي يعلمون بما غفر لي ربي وجعلني من المكرمين11
پس ازمرگ به او گفته شد داخل بهشت شو، اوگفت : اي كاش مردم من كه سخن مرا نشنيدند اكنون مي دانستند كه چگونه پروردگارم مرا آفريده وجزء بندگان مكرم خويش قرارم داد .
درآيات قبل ازاين ، جريان محاوره اين مرد( مومن آل ياسين ) به قومش نقل شده كه مردم را به پيروي رسولاني كه درشهر ( انطاكيه) مردم را به پرستش غيرخدا و پرستش مخلصانه خدا مي خواندند دعوت مي كند وسپس ايمان واعتقاد خويش را اظهار مي دارد وازآنها مي خواهد كه سخن او را بشنوند وبه راه اوبروند ، دراين آيات مي گويد: ولي آن مردم سخن اورا نشنيدند تا آنگاه كه او به جهان ديگر رحلت كرد درآن جهان درحالي كه مغفرت وكرامت الهي را درمورد خويشتن مشاهده مي نمود، آرزو مي كرد : اي كاش قوم من كه هنوز دردنيا هستند ازوضع سعادتمندانه من دراين جهان آگاه شدند.
بديهي است كه همه اين وقايع قبل از قيامت كبري است .ضمنا كلمه بهشت كه اينجا به كار رفته ودر بعضي آيات ديگر بكاررفته منظور بهشت مربوط به عالم برزخ است زيرا اهل سعادت هم دربرزخ دربهشت هستند وهم در قيامت وضمنا درخود قيامت نيزبهشت تنها يك بهشت نيست بلکه بهشتها درآن وجود دارد.12
ومن اعرض عن ذكري فان له معيشه ضنكا 13
هركس ازذكر وياد من روي برگرداند ،زندگي اش درقبر به سختي خواهد گذشت.
حضرت مهدي ( عج) درتفسيراين آيه مي فرمايد : « منظور ازعالم برزخ، عالم قبر است كه زندگي كفار درآنجا بسي تنگ است »14
الذين تتوفاهم الملائكه طيبين ، يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنه بما كنتم تعملون15
آنان درحالي كه پاكيزه اند فرشتگان تحويلشان مي گيرند وبه آنها مي گويند همانا به موجب كردارهاي شايسته تان وارد بهشت گرديد.
منظور ازاين آيه افراد مومني مي باشند كه فرشتگان با خوشرويي با آنها برخورد مي كنند وآنها را درعالم برزخ داخل بهشت مي كنند.
لايسمعون فيها لغوا الاسلاما ولهم رزقهم فيها بكره وعشيا 16
درآن بهشت سخت لغو نشنوند، بلکه همه گفتارشان سلام به يكديگر است ورزق وروزي آنها درصبح وشام بدون هيچگونه رنجي به آنها مي رسد .
اين آيه برخورد انسانهاي نيك را با يكديگر بيان مي دارد وازعبارت بكره وعشيا صبح و شب درآيه استنباط مي شود كه اين رزق وروزي به بهشتيان درجهان برزخي مربوط است ،زيرا بهشت جهان اخروي ،خورشيد وماه ندارد كه موجب صبح وشب گردد.
خداوند درقرآن مي فرمايد :
لايرون فيها شمسا ولازمهريا 17
درقیامت خورشيد وماه ديده نمي شود ،پس اين رزق وروزي دربرزخ است 18
مما خطياتهم اغرقوا فادخلوا نارا فلم يجدوا لهم من دون الله انصارا19
آن قوم خطاكار اززيادي كفر وگناه دردريا غرق شدند وبعد ازآن در آتش انداخته شدند.
قوم نوح كه ازدستورات خدا اطاعت نمي كردند وازنوح پيامبرشان حرف شنوي نداشتند واو رابه سخره مي گرفتند درطوفان نوح كه به امر خدا روي داد غرق گشتند . وبعد ازاين كه ازاين دنيا رفتند درآن عالم درآتش انداخته شدند.
چون لفظ ماضي وگذشته استعمال شده است فهميده مي شود كه اين حادثه رخ داده است واز طرفي چون قيامت نيامده پس منظورش آتش آخرت وهميشگي نيست، بلکه آتش عالم برزخ است.20
لقد ارسلنا الي امم من قبلك فزين لهم الشيطان اعمالهم فهو وليهم اليوم ولهم عذاب اليم21
بخدا قسم رسولاني بسوي امتهايي كه قبل ازتو بودند فرستاديم وشيطان اموال آنها رادر نظرشان زينت داد، او امروز سرپرست آنهاست .
اين آيه نشانگر عذاب اقوام گنهكار گذشته است كه درحال حاضر درعذابند وچون قيامت نيامده پس اين عذاب مربوط به عالم برزخ است.22
فاما ان كان من المقربين فروح وريحان وجنت نعيم و اما ان كان من المكذبين الضالين فنزل من حميم وتصليه جحيم23
بدانيد آنكه بميرد اگر ازمقربان درگاه خداست آنجا درآسايش ونعمت بهشت ابدي است واما اگر ازمنكران وگمراهانست ، نصيبش حميم وجهنم وجايگاهش آتش دوزخ است.
