... مفضلبن عمر از امام صادقعليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: روزى اميرالمؤمنينعليه السلام در بالاى منبر مسجد كوفه فرمودند: ...اى مردم! بدانيد زمين هرگز از حجت خدا (امام معصوم) خالى نخواهد ماند. اما خداوند متعال به زودى مردم را به خاطر ظلم و ستم و همينطور اسرافى كه درحق خودشان انجام مىدهند از ديدن حجت الهى محروم خواهد كرد. [يعنى مردم به جهت اعمال خودشان در آينده از ديدن امام معصوم محروم خواهند شد]
مشخصات امام زمان عليه السلام برگرفته از آثار : حجة الاسلام محمد محمدي اشتهاردي
برگرفته از آثار : حجة الاسلام محمد محمدي اشتهاردي
برگرفته از آثار : حجة الاسلام محمد محمدي اشتهاردي
بهر حال امام زمان عليه السلام در زمان پدر كه 5 ساله بود (از سال 255 تا 260، سال شهادت پدر) نزد پدر بود، ولى در مخفيگاه بسر مى برد، بسيارى از اصحاب ائمه عليهم السلام و علما و فقهاى اعلام اسلام ، وى را زيارت كرده اند، حتى بسيارى از نوابغ و علماى بزرگ چين و بخارا و سمرقند و هندوستان و اندلس و اروپا به سامراه سفر كرده و توسط امام عسكرى عليه السلام با امام زمان عليه السلام ملاقات كرده و مسائل خو را از وى پرسيده اند، و نشان سوغات و هداياى صاحبانش را از او خواسته اند، او به يك يك آنها پاسخ صحيح داده است . (چنانكه اين مطلب در جلد 52 و 53 بحار بطور مفصل آمده است .)
براى اينكه بيشتر با اين عزيز كه پرده هاى غفلت و گناه ، ما را از ديدارش محروم ساخته آشنا شويد به اين حديث توجه كنيد: پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
(( المهدى من ولدى اربعين سنة كان وجهه كوكب درى فى خده الايمن خال اسود عليه عبائتان قطوا نيتان ، كانه من رجال بنى اسرائيل يستخرج الكنوز و يفتح مدائن الشرك ؛))
مهدى (عج ) از فرزندان من داراى چهل سال است (يعنى هنگام خروج همچون مرد چهل ساله است ) صورتش همچون ستاره درخشان است ، در گونه راستش خال سياهى است و دو عباى قطوانى بر دوش دارد، قيافه اش همانند مردان بنى اسرائيل (زمان حضرت موسى عليه السلام ) است گنجها را استخراج كند، در كشورهاى شرك را فتح كرده و تحت رهبرى خود در مى آورد.))(10)
از خصوصيات امام قائم (عج ) اينكه آن حضرت از ناحيه پدر از نسل امام حسين است ، از ناحيه مادر از نسل امام حسن عليه السلام است ، از اين رو كه مادر امام باقر عليه السلام از فرزندان امام حسن عليه السلام است .(11)
از ويژگيهاى او اينكه پس از ظهور، حضرت عيسى عليه السلام از آسمان آمده و پشت سر او نماز بجا مى آورد.(12)
و ديگر اينكه در آخر عمر امام قائم (كه رجعت امامان به وجود مى آيد) پس از آنكه حضرت قائم (عج ) از دنيا رحلت كرد، امام حسين عليه السلام بدن او را غسل مى دهد.(13)
و ديگر اينكه امام عصر(عج ) شبيه يوسف عليه السلام و عيسى عليه السلام و موسى عليه السلام و محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم است .
اين هم در جاى خود بسيار جالب است كه بزرگترين چهره انقلابى تاريخ ، حضرت سيد الشهداء امام حسين عليه السلام در غسل و كفن و دفن مصلح بزرگ جهان حضور يابد.
بهر حال مردم در هر زمان ، امام زمان عليه السلام خود را بشناسد و هر زمانى داراى امام است (و اين كتاب براى همين منظور نگاشته شده ) در زمان ائمه عليهم السلام ياران امامان در اين جهت خيلى كوشا بودند كه امام حق را بشناسند، اكنون به روايت زير توجه كنيد:
محمد بن عثمان (14)گويد: از پدرم شنيدم گفت : از امام عسكرى عليه السلام اين سؤ ال شد و من در حضورش بودم ، سؤ ال اين بود:
((اين مطلب كه از پدران شما نقل شده : هيچگاه زمين از حجت خدا خالى نمى ماند و اگر كسى بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ زمان جاهليت مرده است (15) آيا حق است ؟))
امام حسن عليه السلام فرمود:
آرى اين مطلب حق است همچنانكه روز حق است ، شخص پرسيد: بعد از شما امام مردم كيست ؟
فرمود: پسرم محمد، امام و حجت بعد از من است كسى كه بميرد و او را نشناسد به مرگ زمان جاهليت مرده است ، ولى براى او غيبتى هست كه نادانان در اين مورد حيران گردند و منحرفان هلاك شوند، و كسانى كه وقت ظهورش را تعيين كنند او را تكذيب نمايند، سپس ظهور مى كنند گويا مى بينم طوقهاى سفيدى را كه بر بالاى سر او در نجف و كوفه در حركت است .(16) و در پرچم ارتش آن حضرت نوشته شده :
((البيعة لله ؛ بيعت مخصوص خداست .))(17)
از ويژگيهاى آن بزرگوار اينكه : پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((مهدى طاووس اهل بهشت است .))
و در عبارت ديگر فرمود:
((چهره مهدى (عج ) از فرزندانم همچون ماه تابان است ، رنگ چهره اش عربى است و بدنش همانند جسم مردان بنى اسرائيل (بلند قد) است ، زمين را همانگونه كه پر از ظلم و جور شده ، پر از عدل و داد مى كند، اهل آسمانها و زمين و پرندگان در هوا از حكومتش راضى هستند، بيست سال حكومت مى كنند.))(18)
روزى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم به دختر گراميش فاطمه عليهاالسلام رو كرد و به اين شخصيتها افتخار كرده و فرمود:
((بهترين پيامبران پدرت است ، و از ما است بهترين اوصياء كه شوهرت على عليه السلام است و از ما است بهترين شهدا كه عموى من حمزه است ، از ماست آن كس كه دو پر دارد و با آن دو پر در بهشت هر جا بخواهد به پرواز در مى آيد، و او پسر عموى پدرت جعفر است ، از ماست دو سبط اين امت ، دو آقاى جوانان اهل بهشت ، حسن عليه السلام و حسين عليه السلام و اين دو فرزندان تو هستند و از ما است مهدى (عج ) و او از فرزندان تو است .)) (19)
امام سجاد عليه السلام فرمود:
((قائم ما داراى نشانه هايى از شش پيامبر است :
1- نشانه اى از نوح عليه السلام .
2- نشانه اى از ابراهيم عليه السلام .
3- نشانه اى از عيسى عليه السلام .
4- نشانه اى از موسى عليه السلام .
