تبليغاتX
مطالب جالب از قرآن و کتابهای اسلامی


 

  بلاى جانسوز عصر ما غيبت نيست، غفلت است.

حال و روز شيعه در اين عصر، از دو وجه بيرون نيست. يا معصوم خاتم را، امام را و ولى‏الله اعظم را محبوب و مقصود و مقتداى خويش مى ‏داند يا سر بر آستان محبوب و مقتدايى ديگر مى‏سايد. شيعه اگر گمان كند كه حبيب و طبيب و نجات ‏بخشى جز او در عالم هست، راه به خطا برده است و پا از صراط مستقيم تشيع بيرون نهاده است.

شيعه اگر در حضور آب، دل به سراب مى‏سپارد، چگونه نام خود را شيعه مى‏گذارد؟ شيعه بهتر از هر كس مى‏ فهمد كه:

"مَن ماتَ و لَم يَعرف اِمامَ زمانه ماتَ مِيتة‏الجاهليِة"

«هركه بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است. »

شيعه بهتر از هر كس مى ‏فهمد كه ميزان و معيار محبت، امام است و هر محبتى در راستاى محبت امام، معنا مى‏شود. و اگر مدعى است كه مريد آن قطب عالم است، محب آن ولى‏الله‏الاعظم است، عاشق آن حجت‏خاتم است، اين حال و روز با عشق، سر سازگارى ندارد.

 كدام عاشقى بى ياد معشوق، زيستن مى‏تواند؟كدام عاشقى، يك لحظه بى‏ خاطره معشوق سر مى ‏كند؟كدام عاشقى هر از گاه به ياد معشوق مى‏افتد و محبوب را در رديف ديگر امور روزمره خويش مى‏بيند؟كدام عاشق هجران‏ كشيده‏اى خورد و خوراك و خواب و لذت مى‏ فهمد؟

 اين ننگ و عار براى عاشق نيست كه از معشوق بشنود كه ما تو را از ياد نمى ‏بريم و مراعات تو را فرو نمى ‏گذاريم و او...

و او بى‏اشتياق زيارت معشوق سر كند و ياد او را فرو بگذارد ؟؟؟

اين اوج بى‏ معرفتى محب نيست كه بداند و بشنود كه محبوب به شادمانى او شاد مى ‏شود، با اندوه او غمگين مى ‏گردد، مريضى‏اش محبوب را بيمار مى‏كند، هرگاه دست‏ به دعا بردارد، محبوب آمين مى ‏گويد و آن زمان كه سكوت كند، محبوب، برايش و به جايش دعا مى‏كند و او سر از پاى نشناسد و قالب‏ تهى نكند؟

 آرى  بلاى جانسوز عصر ما غيبت نيست، غفلت است. و غيبته منا.

او غايب نيست، پرده بر چشمهاى ماست.

چه كس صادقانه دست ‏به دعا برآورده است، مخلصانه امام خويش را طلب كرده است، و پاسخ نگرفته است؟

برخى امام را طلب مى‏ كنند و ديگران را هم. اينان تا آن زمان كه چشم به ابواب چند گانه دارند، دستشان به دامان امام نمى‏رسد.

بعضى امام را طلب مى‏كنند ، اما نه به خاطر امام، كه براى وصول به حاجات خويش.

مى‏بينى كه امام را صدا مى‏كند - با تضرعى جانسوز و جگرخراش - اما آنچه مى ‏طلبد، ديدار حيات‏ بخش امام نيست، حل مشكلات و وصول به حاجات خويش است. اين سخن نه بدان معناست كه در تلاطم مشكلات، به سراغ امام نبايد رفت و قضاء حوائح و استجابت دعا و رفع موانع را از او نبايد خواست. بلكه به عكس، همه چيز از نزول باران، تا شفاى بيماران را از امام بايد طلب كرد كه تقدير و مشيت همه چيز در عالم به دست اوست و هيچ كار، بى‏اشارت مژگان او به سرانجام نمى‏رسد.

 سخن اين است كه شوق ديدار امام چيزى است و عريضه و عرضه حاجات دنيوى، چيز ديگر.

سخن اين است كه ساقى اين بارگاه، به ظرفيت و جام همت مهمان مى‏نگرد، محبوب، به ظرفيت دل محب نگاه مى‏كند.

« اِنّ‏هذه القلوب اوعية و خيرها اوعاها »

 يكى به هواى بهشت در مصيبت‏حسين (ع) اشك مى‏ريزد.

يكى در مجلس حسين (ع)، بر مصيبت‏خويش مى‏گريد.

و يكى را معرفت‏حسين و معرفت‏به مصيبت‏حسين (ع) مى‏گرياند.

 هركس به قدر جام معرفت‏خويش، از دستهاى امام نوش مى‏كند.

امام دست‏ نيافتنى نيست، دستهاى ما بسته است.

امام در پرده غيبت نيست، پرده بر چشمهاى ماست.

و آنچه ما را از زيارت امام محروم مى‏كند، غيبت امام نيست، غفلت ماست...


+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 18:28 توسط کامبیز |