ازابا عبدالله امام جعفر صادق (علیه السلام) درمورد آيه « فاما ان كان من المقربين فروح وريحان وجنت نعيم »سئوال شده ايشان فرمودند : فروح وريحان (آنجا كه آسايش وشادي است) كه درواقع مربوط به قبر است وجنت نعيم (نعمت وبهشت ابدي است ) كه مربوط به آخرت است . « واما ان كان من المكذبين الضالين فنزل من حميم وتصليه جحيم » فرمودند: فنزل من حميم ( نصيبش آب جوشان است) مربوط به عالم قبر است و تصليه جحيم ( جايگاهش آتش دوزخ است) واين موارد به آخرت مربوط مي شود .24
ازمجموع آيات فوق نظر قرآن مجيد درباره عالم برزخ تا حدي روشن مي شود، منتها در آيات قرآن شرح بسياري درباره جزئيات جهان برزخ به چشم نمي خورد وتنها اصل وجود اين جهان وبخشي ازپاداشهاي نيكوكاران ومجازاتهاي بدكاران درعالم برزخ آمده است.
برزخ ازنگاه روايات:
برزخ را درقرآن بررسي كرديم اينك ، براي اينكه سيمايي روشن تر ازاين جهان بياييم ، اين موضوع را درسخنان گرانبهاي نغمه پردازان راستين وحي پي مي گيريم. اخبار واحاديثي كه ازاهل بيت عصمت وطهارت ( عليه السلام ) دراين باره وارد شده است ، علاوه براينكه صراحت بيشتري درحيات برزخي وزندگي قبر دارد تا حدودي چگونگي و كيفيت آن عالم را روشن مي نمايد ،هرچند تا مادامي كه پاي درآن جهان نگذاريم از پي بردن به حقايق آن جهان – چنان كه هست – عاجزيم ، ليكن اگرجان رادرياد خدا شستشو دهيم شايد به خواست خدا بتوانيم پنجره اي ازجهان ماده به ماوراء آن بگشائيم .چنانچه مولي الموحدين درباره انسانهاي اهل ذكرمي فرمايد:
فكانما قطعوا الدنيا الي الاخره وهم فيها فشاهدوا ماوراء ذلك فكانما اطلعوا غيوب اهل البرزخ في طول الاقامه فيه وحققت القيامه عليهم عداتها ، فكشفوا غطاء ذلك لاهل الدنيا حتي كانهم يرون ما لا يري الناس ، يسمعون مالا يسمعون 25
چنان به آخرت وجهان پس از مرگ يقين دارند كه گويي دنيا را به پايان رسانده ووارد آخرت شده اند ، آنان ماوراي دنيا را مي بينند ،گويا برحالات پنهاني برزخيان آگاهند آن جهان را مي نگرند وانگار كه قيامت ، وعده هايش را برايشان عملي ساخته است.پس آنان پرده ازاوضاع آن عالم راازجلوي مردم دنيا برداشته اند وآنچه رابه نور ايمان ويقين ديده اند فاش كرده اند به طوري كه گويي ايشان مي بينند و مي شنوند چيزهايي راكه ديگران نه مي بينند ونه مي شنوند.
درادامه دو روايت دراين باره ذكر مي كنيم:
1- درجنگ بدر برخي ازكشتگان كفار را درچاهي ريخته بودند . پيامبر (صلی الله علیه واله) برسرآن چاه آمد وبه آن مردگان فرمود شما اي كفار ، همسايگان بدي بوديد پيامبر خدا راازخانه خويش رانديد واز در دشمني وجنگ با او همدست شديد ، من وعده پروردگارم را درست يافته ام آيا شما نيز وعده پروردگارتان را حق يافتيد؟
عمر اين مكالمه را مي شنود . گفت اي پيامبر اينان كه بدنهاي بي جان بيش نيستند چگونه با آنها سخن مي گوييد؟ رسول اكرم (صلی الله علیه واله) فرموند: بس كن كه سوگند به خدا تو شنواتر ازآنان نيستي ، همين كه من برخيزم فرشتگان عذاب با گرزهاي آهنين برسرشان مي كوبند . 26
2- اميرالمومنين علي (علیه السلام) درپايان جنگ جمل با اسب ميان كشتگان مي گشت به جسد كعب بن سوره رسيد ( كعب درزمان عمر به سمت قضاوت بصره منصوب شده بود وتا پايان دوران عثماني قاضي بصره بود ) اين شخص درجنگ جمل قرآن به گردن آويخت وهمراه اهل وفرزندان خو به جنگ امام آمد وهمگي كشته شدند . امام دستور فرمودند كه جسد او را ، نشاندند آنگاه خطاب به او فرمود : اي كعب من وعده خداوند راحق يافتم، آيا تو نيز وعده خداي خود را راست يافتي؟ سپس او را خواباند آنگاه با پيكر طلحه نيزچنين كردند . وشخصي به آن حضرت عرض كرد : اين كار چه سودي دارد؟ آنان كه سخن ترا نمي شنوند. فرمودند : سوگند به خداوند كه هر دوسخنانم را شنيدند چنانكه کشتگان بدرسخن پيامبر را شنيدند.27
دراين باب روايات فراواني ازائمه اطهار رسيده كه به ما به جهت اطاله مطالب ازآوردن آن خود داري مي كنيم .چرا كه با دقت ونظر درهمين چند روايت بوضوح براي ما روشن مي شود كه ائمه وامامان معصوم كاملا ازعالم برزخ اطلاع داشته، همواره انسانها را بوجود آن مطلع مي ساختند.