5- نشانه اى از ايوب عليه السلام .
6- نشانه اى از محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم .))
امام نشانه اش از نوح عليه السلام طول عمر است ، اما نشانه اش از ابراهيم عليه السلام مخفى بودن محل ولادتش است ، اما نشانه اش از موسى عليه السلام ترس از دشمن و غيبت است (كه موسى عليه السلام از ترس فرعونيان از مصر به مدين رفت و مدتى مخفى بود) اما نشانه اش از عيسى عليه السلام اختلاف راءى مخفى بود) اما نشانه اش از عيسى عليه السلام اختلاف راءى مردم درباره اش ، و اعتزال او از مردم است ، اما نشانه اش از ايوب عليه السلام گشايش و پيروزى پس از بليات و گرفتارى است ، اما نشانه اش از محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم قيام به شمشير است .))(20)
و در بعضى روايات ، نشانه اى از حضرت يوسف عليه السلام نيز ذكر شده و آن زندان است (21) (شايد منظور دورى او از دوستانش كه به منزله زندانى بودن او است ).
از ويژگيهاى امام قائم (عج ) اينكه : امام حسين عليه السلام فرمود:
((او از نظرها پنهان است تا كسى او را به بيعت خود نخواند، و او زير پرچم هيچ رهبر ناشايستى نرود.))(22)
شوكت و قدرت فوق العاده امام عليه السلام
حضرت رضا عليه السلام در ضمن روايتى فرمود:
((قائم عليه السلام كسى است كه هر گاه خروج كند، در سن پيرى است اما سيماى جوان دارد، و آنچنان قدرت جسمى دارد كه دستش را به بزرگترين درخت روى زمين بياندازد، مى تواند آن را از ريشه بركند، و اگر در ميان كوهها صدايش را بلند كند سنگهاى كوهها قطعه قطعه گردند، عصاى موسى عليه السلام و انگشتر سليمان عليه السلام همراه اوست .))(23)
از ويژگيهاى حضرت قائم (عج ) اينكه : پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((بهشت مشتاق چهار نفر از خاندان من است كه خدا آنها را دوست دارد و مرا به دوستى با آنها فرمان داده است :
1- على بن ابيطالب عليه السلام 2 حسن عليه السلام 3 حسين عليه السلام 4 مهدى (عج ) كه پشت سر مهدى (عج ) حضرت عيسى عليه السلام نماز مى خواند.))(24)
و در روايت ديگر فرمود: ((ما خاندان عبدالمطلب سادات و بزرگان بهشت هستيم ، من و برادرم على عليه السلام و عمويم حمزه و جعفر و حسن و حسين و مهدى عليهم السلام .))(25)
شمائل حضرت مهدى عليه السلام
پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((مهدى از ما خاندان است ، بلند پيشانى و بر آمده بينى است (كه وسط بينى اش برآمدگى دارد).(26)
و نقل شده : روزى حضرت على عليه السلام به امام حسين عليه السلام نگاه كرد و فرمود:
اين پسرم آقا است چنانكه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم او را آقا خواند، و بزودى خداوند در صلب او مردى ظاهر سازد كه همنام پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم شماست ، و در صورت و سيرت شبيه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم است ، وقتى كه مردم در غفلت بسر مى برند و حق زير پا قرار گرفته و مرده شده و ظلم و جور آشكار گشته ، خروج مى نمايد، سوگند به خدا اگر خروج به قيام نكند، گردنش را مى زنند، اهل آسمان و ساكنان آن از خروجش شاد مى شوند، بلند پيشانى و برآمده بينى ، سطبر شكم ، لاغر ران و در ران راستش ، خالى هست ، گشاده دندان مى باشد، زمين را همچون كه پر از ظلم و جور شده پر از عدل و داد كند.))(27)
از خصائص امام مهدى (عج ) اينكه : حكومتش سراسر جهان را مى گيرد، در اين مورد مفسر معروف اهل تسنن قرطبى روايت مى كند كه جميع كسانى كه جهانگير شدند چهار نفرند كه دو نفرشان كافر بودند يعنى نمرود و بخت النصر و دو نفرشان مؤ من بودند يعنى : ذوالقرنين و سليمان بن داود عليهماالسلام و بزودى از امت اسلام پنجمين نفر حاكم سراسر زمين مى شود و او مهدى (عج ) است .(28)
جايز جعفى گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم مى فرمود:
((روزى عمر بن خطاب از اميرمؤ منان على عليه السلام در مورد حضرت مهدى عليه السلام توضيح خواست .
على عليه السلام فرمود: اما نامش ، حبيبم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم با من عهد كرده كه نامش را نبرم تا خداوند او را مبعوث كند، امام سيمايش ، او جوان نه بلند قد و نه كوتاه قد، خوش صورت است ، مويش زيبا است ، و از سرش به شانه اش ريخته ، نور صورتش سياهى موى سر و صورتش را تحت الشعاع قرار داده است .))
امام صادق عليه السلام فرمود:
((مهدى (عج ) خروج نمى كند مگر در سالهاى طاق مانند 1 3 5 7 9.))(29)
لقب قائم عليه السلام و مهدى عليه السلام چرا؟
مى پرسند:
چرا زمان عليه السلام با كلمه ((قائم )) و ((مهدى )) خوانده مى شود، و اينكه بعضى با شنيدن لقب ((قائم )) برمى خيزند و مى ايستند براى چيست ؟
پاسخ :
در بسيارى از روايات ، آن حضرت با لقب قائم (30) و مهدى ، ياد شده و در مورد قائم ، بسيار مى شد كه در زمان ائمه عليهم السلام بر اثر ظلم و فساد و حاكمان غاصب ، امامان به ياد امام زمان عليه السلام مى افتادند و مى فرمودند: ((قائم ما انتقام ما را خواهد گرفت )).
قائم يعنى قيام كننده ، نظر به اينكه قيام و نهضت حضرت مهدى (عج ) جهانى است و در تمام تاريخ بشر چنين قيام و حكومتى نبوده ، آن حضرت با اين عنوان خوانده مى شود.
اما اينكه پيروان آن حضرت با شنيدن اين لفظ و يا با تلفظ به اين كلمه برمى خيزند و مى ايستند، اين كار يك نوع عمل مستحبى است و احترام و اظهار پيوند و انتظار آن حضرت است و ضمنا مردم را به ياد نهضت و قيام حضرت مهدى (عج ) مى اندازد و براى آنها تلقين عملى مى شود كه بايد برخاست ، نهضت كرد، اميدوار بود و به زمينه سازى براى ظهور و قيام جهانى رهبرى معصوم و قاطع كه اميد پيامبران و امامان و همه مستضعفان جهان و قلب تپنده هستى است پرداخت .
اين كار حتى در زمان امام صادق عليه السلام در ميان شيعيان معمول بوده ، حتى نقل شده در خراسان در حضور حضرت امام رضا عليه السلام كلمه ((قائم )) ذكر شد، امام رضا عليه السلام برخاست و دستش را بر سر نهاد و فرمود: (( اللّهم عجل فرجه و سهل مخرجه ؛))
((خداوندا بر فرجش شتاب كن ، و راه ظهور و نهضتش را آسان گردان .))(31)
اما در مورد واژه مهدى ، از اين روست كه امام زمان هدايت شده و هدايت كننده است .