برزخ ازنگاه عقل:
الف ) تجرد نفس:
علماي اسلام براين قائلند كه انسان موجودي است مركب ازجسم وروح وبراين عقيده كه نفس انسان مجرد مي باشد . وتجرد نفس حقيقت وسيعي است ماوراء بدن كه احكام آن با احكام بدن وساير مركبات مادي تفاوت كلي دارد .اين روح يكنوع اتحاد با بدن دارد که آن را بوسيله اراده وشعورو ساير صفات ادراكي اداره مي كند. شخصيت انسان بستگي به بدن مادي وي ندارد كه با مرگ از بين برود وبا تجزيه وپراكنده شدن اجزاء تركيبي جسم ، فاني گردد بلکه حقيقت وشخصيت انسان پس ازمرگ باقي مي ماند وسعادت وشقاوت اودر آن حال بستگي به ملكات نفساني واعمال او دراين جهان دارد نه به جهات جسماني و خصوصيات اجتماعي او، درنتيجه نفس وروح انساني حقيقي است غيرازبدن مادي وي 28
پس ازذكر اين مقدمه براي اثبات اين مطلب ادله اي مي آوريم ازكلام خداوند :
از جمله آياتي كه برتجرد نفس دلالت دارند اين آيات است :
الله يتوفي الانفس حين موتها والتي لم تمت في منامها فيمسك التي قضي عليها الموت ويرسل الاخري 29
خداست كه وقت مرگ ارواح خلق را مي گيرد وآن را كه هنوز مرگش فرا نرسيده نيز درحال خواب روحش را قبض مي كند . سپس آن را كه حكم به مرگش كرده جانش رانگاه مي دارد و آن رانمرده به بدنش مي فرستد.
خداوند دراين آيه مي فرمايد كه اوهنگام مرگ جان ها راتوفي مي كند، توفي به معني گرفتن حق است بطور كامل. اين مطلب به ضميمه آنچه درذيل آيه است كه خداوند پس ازآنكه اروح را درحال خواب مي گيرد بعضي رانگهداشته وبه بدن باز نمي گرداند ومي ميراند وبعضي را رها كرده وبه بدن مي فرستد، حاكي ازمغايرت روح بدن است.
درآيه ديگري ازسوره سجده خداوند ازبيان ايرادات يكي ازمنكرين معاد مي فرمايد :
وقالوا ءاذا ضللنا في الارض ائنا لفي خلق جديد بل هم بلقاء ربهم كافرون قل يتوفكم ملك الموت الذي و كل بكم ثم الي ربكم ترجعون 30
كافران گويند كه آيا پس از آنكه ما درزمين نابود شديم باز زنده خواهيم شد بلي ليكن آنها درشهود لقاء خدايشان كافرند. ( اي رسول) به آنها بگو فرشته مرگ كه مامور قبض روح شماست جان شما را خواهد گرفت وپس ازمرگ بسوي خدا بازمي گرديد.
اصل ايراد اين است كه آنها مي گفتند : پس ازمرگ وبهم خوردن تركيب بدن وتجزيه شدن وتغيير صورت آن ، بدن درزمين ناپديد شده وقابل تشخيص توسط حواس زندگان ازلابلاي اجزاء زمين نيست بااين حال چگونه ممكن است كه اين بدن دوباره زندگي جديدي ازسر بگيرد وخداوند در پاسخ آنها مي گويد : قل يتوفكم ملك الموت الذي وكل بكم.
خداوند ملك الموتي راماور ساخته كه هنگام مرگ شما را دريافت دارد ونگاهباني كند ونگذارد درزمين ازنظرها ناپديد شويد، آنچه درلابلاي زمين گم مي شود همان بدنهاي شماست نه نفوس وجانهاي شما . درواقع آنچه به آن (شما) اطلاق مي شود باقي مي ماند.
ثم سویه ونفخ فيه من روحه وجعل لكم31
اين آيه درمورد خلقت انسان است ومطابق آن خدا ازروح خود در انسان دميده واز طرفي ملاحظه مي شود كه درباره روح چنين مي فرمايد :
ويسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربي و...32
واي ( رسول ما ) تو را ازحقيقت روح مي پرسند جواب بده كه روح به فرمان خداست.
دراين آيه روح را ازنسخ امر خود معرفي مي كند درجاي ديگر امر را چنين معرفي فرموده :
انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له کن فيكون فسبحان الذي بيده ملكوت كل شي ء 33
فرمان نافذ خدا چون اراده خلقت چيزي كند به محض اينك گويد موجود باش بلافاصله موجود خواهد شد .
ازمجموع اينها استفاده مي شود كه روح ازعالم ملكوت است وعالم وامر همان كلمه كن وجودي است . ودرمورد ديگر امر را چنين توصيف فرموده :
وما امرنا الا واحده كلمح بالبصر34
وفرمان ما در عالم يكي است درسرعت بمانند چشم برهم زدني .
جمله كلمح بالبصر: مانند يك چشم برهم زدن ، مي رساند كه امرعبارت ازكلمه وجودي كن است ، موجودي است كه يك دفعه بوجود مي آيد يعني وجود آن تدريجي نيست . بنابراين هنگام وجود احتياج به شرائط وقيودي ازقبيل زمان ومكان كه قبلا وجود داشته باشد ندارد . نتيجه این می شود که عالم امر که روح هم ازآن عالم است ، عالم موجودات غیرمادی است، زیرا تمام موجودات جسمانی ومادی تدریجی الوجود هستند ومقید به زمان ومکان می باشند بنابراین روح انسانی اگر چه ارتباط به بدن مادی دارد ، ولی خودش موجودی است غیرمادی ومجرد وآیه ای دیگر که ارتباط میان جسم وروح را روشن می سازد :
ولقد خلقنا الانسان من سلاله من طین فتبارک الله احسن الخالقین35
وهمانا آدمی را ازگل خالص آفریدیم سپس آن را بصورت نطفه ای درقرارگاه ثابتی قرار دادیم . سپس نطفه راعلقه وبعدا علقه را مضغه وسپس مضغه رااستخوانها آفریدیم ، سپس براستخوانها گوشت پوشاندیم وبعدا خلقت دیگری درآن ایجاد کردیم ، بزرگ است خدائی که بهترین آفریدگاران است.
ازاین آیات چنین برمی آید که انسان درابتدا جسم طبیعی بیش نبوده که حالات وصورتهای مختلفه به اودست داده ، سپس خداوند عالم این جسم جامد خاموش را حیات تازه ای بخشید که دارای شعور وادراک است. کارهایی ازقبیل اراده وفکر وتصرف درحالات مختلفه و تدبیر امورجهان ونقل وانتقال وتبدیل وتحول درموجودات گوناگون ، وخلاصه اموری که ازاجسام وجسمانیت ساخته نیست ، انجام می دهد .یعنی نه این کارها ( اراده وتفکر و... ) جسمانی است ، نه فاعل آن که نفس وروح آدمی است ازقبیل جسمانیات می باشد.
بنابراین نفس نسبت به جسم وبدن که منشاء پیدایش نفس است مانند میوه است نسبت به درخت ( البته با یک مقایسه بعید ) ازاینجا چگونگی ارتباط نفس به بدن درابتدای وجود روشن شده سپس بعد ازمرگ علاقه وارتباط آن ازبدن قطع می شود . درواقع درابتدای وجود یعنی بدن است، بعدا ازآن امتیاز پیدا کرده وپس ازمرگ استقلال کامل پیدا می کند.36
این برداشتی است که از ظاهرآیات شریفه مذکور استفاده می شود . بعد ازذکر چند آیه ای که برتجرد نفس دلالت دارد اشاره می کنیم به نظر مرحوم مجلسی ( رحمه الله علیه ) ، درباره اصالت روح ایشان می فرمایند : هنگام خواب، جسم ضعیف می گردد ،اما ضعف جسم، موجب ضعف نفس ( یعنی روح) نمی باشد ، بلکه ، نفس نیرومند تر می شود به گونه ای که برمشاهده احوال و اطلاع ازامور غیبی نیز تواناست . بنابراین ،مرگ جسم موجب مرگ روح نمی شود . و ازاین رو است که می گوییم : روح همواره باقی است وهرگز فانی نمی شود .37
ودرآخر روایتی را می آوریم دراین باره :
سئل عن الصادق ( علیه السلام) ایتلاشی الروح بعد خروجه عن قالبه ام هو باق ؟ قال : بل هوباق الی وقت ینفخ فی الصور؟ فلذلک تبطل الاشیاء کما تداها مدبرها 38
از امام صادق (علیه السلام ) پرسیده شد : آیا روح بعد ازخارج شدن ازکالبدش متلاشی می شود یا باقی می ماند ؟ فرمود : روح تا نفخه صوراول دربرزخ باقی می ماند و پس ازآن همه موجودات تا نفخه صور دوم ازبین می روند وانسان نیزدرخاموشی وسکوت خواهد بود.
قاعده تکامل:
صاحب نظران با استفاده ازاین قاعده اینگونه استدلال کرده اند که ازجمله دلایل عقلی بر وجود برزخ قاعده تکامل است وآن اینکه عالم همواره روبه کمال می رود. این مسیر تا ابد ادامه خواهد یافت واین قانون مطابق حکمت ومشیت الهی است بعد ازعالم دنیا عالمی است که به مراتب کاملتر ازاین عالم است ولی نسبت به آخرت ازکمال کمتر برخوردار است وآن عالم برزخ باشد.