امام صادق عليه السلام در ضمن حديثى در اين مورد فرمود:
(( انما سمى القائم مهديا لانه يهدى الى امر مضلول عنه و سمى القائم لقيامه بالحق ؛))
آن حضرت را مهدى گويند، زيرا او مردم را به امرى كه گم كرده اند هدايت مى كند، و قائم گويند چون به حق قيام كند)).(32)
از امام باقر عليه السلام سؤ ال شد چرا قائم را ((قائم )) خواندند؟
فرمود:
((زيرا ياد او فراموش مى شود و بسيارى از معتقدان به امامت آن حضرت ، راه ناصحيح مى روند.))
از آن حضرت سؤ ال شد چرا او را منتظر گويند؟ فرمود:
((زيرا براى او غيبتى طولانى است كه روزهايش بسيار است افراد مخلص و پاك در انتظارش بسر مى برند ولى افراد شكاك و مردد او را انكار مى كنند و منكران ، نامش را به مسخره مى گيرند و تعيين كنندگان وقت بسيارند، عجله كنندگان در او به هلاكت مى رسند، مسلمانان در مورد او نجات مى يابند.))
اقامتگاه حضرت مهدى عليه السلام كجاست ؟ (33)
مى پرسند:
امام قائم (عج ) كجاست و آيا فرزند و همسر دارد؟
پاسخ :
از قواعد و روايات معصومين عليهم السلام استفاده مى شود كه امام قائم (عج ) هم اقامتگاه مخصوص دارد و هم زن و فرزند.
در مورد اقامتگاه آن حضرت نخست بايد توجه داشت كه آن حضرت همه ساله در مراسم عظيم حج شركت مى كند. (34)
و بعضى از سعادتمندان در مراسم حج به محضرش شرفياب شده اند.
همچنين هر جا كه بخواهند از مشاهد مشرفه و... خواهد رفت .
اما در مورد اقامتگاه آن حضرت و فرزندان و بستگان و ياران مخصوص (اوتاد) چندين مكان ماند: مدينه ، دشت حجاز، كوه رضوى ، كرعه (35) و سرزمينهاى دور دست و... گفته شده است .
در ميان اين گفتار آنچه بيشتر نظرها را جلب مى كند اين است كه اقامتگاه آن حضرت و فرزندانش و گروهى از خواص يارانش در جزيره اى از درياى بزرگ مى باشد.
از امام هادى عليه السلام داستانى نقل شده كه خلاصه اش اين است :
حضرت مهدى (عج ) و فرزندانش در جزيره هائى بسيار بزرگ و پهناور در دريا زندگى مى كند و عدد شيعيان آنجا بسيار زياد است ، و فرزندان وى هر يك حاكم جزيره اى هستند و خدا بهتر مى داند.(36)
داستان جزيره خضراء
در داستانى كه در مورد تشرف على بن فاضل مازندرانى در سال 690 هجرى در جزيره ((خضراء)) از طرق بسيار موثق نقل شده حاكى است كه اقامتگاه امام قائم عليه السلام و همسران و فرزنداش در جزيره ((خضراء)) است اينك اصل داستان را از كتاب اثباة الهداة نقل مى كنيم :
علامه مجلسى در بحار الاءنوار از يحيى بن فضل در كتاب ((رسالة البحر الابيض و الجزيرة الخضراء)) از على بن فاضل مازندرانى مجاور نجف در حديث بسيار طولانى چنين نقل مى كند:
وارد شهرى از شهرهاى غرب (اسپانيا) شدم مركبهائى از بلاد امام عصر(عج ) وارد آنجا شد، يكى از مسافرين آنها پيرمردى بود كه چون مرا ديد گفت : نام تو چيست ؟ گمان مى كنم على باشد.
گفتم : آرى ،
گفت : نام پدرت چيست ؟ گويا فاضل باشد؟
گفتم : آرى ، چه خوب نام من و پدرم را مى شناسى .
گفت : بدان كه نام و اصل و وصف و خصوصيات ترا براى من بيان كرده اند و من تا جزيره خضراء با تو هستم .
بسيار خوشحال شدم مرا با خود به دريا برد، روز شانزدهم به آب سفيدى رسيديم ، پرسيدم اينجا كجاست ؟
گفت : بحر ابيض است و آن جزيره خضراء است كه اين آب سفيد اطرافش را گرفته است و به حكمت خداوند چون كشتيها و وسائل نقليه ديگر دشمنان به اينجا رسند غرق مى شوند و به آن حضرت دست نيابند. سپس وارد جزيره خضراء شديم و رفتيم در مسجد، شخصى بنام ((سيد شمس الدين )) را ديدم كه مى گفت : من از نوه هاى امام عصر(عج ) هستم ، پس از گفتگوئى به او گفتم : هرگز امام را ديده اى ؟ گفت : نه ولى پدرم نقل كرد كه صداى امام را شنيده ام و خودش را نديده ام و اما جدم ، هم خودش را ديده است و هم صدايش را شنيده است ، آنگاه با آن سيد از شهر بيرون رفتيم و به پيرمردى رسيديم ، از سيد احوال آن پيرمرد را پرسيدم ، گفت : اين كوه را مى بينى ، در وسط آن جاى خرمى است و در آن چشمه اى است و كنار چشمه ، قبه اى است و اين مرد با رفيقش خادم آن قبه است ، من هر صبح جمعه مى روم آنجا خدمت امام عصر(عج ) (البته با توجه به آغاز حديث ، خود امام را نمى بيند و صدايش را نمى شنود) و در قبه دو ركعت نماز مى خوانم و كاغذى مى يابم كه در آن حكم مرافعه اى را كه در هفته به من رجوع مى كنند در آن نوشته ، كاغذ را برمى دارم و هر چه در آن نوشته به آن عمل مى كنم .
على بن فاضل گويد: از خادمها خواهش كردم مرا به حضور امام (عج ) ببرند، گفتند: راهى ندارد، آن رفيقم به من گفت : دستور آمده كه تو را به وطن برگردانم ، براى من و تو مخالفت روا نيست .(37)
ناگفته نماند كه على بن فاضل داستان خود را به طور مفصل در كتابى بنام ((الفوائد الشمسيه )) آورده است ، و ضمنا به احتمال قوى آن آب سفيد كه در داستان فوق آمده همانند يك حصار محكم و مجهز، دشمن را از آن جزيره دفع مى كند.
بعضى از نويسندگان به عنوان احتمال مطرح كرده اند كه شايد اين جزيره خضراء (با توجه به آب سفيد و ساير خصوصيات كه در داستان آمده بود) همان مثلث برمودا كه از عجيب ترين و مرموزترين مكانهاى روى زمين است و در غربى ترين اقيانوس اطلس قرار دارد باشد.