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 18:48 توسط یزدان
|
|
گشت وگذاري در عالم برزخ |
 |
در مقام انسانيت همين بس كه خداوند فرمود:« فتبارك الله احسن الخالقين » پر بركت ومبارك است خدايي كه از خاك وگل موجودي را آفريد وبه او اين استعداد را داد تا بهترين مخلوقش باشد وتاج كرامت رابر سرش نهاد . همان موجودي كه با نيروي تفكر توانسته آسمان و كوه ودريا و...را به تسخير خويش درآورد.انساني كه مي تواند از طريق عبوديت وانجام وظايف وزهد و تقوي به كمال انساني خود برسد. اما به راستي موجودي با اين عظمت چرا در انديشه تكاثر به مال وتفاخربه مقام ونفرات ونژادورنگ وثروت و... زندگي دنيوي واخروي خود را به تباهي مي كشد؟! آيا او نمي داندهمه اينها در معرض فنا و نابودی است و راه گریزی از این قانون فنا ودگرگوني وجود ندارد؟! آيابهتر نيست به جاي افتخار به موهومات باطل گهگاه به قبرستان رفته وبا نگاه عميق وچشم بصيرت از قبور صاحبان قدرت پند بگيردوبا زبان دل از حال آنها جويا شودوباگوش دل پاسخ آنهارا بشنود؟! بياييم خودراباياد مرگ ، زندگي اخروي وجاويدي كه هيچ راه فراري از آن نيست متنبه سازيم وبازندگي برزخيان كه روزي شايد همين امروز، سرنوشت ما با آنان گره خواهد خورد آشنا شويم وازخدا بخواهيم مرگ را برايمان مبارك گرداند وما را در سختيهاي مرگ وعالم قبر وبرزخ ياري فرمايد.(اللهم اعوذبك من نارك)
اميرالمومنين(عليه السلام) در خطبه 212 نهج البلاغه مي فرمايد:« همانهايي كه در دنيا داراي مقامهاي عزت ودرجات والاي افتخار بودندو يا رعاياي آنها بودند سرانجام در درون برزخ وحفره هاي قبر جاي گرفتند وزمين برآنان مسلط شد واز گوشت وبدن آنها خورد وازخونشان آشاميد.آنها در حفره هاي گورستان به صورت جمادي بي رشد ونمو وناپيدا كه هرگزاميد يافت شدنشان نيست قرار گرفتند. دیگر وقوع حوادث هراس انگیز دنیوی آنها را به وحشت نمي اندازند ودگرگونيهاي دنيا آنها رامحزون نمي سازدوبه زلزله ها واضطرابات اعتنايي ندارندوبه سروصداهاي شديد گوش فرانمي دهند. غايباني هستند كه انتظار آمدنشان نيست وحاضراني هستند كه حضورنمي يابند. دردنيا جمع بودند ولي به سبب مرگشان پراكنده شدندو...» در اين فرازحضرت شرح حال جسماني ومادي مردگان را درعالم قبروبرزخ مجسم كرده است. به لحاظ بعد جسماني هرگاه شخصي مي ميرد، به فاصله چندساعت ،اجزاي بدن اوفاسدومتعفن مي گردد . لذا بايدهر چه زودتر به خاك سپرده شودوروي قبرهم محكم بسته شودكه نه حيوان وحشي متعرض آن شودونه تعفن آن خارج گردد تا بدين سبب خاك هم اجزاي متلاشي شده رادر خود جذب كند.
باتامل درفرازهاي بعدي اين خطبه در مي يابيم كه اموات همسايگاني هستند كه قبورشان دركنارهم واقع شده وقرب مكاني هم دارند ولي چون انس وعلاقه مربوط به روح است ومنشا محبت هم روح مي باشد،باهم مانوس نيستند وارتباطات دنيوي آنها بامرگ از بين مي رود وهيچ احساس وعكس العملي نسبت به يكديگر ندارند.
اما بعد روحاني انسان بامرگ از بين نمي رود وزندگي برزخي اودرعالم مثال وبرزخ از حين مرگ تا قيامت كه دوباره روح به بدن ملحق مي شود ادامه دارد تا اينكه در بهشت يا دوزخ جاودان شود.
دربيان حالات جسماني اموات اميرالمومنين(عليه السلام) مي فرمايد: « مردگان شب وروز نمي شناسند و...»
آري جسم انسان بعداز مرگ درخانه قبر شب وروز ندارد، زيرا مقدار حركت جسم ، طبيعي است وبدن انسان با فرا رسيدن مرگ از حركت باز مي ماند. لذا ديگر زمان برايش مطرح نيست ودربسترحرکت زمان واقع نیست ودرك وشعوري هم از تغيير وتحول زمان ندارد. در کلام ديگری که بيانگر حالات روحي مردگان درعالم برزخ است مولا فرموده اند :« مردگان شب وروز دارند...» در رابطه با عالم برزخ قرآن وروايات تصريح دارند که ارواح مردگان درهمين دنيا شب وروز را درک مي کنند. چنانچه در قرآن کريم مي خوانيم :« ولهم رزقناهم فيها بکره وعشيا» در روايات هم نظير اين معنا به چشم مي خورد که : ارواح مومنين روزها دروادي السلام هستند وحلقه حلقه مي نشينند وباهم سخن مي گويند وارواح کفارشب ها در برهوت...! شايد اين دو جمله حضرت مربوط به کساني است که نه از مومنين محضند ونه از کفار محض؛ يعني آنهايي که عالم برزخ را در بي خبري وخواب مي گذرانندو درانتظار سرنوشت آينده خود مي باشند .(دررابطه با اين مطلب درآينده توضيح مي دهيم)
به راستي برزخي که امام صادق (عليه السلام) شيعيان رااز آن ترسانده اند چيست ودرکجا قرار دارد؟
برزخ عالم ونشئه اي است بين دو عالم :عالم مادي (دنيا) و عالم فوق مادي(آخرت)؛ لذا عالم مرگ را برزخ مي گويند چون ميان زندگي دنياوآخرت واسطه است. پس روح انسان اززماني که از بدنش خارج مي شود تا قيامت درعالم برزخ مي ماند. خداوند مي فرمايد:« ومن ورائهم برزخ الي يوم يبعثون » 1
برزخ دربطن همين جهان مادي ومحيط بر اين دنياست .زيرا وسعتش از دنيا بيشتر است. گرچه بعضي از عوارض ماده، مثل مقدار وشکل را داراست ولي هرگز مادي ومحدود به زمان ومکان نيست ، لذا ازآن به عالم مثال تعبير شده است. روح بعد از مفارقت از بدن در عالم مثالي وبرزخي قرارمي گيرد. و مجرد از بعضي عوارض مادي مثل حرکت وتغيير وتحول است به گونه اي که محدوديت زماني ومکاني ندارد. بهترين دليل بر تجرد روح، وحدتي به نام «من» و«ثبات شخصيت» است که از کودکي تا پيري تمام فعاليت ها رابه آن نسبت مي دهيم.بدون اين که خاصيت تقسيم پذيري وحرکت را داشته باشد.
اگر خواسته باشيم عالم برزخ رامجسم کنيم مي توان آن را به جنين دررحم مادر تشبيه کرد. جنين د ر بطن همين دنيا قرارگرفته ولي از جهاني که او را احاطه کرده و از انسان هايي که قبل از او به اين دنيا قدم نهاده اند بي خبر است ووقتي متولد مي شود باز هم در همين دنياست، تنها از عالمي محدود به عالمي وسيع تر قدم گذارده لذا عالم آخرت که برزخ مقدمه آن است هم خارج از اين عالم نيست بلکه محيط بر آن است به طوري که عالم دنيا در درون آن قرارگرفته واگر چشمي حقيقت بين شود در همين عالم مي تواند، عالم برزخ وبرزخيان رامشاهده کند و باآنها به گفتگو پردازد هم چنانکه پيامبر (صلي الله عليه و اله) با مقتولين جنگ بدر که در چاهي ريخته شده بودند به گفتگو پرداخت . حال که دانسته شد عالم برزخ درهمين دنياست ولي اهل دنيا آن رادرک نمي کنند وارواح درعالم برزخ مشرف بر دنيا واهل دنيا هستند وحالات ورفتار آنها رامي بينندومي شنوند؛ لازم است به اين مطلب هم اشاره نماييم که عذاب وپاداش الهي از همان حين مفارقت روح از بدن شروع مي شود و هر ميتي از همان اولين لحظات مرگ متوجه مي شود که بهشتي ياجهنمي است.چنانچه حضرت صادق (عليه السلام) در روايتي مي فرمايد: « من از برزخ درباره شيعيان مي ترسم.» راوي عرض کرد:«برزخ کجاست؟» حضرت فرمود:«همان قبر است از هنگام مرگ تا قيامت.»
در آيات وروايات، مرگ وعالم برزخ به خواب تشبيه شده است. قرآن کريم مي فرمايد:«خداوندجان ها را به هنگام مرگ مي گیرد ونفسي(انساني) که هنوز اجلش فرا نرسيده در خواب، روح او راقبض مي کند. کسي که مرگش فرا رسيده باشد،روحش را نگه می دارد وکسی که هنوز زمان مرگش فرانرسیده تا وقت معين رهايش مي کند.»2 در اين آيه شريفه مرگ به خواب موقت ولي طولاني تشبيه شده است. درهمين رابطه درروايتي از امام باقر(عليه السلام) سوال شد مرگ چيست؟ حضرت فرمود:« همان خوابي است كه هر شب به سراغتان مي آيد ولي طولاني تر . به طوري كه شخص از آن بيدار نمي گردد مگر روزقيامت .» حضرت در ادامه فرمود: «حالت شادي وصف ناپذير وياترس ومناظر هولناكي كه شخص در خواب مي بيند چگونه است؟! مرگ نيزهمانطوراست پس خود رابراي مرگ آماده نما.»3
دراين تشبيه مي توان ارواح رابه سه گروه تقسيم كرد.همانطور كه سه نوع خواب داريم، يكي خوابهايي كه شخص به هنگام آن ازاطراف خود بي خبر است ودرخواب نه چيزي مي بيند ونه چيزي مي فهمد وتنها پس ازبيداري متوجه مي شود خواب بوده؛ دوم خواب هايي خوش كه فردتمام آرزوهاي خود را در عالم خواب ودر مرحله وجودمشاهده مي كند وسوم خواب هايي كه به آن خواب پريشان مي گويند به گونه اي كه آنقدر وحشتناك وطاقت فرساست كه شخص در خواب فريادش بلند مي شود، زبانش مي گيرد،تمام بدنش مي لرزد تاجايي كه از صداي دادوفريادخود بيدار مي شود؛ عالم برزخ هم ،اين چنين است. لهذا اكثر مردم كه نه ايمان خالص دارندونه كافر محضند در عالم برزخ دربي خبري به سرمي برند؛ حتي درمواردي بيان شده كه سوال و جواب از آنها هم ، در قيامت خواهد بود.اما درموردمومنين محض خداوندمي فرمايد : « فروح وريحان وجنت النعيم» ارواح مومنين عالم برزخ را در« روح وريحان برزخي »مي گذرانند تا اينكه تكامل لذت ورضايت رادرقيامت دربهشت پر نعمت كه براي اصحاب يمين هم سلام است وهم سلامتي سپري كنند . اما در مورد ارواح كافرين محض درعالم برزخ، قرآن مجيد مي فرمايد:« اما ان كان من المكذبين الضالين فنزل من حميم وتصليه الجحيم » كه مقصود از « نزل حميم» پيش غذايي ازآب چرك جوشان (پذيرايي درقبر ) واز « تصليه الجحيم» فرو افتادن در آتش آخرت است. با نگاهي بر ادله قرآني بر اثبات وجود برزخ 4 چند نكته رابه دست مي آوريم اول اينكه عذاب برزخ وقيامت از يك سنخند .