از عجائب مثلث برمودا اينكه هر هواپيما يا كشتى به حدود آن برود بطور اسرارآميزى ناپديد مى گردد، و جالب اينكه آبهاى آن سفيد است ، و هر روز خبر غرق شدن تعداد تازه اى از كشتيهاى اقيانوس پيما در آبهاى سفيد ((مثلث برمودا)) به گوش رسيده است .
خلبانها و ملوانهائى كه در اين منطقه حوادثى را تجربه كرده اند گزارش داده اند كه در مسير خود، به صورت اسرارآميزى تغيير جهت حاصل شده و به مناطقى كه تصميم نداشته اند هدايت شده اند.(38)
اين هم يك احتمالى است ، كه بايد دانشمندان و محققان بيشترى كنند.
فقط در اينجا اضافه مى كنيم : يكى از دعاهاى حضرت مهدى (عج ) اين است كه :
(( اللّهم احجبنى عن عيون اعدائى و اجمع بينى و بين اوليائى ؛))
خدايا مرا از ديدگان دشمنانم پوشيده بدار و بين من و دوستانم اجتماع حاصل كن .(39)
به مقتضاى استجابت اين دعا، اقامتگاه آن حضرت از دشمنان محفوظ خواهد بود. و ممكن است همين مطلب تاءييدى باشد كه آن جزيره ، در مثلث برمودا است .
از سوى ديگر غير از همسر و فرزندان ، جمعى از دوستانش كه طبق روايت سى تن از ((اوتاد)) و برجستگان هستند (40) همواره در خدمت آن حضرت بسر مى برند.
بهر حال بايد با ذكر اشعار حافظ گفت :
يوسف گم كشته باز آيد به كنعان غم مخور
كلبه احزان شود روزى گلستان غم مخور
دور گردون گرد و روزى بر مراد ما نگشت
دائما يكسان نماند حال دوران غم مخور
هان مشو نوميد چون واقف نه اى ز اسرار غيب
باشد اندر پرده بازيهاى پنهان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقيب
به گفته ملا محسن فيض كاشانى :
جمله مى داند خداى گردان غم مخور
اى تو ما را راحت جان الغياث
دردها را جمله درمان الغياث
اى سرو سركرده هر سرورى
نيست ما را بى تو سامان الغياث
ثائم آل پيامبر(عج ) دست گير!
بى توام افتادن و خيزان الغياث
كار شرع از دست شد بيرون خرام
تازه كن آئين ايمان الغياث
عالمى گرديد مالامال شر
از جفا و جور و طغيان الغياث
خون ما خوردند اين دجاليان
مهدى و هادى دوران الغياث
فيض شد دلتنگ صحراى فراق
توضيح ديگر اينكه :
مونس دل راحت جان الغياث
براساس داستان ((على بن فاضل )) فرزندان حضرت ولى عصر(عج ) در جزيره اى بنام خضراء در اقيانوس اطلس ، زندگى مى كنند، و شخص آن بزرگوار همه ساله در موسم حج شركت نموده ، پس از زيارت آباء و اجداد طاهرينش در حجاز، عراق و طوس به جزيره باز مى گردد و غالب اقامت آن بزرگوار در همان جزيره است . (41)
حضرت امام صادق عليه السلام به يكى از يارانش فرمود:
1. هرگاه ديدى : حق بميرد و طرفدارنش نابود شوند.
2. و ديدى كه : ظلم همه جا را گرفته .
3. و ديدى كه : قرآن فرسوده شده و درست معنى نمى شود.
4. و ديدى كه : دين همچون ظرف تو خالى ، و بى محتوا شده است .
5. و ديدى كه : طرفداران حق بر طرفداران باطل فائق شده اند.
6. و ديدى كه : كارهاى بد آشكار شده و از آن نهى نمى شود و بدكاران بازخواست نمى شوند.
7. و ديدى كه : چنان فسق و فجور آشكار شده كه مردان به مردان و زنان به زنان اكتفاء مى كنند.
8. و ديدى كه : افراد با ايمان سكوت كرده و سخنشان را نمى پذيرند.
9. و ديدى كه : شخص بدكار، دروغ گويد، و كسى دروغ و نسبت نارواى او را رد نمى كند.
10. و ديدى بچه ها، بزرگان را تحقير كنند.
11. و ديدى كه : قطع پيوند خويشاوندى شود.
12. و ديدى كه : بدكار را ستايش كنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد.
13. و ديدى نوجوانان پسر، همان كنند كه زنان مى كنند.
14. و ديدى كه : زنان با زنان ازدواج نمايند.
15. و ديدى كه : مداحى دروغين از اشخاص ، زياد شود.
16. و ديدى كه : انسانها اموال خود را در غير اطاعت خدا مصرف مى كنند و كسى مانع نمى شود.
17. و ديدى كه : افراد با ديدن كار و تلاش نامناسب مؤمنين ، به خدا پناه مى برند.
18. و ديدى كه : همسايه به همسايه خود اذيت مى كند و از آن جلوگيرى نمى شود.
19. و ديدى كه : كافر به خاطر سختى مؤمن ، شاد است .
20. و ديدى كه : شراب را آشكارا مى آشامند و براى نوشيدن آن كنار هم مى نشينند و از خداوند متعال نمى ترسند.
21. و ديدى : كسى كه امر به معروف مى كند خوار و ذليل است.
22. و ديدى آدم بدكار در آنچه آن را خدا دوست ندارد، نيرومند و مورد ستايش است .
23. و ديدى راه نيك بسته و راه بد باز است .
24. و ديدى خانه كعبه تعطيل شده ، و به تعطيلى آن استوار داده مى شود.
25. و ديدى كه : انسان به زبان مى گويد ولى عمل نمى كند.
26. و ديدى كه : مردان از مردان و زنان از زنان لذت مى برند، (يا مردان خود را براى مردان ، و زنان خود را زنان فربه مى كنند(
27. و ديدى كه : زندگى مرد از راه لواط و زندگى زن از راه زنا تاءمين مى شود.
28. و ديدى كه : زنان همچون مردان براى خود مجالس (نامشروع ) تشكيل مى دهند.
29. و ديدى كه : زن براى زنا با مردان، با شوهر خود همكارى كمك مى كنند.
30. و ديدى كه : بيشترين مردم و بهترين خانه ها كه زنان را بر بدكارى كمك مى كنند.
31. و ديدى كه : مؤمن ، خوار و ذليل شمرده شود.
32. و ديدى كه : بدعت و زنا آشكار شود.
33. و ديدى مردم به شهادت ناحق اعتماد كنند.
34. و ديدى كه : حلال ، حرام شود و حرام ، حلال گردد.
35. و ديدى كه : دين براساس ميل اشخاص معنى شود و كتاب خدا و احكامش تعطيل گردد.
36. و ديدى كه : جرئت بر گناه آشكار شود، و ديگر كسى براى انجام آن منتظر تاريكى شب نگردد.
37. و ديدى مؤمن نتواند نهى از منكر كند مگر در قلبش .