اما دربرزخ ديدن ونزديك شدن به عذاب است . دومين نكته اين است كه اهل برزخ با صبح وشام دنيا در ارتباطند . چرا كه برزخ ،عالم بين دنيا و آخرت است . پس مردگان نه تنها از صبح وشام دنيا به كلي منقطع نشده اند بلكه بهشت وجهنم برزخي آنها از حين مرگ وخارج شدن روح از بدن شروع مي شود و به محض جداشدن روح از بدن ،بشارت به بهشت يا وعيد عذاب آتش را دريافت مي كنند وبه دنبالش آنان كه جهنمي هستند تقاضاي بازگشت به دنيارا دارند تا گذشته راجبران كنند.5 اماهرگزبرگشتي به دنيابرايشان نخواهد بود.
شب اول قبر وسوال وجواب از اموات:
يكي از وحشتناك ترين مواقف انسان اولين شب ورود به عالم برزخ است .ازآن جايي كه وحشت به معناي عدم آشنايي وبيگانگي انسان با وضعيت جديد است لذا هر چه روح با عالم معنويت بيگانه باشد وبه عكس به دنيا تعلق خاطر داشته باشد درجه وحشت وتنهاييش بيشتر است.6
به تصريح روايات فشار قبر همان فشار بدن انسان بوسيله دو جسم است. اما اين فشار به وسيله ديوارهاي مثالي بر بدن مثالي صورت مي گيرد واگر روح به جسم مادي اش سخت علاقه داشته باشد هيچ مانعي ندارد كه اين عذاب جانكاه علاوه بر وساطت بدن مثالي ، شامل بدن دنيوي هم بشود.درروايتي راوي درباره فشار قبر كسي كه به دارآويخته مي شود ازحضرت رضا عليه السلام سوال مي كند وحضرت مي فرمايد:«او هم فشار قبر دارد،خدا هوا را امر مي كند كه اورا بفشارد.»7
فشار قبر،تنها شامل كافران وفاجران نمي شود، بلكه مومن هم - در صورتي كه مرتكب گناهان شده باشد- مشمول اين عذاب دردناك خواهد شد واين عذاب رحمتي است از جانب خداوند، براي مومنان زيرا موجب خروج مومن از گناه شده وبعد از آن در نعيم برزخ و قيامت به سر خواهد برد .
اما در مورد سوال در قبر، اباعبدا...(عليه السلام) مي فرمايد: «در قبر سوال نمي شود مگر از ايمان محض وكفر محض و خالص (يعني از عقايد سوال مي شود) وديگران را متعرض نمي شوند.»
شهيدثاني -رحمه الله عليه- فرمودند: « در قبر وعالم برزخ از مومن وكافر محض به تفصيل سوال خواهد شد يعني اين كه از كليه اصول عقايد وفروع آن ، مثل نماز ، روزه ،حج ،جهاد و...سوال مي شود. اما از كساني كه ضعيف العقل هستند ويا حجت الهي در ايمان بر آنها ثابت نشده به طوراجمال از كفر و ايمانشان بازجويي مي شود.»
از بيانات علما وبزرگان بدست می آيد که چهارگروه ( اطفال- افراد کم عقل- جاهل قاصر وکسی که فسق عملی ندارد)عذاب برزخی ندارند . زيرا يا امکان دسترسی به عقايد صحيح ولوازم ايمان رانداشته اند ويا مستضعف فکری ، فرهنگی وياعقب افتادگان فکری هستند.نکته مهم ديگری که بايد درآن تامل کرد اين است که پس از مرگ ، دفتر اعمال انسان بسته نمی شود زیرا بعضی از اعمال متوفی اعم از سيئه وحسنه می تواند اثرات منفی ويا مثبت ماندگاری برفرد ويا جامعه بگذارد . وتا زمانی که آن اثر باقی است به مناسبت آن اثر روح هم در عذاب ويا آرامش باقی می ماند . لذا ثواب کارهای خير انسان بعد از مرگ هم برای ميت نافع است .در روایتی از اباعبدالله (عليه السلام) به پنج خصلت اشاره شده که پس ازمرگ به ميت نفع می رساند :
▀ فرزند صالح ميت که برای او طلب مغفرت مي کند.
▀ کتابی که ميتی نوشته وموجب هدايت جامعه شده.
▀ چاهی حفر کرده باشد که مردم از آن نفع ببرند.
▀ نهالی کاشته باشد که مردم از میوه وسايه آن استفاده ببرند .