38. و ديدى كه : ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد.
39. و ديدى كه : سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور شوند.
40. و ديدى كه : واليان در قضاوت رشوه بگيرند.
41. و ديدى كه : پستهاى مهم واليان براساس مزايده است نه براساس شايستگى .
42. و ديدى كه : مردم را از روى تهمت و يا سوءظن بكشند.
43. و ديدى كه : مرد بخاطر همبسترى با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد.
44. و ديدى كه : مرد از بدكارگى همسرش نان مى خورد.
45. و ديدى كه : زن بر شوهر نيست انجام مى دهد، و به شوهرش خرجى مى دهد.
46. و ديدى كه : مرد همسر و كنيزش را كرايه مى دهد و به غذاى پست (كه از اين راه بدست مى آورد) خشنود است .
47. و ديدى كه : سوگندهاى دروغ به خدا بسيار گردد.
48. و ديدى كه : آشكارا قمار بازى مى شود.
49. و ديدى كه : مشروبات الكلى بطور آشكار بدون مانع خريد و فروش مى شود.
50. و ديدى كه : زنان مسلمان خود را به كافر مى بخشند
51. و ديدى كه : كارهاى زشت آشكار شده و هر كس از كنار آن مى گذرد مانع آن نمى شود.
52. و ديدى كه : مردم محترم، توسط كسى كه مردم از سلطنتش ترس دارند، خوار شوند.
53. و ديدى كه : نزديكترين مردم به فرمانداران آنانى هستند كه به ناسزاگوئى به ما خانواده عصمت عليهم السلام ستايش شوند.
54. و ديدى كه : هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده و شهادتش را قبول نمی کنند.
55. و ديدى كه : در گفتن سخن باطل و دروغ، با همديگر رقابت كنند.
56. و ديدى كه : شنيدن سخن حق بر مردم سنگين است ولى شنيدن باطل برايشان آسان است .
57. و ديدى كه : همسايه از ترس زبان بد همسايه، او را احترام مى كند.
58. و ديدى كه : حدود الهى تعطيل شود و طبق هوى و هوس عمل شود.
59. و ديدى كه : مسجدها طلاكارى (زينت داده ( شود.
60. و ديدى كه : راستگوترين مردم نزد آنها مفتريان دروغگو است .
61. و ديدى كه : بدكارى آشكار شده و براى سخن چينى كوشش مى شود.
62. و ديدى كه : ستم و تجاوز شايع شده .
63. و ديدى كه : غيبت، سخن خوش آنها گردد، و بعضى بعض ديگر را به آن بشارت دهند.
64. و ديدى كه : حج و جهاد براى خدا نيست .
65. و ديدى كه : سلطان به خاطر كافر، شخص مؤمن را خوار كند.
66. و ديدى كه : خرابى بيشتر از آبادى است .
67. و ديدى كه : معاش انسان از كم فروشى بدست مى آيد.
68. و ديدى كه : خونريزى آسان گردد.
69. و ديدى كه : مرد بخاطر دنيايش رياست مى كند.
70. و ديدى كه : نماز را سبك شمارند.
71. و ديدى كه : انسان ثروت زيادى جمع كرده ولى از آغاز آن تا آخر زكاتش را نداده است .
72. و ديدى كه : قبر مرده ها را بشكافند و آنها را اذيت كنند.
73. و ديدى كه : هرج و مرج بسيار است .
74. و ديدى كه : مرد روز خود را مستى به شب مى رساند و شب خود را نيز به همين منوال به صبح برساند و هيچ اهميتى به برنامه مردم ندهد.
75. و ديدى كه : با حيوانات آميزش مى شود.
76. و ديدى كه : مرد به مسجد (محل نماز) مى رود وقتى برمى گردد لباس در بدن ندارد (لباسش را دزديده اند. و شاید منظور، کفش نمازگزاران باشد)
77. و ديدى كه : حيوانات همديگر را بدرند.
78. و ديدى كه : دلهاى مردم، سخت و ديدگانشان خشك و ياد خدا برايشان گران است .
79. و ديدى كه : بر سر كسبهاى حرام آشكارا، رقابت كنند.
80. و ديدى كه : نماز خوان براى خودنمائى نماز مى خواند.
81. و ديدى كه : فقيه براى دين، فقه نمى آموزد و طالب حرام، ستايش و احترام مى گردد.
82. و ديدى كه : مردم در اطراف قدرتمندانند.
83. و ديدى كه : طالب حلال، مذمت و سرزنش مى شود و طالب حرام ستايش و احترام مى گردد.
84. و ديدى كه : در مكه و مدينه كارهائى مى كنند كه خدا دوست ندارد و كسى از آن جلوگيرى نمى كند، و هيچ كس بين آنها و كارهاى بدشان مانع نمى شود.
85. و ديدى كه : آلات موسيقى و لهو در مدينه و مكه آشكار گردد.
- و ديدى كه : مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهى از منكر كند ولى ديگران او را از اين كار بر حذر مى دارند.
87- و ديدى كه : مردم به همديگر نگاه مى كنند، (به اصطلاح چشم و هم چشمى مى كنند) و از مردم بدكار پيروى نمايند.
87- و ديدى كه : راه نيك خالى و راه رونده ندارد.
88- و ديدى كه : مرده را مسخره كنند و كسى براى او اندوهگين نشود.
89- و ديدى كه : سال به سال بدعت و بديها بيشتر شود.
90- و ديدى كه : مردم و جمعيتها جز از سرمايه داران پيروى نكنند.
91- و ديدى كه : به فقير چيزى دهند كه برايش بخندند ولى در راه غير خدا ترحم كنند.
92- و ديدى كه : علائم آسمانى آشكار شود و كسى از آن نگران نشود.
93- و ديدى كه : مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسى بجا مى آورند و كسى از ترس مردم از آن جلوگيرى نمى كند.
94- و ديدى كه : انسان در راه غير خدا بسيار خرج كند ولى در راه خدا از اندك هم مضايقه دارد.
95- و ديدى كه : عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هيچ احترامى براى آنها قائل نيستند، بلكه نزد فرزند از همه بدترند.
96- و ديدى كه : زنها بر مسند حكومت بنشينند، و هيچ كارى جز خواسته آنها پيش نرود.
97- و ديدى كه : پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، و پدر و مادرش را نفرين كند و از مرگشان شاد گردد.
98- و دیدى كه : اگر روزى بر مردى بگذرد ولى او در آن روز گناه بزرگى مانند بدكارى، كم فروشى، و زشتى انجام نداده، ناراحت است .
99- و ديدى كه : قدرتمندان ، غذاى عمومى مردم را احتكار كنند.
100- و ديدى كه : اموال حق خويشان پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم (خمس) در راه باطل تقسيم گردد، و با آن قماربازى و شرابخوارى شود.
101- و ديدى كه : به وسيله شراب، بيمار را مداوا كنند، و براى بهبودى بيمار آن را تجويز نمايند.
102- و ديدى كه : مردم در مورد امر به معروف و نهى از منكر و ترك دين بى تفاوت و يكسانند.
103- و ديدى كه : سر و صداى منافقان بر پا است ولى سر و صداى حق طلبان خاموش است .
104- و ديدى كه : براى اذان و نماز مزد مى گيرند.
105- و ديدى كه : مسجدها پر است از كسانى كه از خدا نترسند و غيبت هم نمايند.
106- و ديدى كه : شرابخوار مست، پيش نماز مردم شود.
107- و ديدى كه : خورندگان اموال يتيمان ستوده شوند.
108- و ديدى كه : قاضيان برخلاف دستور خداوند قضاوت كنند.
109- و ديدى كه : استانداران از روى طمع، خائنان را امين خود قرار دهند.
110- و ديدى كه : فرمانروايان، ميراث (مستضعفان) را در اختيار بدكاران از خدا بى خبر قرار دهند.
111- و ديدى كه : بر روى منبرها از پرهيزكارى سخن مى گويند ولى گويندگان آن پرهيزكار نيستند.
112- و ديدى كه : صدقه را با وساطت ديگران بدون رضاى خدا و بخاطر درخواست مردم بدهند.
113- وقتى كه ديدى : وقت (اول) نمازها را سبك بشمارند.
114- و ديدى كه : هم و هدف مردم، شكم و شهوتشان است .
115- و ديدى كه : دنيا به آنها روى كرده .
116- و ديدى كه : نشانه هاى برجسته حق، ويران شده است
علائم اصلی (حتمی و غیر حتمی) ظهور به صورت تیتر وار:
1. خروج سفیانی
2. خسف در بیداء
3. خروج یمانی
4. قتل نفس زکیه
5. صیحه آسمانی
6. خروج دجال
7. درآمدن پرچم های سیاه از خراسان
8. خسوف و کسوف
9. فراگیر شدن جهان از ظلم و جور
10. زمینه سازان
11. باران های پیاپی
12. جنگ های خونین
13. طلوع خورشید از مغرب
حوادث پيش از ظهور
((خروج سفيانى)) و ((فرو رفتن سپاه سفيانى به زمين)):
از علاماتى كه پيشوايان معصوم ما بر آن بسيار تاكيد كرده و صريح و روشن بيان فرمودهاند خروج سفيانى است ((سفيانى)) طبق پارهاى از روايات مردى اموى و از نسل يزيد بن معاوية بنى ابى سفيان و از پليدترين مردم است نامش ((عثمان بن عنبسه)) است و با خاندان نبوت و امامت و شيعيان دشمنى ويژهاى دارد سرخ چهره و كبود چشم و آبله رو و بدمنظر و ستمگر و خيانتكار است در شام (سابق كه مشتمل بر دمشق و فلسطين و اردن و حمص و قنسرين است) قيام و به سرعت پنچ شهر را تصرف مىكند و با سپاهى بزرگ به سوى كوفه در عراق مىآيد و در شهرهاى عراق و يويژه نجف و كوفه جنايات بزرگى مرتكب مىشود و سپاهى ديگر به مدينه در عربستان مىفرستد سپاه سفيانى در مدينه به قتل و غارت مىپردازند و از آنجا به سوى مكه مىروند و سپاه سفيانى در بيابانى ميان مدينه و مكه به فرمان خداى متعال به زمين فرو مىروند آنگاه امام قائم (عليه السلام) پس از جرياناتى از مكه به مدينه و از مدينه به سوى عراق و كوفه مىآيد و سفيانى از عراق به شام و دمشق فرار مىكند و امام سپاهى را به تعقيب او روانه مىفرمايد كه سرانجام او را در بيت المقدس هلاك كرده و سرش را جدا مى سازد.
((خروج سيد حسنى))
بنابر روايات ائمه عليهم السلام سيد حسنى مردى از بزرگان شيعيان است كه در ايران و از ناحيه ((ديلم و قزوين)) (كوهستانهاى شمالى قزوين كه يك قسمت آن ديلمان نام دارد) خروج و قيام مىكند. مردى خداجو و بزرگوار است كه ادعاى امامت و مهدويت نمىكند و فقط مردم را به اسلام و روش ائمه معومين (عليه السلام) دعوت مىنمايد و كارش بالا مىگيرد و پيروان بسيار پيدا مى كند و از محل خود تا كوفه را از ظلم و جور و فسق و فجور پاك مىسازد و مطاع و رئيس است و مانند سلطان عادلى حكومت مىكند و هنگامى كه با سپاهيان و ياران خود در كوفه استبه او خبر مىدهند كه امام قائم (عليه السلام) با ياران و پيروان خود به نواحى كوفه آمده استسيد حسنى با لشكريان خود با امام عليه السلام ملاقات مىكند امام صادق عليه السلام فرمودهاند: كه سيد حسنى امام را مىشناسد اما براى انكه به ياران و پيروان خود امامت و فضايل امام را ثابت كند آشنائى خود را آشكار نمىسازد و از امام مىخواهد كه دلائل امامت و مواريثى كه از پيامبران نزد اوست ارائه دهد و امام عليه السلام ارائه مىفرمايد و معجزاتى آشكار مىفرمايد و سيد حسنى با امام بيعت مىكند و پيروان او نيز با امام بيعت مىكنند بجز گروهى حدود چهار هزار نفر كه نمىپذيرند و به امام (ع) نسبتسحر و جادوگرى مىدهند و امام (عليه السلام) پس از سه روز موعظه و نصيحت چون نمىپذيرند و ايمان نمىآورند دستور قتل آنان را صادر مىفرمايد و همه آنان به فرمان امام كشته مىشوند.
نداى آسمانى
يكى ديگر از علامات مشهور، نداى آسمانى است و آن چنان است كه پس از ظهور امام غائب در مكه بانگى بسيار مهيب و رسا از آسمان شنيده مىشود كه امام را با اسم و رسم و نسب به همگان معرفى مىكند و اين ندا از آيات الهى است در اين ندا به مردم توصيه مىشود كه با امام بيعت كنيد تا دايتيابيد و مخالفتحكم او را ننماييد كه گمراه مىشويد .
و نداى ديگرى قبل از ظهور صورت مىگيرد كه براى تثبيتحقانيتحضرت على (عليه السلام) و شيعيان او خواهد بود. .
((نزول عيسى مسيح (ع) و اقتداى او به حضرت مهدى (عليه السلام))):
در پارهاى از روايات نزول عيسى مسيح (عليه السلام) از آسمان و اقتداى او در نماز به حضرت مهدى عليه السلام جزو امورى كه همراه ظهور آن حضرت صورت مىگيرد ذكر شده است رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به دختر خويش فاطمه زهرا سلام الله عليها فرمودند: (و منا و الله الذى لا اله الا هو مهدى هذه الامة الذى يصلى خلفه عيسى بن مريم)) (و به خدائى كه پروردگارى جز او نيستسوگند كه مهدى اين امت از ما است همان كه عيسى بن مريم پستسر او نماز مىخواند).