▀ صدقه جاريه ای که بعد از مرگ برای ميت جاری باشد سنت حسنه ای که بعد از مرگ او باقی باشد.8
علاقه روح به قبر وديدار اموات از خانواده:
براساس روايات فراوان بدون هيچ ترديدی می توان گفت که روح به قبر ومدفن خويش عنايت وتوجه خاصی دارد وعلتش می تواند چند چيزباشد:
← محل دفن، آخرين مرحله ازنشئه دنيا واولين مرحله از سفر اخروی اوست لهذا اين خاطره را روح هرگز فراموش نمی کند.
← قبر متوفی محل اجتماع خويشان است که به ياد او گرد هم جمع می شوند وکارهای خير چون تلاوت قرآن وخيرات ومبرات انجام می دهند .
← متوفی عنايت خاصی به زائرين قبرش دارد.بنا براين مردگان از آنچه بر بندگان می گذرد بی خبر نيستند به خصوص زمانی که زندگان بر مزارشان می آيند وآنهارا با کارهای خيرشان شادمان مي سازند. 9
در زمينه ديدار اموات از خانواده ،«اسحاق بن عمار»ازابی الحسن (عليه السلام) سوال کرد:« آيا شخص مومني كه از دنيا می رود پس از مرگ از خانواده خود ديدارمی کند؟» حضرت پاسخ می دهند. « بلی»، بعد پرسيد :«چه مدت وهر چند وقت يکبار؟» حضرت درپاسخ فرمودند: «به اندازه فضيلت ومنزلتی که نزد خدا دارد، بعضی هر روز ، بعضی دو روز يک باروبعضی هرسه روز يک بار.»اسحاق مي گويد: من درضمن کلام حضرت فهميدم که کمترين مدت درهرجمعه است. بعد سوال کردم درچه ساعتی ؟ فرمودند:« در نزد زوال شمس ، يعنی ظهر ويا قبيل آن»(شايد منظور اوقات نماز باشد) سپس فرمودند:« خداوند ملکی را همراه ميت می فرستد که به او آنچه را شادش می گرداند نشان دهد وآنچه را موجب کراهتش می شود ازاو بپوشاند ، لذا بر می گردد در حالتی که چشمش به ديدار آنها روشن است. ››10 امام صادق (عليه السلام) می فرمايد :«هيچ مومن وکافری نيست مگر اين که بعد از زوال شمس نزد کسانش می آيد واگر مومنی ببيند اهلش کارهای نيک انجام می دهندخدارا شکرمی گويدواگر کافر ببيند اهلش کارهای ناپسند انجام می دهند حسرت وافسوس می خورد.11
اموات از خيرات ومبراتی که به آنها داده می شود آگاهند. چه بسا سبب نجات آنها از عذاب برزخی شود . حضرت صادق (عليه السلام) می فرمايد:«همانا ميت به سبب ترحم واستغفاری که برايش انجام شده شاد می شود همانطوري که انسان زنده به سبب هديه ای که به او می دهند خوشحال می شود.» وفرمودند:«هر مسلمانی که عمل صالحی برای ميتی انجام دهد، ثواب آن عمل برای خودش مضاعف می گردد ونفعش به ميت هم می رسد.»12
«حبه العرنی» می گويد:« با اميرالمومنين به طرف پشت شهر (کوفه) روان شديم. حضرت دروادی السلام توقف نمود، (در وضعيتی بودند) که گويی اقوامی را مورد خطاب قرار داده اند. من هم با ايشان ايستادم تا خسته شدم و...بالاخره بلند شدم وعبايم را جمع کرده وعرض کردم يا اميرالمومنين! من از اين طول قيامتان دلم به حال شما می سوزد (لطفا) ساعتی استراحت کنيد. آن گاه عبايم را پهن كردم تا حضرت روي آن بنشينند ، فرمود : « يا حبه ( اين جايي كه ما هستيم ) يا محل گفتگوي مومن است يا محل نشست و برخاست او . » عرض كردم راستي آن ها چنينند (دراين جا حضور دارند ) ؟ فرمود:« آري . اگر پرده از چشم تو برداشته شود خود خواهي ديد آن ها دسته دسته دور هم گرد آمده و باهم به گفتگو نشسته اند » عرض كردم : « جسمند يا روح ؟» فرمود : « روحند . مومني نمي ميرد مگر آنكه به روحش گفته مي شود به وادي السلام ملحق شو . زيرا آنجا سرزميني است متصل به بهشت عدن »13
بنابراين مومنين به بقاء روح در عالم برزخ معتقدند و مرگ را تولد تازه اي مي دانند كه اموات در هر مرحله اي از آن آگاهتر و بيناتر از زندگي دنيوشان هستند به گونه اي كه ارتباط روحي آن با بازماندگانشان قطع نمي شود . و حتي از طريق خيرات و صدقات و كارهاي نيك آن ها بهره هم مي برند .اما در مقابل كفار و كساني كه به بقاء روح اعتقاد ندارند ، عدم ارتباط ارواح مردگان را با دنيا ناشي از طول زمان و بعد مكان مي دانند آن هم به علت جام مرگي است كه مردگانشان نوشيده اند كه ديگر پس از آن حركاتشان به سكون تبديل مي شود .
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 18:34 توسط یزدان
|