علائم و نشانههاى ديگرى نيز در كتابها جمعآورى شدهاست اما آيا اين علائم همه واقع مىشوند يا ممكن است در آنها تغييراتى بوجود آيد موضوعى است كه در جاى خود بررسى و مقرر شده و فرمودهاند علائم بر دو قسم استحتمى و غير حتمى و آنچه حتمى است واقع مىشود.
در پارهاى روايات فرمودهاند حتى حتميات هم ممكن است تغيير يابد و آنچه تغيير پذير نيست چيزهايى است كه خداى متعال وعده فرموده و خداوند خلف وعده نمىفرمايد ((ان الله لا يخلف الميعاد))
بديهى است رواياتى كه محتومات را نيز قابل تغيير مىداند حالت انتظار را در جامعه شيعه قوىتر مىسازد تا هميشه منتظر باشند و خود را آماده سازند زيرا ممكن است علائم واقع نشده باشد و در عين حال آنحضرت ظهور نمايد.
علائم ظهور در خطبه افتخاریه
در خطبه افتخاريّه اميرالمؤمنينعليهالسلام براي ظهور حضرت مهديعجلاللهتعاليفرجه ، ده علامت ، ذكر شده عبارتند از :
علامت اول : تحريف رأيات؛
يعني مبدّل كردن پرچمها و تعويض آن در كوچههاي كوفه؛ آمده است اين علامت نشاندهنده وقوع حوادث ناخوشايند در عراق و قتل و كشتار مردم در اين سرزمين و حكومت كردنِ اراذل و اوباش بر جان و مال و ناموس مردم اين سامان است؛ و منظور از تحريف رأيات كنايه از تغيير قوانين اسلام و ظهور كفر و تسلط اجانب بر سرنوشت مردم عراق و نابسامانيهاي اخلاقي و اجتماعي و مفاسد بيش از حد و اندازه در اين سرزمين اسلامي است؛ چرا كه تحريف به معنيِ تعويض و جابجا كردن است.
« راغب اصفــهاني » در « مفردات » در معنايِ كلمه « تحريف » از ماده « حرف » چنين مي نويسد : « تحريف الشيء » برگرداندنِ شكل و حالت چيزي است؛ مثل « تحريف القلم » يعني تراشيدن قلم و تغيير شكل دادن آن .
علامت دوم : تعطيل شدن مساجد در عراق به مدت چهل شب يا چهل شبانهروز؛
ظاهراً اين تعطيليِ مساجد نيز در عراق بر اثر شدّت جنگ و حملات ايرانيان ( سيّدِ حسني ) به داخلِ خاك عراق و هجوم به شهرهاي عمده و مركزي آن كشور ميباشد ؛ و يا بر اثر فشارِ مردم به دولتِ وقت و هرج و مرج موجود در عراق كه حكّام درمانده بغداد براي جلوگيري از اغتشاش و تظاهرات مردم و فشاري كه بر آنها وارد ميشود مانند هر دولت درمانده ديگري براي نجات خود حكومتِ نظــامي اعلام مينمايند تا بدينوسيله جلوي رفت و آمد مردم را بگيرند لذا مساجد به تعطيلي كشيده ميشود .
علامت سوم : جلوگيري از حج و ممانعت از زيارت بيتاللهالحرام؛
جلوگيري از حج و ممانعت از زيارت بيتاللهالحرام به جهت عدم امنيت و اختلاف دولتها و ناامن بودن راههاست كه در اينصورت كسي به حج نخواهد رفت و پيامبرصلياللهعليهوآله درباره برخي از علائم ظهور و ناامني راهها فرمودهاند : « ... و راهها قطع و ناامـن ميشود و برخي بر برخي يورش ميبرند؛ نه كبير بر صغير ترحّم كند و نه صغير بر كبير توفير نمايد؛ در آن هنــگام خداوند مهديعليهالسلام را كه از نهمين صلب حسينعليهالسلام است برميانگيزد ... »
علامت چهارم : خسف زمين خراسان؛
« خسف » به معني نگونسار شدن و واژگون گرديدن و فرورفتن و فروبردن زمين است اهل خود را ؛ قرآن مجيد درباره « قارون » ميفرمايد : « فَخسفنا بِه وَ بِدارِه الارَض1 » : « ما قارون و خانهاش را به زمين فرو برديم . »
البته تصوّر معنايِ فرورفتن به زمين كه قارون به آن دچار شده و كفّار نيز بدان تهديد شدهاند بسيار طبيعي و آسان است؛ زمين به دستور خداوند ميلرزد و در اثر آن دهان ميگشايد و هر چه را كه بخواهد در خود فرو ميبرد. در مورد « خسف زمين خراسان » نيز چنين است ، ممكن است زمينلرزه شود و زمين گروهي را در خود فرو برد و البته تا كنون چندين مرتبه زلزلههاي عظيم و بزرگي روي داده و زمين دهها و صدها هزار نفر را در خود فرو برده است.
اما مقصود از « خراسان » شهرهاي ايران است نه خودِ خراسان؛ زيرا اگر به احاديثِ حضرات معصومينعليهمالسلام خوب بنگريم ، ميبينيم كه در بعضي جاها ايران را « مشرق » نامبردهاند و در جاهاي ديگر عين آن حديث را بيان كردهاند و لفظِ « خراسان » را به كار بردهاند.
جهانگردِ ناميِ قرن ششم « ياقوت حموي » در كتاب معروف خود به نامِ « معجم البلدان » درباره سرزمينِ خراسان چنين مينويسد : « خراسان سرزمين وسيع و پهناوري است كه نخستين نقطة مرزي آن متصل به عراق است و آخرين نقطة مرزي آن تا حدود هندوستان ميرسد و داراي شهرهاي عمده و بزرگي است كه از آن جمله است : نيشابور ، هرات و مرو؛ و اين سه از شهرهاي بزرگ خراسان محسوب ميشود؛ و بلخ و طالقان و نسا و آبيورد و سرخس ، همه آباديها و شهرهايي است كه در فواصل ميان شهرهاي نامبرده قرار دارند تا برسد به نهر جيحون؛ همه و همه جزء سرزمين خراسان است . »
پس مشخص شد كه منظور از « خسف خراسان » خودِ خراسان نيست؛ بلكه ميتواند در هر يك از شهرهاي ايران واقع شود.
پينوشتها :1. سورة قصص ـ آية 81
علامت پنجم : وقوع « قذف » در سرزمين خراسان؛
چنانچه توضيح داديم مقصود از « خراسان » ، خودِ « خراسان » نيست؛ مراد از آن ، مملكتِ ايران است و امّا « قذف » ، يعني : « انداختن چيزي و رها كردن آن . »
در قــرآن كريم ، در سـرگذشت حضرت موسي علينبيناوآلهوعليهالسلام ، ميخوانيم كه خداوند به مادر موسيعليهالسلام وحي نمود : « أنِ أقذِ فيهِ فِي التّابوت فَأقذِ فيهِ فِي اليمّ 1 » : « مــوسي را در تابوت (صندوق) بگذار و آنرا به دريا بينداز. » آنچه معلوم است اينكه مــراد از « انداختــن » ، انداختنِ معمـــــولي نيست ، زيــــرا در آيــاتِ قـــرآن محــلّي يافــت نمـــيشــــود كــه مـــــُراد از « قــذف» يعنـــــي « انداختــن » ، انداختنِ معمولي باشد و همچنين در آيات قرآن نميتوان موردي پيدا كرد كه مراد از « انداختن » ، انداختنِ غيرمحسوس باشد بلكه در هر موردي كه كلمه « قَذَف» به كار رفته به معنـــي « انداختنِ محســــوس » به كار رفته است؛ چه انداختنِ ظاهري و مادّي و چه معنوي بوده باشد؛ بنابــراين ترديدي نيست كه وقــوعِ« قَذَف» در سرزمينِ « خراسان » (يعني ايران) ، « قَذَفِ» معمولي نيست بلكه مراد از آن « پرتاب كردن و رها كردن چيزي است كه هم شامل قذف است و هم مشمولِ خسف» ؛ با توجه به اين بيان ، دور نيست كه وقوعِ « قَذَف» كنايه از پرتابِ موشكها و خراب شدن برخي از شهرها و پريشان شدن مردم آن شهرها و متفرّق شدن آنها يعني اشاره به جنگي باشد كه به ايران موشك پرتاب ميشود و هشت سال دفاع مقدس دور از اين مطلب نميتواند باشد؛ و الله اعلم .
علامت ششم : طلوع ستارهی دنبالهدار ؛
از اين خطبــه ، در مــورد « طلـوع ستاره دنبالهدار » چنين برداشت ميشود كه مراد از آن ستاره ، ستاره دنبالهداري كه مردم بايد آن را در آسمان مشاهده كننــد ، نيست . بلكــه منظور از اين ستــاره ، چنانكه از خطبــه ديگرِ حضرتعليهالسلام استفاده ميشود اين است كه طلوع ستاره دنبالهدار كنايه از قيامِ شخص و ظهور انساني پيش از قيام حضرت قائمعليهالسلام است ؛ زيرا اولاً : ستارگان دنبالهدار كه در گذشته طلوع كردهاند فراوان بوده و معلوم نيست كه مراد از اين ستاره دنبالهدار ، به چه كيفيتي است؛ و ثانياً : در برخي از روايات كه از حضــرات معصومينعلهيمالسلام رسيده ، چنين آمده است كه : « وَ طُلُوعُ الكَوكَب المُذَنّب يَفزَعُ العَرَب » : « و طلوع ستارة دنبالهدار كه عرب را به وحشت مياندازد » و معلوم است كه طلوع ستــاره به تنهايي چيزي نيست كه باعث وحشت و اضطراب اعراب گردد ، بلكه مسلّم است كه اين وحشت ، بر اثر جنگ و آشوب و پيآمـــدهاي آن است و در آينده خطبهاي از اميرالمؤمنين ، عليعليهالسلام ، بيان ميكنيم كه از آن خطبـــه معلوم ميشود كه طلـــوع ستـــاره دنبالـــهدار اشاره به همـــان قيـــامِ « سيـّدِ هاشمــيِ خــراساني » و يــا « سيّدِ حسني » معروف و دنباله او كنايه از كثرت سپاه و انبوه لشكريان اوست و مــاه تابان ، وجود مقدس حضرت حجة بن الحســـن العسگريارواحنافداه ميباشد؛ و وحشتِ عرب و اضطراب آنها ممكن است همين باشد كه آن ستارة دنبالهدار يعني « سيّد هاشميِ خراساني » يا « سيّد حسني » در هنگامِ لشگركشي به عراق به خاطر نبرد با سفياني موجب
وحشت و اضطراب اعراب ميشود .
علامت هفتم : نزديک شدن ستارهها به يکديگر؛
تشخيص و شناخت اين علامت مربوط به منجّمين و ستارهشناسان است و از علم نجوم معلوم ميشود. اين علامت هم دلايلي دارد كه بر اهل آن پوشيده نيست .
منابع :
دارالسلام عراقي
يوم الخلاص ـ جلد دوم
زمينهسازان ظهور
رسالت مهديعليهالسلام
پينوشتها :
1 . سورة طه ـ آية 39
.
علامت هشتم : هرج و مرج در دنيا ؛
يعني هركس ، هر كاري كه دلش خواست انجام دهد و دادخواه و فريادرسي نباشد. مرحوم سيد بن طاووسرحمةاللهعليه ، در كتاب « الملاحم و الفتن » در حديثي از پيغمبراكرمصلياللهعليهوآله روايت كرده است كه آن حضرت فرمود : قبل از قيامتِ صغري ، يعني پيش از ظهور حضرتعليهالسلام ، هرج است؛ گفتند : يا رسولالله! هرج چيست ؟ فرمود : كشتن ؛ گفتـند : يارسولالله! بيشتر از زمان فعلي ما كشته ميشوند؟ فرمود : منظور نَه اين است كه شما را كفار ميكشند ، بلكه به جايي ميرسد كه انسان همسايه و برادر و پسر عموي خود را ميكشد ؛ پرسيدند : يا رسولالله! آيا عقل ندارند؟ فرمود : عقل مردم در آن زمان (در اثر هواهاي نفساني) گرفته ميشود و بجاي عقلا افرادي مينشينند كه گمان ميكنند كسي هستند و شخصيتي دارند.
علامت نهم : قتل و كشتار و خونريزي بسيار؛
مردم دنيا با خيالات فاسد و طمع بستن به دنيايِ ماديِ دو روزه و رسيدن به قدرت و يا به واسطه پيدايش بدعتها و احزاب و اختلافِ مذاهب و درگيري احزاب و دشمني با همديگر و به راه انداختن فتنهها و جنگها ، يكديگر را به قتل ميرسانند.
علامت دهم : نهب و غارت اموال ؛
برخي از مردم بر برخي ديگر يورش برند و با زور و قلدري اموال يكديگر را غارت نمايند؛ و يا دولتهاي جور به جان يكديگر بيفتند و براي تأمين مصالح كشور خود مردم را غارت كنند؛ و از سخن حضرتعليهالسلام كه فرموده است « قتل و نهب » ، چنين استفاده ميشود كه قتل و كشتار بوسيله شعلهور شدن آتش جنگ ؛ و غارت اموال به سبب همان تأمين مخارج جنگ است كه دولتها بناچار براي اينكه عقب نيفتند و در جنگ شكست نخورند ، مالياتي را بر دوش ملتها ميگذارند و از اين طريق بودجه هنگفتي را به خاطر هزينههاي جنگي وضع مينمايند و اموال مردم به غارت ميرود .
آري سپس وقتي ايـن علائم دهگانه تمام شد ، آنگاه قائمعليهالسلام به حق قيام ميكند و دشمنان خدا را به قتل ميرساند و زمين را به خواست خدا پر از عدل و داد مينمايد ؛ ان شاء الله تعالي و جَعلنا مِن انصارِه وَ اعوانِه .